2003-01-30  

1- بيدار بود بايد
با خفتگان پنجره شايد
فرياد باد گفت .
افسوس!
با مردگان شهر،
فرياد مرگ هم
كاري نمي تواند...
(مجيد فروتن)

2- ناصر محمد خاني هم توزرد از آب در اومد!
معلوم شد قتل خانمش (لاله سحرخيزان) يه جورايي مربوط به منشي محمد خاني،
خديجه ملقب به شهلا، كه يواشكي صيغه ش كرده بوده و روح
هيچكس هم ازش خبر نداشته مربوطه مي شه!
جالب اينجاست كه نه تنها هيچكس اين خيانت رو منفي تلقي نكرده
بلكه اين كارش رو يه نوع جوونمردي و كمك به همنوع دونستن!
شما فكر كنيد كه اين كار رو خانمش كرده بود ؟ آيا اون هم كمك به يه
پسر جوون تلقي مي شد ؟ درباره اين مسئله من خيلي وقته دلم
مي خواد چيزايي بگم ولي چون طولانيه مي گذارم براي بعدا!

3- وقتي گوينده اخبار تلويزيون ( كاسه داغتراز آش )با خوشحالي و لبخند مليح اعلام كرد كه امسال عيدي كارمندان و كارگران طبق تورم افزايش يافته و دهنش رو پر كرد كه يك ميليون ... من فكر كردم الان مي گه يه ميليون تومن يا دلار ..و وقتي گفت ريال .. خنده م گرفت عجب خيال خوشي دارم من!
وقتي مي بينم فرزند فلان شخص بيسواد كه با زد و بند يه شبه ميليادر شده كفش 400 هزار تومني ميپوشه و خرج مهموني معمولي شون سر به فلك مي زنه ، و يه خانواده با تحصيلات عاليه براي پرداخت فقط اجاره خونه شون از صبح تا شب و زن و مرد دارن ميدون ، غصه ام مي شه .كي ميشه عدالت اجتماعي و اقتصادي واقعا اجرا بشه ؟

4- از يكي پرسيدم يعني چي ميگن : انقلاب اول فرزندان خودش رو مي خوره ؟ گفت : مثلا يه عده مردم از جونشون و مالشون و زندگيشون مايه مي ذارن و انقلابي رو به ثمر مي رسونن به خاطر مردم، و يه عده ديگه فقط نظاره گرند.بعد كه انقلاب به پيروزي مي رسه اون نظاره گران ميشن صاحب و ميوه چينان انقلاب و اولين كاري كه مي كنن ، اعدام ، به زندان انداختن ، اخراج و .... اون عده اصليه ! من كه درست نفهميدم :-)

5- نمي دونم کدوم خائنیدرباره رفتار من با داداشم ،راپرت داده بود به سازمان حقوق بشر و اونا اومده بودن داداشم رو بگيرن بدن به يه خانواده مهربون، اونقدر التماس كردم كه من همين يه داداشو دارم و ازين حرفا و تعريف كردم كه وقتي مامانم يك سال و هفت ماه ايران نبود چقدر از داداشم مواظبت كردم و اون چقدر دقم داده بود گاهي چطوري موهامو ميكشيده و ... كه برعكس مي خواستم منو بدن به يه خانواده پولدار و تووووپ ! منم گفتم كه بخشيدمش و ...
آقا !ونايي كه طاقت خوندن صحنه هاي جنايي و خونين رو ندارن ،
قلبشون هم يه كم ضعيفه يا فشار خونشون بالاست موقع خوندن وبلاگم قرص زير زبوني بذارن دم دستشون ، يه وقت ديدين دفعه بعد صحنه يه قتل رو اينجا نوشتم !

6- خيلي گشتم يه عكس پيدا كنم كه هيچ نكته انحرافي و اخلاق خراب كني نداشته باشه تا رسيدم به اين !
اين اوج هنر معماران و مهندسان ايرانيست:
( بيخود نيست مي گن : هنر نزد ايرانيان است و بس !)

7- ا...ديدي !!! يادم رفت فرارسيدن دهه مباركه فجر رو .......
آخ .... اين لنگه دمپاييا از كجا مي خوره تو ملاجم :-(
شيطونه مي گه لنگه دمپايياتونو عين كفش سيندرلا ببرم كميته، تا بيان خونه به خونه بگردن و به پاهاتون امتحان كنن !!!!

8- بازم بگم ؟ تعارف نكنيد ها !
(حرفام همه موند بيخ گلوم !!دارم خفه مي شم !)آی کمک ........

  2003-01-28  

1- در كوچه هاي شهر
غير از غبار كسالت نيست
و چشمها
در جستجوي يك ستاره روشن
همه جا را مي كاود ...
( احمد الهياري)

2- واي واي واي..
از هودر بعيده ! در وبلاگش كلمه اي مستهجن ، سخيف و موهني رو به كار برده
كه مورد خشم و غضب هم ميهنان غيور و مسلمان كشورمان قرار گرفته است.
به همين مناسبت بازارهاي بيشتر شهرهاي كشور به مدت 3 روز بسته و
عزاي عمومي اعلام گرديد . در طي يك گردهمايي در حوزه علميه قم ،خانم(( عفت
عمومي ))با گريه و زاري ، پيراهن لكه دار شده اش را نشان عموم مردم داد و گفت:
كاري كه هودر با من كرد هلاكو خان مغول و تيمور لنگ و اردشير دراز دست نكرده
بودند! در اين مراسم آقاي ((امت هميشه در صحنه ))كه بسيار متاثر شده بود ،
طي يك عمل جوانمردانه حاضر شد ((عفت)) را به عقد و ازدواج خود در آورد !
مردم با احساسات جريحه دار شده فرياد مي زدند : مي جنگيم ، مي ميريم
وبلاگ نمي پذيريم ...و ...تاهودر كفن نشود ، اين وطن وطن نشود ...

3- بابا ، من اون دستگاه خواستگار-شمار رو براي خودم نمي خواستم كه !
ما از هر 100 كليكي كه روي زنگمون مي خوره ، 53 تاش افراد خودي ، 28 تاش
افراد نخودي ( دوست يا مهمون يا همسايه) ، 13 تاش گدا يا اونايي كه ميگن نذر داريم ولي پول نداريم( غير خودي) ، 2 تاش نمكي و سبدي ، بقيه شم خواستگار اي دختر همسايه مونن كه از هولشون عوضي زنگ مارو مي زنن !!

4- امروز روز تولد آقاي شادمهر عزيزه كه تو درست كردن اينجا خيلي كمكم كرد
و بيشتر زحمتاي من گردن اونه !! و چون اين كارا رو كرده تولدش خيلي بسيار
زياد مبارك باشه :-) به سوالات وبلاگی شما هم می تونه جواب بده!

5- ميتراي شيطون ،خوشگل و عزيزم ميگه يه مدت نمي خواد وبلاگ بنويسه !
خيلي كار بدي مي كنه كه يه مدت ميخواد مارو محروم كنه ..البته مازيار هست
ولي هر كسي جاي خودشو داره.خلاصه :ما ميترا مي خواهيم يالله !!

6- چند نفر پرسيدن كه پولايي رو كه گم كردم چي شد بالاخره ؟
والا فرداش به داداشم كه 4 سال ازم كوچيكتره گفتم و در كمال تعجب به قدري
برخورد خوب و دوستانه اي داشت كه اصلا فكرشو نمي كردم . گفت بيا به
مامان بابا نگيم و خودمون پولا رو جور كنيم و خودش هر چي پس انداز داشت
داد بهم . خودمم دارم ولي متاسفانه بيشتر پولامو دادم سهام خريدم و سهام پول دست به نقدي نيست ! اي كاش سر كار مي رفتم و دستم تو جيب خودم بود!
با هم به كلانتري هم رفتيم ..ولي اونجا به قدري مسائل مهم مهم پيش اومده بود
كه 110 هزار تومن توش عددي نبود .وقتي هم به افسر نگهبان گفتيم چرا ديگه تو خيابونها و بانكها پليس گشت نمي زنه .گفت اي بابا پرسنل كمه.شما پولتونو بايد سفت بچسبيد ! فكر كنم مطلب چند روز پيش منو تو وبلاگم خونده بود و ازش تقلب مي كرد :)
داداشم اصلا به روم نمياره - فكر كنم اگه من جاش بودم كلي اذيتش مي كردم -
اصلا سو استفاده نمي كنه كه اگه فلان كارو نكني به مامان بابا مي گم - اينم فكر
كنم من جاش بودم مي كردم -
يادم باشه ديگه هيچوقت چنگش نگيرم .بخصوص طوري كه جاي ناخن هام خون بياد!

  2003-01-27  

1- آنكه مي آيد ، نخواهد ماند !
آنكه خواهد ماند ،
آنكه مي خواهد بماند،
آنكه مي ماند ،
نمي آيد ....
(سيروس مشفقي)

2- وبلاگ زنانه رو ببينيد بعضيا براي اينكه از جنگ آمريكا عليه عراق جلوگيري
كنند دست به چه كارايي مي زنند!به اين مي گن جهان وطني!

