2002-12-31  


1-امشب شب سال نو ميلاديه !
آرزو دارم امسال سال آرامش ، صلح و شادي و سالي دور از نابرابري و تبعيض
و جنگ براي همه مردم جهان باشه . چه آرزوي محالي !

2- امسال اولين ساليه كه جشن سال نو هيچ جا نميريم .
اون خانمي كه هميشه جشن سال نو مفصل مي گرفت و همه رو حتي اونايي
كه با مذاهب ديگه ازدواج كرده بودن رو دعوت مي كرد و همه از 4-5 مذهب مختلف
يه شب به ياد موندني روباهم مي گذرونديم متاسفانه شوهرش يه ماهه كه مريضه و
بيمارستان خوابيده .اميدوارم زودتر خوب شه !

3- مي گم اين سلولهاي انفرادي در ايران خيلي شبيه اتافك اعتراف
در كليساها مي مونه ! فقط چند فرق كوچولو داره !
الف -در اون اتاقك اعتراف، كشيش اقرارمونو نيوش مي فرمايد و در سلول، بازجوها !
ب - اعتراف كردن تو كليسا امر كاملا دلبخواهيه و خود آدم با پاي خودش ميره
ولي تو سلول به زور ميان دنبال آدم ، البته پول ماشين هم از آدم نمي گيرن !
ج - تو اتاقك اعتراف فقط چند دقيقه مهلت داري و با دهن خشك بايد بري بيرون،
اما تو سلول يه دو ماهي ازت پذيرايي مي كنن و شام و ناهار هم مي دن!
د - تو اتاق اعتراف ممكنه وسوسه بشي و به بعضي گناهات اعتراف نكني ،
ولي تو سلول رب و ربتو جلوت ميارن و هر چي گناه از اول عمرت
چه كرده باشي و چه نكرده باشي ،از دهنت مي كشن بيرون و براي يه عمر
وجدانت راحت مي شه !
ه - جناب كشيش اعترافاتت رو پيش خودش نگه مي داره ،
ولي هر چي تو سلول بگي براي عبرت بقيه در بوق مي كنند !
و -....
پس نتيجه مي گيريم كه سلول انفرادي هم بهتره هم كرامات و معجز بيشتري داره!

4 - نمي دونم چرا هر وقت قهوه رو به قصد بيدار موندن براي درس خوندن
مي خورم ، فوري خوابم مي گيره حتي اگه وسط روز باشه !

5 - اگه يه نفر يه جك يا يه حرف بامزه بزنه شما چيكار مي كنيد ؟
اولين بار لابد مي خنديد ..براي دومين بار همون آدم همون حرفو بزنه چي ؟
ممكنه براي اينكه كنف نشه باز بخنديد ..سومين بار ممكنه به زور بخنديد..
چهارمين بار ديگه خنده تون نمي گيره..
پنجمين بار يواش يواش عصباني مي شيد..
و اگه صدها بار بگه ديگه دلتون مي خواد بزنيد تو سرش !!
حالا من دقيقا همين احساس رو نسبت به احمدزاده ، حسيني و مهران غفوريان دارم !
(البته نمي شينم برنامه شونو نگاه كنم ها.. بعضي وقتا كه كانال
رو مي چرخونم ببينم كجا چي داره ..اجبارا مي شنوم .. اگه يه وقت خبردار شديد
عليه اينا تظاهراتي ،راه پيمايي چيزيه منو هم خبردار كنيد!)

6 - اينكه مي گن عباس عبدي اينا نظر سنجيشون نظر سازي و چاخان پاخان بوده
اثباتش كاري نداره كه !
بيان يه رفراندوم در اين مورد بگذارن معلوم ميشه اينا چه چاخانايي هستن !
اونوقت استكبار جهاني و بوقهاي امپرياليستي نمي تونن ادعا كنن
كه عباس عبدي اينا تحت شرايط سخت مجبور به اعتراف شدن!
حيف كه رئيس دادگاه نمياد با من مشورت كنه !
هيچكي قدر منو نمي دونه....

  2002-12-29  


اندر احوالات بك المپيادي
--------------------------
آورده اند پسري بود زيــد نام كه اندر دبيرستان تيز هوشان درس بخواندي. بناگاه پرنده اقبالش
در سال سيم اوج بگرفت و در المپياد قبول بشد! وي كه پيوسته سرش در مشق و كتاب بود،
از لذات دنيا غافل بودي و وقتي در اردو موجودات عجيبي ديد پيچيده در شولايي سياه
كه از اين طرف به آن طرف همي جهيدي و موي از زير شولاي يكديگر همي كشيدي
انگشت حيرت به دندان گزيدي كه اينها از چه قماشند ! با دوستانش پچ پچ بكرد كه
اين موجودات كي اند كه پيوسته چون حمار سر در كتاب داشتندي ،پس تصميم بگرفتند خودشان براي آنها اسم انتخاب كنند . يكي را موش و ديگري خرگوش و يكي را سوسك و يكي را ناني بخواندند، از براي راحتي در غيبت !
تا اينكه بخت بلند يار زيد بگشت و مدال زر بگرفت و اسمش از براي مسافرت به ينگه دنيا
در بيامد.از پدر اجازه بگرفت . پدر گفتا: پسرم ! اگر المپياد به درس و مشقت لطمه نمي زند برو!
كه همي سفر آدمي را پخته مي گرداند!
سوار طياره بشد و ناگهان خودش را در ينگه دنيا بديد !
ديد كه در آن بلاد به جاي موجوداتي شولا پوش ، موجوداتي بس لطيف و زيبا از اين
طرف به آن طرف مي روند .گريبان چاك بداد و اشك بسيار فشاند كه : من هم ازينا مي خوام !
ما در مملكت خودمان ازينا نداشتندي !
مسئول المپياد دست او بگرفت و گفت : آبرويمان ببردي .بيا كه در اردو هم ازينا فراوان دارند
و از همه بلاد جمع شده اند از براي امتحان !
رفت و ديد بعــــله ! استاد راست بفرموده ! از براي جلب توجه نسوان
رنگ موي آبي بخريد و موي آبي بگرداند و با آن موجودات لطيف عكس بسيار
بگرفت دست در گردن ! در زمان كلاس حواس مدام پرت گشتندي كه : نكند آن موجودات
شولا پوش و كفن پوش در مملكت خودمان از اين قماشند ؟
موقع امتحان از شدت فشار جنبه ، و اينكه از بخت بلندش در
يمين و يسار و پس و پشتش موجودات پري گونه نشسته بودند هيچ
حواس جمع نتوانستن كردن!
پس با مدال برنز به مملكت خويش بر بگشت با چشم و گوش گشاده!
تمام خويشاوندان حلوا حلوايش بكردند ،چندان كه پاك ضايع و لوس بگشت !
مدالش را همه جا به گردن آويخته و پز فراوان بداد !
پيش خود بگفتا كه ديگر دوستي با افراد كم هوش و معدل پايين مرا بايسته نيست ،
پس اول به ياهو مسينجر بيامد و همه ي كم هوشان و خنگان از جمله زيتون را ديليت بفرمود!
سپس اتول مامان بربداشت و در خيابان بگرديد و تيكاف بزد از براي جلب نوجه.
و موجودات شولا پوش را بفرما بزد ! كه فحش بسيار بخورد .غافل ازين كه
اخلاق اين موجودات با نسوان انجا زمين تا آسمان توفير مي كند! يكي از آنها
بگفت : تو كه هنوز دهانت بوي شير بدادي . به قهوه خانه برفت و قليان سه سيب
با عطر توت فرنگي بكشيد از براي زدودن بوي شير!
با هر جنس لطيفي خواست طرح دوستي بريزد ، بگفتا : اينجا اونجا نيست و
اين شعر خلقي برايش بخواندي كه :
ماه كه در اومد بيا ، يواشي پنهون برو
اگر مي خواهي مرا ، به خواستگاريم بيا
و عكس هم با وي نگرفتند بخصوص دست در گردن !
روزي شخصي از دفتر بيتي تلفن بزد كه المپيادي ها بيايند از براي قاقالي لي.
خوشحال بگشت و برفت . لباس پلو خوري بپوشيد از براي تيلي ويزويزان!
درآنجا بگفتند اين مدالها براي شما كم است آن را بدهيد تا با طلا تعويضش نماييم !
زيد از خوشحالي يقه بدرانيد و و ريسمان از مدال بگسست و آن را تقديم نمود.
در عوض طلا و قاقا گرفت و به منزل شد ! در خانه كه جعبه طلا بگشود ،
اشك بسيار از ديده بفشاند كه اين سكه سولاخ ندارد از براي طناف رد كردن.
من چگونه آن را به گردن آويزم از براي پز ؟
مامانش با جارو بر سر او بكوفت و بگفتا : اي حمار! ارزش آن مدال از براي المپياد ببود
و اين سكه ارزش معنوي ندارد ! آن را بفروش تا از برايت كاپشني بخريم تا در سرما
يه وقت نچاي !!!

