2006-02-28  

قالی‌قُل(قالیباف قلدر)

می‌گن یه زمانی رضا‌شاه( الان خیلیا می‌گن نور به قبرش بباره!×... عرض نکردم؟) دستور داده بوده در محلی درخت بکارن. طبق معمول بودجه مثل اون گلوله برفی معروف آب و به قولی هپل‌هپو می‌شه. بعد از دوسه سال نامه‌ای دست متولیان اون محل می‌رسه که رضاشاه می‌خواد بیاد بازدید.
مسئولین کاسه‌ی چکنم می‌گیرن دستشون. تا اینکه فکری به ذهن علیلشون می‌رسه. درختان سه‌چهارساله‌ رو از باغی می‌کنن و می‌کارن جاش.
رضا‌شاه موقع بازدید به طور اتفاقی تکیه‌شو می‌ده به یکی از درختا و اونم چون محکم نبوده میفته زمین. رضاشاه مشکوک می‌شه و می‌بینه بعــــــــــــله! درختا همه سستن و بی‌ریشه. اونم دمار از روزگاریَکی‌یکی‌شون در میاره.

حالا قالیباف تو شعارهای انتخاباتیش برای ریاست‌جمهوری گفته بود ایران به یک رضا‌شاه دیگه نیاز داره.(یعنی خودش!... عمرا"!!)

قالی‌باف که نتونست رئیس‌جمهور شه اما تونست به مسند شهرداری تکیه کنه.
او متاسفانه از رضا‌شاه فقط صفت قلدری‌اش رو فهمیده( که اونم من فقط شنیدم به چشم خودم ندیدم). قالی‌باف در کمال بی‌ادبی اداره‌ی کل منابع طبیعی و خبرنگاران رو دروغ‌گو خطاب کرده.

شهردار شهر گل‌وبلبل ما تهران بدون مشورت با هیچ‌ارگانی برای ساخت سیاسی‌ترین و پرسروصداترین بزرگراه تهران یعنی"بزرگراه زین‌الدین" دستور قطع هزاران اصله درخت 42 ساله را از یکی از استراتژیک‌ترین جنگل‌های تهران یعنی جنگل لویزان رو صادر کرد . آن‌هم چه روزی؟‌ در روز تاسوعا و عاشورا. وقتی تموم مردم مشغولن( نذری و عزاداری و...)! روزنامه‌ها تعطیلن و بیشتر دولت‌مردان در خواب قیلوله.
اینطور که در اسناد شهرداری هست تا به حال 12‌هزار اصله درخت قطع شده و بیشتر از این مقدار هم قراره قطع بشن.
در حالی‌که در بعضی کشورها مثل استرالیا به‌خاطر یک درخت قدیمی مسیر اتوبان عوض می‌کنن. شهردار مهربان و رئوف ما مخصوصا اتوبان رو از میان جنگل عبور می‌ده. چرا؟ چون فکر می‌کنه این‌طوری ارزون درمیاد. آخه نه که جنگل‌های ایران ارث پدرشه، دلش نمی‌سوزه! فکر می‌کنه اگه اتوبان از مسیر خانه‌های شمیران‌نو عبور کنه کلی باید به مردم زمین‌معوض و پول بده.

مردم شمیران‌نو با اینکه از قبل به وسیله‌ی عوامل شهرداری تحریک شدن که جنگل لویزان برای شما دردسرآفرینه، قاتلا و دزدا و قاچاقچی‌ها توش زندگی می‌کنن و زنا و دختراتون رو می‌دزدن و می‌برن تو جنگل بهشون تجاوز می‌کنن، با اینجال تا صبح از صدای گوش‌خراش اره‌های برقی و بولدوزر خوابشون نمی‌بره و بعضی‌هاشون از دیدن اون صحنه‌ها گریه می‌کنن.
دوسه ان‌جی‌اوی زیست محیطی ماجرا رو می فهمه و همون شبانه در محل تجمع می‌کنن. آقای کولانی از اداره منابع طبیعی(متولی پارک جنگلی لویزان) تا 4:30 صبح در محل می‌مونه و با تمام توان سعی می‌کنه جلوی کارو بگیره. اما مرغ شهرداری و قالی‌باف قلدر یک‌پا داره!