3- بی صداهم بي سر و صدا اسباب كشي كرد به پرشين بلاگ ..
اينجا ديگه نظر خواهي داره و قراره به هر كي نظر بده 1000 تومن بده:-)

4- اينجانب از طرف جميع جماعت خانمهاي ايراني عاجزانه تقاضامندم
كه يه برنامه نويس جوونمرد پيدا بشه يه برنامه آمارگيري مشتي براي
ماها بنويسه .يه چيزي تو مايه های Nedstat تا بفهميم روزي چند تا
خواستگار رو زنگ خونه مون كليك مي كنه؟ How , چگونه آدرس سايت
خونه مون رو پيدا كرده ؟ از طريق :
www.Ozra-Khanoom.com
يا www.Kobra Khanoom .com
http://HajKhanoom.blogspot.com
When? ,چه زمانهايي اوج مراجعه به سايت خونه مون بوده؟ كي از همه بيشتر
زنگمون رو كليك كرده و? From Where? With What &بقيه قضايا...? كه ازش پرينت بگيريم و همراه ديپلم گلدوزي و نخريسي و آشپزي و پولك دوزي و غيره .... قاب بگيريم بزنيم به
ديوار خونه مون :-)

  2003-01-25  

1- حرفي اگر هست
بهتر كه چشمي بگويدو چشمي پذيرا شود،
غمي اگر هست
بهتر كه دستي بازگويدو دستي به غمگساري نشيند.
هرگز كلام اين چنين ناتوان نبوده است ...
(عبدلله كوثري)

2- اين اولين عكسي كه من تو وبلاگم گذاشتم ،انگار به قول آقا مهران شديدا
باعث جريحه دار شدن احساسات و عفت عمومي شده !
گاهي ممكنه يه چيزي براي بعضيا بار منفي داشته باشه ، و براي ديگران بار مثبت !
اين عكس منو ياد مهمون عزيزي كه از خارج كشور مهمونمون بود انداخت كه
روابط من و بچه شون به قدري صميمانه شده بود كه لحظه اي از من جدا نمي شد
و بزرگترين افتخاري كهاين پسر ناز كوچولوي خوشگل براي من بيچاره در نظر گرفته بود،
شغل شريف كون شوئي بود..و حتي اگه صد نفر هم اينجا بودن هي داد مي زد:
خاله زيتون، بيا كون منو بشور !!!! و اگه من خونه نبودم درو قفل مي كرد ه و مي گفته اينقدر
اينجا مي مونم كه خاله زيتون برگرده !
چشم !ديگه سعي مي كنم موقع عكس گذاشتن به عفت هم توجه كنم!
از عفت خانم هم معذرت مي خوام !شما هم سعي كنيد يه كم احساساتتونو كنترل كنيد تا به اين آسونيا جريجه دار نشه !

3- ديروز با هزار زحمت بليت يكي از نمايش هاي جشنواره تاتر به نام : (( برخورد نزديك از نوع آخر)) كار چيستا يثربي رو گير آوردم و رفتم .با بازي زيباي سيما تير انداز ...جالب اينجاست
كه قبلا كار با خانم مقدم تمرين شده بوده وبه قدري اين نقش اكتيو و بپر بپر داشته
كه دست هنرپيشه اصلي در زمان تمرين ميشكنه و جاش سيما تيرانداز با اون قيافه بامزه و
لب بالاي نازكش كه من خيلي ازش خوشم مياد ، به عهده مي گيره ! بازي او و هنرپبشه مرد مقابلش به قدري روون و قشنگ و محشره و به قدري اين نمايشنامه با مسائل روز باز برخورد كرده - شايد هم از بس فيلم سانسوري ديديم نديد بديد شديم !- كه واقعا همه لذت برديم !
داستان يه دختريه كه مياد خونه ي يه پسره رو اجاره كنه . پسره در خونه رو قفل مي كنه و شرط آزادي دختر پيدا كردن دستشويي خونه است! خلاصه ماجراهاي جالبي پيش مياد ، تا اينكه كميته همراه با پاسدار و خواهر زينب و حاج آقا مي ريزن اين دو تا رو سر بزنگاه و تو دستشوئي مي گيرن !
هر كدوم از اين دو نفر ماجرا رو از ديد خودشون تعريف مي كنن ! از اون طرف هم
2 تا شاهد پيدا مي شه يكيش يه خانم پولدار و فضول كه از خونه شون تو یه برج با دوربين زاغ سياه اينا رو چوب زده بوده و سپور محله كه حتي چشماش نمي بينه كه حاج آقا كدومه و دختره كدوم !
و مسائل خنده داري كه به وجود مياد .... آخرش حاج آقا حكم به عقد اين دو تا ميده !
و اين دو انسان تنها و آزاد دوست ندارن كه اينجور با توهين و اجبار پيوند ببندند!
يه نظر من اگه بعدا اين تاتر رو سر صحنه آوردن حتما بريدش!

4- برداشت خاله زنكي من از مسائل حاشيه اي جشنواره تاتر :
مي دونيد كه اينجور جشنواره ها پر ميشه از كارگرداناي معروف !
من نمي دونستم بعضي ار دخترا با چه ادا و اصول و قرو قميشي ناز كارگردانا رو
مي كشن و ازشون نقش مي خوان!
اين جمله رو خودم با گوشهاي فضول خودم شنيدم : اوا آقاي .....شنيدم نقش ... رو داديد به ......نمي دونيد چه دختر عوضيه و ... اگه اين نقش رو به من بديد هر كاري ( اين هر كاري رو يه جوري با ناز و عشوه گفت كه من جاي اون از خجالت مردم ) ازم بخوايد مي كنم و پول زياد هم نمي خوام و قراداد مراردادهم بي خيال ! حال فكر كنيد اي حرفا رو در حاليكه
هم آدامس مي جويد و هم به آب نبات چوبيش ليس مي زد مي گفت!
فكر نمي كردم نقش گرفتن براي بعضيا اينقدر سخت باشه! طفلكيا!

5- برداشت من از فيلم ((كلاه قرمزي و سرو ناز)) :
اگه موهامونو با شامپو تاژ بشوريم ، چشمامون نمي سوزه !
اگه تلويزيون ال جي داشته باشيم خيلي احساس خوشبختي مي كنيم !
اگه ازون يخچالها كه ايرج طهماسب و فاطمه معنمد آريا داشتن بخريم و ماركش
رو هم نكنيم آب خنك تر مي مونه !
بيچاره كلاه قرمزي كه شده مسئول تبليغات تجاري شركتا!
البته از حق نگذريم اين فيلم سهم به سزايي در آشتي دادن دوست دختر و پسرا داشت
چون بيشترشون با دستهاي جدا از هم وارد سينما مي شدن و دست در دست هم مي رفتن بيرون!

6- برداشت عميق من ازفيلم ((رز زرد )):
از اين فيلم نتيجه مي گيريم كه پسراي زحمت كش و كارگر مكانيك با بازي بهرام رادان ،
اند ترسويي ، بي غيرتي ، بي ناموسي ، ضعيفي ، عقده اي ، قاتلي و بيشعوري و سوسولي هستن و پسراي پولدار و مايه دار با بازي امين حيايي ، آخر شجاعت ، دلاوري ،
دست و دلبازي ، ورزشكاري ،ناموس پرستي ، غيرت، هميت ، و همه چي تمومن!
همچنين از اين فيلم فهميديم كه دخترا هميشه و در هر شرايط ، بايد عين عروسا
آرايش كنن و لباس بپوشن و ژست بگيرن !

7- چند روز پيش با دوستم از يه جايي رد مي شديم كه بالاش نوشته بود جشنواره فيلم كوتاه جوان!منم كه عين نديد بديدا پاهام شل شد و هر چي دوستم خواست منصرفم كنه نتونست و من تنهايي رفتم. ۸-7 تا فيلم بين 8 تا 20 دقيقه اي ديدم ! نمي دونيد چقدر فكر تازه، چقدر صراحت و شجاعت پشت فيلماشون بود !وقتي اونا رو با فيلمايي كه تو تلويزيون نشون
مي دن مقايسه كردم ‍حتي بازياي هنرپيشه هاشون، به جرات مي تونم بگم از اونا
سر تر بودن!اي كاش روزي 2-3 تا از اين فيلماي جوانان رو تو تلويزيون
نشون مي دادن تا بزرگترا يه كم خجالت بكشن !

8- اين بود تحاليل ( جمع تحلبل ) فوق هنري من از اوضاع سينما و تاتر اين مملكت :-)

  2003-01-23  

وقتي مامان اصغري داره با تلفن با زري خانم حرف ميزنه !
Only For Test!!
اينم اولين عكسي كه من گذاشتم تو وبلاگم :-)
شما فعلا مطلب قبليمو بخونيد ....

  2003-01-22  


1- در شب سرد زمستان
از كدامين آفتاب
- تو بگو با من -
از كدامين روز روشن
مي شود گفت ؟!
(حسن بايرامي)

2- همشهري هم براي 10 روز توقيف شد!