  2002-12-28  


ماجراهاي بابام
اين يكي براي 18 سال به بالا:
-------------------------------
دو سه سال پيش بابام قرار شد با هيئتي يه يك سفر كاري به يكي از كشورهاي اروپايي
بره .. مامانم كه داشت براش وسائلشو توي ساك مي چيد ( آخه آقايون معمولا
بلد نيستن خودشون چمدون ببندن.از بس كه باعرضه ن ماشاالله ! )
براش چند بسته پسته هم گذاشت . داشت مي گفت :
اين براي خانم دكتر فلان ( رئيس كنفرانس) كه از طريق مكاتبه مي شناختش
و اون براي آقاي دكتر فلان و اين يكي رو سفارش مي كنم حتما وقت كن برو كليساي
..... تو خيابون فلان كه شنيدم آبجوهاي خوبي تو حياطش به قيمت ارزون ميفروشن! با اون بخور !
باباي من كلا نه اهل سيگاره و نه مشروب . اونم كه تو نوشته قبليم خوندين،
فقط تو دوره هاي دوستاش و به اصرار اونا يه كم مي خوره و شايد يه جورايي هم پيمان
شدن با هم براشون معني ميده .. خلاصه بابام گفت : اين يه سفر كاريه و دو سه آنتن و ديش
همراهمون هستند و طبق برنامه از صبح تا ظهر و از بعد از ظهر تا شب بايد
تو اجلاس باشيم، وقت نمي شه . مامانم گفت من اين چيزا حاليم نميشه
حتما بايد براي تماشا هم شده بري و برامم از اونجا بايد عكس بگيري !
اونجا بعد از يكي دو روزبابام ياد سفارش مامانم مي يفته و يه روز ظهر كه اون
ديش مي گه امروز بريم مسجد.... نماز ، بابام مي گه من بايد برم به سفارش خانمم برسم !
اينم بگم تنها دليل بردن بابام به اين سفر فقط سواد و زبانش بوده .وچون به هيچ وجه به
هيچ سازشون نمي رقصه و نه اهل ريا و تظاهره و نه اهل چاپلوسي،
بنابراين باهاش خوب نيستن ولي چون بابام مي دونه بهش احتياج دارن هر
جور بخواد رفتار مي كنه! ديگران پشت سر بهش مي گن آفرين خوب كاري مي كني،
اما از اون ور خودشون مجبورن جانماز آب بكشن ...
خلاصه بابام ميره علاوه بر پسته زيتون لبنان هم ميخره و مي ره به اون
كليسا ي قديمي و مي بينه بعله !! حق با مامانمه و كلي كيف مي كنه عكس ميگيره و...
وقتي برمي گردن به ايران ..اون جناب ديش كه هميشه منتظره يه ضربه اي به بابام بزنه
يه روز صداش مي كنه : كه اگه فلان كار رو نكني من مي رم به گوش
فلان وزير و وكيل مي رسونم كه شما تو اين سفر آبجو خوردين!
بابام مي گه خوب بگو . مگه من از كسي مي ترسم ؟ خودم هم با افتخار براي
همه تفريف مي كنم و عكسم رو هم نشون همه مي دم ! يارو مي گه ولي از نظر شرعي گناه داره!
بابام مي گه : شما زن و بچه ت و فلان وزير مي دونن كه اونجا
هر شب ( اينجاشو فقط بزرگا بخونن لطفا) زن صيغه مي كردي ؟!؟
مي گه نخير نمي دونن. ولي از نظر شرع كار من حلاله !!
بابام هم مي فرمايند:
اين چه كار غير شرعي منه كه با افتخار مي تونم به همه
و بخصوص به زن و بچه م بگم و اون چه كار شرعي شماست كه
نه روت مي شه به زن و بچه ت بگي نه جرات داري براي كسي تعريف كني؟!!!
جالب اينجاست كه اون خبر صيغه ها رو خود يكي از آنتن ها
كه از صداقت بابام خوشش مياد بهش گفته بود براي روز مبادا!
به نظر شما اشكال از كجاست ؟
از بابام ؟
از من ؟؟ به من چي آخه ؟
من چه کاره بيدم

  2002-12-27  


ماجراهاي بابام اينا!!
اين داستان براي افراد زير 18 سال
--------------------------------------
اون موقع ها كه بابام اينا دانشجو بودن ،‌هنوز ماهواره و ويدئو نبوده
و معمولا اكيپي مي رفتن سينما ، بعضي وقتا فيلماي خوب خارجي هم
مي آوردن . ولي يه بار به اصرار مامانم كه شيطون ترين فرد گروه بوده ،
و عليرغم مخالفتهاي بابام كه جدي ترينشون بوده ، قرار ميشه
برن يه فيلم كارتون ، پينو كيوي والت ديسني ..اون روز آخرين روز
نمايش اين كارتون بوده و سينما تخت جمشيد كه همون عصر جديده نمايشش
مي داده .بابام اينا فرداش يه امتحان مهم داشتن ولي خوب اصرار دختراي گروه
مي چربه و پسرا هم با خجالت كه ...اگه يه آشنايي مارو ببينه چي ميگه ...و اينا..
بالاخره راه ميفتن . به تقاطع وصال و تخت جمشيد ( طالقاني فعلي) كه ميرسن
يكي از بچه هاي فعال دانشكده پزشكي رو مي بينن كه ميگه دارم
مي رم انجمن ايران و شوروي يه فيلم روسي خوب داره ، شما هم ميايين بريم ؟
اينا مي گن : نه ! فردا امتحان داريم و داريم مي ريم درس بخونيم : اونم كه
ديده بود دختراي غير همرشته هم باهاشونه يه پوزخندي مي زنه و خداحافظي ميكنه ..
يه ذره جلوتر نزديكياي سينما يه دفعه استاد امتحان فردا جلوشون سبز مي شه
كه ظاهرا خيلي عصباني بوده و ميگه خانومم رفته دكتر به من گفته
جلو سينما منتظرش باشم ولي نمي دونم چرا نمياد ..بعد مي گه شما تو خيابون
چيكار مي كنيد ؟ مگه فردا امتحان نداريد ؟اينا مي گن داريم مي ريم خونه يكيمون با هم درس بخونيم .
استاد با اخم و تخم مي گه : صحيح !! ولي اگه فردا نمره نيوردين نيايين التماس ها!!
اينا مجبور مي شن از جلو سينما رد شن ، تا استاده بره !
استاد يه ذره اين پا و اون پا مي كنه و ميره! همه تو يه كوچه جمع مي شن و
طي يه عمليات چريكي مامانم ميره براي همه بليت مي گيره و با هزار
زحمت و يكي يكي و پسرا هم با خجالت و سرخ شده فوري مي چپن تو سينما!
بابام مي گه تا چراغ سينما روشن بود همه ما پسرا رومون نمي شد سرمون
رو بلند كنيم و تو دلمون به باعث و باني اين برنامه لعنت مي فرستاديم.
و وقتي چراغها خاموش مي شه يه ذره راحت مي شن و همه چيز خوب پيش
مي ره .... دخترا كه ذوق كنون از اينكه فيلم رو از دست ندادن حسابي لذت مي برن!
ولي وقتي فيلم - فيلم كه چه عرض كنم - كارتون تموم ميشه . و چراغ ها مثل
نورافكن روشن مي شه و اينا به سمت در خروجي سالن مي رفتن يه دفعه چشمشون تو چشم استاد معظم و بد اخلاق ميفته كه با خانمش اومده بوده همين فيلم!!!
قيافه خندان دانشجوها و قيافه رنگ پريده استاد رو خودتون مي تونيد
مجسم كنيد ..
و جالب تر اينكه جناب دانشجوي فعال پزشكي رو هم دو رديف جلوتر مي بينن با 4 تا از دوستاي سبيل كلفتش وشليك خنده همه !!! بابام مي گه باور كنيد تو سالن شايد بيشتر از 4-5 تا بچه اونم خواب و تو بغل مامان باباشون نبود و همه روشون نمي شد تو چشماي ديگران
نگاه كنه !!
مي دونيد اين داستان رو من چند بار شنيدم ؟؟ به تعداد دفعاتي كه بابام اينا دوره دارن !!!
آخه ترو خدا كارتون ديدن خجالت داره ؟

  2002-12-25  

من اگه جاي شما بودم اينو نمي خوندم :-) از ما گفتن ! بعد نگين طولاني بود ها!
جشن شب يلدا رو چون به شنبه مي افتاد ما جمعه گرفتيم . خونه يكي از دوستاي بابام بوديم !
اول ماجراي اين دوستاي بابامو بگم كه رابطه ها چطوره ..ببينيد شما به اين دوستي ها حسرت نمي خوريد ؟
اينا يه گروه بزرگ دانشجويي بودن ، دانشجوي رشته مهندسي ! همه 25-20 ساله ، دختر و پسر.البته مامانم و دو سه نفرشون از دانشگاه ديگه ميومدن و تقريبا هميشه با هم بودن !
بعد از چند سال دوستي ، نزديك فارغ التحصيلي اينا كم كم ميبينند نمي تونن دوري همديگر رو تحمل كنن، در نتيجه دو تا دو تا با هم ازدواج مي كنن ...3تا 3تا كه نميشده :)
الان هم اگه ببينينشون ،شوخياشون ، صميميتشون ، عين همون روزاست. هر چند وقت يه بار
هم دور هم جمع مي شن . به ما بچه ها ( بچه از نظر اونا ) هم خيلي خوش مي گذره .
با اينكه از نظر طبقاتي خيلي متفاوت هستيم ، مثلا دوتاشون كارخونه دارن ، چند تاشون مدير عامل و معاون و بعضياشون فقط دنبال علم و ....ولي هيچوقت نديدم براي هم كلاس بذارن .
ما به تموم آقايون گروه مي گيم عمو و به خانوما مي گيم خاله ! من كه خودم اين عمو و خاله هاي تقلبي رو از اصليا بيشتر دوست دارم !
يه چيزي كه تو مهمونياشون هست كه شايد نبايد اينجا بگم : مشروبه .البته خيلي كم
و اجباري براي همه :-) يعني به ما هام از كوچيك و بزرگ به زور مي دن . ..من كه هميشه بايد يواشكي نخورم چون يه بار كه علني نخوردم به زور دستامو يه عموم گرفت و بينيمويكي ديگه
و به زور ريختن تو دهنم .. واي ...تلخ عين زهر مار بود !!
(ا نمي دونم اين آقايون چرا اينقدر از چيزاي تلخ خوششون مياد !)
درنتيجه ظاهرا با كمال ميل مي گيرم و مي رم يواشكي يه جاييمي ذارمش .من اصلا نخورده شنگولم ... بعد موسيقي و آواز و جك و ..... شروع ميشه .و يكي دو
ساعت بعد : رقص كه معمولا تا صبح ادامه داره .. رقص رو معمولا تنها حاج خانوم گروه
كه براي تطيبق خودش با جمع بي حجاب و ميني ژوپ مي پوشه ، شروع ميكنه
و ميره دست حاج آقاشون كه اونم براي هماهنگ شدن با بقيه ريشاشو مي زنه و تسبيحشو
ميذاره تو جيبش ، مي گيره و ديگه رقص تا صبح ادامه داره .. مامانم هميشه به اين خاله
جونم كه از همه بيشتر مشروب مي خوره به شوخي ميگه :مي گن همرنگ جماعت شو، ولي نه اينقدر !!!و همه مي خندن ...
زمان رقص هيچكس حق نشستن نداره و با اينكه الان همه بين 50-45 هستن
تا صبح دووم ميارن :))) همه هم باهم مي رقصن ! مامانم با دوستاي بابا كه دوست خودشم هست البته و يكي دوتاشون هم قبلا ازش خواستگاري كرده بودن ، بدون اينكه بابام رگ غيرتش به جوش بياد ..من با همه عموها و پسر عموها مي رقصم .....و همينطور بقيه !
داداشم تو اين شبا ديگه غيرتي نمي شه چون خودشم كلي خاله و دختر خاله داره براي رقصيدن :)))
نمي دونم چرا نسل ماها تو دانشگاهمون از اين دوستيا نداريم .. دوستيا به
اين عميقي نمي شه .همه به نوعي به هم بدبينيم و دختر پسرا باهم خيلي راحت نيستن
و زود بي جنبه بازي در ميارن ؟

