1- اي كاش
با من مي ماندي
روزي هزار بار
مرا به نام مي خواندي
اي كاش ...
( فرخ تميمي )
2- اين برادربدجنس من يه عالمه عكس از خانوماي كانديداي نمايندگي شورا جمع كرده با آرايشهاي آنچناني ..جالبه كه اكثرا يه غير از عمل بيني ، با حقه هاي نا جوانمردانه از قبيل مژه مصنوعي و تاتوي ابروها و كشيدن خط لب به صورت تابلو(حدود نيم سانت بالاتر و پايينترلب ..بابا اقلا به يكي دو ميليمتر راضي مي شديد ، اينقدر داداشم مسخره نكنه!)و حتي گريم ،سعي در پيشي گرفتن از رقباي خودداشتند ..جالبتر بعضي از خانمهاي چادري بودند كه..من به عنوان به همجنسشون خجالت مي كشم بگم! اداهاي آنچناني با دست ..مشت يا پشت دست زير چونه . دستها به حالت كسي كه داره ديگران رو خرفهم مي كنه ..انگشت بغل شقيقه ( يعني ما خيلي مي فهميم ) بيشتر جاها همراه با خودكار پاركر و......من كه خيلي خنديدم !!
3- رهگذر ثاني بخشوده شد! هر چي فكر كردم ديدم در عفو لذتي ست كه در انتقام نيست !
حالا جرمش چي بود ؟ ايشون تو نظر خواهي بعد از دون پاشي و رشوه به مامور قانون((زيتي كمون ))با گفتن كلمات خام كننده اي مثل: تو خيلي پخته مي نويسي و... ضربه كاري خود را فرود آورده و فرموده بودند درست عين يه خانم 55-50 ساله !!!تو رو خدا توهين از اين بالاتر داريم ؟!!
حالا چرا مرده ش بيشتر از زنده ش ارزش داشت ؟چون زنده ي يه پيرمرد 120 ساله به چه دردي مي خوره جزاينكه بشينه بالاي اتاق واسمون قصه بگه ! مرده ش در اون لحظه دلمو خنك مي كرد ..(ولي خودمونيم خوب شد نكشتمش! مي گن در لحظه عصبانيت دست به هيچ اقدامي نزن !!).. اي ميلش خوب بود چون مي تونستم جوابشوتو نامه بدم ..وبلاگش- اگه داشت- از همه بهتر بود چون تو نظرخواهيش مي تونستم توفان به پا كنم و قصاص به مثل مي شد!
جدا از شوخي..وقتي مطلب دفعه پيشمو ارسال كردم گفتم نكنه رهگذر از دستم ناراحت شه،حتي خواستم پاكش كنم كه بعد از ديدن نظرش ، و اينكه جنبه شوخيش خيلي بالاتر از اين حرفاست پاكش نكردم !نظرهاي رهگذر در هر وبلاگي كه مي نويسه براي من يه عالمه درس آموزنده داره!(بادمجونا رو خوب دور قاب چيدم ؟)
4- من تا چند وقت پيش وقتي تو يه وبلاك لينك مي ديدم و تو صفحه ش - لينك در صفحه ي جديد - نداشت ، يه عالمه طول مي كشيد تا اون صفحه بياد و بعد از خوندنش دوباره دكمه ي بك رو بزنم و... به آدم خوب، كه متاسفانه اسمش يادم نيست تو نظر خواهيم اومد يادم داد كه مي تونم راست كليك كنم و خودم لينك رو در صفحه جديد بيارم ..بدين وسيله خواستم ازش تشكر كنم .( چه تشكر با كلاسي!).
5- كلاس بدنسازي ما در طبقه همكفه ..يعني من اينقدر گشتم تا اينو پيدا كردم ..اصلا كلاس ورزش تو زير زمين رو دوست ندارم ..خيلي دلگيره..ولي اينجا به حياط هم راه داره و معمولا پرده ها مي زنيم كنار و مي تونيم بارون و برف هم- اگه بياد- ببينيم و لذت ببريم . يا پنجره رو باز كنيم و موقع ورزش باد خنك بهمون بخوره ! اسم مربيمون نرگسه .بهش مي گيم نرگس جون.حدود 35 سالشه..مي گن يه پسر 20 ساله داره به اين سن ! خوب بگذريم .دقعه پيش نوبت حركات زميني بود و همه مون رو تشك روبروي نزگس داشتيم هر كاري مي گفت مي كرديم كه ناگهان يه صداي بلندي كه فكر مي كنم ترقه بود از تو حياط اومد و حياط پر از دود شد!من كه يه كم يه صداهاي ناگهاني -به خاطر شيرينكاريهاي داداشم- عادت دارم اصلا جا نخوردم .يا حواسم به ورزش بود..نمي دونم ....ولي چند نفر جيغ كشيدن و رنگ نرگس جون عين گچ شد! يه دفعه گفت: بچه ها اگه يه دفعه يه اتفاقي بيفته چيكار كنيم ؟گفتيم يعني چي ؟ گفت : اگه يه دفعه بمبي آتشسوزي چيزي بشه ،با اين لباسا بپريم بيرون ساختمون ؟ ا..راست مي گفت .ماها بيشتر مايو يا لباس بدنسازي با جوراب شلواري تنمونه ..موقع ورود لباسامونو مي ذاريم تو لاكر، درشو قفل مي كنيم و كليدا رومي ديم دست منشي اونجا كه اونم مي ذاره تو كشوش .. براي مواقع حساس دسترسي سريع به لباسامون نداريم...خانومايي كه تو خيابون چادري يا محجبه هستن شروع به اظهار ناراحتي كردن.. من گفتم..اگه الان پيش ميومد چي ؟من كه همينطوري مي پريدم تو كوچه ! من اگه بمونم و بميرم بابام دعوام مي كنه! گفته همه جا اول به فكر جونت باش !!! نرگس جان گفت : من كه اگه اينطوري برم بيرون ، بعدش شوهرم منو مي كشه ! گفتم پس در هر صورت براي شما فرق نمي كنه ،در هر صورت كشته مي شيد! همه هم داشتن به اين مكالمه مي خنديدن..يه دختره گفت : نگران نباشيد!اگه خودمونم نريم بيرون، همه مرداي محل از خدا خواسته ميان تو و نجاتمون مي دن!(اينجا ديگه كر كر خنده !) يه خانوم مسن و تپل و شوخ تو كلاسمون هست كه من خيلي دوستش دارم لب ورچيد و گفت: مردا ميان شما جوونا و خوشگلا رو نجات مي دن .من بدبخت بايد بمونم و بميرم ..منم بي فكر گفتم : ما بهشون مي گيم آقا... درهمه ! سواكردني نيست !! (غش غش خنده حضار!)
(بعدش خيلي نگران شدم نكنه حرف بدي زده باشم و اين خانم از دستم ناراحت شده باشه ولي خودش از همه بيشتر خنديد و تازه خوشش هم اومد!من از دست زبونم به كجا پناه ببرم؟ كي ياد مي گيرم قبل از حرف زدن يه كم فكر كنم ؟)
6- امروز يه كم كشوهاي دراور اتاقمو خونه تكوني كردم .هر كشويي يكي دوساعت طول مي كشيد و هر شي توي اون منو به ياد يه عالمه خاطرات و احساسات خوب مي نداخت و تميز كردنش يادم مي رفت!.هر چيزي كه فكر مي كردم اضافه ست و مي خواستم دور بندازم مي ديدم نمي تونم ازش دل بكنم ! در نتيجه همونطور كشوهام پر موند ...چرا به ما ايرانيا مي گن : آشغال جمع كن ؟!؟!؟ به خاطر همين خاطرات و يادگاري جمع كني ؟
7- چه توانم كرد كه همچنان
خود را در خيال تو تحليل مي برم
و تو را هنوز به آواز مي خوانم
كه اگر خواستي ممان از آزردن
اما هماره بمان ، بمان ، با من...
( كمال رجا)
1-WANTED
-------------------
متهم : رهگذر ثاني
اتهام : ايجاد تشتت ،تشنج و اغتشاش در نظرخواهيا(ضربدراش هم زياد شده.) !
نوع دستگيري : مرده 200$..زنده 100$ ..آدرس اي ميل 400$..آدرس وبلاگ500$
محكوميت : تزريق يك فقره آمپول تقويت حافظه ( حاضرم جانفشاني كنم قولمو بشكنم و خودم با سرنگ 20 سي سي براش بزنم !)
2- مطالب مربوط به پرورشگاه رو از كجا ياد گرفتم؟كدوم گزينه صحيح است؟
الف - گاهي با مامانم مي ريم پرورشگاه و همين اشتباهاتو كردم و با سقلمه هاي مامانم كم كم ياد گرفتم !
ب- كتاب بابا لنگ دراز رو زياد خوندم !
ج- من خودم در پرورشگاه زندگي مي كنم و اسمم جودي آبوته !
د- من مديربداخلاق يه پرورشگاهم!
ه - 15 اسفند روز درختكاريه !
ز- همه موارد فوق !
3- بابا اينقدر تو اي ميل هاتون نپرسيد! من به خدا نه هديه تهرانيم ..نه دختر شبحم و نه دخترك شيطان ! مايه بسي مباهاته كه خانوما به علت باهوشي شديد تاحالا ازين اشتباهها نكردن وفقط آقايون ازين حدساي خنگولانه مي زنن!
4- خدارو شكر كه بالاخره مهلت تبليغات كانديداهاي شورا تموم شد!ديشب به اصرار يكي از دوستام بعد از دانشگاه براي آخرين بار به يكي ديگه ازين جلسات رفتيم ..اين دفعه يه خانوم مهندس كانديدا جشن زنونه اي رو ترتيب داده بود .محيط خيلي رويايي بود و در حاليكه چراغها خاموش بود پشت تريبون چند تا شمع روشن كرده بودن و اين خانوم با آرايش زياد وناز و ادا و با گفتن مكرر كه يادتون باشه ها كه من مهندس راه و ساختمان از دانشگاه علم و صنعتم ( انگار كه ما مهندس نديده ايم)سخنان بي سرو تهي را ابراز فرمودند.تو اين جلسات يه چيزي كه متوجه شدم اينه كه هر كي مي گه من سياسي نيستم و به هيچ گروه و حزبي وابسته نيستم يعني راسته شديد!. وقتي نوبت به جواب دادن به سوالات شد ،همچين به ام ام افتاد كه خودشم خجالت كشيد :)
نكته ي مثبت :پذيرايي خيلي خوب بود ..فقط اگه اين خانوم جاي مهندس ،دكتر تشريف داشتند مي دونستن نبايد بلافاصله بعد از شيريني و چاي داغ، آب پرتقال خنك و تگري به ملت بدن ..مگه اينكه با يه دكتر دندونپزشك قرارداد داشتن كه از اينا هيچ بعيد نيست ! وسطاش دو سه تا از آقايون خوش تيپ از آشناهاي ايشون براي اينكه احساس تنهايي نكنه اومدن وپيشش نشستن و تا آخرجلسه چشماشون بين جمعيت نسوان دو دو مي زد طفلكيا آخراش فكر كنم چشماشون درد گرفته بود!