3- وقتي يه وبلاگ درست شد به نام مردونه عشق كردم !
چون اين نشون مي ده فعلا دور دور ماهاست ..
و هميشه وقتي به قشري ستم مي شه احتياج پيدا مي كنه
كه براي خودش يه جايي براي درددل داشته باشه!
من با اين كه طرفدار برابري مردان و زنان هستم ولي
بدم نمياد چند سالي ما هم مزه زن-سالاري رو بچشيم تا
يه كم عقده ي چند سال ستم از دلمون در بياد ..بعد اگه هوس
كرديم يه ارفاقي هم بهشون مي كنيم :-)

4- اين روزا همش بد شانسي ميارم ! ديروز فكر مي كردم كه
امتحانمو خوب ميدم و به عنوان جايزه براي خودم و
همينطور رفع خستگي از كار طاقت فرساي خونه و آشپزي و ...
زير مانتوم مايو پوشيدم كه بلافاصله بعد از امتحان برم استخر يه دلي از عزا
در بيارم .به هيچكس هم نگفتم چون معمولا نه تنها باهام نميان اين
تنبل خانوما ، بلكه هي مي گن ترو خدا بعدا برو كه ما هم بياييم و بعدا هم هي بهانه
كه كار داريم .مي دونستم هم اگه بعدش بفهمن ، مي گن : ا.... اگه به ما
گفته بودي باهات ميومديم !
تنگي مايو ، كجي زمين ، لق خوردن صندلي كه روش نشسته بودم،
خوب ننوشتن خودكار ،كمرنگ بودن سوالات امتحاني و بدجنسي استاد
كه عين اجل معلق وايساده بود تا تقلب نكنم ، همه دست به
دست هم دادن و امتحانم رو بد دادم.(باور كنيد اصلا ربطي به درس نخوندنم نداشت!)
سر دوستام هم شيره ماليدم كه بعد از امتحان كار دارم و رفتم به استخر !
از بدشانسي وقتي رسيدم ،گفتن كه ديشب تا صبح دستگاه هاشون خراب بوده
و آب استخر يخه ! فقط سونا و آب جكوزي گرمه ! 4-5 نفر كه مثل من
خوره بودن قبول كرديم و رفتيم تو ! و من پريدم تو آب يخ ! و اونا رفتن تو جكوزي !
هر چي شنا كردم و معلق زدم و شيرجه زدم اين انرژي اضافه م نرفت كه نرفت !
يكي از دوستام مي گه اگه ميخواي بي حال شي و تا يه ماه انرژيت از بين بره
يه بار بيا غذاي دانشگاه رو بخور .

5- امروز پا شديم ديديم كلي برف نشسته و هنوز هم داره مي باره !
مامانم مي خواست چند تا بانك بره و پول واريز كنه و منم مي خواستم برم كارت اينترنت
بخرم (110 ساعته)پيش خودم گفتم مامانم تازه داره خوب مي شه شايد بره بيرون بدتر بشه
براي همين همه پولها رو گرفتم و من رفتم ..كفش ليزمم پوشيدم كه توي راه ليز ليز بازي
كنم ..همه راه رو پياده رفتم و زير برف كيف مي كردم .
رسيدم به فروشگاهي كه كارت مي فروخت ، گفتم بذارم موقع
برگشتن ! به بانك اولي كه رسيدم ، اونجا فقط بايد 10000 تومن به حسابي
مي ريختم ، اشتباه كردم و همه پول رو در آوردم و ازش 10 تومنو جدا كردم و
پرداخت كردم ..پول فيش تلفن رو خواستم بدم ..گفتم بذارم براي بانك بعدي كه
مبلغ زيادي رو بايد مي دادم ! وقتي رسيدم به بانك بعدي
با كمال تعجب ديدم از پولها كه حدود 110 تومن بود خبري نيست !
اي كاش كارت 50 هزار تومني و فيش تلفن رو داده بودم قبلش !
هر چي فكر كردم ،هيچكي هم توي راه بهم نزديك نشده بود ..جز يه دختر تقريبا هم سن خودم ..
كه ميخواست بخوره زمين گرفتمش و يه كم با هم ليز ليز بازي كرديم و
گفت ببين دماغم كه تازه عمل كردم آسيبي نديده ؟ البته تعجب كردم
چرا يهو اينقدر با من صميمي شد ؟اونقدر پولدار به نظر مي رسيد
كه فكر نمي كنم احتياجي به اين كارا داشته باشه!
گيج گيج شده بودم . يادم بود بعد از بانك اولي پولا رو گذاشتم تو كيفم.
خيلي احساس بي عرضگي مي كنم ! من قبلا چندين برابر اين پول رو اين ور اون ور
بردم و هيچ وقت فكر نمي كردم اين بلا سرم بياد! اونم تو روز روشن و طوري
كه ندونم از كجا خوردم!هنوز به هيچكس نگفتم ..وقتي اومدم خونه
زدم زير گريه و هر چي مامانم پرسيد هيچي نگفتم !
مي دونم دعوام نمي كنن ..واينجوري بيشتر خجالت مي كشم !
فقط مطمئنم بابام عين وقتي كه نصف شبا مي رفتم دوچرخه سواري
و مي گفت تنها نرو و يه شب سه تا پسر دوچرخه مو به زور ازم گرفتن ، مي گه : آخيش ...
!تو بايد از اين بلاها سرت بياد تا آدم باشي و اينقدر سر به هوا نباشي!

  2003-01-20  


1- چه مايه جدا افتاده ام اينجا
كه همچون كبوتركان غمگين
ديگرم
آرزوي پرواز
سراب حسرتي ست ...

2- نمي دونم چقدر اين چند كلمه من براي يكي اهميت داشت
كه4-3 ماه آزگار به يه پسر استراليايي ماموريت بده
باهام به انگليسي تو ياهو چت كنه كه اينا رو بگم ؟
وقتي ديشب اينو فهميدم كه مثلا منو سركار گذاشته
و تموم حرفاي من كپي ميشه براي اين آقا، چقدر تاسف خوردم !
براي وقتي كه ازشون تلف شد ..براي نيروي كه گذاشتن ..
و آخرش هم به نتيجه اي كه مي خواستن نرسيدن...
و براي خود ساده زودباورم كه فكر كردم تو اين مدت يه آدم
بد رو دارم به راه راست هدايت مي كنم ( اونم با انگليسي كه برام
عذاب اليم بود !)...

3- چند روز پيش يه آقا پسر تحصيلكرده بهم گفت :
پنجشنبه به يه عروسي عجيب دعوت دارم !
گفتم : چيش عجيبه ؟ گفت : اينكه عروس 21 سال و داماد 20 سال داره !
گفتم : يعني مي گي زوده براشون ؟ گفت : نه بابا !!
عجيبه كه عروس بزرگتره !!
گفتم چه عيب داره ؟ گفت : بده ديگه !!

راستش من فكر مي كنم عروس و داماد تقريبا هم سن باشن
بهتره ..حالا هر كدوم يكي دو سال كمتر يا بيشتر فرقي نداره .
شايد براتون عجيب باشه كه بگم : هم بابا مامانم تو يه سال به
دنيا اومدن ..هم مامان بزرگ بابابزرگ مسلمونم (هر دو متولد 1310)
و هم مامان بزرگ بابا بزرگ مسيحيم ( هر دو متولد 1930)
و اين هر سه ازدواج با موفقيت بوده و هر سه زوج قبلا با هم
دوست بودن و دوست موندن ! البته متاسفانه هر دو بابابزرگم فوت شدن!
چون متاسفانه طول عمر آقايون كوتاهتر از خانوماست .

چرا بعضي از پسراي ايراني اينقدر علاقه دارن كه زنشون ازشون
چندين سال كوچيكتر باشه ؟ چون مي خوان تحت سلطه داشته باشنش ؟
حرف گوش كن باشه ؟ هر چي مي گه بگه چشم ؟
يه پسر 25 ساله فكر نمي كنه كه يه دختر مثلا 16 ساله
نمي تونه مشاور خوبي براش باشه ؟
مگه فقط به عنوان عروسك بهش نگاه كنه نه همسر !

4- بابا مامانم تو اين هفته هر دوشون شديدا مريضن !من هيچ جا نرفتم و
هيچ كاري نتونستم بكنم و شدم پرستارشون .
آمپول پني سيلين 3. 6.3. براي هر دو زدم (باترس و لرز) ...سوپ پختم ..
غذاي جدا براي داداش درست كردم كه همه ش هوس غذاهاي عجيب غريب مي كنه
امروز تو اين هيري ويري ازم خواست براش خرچنگ درست كنم و ميگو !
! اونم در عوض هم ظرفا رو شست هم رفت كلي خريد كرد!

5- دير زماني با من بمان
بس كه خسته ام
بس كه به جان آمده ام
از اين همه رفتن
از اين همه رفتن و به منزلگاهي نرسيدن ...
(سيروس شميسا)

  2003-01-19  


1- هر لحظه خيال روي او با ما
مائيم و چه مايه آرزو با ما!

2- امروز روز هواي پاكه ! ما خيلي كوچيكتر از اونيم كه بخوايم
پيام بديم ولي .... ( مگه من چيم از بعضيا كمتره ؟)
تروخدا تو وبلاگتون اينقدر از سيگار كشيدن به عنوان
يك ارزش و سرگرمي خوب ياد نكنيد ..يه وقت ديدين هوس كرديم !