يكي از رسوم شب يلدا گرفتن فال حافظه ! يه خاله م خيلي خوب حافظ مي خونه و براي
تموم اين جمع فال گرفت .. دو نوع هم تفسير داشتيم ..يه تفسير جدي و يه تفسير طنز و شوخي كه شوخيشو من و يكي از عموهام به عهده گرفتيم .حافظ لامصب يه جوريه
كه همونقدر ميشه حرفاي خوب و گنده گنده ازش استنباط كرد كه حرفاي شوخي و..
از شانس بد من وقتي نوبت به فال من رسيد يه فالي برام اومد پر از عشق
و اسامي پسرا ..فرهاد و كيكاووس و مجنون و... و چون همه رو اذيت كرده بودم
هر كدوم يه پا كارشناس نفسير طنز شدن و پدرمو دراوردن .

يه ماجراي جالب هم پيش اومد اون شب . ساعت 1 نصفه شب در زدن و
گفتن دختر طبقه پايينيه ! مامان باباش آمريكان و مدتهاست داره تنها زندگي مي كنه!
و مرتب مياد در مي زنه و از سر و صدا شكايت مي كنه . آخه دختر و پسر اين عموم حسابي اهل بزن و بكوبن!
و الان هم اومده بود شكايت كه از سرو صدا خوابش نمي بره ..من طبق معمول فضوليم گل كرد و رفتم دم در ديدمش و فوري دويدم پيش پسر عمو و گفتم زود برو يه تعارف بزن ببين مياد تو ؟
گفت بابا ولمون كن اين دختره خله ! گفتم ترو خدا . به خاطر من .اين انگار
به بهانه شكايت اومده كه دعوتش كنيم ! گفت امكان نداره ! اين دختره هميشه اخماش تو
همه! خلاصه تا اين رفت يه بفرما زد دختره در جلو نگاه اين همه جمعيت پريد وسط و د برقص :))
همه يواشكي ازم پرسيدن آفرين از كجا فهميدي ؟ گفتم به 4 علت :
|1- كلي آرايش كرده ..آدم موقع خواب آرايش نمي كنه و موهاشو اينجوري شينيون نمي كنه !
2- آدم وقتي ميخواد شكايت كنه با شلوار تنگ و يه تاپ كوتاه نميره !
3- پسر صاحبخونه خوش تيپه ( همون پسر عموم)
4- خودمو گذاشتم جاش!

موقع برگشتن تو آسانسور من با بابام و 3 تا عموهام بودم .
4 تاييشون هي دهن همديگه رو بو مي كردن و به هم در كمال اطمينان مي گفتن:
نه اصلا دهنت بو نمي ده ! آخه همشون خورده بودن ..من خندم گرفت : بابام گفت چرا مي خندي ؟يواشكي گفتم اصلا بو نمياد .. فقط اگه يه نفر فندك بزنه آسانسور منفجر مي شه !!

  2002-12-23  


دارم اميد آنكه فردا ،‌پاك و زيبا ، سر زند خورشيد زندگي ها
روشني بخشد اين سرزمين را...
دارم اميد آنكه تنها ، يك شب او را ، مست و شيدا بينمش به ساحل
تا بگويم با او از غم دل...
در اين دو روز جواني زندگاني ، از براي دل ما شرنگ است
چون كه دل شيشه و غصه سنگ است...
در اين شب تيره و تار ، كرده پيكار ، از براي يك فرداي بهتر
تا شود زندگي نو سراسر...
دارم هميشه به دل من ، داغ ميهن ، ميهن اي سرزمين عزيزم
از سر مهر تو بر نخيزم...
به نيروي سعي و كوشش ، علم و دانش ، بر كنيم بنياد بندگي را
روشني بخشيم اين سرزمين را...

---------------------------------

مي گه اميد داشته باشيد هميشه !
مي گه جامعه ما جوونه !
ميگه الان جوونا بيشتر از هميشه به اميد نياز دارن !
ميگه : سكوت و ياس و استبداد همزادند
و كلام و اميد و رهايي با هم ، هم خانواده اند!
كي مي گه ؟ آقاي تاج زاده .
به كي گفته ؟ به گل آقا كه ديگه قلمشو گذاشته زمين و ديگه طنز نمي نويسه !
كجا ؟ تو روزنامه همشهري ...
---------------------------------

روزنامه اعتماد يه مصاحبه كرده به سيد علي صالحي شاعر.
از اون همه حرفاي خوب دو تا حرفش براي من جالب بود :
يكيش اينكه : با گفتن هر شعر احساس مي كنم تازه به دنيا اومدم .
( من قبلا شنيده بودم احساس مي كنم زاييدم !)
و دوم اينكه ازش پرسيدن چه احساسي از دنيا اومدنت داري ؟
گفته : رضايت ، رضايت ... اينكه از ميون ميلياردها اسپرم وجودي چون من
نطفه بسته شده ، خودش يه معجزه ست ...
(من به زندگيم از اين زاويه تا حالا نگاه نگرده بودم)

---------------------------------

اين دكترا گاهي اوقات از جلاد هم بدترن !
من بعد از اون مهموني شب يلدا دوباره شديد مريض شدم. اين سومين
بار تو اين فصله :-(
بعد از عكس گرفتن از سينوس ها ،فهميدم سينوزيت دارم .
دكتر امر فرمودن : ديگه كوه تو هواي سرد و برفي ممنوع!
شيرجه زدن تو آب بخصوص آب سرد ممنوع !
دوش آب سرد ممنوع!
با موهاي خيس بيرون رفتن ممنوع !
( بايد كچل كنم چون 24 ساعت طول مي كشه موهام وقتي بسته ست خشك شه
و حوصله يه ساعت سشوار كشيدن رو هم ندارم .)
شيشه پنجره ماشين رو باز كردن و باد يخ خوردن تو صورت ممنوع !
دو چرخه سواري تو زمستون ممنوع ! و......
در عوض كلاه پوشيدن اجباري ! هد بند اجباري . عين بچه آدم تو ماشين نشستن اجباري !
بعد از مهمونيا كه يه عالمه رقصيدي ، موقع بيرون اومدن خودتو پوشوندن اجباري و.....
پارسال هم كه بعد از فوتبال بازي كردن با پسرا پام درد مي گرفت رفتم دكتر،
گفت : فوتبال با آقايون ممنوع!شما ماهيچه هاتون از اونا ضعيفتره !
يه دفه بگن سرتو بذار زمين بمير ديگه !

  2002-12-21  


دراين شب يلدا ،‌به پي ات پويم
به خواب و بيداري ، سخنت گويم
تو اين پري كجايي ؟...
به باغ روياها ، چو گلت بويم
در آب و آيينه چو مهت جويم
تو اي پري كجايي ....
-------------------------------
امشب شب يلداست ...
ما ديشب اين شب رو برگزار كرديم .با اينكه شب پيش يه دقيقه
از امشب كوتاه تر بود ، ولي چون يه جمع خيلي خوب فرصت جمع
شدن رو فقط تو يه روز تعطيل پيدا مي كردن، مجبور بوديم .
امشب هم فقط خانواده خودمون بوديم و اونقدر انار و هندونه و آجيل خوردم
كه دلم درد مي كنه !
تلويزيون هم كه خودشو زده بود به اون راه و هر چي اين كانال
اون كانال كرديم دريغ از يه برنامه شاد حتي دست زدن بالاي سر تو حسينيه اي
مهديه اي ... فقط تو اخبار ساعت 10 كانال 3 گفت كه به مناسبت شب
يلدا خبري از عروسي يه پير مرد 100 ساله با يه زن 60 ساله
( آخه هر چي سن زن بالاتر ميره فاصله سنيش با شوهرش بايد بيشتر بشه
40 سال كه عددي نيست ) نشون داد ! اونم يه عروسي سوت و كور .. دست آقا داماد
هم كه مي لرزيد و اونجور كه حرف زد بيشتر كلفت براي خودش عقد
مي كرد تا زن !
آخه اين عروسي چه ربطي به شب يلدا داشت ، عاقلان دانند...

به جاش ديشب خيلي شب خوبي براي من و بقيه بود
فردا مي نويسم كه چي شد ..
--------------------------------
انگار قضيه حمله آمريكا به عراق داره جدي مي شه !
چقدر اين دو سه روز بوش و توني بلر و .. خط و نشون كشيدن !
ولي چقدر اين بوش لامصب قشنگ حرف مي زنه ها ..
طرز حرف زدنشو مي گم ،نه حرفاي جنگ طلبانش ّ
------------------------------
الان شنيدم تو اين بگير بگير وحشيانه ي ايرانيا تو امريكا
يه پسر جوون كه ناراحتي قلبي داشته كشته شده !
نمي دونم چرا فكر مي كنم اگه ايرانياي مخالف جاي اين
مهاجرتهاي بي رويه ، مي موندن ، همراه هم شايد مي تونستيم
اوضاع رو بهتر كنيم و جاي اين كه در كشورهاي ديگه
با خفت ( منظورم همه نيستن ) دنبال منافع كوتاه مدتمون باشيم
به فكر آينده هامون مي بوديم !
الان جوري شديم كه :نه در غربت دلم شادو نه رويي در وطن دارم ...
شايد اونايي كه رفتن ، سعي كردن مشكلات مارو فراموش كنن ولي
ما واقعا به خاطر مشكلاتي كه براي اونا به وجود اومده شديدا ناراحتيم ...