يه سوال :راي ندادن به اينها : حلال است ؟ حرام است ؟ مكروه است ؟ مستحب است ؟
5- بالاخره رفتم اسممو كلاس بدنسازي نوشتم ..تا حالا 3 جلسه رفتم هفته اي 3 روز و هر روز هم يك ساعت !خيلي جالبه برام !تموم حركات با آهنگاي خيلي تند مثلا مال گروه 666 اجرا مي شه. گاهي با وزنه گاهي با چوب چوپوني ،گاهي با كش و گاهي با استپ ايروبيك..همه اش عين رقصه .تو كلاسمون حدود 20 نفريم از 70 سال تا 15 ساله ..و انگيزه هر كدوم هم از اومدن به كلاس يه چيزيه ..البته اكثريت براي كم كردن وزن ميان .
بخصوص كه نزديك عيده و همه مي خوان بتونن لباس مورد علاقه شون رو بپوشن ..از روز اول ديدم كه همه به يه دختره توجه خاصي مي كنن و خيلي موظبشن..بعدا فهميدم كه قراره قبل ازعيد عروس بشه و چون يه لباس عروس سايز 38 خارجي داره تا اون موقع بايد به 50 كيلو برسه :-) تا 2 ماه پيش 85 كيلو بوده! كم كم منم دارم نسبت بهش احساس مسئوليت مي كنم .همه مون نگران يه ذره شكمشيم كه باقي مونده !الان به 55 رسيده!خوشم مياد خانوما اينقدر اينجا با هم همدلن .چيزي كه تو مهمونيا كمتر به چشم مي خوره ..اينجا همه پق پق مي خندن .. شوخياي خانوماي ازدواج كرده بيشتر راجع به شوهراشونه ..عشقشون اينه كه مثلا اگه 40 ساله شونه بگيم 35ساله به نظر مي رسيد! گرچه منم بدم نيومد يكي بهم گفت: 18 ساله به نظر مي رسم.قند تو دلم آب كردن ولي به روي خودم نياوردم.چرا ماها دوست داريم كمتر از سنمون به نظر بياييم ؟ ولي پسرا مثلاهنوز 17 سال و 11 ماهشونه مي گن 20 سالمونه ولي ماها همون 17 سال رو مي گيم !
فكر كنم اينجا راحت بتونم 2 كيلويي كه مي خوام به راحتي كم كنم !
6- سوتي امروز : با دو تا از دوستام رفته بوديم مركز شهر خريد و مغازه ها رو نگاه مي كرديم..پشت ويترين يه مغازه كه ازين(از كدوم؟) گل سرا و تل و سنجاق سر و اينچيزا مي فروشن وايساده بوديم.منم كه محو ازون گل سرايي كه منگوله و گل مصنوعي رنگي دارن شده بودم، به دوست بغل دستيم با بچه گونه ترين لحن گفتم : من اژينا مي خوام !مي خلي بلام ؟ كه يه صداي كلفت جوابمو داد :چرا نمي خرم عزيــــــــــزم !!!! هاج و واج سرمو چرخوندم ديدم جاي دوستام دو تا پسر گنده اونجان! با چشماي گرد شده دنبالشون گشتم ديدم پشت يه ويترين ديگه 30-20 متر اونورتر وايسادن.تموم اين راه رو بهشون فحش دادم ..البته تو دلم !
7- كار نيك امروز : بعد از مدتها تو آشپزخونه يه سوسك ديدم و در كمال نيكخواهي كاريش نداشتم و گذاشتم فرار كنه :-)
اگه مامانم مي ديد مي گفت :مگه عاشق شدي ؟!!! مامانم فكر مي كنه فقط عاشقا سوسك توي خونه رو نمي كشن !
8- ديگر ، صداي خنده ي گلها
الهام بخش پنجره ها نيست...
آواز ، كار حنجره ها نيست...
سيگار - در ميان دو انگشت ـ
از دير باز ، جاي قلم را گرفته است
و دود اعتياد،
دلها و خانه ها را تاريك كرده است ...
(نادر نادر پور)
1- هوا هواي تميزي ست
فكر نان نكنيد
به روي سفره ي خالي تمام مردم را
چه غم كه يك شبي اي دوست ميهمان بكنيد
چه شام خوب و لذيدي
كه در پياله ي شب
غم غروب بريزيد و نوش جان بكنيد...
(كاظم سادات اشكوري)
2- چند توصيه خواهرانه براي اونايي كه 16 اسفند مي خوان برن پرورشگاه :
- با اونا با ترحم برخورد نكنيد ..نبايد وقتي شما رفتيد ،احساس كنن چقدر بدبختن.
- عزت نفس اونا رو در نظر داشته باشيد .
- قول الكي ندين كه هر هفته مياييم ..يه خانومي يه پنجشنبه براي بچه هاي يه پرورشگاه بستني چوبي خريده بود و قول داده بود كه هر 5 شنبه براشون ببره حالا چندين 5 شنبه ست كه بچه ها منتظرن ولي خبري نيست .
- بين بچه ها تبعيض نذاريد ! نگيد واي... اين يكي چه خوشگله ..چه نازه ..كه بعدا غم مضاعفي به غم اون بچه هايي كه كمتر خوشگلن اضافه بشه!اگه يه بچه رو ناز كرديد سعي كنيد بغل دستياش رو هم بي نصيب نذاريد!
- بچه هاي پرورشگاه چون كمتر محبت ديدن خيلي به محبت حساسن و تو روياشون فوري علاقه مند مي شن ! پس بيش از حد بهشون محبت نكنيد كه عاشقتون مي شن !
- سعي كنيد شادي براشون ببريد با سوالهايي درباره بدبختياشون اونروز رو به كامشون زهر نكنيد !اگه كسي زدن سازي رو بلده ميتونه ماهي يه بار بره شادشون كنه . گفتن جوك ، خوندن كتاب ،خوندن شعر و آواز خيلي خوبه البته اين مال زمانيه كه به طور مرتب بريد نه فقط يه روز!
- چيزي كه بچه هاي پرورشگاه خيلي بهش احتياج دارن ( تا اونجايي كه من ديدم) رفتن به پيك نيكه .و هيچي اونا رو به اندازه دور شدي حتي براي يه ساعت از اون محيط شادشون نمي كنه ..اگه بتونيد اجازه بگيريد و حتي سالي يكي دو بار جمعه ها ببريدشون خرج شهر و جاي خوش و آب و هوا و حتي پارك لطف بزرگي بهشون مي كنيد!
- جاي كلمه حيووني . آخي ..بميرم ...سعي كنيد بهشون نشاط و اميد هديه كنيد!
- و خيلي چيزاي ديگه كه حتما خودتون بهتر مي دونيد..
3-روزنامه ي همشهري ديروز يه مقاله داشت به اسم : گدايي اينترنتي!
CyberBegging:
گدايي ، گدايي ست. شاخ و دم هم نداره ! اين روزها مد شده كه بعضي از مادرهايي كه به هر دليلي تنها هستند و خرج فرزندانشان را بايد به نحوي تامين كنند و يا دانشجوياني كه براي تامين مخارج دانشگاه مقروضندو.....سلسله داستانهاي غم انگيز خود را هر روز در صفحات اينترنتي خود مي نويسند و دست آخر شماره حسابي اعلام مي كنند كه مردم به آنها كمك كنند!و اتفاقا اين افراد خيلي هم موفقند .و چند نمونه نوشته كه بعضيا در عرض چند هفته 40-30 هزار دلار تونستن جمع كنن! يكي از اينها آدرسش اينه:
Help Me Leave My Husband.com
البته اين مسئله خيلي خوبه كه مردم نسبت به غم و گرفتاري ديگران اين همه حساسند ولي اين مي تونه باعث سو استفاده خيليا بشه . حتي تو وبلاگها هم كه نگاه كنيم مي بينيم ..وقتي يه نفر تو وبلاگش خيلي آه و ناله كرده مردم بيشتر جذب نوشته هاش مي شن . مردم ما غم پرستند!
متاسفانه بعضي(!!) از افراد با بزرگ كردن مشكلاتشون ( كه اگه هوشيارانه بخونيم كلي توش تناقض و كلك مي بينيم ) از احساسات بشر دوستانه مردم سو استفاده مي كنند.گفتن درد و غم اگه به نيت بازي با احساسات ديگران باشه خيلي كار زشتيه! من به اين نوع نوشتن، گدايي ويزيتور يا گدايي محبت مي گم! منظورم هم شخص بخصوصي نيست .كلا گفتم.
4-بعضي وقتا(( نه)) گفتن چقدر سخته !
من هميشه سر گفتن اين كلمه مشكل دارم ، چه به دوستام چه به اعضاي خانواده ي خودم ! بعد از زدن آمپول پني سيلين به مامان بابام وقتي مريض بودن ..از بس كه ترسيدم كه نكنه شوك بده و عزيزترين افراد زندگيم به دستم از بين برن ..ديگه پشت دستمو داغ كردم كه ديگه براي هيچكس آمپول نزنم حتي پيرزن همسايه! خوب با اينكه مي گن خوب مي زنم ولي اجازه اين كارو ندارم ، چند روز پيش كه داداشم مريض شد ، و رفت دكتر و در كمال خوشحالي من آمپول بهش داد (از بس كه اذيتم مي كنه خوشحال شدم ها) يكيشو بايد همون شب مي زد و بعدي رو فردا شبش ..من از اول گفتم كه من نمي زنم ها ..بره درمونگاه ولي هيچكس توجه نكرد ..شب هم بابام طبق معمول دير اومد و بعد از شام هم روزنامه رو گرفت دستش و د بخون..تا شد 12 شب ..برادرم هم اصرار كه يا بايد زيتون بزنه يا هيچكس ! مامانم هم گفت بزن ديگه خودتو لوس نكن ! خلاصه باز افتاد گردن خودم.. آب مقطر رو كه كشيدم تو سرنگ ،اومدم بزنم تو ويال پني سيلين، تلفن كه همون بغل دستم رو ميز بود زنگ زد . داييم بود. گفت چيكار مي كردي منم گفتم من دارم براي داداشي آمپول مي زنم گوشي رو مي دم دست مامان ..داييم كه پزشكه گفت يه وقت همچين كاري رو نكني!! هفته پيش دكتر ابراهيمي نامي به يه خانم پني سيلين زده ،شوك داده ودر جا مرده ..من گفتم ازون آمپول ضد شوك ها كه دو تا امپول رو قاطي مي كنيم وتو رگي مي زنيم گذاشتم دم دست كه اگه شوك داد بزنم ، گفت اونم گاهي فايده نداره!خلاصه اونقدر منو ترسوند كه پشيمون شدم..ولي برادرم گفت :اون زن بوده ! ژن مردا قوي تره و هيچوقت به من شوك نمي ده ..آخرش مامان و بابام كه تنبليشون مي يومد و با اين كه هر دوشون آمپول زدن بلد بودن ،مجبورم كردن بزنم! ولي با چه زجر و ترس و لرزي ! زيتون نيستم اگه ديگه براي كسي آمپول بزنم !
5- در مورد سوالي كه دفعه پيش كرده بودم جوابش اين بود:
تختي هيچوقت براي پول و جايزه مجيز هيچكس رو نگفت!
