2003-06-30  

حرفهاي آذر فخر عزيز در مورد گوگوش :
((مي داني، از نوشتن و طرز فكرت خيلي خوشم ميايد .ولي در نوشته اخيرت مطلبي نوشتي راجع به گوگوش كه كل زندگي اين زن را در 3 شوهر و دلار و اقامت در كانادا خلاصه كردي . البته تو حق داري كه هر طور كه ميخواهي ببيني و اين آزادي را هيچكسي حق ندارد از تو بگيرد . من فكر كردم شايد بدليل وحشت از بخطر افتادن امنيت جوانان پدران و مادران هيچ زمينه اي از زندگي نسل گذشته به انها نميدهند و شايد هم با زمينه مذهبي شدن شديد جامعه دچار انفعال شده باشند از نوع زندگي كه قبل از انقلاب داشتند و ترجيح دادند كه سكوت كنند خودم را موظف ديدم بايد در اين مورد حقيقت را برايت بنويسم.
فايقه اتشين را پدرش از كوچكي گوگوش صدا ميكرد بزبان تركي به گنجشك ، گوش ميگويند چون ريزه بود و ورجه وورجه ميكرد . گوگوش 2 ساله بود كه صابر اتشين مادرش را طلاق داد و خودش دخنرش را نگهداشت . صابر با برادرش و چند نفر ديگر در كاباره شكوفه نو ( پشت اين كاباره شهر نو بود كه فاحشه خانه رسمي بود )برنامه اكروبات و رقص هاي قفقازي بين برنامه خوانندگان اجرا ميكردند . بر خلاف اينكه اين كاباره در جنوب شهر و محل بدنامي بود ولي خواننده هاي معروف در انجا مي خواندند در نتيجه مردم بالاي شهر و از طبقه خوب براي ديدن برنامه انجا مي رفتند . چون پدر گوگوش كسي را نداشت كه در خانه از گوگوش مواظبت كند او را از اول شب با خودش به كاباره ميبرد و در پشت صحنه مي نشاند تا نيمه هاي شب كه برنامه اش تمام مي شد او را خواب الود بخانه ميبرد دخترك تا وقتي بيدار بود از پشت صحنه برنامه ها را نگاه ميكرد . برنامه اكروبات صابر كمدي بود . و گوگوش هم دختر تيز و باهوشي بود يكشب صابر به او ميگويد كه بدود بيايد روي صحنه و از سر و كول پدرش بالا برود . او هم اينكار را كرد . صابر چاق بود و شلوار اكروبات هم گشاد و اطلسي بود و كمرش مثل پيژاما كش داشت . صابر دخترش را از روي شانه اش بر ميدارد و ميكند توي شلوارش . گوگوش 3 ساله كه قبلا با پدر تمرين كرده بود انچنان توي شلوار به پاي پدر ميچسبيد كه با انهمه حركت پدر كنده نميشد و ناگهان پدر دوباره او را از شلوارش بيرون ميكشيد . مردم خيلي براي گوگوش كف ميزدند . چون صابرعلاقه مردم را به اين دخترك كوچك ديد به توصيه صاحب كاباره او را هم وارد كارهاي اكروبات كرد گوگوش شعر هاي خواننده ها را هم ياد گرفته بود و بدستور پدر روي صحنه هم اجرا مي كرد . كار بجايي رسيد كه مردم بخاطر اين دختر بچه و استعداش ميامدند به كاباره . دستمزد گروه اتشين چند برابر شده بود . وقتي به سن رفتن به دبستان رسيد ،مجبور بود مشقش را پشت صحنه بنويسد و چون تا نيمه هاي شب بايد برنامه اجرا ميكرد در نتيجه نزديك صبح ميخوابيد و نميتوانست به مدرسه برود . پدر برايش معلم خصوصي گرفت و گوگوش هرگز نتوانست مثل يك بچه عادي زندگي كند . گوگوش ستاره شده بود و در پيش چشمان مردم رشد ميكرد . صبح هاي جمعه هم در سينما برنامه هايي براي كودكان ميگذاشتند و پدرش او را ميبرد در ان برنامه هابخواند . برايش كنسرت ها ترتيب داد ولي تمام پول را پدر برميداشت هيچ قانوني نبود كه از اين بچه حمايت كند . زن پدر گوگوش رفتار بسيار بدي با او داشت و بارها او را كتك ميزد و گوگوش هم سخت از پدرش ميترسيد . ديگر دختر جواني شده بود كه در كاباره ميامي كه مال قرباني بود و پسرش محمود قرباني مدير داخلي اش بود طبق قراردادي كه پدرش بسته بود بايد برنامه اجرا ميكرد . انجا عاشق محمود قرباني شد . پدرش سخت مخالف بود ولي قرباني او را عقد كرد و گوگوش فكر كرد از ستم پدر ازاد شده . اين بار قرباني پولهايش را نمي داد گوگوش پسرش را بدنيا اورد كه نميتوانست از او مراقبت كند . پرستار بچه او را بيشتر ميديد مادر شبها در كاباره باكارا هم با قراردادي كه شوهرش بسته بود بايد برنامه اجرا ميكرد . شبها بيدار و طول روز در خواب . قرباني به او زور ميگفت و حتي كتكش هم ميزد . در فيلم هم بازي ميكرد كنسرتهاي خارج از كشور هم بايد ميرفت . خسته شده بود . كار اختلاف با شوهرش بالا كشيد . از شوهرش جدا شد بدون يكشاهي و حالا فقط در باكارا ميخواند و در فيلم بازي ميكرد كه با بهروز وثوقي اشنا شد . عاشق هم بودند و ازدواج كردند . شرط بهروز اين بود كه ديگر در كاباره نخواند . گوگوش به كاباره نرفت ولي ارباب كه امضاي او را در قرارداد داشت برايش حكم جلب گرفت كه زنداني اش كنند . ارباب شوهر جميله رقاص معروف عربي ان زمان بود و مافياي عجيب و وحشتناكي دلشت . بهروز ناراحت بود و گوگوش نميخواست به زندان برود با ناراحتي از هم جدا شدند چون گوگوش نميخواست بهروز را اينهمه ناراحت و عصبي ببيند . تازه داشت پولش را خودش استفاده ميكرد كه انقلاب شد . ان زمان گوگوش براي احراي برنامه به امريكا امده بود . پولش هم تمام شده بود خانه اي داشت در تهران تصميم گرفت برگردد وقتي به ايران امد از همان فرودگاه گرفتندش . خيلي به او توهين كردند نا مادري اش رفت پيش ايت الله طالقاني و دست به دامن او شد او باعث ازادي گوگوش شد ديگر حق نداشت بخواند . پولي در بساط نداشت وضعش خيلي بد بود مسداقي كه پولدار بود با او ازدواج كرد . ولي تنهايي . در خانه نشستن و اينكه بعلت محبوبيت حتي نميتوانست از ترس پاسدار پايش را از خانه بيرون بگذارد كشاندش به استفاده زياد از قرص هاي ارامبخش .اختلاف با شوهرش بالا گرفت و دوباره كتك خورد . .جدا شد . بي پولي وتنهايي . جدا بودن از يگانه پسرش زندگي را سخت تر كرد . كيميايي كه دوست مشترك او و بهروز بود امد سراغ اش . زندگي شان را شروع كردند . فيلمهاي كيميايي پولساز نبود هيچ تهيه كننده اي هم حاضر نبود ميليونها سرمايه گزاري كند برايش . شروع كردند به قرض كردن . شديدا بدهكار بودند . طلبكار كه ادم با نفوذي در جمهوري اسلامي بود و از طرفي پولش را ميخواست پيشنهاد كرد كه پاسپورت و ويزاي خروج براي گوگوش ميتواند بگيرد بشرطي كه خودش براي او در خارج برنامه بگذارد . قبول كردند چون كيميايي سناريويي داشت كه ميخواست ان را بسازد و با پولي كه قرار بود ان شخص به گوگوش بدهد ميتوانستند اين فيلم را در كوبا بسازند . ( براي 10 اجرا در كانادا و امريكا 3 ميليون دلار ) گوگوش امد برنامه هايش در استاديوم هاي چند هزار نفره جاي سوزن انداختن نبود . به گوگوش يك ميليون داد و قرار شد بقيه را بعدا بدهد كيميايي با بيشتر پولها رفت كوبا كه مقدمات را تهيه كند . قرار بود گوگوش هم بازي كند بعد از كلي خرج در كوبا وقت شروع فيلمبرداري از طرف دولت اجازه ندادند . كيميايي دست از پا درازتر برگشت . اقاي كنسرت گذار 2 ميليون پول گوگوش را برداشت امد ايران . گوگوش امدنش به ايران مصادف است با زندان اوين . خانه كوچكي خريد در كانادا و الان انجا زندگي ميكند و ان اقا را هم سو كرده كه طرف در ايران است . كيميايي هم با مقداري پول و پسرش پولاد برگشت ايران و گاهي ميايد كانادا . تمام دلخوشي گوگوش حالا شده نوه اش و پسرش كه مجبور شد خانه اي براي او بخرد و بزندگي پسرش سرو ساماني بدهد . دارد چندين اهنگ تازه اماده ميكند . در هنرمندي گوگوش شكي نيست . او استثناي عجيبي است در مقابل مردم تبديل به يك پارچه احساس ميشود . سلين ديان امده بود كنسرتش و از او بنام يك اوازه خوان استثنايي نام برده بود.
زيتون حان . اين داستان زني است كه از 53 سال زندگيش ، 50سال است مطرح است ولي هميشه مردي در زندگيش اصل تلاشش را گرفته . از پدر تا شوهر و پسر . يك زن ايراني بجرم زن بودن چقدر بايد بپردازد ؟ به اميد ازادي تمام زنان دنيا . شاد باشي نازنين. آذر))


گوگوش و پسرش کامبیز

-----------------------------------------------------------------------------------
اين عكس رو هم تقديم مي كنم به پانته آي عزيز كه شديدا هوس ني ني كرده :-)


نظرها(79)

  2003-06-29  

1- عمري در كار ... عمري در كار... عمري در كار
گاهي خسته... گاهي خسته ... گاهي بيمار
دستت از داس ..دستت از پتك ...بسته پينه
رنجت انبوه ... سنگين چون كوه ... كوه كينه
پوشاكت خون ...خوراكت خون ... خشمت خونبار
برخيز اي رود ...برخيز اي رود ...رود طغيان
برخيز اي موج ..برخيز اي موج ...موج توفان
برخيز .......
(سعيد سلطانپور)
اميدوارم ايندفعه هم اسم شاعر رو اشتباه ننوشته باشم !
وقتي عكس عروسي سعيد سلطانپور رو در وبلاگ شبح ديدم كه داره با عروسش مي رقصه تنم لرزيد ..بخصوص وقتي دونستم دو ساعت بعد ازين عكس ريختن به عروسيش و بردنش و اعدامش كردن !


2- شنيدم 502 نفر در تظاهرات اخير كرج بازداشت و تعداد زياديشون (بيشتر از 100 نفرشون ) در زندان گوهر دشتن ! و خانواده هاشون مرتب در حال پيگيري و تجمع دم زندان !
شنيدم حدود 300 خونه از طرف اطلاعات در منطقه گوهردشت اجاره شده و تموم اين شهرك بزرگ رو در تور امنيتي قرار دادن !( عدد 300 به نظر خودم اغراق-آميز مياد ولي شنيده هامو مي گم ! )شنيدم همه اين خونه ها به كامپيوتري مجهزه كه با دادن فيلم و عكس تظاهر كننده ها اونها رو شناسايي مي كنه .. راست يا شايعه ، گوهر دشت فعلا ساكته !

3- تازه فهميدن جوونا هم شادي مي خوان ..تازه فهميدن موسيقي گاهي مي تونه سرشونو خيلي گرم كنه ..تازه فهميدن هر چي از علايق اونا بزنن ، گرايششون به سياست بيشتر ميشه...پس براشون كنسرت بذار .. آلات موسيقي كه تا حالا نشون دادنش حتي تو تلويزيون حروم بود ..به همه از نزديك نشون بده ، حالا مي شه گروه آريان رو برد تو استاديوم آزادي و ده ها سالن ديگه اجاره کرد تا هزارها نفر با هم شادي كنن و كف و سوت ببزن و يادشون بره كه چي شد ...اعلام شده براي 15 تا 20 تير قراره تعداد زيادي كنسرت در شهرهاي مختلف بذارن...شنيدم مي خوان بيشتر جاها هم بليت نگيرن ...و كسايي كه دفعه هاي قبل 5000 تومن نداشتن يا داشتن و با ترس و لرز مي رفتن كنسرت اين دفعه بدونن خود گروه هاي فشار هم راضين به شادي تو در اون روزا كه يه وقت شيطون گولت نزنه و هوس نكني سالگرد 18 تير بگيري... حالا هي بگو به فكر جوونا نيستن !!
ولي يه جا خوندم كه حسين زمان خواننده ي مشاركتي براي اعتراض به اين عمل موذيانه گفته كه كنسرت هاشو در اون چند روز لغو مي كنه ...تا توهيني نكرده باشه به قشر دانشجو ...

4- از كنسرت گفتم ..ياد اين افتادم ... تو روزنامه خوندم كه شهرام ناظري قراره 17 اكتبر در فرانسه و اول نوامبر در امريكا كنسرت داشته باشه خيلي حسوديم شد ! چرا ما خودمون در ايران نتونيم از صداي زيباي ناظري از نزديك لذت ببريم ؟ من توي تموم اين سالها فقط يه بار تونستم كنسرتش رو در كرج -شاهين ويلا برم ..تموم تبليغات ،برنامه شو سه شب اعلام كرده بود و چون پنجشنبه و جمعه خيلي شلوغ بود ما ترجيح داديم شب آخر يعني شنبه بريم .. برنامه خيلي دير شروع شد و ناظري با قيافه ناراضي و مشوش به سالن اومد ..گفت كه با اون دو شب قرارداد بسته ن و پول دو شب رو بهش داده ن -مثلا خواسته ن بهش كلك بزنن و در مقابل عمل انجام شده قرارش بدن- گفت به زور پليس و اينكه اگر نياد شورش مي شه و شايد كسي زخمي بشه اومده ..گفت وقتي اينو شنيدم فقط به خاطر شما مردم اومدم .. با اينحال از هيچي كم نذاشت ..اونقدر با شور و علاقه خوند كه من از شدت شادي همه ش تو چشمام اشك جمع مي شد ..موقع خوندن همچين دستاشو با ابراز احساسات رو به جلو تكون مي داد كه انگار نصف نيروي خوندش در دستاشه ..جالبه كه خودش و پسرش حافظ ناظري كه سه تار مي زد يه تي شرت مشكي پوشيده بودن ...بازم آرزو دارم كنسرتشو برم ..كنسرت خيلي ها رو ..شجريان ..بيژني ..كامكارها( كنسرت خانوادگي شونو رو يه بار در هشتگرد رفتم..اينا هم خيلي خوبن ) .. پريسا .. هنگامه اخوان( اينو هم در تالار فرهنگ يه بار رفتم) .. و خيلي هاي ديگه رو كه خيلي كم بهشون اجازه كنسرت مي دن ...حيف ...