  2002-12-20  


- در دياري كه
يكي از شور مي گويد ، يكي از پرده ي بيداد
و كسي و ناكسي ، همه با خويشتن بيگانه اي همزاد
مي شود آيا كساني يافت
راهشان يكراه
فكرشان يكجور
جاده هاي دوستيشان از كجي بس دور
ميوه هاي مهرشان شاداب؟!؟
- ميشود !
- اما كجا ؟
- در خواب !...

(منصور اوجي )

-----------------------------------
خدا نكنه آدم تو اين مملكت گير يه اينترنت لاكپشتي و كم سرعت بيفته !
چند روز پيش كه اكانتم تموم شد . گفتم بيام موقت يه اينترنت 7 ساعته البرز بگيرم
تا كارام راه بيفته . آقا ..چشمت روز بد نبينه ، فقط 8 دقيقه طول مي كشيد
تا ياهو مسنجر باز شه ، 12 دقيقه براي باز كردن يه وبلاگ ناقابل ( مال خودمو مي گم)
يا ميومدي 15 دقيقه صم البكم مي نشستي تا يه نظر خواهي باز شه
تا براي يه دوست نظر بدي . تا جونش بالا ميومد تلفن قطع مي شد!
اينكه مثلا بياي 2 تا صفحه رو با هم بياري كه اصلا قاط مي زد و هيچكدوم نميومد!
. تلفن هم كه زدم يه دختر خيلي
ظريف مريف مي گه: اوا! هيچ عيبي نداره خطامون. و گوشي رو گذاشت!
انگار تازه منت سرمون گذاشتن ..والا ما مردم خيلي صبوري هستيم ..
حالا تازه اون اينترنت هاي معمولي هم آش دهن سوزي نيست و وقتي سرعتشو به
دوستانمون - مثلا در امريكا- ميگيم كلي مسخره مون مي كنن!

  2002-12-19  


برف مي بارد ...
برف مي بارد به روي خار و خارا سنگ...
كوهها خاموش
دره ها دلتنگ
راهها چشم انتظار كارواني با صداي زنگ...
....
آري آري گفته بودم زندگي زيباست
گفته و ناگفته اي بس نكته ها كاينجاست
....

اينجا كرج است صداي راديو زيتون!
هنوز داره برف مياد. بازم ديشب تا صبح برف باريد!
صبح بعضي ماشينها به زور روشن شد ..
اينقدر مناظر اطراف اونقدر قشنگه كه به وصف نمياد !
صبح تا هنوز برفا پا نخوردن رفتم بيرون و كلي فيلمبرداري كردم .
بخصوص از درختها و پرنده هايي در حال پرواز ! و كوه پر از برف ! خيلي منظره بديعيه !
هوا خوشبختانه گرمه نسبتا . مدرسه ها هم كه تعطيلن و بچه ها تا از خواب
بيدار شدن ريختن تو كوچه ، كلي باهاشون بازي كردم و با اونا آدم برفي
درست كردم .. تا ميومدم خونه كه يا دستهامو گرم كنم يا دستكشمو عوض كنم
يا چيزي بردارم .. بچه كوچولو ها زنگ مي زدن مي گفتن بيا ديگه !
مامانم مي گه دختر مگه همسنتن ؟ مي گم آره ،، مگه من هنوز چند سالمه ؟
آدم تا صد سال اول بچه ست ! در نتيجه اين حرف كوبنده من ،خود مامانم هم يه كم اومد برف بازي ا

قابل توجه اونايي كه ميلا و اآفلاينن حال كلاغها مو ( چه زود صاحبشون هم شدم )
مي پرسن ! خوشبختانه سر و مر گنده ن از اين شاخه به اون شاخه هاي درختاي چنار مي پرن و برف بازي مي كنن و همينطور مطمئن باشيد مرتب براشون غذا مي گذارم .
از هر كي هم كه داره نوشته منو مي خونه خواهش مي كنم
هيچوقت پرنده ها ( و البته تموم حيوونا )رو هم فراموش نكنيد ! همينطور كه
انسانها رو فراموش نمي كنيد!
اصلا شايد دليل طول عمر كلاغها نسبت به بقيه پرنده ها ،برف بازيشون باشه ! نه ؟
------------------------
شمه اي از شيرينكاري آقايون !
يه روز سر كلاس وقتي استاد مون آقاي ر.... درسش تموم شد ، اومد ته كلاس
و به ما چند تا دختر گفت چه عجب نشستين ته كلاس و چرا همش
پچ پچ و هرهر كركر مي كردين ؟ باز من فضول از دهنم در رفت كه آقا اجازه ! ( اينو تو دلم گفتم )
جمعه ديگه تولد پريساست و ما داشتيم برنامه ريزي مي كرديم براي اون روز !
آقاي ر.... با نيش شديدا باز گفت :‌منو دعوت نمي كنيد ؟ پريسا گفت : چرا استاد
آدرس مي دم حتما تشريف بياريد ! و بعد اضافه كرد : با خانمتون البته !
آقاي ر... با پر رويي تمام گفت:
آدم وقتي ميره ساندويچ فروشي ، مگه با خودش ساندويچ همراه مي بره !!!!
نتيجه گيري اخلاقي :
1- اين آقايون ماشالله از دهنشون در و گوهر مي باره !
2- شاعر چه خوب فرموده: تا مرد سخن نگفته باشد ، عيب و هنرش نهفته باشد!
3- بيخود نيست مي گن قبل از حرف زدن بد نيست يه كمكي فكر كني !
4- يعني ما ها ساندويچيم ؟ (اقلا پيتزايي يا غذاي باكلاستري ميگفت !)
5- بعضي آقايون داراي عقايدي هستن كه بيسواد و دكترشون فرقي نميكنه . سر وته يه كرباسن !
6- آخرش به آقاي ر... آدرس داده نشد و دماغش لاي در موند!
7- به خاطر حفظ جان آقاي ر.... از دست فمينيست هاي محترم از گفتن نام كامل ايشان خودداري مي شود!


  2002-12-18  


نه !
(خوشبختانه ) اين برف را
ديگر
سر باز ايستادن نيست !
(شاملو)

واي..... چقدر برف !! فكر كنم فردا مسابقه آدم برفي درست كني باشه !
هويج براي دماغ ، دكمه براي چشم ، پوست پرتقال براي لب!
كش رفتن كلاه يا شال گردن بابا يا داداش !
كش رفتن جاروي مامان !
آماده ؟......براي فردا ! البته به شرطي مثل من بي خيال درس شن !
آهان ، كفش سر و بدون آج براي ليز ليز بازي يادتون نره :-)
و تا مي تونيد همه تن چشم بشيد و مناظر اطراف رو نگاه كنيد !

-------------------------

يك تجربه :
اگه مي بينيد تو برف و بارون آواز مي خونيد يا سوت مي زنيد و
مثل هميشه صداي خوشگلتون نمي پيچه ، غصه نخوريد.. يه چتر باز كنيد !
چتر رل همون كاشي هاي حموم رو ايفا مي كنه :-)

--------------------------

كي مي گه مرداي ايراني پشت ماشين بي پرنسيب و بي اتيكتن ؟
اتفاقا تازگيا خيلي هم مودب و مبادي آداب شدن !
تو برف و بارون نه تنها ويراژ نمي دن و گل وشل به طرف
آدم پرتاب نمي كنن ،‌بلكه واي ميسن ، با احترام مي گن ؟
ـ برسونيمت ! كجا ميري ؟ در خدمت باشيم!
و تازه شماره تلفنشون هم آماده رو يه كارت مي دن و خواهش مي كنن بعدا
هم در خدمت باشن :-) واي... چقدر مهربون !

-------------------------
به به ! چه برفي ، داره مي باره
رو زمين واسمون پنبه مي كاره
خونه ، خيابون مونده زير برف
روز برف بازيه ، بچه ها پاشين
لالالالا لاي لاي لالا لالا لاي !


  2002-12-16  

ای کاش من يک ......

  2002-12-15  


فكر كن يه روز جمعه ، تو يه باغ پر از درختاي پاييزي با برگهاي رنگارنگ زرد و
نارنجي و قهوه اي ،هوا ابري ،‌برف هم تيكه تيكه عين پنبه داره مياد .
وسط باغ يه ويلاي بزرگ پر از پنجره هاي بي پرده كه منظره باغ كاملا از توش
معلومه ! رقص آتيش تو شومينه ، يه محفل موسيقي با همه سازها توش برقرار باشه!
تو هم طبق معمول دعوت باشي ولي برعكس هميشه كه مجبوري براي هر چي اجرا مي شه
الكي سر تكون بدي و كلي ابراز احساسات كني .ايندفعه يه بغل دستي باحال داشته باشي و
هي يواشكي با هم ملت رو مورد نقد و بررسي قرار بدين . براي هم خالي بندي كنيد كه
اين سنتور يا سه تار مثلا چوبش از فلانه و فلان سيمش درست كوك نيست و
تمبكش از چوب نودرست شده و يه سال زير پهن نخوابيده و
دف زدن اونو نگاه كن و پيانوش نت ر رو نمي زنه و يارو به جاي نمد
بستن به مضراب چوب گلابي سنتورش ، اومده قنداقش كرده ،
از سر تكون دادن ويلونيست و اينكه يادش رفته زيپ شلوارش رو ببنده پقي بزنيد زير خنده ،
هر دو تمام آوازهايي كه اجرا مي شه رو بلد باشين و همراه با خواننده بخونيد و
الكي به هم بگيد عجب صداي خوبي داري و ... خلاصه يه دوستي 5 ساعته ناب ولي موقتي !
چون هر دو مي دونيد هيچوقت ديگه اينطوري رفتار نمي كنيد .درسته خيلي بي كلاس بازي بود ولي اين
جمعه خيلي بهم خوش گذشت ! انگار راسته تو هواي گرفته و برفي آدم يه كم وحشي مي شه!