6- کـتـبـالـو ي عزيز ( در مقاله شماره ۸۵) عادات و اخلاق و روز مرگي هاي بعضي از خانمهاي ايراني رو با طنز جالب و شيريني نوشته! من كه كلي خنديدم :-) اميدوارم من هيچوقت به اين دردا دچار نشم !
1- ديگر مي بايد كه صبوري كنم
ديگر مي بايد دانسته باشم
كه در ماوراي هر دريا
درياي ديگري هست ...
(شميسا)
2- اردلان آبي در شيراز و احسان کيانفر در تهران حركت زيبايي رو شروع كردن و قراره روز 16 اسفند همراه با ديگر وبلاگداران، كمكهاي نقدي و جنسي خودشون رو به پرورشگاه و يا شيرخوارگاه هاي شهرشون ببرن تا اونها هم سال نو و عيد رو حس كنند! من از هر كي كه اينو مي خونه و دوست داره در اين عمل خير شركت كنه خواهش مي كنم اونها رو همراهي كنه ! جزئيات برنامه در وبلاگهاي اين دو دوست گرامي هست ،بريد و بخونيد !
3- من نظر خودمو در باره كار خير در مطلب قبليم نوشتم ! اي كاش اين كارها شبيه كاراي احمدزاده ي لاريجاني نشه ! و مردم براي خودنمايي و مطرح كردن اسم خودشون اين كار و نكنن! اگه توجه كنيم اون دو روز در سال كه يكيش نزديك باز شدن مدارس و يكيش آخراي اسفند و در جشن هاي نيكوكاري دولتي ، هر جا كه دوربين تلويريون هست مملو از مردم نيكوكار و خير با لباساي پلو خوريشون مي شه و اونقدر براي جلو دوربين رفتن عجله دارن كه گاهي دعواشون هم مي شه . ولي در بقيه ي شعبه ها پرنده پر نمي زنه !
من فكر مي كنم با يه روز كمك ، گرچه در اون روز خوشحالشون مي كنيم ، كل زندگيشون عوض نمي شه .اين كارا بايد مستمر و با پشتيباني دولتي بايد باشه ! و اصل موضوع اينه اگر كه تو اين مملكت عدالت اجتماعي برقرار بود و بعضيا اينقدر بخور بخور نداشتن ، اصولا كسي احتياج كمك مالي نداشت ، البته بچه هادر پرورشگاهها احتياج به محبت و توجه ما دارن!ولي نه مقطعي ! اگه اين سركشي مستمر باشه احساس مي كنن كسي رو دارن و ما مثل خواهر برادر بزرگشون مي شيم !
4- كي مي دونه فرق رضازاده با تختي چيه ؟ بعد از خوندن وبلاگ اسكيزوفرني درباره مجلس عقدش در مكه اين سوال به مغزم خطور كرد !
5- يه سايت هواشناسي پيدا كردم كه لابد همه مي دونن و طبق معمول من از همه عقبم ! اين آدرس رو بزنيد و بعد در باكس سمت چپ بالا اسم هر شهري در كره زمين رو ميخواهيم بدونيم در 10 روز آينده هواش چطوره مي زنيم ..يادتون نره اون پايين درجه رو اگه به سانتيگراد مي خواين بايد اونو كليك كنيد وگرنه به فارنهايت نشون مي ده!
حالا اين سايت به چه دردي مي خوره ؟ مثلا با دوست دخترتون قرار داريد و نمي دونين اون روز هوا بارونيه يا برفي ..اگه بدونين برفيه اقلا با خودتون چتر مي بريد تا مثل آدم برفي نشين!
6-شعر درخواستي :
عشق مني تو
جون مني تو
نكنه كه از من دل بكني تو!
۷- به خبری که هم اينک به دست من رسيد توجه بفرماييد ..طی نطقی در سيستان و بلوچستان گفته شد که ۵۰ ساله ديگه ايران به بالاترين نقطه علم و دانش ميرسه ! تا چشم حسود کور بشه ..تعجب کردم با اعلام اين خبر کسی نريخت تو خيابونا از خوشحالی !!
راستی چرا کشته شدن ۲۷۶ نفر در سانحه ی هوايی اين دفعه اينقدر کمرنگ برگزار شد ؟
۸- ضد حالی که هم اينک به سرم اومد: رفتم سر يخچال يه ليمو شيرين ديدم و چهار قاچ کردم و با شکموترين حالت آبشو خوردم و بعد از اينکه اعصاب چشايی مزه شو رسوند به مغزم جوابش اين بود : آهای خره ! اين ليمو ترش شيرازه که قيافه ش شبيه ليمو شيرينه !
چشام تا ۵ دقيقه بسته مونده بود از شدت ترشی !
۹- ....آي... داداشم داره موهامو مي كشه مي گه پاشو .....
1- در ديار من بهاري نيست
كس مرا غمخوار و ياري نيست
من شكسته بالم و مرغي قفس زادم
با دهاني بسته و بالي شكسته
با سكوت مرگ دمسازم
حسرت پرواز بسته راه آوازم...
(محمد كلانتري)
2- كارت اينترنت سفيد يخچالي تميز به فروش مي رسد!
مال يه خانم دكتر بوده ، از خونه وصل مي شده به مطب و از مطب به خونه !
3- شنيدم عادل فردوسي پور براي گزارش هر مسابقه فوتبال
700،000 تومن مي گيره...اينم شنيدم كه قبل از دو ساعت گزارش،
خودش داوطلبانه 6 ساعت زودتر مي ره از اينترنت درباره اون تيم ها خبركسب مي كنه
كه موقع گزارش كلي اطلاعات داشته باشه ..مثلا چند شب پيش كه داشت
مسابقه بين آرسنال و آژاكس رو گزارش مي كرد ..وسطاش مي گفت : باباي رابرت پيرس كارگر
يه خودرو سازي در فرانسه است و هر چي پسرش مي گه من خرجتو تامين مي كنم ،قبول نمي كنه!فردوسي پور فقط يه عيب كوچولو داره كه مثل بيشتر بچه درسخونها از سياست يه كم مي ترسه!
4- هفته پيش نامزدهاي انتخابات شورا زودتر از موقع شروع به تبليغات يواشكي كرده بودن..
مني كه تا چند وقت پيش هيچكي محلم نمي ذاشت هي چپ وراست از
طرف اين گروه و اون گروه دعوت مي شدم به گردهمايياشون ،نمي دونم از كجا خبر پيدا كرده بودن من يه كم خرم .سبيل باروتي بهشون گفته بود احتمالا ! شايد هم اونقدر نيرو كم داشتن كه گفتن لابد لنگه كفش هم در بيايان نعمتي ست... !.ولي نمي دونستن نه اونقدر كه بازيچه يه مشت دروغگو بشم .. خلاصه سخنراني يكيشون كه رئيس يكي از بنياد هاي خيريه ست :
من اونقدر خوبم و گلم كه نگو...(اين جمله ش مال خودم بود-ولي منظورش همين بود)....
((هفته پيش يه مردي از فقر خودكشي كرده بود شخصا پيش زن و دو فرزندش رفتم و ماهي 16000 تومن مقرري براشون تعيين كردم(البته از جيب بنياد نه خودش!)
اونقدر اهالي محل تحت تاثير اين عمل انساني من قرار گرفته بودن كه همه شون گفتن
دلمون مي خواد خود كشي كنيم كه شما افتخار بدين بيايين خونه مون!))
اين حرفا رو با لبخند و اعتماد به نفس زيادي مي گفت! من اعتراضي به كاراي خيريه ندارم
و حتي فكر مي كنم بعضي جاها لازمه،خودمم با چند تاشون همكاري مي كنم ، ولي نه اين كه اختلاف طبقاتي اونقدر نهادينه و عادي تلقي بشه كه با هزار منت
از يه سري آدمهاي كه براي تميز شدن پولهاي بادآورده واز راه نامشروع به دست آمده
صدقه ميدن، بگيرن و به فقيرا بدن ..من معتقد هستم براي اين اختلافها كارهاي
زير بنايي بايد انجام بشه ، كارهاي خيريه فقط مسكّنه!
دلم براي احمد شاملو و صادق هدايت سوخت كه عكسشون مورد استفاده ابزاري قرار گرفته بود!توي جلساتشون پر بود از عكسهاي اين شاعران و نويسندگان مردمي ..من مطمئنم خود اون كانديدا حتي يه بيت شاملو رو نخونده بود!برداشت من از اين جلسات:
ليوانهاي متعدد چاي تازه دم خوشمزه دو غزال عطري با شيريني هاي رنگارنك
و چند روز بي خيال شدن رژيم :-)
5- دو سه سال پيش در بحبوحه ي انتخابات مجلس از بابام خواهش كردم
منو ببره به ستاد انتخاباتي كانديداهاي مطرح كه يكيشون خليلي بود ،خواهر زاده خاتمي.
و يكيش خانم كروبي كه با طاهر موسوي ائتلاف كرده بود تا ببينم چه خبرايي هست !
من اونموقع در اوان جواني و فضولي بودم و خيلي دلم مي خواست برم ببينم اينا چي مي گن.
شهرهايي كوچيكتر از تهران پيدا كردن و ديدن كانديداها خيلي آسونه بخصوص كه
توي اين مواقع اونا بسيار مردمي و مهربون مي شن! ستاد انتخاباتي خليلي خيلي شلوغ پلوغ و پر شور و حال بود و يه عالمه تو جيه شديم ! و اينكه هم خواهر زاده خاتمي بود و هم مدير
يكي از مدارس بوده و هم آدم متين و خوبي بود انتخاب شدنش به نظرم حتمي اومد!
حدود 100 متر بالاتر ستاد خانم كروبي بود و طاهر موسوي ..با اينكه شنيده بودم كه
موقع سخنراني خانم كروبي تو محله هاي فقير نشين و زور آباد(اسلام آباد فعلي) مردم
بهش پريده بودن كه شما با داشتن 18-17 تا ماشين بنز در حياط خونه تون در تهران
چه جوري درد مردم فقير كرجي رو مي تونيد درك كنيد؟ فكر مي كردم به خاطر
مواضع شوهرش حتما انتخاب مي شه و تعجب مي كردم چطور با خليلي ائتلاف نكرده.
داشتم اينا رو به بابام مي گفتم كه ديديم خانم كروبي با يه سري خانوماي چادري
با كبكبه و دبدبه وارد ستاد شد!
زياد هم شلوغ پلوغ نبود اونجا ..بابام گفت خودت برو همينا رو بهش بگو !
گفتم با اين سرو وضع ؟ با كمال خجالت اون روز يه مانتو تنگ كوتاه پوشيده بودم و
آرايش هم داشتم يه كم زياد!(بچگيه ديگه!) بابام گفت : تو هم از مردمي ! و حرف
هميشه ش رو هم تكرار كرد كه اگه فكر مي كني بد پوشيدي ديگه نپوش و ...
وارد كه شدم در كمال تعجب خانم كروبي كه بين حدود 10 تا خانم چادري رو صندلي نشسته بود
جلوي من تموم قد ايستاد ! هر دو طرف صورتمو بوس كرد و با مهربوني منو كنار خودش نشوند!