5- يه خبر خوب ! امين پاكرواني كه گاهي در قسمت نظرخواهي اين وبلاگ طنز زيباي حسني مي نويسه بشارت داده به محض تموم شدن امتحاناش(اميدوارم امتحاناش اونقدر سخت نباشه كه پاك-رواني بشه :))) ..دوباره شروع كنه به نوشتن ..

6- خانم آذر فخر عزيز برام نامه اي داده و با قلم شيوايش از زندگي سخت گوگوش برام نوشته ، كه چرا زندگيش اينطوري شده و چرا رفته به كانادا و ... اگه ايشون اجازه بده من نامه شو در اينجا مي گذارم ! خيلي از همه ممنونم كه اشتباهات منو گوشزد مي كنن ..گاهي مي گم چرا من هر چي به نظرم مياد مي نويسم و اينقدر اشتباه دارم و گاهي هم مي گم اگه نمي نوشتم و شماها بهم تذكر نمي دادين هيچوقت حقايقي رو كه نمي دونستم نمي فهميدم .. گاهي شرمندگي پس از فهميدن اشتباه به دونستن حقيقت مي ارزه !

۷- اون مطلبم هم كه درباره لينك نوشتم انگار باعث سوء تفاهم هايي شده ..من جدا منظورم شخص بخصوصي نبود و اصلا به ياد كسي نبودم در اون لحظه ..بعدش هم به وبلاگرهايي كه نوشتن رو تازه شروع كردن و با اين كار قصد پيدا كردن مخاطب رو دارن هم ايرادي وارد نمي دونم كه من هم كلي ازين اشتباهات داشته م ! و همچنين بعضي ها برام نامه نوشتن چون شناخته شده ن و با دادن لينكهاي مورد علاقه خود خط فكري اونا لو ميره مجبور به اين كار شده ن !


۸- متن كامل فصل چهارم از بخش پنجم رمان شوخي نوشته‌ي ميلان كوندرا كه به هنگام انتشار در ايران، يكجا سانسور شده بود اكنون با ترجمه‌ي فرشته ميرقادري از متن فرانسه‌ آن در خوابگرد منتشر شده است..
خواهش مي كنم يكي جوونمردي كنه و براي من كه هنوز نمي تونم وارد اين سايت بشم، نوشته ي آقاي شكراللهي رو كپي كنه و بفرسته !


۹- راستي 6 تير تولد شايان عزيز نويسنده وبلاگ خوب دورانه ..تولدش رو تبريك مي گم ..البته به جز تولد خبر خير ديگه اي اونجا هست :)‌با دسته گل و شيريني بريد خودتون ببينيد چه خبراست ..ايشالا قسمت همه بشه :) الان رفتم ديدم تولد امير براندو هم هست ..امير جان تولد تو هم مبارك !


۱۰- تا تو با مني زمانه با منست
بخت و كام جاودانه با منست
تو بهار دلكشي و من چو باغ
شور و شوق صد جوانه با منست
ياد دلنشينت اي اميد جان
هر جا روم روانه با منست
(هوشنگ ابتهاج)

نظرها(52)

  2003-06-27  

1- پس از ما تيره روزان روزگاری می شود پيدا
قفای هر خزان، آخر بهاری می شود پيدا
مکش ای طور! با افسرده حالان گردن دعوی
که در خاکستر ما هم شراری می شود پيدا ...
( حزين لاهيجی)
شعر قبلی رو با اجازتون حذف کردم چون قبلا در ۱۵ فروردين نوشته بودمش ..با تشکر از ارداويراف فضول :)))

2- توجه توجه ! يه شوهر سوپر اكازيون ! بشتابيد كه غفلت موجب پشيموني ست !
ممنون از بامداد كه اينقدر به فكر ماهاست و مشخصات اين شوهر ايده آل رو برام فرستاد :)

3- دكتر عليرضا شيرازي كرماني زاده اصل همداني نويسنده وبلاگ درماتولوژي برام نوشته اسم وبلاگشو عوض كنم و بنويسم :((پوست و مو و زيبايي))..گفته چون دختر مخترا همه اش به فكر اين چيزان و در ضمن از كلمات علمي درماتولوژي سر در نميارن، با اين كلمات جادويي هجوم مي برن به وبلاگش :) دختراي عزيز بريد به وبلاگش..سوالي هم داشتيد ازش بكنيد، ولي بعد از جواب گرفتن حالشو هم بگيريد ! يادتون باشه بهش نگين ((دردر )) DoDor..من تو كتاب درخت انجير معابد خونده بودم كه يه پيرزن روستايي به دكترش مي گه : آقاي دردر .. ما هم از روي سادگي رفتيم به عيلرضا گفتيم dordorدردر ..آقا اين بدش اومد و داروي عوضي برام تجويز كرد و .... :-) خلاصه به اين كلمه حساسيت داره !!..والا من همين كلمه رو به دنتيست هم گفتم ..نه بدش اومد و نه به روم آورد ..دردرها بايد جنبه داشته باشن :)))

4- اين ميوه هاي بهاري چقدر خوشرنگ ،وسوسه كننده و خوشمزه ن ..من مثلا اومدم رژيم بگيرم و جاش ميوه بخورم ..از صبح هي كتاب دستم بود و هي ميوه مي خوردم ... يه عالمه توت فرنگي ، گوجه سبز ، گيلاس و گلابي جنگلي خوردم شايد از هر كدوم بيشتر از يه كيلو ..يه سطل فقط هسته جمع شده بود ..بيشترش هسته هاي گلابي جنگلي بود كه خيلي گنده ست ..آخرش هم ضعف كردم و يواشكي رفتم سر يخچال هر چي گوشت تو قرمه سبزي بود در آوردم و با نون خوردم ( رژيم به اين جدي يي تا حالا ديده بودين ؟) ..آخرش مامانم به جاي خسته نباشيد ، رژيم ميوه اي رو برام ممنوع كرده :( ميگه بابا يه پيتزا 1500 تومنه ولي تو يه روزه فقط 6-5 هزار تومن ميوه خوردي ! قيمت هر نوع ميوه اي كه گفتم 1000 تومنه فقط گلابي جنگلي كه عشق منه 600 تومنه ! تازه شنيدم يواشكي به بابام مي گه براي يخچال قفل نصب كنه ! مامان به اين بي رحمي ديدين تاحالا ؟

5- وقتي به بعضي وبلاگا ميرم و جز خوندن مطلبشون، چشمي به دور و بر و قالبشون مي ندازم مي بينم نوشتن :‹‹ به هر كي بهم لينك بده لينك مي دم !›› به نظر من اين يه نوع توهين به خودشونه ! يعني سليقه و علايق خودم هيچ و پوچ، و فقط كسي رو قبول دارم كه منو قبول داشته باشه !و مي بيني يه سري وبلاگ ناهمگون رو كه فقط بهش لينك دادن رو پشت سر هم رديف كرده و اكثرشون وبلاگهاي جوياي نام و معروفيته .. من خودم سعي مي كنم هر وبلاگي رو كه دوست دارم بخونم ..حالا چه اون منو دوست داشته باشه چه نداشته باشه ..و خيلي از لينكايي كه مي دم كسايي هستن كه نوشته هاي منو يا نمي خونن يا دوست ندارن ! به نظرم اين يعني احترام به سليقه شخصي خودم ..و اين احساس رو بهم ميده كه اين منم كه دارم انتخاب مي كنم نه اون !
ناسلامتی فردا هر کدوم از ما می خواهيم تو اين مملکت کاره ای بشيم و با اين کارا درست می شيم عين همينايی که ازشون اينقدر انتقاد می کنيم و می گيم پارتی بازی و دوست بازی و ... می کنن !

6- دارن صدام مي كنن.. يه شعر باحال يادم اومد بگم و برم !
عشق آمد و خيمه زد به صحراي دلم
اي واي دلم ،واي ولم ، واي دلم
من آمده ام ..واي واي
من آمده ام ...
( خواننده: گوگوش)
اسم شاعر بر من معلوم نگرديد !ولي خواننده اش گوگوش نام در قرن معاصر مي زيد ..نام اصلي او فائقه آتشين بنت صابر ...اول بار به رستوران قرباني نامي پناهنده شد كه با او ازدواج كرد ..بار دوم با هنرپيشه اي به نام بهروز وثوقي وصلت كرد با تيريپ عاشقي ..گويند كه او به حج واجب هم مشرف گرديده و التماس دعا داشته كه صدايش براي سالها آكبند بماند .. سيم دفعه با كيميايي نامي كه كارگردان مي باشد و همسر قبلي وي گيتي از سرطان بمرده كه او نيز خواننده بوده ..و چهارم دفعه به كانادا مشرف شد كه در آنجا با دلار وصلت نموده و به دهانش حسابي مزه كرده و باهم روزگار خوشي را مي گذرانند !

نظرها(74)

  2003-06-25  

1- خوشا دردي! كه درمانش تو باشي
خوشا راهي ! كه پايانش تو باشي
خوشا چشمي! كه رخسار تو بيند
خوشا ملكي ! كه سلطانش تو باشي
خوشا آن دل ! كه دلدارش تو باشي
خوشا جاني ! كه جانانش تو باشي
خوشي و خرمي و كامراني
كسي دارد كه خواهانش تو باشي !...
(عراقي )
شاعر قرن هفتم ..او در واقع همداني بوده ... در سفر هاي متعددي كه داشته در روم موفق به ديدار مولوي هم شده!

2- اين عين رذالت بود كه در صدا و سيما دانشجوها رو اوباش ، و اوباش رو دانشجو معرفي كردن ! حالا چرا موهاي اون بيچاره هارو اينجوري ژوليده و يقه هاشونو اينجوري درونده بودن ؟!

3- نهم شدن تيم استقلال رو به آبي ها تبريك و تسليت مي گم ! تبريكش به خاطر اينه كه خيلي هنر كرد نرفت دسته دو..خسته نباشه :-)

4- من واقعا نظرم نسبت به حسني عوض شد! عجب مرد شجاعيه !! مي گن چند شب رفته در مرز پيرانشهر با يه شمشير چوبي به كمر خوابيده كه اگه آقاي امريكا اومد اونو به سزاي اعمالش برسونه !! ما تا ايشون رو داريم دون كيشوت مي خواهيم چيكار ؟

5- يه اي ميل بامزه از آقاي بهزاد انديشه به دستم رسيده كه گفته :من شنيدم كه تو 18-17 سالته !! پس چه جوري ميدوني كه فردوسي در دكان ازرقي پنهان شده بوده( لابد من منشي كتافروشي شون بودم :))) يا لاهيجي در بنارس هند فوت شده ( آخه خودم حلواشو پختم ).. و ميري تاتر ..و كتابهاي شولوخف و تولستوي و اينا رو خوندي ... اولا كي گفته من 18-17 سالمه ؟! دوما آقاي دانشمند آدم كه نبايد در همون زمان زندگي كرده باشه كه !!يه پديده اي تو دنيا وجود داره به نام ((كتاب)) كه مي شه با خوندنش از هر جا و هر كي و از هر زمان اطلاعات گرفت ! در ضمن من بيشتر كتابهايي كه تو عمرم خوندم در همين سن و سال 18-17 بوده !واقعا به نظرت عجيبه ؟ نگار راست مي گه ! بعضي شعرها رو از كتاب هزار سال شعر فارسي كه مال كانون پرورشه و مخصوص گروه سني دال و ه هست مي نويسم و اشعار نو رو بيشتر از كتاب زيباترين شعر نو و كتاب: راهيان شعر امروز كه اولي رو احمد شاملو گردآوري كرده و دومي را داريوش شاهين ..و يا هر كتابي كه گيرم بياد ..