فاصله خونه ما تا كوه حدود يه ربع راهه . نمي دونيد وقتي برف مياد
چه منظره اي رو پيدا مي كنه ! تميز و سفيد عين بستني !
تا پيرارسال من با برادرم و دوستاش وقتي برف ميومد ميدويديم هر
چي گيرمون ميومد از تيوپ لاستيك ماشين و تريلي گرفته
تا حتي تشت و سفره براي بچه كوچيكا ، بر ميداشتيم و صدها بار از تپه هاي
كوچيك مي رفتيم بالا و سر مي خورديم پايين ! فكر نمي كنم هيچ
لذتي بالاتر از اين باشه ! حالا دو ساله اين داداش
من غيرتي شده ! حتي حاضره خودش نره تا من باشون نرم ! مي گه
تو ديگه بزرگي .. خجالت داره ليز ليز بازي كني !
حالا بايد مامان بابا مو راضي كنم اين جمعه بريم جاده چالوس از ين كاراي
خجالت آور بكنيم !

نمي دونم چرا وقتي بعضي از رمان هاي بلند ايراني رو مي خونم
حس مي كنم نصف بيشترش اضافه ست . با اين كه مخالف سانسودم
دلم مي خواد من ويراستارش بودم و يه پاك كن مي دادن دستم و
كلي از جمله هاي تكراري و اضافه شو بي رحمانه پاك مي كردم !
نه اينكه مخالف رمان هاي بلند باشم ها .. وقتي مثلا دن آرام يا جنگ و صلح
رو مي خوندم اين حس رو نداشتم . ولي الان كه دارم يه رمان از
علي محمد افغاني( نويسنده شوهر آهو خانم) رو به اسم بوته زار مي خونم
همين حس رو دارم .. يا مثلا با اين كه كتابهاي محمود دولت آبادي رو دوست
دارم و عاشق جاي خالي سلوچش هستم ، وقتي كليدرشو مي خوندم
چند جاش همين حس رو داشتم . نمي دونم من يه كم بي حوصله ام
يا نويسنده هاي ايراني پر چونه ! يا اين كه ناشر گفته فلان تعداد صفحه بايد بنويسي !

  2002-12-13  

پشت اين پنجره بايد ماند
چاره اي ديگر نيست
روي سكو شمدي پهن است
مي شود خوابيد ؟
آه ... نه ! برف است ..
...چه زمستاني است
راستي سردت نيست ؟
يادم نرود
وقت برگشتن از بازار
روسري را بخرم
آنكه رنگش زيتوني ست
- پس رفيق تو كه كفشش پاره ست
و تمام فصل مي لرزد چي ؟
- فكر او هم هستم
چشمهايش را ديدي
مثل مخمل زيبا ست
و دلش
سرشار از مهر است
چه فقير پاكي !...

(كاظم سادات اشكوري)

-------------------
يه نفر در آخر هقته روزنامه حيات نو اين هفته در جواب مقاله اون هفته :
هر كي از ننه ش قهر مي كنه مي ره يه وبلاگ مي زنه ، يه مقاله نوشته
به اسم :تقديم يه همه آنهايي كه از مال دنيا فقط يك وبلاگ دارند!
چند تا جمله ازش اينجا مي نويسم:
با آمدن وبلاگ طيف عظيمي از جماعتي كه دستش به هيج جا بند نيست،
قدرت ابراز وجود و بيان احساسات يافته است.
همانقدر كه استيون اسپيلبرگ حق زدن يك وبلاگ را دارد كه يك دانشجوي كله شق بهانه گير.
حالا ديگر جوانهاي عاشق در به در دنبال يكي نمي گردند كه يكي
حرف دلشان را برايشان بزند .
و....
اگه گيرتون اومد بخونينش . جالبه !
---------------------

به نظر من اين وبلاگ ها يه نوع تمرين دموكراسي هم هست !
دلم مي گيره وقتييه نفر بهم نامه ميده :
-- چرا من لينك تورو اول گذاشتم ، ولي تو اسم منو آخرا
نوشتي ؟پس حقته كه اسمتو حذف كنم!
-- اومدم وبلاگت ، ازش خوشم اومد . ولي چون ديدم اسم وبلاگ فلاني
كه ازش خوشم نمياد هم تو لينكات هست ديگه نميام !
-- خاك بر سرت ! رفتم ديدم دوست پسر سابقم بهت لينك داده. اي خائن بي شعور !
-- دو هفته ست كه من بهت لينك دادم ولي تو ندادي ! تا دو روز وقت داري
اگه نذاري همچين ديليتت مي كنم كه كلاغات برات گريه كنن!
-- واي واي ...يه وبلاگ مبتذل بهت لينك داده .. خجالت نمي كشي !
اگه نگي برش نداره ديگه پامو اينجا نميذارم !( اين ديگه سوتي بود.اگه مبتذله چرا خودت رفتي اونجا؟)
-- واي.. رفتي تو وبلاگ اون آشغال عوضي نظر دادي ؟ الهي بميري !
-- و ... و.... و...
و خيلي خوشحال مي شم وقتي :
مي بينم يكي برام نوشته از وبلاگم بدش مياد ولي مي رم مي بينم بهم لينك داده .
و يا حتي ازم نخواسته متقابلا همين كار و كنم !
خواهش مي كنم نياييم اينجا رو به يه مكان خاله زنكي و از روي حساب كتاب
تبديل كنيم !به نظر من همه آزادن به يكي لينك بدن (‌و اين هيچ دليل بر
تاييد صد در صد طرف نيست)
من خودم حتي از دو سه تا از وبلاگايي كه نوشتم مي خونم
خوشم نمياد ولي خوب..چون مي خونم .. اسمشو گذاشتم
اسم خيليا هم كه مي خونم اينجا نذاشتم !
و شايد وبلاگاي كه نوشتم نمي خونم رو اول از همه برم سراغشون !
از هيچكس هم توقع ندارم به من لينك بده .. حتي وقتي ...
ولش كن ..ديگه گله بسه

  2002-12-12  


هميشه اين مسئله برام سوال بوده كه :
چرا وقتي رابطه دختر و پسري به علتي قطع ميشه ، دختره مدتها
در كنج عزلت مي شينه و خيلي طول مي كشه كه بتونه دوستشو
فراموش كنه.شايدم هيچوقت نتونه .
ولي پسره ، براي فراموش كردن دوست دخترش
هم كه شده سريع ميره يه جايگزين پيدا مي كنه؟!!
البته برعكسش رو هم ديدم . ولي به ندرت .

  2002-12-10  


1ـ آخ جون هنوز بارون مياد ...مي گم خوش به حال اين رژيم هم مي شه ها ..چون با
اين وضع ، اگه كم آبي هم داشتيم ديگه نور علي نور مي شد !
چند تا شعره كه هميشه وقتي بارون مياد به ذهنم مياد و مي خونم ..
اگه خوشحال باشم شعر :
باز باران با ترانه . با گوهرهاي فراوان ..ميخورد بر بام خانه ..
اگه يه كم غمگين باشم : واي باران ، باران ..شيشه پنجره را باران شست ..از دل من اما..
چه كسي نقش تو را خواهد شست ..
و اين يكي : آسمان گو همه ابر...ابرها گو همه باران ..
باران چه تواند كند با اندوهي كه در سينه من است ( اينو درست يادم نيست )
و اين يكي شعر شاملو كه يكي از پسراي گروه كوهمون هميشه به صورت اپرا
با صداي بلند تو كوه مي خوند: بارون مياد شر و شر ..رو گنبد و رو منبر ...چهار تا مرد
بيدار ..نشسته كنج ديوار ..ديوار كنده كاري نه فرش و نه بخاري ..خلاصه بارون جون
همينطور ببار كه استعداد شاعرا رو حسابي شكوفا مي كني !

2- مي خواين بدونين چرا اسم وبلاگم زيتونه ؟..نه ؟!؟ خوب نخواين!!! اما من مي گم :-)
وبلاگ خودمه، هر چي دلم خواست توش مي نويسم !
شبي كه تصميم گرفتم كه براي خودم يه وبلاگ فارسي درست كنم
داشتم به اين فكر مي كردم اسمشو چي بذارم كه يهو بابام در زد ..
مامانم كه رفت در رو باز كنه ديدم بوسه ي سلام دم در، تبديل شده
به جيغ و داد دم در! چرا ؟ چون بابام عاشق زيتونه و مامانم ازش بدش مياد و بابام هم نامردي
نمي كنه و يه دفعه ميره يكي دو كيلو مي خره و وقتي هم مامانم ميره
در رو باز كنه با افتخار مي گيره بالا .مامانم هميشه ميگه : بخر . اما 200-300 گرم بخر
به من هم نشون نده . يواشكي برو يه گوشه يخچال قايمش كن و يواشكي هم بخور
نه اينكه بري دو كيلو بخري دم در هم نشونم بدي ! بابام هم بدش نمياد گاهي سر
به سر مامانم بذاره . اصلا آقايون يه ژن كوچولو به نام ساديسم در رگاشون هست !
دور از جون بابام البته !
بعد من به اين فكر افتادم كه زيتون چيه كه يه آدم مي تونه اينقدر ازش خوشش
بياد و يكي اينقدر بدش بياد و از شما چه پنهون منم زيتون دوست ندارم
ولي خوب به اصرار بابام دو سه تايي مي تونم بخورم ولي نه با علاقه !
وبلاگ منم لابد همينطوره ! ممكنه تلخ و بد مزه باشه براي بعضيا !
و همينطور از نظر خودم ! چون معمولا خودم هم نميخونمش !

3- برعكس نوشته هاي خودم ، عاشق نظراتي هستم كه شماها ميدين ! باور كنيد گاهي 6-5 بار مي خونمشون
از خوندن بعضي جوابا غش غش مي خندم ..از بعضياشون كلي چيز ياد مي گيرم .
از اونايي هم كه بهم انتقاد مي كنن خيلي خوشم مياد .چون معلومه نوشته مو
خوندن ! همين نظر خواهي دفعه قبلم كلي مسائل خوندني توش هست!
اينقدر درس توش هست كه ميشه به عنوان يه واحد درسي گذاشتش تو دانشگاهها !