واي... نمي دونستم اينقدر عزيزم .!! اونقدر رفتارش مهربانانه بود كه هيئت همراهش هم دهنشون باز مونده بود! كلي باهاش حرف زدم و ... حالا فكر مي كنيد چرا اينطوري برخورد كرد ؟ بعدا فهميدم! وقتي بعد از تموم شدن حرفامون موقع رفتن يه خانومي اومد پيشم و گفت كه حاج خانوم گفتن كه براي تبليغات و بروشور دادن به مردم و ..باهاشون همكاري كني ! با پول خوب !راستش يه كم هم وسوسه شدم كه براي 3 روز اونقدر پول مي گيرم ولي وقتي بعدش
با بابام مشورت كردم ديدم قراره ازم استفاده ابزاري بشه .جالبه که اینجور مواقع همه مردم عزیز و محترم و با فایده می شن!.گرچه خودم فكر مي كنم
احتمالا اگه قبول مي كردم ، به هر كي بروشور مي دادم عمرا به كروبي راي ميداد!
آخرش هم حدس من درست در اومد ..خليلي انتخاب شد و كروبي و موسوي چون مثل هم راي اورده بودن رفتن به دور دوم و چون شايعه پولدار بودن خانم كروبي عجيب در كرج پيچيده بود در
دور دوم موسوي راي آورد !
6- گوش كن،
آواز آب را ، و جويبار فصل را
و رويش بزرگ بهاران را ، در دستهاي سال ...
با كودكان خواب و پريشاني،برخاك
طرح بهار و آب...
طرح پرنده را ...
(برمكي)
1- من هديه ي بزرگ بهارانم را در لحظه هاي سبز آورده ام
تا در ميان كوچه
با كودكان خواب و پريشان قسمت كنم
يك باغ ، آفتاب
و يك درخت پرنده ، پرنده ي آزاد
يك سطر ، يك زندگي
و يك كتاب عشق، عشق به انسان ! پرنده! آب !
يك روز شعر
و يك بهار آواز ، آواز ، آواز ...
(منصور برمكي )
2- كار نيك امروز خود را شرح دهيد!
امروز اول صبح با بچه كوچيكا رفتم برف بازي ! واي واي ..
نمي دونيد بچه هاي اين دوره و زمونه چه وقيح شدن !و چه آدم برفي هايي مي سازن !
والا من به اين سن عقلم اينقدر قد نمي ده كه بيام جزييات اندام آدم رو
با برف درست كنم .زمان ما يه تنه مي ذاشتيم و يه كله و دو تا دست نصفه نيمه و
بقيه شم دكمه و هويج و كلاه و شال ولي بچه هاي الان بچه هاي ماهواره ن،
يه اعضايي اضافه كردن كه هر كي رد مي شد مي گفت : خدا به دور ...
و روشو از خجالت اونور مي كرد!
رفتم كوچه پاييني، ديدم بچه اي توش نيست كه برفا رو دست خورده كنه .منم كه سرم
درد مي كنه براي اينكارا.حاضرم توي همه كوچه هاي شهر بچگي كنم كه از اين كسالت
در بيان! شروع كردم عين چارلي چاپلين راه رفتن جوري كه نقشش رو برف شبيه نقش چرخهاي تراكتور بشه ! يه دفعه صداي داد و بي داد يه پسره رو شنيدم كه با دوست دخترش دعواش شده بود! يه هوارايي سرش مي كشيد عين نعره ي ... دختره هم كه غليظ آرايش كرده بود حدود 20 متر اونورتر وايساده بود و عين بز سرشو انداخته بود پايين و هيچي نمي گفت !
هر دوشون حدود 17-18 ساله بودن !من فضول كه به پسره نزديكتر بودم .گفتم چه خبرته ؟ چرا داد مي زني ؟ پسره كه رنگي عين لبو شده بود و از عصبانيت رگاي گردنش متورم بود گفت آخه حرفامو گوش نميده همه ش كار خودشو مي كنه ! منم با پر رويي گفتم : حالا كي گفته كه بايد هر چي شما بگين گوش كنه ..(در ضمن منتظر بودم يكي بزنه تو گوشم، بگه به تو چه!)
ديدم نه طفلك نرم شد ..دختره هم كه ديد دوست پسر ش داره با يه دختر ديگه حرف مي زنه
همچين دويد طرف ما انگار كه دوستش تحفه س ! گفتم بهتره با هم بريد برف بازي و
بعدش هم بشينيد دوستانه حرفاتونو بزنيد ! هر دو گفتن باشه!
دست در دست هم دور شدن!خيلي كارم نيك بود، نه ؟:-)
3- اوندفعه عصيان جان احساسات شماره گذاري منو جريحه دار كرده بود و گقته يود
شماره نذارم..منم خيلي زور زدم اونقدر نشه كه شماره بخواد!
ولي از پريروز تا حالا حرفام عين بغض مونده تو گلوم !!
بابا شما چقدر قدر نشناسين ! يه عالمه تو صف واي ميستيد تا 2500 تومن
به حساب راهنمايي رانندگي بريزيد تا ماشيناتونو شماره گذاري كنه و چند سال
هم سرتون دوونده و هنوزم شماره نكرده..حالا كه من بيچاره
مجاني و در راه رضاي خدا و بدون هيچ چشمداشتي شماره گذاري
مي كنم ناشكري مي كنيد ؟!!
4- اگه تا عيد نتونم 2 كيلو لاغر شم خودمو مي كشم از بي ارادگي!
حالا 2 كيلو نشد ، 1 كيلو ! 1 نشد نيم ! نيم نشد 250 گرم !نشد 100 گرم!
اصلا نشد هم نشد !!!!فداي سرم!
5- بيشتر امسال زمستون تا ميرفتم بيرون ، دماغم شروع مي كرد به خارش..بعد كه مي خاروندم ،خارش گونه هام و بعد لبم و چونه م شروع مي شد!
! تا مي رسيدم دانشگاه خوب مي شد ..تو خونه هم خوب بودم
ديروز فهميدم علتشو ! اشكال ازين دستكشه كه مامانم برام سوغاتي اورده !
ماركش رو ديروز خوندم كه از موي خرگوش درست شده و حتما بهش حساسيت دارم!
بيچاره آقا خرگوشه !
6- بعضي از نظر خواهياي بلاگ اسپاتيا خرابه و يه عالمه مي شينيم زحمت مي كشيم و
نظرات مشعشعانه و مهم مهم مي نويسيم ..بعد خيلي حالگيريه كه وقتي دكمه ارسال رو
مي زنيم ثبت نمي شه و همچين خيط ميشيم كه ....!
نظر خواهي زنـانـه و يک پنجره و خنگ خدا الان اينطوريه ! اونقدر ما پرشين بلاگيا رو مسخره كردين كه اين بلا سرتون اومد !
اينم بگم كهخنگ خدا بر عكس اسمش خيلي باهوشه و از متناي وبلاگهاي ديگران
نكته هايي مي گيره كه عمرا صاحبان وباليگ( جمع وبلاگ) فهميده باشه اونو گفتن !
با خانوم خوبش میشولک در كانادا زندگي مي كنه و زنديگيشونو با همه شيرينياش و مشكلاتش خيلي صادقانه تو وبلاگ مشتركشون مي نويسن!
7- اگه مثل من وقت نكردين فيلماي جشنواره رو برين و دوست دارين
از هر فيلمي يه نقد كوچولو و قشنگ ببينيد به وبلاگ تا اطلاع ثانوی بريد!! آرش خان كه 15 سالشه ، تو جشنواره 26 فيلم رو رفته ديده !( حتما پارتي هم داشته!)
با اينكه بعضي جاهاي بعضي فيلما خواب بوده ولي خيلي بهتر از بعضي منتقديني كه
با چشماي گشاده و دهان باز تموم 2 ساعت فيلم رو با ولع ديدن، فيلمها رو نقد كرده !
جالبه كه به اونا نمره هم داده ..نقد فيلم ( اينجا چراغي روشن است)ش خيلي برام جالب بود!
8- يه وبلاگ جالب ديگه اسمش ((دوستانه )) ست !
نويسنده ش -امير حسين- ايندفعه طنزي به نام خوب ، بد ، زشت نوشته !
توصيه مي كنم بريد و بخونيدش !بردن لنگه كفش براي خانوما الزامي ست !
از همين جا بهش هشدار مي دم كه كمتر به خانوما گير بده !
9- تا حالا چند نفر بهم گفتن كه وقتي تو گوگل يا هر موتور جستجوي ديگه اي
مي زنن: (( سوتي )) يا ((الهه ي سوتي)) اسم من مياد !
راست ميكن!هيچكي مثل من نمي تونه سوتي بده ! خيلي دلم مي خواد چندتاشو بنويسم شايد از خجالتم كم شه ! ايشالله كم كم!
يادمه بچه كه بودم وقتي بابام از خريد برمي گشت ، گاهي مامانم به خريدش
ايراد مي گرفت.( اصلا مردي پيدا مي شه كه درست بتونه خريد كنه ؟) مثلا مي گفت :
خيارايي كه خريدي تخميه و حتي به درد سالاد هم نمي خوره !يا همينطور كدو ، بادمجون و..
من كلمه تخمي رو برابر با جنس بنجل و بد مي شناختم ! يه بار كه يه عالمه مهمون
خونه مون بودن مرد و زن و بچه و تلويزيون رو كه روشن كرديم يه فيلم خيلي مزخرف ايراني
داشت و من كه علايم نارضايتي رو تو صورت مهمونا ديدم يه دفعه گفتم ازون فيلماي تخميه !
شليك خنده ي حاضرين و تعجب من كه مگه حرف بدي زدم !
متاسفانه تا 9 بيشتر بلت نيستم بشمرم !
ايا واقعا مي شه از حمله امريكا به عراق جلوگيري كرد ؟ چه طوري ؟
دولتمردان كه حرف كسي رو گوش نمي كنن!مگه كسي تونست جلو جنگ اسرائيل رو بگيره ؟
چرا بعضيا تو ايران از اين جنگ دفاع مي كنن ؟ چرا تو كشور ما تظاهرات عليه جنگ
به صورت همه گير انجام نمي شه ؟ يادمه وقتي برجهاي دوقلو امريكا هم كه زدن، خيليا
به صورت علني خوشحاليشونو ابراز مي كردن . تا كي بايد شاهد باشيم تو جهان جنگ و
خونريزي باشه ؟ تا كي كارخانجات اسلحه سازي ، تانك سازي با آخرين ظرفيت توليد
سلاح كنن ؟ آيا مي شه تو دنيا همه جا صلح برقرار بشه و تموم انرژي بشر صرف مبارزه
با جهل و گرسنگي و آلودگي و قشنگ كردن دنيا بشه ؟آيا مي شه ؟ كي ؟ چه طوري ؟
مي شه سايت هايي رو كه درباره اين موضوعه به من معرفي كنيد ؟
----------------------
يه ازدواج عجيب ديگه تو هفته گذشته اتفاق افتاد !