6- دايي عزيزم براي هميشه از ايران رفت !!! من خيلي دوستش دارم و از رفتنش خيلي ناراحتم !! اين داييم تنها كسي تو فاميل مامانم بوده كه با ازدواج مامان بابام موافق بوده ، چون خودش هم قديما عاشق يه دختر مسلمون بوده و به خاطر همين سنت ها باهاش ازدواج نكرده بوده و شديدا پشيمون !( مامانم مي گه هنوز هم دوستش داره).. خيلي از نظر فكري به مامانم اينا كمك كرده و هميشه محبتش شامل حال ماها بوده ...داييم يكي از معدود فاميل مامانم بوده كه رابطه ي خيلي خوبي با بابام داره..يادمه هميشه اگه مهموني فاميلي بود ماها رو دعوت مي كرد و به اعتراضات ديگران هم توجهي نمي كرد ....عاشق بحث با بابام بود .. كلا يك جهان وطن بود از هر كشور و هر مذهب و ديني دوست و آشنا داشت ..و خيلي خاكي..با هر قشري از مردم دوست بود ..خيلي از مريضها شو مجاني معالجه مي كرد ... ويلن رو خيلي خوب مي نواخت ( چقدر فعل گذشته به كار بردم ! بابا داييم هنوز زنده ست فقط رفته خارج‌)...با اينكه عاشقانه ايران رو دوست داشت، به اصرار خانم و بچه هاش رفت ... و تو فرودگاه كلي گريه كرد...و كلي گريه كرديم همه ! الان كه فكر مي كنم با اينكه پولدار بود هيچوقت كادوي گروني براي ماها نخريد و يا وقتي پول مامانم رو ندادند هيچ اعتراضي نكرد ...ولي اونقدر محبت و صفا داشت كه اين محبت و صفا رو خود من با هيچ چيز تو دنيا عوض نمي كنم !
خاطره اي از دايي عزيزم دارم .. من حدود 5/4 سالم بود كه داداشم دنيا اومد..دائيم با اينكه خودش مسلمون نبود گفت كه به عنوان كادو مي خواد داداشم رو ختنه كنه ! و چون ديد از فاميلاي مامانم كسي تحويل نمي گيره و براي عوض شدن روحيه مامانم ، خواست كه جشني بگيريم.. حتي خودش هم تو دعوت مهمونا كمك كرد ..من زياد از ختنه كردن چيزي نمي دونستم فقط اين چند 6-5 روزه مي ديدم وقتي مامانم پوشك داداشم رو داره عوض مي كنه يه زائيده زشتي به برادرم وصله ... خيلي خوشحال بودم كه قراره به زودي از دستش راحت بشه و مي دونستم درد هم داره .. شب موعود ميزي در وسط سالن پذيرايي گذاشتن و پروژكتوري روشن كردن و داييم و دوستش كه يه دكتر كليمي بود وسائلشون رو چيدن و داداشم رو خوابوندن رو ميز ..يادمه مامانم گفت نمي تونه نگاه كنه و منو هم خواست ببره تو اتاق كه من گفتم مي خوام نگاه كنم ( از همون اول خون دكتري تو رگام بود ولي نمي دونم چرا يه رشته ديگه قبول شدم..به هوش و اين چيزا هم ربط نداره ها ...)داييم هم منو بوسيد و گفت تو بيا پيش خودم وايسا و هر كاري مامانم كرد نذاشت منو ببره .. و به شوخي گفت اين دكتر كوچولو دستيارمه ! خلاصه مراسم ختنه سوران شروع شد .. بيشتر اينا رو خودم يادمه و البته اينقدر شنيدمش تو اين چند سال ،كه از حفظ شدم ..و همينطور از عكسهايي كه باقي مونده از اون شب !...مهمونا بعضيا شون نشسته بودن و گپ ميزدن و بعضياشون دور ميز كمي دورتر وايسادن به نگاه كردن..بابام كمي دور وايساده بود و عكسي ازش هست كه قيافه ش مضطربه !! ..داداشم بيدار بود و گريه مي كرد ..يادمه داييم و اون دكتر كليمي همه ش با هم شوخي مي كردن و اون دكتر به شوخي گازي رو با نخي بست و در گيلاس شرابي زد و جلوي دهن برادرم گذاشت و برادر خنگ من هم به هواي اينكه شيره ،شروع كرد مك زدن .. برادرم از همون كوچيكيش خنگ بوده ها :))) يه دفعه گريه ش قطع و به خواب رفت ... تيغ جراحي رو كه در آوردن من از ترس چشمامو بستم و از داييم هم خجالت مي كشيدم بگم مي ترسم و برم .. و با وحشت همونجا وايسادم ...نفهميدم چطوري بي حسش كردن ...تو عكسها هست كه من چشمامو با دست گرفتم..و گاهي از لاي انگشتام نگاه ميكنم ...بعد از مدتي اونجاش يادمه كه كار تموم شده بود و داييم داشت با دقت محل رو بخيه مي زد ..من با تعجب و چشماي گرد شده ديدم هنوز اون زائده هست و فقط نوكش يه كم كوتاه شده .. يه دفعه زدم زير گريه و با داد و فرياد و گريه به دائيم گفتم : ((چرا مال منو از ته ته بريدي ولي مال داداشي رو فقط يه كميشو ؟!؟)) من خنگ فكر كرده بودم داييم منو هم ختنه كرده بوده در كوچيكيام ولي نامردي كرده و از بيخ بريده ..يه عكس هم دارم كه مشغول پاك كردن اشكام با پشت دستم هستم ...يه دفعه همه مهمونا زدن زير خنده..چه خنده هايي كه من از ترس گريه م شديدتر شد ..داييم مي گفت از شدت خنده نميتونستم بخيه بزنم و بقيه شو دوستش انجام داد ..داييم رفت دستاشو شست و اومد بغلم كرد و كلي بوسم كرد..و همينطور مامانم اومد و بابام و .......... و اين ، يكي از جمله هاي مشعشعانه و حكيمانه ي من بود كه نقل مجالس فاميل و آشنايان شد!! ..ازين جمله ها زياد دارم ها !! ..حتي تو فرودگاه هم داييم به شوخي ازم معذرت خواست كه ......و باعث شد خنده اي با اشكامون قاطي بشه !

7- يه سايت جالب زنان خارج كشوري يافته م به نام آواي زن ! خدا زياد كنه سايتهاي زنانه رو :-)

8- همه جا فريادست
همه جا بيداد ست
نيست فرياد رسي ، نيست كسي
بانگي از دور به گوش آيد ليك
نيست جز بانگ بهم بستن بند قفسي ...
(حسن هنرمندي )

نظرها(78)

  2003-06-23  

۱- در ديده ي دل جلوه گرت مي بينم
هر لحظه به شكل دگرت مي بينم
هر بار كه در ديده ي دل مي گذري
از بار دگر خوبترت مي بينم ...
(ازرقي هروي)
- شاعر قرن پنجم - مي گويند فردوسي در فرار از غزنين به طوس شش ماه در دكان كتابفروشي ازرقي پنهان شده بوده!

۲- مي گن تازگي ها سابقه ي بازداشت و زندان و كتك خوردن از دست .... باعث فخر و مباهاته !
چند سال پيش همين موقع:
------------------------------
نما = خارجی ! زري خانم و شمسي خانم دم در وايسادن .( لوكيشن= يكي از محلات متوسط نشين يه شهري مثلا تهران ..هر دو چادر گل گلي اكرم-خانم-دوز سرشونه!)
زري خانم : شمسي خانم جون، نبينم ديگه با اين مهري خانمه سلام عليك كني ها .
شمسي: اوا !! خاك به گورم ! چرا آخه ؟
زري : بابا نا سلامتي پس فردا مي خواي پسرتو بفرستي دانشگاه و دخترت مي خواد استخدام بشه ..اين بي دينا نه نماز مي خونن نه سفره مي ندازن ..شوهرش هم كه هم سابقه زندان داره و هم همچين ريشهاشو هفت تيغه مي كنه كه اگه مورچه بندازي روش سر مي خوره ! خانوادگي كله شون بوي قرمه سبزي ميده ..مي گن خود مهري خانمم معلم بوده و به خاطر همين چيزا اخراج شده ..ديدي كه براي حجاب و مذهب تره هم خورد نمي كنن...از من گفتن !! فردا پس فردا كه بيان تحقيق و بفهمن با اينا سلام عليك داري بايد فاتحه دختر كارمند و پسر دانشجو رو بخوني ها !!
شمسي : خير ببيني زري خانم كه هشيارم كردي ..ديدي داشتم به دست خودم بچه هامو بدبخت مي كردم !

همين امسال:
----------------
لوكيشن(بازم نما خارجیه ها !) = همون كوچه اما زري خانم اينا ايندفعه مانتوي چهار راه اكرم-دوز تنشونه ..ابروهاشون تاتو شده ..رو دماغها چسب زده شده و ....خلاصه عوض پير شدن هر دو چند سال جوونتر شدن !
زري خانم : شي شي جون ديگه نبينم با اين معصومه خانم بي كلاس سلام عليك كني ها !
شمسي : اوا ! چرا ؟
زري :واه واه ..خانوادگي انگار دارن در عصر حجر زندگي مي كنن ! زنيكه هر هفته سفره مي ندازه ..حالايكي نيست بهش بگه خيلي بچه هات تحفه ن ، راه به راه واسشون نذر مي كنه كسي چشمشون نكنه ...نديدي هر وقت سرشو از پنجره مي خواد بياره بيرو ن روسري سرش مي كنه، تازه تحفه خانم موهاشو رنگ که نمی کنه هیچی ..هاي لايت و مش پيشكشش... بچه هاش عين خنگا سرشون پايين ميرن و بر مي گردن ، نه تظاهراتي ، نه سابقه بازداشتي ..نه زنداني .. من تا حالا يه جاي زخم تو سر پسر دانشجوش نديدم ..تا نصف شب مي شينه درس مي خونه و به سياست هم كاري نداره !وقتي ميري سوپر سر كوچه و معصومه خانم هم اونجاست و مثلا اكبر آقا مي گه ماست وشير و اين چيزا اين هفته هم گرون شد ..زنيكه عين بز اخوش سرشو مي ندازه پايين، هر چي اكبر آقا بگه بهش مي ده ..نه فحشي ، نه اعتراضي ...شوهرش هم كه انگار تا حالا حموم و تيغ ريش تراشي به عمرش نديده .. مرتيكه تا حالا يه چك برگشتي هم تو عمرش نداشته چه برسه به زنداني شدن سياسي ..ايش....مي گن هنوز يواشكي تسبيح داره تو جيبش ! !
شمسي : خدا به دور!! يعني اينقدر املن ؟
زري : پس چي ؟
شمسي : خدا عمرت بده زي زي جون ... خوب شد روشنم كردي ..اگه مردم مي ديدن باهاش سلام عليك مي كنم كلاسم ميومد پايين !

۳- گفته هاي رهگذر ثاني راجع به بحث : چه نيروي سياسي مي تونه رهبري رو در شرايط حاضر به دست بگيره ،در نظر خواهي من خيلي جالبه ! حتما دو قسمت نظر او رو در نظر خواهي قبلی من بخونيد ..البته بحث اصلي در وبلاگ شبح جريان داره و كلي آدم مي تونه چيز ياد بگيره ..براي انتقال نوشته هاي رهگذر عزيز به وبلاگ به مشكل بر مي خورم چون فونتاش تغيير مي كنه ولي چند خطشو اينجا مي نويسم :
((اكنون آن نيروي سياسي يي كه منافع بيشترين تعداد شهروندان ايران را نمايندگي كند و مورد پذيرش مردم باشد و جانشين نظام حاكم شود، وجود ندارد!)) و ....
((براي فراهم كردن شرايط جهت يك دگرگوني بنيادي در جامعه، يك‌سال يا دو سال زمان زيادي نيست. تنها بايد فراهم كردن اين شرايط را امروز شروع كنيم كه فردا نتيجه بدهد. وگرنه اين دگرگوني هميشه يك رويا باقي خواهد ماند))
نوشته هاي ايشون در اينجا براي من باعث افتخاره و هميشه خوشحالم مي كنه!

۴- وبلاگreview مروري داره بر سايتهاي ديگه و مطالب خوب و خواندني رو جمع مي كنه البته به جز يه بار كه اشتباهي نوشته منو گذاشت.. :-)

۵- يه مدت آرش نویسنده وبلاگ تا اطلاع ثانوي به علت امتحاناش كم مي نوشت و كم سر مي زدم نگو آقا امتحاناش تموم شده (تازه ديپلمش رو هم گرفته ..مباركه ) و موتور وبلاگ نويسيش با قدرت 70ريشتر ..ا..ببخشيد با قدر 70 اسب به حركت در اومده و اونقدر چيز ميز جالب نوشته كه مجبور شدم آفلاين بخونمش ..تازه اسم وبلاگش روهم تغيير داده و گذاشته ضمير سرخ ( دمش گرم اگه ضمير آبي مي ذاشت امكان نداشت ديگه برم ! ميدونيد كه من با آبي ها بدم :)))تا اطلاع ثانوي قرمزته !

۶- نویسنده ی وبلاگ ريگها و الماسها دو شعر خيلي زيبا در مورد حوادث اخير برام فرستاده كه حيفم اومد شما نبينيدش !يكيش رو امروز مي گذارم و يكيشو دفعه ي بعد ..البته اگه در وبلاگ خودش نباشه ..هنوز آنلاين نيستم آخه :)
متاسفانه انگار پرشین بلاگ خرابه :(

جدا مانده از ميهن
به اجبار
در گرداب زندگي وكار
در سرداب تنهايي
چشمم به توست
دل نگران و بي قرار
چون نگاه كودكي به مادر
چون چشم پدري به فرزند
عاشقانه مي خوانم
هر پيغامي را كه از نام توست
از زبان همگان
مشتاق بهروزي مردمانت
مشتاق پيروزي جوانانت
گريزان از "هيمه گشتن در ميان شعلهء آتش"
گريزان از خشونت وجنگ
گريزان از جان فدا كردن و اعدام
گريزان از فضاي ساكت زندان
تنها
انساني شيفته ء آزادي
آزادي براي تو
اي ميهنم
اي ايران

۷-خيلي وقت بود كه مي خواستم لينكايی به اين بغل اضافه كنم .. اين ليست مال خيلي وقت پيشه، كه داده بودم دست دوستي كه درستش كنه ..دوست كه چه عرض كنم اين دشمن مخصوصا يادم نميده چطوري ميشه اضافه و كم كرد ( و اين شگرد استعمارگراي پيره كه تكنولوژي رو ياد نمي دن )..چندین نفر از قلم افتادن ..كلا من همه وبلاگها رو دوست دارم ..هر وبلاگ نشوندهنده شخصيت و گفتار يه نفره ! و مگه مي شه كه آدم دوستشون نداشته باشه ..هر وبلاگي كه مي رم ..مي گم كاش اينم اضافه مي شد ..ولي متاسفانه وقت نمي كنم هميشه به همه وبلاگها سر بزنم ..اگه آدرس كسي عوض شده حتما بگه و اگه كسي از قلم افتاده ببخشه..من هنوز دارم دنبال گمشده هام مي گردم !در ضمن لينکها رو هم کمی قاطی پاطی گذاشتم و بالا پايين بودن لينکها دليل بر زودتر خوندن اونا نيست .

۸- آذر فخر عزيزم : ممنون از اظهار لطفتون و خيلي خوشحالم به وبلاگم مياييد :-)

۹- خط اول شعر زير رو در وبلاگ گوليه عزيز ديدم و امروز بهش برخوردم ..گفتم بد نيست قسمتيشو بنويسم :
اي واي بر اسيري كز ياد رفته باشد
در دام مانده باشد ،صياد رفته باشد
آه از دمي كه تنها ،با داغ او چو لاله
درخون نشسته باشم ،چون باد رفته باشد
امشب صداي تيشه از بيستون نيامد
شايد به خواب شيرين ،فرهاد رفته باشد...
(حزين لاهيجي)
-شاعر قرن دوازدهم كه پدرش از اهالي لاهيجان بوده اما خودش در اصفهان دنيا آمده .لاهيجي بيشتر عمر خود را در سفر گذرانده ..از گوشه كنار ايران -- اصفهان و شيراز و بندر عباس و ..تا حجاز و هند و در طول زندگي خود با حوادث پر ماجرا و پرآشوبي روبرو مي شود و سرانجام در 77 سالگي در بنارس هند بدرود حيات مي گويد ..