3- نظرم داره نسبت به هكر ها عوض ميشه ! جدا بعضياشون
خيلي جنتلمن هستن ! يكيشون بعد از هك كردن
وبلاگ پينکفلويديش خيلي محترمانه دوباره پسوردو بهش داده
و خيلي با ادب گفته بعد ش نوبت عظمت ..و با اون يكي هم
همون كارو كرده و فقط خواهش كرده اسم و آدرسشو پاك نكنن
و پسورد هم به احترامش عوض نكنن!!گفته بعد از اينا هم نوبت
احسان و عشق ه..ببينيم مي تونه؟


4- يه وبلاگ رفتم كه براي چند هفته ،هر روز فقط نوشته ترو خدا يكي بگه چي بگم !
يكي بياد كمكم ... هر چي فكر مي كنم چيزي به ذهنم نمي رسه و ...
خلاصه منظورش اين بود كه : همسايه ها ياري كنيد تا من وبلاگ داري كنم .
خانم جان كاري نداره كه! عين ما آسمون رو به ريسمون بباف .. !!


5- زبان دراز يه افغاني عزيزه كه وبلاگ طنز زده و ازم خواسته معرفيش كنم !

6- جوابهاي كوبنده بعضي از مسئولين كه منو كشته ! ببينيد شما رو هم مي كشه ؟
در شهرداري:
----------------
يه خانم :- آقاي شهردار منطقه ! شبها تو كوچه هاي محل ما روشنايي نيست
و دختر دانشجوي من وقتي شبا مياد خونه مي ترسه !
آقاي شهردار با قيافه حق به جانب :
- چطور شما اجازه مي ديد دخترتون تا اونوقت شب بيرون باشه ؟!!؟
- ا... راست ميگين ها!! چرا به فكر خودم نرسيده بود !

شهردار : بعدي لطفا :
يه خانم ديگه : آقاي شهردار ! تو منطقه ما پارك نيست و بچه ها
تو آپارتمان ذله م كردن !
شهردار با يه ابروي بالا :
خانم مي دونيد بچه ها از الان اگه درس نخونن شانسشون تو قبول شدن
تو كنكور چقدر كم مي شه ؟!!!
خانم : اوا!! خدا مرگم بده! راست مي گين ها!!

تو كلانتري:
-------------
يه آقا : سلام جناب سرهنگ! خونه ما چند كوچه بالاتر از كلانتريه !
اين دومين باره كه ما از مسافرت برميگرديم و مي بينيم دزدا
تموم زندگيمونو جمع كردن بردن ! ترو خدا يه فكري برامون بكنيد!
جناب سرهنگ با اخمي وسط ابروهاش :
آخه چرا مي رين مسافرت ؟؟
آقاهه : چشم ! ديگه مسافرت نمي ريم !ببخشيد !!
بعدي !!!
يه آقاي ديگه : جناب سرهنگ ! خونه ما رو دزد زده بود
و نيروهاي انتظامي زحمت كشيدن و وانت دزدا رو
گرفتن. ولي بعد از صورت جلسه نصف اثاثيه مون غيب شده!
جناب سرهنگ با تغير و عصبانيت :
برو خدا رو شكر كن همينا هم به دستت رسيده !
آقاهه : چشم ! همين الان مي رم نماز شكر به جا ميارم !


7- اي كاش كه حرف تازه اي مي بود
تـا هست مجـال گفت و گـو با مـا!
(ا. نيستاني)

  2003-01-17  


1- مي گن جواد طواف دانشجوي سابق دانشگاه پلي تكنيك و
صاحب وبلاگ رنگين کمان رو براي
نوشته هاي خوبش گرفته ن و الان تو زندانه .. يادمه كه
يه بار تو نظر خواهي من نوشته بود كه يه ماه به خاطر
عقايدش تو سلول انفرادي بوده .خيلي تاسف آوره !
در وبلاگ بدسکتور توضيحات بيشتري درين رابطه هست .

2- كاش همه معلمها عين عطا بودن و رابطه شون با بچه ها
اينقدر دوستانه بود ! بريد احساسشو نسبت به درس دادن و
شاگرداش بخونيد چقدر قشنگه !

3- نمي دونم وضع من فقط اينطوره يا نه ! خيلي خيلي طول مي كشه
تا وبلاگا برام باز شه . و خيلي بيشتر براي باز شدن نظر خواهيا
و بيشتر وقتا هم موقع ارسال ارور مي ده ..حالا يا اشكال از اينترنتيه
كه يكي از دوستان لطف كردن و بهم قرض دادنه ( شمردن اسب پيشكشي :))
يا اشكال از كامپيوترمه ! هر چي كه هست دلم مي خواد مانيتورو
بردارم و محكم بكوبم تو سرم :-) خلاصه ببخشيد اگه اينروزا
كمتر بازديد پس مي دم يا تو نظر خواهي نمي تو نم بنويسم !
دلتون نميخواد كه بزنم خودمو بكشم ؟ نه ؟ !....

4- اين كولي هاي تو خيابون هم گاهي چشم و گوش آدم رو
بدجور باز مي كنن ها !
يه بار گفته بودم كه عضو يه جمعيت NGO هم هستم.
يه كاري دستم بود كه خيلي بيشتر از اوني كه لازم بود براش
كار تحقيقي و اجرايي كرده بودم و ناخواسته وارد حيطه كاري يكي ديگه
از يه NGO ديگه شده بودم ..يكي از پسراي گروه گفت كه با فلاني عضو اون يكي جمعيت قرار
گذاشتم و برو كارا رو بهش تحويل بده ..منم چون از درسام
عقب هستم ناچار قبول كردم (وگرنه عمرا بقيه كارامو حاضر بودم بدم به يكي ديگه)
روز تحويل كارا و كاغذا ..اجبارا بايد جايي مي نشستيم
تا من بهتر بتونم توضيح بدم تا كجاها پيش رفتم و بقيه كار
كجاها بايد بره و..همون نزديكيا يه پارك بودبه پيشنهاد اون رفتيم
رو يه نيمكت نشستيم. داشتيم جدي بحث مي كرديم كه ناگهان
نمي دونم از كجا يه خانم كولي سبز شد و اصرار به من كه
دستتو بده فالت بگيرم ! حالا از اون اصرار و از من انكار و اخم و تخم ..
خوب يه كم هم خجالت مي كشيدم از اون پسر غريبه .. كوليه خودش
شروع كرد كه ايشالله به پاي هم پير شيد و هزار تومن بده
بقيه شم بگم .هر چي گفتم خانوم !ايشون همكار منه !هر چي اون پسره گفت،
به خرجش نرفت كه نرفت ..آخرش پسره 500 تومن بهش داد كه بره..
ولي انگار پول مفت به مزاجش سازگار نبود و حتما بايد فال رو مي گرفت!
به من مي گفت : ابرو كموني ،سرخ و سفيد، گيس طلا
اي پسره ي سبيل باروتي سرو قد خاطر خواته ! دلش مي خوا يه قصر برات بخره
سر تا پاته طلا بگيره و غلاميتو بكنه ....ودر حاليكه دست من تو دستش
بود محو جمال آقا شده بود كه : اي سبيل باروتي ، سرو قد،
چش و ابرو مشكي كاكل به سر ....( انگار پسره شديدا چشاي خودشو گرفته بود)
اي دختره ي ابرو كموني،لب قلوه اي عاشقته ..با اي كه خسيسه
ولي به همه جا ميرسونتت( آخه هر چي گفت بود بهش پول نداده بودم) و..مادر
خوبي براي بچه هات مي شه و.... من كه از خجالت ديگه سرمو نمي تونستم بالا بيارم
تا اين كه پسره ديگه تقريبا دعواش كرد تا رفت !
يه نفس راحت كشيديم و بقيه صحبتا ..من كه عادت ندارم تو
صورت ديگران خيره بشم اصلا نفهميده بودم پسره سبيل هم داره
اين (( سبيل باروتي )) ديگه چه صيغه ايه ؟ قدشو متوجه شده بودم بالاي 190 هست ولي
سبيلي نديده بودم و روم هم نمي شد به صورتش نگاه كنم.
معمولا وقتي آدم پهلوي يكي نشسته بيشتر مي تونه به يه نقطه مشترك
مثلا همين كاغذايي كه دستمون بود نگاه كنه و سخته 90 درجه برگرده
و تو صورت بغل دستيش زل بزنه .. به خاطر اون جريان كوليه هر دو يه مقدار بيشتر از
قبل اخمو و جدي شده بوديم ..
آخراش موقع خدافظي ديگه طاقتم طاق شده بود و گفتم
اگه من نفهمم سبيل باروتي چه نوع سبيليه كه از فضولي مي ميرم !
و با كنجكاوي سرمو بالا آوردم و شروع كردم گشتن براي سبيلاش
نگو اونم در همون لحظه كنجكاو شده ببينه حرفاي كولي خانوم
كجاش راسته و اونم يه دفعه زل زد تو صورتم و هر دو
از نتيجه كار ، يهو زديم زير خنده :-)
...........................
اونو نمي دونم چرا خنديد ..ولي من فهميدم سبيل باروتي يعني چي ؟
يه چيزي تو مايه هاي ماهوت پاك كن و فرچه واكس زني !!!
اين هفته سبيل باروتي اومد تو جمعيت ما ثبت نام كرد.