تو آشناهامون يه دختر 6-25 ساله بود ( هنوزم هست ) با خانواده خيلي پولدار ..باباش چندين مغازه طلا فروشي و چندين ساختمان60- 50 واحدي داشت .. اين دختره كه سفيد رو و قدبلند و خوش اندام بود و با دو سه عمل جراحي قيافه خوشگلي هم به هم زده بود ، خيلي به خودش مغرور بود ..هر چي خواستگار ميومد رد مي كرد ..براش خوش تيپي و پولداري و ...اصلا مطرح نبود ..بارها خودم شنيدم كه پزشك جراح خوش تيپ پولدار با اخلاق رفته خواستگاريش و گفته پيف پيف اينا براي من كمه و شوهر من حتما بايد يا امريكايي
يا اروپايي باشه .تا آخر با هزار كلك خانواده شو راضي كرد كه مهاجرت كنن ..آمريكا كه نشد .. ولي كانادا جور شد .باباش پارسال كلي از ملك و املاكشو فروخت و سرمايه ش رو برداشت رفت ونكوور و خونه خريد تو يه شركت بزرگ سرمايه گذاري كرد و برگشت براي بردن خانواده و فروش خونه بزرگ ويلايي و دو سه مغازه باقي موندكه ناگهان دختره اعلام كرد كه تازگيا عاشق يه پسرهندي تو چت ياهو شده و كمي صبر كنن تا پسره بياد ايران ..پسره هم كه خيلي هم خوش اشتها تشريف داشت با اولين پرواز اومد ايران و به محض ديدن خونه زندگي و حتما خود دختره، اعلام كردكه يا توي همين تعطيلات بايد ازدواج كنن و ويلا و اون چند مغازه رو بهش بدن يا ميره هندوستان و پشت سرشو نگاه نمي كنه !
دختره هم اونقدر گريه زاري كرد و اعتصاب غدا كرد تا باباش راضي شد و تو يكي از بهترين هنل هاي تهرون براشون عروسي گرفت ..حالا دختره ميمونه ايران و خانواده ش كه اصلا قصد مهاجرت نداشتن بايد برن كانادا ! پدر عشق چتي بسوزه !براي پسره كه بد نشد ، با يكي دو هفته چت صاحب همه چيز شد!
----------------------
بعضي وقتا خيلي احساس حيوانيت مي كنم ..شايد براي همينه كه همه حيوونا رو دوست دارم .خيلي اخلاقام شبيهشونه !چه طوري فهميدم ؟؟
داداشم ، دوستان و آشنايان و مردم در اين خودشناسي خيلي كمكم كردن!
وقتي مي گن :عين گربه چنگ مي گيري ! عين خرس مي خوابي !
مثل بز كوهي از كوه بالا ميري . عين مارمولكي ..چرا عين كبك سرتو توي برف كردي ؟
چرا عين خر جفتك مي ندازي ؟عين سگ گاز مي گيري ! عين ماهي شنا مي كني!
از اين خواب خرگوشي دست بردار! چرا مثل كلاغ قار قار مي كني ؟اينقدر قدقد نكن !
(مي تونن بگن : عين بلبل چهچه مي زني يا عين طاووس مي خرامي ولي بدجنسا نمي گن !)گاهي عين مار موذيم ..گاهي عين گاو احمقم ..وقتي بي هوا مي پرم تو خيابون رد شم سرشونو از پنجره در ميارن مي گن :اوهوي .. يابو علفي ..گاهي سوار تاب و سرسره مي شم مامان بچه كوچيكا يواشكي ميگن دختره خرس گنده يا شتر ..گاهي مي شم اسب چموش وحشي ! گاهي شيرم گاهي پلنگ.. خلاصه يه(( شتر گاو پلنگ)) واقعي !
1- غلطان غلطان ، سنگي -
در رود ...
خيزان خيزان ، برگي -
در باد...
گفتي: - زنجير!
خندانديمان ..
گفتي : - تدبير!
گريانديمت .
مي دانستي؟
ما هم برگيم ، ما هم سنگيم ...
(جلال سرفراز)
2- هر وقت يكي از دوستان بهم لينك مي داد، خيلي خوشحال مي شدم.هم براي اينكه
يه كم احساس مي كردم نكنه دارم يواش يواش بهتر مي نويسم و هم اينكه ويزيتورام
زياد ميشن (اي طمعكار!). هميشه مي گفتم اگه مثلا حسين درخشان بهم لينك بده واي...خيلي خوش خوشانم مي شه و .... ولي وقتي چند روز پيش اين اتفاق ميمون افتاد..راستش بيشتر نگران شدم تا خوشحال ! نگران از اينكه خواننده ها مايوس برگردن و
هم از اينكه مي دونستم اين جريان موقتيه و مدل نمودار آمارگيرم بهم مي خورده!
اتفاقا نگرانيم درست بود چون يه دفعه تو يه روز نمودارم يهو عين سيخ كباب رفت بالا
و همونجوري وسط مونده و باعث شده تعداد ويزيتوراي روزاي ديگه م كم به نظر بيان:-).
جان من سيخ کباب رو ملاحظه بفرماييد:خجالت آور نيست ؟
اون روزايی که ويزيتور كمه پرشين بلاگ خراب بوده ها :)
3- گاهي آدم تو خونه ي خودشون دوستايي داره كه قدرشو نمي دونه يا اصلا نمي بينتش!
تو اين تعطيلات وسط ترم من و مامانم خيلي صميمي شديم .بيشتر دوستام يا مسافرت بودن
يا مهمون داشتن يا هزار بهانه مياوردن ...... مامانم با روي باز همه جا باهام اومد!
با هم خريد رفتيم ..دوچرخه سواري كرديم ، پياده روي كرديم ،با هم دويديم ،
با هم سينما رفتيم، كلي حرف زديم ، استخر رفتيم ، رقصيديم و.....
استخر رفتن و شنا كردن رو فكر مي كنم قبل ار راه رفتن شروع كردم ..
مامانم هميشه منو مي برد و با بازي بهم شنا ياد مي داد !.شايد براي همينه
كه من وقتي توي آبم احساس مي كنم يه جنين هستم تو دل مامانم ..خيلي احساس آرامش مي كنم !حتي گاهي احساس مي كنم زير آب به هوا احتياج ندارم..به عادت قديما ما فقط شنا نكرديم . بازي كرديم ، رقصيديم ( بعضي از رقصها رو راحت تر مي شه توي آب انجام داد :
مثل لزگي ،) ژيمناستيك كار كرديم ..چهار پنج معلق باز مي شه زد..همه هم نگاهمون مي كنن هميشه !خوب بكنن .. تو مسابقه شناي ايندفعه ناخودآگاه سعي مي كردم بذارم مامانم گاهي ببره! وقتي زيرآبي مي رفتيم وقتي از اون زير مي ديدم مامانم داره نقسش تموم ميشه منم اداي نفس گرفتن در مياوردم ميومدم بيرون اونوقت قهقهه هاي خنده ي مامانم از اينكه برده برام خيلي لذت بخش بود..
حالا مي فهمم وقتي كوچيك بودم چطور مامانم اين اداها رو در مياورد و من تعجب مي كردم
از اين كه ازش بردم ولي خيلي كيف مي كردم...
4- مثل اينكه ديروز وبلاگ آبـــی رو هك كردن ! هر كي اين كارو كرده خيلي نامرده !
من حاضرم اگه قابل بدونه بياد تو وبلاگم بنويسه ( اگرچه كلاس و Levelam مياد پايين ولي اكشال نداره، ما خراب رفيقيم! )
5- گل قطبي را باور كن
و شكفتن را در يخ
ما چرا مي ترسيم
از پلاسيدن در سرما ؟
(جلال سرفراز)
1- از هم گريختيم .
و آن نازنين پياله ي دلخواه را ، دريغ
بر خاك ريختيم !...
2- مدتيه كه مي خوام خلاصه بنويسم ، كم بگم ، گزيده بنويسم ،
اتفاقا مي خواستم پيش دكتركم گويي هم برم ولي هر كاري مي كردم عمرا مي تونستم عين
دفعه قبل سكوتي كنم كه از هر فريادي رساتر باشه :-)
انگار بعضيا هم بدشون نيومده!! خيالتون راحت من قديما انشا هم كه مي نوشتم
معلممون مجبورميشد تو يك چهارم اول انشام 20 رو بهم بده تا برم بشينم و ديگه بقيه شو نخونم !خلاصه اينكه به خدا اشتباه شده ..شايد اشتباهي دستم خورده به دكمه ارسال ..صابون به دلتون نماليد كه آدم شدم !
3- من تا اطلاع ثانوي اين حق رو به همه مي دم كه نظرامو- اگه نامناسبه - تو قسمت
نظرخواهيشون پاك كنن ! چون خيليا بهم گفتن كه از شوخيام ناراحت ميشن!
دست خودم نيست ..گاهي مي بينم يكي خيلي ناراحته يا آه و ناله كرده شايد
مي خوام با يه شوخي شادش كنم ولي همه كه منو درك نمي كنن!
4- چند روز پيش رفتم كتابخونه و گذري ( !!) گذارم افتاد به توالتش ..
وقتي ديدم رو در توالت پر از نوشته ست چشمامو بستم .گفتم لابد طبق معمول
آقايون از فرصت استفاده كردن وقتي خلوت بوده اومدن و حرفاي بدبد نوشتن .
.ولي وقتي به طور اتفاقي (!) چشمم افتار به يه جمله ش ..مشتاقانه همه شو خوندم .
.همه ش پر بود به نظراشون درباره كتاب!
مثلا: اين كتاب مزخرفه نخونيدش و اون كتاب خوبه حتما بگيريدش !
يه مباحثه جالب هم بين دو دختر با دو خط مختلف جريان داشت سر كتاب سالهاي ابري
علي اشرف درويشيان كه اولي نوشته بود كه چون توش پر از فحشه مبادا كسي
بخونه تش ! دومي هم دفاع كرده بود كه اين داستان زندگي خودشه و از نظر ادبي هم
ارزش داره و معلوم بود اين دو تا روزاي مختلف ميان و با هم مباحثه می کنن و چون خودم هم اين كتاب رو خوندم
نوشته هاشون برام جالب بود ..فكر كنم تا پايين در توالت اين مبحث ادامه داشته باشه!
يادم باشه ازين به بعد به توالت كتابخونه ها برم حتما !
به اين فكر هم افتادم واي به مملكتي كه تريبون آزادش توالت ها باشن !
اگرچه ،هر چي باشه از فحش نوشتن بهتره !
5- ديشب حسابي برف باريد .. امروز صبح پاشديم و با مامان و بابام رفتيم كمي قدم بزنيم ،
متاسفانه بيشتر برفا آب شدن ولي هنوز گوشه كنار و روي درختا برف بود!
خيلي داشت خوش مي گذشت كه يه دفعه از دور چشممون افتاد به يكي از اين معتاداي هپلي كه يه عالمه لباس كثبف و پاره تنشه نشست وسط پياده رو ( ببخشيد واقعا اينا رو مي گم.خودمم حالم بهم خوردو ناراحت هم ميشم دارم مي گم ولي متاسفانه واقعيت اجتماع ماست) شلوارشو كشيد پايين و دستشوييشو راحت كرد
و پاشد رفت!من و مامانم واقعا حالمون بد شده بود ..من به بابام گفتم برو دعواش كن اين كثافت رو! بابام گفت : من آخه به اين چي بگم ! اينا معلولهاي اين اجتماعن ! آيا نبايد جايي باشه كه امثال اين يارو رو از تو خيابونا جمع كنن اين بيچاره تو اين هواي سرد حتي سقفي بالاي سرش نداره!تازه كجاي خيابونا دستشويي داره كه اين بدبخت بره!