نظرها(100)

  2003-06-21  


1- آرام!
آرام !
از كوه اگر مي گويي
آرام تر بگوي!
...
گرگي كه تا سپيده دمان بر آستانه ي ده مي ماند
بوي فراواني را در مشام دارد!
صبحي اگر هست
بگذار با حضور آخرين ستاره
در تلاوتي ديگر گونه آغاز شود...
(هوشنگ چالنگي)

2- اين راديو تلويزيون ما نوبره والا ! از كوچكترين درگيري ها در هر كشور و شهر و روستا و ده و دهستان و قوم و قبيله اي خبر پخش مي كنه و يقه پاره مي كنه و اعلام بيزاري از حكومت غاصبش ميكنه، الا كشور عزيز خودمون !
آقاي لاريجاني اگه بلد نيستي خبر تهيه و پخش كني ،بيا يه ساعت سوار تاكسي و اتوبوس شو يا برو دو سه تا مغازه خريد كن يا حتي بيا وبلاگهاي مارو بخون تا بفهمي مملكت الان چه خبره و چه خبرهايي رو بايد پخش كني ! اصلا بيا خودم يادت بدم :-)
كشور خودمون كه از اسرائيل كمتر نيست كه.. اين همه جوون دارن به دست بعضي ها تيكه پاره مي شن !به نظر من رسانه هاي عمومي يكي از مهمترين ارگانهاي مملكت هستن و خواستن تغيير مديريتش يكي از برحق ترين خواسته هاست !

3-ديروز رفتم تهران ...جاهاي مهم شهر ، از جمله ميدون انقلاب ..ماشين ها رو يكي يكي توشو نگاه مي كردن اگه به نظرشون مورد مشكوكي بود يا فقط جوون سوار ماشين بود نگهش مي داشتن..به ما چون خانواده بوديم هيچ جا گير ندادن !!شايدم به قول عطا به قرتي ها كاري ندارن :)) واقعا هم تا اونجايي كه من ديدم اصلا به مانتوي كوتاه و كرم رنگ و آرايش و روسري حتي اگه عقب عقب بود و دست در دست بودن پسرا و دخترا كاري نداشتن !
موردي كه در گشت هاي ايندفعه جلب توجه مي كرد اين بود كه قبلا مثلا دو تا پسر نوجوون با اسلحه خيلي با اعتماد به نفس و پرخاشگري با اسلحه شون امر به وايسادن مي كردن ، اما اين بار، همه جا تعداد خيلي زيادي ازشون باهم يه جا وايساده بودن با چند تا ماشين و تشكيلات و ..از رئيس روساشون گرفته تا جوونترينشون جوري با احتياط برخورد مي كردن و ترس تو چشماشون موج مي زد كه آدم دلشون به حالشون مي سوخت ! و البته جاي خوشحالي داره كه اعتراضات تاثير مثبتي داشته..شايد دارن از خواب خرگوشي بيدار مي شن و فهميدن كه خيلي هم محبوب نيستن !

4- گاهي اعتراضات بخصوص وقتي كه منسجم نباشه از حد خودش تجاوز مي كنه و به جاهايي ميرسه كه فكر نكنم مورد تاييد كسي باشه ..مثل همين شيشه شكستن ها ..يا كاري كه ديروز شنيدم، تو يكي از محلات تهران -اگر اشتباه نشنيده باشم خزانه و چند جاي ديگه - اتفاق افتاده!.. شنيدم كه ميان روي سگ يا گربه اسم يكي از سران مملكت رو مي نويسن و در كوچه و خيابون ولش مي كنن و بچه هاهم براي تفريح به طرفشون سنگ پرت مي كنن و حتي شنيدم يكي از موشهاي گنده رو به اسم كسي دار زدن! بيچاره حيوون چه گناهي كرده .؟.يه بار كه بهشون توهين مي كنيد و اسم كسي كه ازش متنفريد روش مي ذاريدو بعد چرا زجرش مي ديد؟؟

5- ديشب خيلي دوست داشتم برم كنسرت موسيقي اجراي مشترك جاز فرانسه و (گروه جاز دوناريه ) و موسيقي بوشهر ..كه در كاخ نياوران اجرا مي شه ! فكر مي كنم بايد تلفيق عجيب و جالبي بشه ! ولي به قول بعضيا قسمت نشد و رفتيم تاتر(( ايوانف )) چخوف كه كارگردانش اكبر زنجانپور ه!خوب من عاشق تاتر هم هستم ! بخصوص نوشته هاي چخوف كه در عين سادگي، مسائل و روابط پيچيده ي بين آدمها رو نشون مي ده ..
داستانشو تا حالا نخونده بودم ..حكايت مرد ملاكيه به نام ايوانف(با بازي خود زنجانپور)! ..زن ايوانف(آنيوتا) دختري از دين يهوده كه به خاطر عشقش ، خانواده، شهر ،ثروت و مذهبش رو ترك كرده ..ايوانف كه ظاهرا روشنفكره ، بي خيال ثروت و ملك و املاكه .. در نتيجه كلي قرض بالا مياره .يواش يواش به زنش كه خيلي باشخصيت هم بوده بي توجه مي شه و مرتب به مهماني خانواده ي عياش و ظاهر بين و پول پرستي كه دختري دم بخت هم دارند رفت و آمد مي كنه ..زن در اثر بي توجهي مرد ، افسرده و غمگين مي شه و از طرفي هم به بيماري سل مبتلا ! ..دكتر زن كه نداي وجدان خفته مرده، مرتب به او هشدار مي ده .ولي مرد به كاراي خودش ادامه مي ده.. تا جايي كه زن مي ميره و قرار ازدواج با دختر خانواده ي پولدار و عياش گذاشته مي شه ..ولي با خودش شديدا درگيره تا جايي كه درست شب عروسي .... به نظر من ميارزه كه بقيه شو بريد ببينيد!
چيزي كه دراين تاتر و كلا نوشته هاي چخوف و بيشتر نويسنده هاي روسي مثل گوگول و تولستوي و شولوخف ديده مي شه اينه كه انسانها رو مثل پياز لايه لايه مي بينن ..درست جايي كه فردي رو سياه و كريه مي بيني ..لايه اي برداشته مي شه و مي بيني اونطور هم نيست .و مثل فيلمهاي امريكايي به اون صورت بدمني وجود نداره ! و اين مسئله خيلي نوشته رو جذاب مي كنه ! هميشه طرز صحبت كردن اشراف و ملاكين روسيه كه حرفاشون رو با زبون فرانسه كه هر اشراف زاده اي بايد مي دونسته تلفيق مي كنن و در هر شرايط پا رو از ادب فراتر نمي ذارن ،برام جالب بوده!

6- وبلاگ گردون هم سرگردون شد !

7- از واقعه اي ترا خبر خواهم كرد.
و آن را به دو حرف مختصر خواهم كرد:
با عشق تو در خاك نهان خواهم شد
با مهر تو سر ز خاك بر خواهم كرد ...
(ابو سعيد ابوالخير)
-شاعرخراساني قرن چهارم

نظرها(68)

  2003-06-18  

1- ما چون ز دري پاي كشيديم ،كشيديم
اميد ز هر كس كه بريديم ، بريديم
دل نيست كبوتر كه چو برخاست نشيند
از گوشه ي بامي كه پريديم ،پريديم
رم دادن صيد خود از آغاز غلط بود
حالا كه رماندي و رميديم ، رميديم...
(وحشي بافقي)

2- از من با اي ميل پرسيدن اين همه از محله هاي ديگه مي گي ، محله ي خودتون اين روزا چه خبره ؟
والا اهالي محل ما بسيار انقلابي و جان بركفند!
هر شب با مشت هاي گره كرده فرياد سر مي دهند :
ما (( آقا )) نمي خواهيم !
و وقتي نيروهاي انتظامي از سر كوچه مي ريزند تو ..فرياد ديگري كه :
زيرا كه يكي داريم !
كوچه ي پايينيمون از كوچه ي ما هم شورشي ترند .. شعار اونها اينه :
ما (( آخوند )) نمي خواهيم !
و وقتي افراد لباس شخصي مي ريزند ..مي گن:
زيرا كه خـــــــيـلـــــي داريم !
(هر گونه شباهت به اون جك معروف پيشاپيش تكذيب مي شود!)

.......

3- هر جا ميري ،هر كاري كه مي كني ، تو تاكسي.. تو خونه ...تو مهموني... تو دانشگاه.. تو مغازه ها... بحث بحث اتفاقات اخيره ..مردم خيلي خونسردانه درباره اين حوادث حرف مي زنن ..مي گن ديشب در خوابگاه دانشگاه تربيت معلم حصارك رو قفل كردن كه نريزن تو خيابونا ..غافل از اينكه اهالي حصارك كه به اين بازي شبانه عادت كردن ..همون شعارا رو تكرار مي كنن و خواهان آزادي هم بازي هاي خود از خوابگاه هستن ..و هيچ چيزي تغيير نكرد...
به غير از گوهردشت و حصارك ، گلشهر ويلا و فرديس و ..هم خبراييه !

4- شنيدم دفعه پيش كه مطلبم كوتاه بوده دو نفر تا صبح خوابشون نبرده و گفتن كه تا قصه هاي زيتون رو نشنون خوبشون نمي بره ..اصرار نكنيد ! نمي گم اون دو تا كين:)

5- مشهدي هاي طناز و بانمك كم بودن ، سعيد مادرشاهي (‌چه فاميلي خوشگل و فمينيستي ي!!) هم مدتيه بهشون اضافه شده :)
ايشون شكارچي ماهري هم هستند و هر چي جونور روي زمينه از دستش در عذابه .. شنيدم بعد از هر شكار به مامانش ميگه مامان جون يه خرگوش شكار كردم بيا ازش آبگوشت بپز ! و هميشه مامانش بعد از باز كردن گوني غش مي كنه چون در واقع اون هميشه فقط يه موش گنده شكار مي كنه !
حالا سعيد خان اومده مثلا منو افشا كرده .. فكر كرده منم شكارم و لونه مو پيدا كرده ..يه كيوسك روزنامه فروشي :)) ولي زهي خيال باطل !
مهندس سعيد و ديگر مشهدي هايي كه معرف حضورتون هستند مثل : اسكيزوفرني رئيس جمهور محبوب آينده ما و احسان 22 ساله ( الان 5 ساله كه 22 سالشه !) و ارداويراف بزرگ تازگيها چند تا اختراع مهم كردن كه در بين اهالي علم و دانش توفان به پا كرده و اون اختراع توالت Openه ! ملاحظه كنيد !


گذشته از شوخي، من وبلاگ هر 4 تاييشون رو دوست دارم !

6- يادم نيست اين فاكتور خريد رو تو كدوم وبلاگ ديدم ! ولي اسم خريدار يه كم به نظرم آشنا اومد ..اگه ديدينش بگيد بره جنساشو تحويل بگيره !

7-برخيز دلا كه دل به دلدار دهيم
جان را به جمال آن خريدار دهيم
اين جان و دل و ديده پي ديدن اوست
جان و دل و ديده را به ديدار دهيم...
(ه.الف.سايه)


نظرها(80)

  2003-06-17  


1-امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
اي بس غم و شادي كه پس پرده نهان است
گر مرد رهي غم مخور از دوري و ديري
داني كه رسيدن هنر گام زمان است
تو رهرو ديرينه ي سر منزل عشقي
بنگر كه ز خون تو به هر گام نشان است...
(هوشنگ ابتهاج)

2-شنيدم چهار شبه كه جلوي دانشگاه تربيت معلم واقع در حصارك كرج شلوغه !!! دانشجوها و مردم شعار مي دن ..فحش مي دن .. و گاردهاي سپردار و كلاهخود دار جلوشون مي ايستند .. براي متفرق كردنشون گاز اشك آور پرت مي كنن و تير هوايي شليك مي كنن.. لباس شخصي ها با بي سيم هم همه جا هستن ...اين ماجرا از ساعت ده يازده هر شب شروع ميشه و تا 3-2 صبح ادامه داره ..صداي تير هوايي نمي ذاره مردم بخوابن ..مردا اين روزا زود مي رن خونه تا چشماشون از گاز اشك آور نسوزه..حصارك كرج يكي از نفاط شلوغ و زحمتكش-نشين كرجه ! و اين منطفه چسبيده به دانشگاه .. خيلي از كارگرها اين روزا خوابالوده مي رن سر كار ..تا سروصدا هست نمي شه خوابيد ..و چون همه جور افراد قاطي اين تظاهرات هستن ..بعضي كارا از دستشون در رفته .. يه مرد روحاني رفته ساكتشون كنه ..بردنش زير پل حصارك ، كلي زدنش ..عمامه و عباشو آتيش زدن ....
فكر نمي كنم اينجا هم امسال تير ماه امتحانا برگزار بشه !


3- اينو هم شنيدم كه يه كارگر كارخونه امروز اصلا نمي تونسته كار كنه ..گفته سه شبه نخوابيدم و از بي خوابي دارم مي ميرم ... و بعد يواشكي براي يه آدم مطمئن درددل مي كنه كه جزء نيروي بسيجه و سه شبه به عنوان ماموريت بهش يه چوب گنده مي دن كه بره دانشجوها رو بزنه ..گفته:(( ديگه خسته شدم ..آخه اين دانشجوها هم مثل پسر خود من هستن ! و گفته ديگه نمي خوام برم ..اعصابم خيلي داغونه !))

4- تا كي بايد دانشجو جماعت كتك بخوره ؟اونم از دست كي ؟؟چرا لباس شخصي ها دارن راست راست تو اين مملكت مي چرخن و زور مي گن ؟

5- دست بردار ز پيشاني خويش ،
چين ز رخساره بينداز به دور !!
ابرها مي گذرند از سر شهر
شهر مي ماند و فرياد سرور..