اداره منابع طبیعی رسما شکایت می‌کنه به مراجع قضایی. اونا هم لطف می‌کنن و فردی رو از شهرداری با قرار 50 میلیون تومن وثیقه زندان می‌کنن که فوری آزاد می‌شه.
پرونده دست کیه؟ قاضی مرتضوی معروف. مردی با کفش‌های کتانی!!
قرار 50 میلیون تومنی در صورتی صادر می‌شه که کارشناسان ایرانی فقط ارزش کاشت و داشت و آبیاری این درختا رو 100 میلیارد تومن تخمین زدن و کارشناسان خارجی 895 میلیون دلار.
حالا بماند که هر هکتار جنگل 5/2 تن اکسیژی تولید و 70 تن مواد آلاینده رو جذب می‌کنه و برای این‌کار درختان ارزشی متصور نیست!

در محدوده‌ی سال 1342 در نواحی استراتژیک تهران جنگل‌هایی احداث شد برای اینکه اگر تهران گسترش پیدا کرد و هوا آلوده شد منبع تولید اکسیژن و گرفتن مواد آلاینده باشن. جنگل‌هایی مثل: لویزان، گیشا، سرخه‌حصار، لتیان، جهان‌نما، دوشان‌تپه، سوهانک و... و هرکدام چندین هزار هکتار.

حالا قالی‌باف به چه مجوزی به خودش این حقو می‌ده که این سرمایه‌ی عظیم و حیاتی تهرانی‌ها و در واقع ایرانی‌ها رو از بین ببره؟! چرا قانون باهاش برخورد نمی‌کنه؟
ایشون با پررویی فرمودن:
چرا وقتی بزرگراه امام از پارک جنگلی پردیسان عبور کرد کلی چیزی نگفت؟ زورتون به من رسیده؟
( من مدتهای مدید در کف این استدلال قالی‌باف بودم!)
بعد گفته:
جنگل‌ها شدن مأمن آدم دزدا و آدم بدا. ضررشون بیشتر از فایده‌شونه!
جایی دیگه افاضات فرمودن که:
درختان سوزنی برگ اصلا نه اکسیژن تولید می‌کنن و نه گاز کربنیک جذب می‌کنن. قطعشون کنیم راحت شیم از این همه کاج. وای دلم گرفت...
نظرات مشعشعانه‌ی دیگه‌ قالی‌باف:
آئوووووووووو... حالا چرا جوش آوردین؟ جای این درختا می‌ریم در جایی دیگه نهال می‌کاریم. قول می‌دیم!(نازی!)

دوشنبه‌ی هفته‌ی‌بعد یعنی 15 اسفند روز درخت‌کاریه. در این روز منابع طبیعی زمین‌هایی رو در شهرهای مختلف در نظر می‌گیره و مردم رو به صورت کاملا فرمالیته می‌برن اونجا که درخت بکارن و ذوق کنن که در راه محیط زیستشون کاری کردن! اما چند هفته بعد اثری از آثار نصف بیشتر درخت‌ها نیست.
گاهی خود ارگان‌‌های دولتی نهال‌ها رو می‌کنن و می‌برن جایی دیگه می‌کارن. یا آبشون نمی‌دن تا خشک بشن. تا اصلا ازشون نگه‌داری نمی‌کنن. چون زمین‌ها هم اکثرا دولتیه، مثلا مناطق نظامی و مردم هم از اون ورا رد نمی‌شن نمی‌فهمن زحمتشون هدر رفته.
امسال هم برنامه‌ی درختکاری در منطفه‌ی تلو( بین سرخه‌حصار و حوزه‌ی لتیان) قراره انجام شه.
مردم تهران قراره 500 هکتارو درختکاری کنن. همه‌ی ان‌جی‌او ها هم مشارکت دارن و فکر می‌کنن این فکر خودشونه. ولی نمی‌دونن تموم برنامه‌ریزی با دولته.
لابد چند سال بعد قالی‌باف قراره اتوبانی از اونجا رد کنه.
امیدوارم ... ..... کفاف نده! اگه اینا بمونن تا چندسال بعد هیچ درختی تو ایران باقی نمی‌مونه.