6- حالا كه حرفاي امروزم همه ش بي ادبي شد بگذاريد اينم بگم !
هر كسي براي يه مسئله اي مهاجرت كرده به خارج كشور ! بعضيا براي مسائل
سياسي و داشتن آزادي بيان، بعضيا براي مسائل اجتماعي ، و اقبصادي و
...... يه دوست داشتم سال اول دانشگاه كه خيلي دختر خوبي بود واز همون روز اول
با هم جور شديم ..اينقدر يواشكي با هم مي خنديدم كه نگو.. دوستم فقط يه عيب كوچيك داشت كه
بايد تند و تند مي رفت دستشويي ، بخصوص وقتي كه زياد مي خنديد و با من هم كه بود
بيشتر از هميشه مي خنديد! حتي تو يه كلاس 2 ساعته بايد 3-2 بار از كلاس ميومد بيرون !
وقتي خونه همديگه بوديم مشكلي نبود ولي وقتي بيرون مي رفتيم مكافات داشتيم
چون معمولا خود كسي كه احتياج به دستشويي داره روش نمي شه از مردم آدرس بگيره و اين مهم گردن من بدبخت مي افتاد! اتفاقا اين دوستم خيلي هم ددري بود و همه ش دوست داشت بيرون باشيم ..گاهي من به شوخي نقشه ي مسيري كه بايد مي رفتيم رو رو يه كاغذ مي كشيدم و هر جا امكان دستشويي داشت علامت مي زدم ..كه اين جاها بيشتر مطب پزشكان ، درمانگاهها ،حتي فروشگاههايي كه اجازه مي دادن بريم تو و... شما شايد درك نكنيد ولي دوست من گاهي خيلي زجر مي كشيد بخصوص وقتي كه مطبا و فروشگاهها تعطيل بودن!
آخرش هم همون سال اول درسشو اينجا ول كرد و فقط به خاطر(( دستشويي)) رفت انگليس !
اولين نامه اي هم كه برام فرستاد تعريف از دستشويياش بود كه همه جا هست تقريبا!
و ديگه راحت شده!
7- بس دردناك بود جدايي ميان ما،
از هم جدا شديم و بدين درد ساختيم !
(هوشنگ ابتهاج)
۸- اينو يادم رفت بگم که الان استاد بزرگ شطرنج انگليس ((نایجل شورت )) اومده ايران و ۶ تا مسابقه داره با احسان قائم مقامی استاد بزرگ شطرنج ايرانی و تا حالا يه مساوی داشتن و يه شورت برده ..خبرش اينجاست !
می تونيد بريد خيابون حجاب و مسابقه شونو ببينيد!
1- در كنار خود نجواي ژرف و آرام شمارا مي شنوم
كه دور مي شويم
كه از ياد مي بريم
كه از دست مي دهيم ...
(هوشنگ ايراني)
2-ببخشيد ديروز اومدين من نبودم !
والا من با لپ تاپ مي خواستم برم راهپيمايي و گزارش لحظه به لحظه
خدمتتون بدم ولي ...هر چي گشتم هيچكس اونورا نبود !( شما هم نگرد نيست !)
حالا اينا كه تو تلويزيون نشون دادن كجا بودن من نفهميدم كجاي كرج بود!
خيلي مرسي از اونايي كه براي اينكه مشت محكمشون هدر نره زدنش تو مخم:-(
3-پيشاپيش فرا رسيدن روز والنتين رو به تمام عاشقهاي دنيا تبريك و تسليت
مي گم ..تسليتش براي اينكه حالا حالاها بايد بدون تا دل طرف رو به كامل دست بيارن!
و راه درازي در پيش دارن ...
فقط پسراي عزيز توجه داشته باشن كه وقتي يه كارت والنتين ميفرستن و توش
مثلا مي نويسن: عشق من ! فقط تورا دوست دارم !و ازين حرفا ،نيان كپي شو براي
600 تا دختر بفرستن !يا حداقل مواظب باشن توي كپي مخفي بذارن !
4- ديروز مشاركتيا براي تبليغ نامزدهاي شورا يه جلسه براي فارغ التحصيلان
و دانشجوها گذاشته بودن كه مامانم هم دعوت بود ولي انگار هيچكس ( به معني مطلق) نرفته بود!
يادمه چند سال پيش چقدر حوزه تبليغاتيشون شلوغ پلوغ بود و مردم با چه شور و حالي
شركت مي كردن ..اينها نميدونن اون مردم رو بايد براي خودشون يه جوري نگه مي داشتن ؟
نمي شه كه هر يكي دوسال به مردم گفت : بيايين .حالا بهتون احتياج داريم و بعد ولش
كنيم به امون خدا! البته حتما وضع بهتر مي شه ولي من فكر مي كنم مردم خيلي دلسرد و
مايوس شدن ! چه جوري ميشه بهشون يه كم اميد تزريق كرد ؟
5- من بيشتر وقتا براي سر ميز غذا و براي دسر يه نوع ژله ميوه درست مي كنم كه همه خوششون
مياد . با هر ميوه اي هم كه تو يخچال هست مي شه درست كرد.هم آسونه ، هم ارزون
حدودا 200 تومن !اينطوري كه هر ژله اي كه داشته باشيم ، مثلا موز ، پرتقال ، انگور،
.پودر ژله روبا يه ليوان آب جوش حسابي بهم مي زنيم تا حل شه
بعد يه ليوان هم آب سرد اضافه مي كنيم ، بعد از همون ميوه
توش مي ريزيم ( انگورا چوب گرفته و حبه حبه كرده ، و پرتقال و موز و... خورد كرده )
براي 2 ساعت تو يخچال مي گذاريم تا ژله ببنده ..هم خالي ميشه خوردش، هم با خامه و
يا بستني ...و ميشه چند رنگ و چند طبقه هم درست كرد!
6- ديروز كه مامانم با دوستش داشت ميرفت بيرون گفت: ناهار با تو! هم لازانيا درست
كن هم ازون ژله ها ... چند دقيقه بعد وقتي رفتم سر كابينت ديدم فقط ژله كيوي داريم ..
رفتم سر وقت يخچال ديدم به به .. خود كيوي هم داريم . خلاصه درست كردم
و گذاشتم تو يخچال و شروع كردم درست كردن لازانيا كه چقدر هم كار داره !
درست كردن سس و رنده كردن پنير و آبكش كردن
لازانياها و خورد كردن قارچ و .... گذاشتمش تو فر و بعد به داداشم گفتم ديگه چايي
درست كردن با تو !و رفتم تو اتاقم ! آخ ، كه چه كيفي داره دراز بكشي رو تختت و كتاب بخوني و
اصلا نفهمي كه چه طور زمان مي گذره ! يه دفعه صداي زنگ اومد..مامانم و دوستش بودن !
هم زمان يه بويي هم اومد! بوي سوختن يه ماده فلزي .
داداشم شعله گاز رو زير كتري نامردانه زياد كرده بود و رفته بود تو اتاقش و كتري سرخ
سرخ شده بودو سوخته بود از بي آبي..خوشبختانه بلايي سر لازانيا نيومده بود!
ولي عجيب اين بود كه ژله هم نگرفته بود! يادم اومد يه جايي خونده بودم
بعضي ميوه ها رو بريزي تو ژله ، ژله نمي بنده ! و مهمترينشون كيوي بود!
امان ازين حواس پرت !!
اين بود سوتي من و داداشم در يه روز تعطيلي!
7- ما براي تعطيلات مي خواستيم بريم جزاير قناري ولي متاسفانه
بليت گيرمون نيومد و مجبور شديم بمونيم وبه جاي قناريها با كلاغامون محشور بشم !
8- شعر سنگين ايندفعه :
آمنه چشم تو جام شراب منه !
آمنه اخم تو رنج و عذاب منه !
جونم زدستت ،آتيش گرفته .
مهر تو از دل بيرون نرفته !
( مي تونيد حدس بزنيد آمنه چند كيلوست؟:) )
1- چونان شطرنج :
در چارخانه ي نوميد ، مهره ها
در انتظار حركت محتوم
اينستاده اند!
سردارهاي شكستي تلخ
كه ديگر
از خون خسته شان
طرحي دلاورانه نمي جوشد ...
(احمد خزاعي)
2- آقا ما قلبمون گنجايش اين همه محبت رو نداره !
اين شـبـح نمي دونه نبايد از آدماي بي جنبه زيادي تعريف كنه؟! چون ممكنه مثل من پس بيفتن ؟! روم نمي شه اينجا كپيش كنم( از بس كه خجالتيم! ) من چشمامو مي بندم و شما خودتون بريد قسمت سوم
اينجـا رو بخونيد ! بقيه شو نخونيد ها !بخصوص قسمت عطاشو!
3- يكي از بدترين قانونهايي كه در كشور ما هست و باعث سواستفاده فراوان آقايون
مي شه ، همين امكان ازدواجهاي متعدده ! اگه توجه كنيم حتي خود خانوما
هم به اين مسئله دامن مي زنن ! تا حالا ديدين يه خانمي به پسر كوچيكش ميگه :
قربون پسرم برم سرش دو تا از اون فرفره ها داره ( از اونا كه بالاي فرق سره)
و با ذوق مي گه : بچه م دوتا زن مي گيره ! تا حالا شنيديد ازين حرفا به دخترا بزنن ؟
پسر تو خونه مي شنوه كه تا باباش عصباني مي شه به مامانش مي گه :به خدا اگه
اذيتم كني مي رم يه زن ديگه مي گيرم و زن هم پشيمان از جر وبحث مجبوره
كوتاه بياد.. پسر حتي وقتي با دختراي محل خاله بازي مي كنه و چند تا دختر
مي گن ما عروس شيم ..با غرور مي گه اشكال نداره من مي تونم داماد همه تون بشم !
پسرا با همين طرز فكر بزرگ مي شن و حتي من ديدم كه پسري يواشكي با چند تا دختر
رابطه عاشقانه داره و خيلي راحت مي گه : اشكال نداره مي تونم هر دو يا هر سه شونو بگيرم!
من ديده م همه ي آقايون حتي بهترين ، روشنفكرترين و حتي بي دينترينشون ازين امكان نهايت
سواستفاده رو مي كنن..اگرچه شده تو صحبت ! و اينو به عنوان يه نكته قوت
براي خودشون و يه عامل فشار روي زن به حساب ميارن !
نمي خوام موضوع رو خاله زنكي كنم ولي مجبورم چند تا مثال بزنم !
وقتي با (گيزلا وارگا) هنرمند نقاش و همسر (خسرو سينايي) كارگردان با ارزش سينماي ايران،
جايي مصاحبه كرده بودند كه از اين كه هوو داري چه احساسي داري و آيا هرگز
فكرشو مي كردي ؟ گفته بود : زماني كه من تصميم گرفتم با خسرو ازدواج كنم،
مادرم به من گفت : گيزلا، خسرو يه مرد مسلمونه ! اون ميتونه هر وقت ازت خسته شد
سراغ يه زن ديگه بره ! و قانون اسلام هم اين حق رو بهش مي ده .. گيزلا ميگه : من
اين مسئله رو با خسرو در ميون گذاشتم و اون به من گفت : اين قانونا مال زمانهاي
قديمه..من يه مرد زمان حالا هستم و اعتقاد به اينجور چيزا ندارم !