باز هم دست من و تو ، تو و من
حلقه مي بندد بر گردن دوست
باز مي آيد خندان خندان
آنكه چشمان تو اينك سوي اوست ...
(آينده)

نظرها(42)

  2003-06-16  

1- به گلگشت جوانان،
ياد ما را زنده داريد ، اي رفيقان !
كه ما در ظلمت شب،
زبر بال وحشي خفاش خون آشام
نشانديم اين نگين صبح روشن را ،
به روي پايه ي انگشتر فردا ،
و خون ما ...
به سرخي گل لاله ،
به گرمي لب تبدار عاشق
به پاكي تن بيرنگ ژاله
ريخت بر ديوار هر كوچه !...
(محمد زهري)

2- كرج هم شلوغ شده ..گوهر دشت !كلا تو كرج هميشه گوهر دشت بيشتر شلوغ مي شه ... از اون شبي كه فوتبال پرسپوليس استقلال داشت شروع شد تا امشب ..هر شب ..از ساعت 10-11 شروع مي شه.. بيشتر شعارهايي ميدن كه راديو و تلويزيون خارجي( به خصوص سلطنت طلبها ) ميگن بگيد ..مثل: ((نه قرمز ..نه آبي! آزادي !!!)) و بعد شعارهاي بر عليه حكومت و بخصوص آقا ... لباس شخصي ها و نيروي انتظامي اونجا را قرق كردن و مردم رو پراكنده مي كنن و اهالي غير از گوهر دشت رو زود از اونجا دور مي كنن..شبها صداي تيراندازي و شعار مياد ..چند نفر زخمي با چوب و چماق و چاقو بردن بيمارستان و مي گن 3 تا دختر رو هم گرفتن .

گوهردشت شناسي از ديد زيتون :
------------------------------------
گوهر دشت ( اسمش رو بعد از انقلاب گذاشتن رجائي شهر ولي هيچكس اين اسمو به رسميت نمي شناسه ) قبلا يه شهرك خوش آب و هوا بوده ولي با بزرگ شدن كرج ديگه بهش وصل شده يه چيزايي مثل شميران با تهران .
گوهردشت از خونه هاي ويلايي بيشتر 600 متري تشكيل شده (كه البته با هجوم بساز بفروش ها و كوبيدن وساختن آپارتمان داره شكلش عوض ميشه).. جوش يه جوريه كه انگار هيچوقت پاي اتقلاب اسلامي به اونجا نرسيده .. مامانم مي گه وقتي تو تهران براي يه ذره روسري بالا رفتن بايد حساب پس مي داديم مردم تو گوهر دشت بدون روسري و با بلوز دامن از اين خونه به اون خونه مي رفتن مهموني ..و خيلي از تهرانيها به خاطر همين جو گوهردشت رو براي زندگي انتخاب كردن..گوهر دشت تشكيل شده از يه خيابون اصلي كه پر از مغازه و پاساژه و از عصر پر مي شه از جوونهاي شيك وپيك كه دختر و پسر دست در دست هم اونجا قدم مي زنن و اگه وايسي مي بيني ده ها بار ميرن بالا و ميان پايين خيابون و خيلي از خوردني فروشهاش پاتوقه، مثل شيريني فروشي كه بستني قيفي با شكلات مي فروشه و هميشه دمش يه صف طولانيه يا پيتزا يا ...
تقريبا همه گوهردشتيا ماهواره دارن و چون خونه هاشون بزرگه و تونستن پنهانش كنن نسبت به جاهاي ديگه كرج كمتر مورد هجوم قوم تاتار قرار گرفته ..تقريبا همه مخالف رژيمند و خيلي هاشون به فرمان راديو تلويزيون خارج از كشور هستن ! و مثلا تنها خيابوني كه چهار شنبه سوري گذشته كه گفتن روسري هاتونو برداريد و آتش بزنيد و اين كارو كردن همين گوهردشتي ها بودن ..و هر وقت بازي فوتبالي كه بعدش قرار بود تظاهراتي بشه همه گوهر دشت جمع مي شدن ..خلاصه گوهر دشت از نظر جمهوري اسلامي شده نقطه بحراني كرج ! و تا تقي به توقي مي خوره پليس و نيروي انتظامي با سپر و كلاهخود و از اونور لباس شخصي ها با ته ريش و پيرهن مردونه روي شلوار و جيب هاي ورم كرده به علت داشتن چاقو و چوب و چماق همه مي ريزن اونجا .. در عوض كوچه هاي عريض و طويل گوهر دشت خلوته و با كوچه هاي موازي و قطع شده به وسيله چند خيابون كلي راه در رو داره ! و الان شبها جوون ها شعار ميدن و ازاين كوچه پس كوچه ها الفرار ..مي گن خيلي از مردم در خونه هاشونو باز مي ذارن كه جوون ها اگه جايي نداشتن برن تو ..اون تو هم پره از سوراخ سنبه ..و يا بيشتر خونه ها دو دره اند ..يعني از در بالا در خيابون مثلا 11 ميري تو و مي توني از در پايين خيابون دهم بياي بيرون ..پس خيلي راه فرار داره ..نگران نباشيد :-)
يه بار كه فوتبال داشت و محله ما يه كم ريختيم بيرون و زود تموم شد ..از بابام خواستيم كه مارو ببره گوهر دشت .. در خيابون اصلي راه بندون شديدي بود ..جلوي ما يه وانت پر بود از پسراي كمي ژوليده ..گفتيم حتما اينا هم از محلات ديگه اومدن براي تماشاي تظاهرات ..يادمه تموم خيابون از پايين تا بالا سربازا با لباسهاي مخصوص ضد شورش اينور و اونور خيابون به قطار وايساده بودن .... ما يه كم بوق بوق كرديم ديديم اون وانتي ها چشم غره مي رن ..بابام گفت اگه اشتباه نكنم اين بار اين وانت از همين لباس شخصي هاست ..ما باورمون نشد ... يهو يه ذره ترافيك باز شد و رفتيم جلو .. كسي از ترس تظاهرات نمي كرد ولي سر هر كوچه چند تا پسر نگران وايساده بودن ..يهو در پيش چشمان متعجب ما همه اون وانتي ها (حتي راننده ش) يه چوبهاي دراز كلفت درآوردن به علاوه زنجير و چاقو و حمله كردن به چند تا پسري كه ساكت وايساده بودن سر يه كوچه ..چشمتون روز بد نبينه هميچين اينا رو ميزدن كه انگار جاني بالفطره ن ..پسرا فقط با دست سر و صورت خودشونو پوشونده بودن و اصلا قدرت دفاع نداشتن ..نيروهاي انتظامي هم اصلا دخالت نكردن ..مامانم از ماشينمون كه تو راه بندون بود پياده شد كه اعتراض كنه كه يه پسري حمله كرد كه مامانمو بترسونه و به جاي كله مامانم چوبشو كوبوند به كاپوت ماشين (كه يعني خفه ) واقعا هيچكس جرات نداشت از اون پسرا دفاع كنه ..و من و داداشم از زور ناراحتي داشتيم مي مرديم ..ديگه از اون روز به بعد بابام نمي ذاره شبهاي شلوغ پلوغ بريم اونجا ..امروز رد شدم از اونجا ولي روز خبري نبود ولي نگاه مردم مشوش بود !!! يه مغازه دار گفت :شبها از 11-10 شروع مي شه !
در گوهردشت اين دانشجوها نيستن كه تظاهرات مي كنن بلكه جوونهاي معمولي ان ..بيشترشون اون هايي هستند كه روزهاي معمولي هم تو خيابونن ..و هر چي كتك مي خورن جري تر مي شن !

3- من مثل همه شما به شهداي جنگ احترام مي گذارم ولي فلسفه ي دفن كردن اونها رو توي دانشگاه ها و جاهاي تفريحي رو نمي دونم ..هشت تا شهيد رو كه دو سال پيش از مناطق جنگي استخون هاشونو پيدا كردن برده بودن كه در محوطه دانشگاه شريف دفن كنن ..رئيس دانشگاه شريف شديدا مخالفت كرده و همون ها رو آوردن دفن كردن روي تپه اي درست در مسير كوههاي عظيميه ي كرج !يكي از معدود جاهاي تفريحي كرج كه مردم و دختر و پسرها باهم كوه ميرن و نسبتا راحت بودن ..روسري بردارن ..نواري بگذارن و رقصي بكنن و خنده بلندي و... و .... و حالا كه اون شهدا دفن شده ن..به تبع اونها ..مقبره اي ساختن و دفتري و دستكي و نيروي حزب الله ي و زنان چادر مشكي پوشي كه به سختي از اين كوه بالا مي آيند و براي اين شهيدان گريه مي كنن و تضاد عجيبي پيدا كرده با پسر دختراي دست اندر دست هم خندان !! به نظر من نه تنها اينها ارزش شهدا رو بالا نبرده اند بلكه باعث شده ن كه هر كي رد ميشه متلكي به اينها مي ندازه ..و باعث درگيري شده كه اونهايي كه ميان سر قبر به نحوه لباس پوشيدن دختر و پسرها اعتراض مي كنن و مرتب درگيري و در نتيجه ...دخالت بسيج معلومه به طرفداري از كي و ....
.......

4- رفته بودم به وبلاگ بوي بارون بابك ..جدا از حرفهاي جالب خودش ..خبري خوندم كه برام خيلي جالب بود خورشيد خانم عزيز كه دلم براي نوشته هاش تنگ شده بود ..داره به زبون انگليسي وبلاگ مي نويسه :-)

5- دختر ايروني ساكن كاليفرنيا رو كه همه تون حتما مي شناسين .. همون كه اخيرا رفته مصاحبه براي هنرپيشه شدن و اين مصاحبه رو خيلي شيرين تعريف كرده !! ازم خواسته بنويسم هر كي فايل فلش يا URL ((شمع بيت المال )) عليرضا عصار رو داره فوري بهش خبر بده !
با عرض معذرت :انگار اون پرشين گرل که اينو تو نظر خواهی قبلی ازم خواسته بود با اين پرشين گرل خودمون فرق داره :-) حالا اشکال نداره دختر ایرانی جان تو هم برو گوش کن..ضرر نداره !

6- همه توصيه مي كنن عاشق بشيد الا اين آقاي سنائي!(شما گوش ندين ها..)
عاشق نشويد اگر توانيد
تا در غم عاشقي نمانيد
اين عشق به اختيار نبود
دانم كه همين قدر بدانيد
هرگز مبريد نام عاشق
تا دفتر عشق بر نخوانيد
آب رخ عاشقان مريزيد
تا آب زچشم خود نرانيد
معشوقه وفا به كس نجويد
هر چند ز ديده خون چكانيد
اين ست نصيحت سنائي :
عاشق مشويد اگر توانيد!!!
(سنائي)

نظرها(67)

  2003-06-14  

1- اي دل اگر عاشقي
در پي دلدار باش
بر در دل روز و شب
منتظر يار باش ...
(عطار )

2- تصويري از كوي دانشگاه:

بقيه عكسها رو ميتونيد اينجا ببينيد.
مطلبی در مورد پرتاب مواد آتش زا ....
ناآرامي در خوابگاه دانشگاه شهيد بهشتي...
دستگيري افراد منتسب به انصار...
خوشحالي امريكا از ناآرامي هاي اخير ايران...
اين آدرس ها رو پيشي ملوس برام فرستاده .ممنون.
در وبلاگ پر هم اخباری از کوی هست ..بخوندش .
الان راديو فردا گفت كه يكي در درگيري هاي شيراز در اثر اصابت تیر کشته شده ..دادامن نو شته اسمش علی حسينيه .
اینم طرز گرفتن انصار از وبلاگ دادامن :


بابا ... اي راديو هاي خارجي ،چقدر مردم رو تهييج و تحريك مي كنيد الكي ..همه تون هم اوني رو مي خواهيد بياريد كه به نفع خودتونه ..واقعا به فكر مردميد ؟؟؟؟ اون دور دورا نشستيد مي گيد لنگش كن .. شرايط مارو كه درك نمي كنيد..

3-اين سوال رو بارها شنيديم و امروز هم تو وبلاگ حرفهايي از دل زمان خوندم :( الان دیدم تولد دختر گل صاحب وبلاگه ..تولدش مبارک:-)
كه اگه بخواهيم همه عمر در جزيره اي تك و تنها گير كنيم و فقط حق بردن 3 كتاب رو داشته باشيم ( اين دفعه صاحب وبلاگ اجازه داده 3 تا فيلم هم ببريم ..مگه جديدا جزيره هاي دورافتاده ويدئو هم دارن ؟) چه كتابهايي رو مي بريم و حتما جواب همه هم يك كتاب بنا بر عقايد سوال شونده ست كه يكي كتاب حافظ، يكي سعدي ،يكي شاهنامه يكي قرآن و يكي نهج البلاغه و يكي شريعتي و يكي رمان و ...
حالا من مي گم ، ماها كه تو زندگي مون فقط يه مصرف كننده بار اومديم و همه كارامون رو ديگران انجام دادن و خودمون ممكنه فقط در يكي دو رشته وارد باشيم اونم مثلا كامپيوتر و زبان و ...كه اصلا به درد جزيره هاي بدون سكنه نمي خوره! پس به نظر من اگه كتابي قرار باشه ببريم بهتره عنواناش اين باشه :
چگونه حيوانات وحشي را شكار كنيم ، يا كتاب ماهيگيري ..يا طرزساختن خونه هاي جنگلي يا ساختن كلك و قايق يا طرز سير كردن شكم از طريق ريشه هاي گياهان و شناخت برگها و ميوه هاي جنگلي غير سمي ..و طرز مداواي نيش حشرات و حيوانات موذي ..
چون اگه اين كارا رو بلد نباشيم اصلا زنده نمي مونيم كه بخواهيم با خيال راحت بشينيم مثلا رمان جنگ و صلح بخونيم :-)

4- جواب معما (شماره 6 مطلب قبل)‌ همه تون اشتباه جواب دادين! البته دو سال پيش كه من اينو گذاشتم توي بي بي اس، جوابش همون اصلا پاك نمي شه بود. ولي اون موقع بچه بودم عقلم نمي رسيد .. اوضاع فرق كرده عزيزان !
اكرم و اقدس و بلقيس ميان به زري مي گن : خاك بر سرت ! چيه نشستي كنج خونه و سبزي پاك مي كني؟ ..مگه وبلاگ مهشيد رو نمي خوني ؟..پاشو پاشو بريم كلاس ورزش اسم بنويسيم ..بريم سينما و گردش و تو اجتماع ..اين كارارو هم مي ذاريم براي شوهرهاي الدنگمون ...كارد بخوره به اون شيكمشون ..هي بشين بشور بپز بده بخوره ..يه نهضت فمينيستي تو خونه راه مي ندازيم تا آقاهامون حظ كنن !! پس سبزي ها رو اكبر آقا و اصغر آقا و حسن آقا و حسين آقا پاك مي كنن :-) و اونام چون همه ش مي شينن از دست زناشون مينالن خيـــــــلي طول مي كشه !!