×من شاه‌دوست نیستم. اما شاه‌دوستان رو کاملا درک می‌کنم!
(امام زیتون‌العابدین)


اینم برای قالیباف که نگاه کنه و سرش گیج بره الهی!

نظرها(28)

می‌بينم سايتم برگشته سرجاش.
به قول معروف: آری به اتفاق حالٍ مسئول هاست و دومین می‌توان گرفت:)
باز مثل هميشه عجله کردم و دچار جو‌گرفتگی شدم. البته به ‌قول وب‌آورد همه‌ش تقصیر حسن‌آقاست؛)) ما هر چی می‌کشیم از دست همین‌هاست.شوخی کردم حسن‌آقا نزنی ها:)))
از قرار معلوم مسئول دومين يادش رفته بود سایتمو تمدید کنه. (شایدم هدف پلیدی داشته که با سروصدای ما در نطفه خفه شده!) دیشب دیدم جواب ای‌ميلو داده و منو به خونسردی فراخونده منتها رفته بوده توی Bulk mail و من نديده بودمش. نمی‌دونم تازگی‌ها ياهو چه‌ش شده که ای‌ميلامو يک‌راست می‌بره توی بولک‌ميل و منم هيچوقت اونا رو نمی‌خوندم . وقتی تعدادشون زياد می‌شد ديليتشون می‌کردم. اما ديشب باز کردم ديدم کلی ای‌ميلای آشنا.
ممنون از همگی به خاطر همدردی و دراز کردن دست کمک به سويم( دست کمک رو دراز می‌کنن ديگه.نه؟)
خيلی دوستتون دارم و ببخشيد که نمی‌تونم تک‌تک تشکر کنم.

نظرها(5)

  2006-02-21  

۱- جناب آقای دکتر محمود احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور محبوبمان در سفر اخیر خود به نورآباد ممسنی طی یک سخنرانی فرمودند:
"رنسانس" یک دروغ بزرگ است!

ایشان افزودند: رنسانس در واقع مخفف دو کلمه‌ی موهن "هولوسانس" و "رُنه‌کاست" است که دشمنان اسلام برای ایز گم‌کردن ساده‌اش کرده‌اند که چیز دوست‌داشتنی و ساده‌ای به نظر بیاید! آن‌ها خواسته‌اند به این وسیله مکاتب دیگری جز مکتب اسلام و خدا درست کنند.
اما کور خوانده‌اند!
ما از همین‌جا اعلام می‌کنیم که ما هنوز در قرون‌وسطی قرار داریم و حالا حالاها در آن قرار خواهیم داشت. زیرا حالا‌حالاها دنیا وجود دارد و قرون وسطی انشالله‌تعالی هزاران سال طول خواهد کشید.
اصلا مگر ائمه اطهار نگفته‌اند که هر چیز وسطش خوب است؟ خوب قرون هم وسطی‌اش خوب است.
مکتب هم فقط اسلام! مکاتب رمانتیسم و کمونیسم و استغفرلله دادائیسم و زبانم لال فمینیسم و مدرنیسم و نمی‌دونم چی‌چی‌ایسم... مال شیاطین است!
( امت اسلامی: الله.... اکبر! الله... اکبر. اسمشو مبر رهبر...)
من از همین تریبون اعلام می‌کنم مخالفینمان را شدیدا انگیزیسیون می‌کنیم!
( امت اسلامی: احمدک احمدک خدا نگه‌دار تو. بمیرد بمیرد دشمن خون‌خوار تو!)
رئیس‌جمهور محبوبمان سپس افزودند که به زودی قرار است یک دانشمند فرانسوی را که اشتباها در آسایشگاه‌ روانی بستری‌ست به ایران دعوت کرده که در مورد دروغ بودن رنسانس سخنرانی ایراد بفرمایند. البته ایشان فعلا ممنوع‌الملاقاتند. پس از بهبودی نسبی ترتیبش را خواهیم داد.