گيزلا مي گه:عليرغم مخالفتهاي خانواده ام، با خيال راحت با خسرو ازدواج كردم و به ايران اومدم !
و بعد از بزرگ شدن 2 دخترشون، همون بلايي سرش مياد كه بيشتر خانوماي داراي شوهر مسلمون
سرشون اومده و تا اين قانون هست حالا حالاها سرشون خواهد اومد !
آقا خسرو با (فرح اصولي) اونم هنرمند نقاش و زني مطلقه بوده آشنا مي شه و
از اين امكان اسلامي نهايت استفاده رو مي كنه و
زن جديدش رو به همون خونه مي بره ! و سه تايي مشغول زندگي مي شن !
با فرح اصولي كه مصاحبه كرده بودند خيلي از اين زندگي احساس رضايت مي كنه و
ميگه مسلما چون من 9 سال كوچيكتر از گيزلا هستم بالاخره يه مزيتايي براي خسرو
دارم ..2 دختر من گيزلا رو مامان دوم مي دونن و كلي هم ذوق كرده كه پول تابلوهاي
به فروش رفته گيزلا رو هم به فرح مي دن وصول كنه ،( چون اون زبان فارسيش كامل نيست حتما )...
گيزلا مي گه : وقتي مادرم فهميد كه بالاخره خسرو كارخودشو كرده خيلي ناراحت شد
و فرح با پاي خودش به اونجا( مثل اينكه مجارستان ) رفت تا مامانم رو راضي كنه!
با اين كه گيزلا طلاق نگرفته ! با اينكه خسر سينايي سعي مي كنه عين پيغمبرا بين هر دو
زنش عدل برقرار كنه و براي هر زنش يه فيلم جداگانه ساخته
( فيلم: گيزلا -براي زن اولش و فيلم عبور از نمي دانم -براي زن دومش )
با اينهمه كي دوست داره يكي از راه برسه و شريك همه چيش بشه ؟؟
من كه دلم براي مظلوميتش مي سوزه ! اگه شوهر مسيحي يا كليمي كرده بو د آيا اين
بلا سرش ميومد؟؟ چيزي كه من تو مهمونياي غير مسلمونا تو ايران ديدم ، اينه كه
شوهر جلوي همه مرتب مي گه : خدا يكي ! زن هم يكي ! ولي مسلمونا برعكس !
تقريبا شبيه اين جريان براي خواننده بزرگ، استاد( محمد رضا شجريان) افتاد و
هنرپيشه سبنما (عليرضا خمسه) هم همينطور !!!
البته اين دو تا اينقدر بزرگوار نبودن كه بتونن زن اولشون رو تحمل كنن!
فكر مي كنم انسان چه زن و چه مرد فطرتا مايل به داشتن تك همسره!
من فكر نمي كنم هيچكس دوست داشته باشه كه عشقشو و همسرشو با كسي
شريك بشه ..من نمي دونم اون زمونا چه شرايطي بوده كه اين قانون گذاشته شده
ولي مطمئنا الان اين شرايط رو نداريم ! نمي خواد بگين كه يه ميليون دختر بيشتر از
پسر ازدواج نكرده داريم ! اگه پسرا بيشتر بودن آيا اين اجازه رو به دخترا مي دادن 2 تا شوهر
كنن ؟ مسلما نه!!!
اگه آقايون هدفشون بي شوهر نموندن دختراست خوب مي تونن خرج عروسيشونو
بدن تا با يه پسر همسن خودشون عروسي كنه !
نه اين كه بيان به اين بهانه رنگ و وارنگ صيغه كنن و زن بگيرن !
درسته مرداي با مذاهب ديگه هم ممكنه يواشكي ازين كارا كنن ..ولي چون
مذهبشون راه رو براشون باز نگذاشته ، راه و بي راه زنشونو اذيت نمي كنن كه ميرم .....!!
4- يه جـوون دانشجوي دانشگاه شريف،كه قبلا فكر مي كرده زندگي هك است و ديگر هيچ ،نادم و پشمان 2 هفته ست كه دست از اعتياد خودش كشيده و مي خواد باور كنه كه زندگي بي هك هم ادامه داره !
او هم اكنون نيازمند ياري سبزتان است !
حالا درد و مرضش چيه ؟ مي گه قبلا روزي صد تا اي ميل و آفلاين و فحش و بد بيراه داشتم
ولي حالا هيچي ندارم و انگار دارم تو خلا” زندگي مي كنم !با نامه هاي ارشاد آميز خود
به زندگي اميدوارش كنيد ! حالا با زبون خوش نشد يه كم فحش و ناسزا براش خوبه !
خدا عوضتون بده ! حتما كه نبايد به يه آدم دم موت و تو جشن عاطفه ها و اينجور وقتا كمك كرد به مردم!
5- انگار دعاهاي بعضيا اثر كرد و من اين روزا شديدا از بي اكانتي رنج مي برم :-)
براي همين دير به دير ميام اينجا و بيشتر وبلاگا رو هم ناچارا سريع مي گيرم و
آفلاين مي خونم!
6- يادم رفت بگم : وعده ديدار ما روز 22 بهمن!
با مشتهاي گره كرده بياين به وبلاگ من !
7-عشق بورزيد!
دوست بداريد!
هيچ نداريد،
اگر كه عشق نداريد....
۱- روزها را نمي شناسم
و در انتظار آمدنت،
بهارها را شماره مي کنم
اي سبز چشم من
اينک چهار فصل
ديريست رفته اند.
پس در کدام روز
در قاب خاطرم
تصوير مي شوي؟! ...
(ژيلا مساعد)
۲- اين روزا سر مسئله کمک به افغاني ها خيلي ها با من بحث مي کنن.
از يه نظرايي هم احساس مي کنم حق با اونهاست .وقتي شغل پدران بچه ها رو پرسيدم
همه شون مشغول به کاري ( اکثرا کاراي ساختماني ، جوشکاري و ... )بودن يا حتي۲-۳
نفر از هر خانواده ! قبول دارم .اينها با قبول حقوقهاي خيلي کم و تن داردن به هر کاري ،
فرصت شغلي خيلي از ايراني ها رو گرفتن !
وقتي تعداد اعضاي خانواده شون رو پرسيدم ديدم هيچکدوم از ۵ بچه کمتر ندارن !
و خودشون از اين بابت خيلي خوشحالند، چون به هر بچه به عنوان يک نيروي کار
نگاه مي کنن..به بچه ها هم مي سپرن که از گرفتن مزدهاي بسيار پايين ابايي نداشته
باشن .حتي يکيشون که عصرا ميره به يه مکانيکي ،اصلا حقوق نمي گيره!
در نتيجه استادکاران هم معلومه که ازين کارگران بي جيره مواجب و کاري دست بر نمي دارن
برن به قول خودشون يه ايراني پر توقع و از زير کار در رو بيارن !
من اينا رو مي بينم ولي کاري ازم بر نمياد ..فقط مسئله اي که به ذهنم رسيد ، اينه که
روي مسئله تنظيم خانواده براي اينا بايد فکري بشه .
با مسئولشون صحبت کردم ..قرار شد يه روز مادرا رو جمع کنن و يه خانوم پرستار بره
براشون کنترل جمعيت درس بده ..
در هر صورت بچه اي که متولد شده خودش گناهي نداره !
۳- نمي دونم چرا بعضي از ازدواجها اينقدر نامناسب و عجيبه !
توي کلاسمون در دبيرستان يه دختري بود به اسم پري ، که هم اخلاقش و هم قيافه ش
شبيه به پسرا بود. کم مي خنديد و هميشه يه اخمي تو ابروهاي پرش داشت و هيکلش هم
عين پسرا قوي و قد بلند بود ..حتي يه ذره سبيل هم داشت .بچه ها باهاش زياد
خوب نبودن چون حال بعضي از دختراي تيتيش ماماني رو بد جور مي گرفت !
تو جمعمون هم يکي دو بار اونم به اصرار من اومد، ولي اکثر اوقات ترجيح مي داد تنها باشه !
به نظر من دختر بدي نميومد و يه جورايي حس مي کردم خيلي سختي کشيده يا غمي
تو زندگيش داره ! اين اواخرسال خيلي به مطالعه علاقه مند شده بود و شنيده بودم بيشتر
وقتا ميره به کتاب فروشي شوهر خاله ش و يا خونه ي خاله شه ..از طريق يکي از بچه ها
که همسايه خاله ش بود،
کاشف به عمل اومد که خاله ش ۴ تا پسر داره از ۲۰ تا ۱۵ سال و همگي هم خوش تيپ!
جاي برادرم باشن البته :-) ! خوب ديگه همه مون گفتيم به به، پري خانم هم بله !!!
من وقتي مي گفتم بيا مثلا داريم ميريم سينما مي گفت کار دارم ..ميگفتم : لابد خونه
خاله مي ري ناقلا ! يه لبخند کوچولو و مرموزي مي زد ! ( اينم بگم فقط من حق داشتم
باهاش شوخي کنم .از فرصت استفاده کنم و بگم:نتيجه مي گيريم که من لوس و تيتيش
ماماني نيستم! ) يه بار هم که دنبال کتابي مي گشتم منو برد به کتاب فروشي
شوهر خاله ش و گفت به هيچکس نگم !منم چون دختر خوب و رازداري هستم نگفتم !
(اينم يه نکته مثبتم )...اينا گذشت و تابستون شد و ....تا اينکه همون دختر همسايه شون
بهم زنگ زد و گفت :
خبر داري پري چيکار کرده ؟ گفتم نه ! لابد يکي از پسر خاله هاش رو تور زده ؟
گفت نه بابا ! کاش اين کارو مي کرد !
با شوهر خاله ش فرار کرده رفته بندر عباس ! عقدش شده و باردار هم هست !
من از تعجب شاخ در اوردم ! گفت :بيچاره خاله ش که عاشقانه شوهرشو دوست داشته سکته
کرده و افتاده گوشه خونه ! پسر خاله هاش همشون بهت زده از اين جريان ..مادرش خجالت
زده و شرمنده فاميل و آشنا و مجبور شده با عجله خونه شون رو زير قيمت بفروشه يه جايي
قايم شه ! و تو خود حديث مفصل بخوان ....
شوهر خاله ش اونجور که من ديدم يه مرد۴-۴۳ ساله روشنفکر و فهميده به نظر ميومد
و جاي عموم باشه قيافه ش هم بد نبود يعني خوب بود..و شنيدم رابطه ش با زن و ۴ پسراش
خيلي خوب بوده > به طوري که تو فاميل و دوست و آشنا نمونه بوده !
من هنوز بهت زده از اين ازدواجم ! دلم مي خواست پري رو ببينم بگم : پري جان زندگي ي که بر
ويرانه هاي زندگي يکي ديگه ، اونم خاله اي که ترو اينقدر دوست داشت ( چون خودش دختر
نداشت ) بنا بشه ، چه لذتي داره ؟ تو چطور وجدانت اجازه همچين کاري رو بهت داد ؟!؟!؟
شنيدم بعد از اين چند سال هنوز هيچکس ازشون خبر و يا آدرسي نداره ! هنوز شوهر خاله پري
حتي يه تلفن نزده حال زن و پسرا شو بپرسه !