5- حالا جدا چرا بعضي آقايون از اينكه ما وبلاگ مهشيد رو مي خونيم مي ترسن ؟ :) من چند ماه پيش، يه مدت با يكي تو ياهو مسنجر چت مي كردم و نزديك بود كه اين چت عاقبت خيري هم داشته باشه :)))))..( اينجا شو شوخي كردم ها).... يه بار ازم پرسيد الگوت تو زندگيت كيه ؟ گفتم مهشيد !! آقا ،يهو آيكونهاي مهربانانه و لبخندش تبديل شد به آيكونهاي وحشت و عصبانيت و گفت: واي خدا به دادم برسه !!و نمي دونم چرا از اون به بعد هر وقت منو آنلاين مي بينه ..فوري قطع ميشه ... خطها خرابن ، نه ؟ :-( از اين به بعد هر کی اذيتم کنه به مهشيد می گم !!

6- پروين عزيز در نظر خواهي مطلب قبلم گفته بود كه رفسنجاني داره در حاشيه ونكوور كانادا يه شهرك مي سازه كه فقط دو تا مسجد توش هست ..من يه كم تحقيق كردم ديدم بعله ..راسته و اين كارو با شراكت آقاي كرباسچي و قبه انجام مي ده .. مارو بگو چقدر دلمون مي سوخت براي صادقانه كار كردن و بي طمع پول كار كردن اينا....

7- يه مسئله اي هست كه 4-3 باره مي نويسمش و بعدا پاكش مي كنم و مي ترسم بازم مشكلي برام ايجاد كنه..اين دفعه هم پاكش كردم.. ولي بگم و خودمو راحت كنم .. سربسته مي گم ..بعضي ها نمي دونن كه اي ميلاشون ممكنه چقدر تاثير بدي رو آدم بگذاره ..نمي گم كي و چي ..فقط خسته شدم از دست بعضي آقايون خاله زنك ..بابا باور كنيد همه اين حرفها در من نتيجه عكس داشته .. منم آدمم...روبوت نيستم ..چقدر تهديد! اونايي هم كه تهديد كرده اگه فلان كارو نكنم لينكمو برمي دارن ..زودتر! من كار زوري انجام نمي دم ..يا اونايي كه مي گن فلاني تا گفتم عكسش و شماره تلفنش رو داد ولي تو نمي دي ،پس اون بهتره! حق با شماست .. ..خوب ديگه چي مي گيد؟؟ حالا مگه وبلاگم چي هست ..وبلاگ به نظر من چرك كف كامپيوتره .. هر كي هر چي پشتم مي گه برام ننويسيد ..بسَه ترو خدا..

8- شهسوار تنها در وبلاگش نوشته كه 16 نفر پناهجوي ايراني در بلژيك براي اعتراض به مردودي در پناهندگي و شرايط بد روحي كه در اون به سر مي برن در يك كليسا اعتصاب غذا كردن كه 8 نفرشون خانم و يكي از خانمها بارداره !سه مطلب اخير شهسوار در اين مورده.. عكس پناهجويان رو هم در وبلاگش گذاشته ..

9- سلاخي زار مي گريست
به قناري كوچكي
دل باخته بود ..
(شاملو)

۱۰- راستی خوابگرد عزيز ،رضا شکراللهی هم دات کام شد ..مبارکه !...ولی من هنوز وبلاگشو نمی تونم ببينم ..با وبلاگ هودر اين ميشه دومين وبلاگی که دوست دارم ولی موفق نمی شم بخونمش ..هر کی هم هر راهی رو گفت امتحان کردم ولی نشد که نشد ..فقط هنوز يه راه رو نرفتم ، اونم انداختن کامپيوتر عهد بوقمون به آشغالي و خريدن يه مدل جديده :-)

نظرها(79)

  2003-06-12  

1- مگر قلبم
از كدامين سال كودكي من
ناتمام مانده است
كه كلاف نگاهم
با پرواز كبوترها
تا فراسوي ابرها
گشوده مي شود ؟!...
(مهوش مساعد)

2-بابا من بيشترشو شوخي كردم كه دقت خانومها بيشتره ..سر كلاس هم با پسرا شوخي داريم ..حرف بامداد و بقيه دوستان رو هم كه مي گن: هر كسي چه پسر و چه دختر در يه مسئله اي دقتش بيشتره قبول دارم دربست ..؟
حالا از جدي گذشته ... ماشالله بعضي آقايون اونقدر دقتشون زياده كه بعضي وقتا فكر مي كنم ماها به آينه و ترازو سانتيمتر و اينا احتياجي نداريم... پريروز دنبال يه موسسه اي مي گشتم..رسيدم به خيابوني كه خلوت بود و يه ماشين خطي وايساده بود منتظر مسافر ، اول خيابون پيرمردي بيرون مغازه ش وايساده بود..پرسيدم آقا موسسه ... تو اين خيابونه ؟ گفت آره ! گفتم خيلي راهه ؟ بايد تاكسي سوار شم ..يه نگاهي سر تا پام كرد و با خنده گفت ..پياده بري برات بهتره ..ورزش هم هست :)) پيش خودم گفتم : چه فضول !! و از لجش يكراست رفتم سراغ ماشين خطي كه منتظر مسافر بود..راننده بيرون وايساده بود و منتظربود ماشينش پر شه بره .. در عقب باز بود ...اومدم كه بشيم گفت كجا ؟؟ گفتم : موسسهء ... پياده مي شم ..جلو بقيه مسافرا با نيش باز مي گه : خانوم راهي نيست .. يه ذره پياده روي بد نيست ها ...
من همچين خيط شدم كه نگو ! ...پياده رفتم(ده دقيقه راه بود) و پياده هم برگشتم..دو روز هم هست كه پلو نمي خورم ..ولي تروخدا شما بگيد مرد فضول خوبه ؟ :-(
يه بار ديگه هم داشتم به دوستام مي گفتم كه دارم ميرم ورزش ..دوست دارم 5 كيلو وزن كم كنم ..يه پسري تو جمع بود .گفت : نه بابا ..فوقش يه كيلو اضافه داري ..بيشتر ازون لاغر مي شي.وزن 6-55 كيلو براي قد حدود 165 خوبه ديگه ..!.جل الخالق ..!تقريبا درست گفت ..در صورتيكه دوستاييم كه دخترن امكان نداره بتونن ازين حدسا بزنن..نگاه آقايون انگار ماشالله ترازو و قدسنج داره :)))
شما فكر كنيد با يه پسري رفتين مهموني و بعدا بياد بگه ..لاك شهلا رو ديدي ؟ واه واه چه پررنگ بود ..پريسا رو ديدي ايكبيري چه لباسي پوشيده بود يا موهاشو چه رنگي كرده بود ؟ اين همه دقت براي آقايون قباحت داره والا ..همون برين دقتتونو تو كامپيوتر و ماشين و اينا صرف كنيد !:)))

3-رهبر انتخاب كردن كاري نداره كه ! چقدر خنگيم ماها! كافيه شب چهاردهم ماه قمري بريم رو پشت بوم ..عكس هر كس كه تو ماه بود ..اون رهبره ديگه !
-بع ..بع ...
اين صدا از ببعي ما بود كه با طناب بستيمش به كولر !


4- اونقدر اين وبلاگ اون وبلاگ خوندم كه سالگرد وبلاگشونه و گر و گر بهشون تبريك مي گن حسوديم شد :-( حالا نميشه سال رو سال زيتوني حساب كنيد كه 9 ماهه ؟؟ مبداء ش چيه ؟؟ سالگرد هجرت زيتون الدوله ي ديلمي به اون ور آب ! كدوم ور آب ؟5000سال پيش در اين روز زيتون الدوله از جوب بغل خونه شون پريد اون ور جوق(اون زمونا پل نبوده )‌و يه دفعه سيل اومد آب زياد شد و نتونست برگرده ..همون ور آب براي خودش خونه اي ساخت و از اون به بعد اين روز مبدا سال هجري زيتوني حساب مي شه !اينكه چرا 9 ماهه ..براي اينكه من پس فردا نه ماه مي شه كه شروع كردم وبلاگ نوشتن :-) واي..چه زود گذشت !!

5- حالا گذشته از شوخي ....بعضي اوقات داشتن وبلاگ برام افتخار مي شه ..بزرگترين حسنش آشنا شدن با دوستاي خوبه .. و دوم گرفتن اي ميل هايي مثل اين اميدوارم مي كنه كه اقلا منم به يه دردي خوردم :(به پينگليش بود من دقيقا همونو به فارسي نوشتم )
((سلام زيتون عزيزم
فكر نكنم منو بشناسي. يه بار قبلا به وبلاگم سر زدي .مي دوني ، خواستم ازت تشكر كنم .شايد ندوني ،ولي اينكه الان حس خوبي دارم و حسابي سر حالم و اينكه به خودم اومدم رو مديون توام!
شايد تعجب كني ولي با متن ( آدرس اين نوشته مو داده ) منو حسابي به خودم آوردي.يادم رفته بود كه مادرم.و اينكه مهمترين چيز برام بايد بچه ها و همسرم باشن .
واقعا مديونتم .اگر روزي بتونم حتما اين كارتو جبران مي كنم.
شايد باور نكني ولي زندگيمو نجات دادي.روحم آزاد شد.
خيلي دوست دارم .))
وقتي ازش اجازه گرفتم نامه شو اينجا بيارم .. گفت مختاري ولي ازم خواست اسمش رو نگم.فرقي هم نمي كنه كي هست .يه مدت هم گذاشتم بگذره .. ! خوشحالي يه نفر (يا يه خانواده )به يه عمر وبلاگ نويسي مي ارزه ! نه ؟

6- يكي دو سال پيش يه معماي با جايزه طرح كردم ! اينجا هم مي نويسمش..اونجایی که اینو نوشتم همه اشتباه جواب دادن :
زري خانم ده كيلو سبزي قرمه رو در چهار ساعت پاك مي كنه ..اگه خانمهاي همسايه يعني اكرم خانم و اقدس خانم و بلقيس خانم بيان كمكش، اين مقدار سبزي در چند ساعت پاك مي شه ؟( لطفا از ماشين حساب كمك نگيريد..)

7- اين جمله ها رو نمي دونم كي گفته ؟عطا می گه ویکتور هوگو )
((اگر كسي رو دوست داري
او را آزاد بگذار
اگر مال تو باشد بر مي گردد
و گرنه ...
بدان از اول هم مال تو نبوده !...))
پس زياد دست و پاي كسي رو كه خيلي دوستش داريد نبنديد... موندني باشه خودش مي مونه :-)

8- من قلكمو شكستم و يه آپارتمان نقلي پيش-خريد كردم ..در طبقه ي شانزدهم اين برج :)قشنگه ؟به قول بعضيا ،خيلي نازه..نه ؟؟ :-)

9- وبلاگ آبكش داره يكي يكي وبلاگرهارو دراز مي كنه .مواظب حرف زدنتون باشيد :-)

10- الان يكي از راديوهاي بيگانه ي اجنبي بوقي استكبار جهاني و امپرياليستي و نوكر استعماري و از آستين غرب بيرون زده گفت كه دانشجوها خودشون دو تا از نيروهاي فشاري و چماقي و لباس شخصي بيسيمي رو گرفتن و حسابي زدن و گذاشتن تو گوني و عين زبونم لال آشغال درشو بستن و گذاشتن بيرون كوي تا بيان ببرن و بندازن تو زباله دان تاريخ !

11- دفعه پيش يكي از دوستان عزيز نوشته بود كه نثر بدي دارم ..قبول دارم كاملا ...واقعا شرمنده م !!من متاسفانه با عجله مي نويسم..بي فكر مي نويسم ...قبلا ياد داشت بر نمي دارم ..خودم دلم نمياد نوشته هاي خودمو دوباره بخونم و ويراستاريش نمي كنم ..وقت كمي براي وبلاگم صرف مي كنم .. همه رو قبول دارم ... با اين همه بهانه خوبي نيست ..دوست دارم تغيير كنم .. گاهي مثلا اومدم خودموني ننويسم و نوع نوشتنمو تغيير بدم ..ولي ديدم نمي شه و خودموني و جدي نوشتن قاطي شده و بيشتر هشلهف شده .. شما بگوييد چه كنم ؟

12- من آن ابرم كه مي خواهد ببارد
دل تنگم هواي گريه دارد
دل تنگم غريب اين درو دشت
نمي داند كجا سر مي گذارد ...
(ه.الف .سايه)


نظرها(79)

  2003-06-10  

1- تا كه نه عاشقت شوم،
از تو فرار مي كنم
از تو فرار مي كنم
ترك تو يار مي كنم
ترك ديار مي كنم!
تا كه نه عاشقت شوم
ترك بهار مي كنم!
ترس ز عشق را ببين
كز تو فرار مي كنم!
رندي و عاشقي فقط
يك دو سه بار مي كنم!
اي تو كه ديوانه ترين
عاشق افسانه ترين
با تو ببين چه مي كنم
بي تو چه كار مي كنم!
شب كه به خواب من شدي
گر به عتاب من شدي
ور كه سراب من شدي
باز ،شكار مي كنم!
اي تو تمام آتشم
گر چه هميشه خامشم
ياد جهان فرامشم
گربه ي بي نوازشم
ماهي در بلور من
بي تو ببين چه مي كشم
گربه ي من سمور من
بي تو ببين چه مي كشم
كز تو فرار مي كنم ....
(منوچهر نيستاني)
هر كاري كردم دلم نيومد اين شعر رو كوتاه كنم ...