۲- گذرگاه شماره 52 منتشر شد. در این شماره علاوه بر داستان‌های کوتاه و مقاله‌های متنوع، جدیدترین داستان "عباس صحرایی" به نام "مثل یوسف" هم چاپ شده. با ای‌میل هم می‌تونید این داستان رو به صورت پی‌دی‌اف درخواست کنید.

۳- هر وقت چند روزی نمی‌تونم بیام اینترنت، موقع وصل شدن تنم می‌لرزه که این‌دفعه دیگه چه خبره؟
آخه همه‌ی مسائل بین اینجا و بیرون مشترک نیست. مثلا این‌بار شنیدن خبر کشته‌شدن حجت زمانی شوکه‌ام کرد( خبر خودکشی الهام فروتن هم همینطور که خوشبختانه این یکی اشتباه بود.)
باید اعتراف کنم که ...
یک‌بار هم که بعد از یک‌هفته اومدم اینترنت، در کمال تعجب دیدم بلاگری از هم‌جنسای خودم که عقایدش با من فرق می‌کنه و گاهی بهم گیر می‌داد، در نظرخواهیش کامنت‌نویسی رو بامن اشتباه گرفته و کلی فحش و بد و بیراه بهش گفته. اون طرف هم انگار بدش نیومده با من عوضیش بگیرن و نامردی نکرده و همین‌طور ادامه داده و فحش و بد و بیراه صاحب وبلاگ به من هم!
منم درجا با عصبانیت یه مطلب نوشتم و گذاشتم تو وبلاگ.
الان فکر می‌کنم کار درستی نکردم. توهین رو بخصوص که می‌دونستم در واقع خطاب به من اصلی نبوده نباید با عصبانیت جواب می‌دادم. حالا مدتیه لینکشو دوباره گذاشتم اینجا و امیدوارم هرگز دیگه ازین سوءتفاهم‌ها به وجود نیاد. اون نامردی که این وسط موش دووند(و می‌دونه من می‌دونم کیه) هرگز این شجاعت رو نداشت که اعتراف کنه اون بوده که... بگذریم...


۴-کامرانِ"آن‌سوی دیوار" بعد از آهو و نویسنده‌ی وبلاگ کافه گینزبورگ، سومین دوست کلیمی ایرانی ساکن اسرائیل ما‌ست که وبلاگ می‌نویسه.(البته شاید تعدادشون بیشتر باشه و من فقط سه‌تاشونو می‌شناسم) نوشته‌های کامران رو خیلی دوست دارم. به مسائل واقع‌بینانه نگاه می‌کنه و خبری از تعصب تو نوشته‌هاش نیست.

۵- خیلی جالبه! کاریکاتوریست‌های اسرائیلی سایتی درست کرده‌اند و خودشان با دید انتقادی راجع به هولوکاست کاریکاتور می کشند.
این سید‌مهدی شجاعی متعصب باید خجالت بکشه و حداقل اینا رو در مسابقه‌ی 25 هزار دلاری ضد هولوکاست روزنامه‌ی همشهری شرکتشون بده.( من نمی‌دونم چطور تاحالا از این حاتم‌بخشی‌ها برای هنرمندان کاریکاتوریست‌هامون نمی‌کردن؟)
لینک بالا رو در وبلاگ کامران پیدا کردم. ا لحق کاریکاتورهاشون هم قشنگه.
احتمالا یکی ازین حزب‌اللهی‌ها از روشون کپی می‌کنه و به اسم خودش می فرسته و برنده هم می‌شه:)


۶- طومار ( پتيشن) اعتراض به اعدام زندانی‌‌های سياسی رو می‌توانيد اينجا امضا کنيد.(نگفتم هنوز تو قرون وسطاييم!)

۷- و اگه دوست داريد لوگوی گوگل برای عيد نوروز خوشگل موشگل و هفت‌سينی بشه اينجا رو امضا کنيد. عکس نمونه‌های لوگو در همين صفحه‌ هست.

۸- تکه‌پاره‌هايی از نوشته‌های ناقابل من در سايت روشنگری!