۴- بخش اقتصادي :-)
چند نفر ازم خواسته ن سهام شرکتهايي رو که براي يه مدت ارزون ميشه ولي آينده دار
به نظر ميرسه ، معرفي کنم ..
وقتي بوي جنگ تو منطقه به مشام ميرسه، اولين اثراتش کاهش قيمت سهام و بالاتر
رفتن قيمت طلاست ! متاسفانه الان هم يه همچين وضعيتيه !
وگرنه ميخواستم بگم پتروشيمي خارک تازگيا ۲۲۰٪ افزايش سرمايه داده ، قيمتش
از حدود ۸۰۰ تومن رسيده به کمي بيشتر از ۴۰۰ .. که احتمالا در صورت آرامش در
منطقه سال بعد دوباره به حدود ۸۰۰ ميرسه + سودي که بين ۳۰ تا ۵۰ ٪ هر سهمه !
سکه طلا اينروزا ۱۰ هزار تومن گرون شده يعني ۸۲ هزار تومن اگه حمله به عراق
اتفاق بيفته فکر کنم برسه به ۱۰۰ هزار تومن !
پس اگه آدم خوش بيني هستيد و مثلا ۸۰ هزار تومن پول اضافه داريد مي تونيد بريد بازار بورس
و ۲۰۰ سهم پتروشيمي خارک ( يا هر جا دوست داشتيد) بخريد. که هم پولتون جاي امنيه
و هم چرخ اقتصاد مي چرخه ! سال بعد هم پولتون بيشتر از دو برابر مي شه !
و اگه بدبين هستيد و مطمئنيد که جنگ مي شه با همين پول بريد يه سکه بخريد
و قائمش کنيد و با هر بمبي که تو عراق ميفته کلي ذوق کنيد !
من اگه پول داشتم راه اول رو انتخاب مي کردم ..البته اينم بايد در نظر داشت
واقعيت هميشه اون چيزي نيست که در خيالمونه !
۵-حسن ختام :
بعضيا گفتن شعرايي که در بالا مي نويسم سبکه و زياد سنگين نيست !
خيلي گشتم تا يه شعر فوق سنگين پيدا کردم براي بعضيا ! بپا له نشي!
نازي ، نازي ، نازي
به خوشگليت مي نازي
قرار نبود بگيري ، دل منو به بازي
يکي يه دونه دل من ...
**تو ضيح اينکه دوستم نازي ۱۵۰ کيلو وزن داره :-)
۱- تفاهمت را با من قسمت کن
و مهرباني را ،
اگر مرا و ترا زندگي بهم نرساند،
همين نياز که با هم شريک درد و غميم
براي ما کافيست ...
(جواد شجاعي فرد)
۲- من از بچگي از کامپوتر زياد خوشم نميومد و همه بهش پشت مي کردم !
و اينقدر حوصله م سر ميرفت که خوابم مي برد !
...
۳- اکسير ۲۱ مرض وبلاگي تشخيص داده که خيلي جالبن !
۴- علاقه مندان به سريال پاورچين و بخصوص طغرل جان بابا اين اين وبلاگ رو ببينن !
۵-امسال در جشنواره فيلم فجر بيشتر کارگردانهاي مطرح مثل بيضايي ، کيارستمي ،الوند،
کيميايي ، مجيدي ، حاتمي کيا و.... فيلمي ندارند و کارگرداناي ديگه اي که مي گفتن با
بودن اينها شانس جايزه گرفتن ندارند ، مي تونن ببينند چند مرده حلاجند !
متاسفانه از کارگردانهاي زن امسال فقط تهمينه ميلاني فيلم داره !
۶- از آدماي واقع بين خوشم مياد !
چند وقت پيش با اعضا خانواده ، تو راه بندون خيابون دکتر بهشتي گير کرده بوديم !
و هر چند دقيقه يه متري جلو مي رفتيم تا اينکه يه پيکان مدل قديمي رنگ بژ نمره شهرستان
بغلمون وايساد. يه آقايي سرشو از پنجره ش در آورد و از بابام آدرس فکر مي کنم ميدون
کلانتري رو پرسيد بابام با حوصله داشت آدرس ميداد ، منم حواسم رفته بود به تيپ آقا!
موهاش خوابيده و پخ بود و کت عجيبي هم پوشيده بود، تو ماشين يه زن تپل و ۵-۶ تا بچه
قدو نيمقد هم بودن و تموم وقتي که داشت گوش ميداد به زور جلو خنده خودشو گرفته بود!
زن و بچه ش هم همينطور همه خنده شون رو قايم مي کردن !
خدايا اينا چشونه ؟؟ وقتي که آدرس تموم شد و آقا کاملا ... فهم شد ناگهان زد زير خنده و
در مقابل قيافه متعجب ما ،يه بقچه ي پارچه اي سفيد رو برداشت و گذاشت رو سرش
و با خنده ابروهاش رو هم عين اون آقاهه کره اطلس طلايي چندين بار انداخت بالا!
مامانم گفت : اوا ، حاج آقا حالا جرزني هم مي کني ؟
گفت : همشيره !به خدا از ۱۰۰ نفر با اين عمامه اين آدرس رو پرسيدم هيچکس به من جواب نداد ،
با منزل(!) شرط کردم که بدون عمامه اولين نفر آدرس رو بهمون ميده ..
ماها از خنده منفجر شديم :-) صداي قهقه خنده بابام ماشينو هي تکون مي داد !
۷- اين عکس رو خود بوش فرستاده گفته يه زماني من و صدام باهم سري از هم سوا بوديم .
حالا اينطوري شديم !
.....
۸- من نمي دونم چرا آي دي اون جناب آقاي هکری که به نوبت همه وبلاگا رو هک مي کرد به ياهو مسنجرم
اضافه کرده بودم و خودم يادم نبود .تا اينکه يه روز ديدم يکي که آي ديشو نمي شناسم آن لاينه
ازش پرسيدم: اوهوي... چرا منو اد کردي و ... گفت برو بابا تو منو اضافه کردي.. و کلي دعوا تا اينکه
يادم اومد آره کار خودم بوده ..اينجوري شد که گاهي با هم گپ مي زديم و اونم آدرس آخرين شاهکارشو نشونم ميداد ..(البته خوشبختانه الان از هک کردن دست کشيده و از هوشش داره براي کاراي خوب خوب استفاده مي کنه !) اينم بگم که پسر فوق العاده با ادبيه !
وقتي آخرين هکشو آدرس زهرا رو داد من حسوديم شد ..هر چي التماس کردم منو هم هک کنه ، حتي پسوردشو خودم بهش ميدم که سري تو سرا در بيارم و معروف شم ..گفت وبلاگ تو اصلا اهميتي نداره...
ارزش هک کردن نداره :-( حالا من دچار ياس هکري شدم !! چيکار کنم ؟!؟!
۱- پر کن پياله را !
کين آب آتشين ، ديريست ره به حال خرابم نمی برد...
اين جامها که در پی هم می شود تهی ،
دريای آتش است که ريزم به کام خويش
گرداب می ربايد و آبم نمی برد....
۲- الان بعد از يه صبح جالب پر هياهو و پربار اومدم خونه ديدم مامانم داره اين آهنگو گوش ميده.
( شعر : فريدون مشيری ..آواز : شجريان ) داره همراش هم می خونه ..نمی دونيد چه احساس آرامش و سر خوشی بهم دست داد.البته آهنگش غمگينه ولی من از شنيدنش واقعا لذت بردم..
بعد آهنگ داروک بعد......
چند وقت پيش تو يه وبلاگ خوندم که نويسنده ش هر وقت آهنگ ايرانی می شنوه ، بهش حالت تهوع دست ميده و صدای شجريان ، بنان ، شهرام ناظری مثل کشيده شدن ناخن
رو يه تخته چوبيه ! ای بی انصاف !
من نمی گم موسيقی خارجی بده ! اتفاقا خيلي هم لازمه ..بخصوص موقع رقص و هيجان ولی آيا وقتی ما بچه بوديم به زبون انگليسی برامون لالايی می گفتن ؟ چرا بعضيا موسيقی ايرانی گوش کردن رو کلاس پاييني آدم می دونن؟ اینم حتما می دونین که موسيقی ايرانی اون چيز بيخودی نيست که سيمای لاريجانی تبليغشو ميکنه!
۳- خيلي وقت بود به آشناها سپرده بودم که یه کار ساعتی يا نیمه وقت برام پيدا کنن!
و چون ميدونم اينجور کارا حقوق درست حسابی نداره بيشتر مایل بودم يه کاری
کنم که بهم نياز باشه نه اینکه به خاطر يه حقوق کم دائم بهم دستور بدن که اين کارو بکن اين کارو نکن !
چند وقت پیش يکی یه کار بی حقوق پيدا کرد .اولش وقتی شنيدم چيه يه ذره جا خوردم ..کارش چی هست ؟ درس دادن به بچه های افغانی که شناسنامه ندارن و مدارس راهشون نميدن ..يادمه وقتی شنيدم محسن مخملباف با خانواده ش رفته افغانستان و گفته اونجا به وجود من بيشتر نياز هست ،اولين چيزی که به نظر آدم می رسيد این بود مگه بچه های ايرانی چشونه که ول کنی بری به يه غير هموطن کمک کنی ..نمی خوام خودمو با اون مقايسه کنم ..منظورم اين قسمتشه که خوب حالا که من وقت اضافه دارم و اينا الان به من احتياج دارن ..اينا ازم کمک خواستن ..
ديشب از شدت هيجان خوابم نمی برد ..آخه جاش يکی از شهرستانهای نزديک بود و يه کم دور افتاده از شهر ..راستش يه کم هم می ترسيدم .ولی وقتی رفتم و بچه های ناز و تميز و مشتاق رو ديدم قلبم پر از نشاط و هيجان شد! احساس خوشی که داری به کسانی کمک می کنی که قدرتو ميدونند ، قانعند و به همه چيز راضی و اميدوار !
دختر و پسر، از هزاره و پشتون ،کابل و هرات ، شيعه و سنی همه در کنار هم ! چند تاشون کار می کنند تا خرج تحصيلشونو در بيارن ..بدون استثنا همه شون آرزوشون رفتن به کشورشونه !
خيلی چیزا ديدم و خيلی چيزا شنيدم ولی چون الان بايد برم بيرون وقت نيست همه شو بنويسم !
۴- از هر ۱۰ ای ميلی که برام می رسه ۷-۶ تاش ويروسيه ! البته من نمی فهميدم چون يه ساله اصلا کامپيوترمون آنتی ويروس نداره ! خود اون جايی ای ميلای منو می گرفت می فهميد .. يه وقت ديدم که کامپيوتر کاملا قاط زده .. وقتی آنتی ويروس ريختيم ديديم هی صد تا صد تا ويروس و کرم و کروکوديل و دايناسور شناسايی می کنه و گونی گونی فايل ديليت ميکنه تا آخرش که دیدیم تقریبا هيچی باقی نمونده ..
بابا تروخدا ديگه کسی ويروس نفرسته !!!!!
۵- ديگر شراب هم جز تا کنار بستر خوابم نمی برد!
(ولی با اين همه)
پر کن پياله را !