4- راستي يك شنبه رفتم سر همون كلاس كه گل سرم توش آهنگ زده بود !
از شانس من استادمون اونروز با خانم دكتر م .. قبل از كلاس كلي خوش و بش كرد و
همه بچه ها ،چه دختر و چه پسر گفتن بيا تو كلاس ..اگه چيزي گفت ما باهاتيم !
چه همكلاساي بامرامي ! ولي دو سه بار موقع درس دادن آنچنان نگاه عاقل اندر سفيهي
بهم انداخت كه نگوووووووو ...

5- مجسم كنيد قيافه آقا مديري كه گفته ديگه : مجسم كنيد و از اين حرفا ديگه بسه ! بعد بياد ببينه
اين دفعه هم مجسم كنيد دارم .اونم تو شماره 5 كه تازه گفته خالي قشنگتره !

6- اين كلاغا هي ميان نوك مي زنن رو كولر و مي گن : قار قار ... بازم كوفته ... قار قار ..
از اون يادگاري ها هم كه بعضيا گفتن ، هميشه براي منم باقي ميذارن رو كولر ... ولي مي گن
پي پي كلاغ تا 60 سال پاكه !

7- راستي اين ياهو مسنجر من بر عكس خودم :)‌ قاطي داره !
تمام آ فلاينهاي يه ماهمو يه دفعه با هم آورد .
يه دفعه 2 كيلومتر آفلاين !! منو بگو كه فكر مي كردم بعضيا
فراموشم كردن و چقدر از اين كه جواب آفلاينامو نمي دادن بد و بيراه براشون
نوشتم . خلاصه منو ببخشيد ..

  2002-12-09  


من در كدام سايه بياسايم؟
من بر كدام شاخه
سرودم را
آزاد
سر دهم ؟
(پرويز كريمي)


من چون خودمو تو مسائل سياسي صاحب نظر نمي دونم ،
مطمئتا نمي تونم درست نظر بدم .. ولي فكر ميكنم تشنج به ضرر مردم تموم شه!
همه مي گن اوضاع بده! خاتمي بي صلاحيته ! ولي جاش كيو مي خواهيم بياريم ؟
خاتمي نتونست كاري بكنه و حتي چند سال باعث شد كه
مردم منتظر بمونن ..ولي آيا جز اون كسي رو مي گذاشتن باشه ؟
همه اينها مثل حلقه هاي يه زنجيرن ! همه به نوعي با هم فاميل هستن !
همسر خاتمي ، خواهر زاده امام موسي صدر و دختر خاله صادق طباطباييه !
همسر برادرش نوه امامه! و همين طور برو جلو..آيا الان جز از خاندان آخوند كسي مي تونه
كاره اي بشه ؟ شايد به عمر ما قد نده ولي اگه بخواهيم
همينجور چهار سال به چهار سال ، قدم به قدم پيش بريم
200 سال طول مي كشه كه يه رئيس جمهور واقعي داشته باشيم !

چند روزه همين جور داره بارون مياد و من كه عاشق بارونم
زياد نمي تونم بيرون باشم . حسابي سرفه مي كنم و مجبورم همه ش سوار
تاكسي بشم .. ديدن بارون از پشت شيشه هم خوبه ولي هيچي نميشه
اينكه زير بارون قدم بزني و خيس خيس شي ، صورتتو بالا بگيري
بارش قطره هاي بارون رو ، روي صورت حس كني و دهنتم عين غار باز كني كه
شايد چند قطره بخوري ..

از وقتي تو كوچيكي مامانم قصه اولدوز و كلاغها ي صمد بهرنگي رو برام خونده
عاشق كلاغ هام ! يكي از كارايي كه هميشه مي كنم
اينه كه تموم نون خشكاي خونه و باقيمانده غذاها ( اگه چيزي از
دست من باقي بمونه ) رو مي ريزم تو يه جعبه مقوايي
و مي برم پشت بوم و مي ذارم رو كولر .. اينورا كلاغ خيلي زياده و خيلي هم باهوشن !
به محض اينكه مي رم رو پشت بوم ، تعداد زياديشون ميان همون دور و بر !
تا ميام پايين صداي نوكاي خوشگلشون از كولر مياد ..
چند روز پيش آشپزي با من بود و قرار شد كوفته بپزم ..
نمي دونم چه طور اين فكر احمقانه به سرم زد كه بيام يه كم هم سويا قاطيش كنم
واي ..اينقدر بد مزه شد و همه كوفته ها از هم وا رفت كه نگو...
مامان و بابا داشتن براي اينكه من كنف نشم با اكراه ميخوردن .
برادرم به شوخي گفت : اينو كه حتي كلاغ هاتم نمي تونن بخورن
و من كه منتظر بهانه بودم همه رو جمع كردم و يه نيمرو جاش درست كردم و
گفتم شرط مي بندي كه نمي خورن ؟ و خوشبختانه بحث جاي اينكه بره سر
شاهكار من رفت سر كلاغا :) فرداش وقتي داداشم از
مدرسه برگشت ، رفتم رو كولر يه روزنامه
پهن كردم و كوفته ها رو ريختم روش و با نگراني اومدم پايين !
تا چند دقيقه هيچ صدايي نيومد .. شايد داداشم راست مي گفت .. شروع هم كرده بود به
مسخره كردن و خودم هم كاملا نااميد ... هر كي رفت دنبال كار
خودش .. مامانم دلداريم مي داد كه حتما اين ورا نيستن وگرنه حتما ميومدن..
كه ناگهان يه صداهايي شروع شد!! براي من دلپذيرتر از صداي چيك چيك بارون بود اون صداها!!
الهي قربون كلاغا برم كه رو سفيدم كردن !

  2002-12-07  


امروز دانشگاه تهران شلوغ پلوغ شده و اين شلوغ پلوغي تا ميدان اتقلاب كشيده شده
و تا شب ادامه داشته . دانشجوهاي چشم سقيد شعار ميدادند : رفراندوم براي تعيين نوع حكومت و
علي فلاحيان ، جلاد خلق ايران !!! واه واه آدم به اين نازنيني ..
شيرازي هاي نمك نشناس هم همينطور ..دانشجوها ريختن تو خيابونا !
بابا بريد درستونو بخونيد ! از من ياد بگيريد!
مي گن ايراني ها رو بايد سير نگه داري تا پر رو نشن همينه !
تو خونه بحث نيومدن خاتمي كه پيش اومد ، بابام جان فرمود : تو خودت
جاي خاتمي رئيس جمهور بودي و مي دونستي اگه بري ممكنه باعث كشته شدن
يه عده بشي مي رفتي ؟ من ديگه اينقدر غرق ذوق رئيس جمهور شدن تو رويا
بودم كه صورت مسئله يادم رفت ....


آدم يه مهموني مي ره يه دفه مي بينه شوهر نكرده داراي شونصد تا مادر شوهر
شده .. ماماناي پسراي از 14 تا 40 سال همچين به آدم مي گن : عروس خوشگلم ..عروس گلم وسر غذا كشيدن برا آدم رقابت مي كنن كه خيلي احساس - به قول بعضيا ذوقيدگي -
مي كني ... و بعد مامانت ميزنه تو ذوقت كه بابا جان زياد پر رو نشو
هر دختري تو زندگيش آخرش فقط داراي يه مادر شوهر مي شه
كه اونم بعيده بعدا اينقدر تحويلت بگيره ! اينا بعضياش در باغ سبزه دختر گلم !


به نو كردن ماه
بر بام شدم
با عقيق سبز و آينه .
داسي بر آسمان گذشت
كه پرواز كبوتر ممنوع است .
صنوبرها به نجوا چيزي گفتند
و گزمگان به هياهو شمشير در پرندگان نهادند
ماه
بر نيامد...

(شاملو)

  2002-12-06  

شانزده آذر ، روز دانشجو رو صميمانه به همه تبريك مي گم !
خاتمي گفته مسائلي هست كه نمي تونه بياد با دانشجوها صحبت كنه در اين روز !

  2002-12-05  

1- خوب .. مباركه ! همه ي مشكلات مملكتي حل شد!
من خيلي احساس خوشبختي مي كنم كه در چنين كشوري زندگي مي كنم كه
بالاخره يك سال براي اعلام عيد فطر مشكل نداشتيم !

2- اين شعر شاملو رو در مورد يك شاعرمردمي بخونيد و ببينيد چه قشنگه :
او شعر مي نويسد
يعني
او دست مي نهد به جراحات شهر پير
يعني
او قصه مي كند به شب، از صبح دلپذير ...

3- قبلا مي گفتند كه رفيقانت 3 نوعند ار بداني !
و بعدا مي گفتند : زباني اند و نا ني اند و جاني
حالا احتمالا شده 4 نوع اند
نوع چهارم : رفيقان چتي و شبكه اي و ياهويي هستند
به اين نوع زياد دل مبند كه بد مي بيني گاهي ...

4- ديدنيها : مجسم كنيد قيافه پسري رو كه مي ره تويه وبلاگ درباره سکس
بعد يه لينک مي بينه و مي گه اونجا هم لابد از اين خبراست
و وقتي مياد و با وبلاگ بي نمك من روبرو مي شه ... تا شما باشيد هر لينكي رو كليك نكنيد
فقط خيلي ممنون كه خودتونو كنترل مي كنيد و فحش نمي دين !

5- از وقتي يكي بهم گفته شماره 5 خالي خوشگلتره ديگه دستم تو اين شماره
به تايپ نمي ره :-)

6- خيلي عجيبه .. دوباره خواستم راجع همون وبلاگ ديروزي بنويسيم
براي چهارمين بار كه آفلاين رفتم بخونمش بازم هنگ كردم ..
فقط هم با همين وبلاگ اين مشكل پيش مياد. مجبورم چيزايي كه يادمه بگم :
undefinedاونجا خوندم كه نويسنده ش از بي پولي و پر خرجي ناليده و همینطور از چاقیش!!!!
و گفته : هفته اي 25000 تومن ميده پول آژانس .( اونوقت می خوای چاق نشی ؟ )
هفته اي حدود 8000 تومن پول تاكسي
هفته اي 3000 تومن پول بند ابرو( كود چي بهش مي دي اينقدر رشدش زياده ؟)
و مثلا 12000 تومن پول براي بافت مو و......
و هفته اي 9000 تومن پول ورزش .(.یعنی ماهی ۲۸۰۰۰ ؟ والا بهترین کلاس ماهی ۵۰۰۰ تومنه !
خدا به بعضيا عقل بده ! خوب دختر جان ! جاي اون همه آژانس و تاكسي و
پول آرايشگاه رفتن برو يه كم پياده روي كن و پول يه ماهتم كه پس انداز كني
مي توني يه دوچرخه بخري ! و پول كلاس ورزش هم ندي!
خودتم يه كلاس آرايش بري تا آخر عمرت از اين خرج هم راحت بشي !
اگه كسي از اين مشكلا داره بپرسه تعارف نكنه ها ...