  2003-01-16  


1- مي گن فرمانده انتظامي فارس بعد از خوندن وبلاگ من
عرق شرم به چهره ش نشسته و حرفشو پس گرفته !
و گفته موسيقي مجاز آزاده ( خسته نباشيد!)
البته هنوز شخصا به خودم زنگ نزده ..ولي چون به اشتباهش پي برده
با او فعلا كاري نداريم :-)

2- بعضيا كه من وبلاگشون رو خيلي دوست دارم ، به علت
اينكه با اسم و مشخصات اصلي خودشون
وبلاگ درست كردن و زير ذره بين آشناها و فاميل و دوستان
قرار گرفته ن ..ديگه نمي نويسند ..چي بگم از دست فضولهاي اين دوره
و زمونه ؟ من خودم به همين علت اسم و مشخصاتمو به هيچكي
نمي گم حالا از ترسه يا خجالت ..نمي دونم .ولي
دوست ندارم هر جا قدم مي ذارم همون چيزايي كه تو وبلاگم نوشتم
به روم بيارن .. گر چه باعث بشه ويزيتورام كم بمونه!

3- هميشه زندگي آدماي سياسي برام جالب بوده ..چطور بعضيا
حاضرن جونشون، خانواده شون، عشقشون ،تمام منافعشون رو بر
سر عقيده شون بذارن ؟ برن زندان ..محروميت بكشن ، سختي بكشن ؟
فقط براي ايده و مرامشون و مردم كشورشون ؟( البته اگه براي اهداف
مادي و شهرت نباشه !).. به نظر من خيلي سخته !
خيلي از خود گذشتگي مي خواد و اين آدما برام محترمند.

4- من شعر گاليا ي هوشنگ ابتهاج رو خيلي دوست دارم ..
براي اينكه شنيدم داستان عشقش حقيقت داره و هوشنگ ابتهاج در جووني
شديدا عاشق يه دختر ارمني به نام ((گاليا)) شده كه به خاطر
فعاليتهاي سياسي و مبارزه براي مردم مجبور به ترك اون ميشه !
دلش مي خواد كه گاليا بمونه تا اون برگرده ولي گاليا اجبارا ازدواج
كرده بود و ... اگه حوصله داريد بخونيدش خيلي پر احساس و زيباست !
اين شعرو براي جشن تولد 20 سالگي گاليا نوشته !
4 ماه قبل از كودتاي 28 مرداد 1332

((كاروان))

ديرست ، گاليــــا !
درگوش من فسانه دلدادگي مخوان !
ديگر ز من ترانه شوريدگي مخواه !
ديرست ،گالـيــا !به ره افتاد كاروان .

عشق من و تو ؟...آه
اين هم حكايتي ست ...
اما ، در اين زمانه كه درمانده هر كسي
از بهر نان شب،
ديگر براي عشق و حكايت مجال نيست !

شاد و شكفته در شب تولدت
تو بيست شمع خواهي افروخت تابناك،
امشب هزار دختر همسال تو ، ولي
خوابيده اند گرسنه و لخت ، روي خاك...

زيباست رقص و ناز سر انگشتهاي تو
بر پرده هاي ساز ،
اما ، هزار دختر بافنده ، اين زمان
با چرك و خون سر انگشتهايشان
جان مي كنند در قفس تنگ كارگاه ...
از بهر دستمزد حقيري كه بيش از آن
پرتاب مي كني تو به دامان يك گدا !

وين فرش هفت رنگ كه پامال رقص توست
از خون و زندگاني انسان گرفته رنگ ..
در تار و پود هر خط و خالش : هزار رنج
در آب و رنگ هر گل و برگش : هزار ننگ ...

اينجا به خاك خفته هزار آرزوي پاك
اينجا به باد رفته هزار آتش جوان
دست هزار كودك شيرين و بي گناه
چشم هزار دختر بيمار ناتوان ...

ديرست ، گالـيــا !!
هنگام بوسه و غزل عاشقانه نيست
هر چيز رنگ آتش و خون دارد اين زمان ..
هنگامه رهايي لبها و دست هاست
عصيان زندگي ست...

در روي من مخند !
شيريني نگاه تو بر من حرام باد !
بر من حرام باد ازين پس شراب و عشق !
بر من حرام باد تپش هاي قلب شاد !

ياران من به بند :
در دخمه هاي تيره و نمناك باغشاه ،
در عزلت تب آور تبعيد گاه خارك ،
در هر كنار و گوشه ي اين دوزخ سياه ...

زودست ، گاليــا !
در گوش من فسانه دلدادگي مخوان !
اكنون زمن ترانه ي شوريدگي مخواه !
زودست ، گاليــا ! نرسيده ست كاروان ...

روزي كه بازوان بلورين صبحدم
برداشت تيغ و پرده تاريك شب شكافت ،
روزي كه آفتاب، از هر دريچه تافت ،
روزي كه گونه و لب ياران همنبرد
رنگ نشاط و خنده گمگشته بازيافت ،
من نيز باز خواهم گرديد آن زمان
سوي ترانه ها و غزلها و بوسه ها ،
سوي بهاران ، بهارهاي دل انگيز گل فشان ،
سوي تو ، عشق من !!!...

هوشنگ ابتهاج ( اسفند 1331)

  2003-01-13  

1- يه خبر خيلي عجيب !
ديروز تو همشهري خوندم فرمانده انتظامي شيراز گوش كردن به موسيقي
- چه مجاز و چه غير مجاز - چه تو مغازه و چه تو ماشين-
چه با صداي بلند و چه كوتاه - رو ممنوع اعلام كرده
و عمل به آنها رو جرم حساب كرده !!
فكر نمي كنم زندگي بدون موسيقي اصلا مفهومي داشته باشه !
اونم تو شيراز ، شهر گل و بلبل و مي و مطرب و عشق !
آدم از صبح كه از خواب پا مي شه به نوعي با موسيقي سر و كار داره
بخش زيادي از راديو موسيقيه ..تو ذهن آدم پر از مو سيقيه ،
برنامه هاي تلويزيون، سينما و.... حتي زنگ موبايل ها ...
تا حالا شده با اعصاب ناراحت وارد تاكسي بشين كه يه نوار
گذاشته و با شنيدن اون براي چند دقيقه تمام غماتونو فراموش كنين ؟
فكر مي كنم با اين حرفش فقط خودشو كوچيك كرده :-)
من فكر نمي كردم بقاياي طالبان تو شيراز باشن !
يادتونه مي خواستن حتي نوك بلبلا هم بچينن ؟
با خوندن اين خبر هوس كردم دوباره برم سراغ كلاس موسيقيم !!
فعلا آبی جان تو مغازه ت با واكمن موسيقي گوش كن !
اون آهنگ ژوليتا رو هم از روي وبلاگت بردار تا يه فكري برات بكنيم :))

2- بازم امت هميشه در صحنه فشار خونش رفت بالا ..
اگه كاريكاتوري كه تو حيات نو چاپ شد و باعث ناراحتي آقاي ((امت)) ملقب به
((هميشه در صحنه))شد رو نديديد بريد تو وبلاگ آقای دکتر دندونپزشک ببينيد !
آقاي هادي خامنه اي گفته كه اين كاريكاتور مربوط به 65 سال
پيشه و شباهت اون با آقاي خميني تصادفيه!
بعد هم خانواده آقاي خميني رضايت دادن، ولي امت هميشه در صحنه
مگه ول مي كنه !!! اينجاست كه يه ضرب المثلي ياد آدم ميفته :
شاه مي بخشه و لي شيخ علي شاه نمي بخشه !
هر چي تو جمعيت معترض و كفن پوش كه تو تلويزيون نشون داد دنبال
تيپي مثل خودم ..مثل خانواده م ..مثل همسايه ها..
مثل همشهريام - چه در شمال و چه جنوب شهر- گشتم
شبيهشون نديدم ...شايد فقط از هر هزار تا يكي...اين امت هميشه در صحنه چرا خودشو
جاي همه جا مي زنه ؟

3- واقعا فكر نمي كردم امسال تولدم اينقدر خوش بگذره !!
اين وبلاگ داشتن هم تو اين روزا خيلي به درد مي خوره ها!!
با هر تبريك شما .. چه تو نظر خواهي ..چه با اي ميل ..
چه با كارت .. فكر مي كردم يه بار تولدگرفتم!!خيلي خوشحالم كرديد!
از همه ممنونم ..بخصوص كه وضع پرشين بلاگ اين روزا خرابه
و به قدري وبلاگا و نظر خواهياش دير مياد بالا كه آدم اعصابش خورد
مي شه ..معذرت كه اينقدر افتادين به زحمت !
ديروز ناهار هم دوستام پيتزا دعوتم كردن ( جاي اينكه من دعوتشون كنم)
و كلي بهم كادوهاي كوچيك و خوشگل دادن ..كيفم شده بو د عين
كمد آقاي ووپي ( تو كارتون تنسي تاكسي دو)
يكي هم تو ياهو مسنجر به افتخار تولدم طرز گذاشتن عكس
تو وبلاگ رو بهم ياد داد :-)فقط بايد بگردم و عكساي خوب پيدا كنم !