2-يه داستان كوتاه از مهرنوش مزارعي در وبلاگ ..و قابيل هم بود ، خوندم به اسم سنگام ..اين داستان از زبان يك زن ايراني ساكن لس آنجلس گفته می شه كه با يك زن هندي در شركتي همكاره(شبيه موقعيت خود مهرنوش ) ..زن هندي عاشقانه شوهرش رو كه ديگه زنده هم نيست مي پرسته ! و دور و بر اتاق و محل كارش پر از عكسهاي شوهرشه..اونقدر از خوبي ها و علايق شوهرش براي اين زن ايراني تعريف مي كنه كه يواش يواش اين زن هم شيفته ش مي شه ..مهرنوش به قدري اين داستان رو قشنگ و روون توصيف كرده كه آدم ناخودآگاه خودش رو در فضاي داستان مي بينه و انگار همه چيزو حس مي كنه ..به طوری که باور می کنه براي زن گريزي از اين شيفتگي نيست و اگه خودش هم جای نویسنده بود ،همين احساس رو پيدا می کرد ..حتما بريد و بخونيد ..من مدتها بود داستان كوتاهي به اين قشنگي نخونده بودم ! (متاسفانه لينك جدا نداشت و بايد تا آقاي يوسف عليخاني آپديت نكرده پيداش كنيد. )

3- مسائل آدما و اجتماع كلا مثل هم هستن و بديهيه كه گاهي تو وبلاگها مسائل مشترك نوشته مي شه و گاهي هم نظر آدمها درباره اون مسائل مثل همه! ولي ، هر كس قلم مخصوص به خودش رو داره ..من وقتي مي رم به يه وبلاگي که خودش كلي حرف براي گفتن داره ولي اين بار اومده عين نوشته يكي ديگه رو نوشته ..اونم از قول خودش و بدون ذكر نام نويسنده ي اصلي ..واقعا ازش نا اميد وناراحت مي شم ..حالا بيشتر ديده بودم ميرن از افرادي كه قلم خوبي دارن،داستاني ، نوشته ي مهمي..چيزي ، كپي مي كنن ..يه روز (شايدم شب بود) رفتم يه وبلاگ و ديدم كه يه (دوتا)چرت و پرت منو كه تو تب و موقع هذيون نوشته بودم اومده از قول خودش نوشته كلي خنديدم ..آخه خودش يكي از معروفترين وبلاگها رو داره :)))بابا اينجوری که به اعتبارت لطمه می خوره !!وقتي عين كبك سرمونو زير برف مي كنيم، ديگران هنوز مي بيننمون ها ..!

4- مي كنم فرياد...هر چه باداباد ...
نشريه الترونيكي فرياد منتشر شد ..بدو بدو جا نموني !

5- احسان بازايي هم يه وبلاگ تخصصي هنرهاي تجسمي به نام تاش درست كرده ..يكي از نقاشي هاش رو ببينيد :

6- بابا اين وبلاگ من انگار استعداد هنري و شعري و ادبياتي و سياسي و ... همه رو شكوفا مي كنه جز خودم :( در نظرخواهي دفعه پيش امير حسين ، رهگذر ثاني ، نورهود ، عطا ،اسد و شبنم عزيز .... شعرهاي طنز زيبا و في البداهه اي گفتن !من كه خيلي كيف كردم :) ممنون از همه !
از صميم قلب آرزو دارم كه رهگذر ثاني ، عزيز همه ی ما ، رو به زودي شاد و سرحال ببينيم !اين جور وقتها آدم مي فهمه دنيا چقدر مي تونه بي رحم باشه ..به اميد سلامتي دوستان رهگذر ثانی!

7- زمين خفته اين آمد شدن را در نخواهد يافت
و آب از سير بي انجام خود خسته نخواهد شد
و اين ذرات آتش بر قرار بي قراري
باز مي چرخند،
مي چرخند..
و بايد رفت
بايد رفت ...
....
(عبدالله كوثري)

يه تشکر مخصوص از رضوان عزيزم که متن سه روز برای ديدن نوشته هلن کلر رو برام فرستاد :)

بعدالتحرير : بالاخره راضی شدن روزنامه کيهان رو برای مدت يک روز ببندن :)
چطور دلشون اومد ؟
تو مشهد هم ۸ نفر از گروه فشار که به مزروعی حمله کرده بود گرفته ن ..اين عقب نشينی برای چيه ؟
کوی دانشگاه هم که می گن شلوغ شده .... آره؟ ..
آخ..کی بود زد تو سرم ؟ :-/

نظرها(77)

  2003-06-08  

1- گفتم نگرم روي تو ، گفتا : به قيامت
گفتم روم از كوي تو گفتا: به سلامت
گفتم چه خوش از كار جهان، گفت غم عشق
گفتم چه بود حاصل آن ، گفت ندامت ....
(هاتف اصفهاني)

2- ممنون از شبح عزيز كه با وجود خستگي سفر در بحث شركت كرد ... كل نظر شبح رو در اينجا بخونيد !( لطفا اگه در اين مورد حرفي داشتيد در نظر خواهي مطلب امروز بنويسيد تا نظر شبح همون بالا بمونه!)
قسمتي از نوشته ش :
((.... من و زيتون با اين كه از دو نسل متفاوت هستيم هر دو در يك جايگاه قرار داريم تشنه‌ي دانستن هستيم مي يخواهيم بدانيم براي اين كه زنده‌گي در خور انسان داشته باشيم چه بايد بكنيم و اعتقاد دارم بايد بسيار بخواينم و حرف همه را بدون تعصب بشنويم از اصلاح‌طلبان درون نظام تا اپوزيسيون حاشيه نظام مثل ملي مذهبي ها و توده‌ اي ها و اكثريتي ها تا حتا سلطنت‌طلب‌ها و مشروطه‌خواهان و طرف‌دان ليبرال دموكراسي و شيفته‌گان آمريكا و سرمايه‌داري جهاني و نيروهاي چپ مانند حزب كمونيست كارگري... هر چند خواندن و دانستن مانند هر فرايند ديگري بايد حساب شده باشد يعني بايد بدانيم دنبال چه چيز مي خواهيم بگرديم وگرنه اينجوري همون 400 سال طول خواهد كشيد در صورتي كه ما چهار پنج ماه بيشتر فرصت نداريم!...))


3-جمعه ها عصر، كانال 4 تلويزيون فيلمهاي خيلي خوبي مي ذاره ..فيلم ديروزش معجزه گر ساخته آرتور پن ( كارگردان فيلمهاي معروف باني و كلايد و بزرگمرد كوچك) كه در مورد زندگي هلن كلر ه بود ! بازي بازيگران نقش هلن و خانم سوليوان -معلم هلن- واقعا محشر بود..ناخودآگاه آدم مقايسه ش مي كنه با بازي يخ و غير اكتيو هنزپيشه هاي زن ايراني !
حالا منظورم بحث درباره خود فيلم نبود .. يادمه پارسال سر يه كلاس يكي از نوشته هاي هلن كلر رو به انگليسي مي خونديم .. كتابشو هر چي امروز گشتم پيداش نكردم ..راجع به آرزوي هلن بود كه: اگر فقط به اندازه سه روز بينايي داشت چه چيزهايي رو دوست داشت ببينه....اونقدر قشنگ توصيف كرده بود كه ديدن لرزش برگها موقع باد ..رنگ چشمان و قيافه نزديكانش و كلا چيزهايي كه به نظر ما تكراري و روزمره ميان براش آرزوي محال بود .. استاد براي تشويق به بحث پرسيد كه چند نفر از ماها به اين چيزهاي زيباي دورو بر اهميت مي ديم و دقت مي كنيم ؟.. يادمه من پريدم تو بحث كه خانوما معمولا تو اين چيزا دقيق ترن ..استادمون كه آقا بود ..گفت به چه علت ؟ .. منم ياد ديشبش افتادم كه مامانم با شوق و ذوق موهاشو كوتاه كرده بود و منتظر بود كه بابام بياد و بگه چه خوشگل شدي..نشون به اون نشون كه بابام وقتي اومد و حتي طبق معمول مامانمو بوسيد و كلي باهاش خوش و بش كرد ولي نفهميد موهاي مامانم كوتاه شده .. من اينو به عنوان مثال تعريف كردم ( البته بوس رو نگفتم ها ..)..ولوله اي تو كلاس افتاد ..استادمون كه خيلي خوش اخلاقه، به نظرش بحث جالب اومد و از پسرا پرسيد شما كه اعتراض مي كنيد بگين ببينم كه رنگ چشمان مثلا مامانتون چه رنگيه ؟ امروز كه صبحانه جلوتون گذاشت چه لباسي پوشيده بود ..شايد بگم بدون استثنا هيچكدوم از پسرا درست نمي تونستن جواب بدن ..در عوض دخترا همه كامل گفتن ..بعد سوال هاي ديگه ..خود استاد هم اعتراف كرد كه گاهي زنش ازش دلگير مي شه كه وقتي موهاشو رنگ مي كنه يا لباس جديدي مي پوشه ..با اينكه استاد نگاهش مي كنه ولي نمي بينه .. و به اين نتيجه رسيديم كه خانوما خيلي به محيط اطرافشون بيشتر از آقايون دقت مي كنن..گرچه يه عده پسرا اصرار داشتن كه استاد بگه خانوما از بس فضولن !

4- يه ماجرا يادم اومد درباره ي همين دقت خانوما! به خدا همه ش راسته ها !!
يه بار كه ما در يه روز تعطيل خانوادگي رفته بوديم بيرون شهر ..عصر كه برگشتيم هنوز به خونه نرسيده بوديم كه يكي از آقايون همسايه كه تو كوچه بود دست جلو ماشين ما گرفت و گفت : ((شما نبودين يه عده مهمون براتون اومد و كلي زنگ زدن ، نبوديد ..از من خواهش كردن كه اگه شمارو ديدم بگم همينجا ها مي رن مي گردن و دو سه ساعت ديگه باز ميان ..جايي نرين )) بابام تشكر كرد و رفتيم جلوتر مامانم گفت : آيا كي بودن؟ و طبق معمول دلش شور نامرتب بودن خونه رو.. زد و ميوه داريم يا نه و چي بپزه و .. رسيديم دم در خودمون ماشين رو نگه داشتيم تا در باز بشه و ببريم تو پاركينگ ..كه پيرزن نازنين همسايه دوون دوون اومد جلو و گفت :(( 6 نفر آدم بزرگ كه زن و شوهر بودن و 3 تا بچه و 2 تا جوون با سه تا ماشين اومدن خونه تون مهموني ..شما نبودين ..گفتن بهتون بگم برمي گردن .. دسته 2 تاشون گل و شيريني و دست يكيشون يه كادوي خيلي گنده بود ! يه جعبه اي هم كه توش پر از محصول يه كارخونه ي (اسم كارخونه رو هم گفت ) دست اون آقايي كه قدش كوتاه تر از بقيه بود، بود..يكي از زن و شوهرها هر دو شون لاغر و قد بلندي داشتند و دماغ زنه يه ذره بفهمي نفهمي بزرگ بود و كم آرايش داشت .. قد زن اون مرد كوتا قده هم كوتاه بود و هي كر كر مي خنديدن انگار با شوهرش فاميل بودن --- اينحاش بابام خنده ش گرفت و فهميد كين و رفت تو ..برادرم كه اصلا واي نستاد از اولش ..ولي من و مامانم وايساديم به گوش كردن !-- بعد اون يكي زن و شوهر، شوهره شكمش يه ذره بزرگ بود خيلي به خودش رسيده بود و يه كراوات قرمز شيك زده بود ..زن اون خيلي خوشگل كرده بود و رنگ موهاش رو بور بور كرده بود فكر كنم ان -9 رنگ كرده بود.آخه دختر منم ،خانم دكتر(امكان نداره از دخترش حرف بزنه و نگه خانم دكتر)، موهاشو همين رنگ مي كنه .. كفش اون خانم خوشگله ازين مدلاي جديد نوك باريك بود و پاشنه ش خيلي بلند بود ..يه غش غشي مي زد كه نگو .. (يواش يواش مامانم ديگه عجله داشت خداحافظي كنه تا بره و سور سات مهموناي نا خوانده رو درست كنه ولي مگه ول كن بود ! )از رنگ كيف و كفش و مانتو و روسري و قد و سبيل و حدس اين كه كادو چيه تا سن و سال بچه ها و اينكه كدوم بچه مال كدوم زن و شوهر بودن و كدوم بهشون مي خوره درسخون باشن و كدوم قرتي ن بگير تا مدل ماشيناشون و رفتاراي زن و شوهرا با هم ... منم حوصله م سر رفت و رفتم و مامانم هم يه جوري تونست خداحافظي كنه .. ديگه كاملا براي مامان بابام مشخص شد كه مهمونا كيا هستن و يه دوست بابام ( همون آقا قد بلنده )كه تازه پيداش كردن رو بي خبر آوردن كه مثلا بابام سورپريز بشه :)) ولي مگه اين خانومه گذاشت..من يه كم بي ادب شدم و گفتم عجب فضوله اين خانم ( البته همين خانوم الان يكي از بهترين دوستاي زندگيمه و با اينكه ازين خونه رفته و حدود 75 سالشه نقش بزرگي تو زندگي من داشته ) بابام دعوام كرد و گفت : وجود همچين آدمهايي تو محل خيلي لازمه ..بايد قدرشونو دونست ..من به اعتراض گفتم : آخه چه دردي مي خوره اينقدر كنجكاوي ؟ بابام گفت : اگه يه دزد و يه قاتل تو محل بياد و پليس براي گرفتن اطلاعات بياد كدوم از شماها به قيافه و حركات و لباس آدما اينقدر دقيقيد ..خود تو قول مي دم عين ببو ها واي ميستي و اصلا نمي توني بگي چه شكليه حتي اگه 5 دقيقه جلوت وايساده باشه ! ديدم راست مي گه !
تند تند كارارو جنگي همه با هم مي كرديم كه زنگ زدن .. وقتي همه وارد شدن و دست مي داديم ماها از خنده روده بر شديم :))
چرا ؟؟ اونقدر اين خانوم قشنگ لباس و قيافه و كفش و كيف و مدل مو و نوع كادو و گل و شيريني رو تو ذهن ما مجسم كرده بود كه همه از تعجب شاخ در اورديم :)) اميدوارم اين خانم 120 سال عمر با عزت داشته باشه :))
توجه كرديد كه آقاي همسايه چي گفت و خانوم همسايه چي ؟ دقت خانوما رو ملاحظه فرمودين ؟ حالا من هي مي گم حكومت بايد دست خانوما باشه ، شما بگيد نه :)))

5- چه شود به چهره زرد من ، نظري براي خدا كني
كه اگر كني همه درد من ، به يكي نظاره دوا كني
تو كمان كشيده و در كمين ، كه زني به تيرم و من غمين
همه غمم بود از همين ، كه خدا نكرده خطا كني ...
( هاتف)
اين شعر جز درس هاي اوليه آموزش سه تاره ( من موقع زدن و خوندن اين اعصاب همه خانواده رو خراب كرده بودم :))
×هاتف در اوايل قرن دوازدهم در اصفهان متولد شد .دوره افشاريان و زنديان! .. عمده شهرت او به دليل سرودن غزل و ترجيع بند عرفاني ست . اشعار او در اروپا مخصوصا در ايتاليا هم شهرت دارد.