  2002-12-04  

بعضيا مثلا ليمو شيرين ،مي پرسن چه جوري اين بلا در پرشين بلاگ نازل شد و اين وسط كيو بايد نفرين كنند!
امان از رفيق بد ! يه همکلاس ناباب يه بلاگر با اسم خودم برام درست كرد و گفت برم اونجا . من تا حالا وبلاگ نديده بودم اونقدر ذوق زده شدم كه داشتم پس مي افتادم يه جا از خودم داشته باشم و هر چرت و پرتي دلم خواست بنويسم ؟ منتها چون انگليسي بود وآدم معمولا به زبان مادريش بيشتر مي تونه افاضات بفرمايد و آسمون رو به ريسون ببافه وبلد نبودم فارسيش كنم و همينطور به اسم اصلي خودم بود، توش چيز زيادي ننوشتم ! اصلا نمي دونستم كساي ديگه هم از اينا دارن.. تا اين كه يك فرد خبيث آدرس وبلاگ ندا رو بهم داد وگفت طرز درست كردن پرشين بلاگ توش هست . واي ... خط اولشو كه خوندم از خجالت بستمش
و كلي فحش آف لاين براي اون فرد خبيث نوشتم . چند روز بعد يواشكي آوردمش تا بخونمش كه مامانم رسيد و ديد... و جالب اينكه گفت: خجالت نداره . تو بايد بدوني بعضي از ايرانيا در خارج كشور چه طوري زندگي مي كنن ! و گفت عجب دختر شجاع و صادقي !
بعدش وبلاگ احسان رو خوندم و بعد ديگه فهميدم خيليا براي خودشون وبلاگ دارن اونم به فارسي :) خيلي با عجله براي خودم بكي ساختم و يه اسم انتخاب كردم . يه آدمين خوب خيلي زحمت كشيد برام يه قالب و يه لوگو ي فلش خوشگل مشگل درست كرد.كه آهنگم داشت . راستش ديدم نوشته هاي من لايق اين همه خوشگلي نيست و از اون به
بعد تمام زحمتام افتاد گردن آقای شادمهر . قالب ، لوگو و حتي دادن لينك به بقيه و گذاشتن كنتور و ....
خلاصه اين جاني بالفطره رو از همه بيشتر نفرين كنيد ! بيشترين راهنماييا حتي راجع به مطالبم از ايشون بوده !
اينقدر بهش زحمت دادم كه يا جواب پيج هام رو نميده يا از ترس invisible مياد تو ياهو ! چند تا لينك گفتم اضافه كنه كه فعلا انگار كار داره :)

اولين خائني كه پي برد خيلي خلم و تو وبلاگش ازم تعريف كرد عصيان بود . يه روز ديدم ا... ويزيتورام يهو رفتن بالا ، رفتم وبلاگ خورشيد ديدم لينك داده به وبلاگ عصيان و همونروز هم عصيان منو به عنوان يه وبلاگ جالب معرفي كرده ...واي... ديگه مردم از خوشي و...كه اين خوشي دوامي نداشت چون براي 7-8-10 روز پرشين بلاگ بسته شد ! و وقتي باز شد . ديگه من فراموش شده بودم .

فريب خوردگاني كه بهم لينك دادن و تشويق شدم شديد، اينا بودن ! نرين مشتري اينا شيد ها ! فقط بريد عين بازي قائم موشك رو لينك من سك سك .يا همون كليك كنيد و برگرديد!
ببينيد لينكشون يه وقت تقلبي نباشه !
مريم گلی ، آقـا عـطا ، عليرضا ، محمد رضا ، پـدرام ، ســــکوت ، رابين ( مي خوام لينك نده با اين لينك دادنش ) ،مهتاب ،دندون پزشک .. اسکيزوفرنی .
يه بار هم آبـی گفت اگه رئيس جمهور شه منو عنوان وزير كشاورزي انتخاب مي كنه ! اهه !
تا حالا فكر مي كردم مي شم وزير ارشاد :)))و امروز هم رفتم وبلاگ شواليه
و با تعجب ديدم اسم وبلاگ من اونجاست.. :))) آي ذوقيدم ....
از همه تون ممنونم :)) ايشالله تو عروسيتون جبران مي كنم و براتون با آبكش آب ميارم! :)
به نظر من همه مردم آزادند بخصوص اونايی که به من لينک می دن !
حالا نفرين شوندگان مشخص شدن وگرنه من كي باشم كه بخوا م وقت شما ها رو تلف كنم !

يه عيب كوچولو دارم فقط (!!!) كه اونم كم حرفيه ، كه دارم سعي مي كنم تركش كنم يواش يواش !

1-- اوا ! باز اين دكتر ابرج ملك پور خودشو انداخت وسط !!
آخه دكتر جان تو برو با تلسكوپات بازي كن ، يه كاره ..هر سال مياي خودتو سنگ
رو يخ مي كني كه چي ؟! شما چه كاره ايد كه براي روئیت هلال ماه تو ماه
رمضون مياي نظر ميدي ؟ مي گي نجوم بلدم ؟
مي گن به لر رو بدي با كفش مياد رو فرش ها ! حالا حكايت شماست!

گفتين دين از سياست بايد جدا باشه ،بستون نبود حالا مي خواهيد
نجوم رو هم از دين جدا كنيد! اي بي دينا ! ملعونا !
يه عده دارن از اين راه نون مي خورن ! اي نون آجر كن ! بيخود نيست
مي گن به مالت نناز كه به شبي بند ه
به جمالت نناز كه به يك تب بنده
به مدرك نجومت ( و تلسكوپات ) نناز كه به يك فتوي بنده !
ولشون كني مي گن فيلم ساختن ، غذا خوردن ، خوابيدن و كتاب خوندن هم از دين جدا بشه!

2--به خدا من نمي خوام شماره گذاري كنم . وقتي ميام تايپ كنم ، فقط براي گفتن
دو سه جمله ميام ، نمي دونم چي مي شه كه همچين مي شه !

3-- كي بود مي گفت داشتن يه وبلاگ فقط نيم ساعت وقت آدم رو در روز مي گيره ؟
والا فقط نيم ساعت طول مي كشه جون اين ويدوز بياد بالا !
اگه ارور نده ، هوس مي كني يه نامه تم چك كني ! هوس مي كني
يه سر هم به وبلاگاي دوستا و آشناهات بزني ! هوس
مي كني يه كم سر به سر اونايي كه آن لاين هستند بذاري و .....

4-- اين مهران غفوريان خجالت نمي كشه ؟ اين سري زير آسمان اين شهر
پره از مطالب تكراري ، نخ نما ، اداهاي حال به هم زن ، ماشاالله تموم محور
داستان رو هم شخص خودش قرار ميده !‌خواستگاري رفتن و جشن تولد
براي خودش ، رنگ و وارنگ زن گرفتن و... هميشه هم خانوما رو
مي خواد خنگ جلوه بده ! اون سري خواهرش بهناز و اين سري زنش نيلوفر .
يادمه اون سري اولش اقلا يه جاهايي با نمك و خند ه دار مي شد!
دقيقه اي 60 هزار تومن پول مي گيره كه چي ؟ نه ميخواد پول فيلمنامه خوب بده
و نه فكر تازه و نويي داره اين دفعه !
هر چي هم هنر پيشه هاش سعي مي كنن از خودشون مايه بگذارن
مثلا اكبر عبدي ،چون موضوعاش تكراري و خسته كننده ست نمي شه كه نمي شه !
آقا . اگه نمي تونستي ..يه مدت مثل مهران مديري به مخت استراحت ميدادي ،
مي ذاشتي يه سال ديگه فيلم مي ساختي ! وقتي ملاك مجوز فيلم ساختن دادن مجيز گويي
براي لاريجاني باشه همين مي شه ديگه !

5-- مي خواستم راجع به يه وبلاگ نظر بدم ولي 3 بار رفتم تا وبلاگشو باز
كنم و با فاكت آوردن از اون وبلاگ حرفمو بزنم هر 3 بار
كامپيوترم هنگ كرد . از اونجايي هم كه براي عروس هم تا 3 بار بيشتر صبر نميكنن
مي ذارم براي بعد !

6 -- يه ديدنيها بازم به افتخار آقايون :
مجسم كنيد قيافه دختري رو كه از ديشب مانتو مقنعه شو شسته و اتو زده !
كفشاشو واكس زده و شيك و پيك ميره كه بره دانشگاه ...
تا ميرسه به خيابون اصلي و با گذاشتن پاش رو يه موزاييك لق ،
آنچنان آب گل آلودي و با آنچنان زاويه اي كه حتي انيشتن نمي تونست بگه امكانش يك
در چند ميليون هست كه جوري بپاشه كه تمام شلوار و مانتو و مقنعه و كفش و
حتي صورت رو در بر بگيره !
(آقا مگه چند ليتر آب زير يه موزاييك مي تونه ذخيره شده باشه ؟؟؟)
و همه مردم بزنن زير خنده و خودش هم براي اينكه كنف نشه مجبوربشه بخنده
در حاليكه در باطن ....
پر رو نشين، دفعه بعد نوبت آقايونه !

  2002-12-02  


1- هميشه دوست داشتم بتونم شعر بگم ، ولي نتونستم . ولي شعراي شاعراي خوب رو
دوست دارم ، مثل اين شعر شاملو :
براي زيستن دو قلب لازم است
قلبي كه دوست بدارد ،قلبي كه دوستش بدارند
قلبي كه هديه كند ، قلبي كه بپذيرد
قلبي كه بگويد ،قلبي كه جواب بگويد
قلبي براي من ،قلبي براي انساني كه من مي خواهم -
-تا انسان را در كنار خود حس كنم ...