  2003-01-11  


1- هر كي تو زندگيش يه بار سنش برابر با روز تولدش مي شه !
منم امروز همين بلا سرم اومده ..(براي خنگايي مثل خودم:
21 دي 21 سالم شده). نميدونم چرا هميشه روز تولدم
احساس غم و شادي باهم دارم .غمي كه نمي دونم
چيه . شايد چون فكر ميكنم اگر نبودم اين بلاهايي كه تا حالا به سرم
اومده به سرم نميومد يا من به چه درد اين دنيا و مردم مي خورم و....
و شادي وقتي كه مي بينم براي بعضيا مهمم .بعضيا منو يادشونه .
با تبريكشون بهم مي فهمونن منم يه كم به درد بخور هستم تو اين دنيا
و كسايي هستن منو دوست دارن و منو دوست خودشون مي دونن!
كاش مي شد كه از 20 بالاتر نرفت ..چرا تو اين مملكت
هر چي سن بالاتر مي ره حق شادي كردن براش
كمتر مي شه ؟!؟!

2- راستي تولد ونوسی عزيز و سکوت جون هم هست ..تولد اين
دوستاي عزيزم رو بهشون صميمانه تبريك مي گم !
مي گم اين ماه دي ،ماه پر خير و بركتيه ها !!!
تمام نوابغ بشري توي اين ماه دنيا اومدن !

3 - اين گفتگوي تمدنها هم بد چيزيه ها!!
آدم مجبور مي شه به زور دموكراسي رو رعايت كنه،
استقلاليا رو به وبلاگش راه بده و حتي ( ! ) اجازه بده
تو نظر خواهيش ، نظر هم بدن !
قابل توجه ژيوار (مازيار) ، خنگ خدا ، ليموشيرين و بقيه آبي هاي محترم !

4 - خوشبختانه ديروز ما طي يك عمليات محيرالعقول تصميم گرفتيم
بازي پرسپوليس و استقلال رو نبينيم و به جاي اعصاب خورد كني، بريم جاده چالوس!
براي تولدم به جاي جشن خودم خواستم بريم اونجا!
باباي بد-استقلاليم هم در كمال تعجب قبول كرد!
جاي همگي خالي ، هم هوا خوب بود هم رودخونه پر از آب بود
( البته سد آبش خيلي كم شده) هم هنوز يه كم از قنديلهاي زيبا
كه از صخره ها آويزونه مونده بود..
آتيش روشن كردن كنار رودخونه هم خيلي كيف داد!
من هنوز بوي دود و آتيش ميدم :-) دلم هم نمياد برم دوش بگيرم
و يا بارونيمو بدم خشكشويي..امروز سر كلاس همه ش بوي
دود ميومد :-)

5 - يه صحنه بد تمام لذتهاي جاده رو ازم گرفت!
ديدن جسد يه جوون موتور سوار كنار جاده با شقيقه سوراخ شده و
لبخند مرموزي بر روي لبش !
آيا بهش خوش گذشته بود امروز ؟ آيا خوشحال بود كه آخرين
تيكافش مورد توجه يه دختر خوشگل قرار گرفته بود ؟
چه آرزوهاي قشنگي رو با خودش به اون دنيا برد !
من مطمئنم اگه كلاه ايمني سرش بود هرگز نمي مرد !

  2003-01-09  


1- فردا ساعت 2 در تبريز مسابقه فوتبال بين تيم هاي پرسپوليس و استقلاله !
تا اونجايي كه من ديدم هميشه بازي اين دو تيم با هم خيلي لوس و بي مزه ست..
همش وقت كشي و شل بازي كردن ..شايد به خاطر درگيريهاي بعدش مثل پاره كردن
صندليهاي اتوبوسها و دعوا و ... بهشون دستور دادن اينطوري بازي كنن !
خدا وكيلي بازي اينا بهتره يا تيم هاي اروپايي ..قرمز و آبي شده يه سرگرمي براي
ماها .. ما تو خونه 3 نفرمون مثلا پرسپوليسي هستيم و بابام تنها
استقلالي و كلي براي هم كركري مي خونيم ..اينم تفريح مدل اسلامي !

2 - جنگ امريكا با عراق براي هر كي ضرر داشته براي بعضيا يه نعمته !
جامعه الزهراي قم از ارزون شدن سهام در بورس به خاطر احتمال
حمله امريكا به عراق استفاده كرده و ديروز 40 ميليارد تومن !! يعني 71%
شركت سرمايه گذاري بانك ملت رو خريده .. حالا از كجا اين پول رو آورده
الله الاعلم !!
امشب تو تلويزيون تبليغ مي كرد كه جامعه الزهرا وابسته به حوزه علميه
قم طلبه دختر مي پذيره ..از من نصيحت هر كي مي تونه بره نونش تو روغنه! !!

3- وبلاگ اسکيزوفرنی رو بخونيد ! نويسنده اين وبلاگ براي خودش
يه سبك بخصوص از طنز داره كه خيلي شيرينه .ماجراي دودره كردن شكلات
اين دفعه ش هم قشنگه !

4- ديشب تو وبلاگا مي گشتم به يه وبلاگ به نام پـياله رسيدم كه ظاهرا
مطالبش به من مربوط نبود .. يك دختر به اسم ساقي راجع به شغلش كه تو بار كار مي كنه
چيزايي نوشته ..ولي اينقدر با شغلش علمي و تخصصي و حتي انساني و نجيبانه
برخورد كرده كه من واقعا تحت تاثير قرار گرفتم ! ايشون در كشور كانادا
زندگي مي كنه و بريد بخونيد براي يه فروشندگي چقدر دوره مي بينه
و مطالعه مي كنه !! مثلا كاملا فرق تموم مشروبها رو گفته يا اينكه
در چه نوع گيلاسي بايد سرو بشه و گيلاساي پايه بلند براي
مشروبهايي كه بايد سرد مصرف بشه و پايه كوتاه براي اينكه
دست تماس پيدا كنه و گرم مصرف بشه ..و. ..روابط انساني با مشتريها !

ناخوداگاه ساقي رو مقايسه كردم با دخترايي كه مثلا ميان با 30 هزار تومن
منشي يه شركت يا مطب مي شن و يه دفعه خودشون رو خدا مي دونن
رفتاراي بد و زننده و حتي بي ادبانه با ارباب رجوع و
تخصص نداشتن در كاري كه مي كنن ..من بارها به كتابخونه اي رفتم كه مسئولش
ژست پروفسور داشته ولي حتي جا و اسم يه كتاب معروف رو هم نمي دونسته !
يا بعضي فروشنده ها كه تا مي گيم اون يكي رو بيار سرت داد ميزنه كه حوصله نداره ..
يا براي خريد جنسي رفتي و خانم فروشنده 2 ساعت داره با دوستش حرف مي زنه
و تازه چشم غره هم ميره كه چرا وايسادي !!
شما تا بحال با اينطور فروشنده ها و منشي ها برخورد كردين ؟

5- راستي اين عبدي كه به همه گناهانش اقرار كرد.چرا هنوز تو انفراديه؟
داره فكر مي كنه شايد چيز جديدي يادش بياد ؟
بهتره اسم سلول انفرادي رو بذارن اتاق تقويت حافظه :-)

  2003-01-07  


1- طبق نظر سنجي ( نه نظر سازي )‌ به عمل اومده
بعد از شروع سريال پاورچين ، 65/27 % متلك به خانوما رو
كلمه سخيف و منحط (( اي جون...)) تشكيل مي ده !
حالا اگه كم و زياد بود دادگاهيم نكنيد ها !من از سلول انفرادي مي ترسم !

2- آقايون اينو لطفا نخونن:-)
-------------------
يكي از زجرآورترين لحظات در سفرهاي درون شهري براي يه خانوم
وقتيه كه يه آقاي بي اتيكت و بي پرنسيب همسفرش باشه .
حالا يا سهويه يا عمدي . سهوي وقتيه كه آقاي محترم حاضر نيست
پاهاشو از 90 درجه ( اگه باور نداريد با نقاله اندازه بگيريد) جمع و جورتر
كنه و واي به وقتي كه وسط نشسته باشي و هر دو طرفت
دو آقاي سهوا بي خيال و 90 درجه به بالا نشسته باشن !
با خانما ي تپل و بي خيال فعلا كاري نداريم كه بعضيا شون آدم رو با
پشتي و متكا اشتباه مي گيرن ..هر چي باشه خانومن و ضررش
فقط يه بند اومدن نفسه !
حالا مي رسيم به آقايون عمدا بي خيال .. تا حالا چند بار شده
كه عجله دارين و به زور تاكسي گيرتون اومده اونوقت به خاطر بد نشستن
و آزار آقاي بغل دستي از خير تاكسي و پول و به موقع رسيدن به مقصد
مي گذرين و با اعصاب خراب پياده مي شيد ؟آخه هر چي
عين گوسفند قربوني به دستگيره آويزون شدين و خودتونو جمع و جورو كوچولو
كردين ، هي به طرف غر زدين و چشم غره رفتين اثر نداشته كه نداشته
و هي جسور تر هم شده !
من خيلي از اين جريان ناراحت مي شدم و از دوستام هم شنيده بودم
كه اگه به صداي بلند اعتراض كنيم ، طرف تازه به شما انگ
يه چيزيت مي شه ..يا.. دنبال شوهر مي گردي...مي چسبونه و
بازم مجبوري خودت پياده شي تازه با اعصاب خرابتر و احساس تحقير شدن ..
پس من هميشه اجبارا با اعصاب خراب پياده مي شدم ولي هميشه
دنبال يه راه حل مي گشتم تا اينكه بالاخره يافتم ! شما هم امتحان كنيد .
از پارسال يه چيز نوك تيز دم دستم مي گذارم حالا يا تو چيب مانتوم يا توكيفم!
(از همه چي مي تونين استفاده كنيد . سنجاق قفلي ، نوك سوهان ناخن ،
حتي خودكار و مداد و يا... )
به محض اينكه بغل دستيم شروع مي كنه به پيشروي
اول همون عمليات جمع و جور نشستن در حد يه بچه 4 ساله رو اجرا مي كنم
اگه افاقه نكرد، همچين با خونسردي
و در حاليكه مثلا از پنجره دارم بيرونو نگاه مي كنم جسم نوك تيزو يه كم
فرو مي كنم ..اولين بار كه اينكارو با ترس و لرز كردم يارو گفت : آخ ..راننده گفت : چيه ؟ اشتباه سوارشدين ؟ پياده مي شين ؟( تازه اولاي مسير بوديم و يارو به محض سوار شدن
اذيت رو شروع كرده بود) مجبور شد بگه آره پياده مي شم !
و اين اولين باري بود كه يه مزاحم رو مجبور به عقب نشيني كردم
بدون اينكه جنجالي بشه ! البته خانمهاي محترم توجه بفرماييد
با توجه به شيوع بيماري ايدز و هپاتيت .. فرو كردن اين جسم نوك تیز
نبايد پشت سر هم باشه ..اصلا فكر نكنم هفته اي يه بار بيشتر
از اينجور آدما پيدا بشه !