نظرها(103)

  2003-06-05  

1- گل زرد و گل زرد و گل زرد
بيا باهم بناليم از سر درد
عنان تا در كف نامردمان است
ستم با مرد خواهد كرد نامرد !...
(هوشنگ ابتهاج)

2- در مورد بحث قبلي، (اوضاع و احوال و بهترين راه حل ) ، خيلي دلم مي خواست افراد بيشتري نظر مي دادن .. قابل توجه دوست عزيزي كه پرسيده بود نظر آقاي بكتاش رو خوندم ؟..بله ! معلومه كه خوندم .. من دوست دارم بيشتر بدونم ..اصلا خودم پرسيدم و هم جواب ايشون و هم جواب همه شما براي من محترم و خوندنيه ! .. از شبح هم خواستم شركت كنه ( كه انگار مسافرته و هنوز پيغام منو نگرفته ) خوندن نظرات مختلف هيچ ضرري براي هيچكس نداره ! ما كي بايد ياد بگيريم با حوصله نظرات همديگر رو حتي اگه مخالف ما باشه گوش كنيم ؟ ما نبايد بفهميم كه منظور هر كس از (( بهترين )) چيه ؟ نبايد بفهميم كه هر حكومت و روشي كه پيشنهاد مي شه برنامه ش چيه ؟
مثلا پدر من مي گه :بايد آهسته آهسته و پله به پله به موفقيت رسيد و هر رئيس جمهور جديد يه پله از قبلي بايد بهتر باشه و اين مملكت تا فرهنگ مردم نره بالا به يك باره نمي شه عوضش كرد و هميشه مثال دوران انقلاب رو مياره ..كه همه مي خواستن شاه بره ولي براي بعدش برنامه نداشتن .. اگه اين روش بابام پياده بشه ، 400 سال طول مي كشه تا مثلا يه رئيس جمهور واقعي داشته باشيم و ديگه مسئله بد و بدتر نباشه !
پس بياييم همديگر رو تحمل كنيم ..به هم گوش بديم و بعد خودمون فكر و تحقيق كنيم و تصميم بگيريم ..خودتونو كنترل كنيد ...قرار هم نيست تو وبلاگ من حكومتي تعيين بشه :-)

3- نمايشنامه ي (( دنياي مطبوعاتي آقاي اسراري )) نوشته ي بهرام بيضايي رو خوندم ..بيضايي اينو سال 1345 نوشته ..ولي موضوعش هميشگيه !
پسر جوون و فقيري به اسم شيرزاد كه در چاپخونه ي مجله اي به اسم (ايران مصور ) كار مي كنه ، در اثر مطالعه كتابهايي كه حروفچيني مي كنه ..استعداد داستان نويسيش شكوفا مي شه و يك داستان خوب و اجتماعي مي نويسه كه قابل چاپ تشخيص داده ميشه . برادر رئيس شركت - جهانگير اسراري- كه هميشه آرزو داشته بتونه داستان بنويسه و هدفش هم فقط معروف شدن بوده ..مياد تقلب مي كنه و زير داستان - به جاي اسم شيرزاد- اسم خودشو مي نويسه ..مجله در پيتي ايران مصور به يكي باره در ميون محافل هنري گل مي كنه و هر چي شيرزاد از رئيس درخواست مي كنه كه نام نويسنده رو اصلاح كنه،اين كاررو نمي كنه و تازه با استفاده از فقر شيرزاد و دونستن اينكه اعضاي خانواده ش به پول احتياج دارن ..وادارش مي كنن مرتب داستان بنويسه و به نام برادر زاده ش جهانگير چاپ شه..جهانگير معروف مي شه ..مجله پرفروش و پولدار مي شه ..و حتي دختري رو كه شيرزاد دوست داشته جهانگير تصاحب مي كنه .. در اين نمايشنامه آدم شيوه ي استثمار و بهره كشي واستفاده از زحمت ديگران رو به عينه مي بينه و كلي لجش در مياد!...

4-شوخي با بعضيا :
خيلي هوس كردم منم عين بعضيا خودم رو به جاي اول شخص مفرد ،سوم شخص بگم :) تا حالا فكر مي كردم فقط سرخپوستا خودشونو سوم شخص خطاب مي كنن مثلا : زيتون - پرورده با مشت ـ به شما سلام مي كنه !
ولي مي بينم تو فارسي هم ميشه و اتفاقا خيلي هم با كلاسه ! امتحان كنم ببينم :-)
زيتون امروز خيلي دلش گرفته ...زيتون از دست همه عصبانيه ..زيتون دلش مي خواد يه نفر رو بكشه ..ولي كسي حاضر نميشه گردنشو در اختيار زيتون بذاره .. واي..كه شما چقدر بديد..زيتون خيلي دختر خوبيه..ماهه ..( ا.. چرا وقتي آدم اينطوري حرف مي زنه اينقدر احساس خود بزرگ بيني و لوسی مي كنه ؟ :))ادامه بدم ببينم چي مي شه :
زيتون امروز يه تلفن داشت ..اما تلفنه زيتونو ناراحت نكرد..آخه زيتون خيلي بزرگواره ..زيتون امروز درس خوند..زيتون خرخون نيست ولي بالاخره بايد درس هم بخونه ..فصل امتحاناست ....مامان زيتون امروز خورش كدو درست كرد..آخه اين چه زندگي يه ؟ خورش كدو هم شد غذا ؟ زيتون اين درد رو به كي بگه ؟...( چه خوب ..يكي از خوبيهاي اين روش اينه كه اگه به گوگل بگي برات زيتون رو سرچ كنه ، از در و ديوار برات زيتون مي باره ..)
نه بابا ..ببخشيد..داشت جو منو مي گرفت ..اين كارا كار من بي عرضه نيست..اول شخص مفرد هم از سرم زياده :))

5- ديروز به چند تا وبلاگ خوب برخوردم .(البته همه وبلاگا خوبن ها) ...ولي من تو پيدا كردن وبلاگا خيلي بي عرضه م..اينا با اينكه قديمين تا حالا بهشون برنخورده بودم.... وبلاگ خاطرات کودکی مرجان و وبلاگ سوسكي ..هر دوشون برام جالب بودن !روزهای مسکو هم که حتما رفتين تا حالا ..اين يکی رو قبلا ديده بودم ها ..فرقش با شبهای مسکو اينه که اون شبشه اين روزش !(از اون نظر!)

6-بابا من فكر مي كردم فقط خودم خنگم ..خوشحالم تعدادي مشابه دارم :))).اينو صد نفر ازم پرسيدن!.. .در شماره هفت مطلب قبليم..منظور از پسراي سه شاخه اين بود كه :پسراي آقاي دكتر مي گن : اينا سه ماه ديگه ميرن !

7- عشق او باز اندر آوردم به بند
كوشش بسيار نامد سودمند
- عشق دريايي كرانه ناپديد
كي توان كردن شنا،اي هوشمند؟
- عشق را خواهي كه تا پايان بري
بس كه بپسنديد بايد ناپسند
- زشت بايد ديد و انگاريد خوب
زهر بايد خورد و انگاريد قند
- توسني كردم ، ندانستم همي
كز كشيدن تنگتر گردد كمند ...
(رابعه)
- رابعه اولين زن شاعر فارسي بوده كه در قرن چهارم مي زيسته ..جالبه كه تمام شعراهاي او درباره عشق ست كه آن زمان در ميان صوفيان رواج داشته ...به قول بعضيا : دمش گرم !

۸- ممنون از دوست خوب و ناديده ام که نظر خواهيم رو جوری درست کرده که از هر طرف بکشيش ، کش مياد :) تا برای خوندن متن های طولانی اذیت نشید!
فقط خواهشا از جناح راست زياد نکشيدش ..خوشش نمياد :))

نظرها(90)

  2003-06-02  

1- دستي ميان آينه و من ،
لغزيد
شعر از ميان آينه
دستي شد...
(يدالله رويايي)

2- آقاي نادر بكتاش زحمت كشيدن و جواب سوالهايي كه در مورد آقاي خاتمي و اوضاع و احوال به ذهنم اومده بود و در 8 خرداد نوشته بودم خط به خط تحت عنوان ((از روياها نترسيم )) در روزنه داده اند! نكات خيلي جالبي گفتن كه به خوندنش مي ارزه !خيلي ممنون !
يه جمله شون اينه :((شما اين انسان هزاران ساله هستيد و گريزي از تداوم اين چيدن ستاره ها و روياها از آسمان نداريد !))

3- آقاي ابطحي معاون حقوقي رئيس جمهور گفته : خاتمي الان مثل كسي ست كه يه دستشو مردم دارن مي كشن و دست ديگه شو بخشي از حاكميت (مثلا جناح راست ) ..دو تا مسئله به فكرم رسيد ..
تو اين كش و واكش ها خود آدم هم تمايل داره بره تو بغل يكي از اين دو تا و مي تونه زورشو به نفع اون به كار ببنده !از ما گفتن !
- تو اين بازي ها گاهي آدما (مردم )يهو شيطونيشون گل مي كنه و براي مزاح دستشو نو ول مي كنه تا طرف بپره تو بغل جناح مقابل و همه با هم بخورن زمين!

4- من اگه جاي خاتمي بودم تا يه مدت جلو دوربين لبخند نمي زدم!

5- با خودتون ازين كارا مي كنيد ..با ديگران چه ها مي كنيد!
پدر كرباسچي كه از روحانيون شهر قم بود فوت كرد .. او وصيت كرده بود بعد از فوتشون آيت الله منتظري بر جنازه ش نماز بگذاره و در حرم حضرت معصومه دفنش كنن ..با اينكه بچه هاش خيلي محرمانه اين كارو كرده بودن ، خبر به توليت حضرت معصومه رسيد و ديگه اجازه دفن در اونجا رو بهش ندادن!

6- بيا و خوبي كن !بشكنه اين دست كه نمك نداره.. هي مي گن صرفه جويي كن..صرفه جويي كن ! قبلا براي هر مانتو 5/ 3 - 3 متر پارچه مصرف مي كرديم ..حالا يواش يواش كه رسونديمش به 2 - 5/1 متر بازم طلبكارن ..نكنه وارد كننده هاي پارچه از فاميلاشونن كه راضي به ضررشون نيستن ؟

7-يكي از آشناهاي بابام كه بهش مي گفتن(( آقاي دكتر دو شاخه ))فوت كرد- يادش به خير !!مرد خيلي خوب ومهربون و روشنفكري بود..از هر كاري كه از دستش براي ديگران بر ميومد دريغ نمی کرد ..فقط دو تا عيب كوچولو داشت ..يكي اينكه خيلي دوست داشت ساعتها بشينه و حرف بزنه و ديگران بشينن و فقط گوش بدن ،هميشه هم دو انگشت اشاره و وسط دست راستش به هوا بود و بقيه انگشتاش بسته .. عين دوشاخه ي محبت ..سيگاري نبود ها .. علامت وي انگيسي به معني پيروزي هم نبود..تموم بحثش اين بود كه: (( اينا)) دو ماه ديگه مي رن ! و دوميش اين بود كه هيچ اهل شوخي نبود..هيچكس جرات نداشت جلوش بهش بگه دكتر دو شاخه .. وسط صحبتاش هيچی نمی خورد و نمی آشاميد ..جدی جدی بود .. از بس با انگشت دو ماه رو نشون داده بود ..بيشتر وقتا انگشتش حاضر و آماده براي گفتن اين جمله بود ..آخرش هم اون دو ماه نرسيد براش :-(
از دكتر دوشاخه دو پسر سه شاخه به يادگار مونده !

8- يه داستان واقعي ..
يكي بود يكي نبود ..اهالي يه خيابون باريك و نسبتا شلوغ كلي وقت صرف كردن و نامه نوشتن به شهرداري ، پست و مخابرات كه خيابونشون نه سطل زباله داره نه صندوق پست و نه تلفن عمومي ! حتي جاهايي رو كه اين چيزا بايد نصب مي شد رو تو نقشه معين كرده بودن و از هر مغازه داري كه اينا قرار بود جلو مغازه اونا نصب شه اجازه گرفته بودن .. خيلي اومدن و رفتن ..اومدن و رفتن .. كه ناگهان بعد از مدتها ديدن اومدن تموم اون جاها رو چاله كندن و پايه زرد نصب مي كنن ..مردم محل خوشحال از نتيجه دادن زحماتشون نزديك بود كه جشن بگيرن و هر كي پز مي داد كه من بيشتر براي اين كار دويدم و نزديك بود براي اين يكي دعوا هم بشه .. كه بالاخره تكليف روشن شد ..همه اون پايه ها روشون صندوق صدقات نصب شد ..صدقه رفع بلاست ..تلفن و صندوق پست و سطل آشغال از مسائل دنيوي و چرك كف دسته !!

9-خيلي وحشنتاكه آدم براي يه سازمان مثلا غير دولتي كلي كار انجام بده و از جيب خودش هزينه كنه و بدوه و زحمت بكشه و وقت بذاره و با بعضي ادارات دولتي در بيفته ..بعد بفهمه رئيس روساي اون سازمان غير دولتي با اون ادارات دستش تو يه كاسه ست و با هم بند و بست دارن و.....!

10- بازم ستوه اين عبث تلخ !
بازت ،دوباره ،باور روئيدن !..
(اوزنگ خضرايي)

نظرها(95)