2- يه كتاب از رضا براهني ديدم امروز، به اسم ((طلا در مس )) كه اومده
بعضي شاعرا رو دونه دونه دراز كرده .
سياوش كسرايي رو يك شاعر بي ريشه و خيال پرداز و ايده آليست خطاب كرده
فريدون مشيري رو يه شاعر كلي باف ، تنبل ، احساساتي،باب طبع شاگرد دبيرستانيا ،داراي
ذوقي عقب افتاده ،و فاقد بينش شعري ،اجتماعي و جهاني
يه شعر از يدالله رويايي اورده كه گفته دقييقا كپي از شعر سن ژون پرس فرانسويه !
و حقوقي و ..... خيلي شاعرايي كه شعراشونو دوست دارم .
بايد بخونمش تا ببينم دلايلش چيه !(بدبختي 1400 صفحه ست )
من خودم اكثر شعراي خود براهني رودوست ندارم !

3- اون گل سره رو امروز رفتم از گوشه اتاق كه ديروز پرتش كرده بودم ،آوردم و
بستم به موهام . تا دلتون بخواد داداشم وقت و بيوقت اونو فشار داد و
آهنگشو در اورد خوب شد دوستام تلفن نكردن وگرنه ممكن بود دعوا بشه و قهر كنيم :)
قهر دخترا برعكس پسرا گاهي خيلي طولانيه . چرا پسرا اينقدر با گذشت ترن ؟
من بين دو تفكر بزرگ شدم . گذشت مسيح وار و قصاص علي وار !
من هر دو رو ادغام مي كنم و فعلا مسيح وار ميرم جلو كه در وقت مناسب
علي وار شمشيرمو بكشم :)) از حق هم نگذريم منم اونا رو كم اذيت نكردم تا حالا !

4- از صدا و سيما خيلي ممنون :) ما خانوما الگوي مناسب براي بامرام بازي و
لات بازي خانوما نداشتيم كه با نشون دادن آبجي فريده و آبجي شيرين اين مسئله مون
حل شد شكر خدا . بده كه ماها هم بياييم اداي كلاه مخملي هاي مردا رو در بياريم و هي بگيم
چمنتيم و نوكرتيم و اينا ...

5- اين ديدنيها هم به افتخار آقايون ،از لج دوستام !
قيافه دختري رو مجسم كنيد كه هر چي يه پسر خوب ازش تقاضاي دوستي
ميكنه هي ناز مي كنه ، هي ميترسه بره جلو ، هي نه ميگه (با اينكه دلش مي خواسته)
تا اينكه پسره خسته مي شه و ميره و دختره ميمونه پشيمون و پيش خودش مي گه
اگه فقط يه بار ديگه تقاضا كنه ... و دو سه ماه ديگه پسره تماس مي گيره
و دختره منتظر يه كلمه ... كه پسره ميگه : تولد دوست دخترم هفته ديگه ست
ميشه كمك كني بگي چي براش بخرم ؟!....

  2002-12-01  


يه مطلب جالب در مورد وبلاگ كه در آخر هفته روزنامه حيات نو چاپ شده و من تازه ديدمش .
يه كم خلاصه مي كنمش . موضوش اينه :
هر كي از ننه ش قهر مي كنه مي ره يه وبلاگ مي زنه !

اين قهر كردن ثمره عصيان و عنوان استقلال دارد.
در دهه 40 هر كه از مادرش قهر مي كرد مي رفت بازيگر مي شد!
در دهه 50 هر كه از مادرش قهر مي كرد مي رفت خواننده مي شد!
در دهه 60 هر كه از مادرش قهر مي كرد مي رفت كارگردان مي شد!
در دهه 70 هر كه از مادرش قهر مي كرد مي رفت شاعر مي شدد!
در دهه 80 هر كه از مادرش قهر مي كنه ، ميره ميشينه پاي كامپيوتر به پنجره باز مي كنه
و براي خودش يه وبلاگ مي سازه ! بر اساس اصول روانشناسي غير علمي
علت هجوم مغول گونه ايرانيان به سمت وبلاگ نويسي و گسترش غير قابل كنترل
اين همه نبوغ تازه كشف شده ، چيزي نيست جز اينكه هر آدمي مي خواهد نامي داشته باشد نه مثل ديگر نامها .فهميده شدن درك شدن و اعلام وجود كردن كه : بله ! ما اينيم !
كافي ست يك بار سري به پرشين بلاگ بزنيد . گشتي سر دستي نشان مي دهد كه اين موس به دستان دردمند و بي درد ، اين زل زدگان صفحه مانيتور ، اين از خود بي خودان مودم.
با كارت هاي ساعتي 200 تا 500 تومان نمايشگر لايه پنهان و فراموش شده جامعه ما هستند!
اين معجون هشلهفت كه مي جوشد در اينترنت نمايش عريان نسلي ست كه
دست پرورده ماست. نمي توانيم فرار كنيم . بايد درك كنيم .خدا پدر اين نسل را بيامرزد كه
حداقل خودش را يك جوري ثبت مي كند و خدا پدر آن كسي را بيامرزد كه براي
اولين بار وبلاگ را اختراع كرد !
(حسين درخشان رو مي گه ؟)


نكنه منم اولين روزي كه اومدم اينجا نوشتم (24 شهريور) از مامانم قهر كرده بودم ؟!
انگار.. آره ...!
شما چی ؟ چيزی يادتون مياد؟


زويا خانم صاحب وبلاگ هزار و يك شب نامه نوشته كه زويا پيرزاد نيست
با خوندن نوشته من خيلي دلش مي خواد اين كتاب رو بخونه . تمام ايرانياي خارج از كشور
رو سر ما جا دارند و در واقع اين ماييم كه در كشور خودمون غريبيم .زويا خانم آدرس بده ، من با كمال ميل اين كتاب رو براتون مي فرستم ! درضمن نوشته هاي شما دست كمي از
خانم پيرزاد نداره و من از طرز نوشتن شما خيلي خوشم اومده ! اميدوارم زود به زود تر بنويسيد !
آخ كه چقدر من از اسم زويا خوشم مياد .از كوچيكيم يه عروسك دارم كه اسمش زويا ست
موهاش هم زرد زرده! اگه شوهر الدنگ آينده م بذاره اسم دختر آينده مو مي ذارم زويا!
آرزو كردن كه عيب نيست ؟ :)

اي ...واي..از دست بعضي دخترا ! امروز تا رفتم دانشگاه ديدم 3 تا از دوستام جمعن ! يكي از دوستام پريد جلو يه كادو بهم داد و گفت تولدت مبارك ! گفتم تولدم كه ماه ديگه ست !
يه كم هم تعجب كردم ! تا حالا اينقدر مهربون نبود ! ولي خوب كادو آدمو وسوسه مي كنه ديگه ! بازش كردم يه گل سر كشي خرس پشمالوي آبي خوشگل بود
(انگار من بچه م ) و همه اصرار كه بايد همين الان موهاتو باهاش ببندي . خوب كجا؟
جايي جز دستشويي مي شه اينكار رو كرد ؟ حيف من !! خلاصه هي گفتن ا.... چقدر بهت مياد و... خنده و...
تا اينكه رفتيم سر كلاس . كلاس كي ؟ دكتر ف... بداخلاق و جدي ترين استاد .
امكان نداره هر جلسه منت نذاره كه در امريكا چه امكاناتي بهش مي دادن كه بمونه
ولي نمونده و اومده و افتخار داده به دانشجواي قدر نشناس ايراني درس ميده !
تقريبا هر جلسه يكي رو به يه دليلي از كلاس بيرون مي ندازه .يكيو به علت
چرت زدن يا حرف زدن با بغل دستيش يا .. سر مهمترين
امتحان هم كه باشه اگه يه دانشجويي بعد از اون ،حتي پشت سرش بياد امكان نداره
راهش بده ! موقع درس دادن مياد بين رديف صندليا راه مي ره و چنان تو چشم آدم زل مي زنه
كه بند دل آدم پاره مي شه ! خنده شو فقط وقتي ديديم كه خانم دكتر م .... تو اتاق مديراست ...
خلاصه داشته باشين اين اخلاق استاد مارو تا بگم چه بلايي سرم اومد!
اين دوستم خيلي مهربانانه نشست بغل دستم و گاهي هم وقتي استاد حواسش جايي ديگه بود هي به گل سر ( كش سر) اشاره مي كرد . پيش خودم گفتم چه نديد بديد .حالا بعد از عمري يه كادوي 300-400 تومني داده ها.. يه دفه يه صداي آهنگ مسخره يه چيزايي مثل آهنگ موبايل ولي بچه گونه اومد همه از ترس چشاشون گرد شده بود كه مال كيه ..! بعد از مدتي قطع شد و معلوم نشداز كجا بود !
استاد از عصبانيت يه كم قرمز شده بود ! جند دقيقه ديگه دوباره همون صداي آهنگ مسخره ..
صدا خيلي براي من نزديك بود انگار تو مخ من بود ! نكنه من امروز با خودم موبايل اوردم يا مال دوستمه؟
اوضاع خيلي خنده دار شده بود !
ديگه استاد درس دادن رو قطع كرد و با عصبانيت دنبال مقصر مي گشت و اومد طرف حدوداي ما...يه دفه يادم افتاد هر دو بار قبل از صدا ،دوستم اون قسمت مو هامو كه گل سر بسته بودم رو فشار داده بود !!پس اين صداها از اون كادوي لعنتي بود .. حالا ديگه همه مي خنديدن !! چون خيلي اون آهنگ مسخره بود و دوست پشتيام هم از شدت خنده غش كرده بودن ! حالا ديگه خنده م رفته بود و جاش رو به خجالت و سرخ شده داده بود نمي شد هم خاموشش كرد ! قبل ازاينكه بگه برو بيرون . خودم با آهنگ رفتم بيرون!
نمي دونم اين دو واحد رو مي تونم اين ترم بگذرونم يا نه ! بعدش هم اومدم خونه !
فعلا دوستم حتي يه تلفن هم نزده از دلم در بياره ..
آبروم رفت ...