  2003-01-05  

1- نمي دونم چرا هميشه اولين قشري كه يه چيزي تازه كشف يا اختراع شده
اعتراض و تحريمش مي كنن روحانيون هستند .ولي بعدها همين قشر از همين
اختراع يا كشف جديد بيشترين بهره برداري رو مي كنن ! مثلا همين توليد
انسان از طريق سلول ..فكر كنيد حاج آقا چهار تا زن داره و طفلكي بچه دار نميشه
و عيب هم از خودشه ..خوب از همين طريق مي تونه با چند تا سلول ناقابلش
يه كودكستان راه بندازه ....

2- پارسال كه هنوز گاهي حوصله رفتن به چت هاي عمومي رو داشتم
( حالا بزرگ شدم و كمتر مي رم :-)
تو چت تخصصي سينما يه آقاي بلژيكي وقتي فهميد من ايرانيم
گفت : من ايران رو فقط از طريق 3 كلمه مي شناسم .
گفتم چه كلماتي ؟ گفت : سيب ، اسب ، دايره . يعني سه تا فيلم
ايراني . خيلي ناراحت شد وقتي گفتم كه دايره تو ايران توقيفه !
جالبه كه همين بلا رو امسال سر خانه اي بر روي آب آوردن !
البته در اثر فشار افكار عمومي قراره تو سينما ها پخش شه ولي
همون بحث تو قيفش هم شرم آور بود!

3- باز انتحابات شوراها نزديكه ! دفعه قبل چقدر خوشحال شديم كه
بيشتر اعضا از جناح چپ انتخاب شدن ولي با اين كارايي كه كردن ( يعني نكردن)
من فكر مي كنم اعضا بيشتر بايد اهل علم و عمل باشند تا سياست !


4 - شادمهر عقيلي هم بـــــعله ؟!!
شاهكار بينش پژوه شاعر و آهنگساز و خواننده پاپ در يه مصاحبه با
آقاي مختاباد گفته كه با شادمهر دوست بوده و كاراي مشتركي با هم مي كردن
و شاهكار ( چه اسم خوشگلي) نتهاي موسيقيشو در اختيار شادمهر مي گذاره
تا ويلن آهنگهاشو تمرين كنه .. وقتي شادمهر مي خواد بره كانادا
همين شاهكار مي بردش فرودگاه..شادمهر هم حق دوستي رو براش
كامل به جا مياره و بدون اجازه ش از دو شعر و چهار ملوديش تو
سي دي (( خيالي نيست )) استفاده مي كنه و به اضافه يه ليوان آب روش !
اين يعني يه نوع سرقت هنري !

5- شكر خدا تازه تشخيص دادن كه خانوما با چادر نمي تونن كاراي نظامي كنن!
چند هفته پيش كه توي تلويزيون تمرين خانوما ي پليس با چادر رو نشون مي داد من خيلي خنده م گرفت!
آخه دزدا و جاني ها كه نمي يان با احترام و ادب با خانوما ي پليس رفتار كنن
كافيه فقط يه فندك زير چادر خانم بگيرن تا در عرض ايكي ثانيه تمام
هيكل خواهر محترم مشتعل بشه ، يا حتي روسري هم اگه دو سرشو بگيرن بكشن
عين طناب دار خفه شون مي كنه.يا مقنعه رو تو يه ثانيه بكشن سر خانم و يه مشت
بكوبن تو كله ش.... حالا مانتو و چادر بلند بماند كه حتي ماها وقتي
مي خواهيم از پله بالا پايين بريم دست و پاگيره چه برسه به اونا كه مي خوان عمليات
هم انجام بدن و تعقيب و گريز و...! اگه عقلشون برسه و با من مشورت كنن كه من مي گم
يه كلاهي كه موهارو از پشت بپوشونه كافيه با بلوز ( حالا يه كم بلند اشكالي نداره ) و شلوار !

6 - از دلدارياتون در مورد نوشته قبليم بي نهايت ممنونم !

  2003-01-04  


بگذريم اي دوست ،
در زميني كه پيام فصل فصلش حرف اندوهست
در زماني كه نبرد نيكي و نيرنگ
چون مصاف كاه با كوه است...
راستي هيهات!
واژه «تفريق»
آبروي «جمع» را برده ست...
( كمال رجا )

نمي دونم چرا گاهي اينطوري مي شم ؟ تفريبا يه هفته ست كه
از همه چيز و همه كس بيزارم ، حتي خودم ! مني كه عاشق مردم بودم
مني كه وقتي تو خيابون راه مي رفتم تو چهره هاي مردم
چهره هاي آشنا و مهربون و دوست داشتني مي ديدم.مني كه
تو خوبي كردن به همه دوستام و... هيچ ترديدي نمي كردم !
مني كه هميشه حتي در بدترين شرايط خوشحال و راضي بودم.
حالا چشم ديدن هيچكي رو ندارم.با اينكه همه چيز عين
قبله و هيچكس بدي بخصوصي بهم نكرده .
فكر مي كنم همه يه ماسك تظاهر رو صورتشونه
فكر مي كنم همه دارن بهم دروغ مي گن ، همه فقط مترصد
فرصتي هستند كه بهم كلك بزنن ...تو اين جور مواقع كه تاحالا چند
بار اين دوره رو داشتم، دلم مي خواد تنها باشم
وقتي كوه رو نگاه مي كنم دلم مي خواست مي تونستم مدتي
برم تو كوه چادر بزنم و تنها زندگي كنم ، حتي ، دلم مي خواد براي اينكه
خطري تهديدم نكنه يه كاري كنم برم تو يه سلول انفرادي ،
جايي كه هميشه به نظرم بدترين و ترسناك ترين جاي عالم ميومد!
يه اخلاقي هم دارم اينه كه هميشه شنونده درددلهاي ديگران
هستم . نمي دونم چرا هيچوقت نمي تونم درباره مسائل خودم
با ديگران صحبت يا درد دل كنم كنم ..
براي همين همه منو يه دختر خيلي شاد و بي غم مي شناسن!
انگار حتي خودم حق ناراحت شدن رو براي خودم قائل نيستم .
و در نتيجه تو اين وضعيت بحرانيم همه فكر مي كنن من دارم خودمو
مي گيرم چون شوخي نمي كنم ، به كسي محبت نمي كنم و يه كم
ازشون فراريم . اون جمعه هم كه همه رفتن جاده چالوس من
به بهانه درس موندم خونه ، با اينكه عاشق طبيعت چهار فصل
جاده چالوسم ولي انگار يه كم دلم مي خواست خودمو تنبيه كنم ،
خودمو آزار بدم .. تو خونه هم نمي تونستم بمونم..خوصله هيچكس رو هم
نداشتم .. گفتم تنها برم بيرون .. واقعا خوش به حال پسرا ! ساعتها مي تونن
تو خيابونا راه برن بدون اينكه يكي مزاحمشون بشه .
من بايد مواظب بودم يه وقت از يه مسير دو بار نرم ، مواظب باشم
راه رفتنم بي هدف و يواش نشه ، مجبور شدم كلي خريد الكي كنم
كه كسي كه دنبالم افتاده نفهمه فقط دلم مي خواسته تنها قدم بزنم..
خودمو عين اون افغانياي كارگر ساختموني كه تو روز تعطيل
غريبانه دور يه آتيش جمع شده بودن غريب احساس مي كردم ..
رفتم با آتيششون خودمو گرم كردم .اونا بي اعتراض يه جايي برام
باز كردن ..هيچكدومشون هيچي بهم نگفت ،شايد از نگام فهميدن
غصه دارم ... آخرش بعد از دو سه ساعت بازم هيچ جا رو امن تر
از خونه خودمون پيدا نكردم. ولي يه آرزو دارم .اينكه يه جاهايي بود
به اون دخترايي كه دلشون مي خواد يكي دو روز از همه چي دور
باشن، پناه بدن !

  2003-01-03  


من كه گفتم ذهن آدم عين آب جاريه .. من ديگه همون فكر قبلميو ندارم :-)
نمي دونستم تو اين همه مطلب نغزي كه مي نويسم يه كلمه اينقدر باعث
تشويش اذهان عمومي ( آقايون) بشه ! دو سه بار شنيده بودم خانوما مي گن وقتي
داريم سليقه خودمون رو اعمال مي كنيم يه كاري مي كنيم آقايون
فكر كنند فكر خودشونه ! :)) كلمه به درد نخور فكر كنم بدترين توهين براي آقايون باشه .
پرشين گرل عزيز: تو درست مي گي !
راستش حالا كه فكر مي كنم مي بينم آقايون خيلي هم به درد خورن !
شما تا حالاديدين كسي بدون حضور آقايون اسباب كشي كنه ؟
شما وقتي مي خواهيد تغيير دكوراسيون بديد مثلا جاي مبلها و تلويزيون
رو عوض كنيد كي براتون اين كارو انجام مي ده و خم به ابرو نمياره ؟.
وقتي مي ريم خريد كي برامون خريدا رو حمل مي كنه ؟
من واقعا معذرت مي خوام .. اما يه كم هم جنبه شوخي بد نيست ها ..

1- خنگ خدا جان : كي گفته خانوما به خاطر آقايون آرايش مي كنند و به خودشون مي رسند ؟
از ميشولك بپرس ببين تو محفلهاي خانمانه چه خبراييه !

2- دندونپزشک جان : شما نگران تصميم هاي بزرك دنيا نباشيد كه همين الانشم
تصميم هاي مهم دنيا رو خانوما مي گيرن . منتها براي اينكه غرور
آقايون نشكنه از طريق اونا به اطلاع عموم مي رسونن..
يه سوال خصوصي ..راستشو بگو تو خونه شما تصميم هاي مهم
رو كي مي گيره ؟ :)))
جك مربوطه :
حسن : حسين ، تعطيلات عيد كجا رفتيد ؟
حسين : والا فبل از عيد من گفتم بريم شيراز خونه خواهرم اينا و
خانومم مي گفت بريم شمال خونه نوه عموي همسايه دختر خالم اينا ...
حسن : خوب ، شمال خوش گذشت ؟

3- بی صدا جان! خوب شد كه خودت خواستي با وجدان آسوده بري مسافرت
و اومدي حرفتو پس گرفتي .. وگرنه .... سفر خوش ..سوغاتي فراموش نشه !

4- رضا جان( زيد) المپيادی .. تو چرا فشار خونت رفت بالا؟
خوب قبول كه مي شه مردا رو هم از طريق سلول زياد كرد
قبول كه بيشتر دانشمندا يي كه دست به اين كار زدن آقا بودن ..ولي چون جنس
خودشونو بيشتر مي شناختن كه چقدر به درد خودن ، دست به ازدياد خانوما زدن ..
واقعا چه دانشمنداي عاقلي !

5- حيف كه براي آقای شماره 5 نمي تونم کامنت بگذارم !

6- آقا پدرام جايزه ي چي ؟ كشك چي ؟ كي معروف شده ؟ كي خودشو گرفته ؟ حالت خوبه ؟
دو سه بار اومدم وبلاگت نظر بدم همه ش ارور داد!

جواب بقيه رو خصوصي مي دم.البته اگه اين اينترنت سرعت پايين
بگذاره نظر خواهي دوستان باز شه !
شما منو مجبور كردين ها وگرنه فكر كردم همه مي فهمن من شوخي كردم !
اينقدر قضيه لوس شد كه ديگه نمي تونم نظرواقعي مو در مورد
خانوما و آقايون بگم !
----------------------------------------------------------------------
شبح يه كار خيلي جالبي كرده و
به مناسبت شونزدهمين سالگرد ازدواجش يه مطلب خيلي خيلي
زيبا براي خانمش نوشته ( تاريخ 11 دي )! اميدوارم همه آقايون هم تو حرف و
هم تو عمل اينقدر قدرشناس باشن !

-----------------------------------------------------------------------
بايد سعي كنم ديگه ازين بحثا نكنم كه به كسي بر بخوره ...
ولي دنيا رو چه ديدي يه وقت ديدي شيطون گولم زد :-)


  2003-01-02  

1- آدم تو زندون هم امنيت نداره . چه خانواده هايي منتظر بودن
كه مرد خانواده شون دوره محكوميتش طي بشه و دير يا زود
برگرده پيششون ..حالا به خاطر اهمال يه عده ،جاي جشن آزادي
بايد براشون ختم بگيرن ! آتش سوزي زندان گرگان رو مي گم
كه 27 نفر توي خواب جزغاله شدن ...

2- اين حوا خانم دختري كه از طريق سلول و تخمك مادرش
به وجود اومده بالاخره دنيا اومد ..آدم مي ترسه .. ولي ..
يعني ديگه آدم مي تونه بدون شوهر بچه دار بشه ؟
يكي عين خودمون ؟ :-) آقايون مواظب باشن
يواش يواش ديگه به هيچ دردي نمي خورن !!

3- چند روز پيش چند تا وبلاگ رو از جمله خورشيد خانوم هك كردن !
نمي دونم كيا و به چه علت اين كارا رو مي كنن ..
خودنمايي ؟ حسادت ؟ بدجنسي ؟
بعضيا تلاش مي كنن كه برن جلو و بعضيا هم تموم تلاششون رو
مي ذارن رو خراب كردن اون عدهّ ! اي هكر
تو مگه خودت خواهر مادر نداري ؟؟ خودت يه كاري كن بري جلو !
به قول امام هودر (ره) پيشواي ما وبلاگيان : بد ترين امت من هك كنندگانند !
امروز رفتم ديدم وبلاگ عـطا خاليه ! خدا كنه كه چنين مسئله اي براش پيش نيومده باشه !
خلاصه آقا هر كي وبلاگ كسي رو هك كنه خره !

4- وبلاگ نويسهاي با كلاس در حاليكه نشستن تو سالن پذيرايي و فنجون قهوه
دستشونه و به شعله هاي آتيش تو شومينه خيره مي شن به موضوع
وبلاگشون فكر مي كنن. بي كلاسا تو توالت و حموم و يكي هم مثل من
عين وحشيا و فكر نكرده و يادداشت برنداشته ، مي پره كامپيوترو
روشن مي كنه نوت پد رو باز مي كنه و هر چي تو اون لحظه
به ذهنش مياد مي نويسه در نتيجه اين مي شه كه كلي اشتباه دارم
گاهي مي خوام يه موضوعي رو بگم ..مقدمه رو كه شروع مي كنم
اصلا هدف رو گم مي كنم و آخرش نه تنها اون نتيجه گيري به دست
نمياد بلكه درست برعكس مي شه و فرداش كه بقيه نظر ميدن
خودم خنده م مي گيره !

5 - يه بار گفتم بازم مي گم ،از انتقاداي ديگران نه تنها ناراحت نمي شم
بلكه خيلي هم ممنونم . مي دونم هم رفتارام هم حرفام پر از اشتباهه.
نمي گم از تعريف خوشم نمياد كه اگه بگم دروغه ولي ميدونم
تعريف كردن كار خيلي راحتيه ! تو ميتوني بري تو يه وبلاگ
وخونده و يا نخونده ويا فقط يه خطشو خونده براش بنويسي : به به چقدر قشنگ نوشتي
و از اين حرفا كه خودمم بارها نوشتم. همه مون به نوعي اين كاره ايم و بيشتر
مي ريم وبلاگ بقيه نظر ميديم كه خودمونو مطرح كنيم و يا اون متقابلا بياد
به به و چه چه كنه ! ولي كسي كه انتقاد مي كنه كارش سخت تره
بايد دقيق خونده باشه و كلي از خودش و فكرش مايه بگذاره تا
اشتباه طرف رو بهش بگه وگرنه يه ضربدر رو كليك كردن كه كاري
نداره براش.. فقط خواهش مي كنم كسي كه انتقاد مي كنه آدرسشو
بنويسه كه پدرشو... نه .. ببخشيد ..بتونم جوابشو بدم .حالا يا فكر
مي كنم حق با منه و دليلمو ميارم يا فكر مي كنم حق با اونه و
بيشتر ازش كمك بخوام ..يه بحث دو طرفه !
بعدش هم فكر آدم كه هميشه عين الان آدم نيست .. من فكر مي كنم
ذهن آدم عين يه نهر با آب جاريه . آبي كه داره از اين نهر رد مي شه
همون آب يه دقيقه پيش نيست ! من ممكنه يه چيزي اينجا بنويسم كه
فرداش به حقايقي برسم كه همون حرف خودمو قبول نداشته باشم!
خلاصه اينجورياست ... يادم رفت به چه نتيجه اي مي خواستم برسم ....
راستي از نامه هاتون هم ممنون..