۹- نوشته‌ی آرش سيگارچی در مورد برادرش آتش به جان آدم می‌زند. سايت خود آرش باز نمی‌شه. مجبورم به نوشته‌اش در وب آورد لينک بدم.
پ.ن.
مراسم بزرگداشت" اشكان سيگارچي"از ساعت ۳ تا ۶ بعدازظهر در تالار شهید آوینی دانشگاه تهران.

۱۰- در تموم اخبارهای چندروز پيش تلويزيون از ۳سال‌و نيم زندانی مردی که هولوکاست رو انکار کرده بود با آب و تاب می‌گفتن.و اینکه در غرب دموکراسی و آزادی بیان نیست و...
من با زندانی شدن هيچکس به خاطر عقيده‌اش موافق نيستم. اما خدا وکيلی تو کشور ما اگه يکی حماقت کنه و بياد بگه مثلا زبانم لال واقعه‌ی عاشورا دروغ بوده يا واقعه‌ی غدير‌خم و يا ابراهيم به جای اسمعيل اسحاق را می‌خواسته قربانی کنه و يا همچين چيزايي٬ حکومت چه بلايی سرش می‌آورد؟

۱۱- باز هم کاريکاتور :)

۱۲- شيرينی علی ولی‌ الله :)
ف‌.م.سخن اين عکسو از نيچ‌آهنگ کش‌رفته. نيچ‌آهنگ هم از دوستش. من هم از ف.‌م.‌سخن!

۱۳- اينم کاريکاتورهای ضد يهودی.
اين بلوای اخير حداقل اين خوبی رو داشت که هنر کاريکاتور حسابی در مردم جا باز کرد. حتی شده روی لج و لجبازي:)

۱۴- امام جمعه‌ی شيراز این‌چنین شکر ميل فرموده‌اند:
مردم ايران باید به‌جای فارسی عربی حرف بزنند و پول رسمی از ريال به دينار تغيير پيدا کند.
(فرمايش ديگری نداريد؟)

نظرها(93)

  2006-02-15  

موش می‌دوونیم آی موش می‌دوونیم

1- موش دوانی شماره یک
آقا، ما وقتی این عکسو پارسال دیدیم. خون جلوی چشامونو گرفت. احساسات ملا‌دوستانه‌مون به‌قدری جریحه‌دار شده بود که دلمون می‌خواست بزنیم هر چی همبرگر‌فروشیه داغون کنیم.
باور کنید این یک‌سال یه همبرگر خوش از گلوم نرفته پایین!
گفتم عکسو بذارم اینجا شاید خواهرا و برادرا ندیده باشن. شاید اقدامی لازم باشه!
( از این‌که وظیفه‌ی اسلامی‌مو به نحو احسن انجام دادم احساس آرامش وجدان می‌کنم!)



2- ای ماشالله آخوند:
( داره از در سفارت دانمارک می‌ره بالا)



3- آقای افشین صفریان(یا صفاریان که دوستان ساکن کانادا ایشون رو خوب می‌شناسن) یه ای‌میل دیگه برام فرستاده. این‌دفعه لطف‌کرده و فحش ننوشته(لازمه همین‌جا این پیشرفت عظیم رو بهش تبریک بگم). فقط نوشته:
ageh rast migi ino to veblaget begzar!
چیو؟
اینو!
آقای صفریان عزیز من اینو می‌ذارم. چرا؟ چون با این‌نوع اعتراض مشکلی ندارم. حسین‌نوری که براش احترام قائلم( هم خودش و هم همسرش که سال‌ها پیش دانشگاه شریف رو ول کرد و با آقای نوری جانباز ازدواج کرد و با دو پسرشون زندگی خوبی دارن) رفته دم سفارت دانمارک با دهانش تابلوی حضرت مریم رو کشیده.
این آقا از دیدن کاریکاتورها ناراحت شده. خوب حق مسلم هر کسیه که از یه پدیده‌ی هنری خوشش بیاد یا بدش بیاد یا حتی احساس کنه بهش توهین شده. اما نه از دیوار سفارت بالا رفته. نه عربده کشیده. نه شعار مرگ بر دانمارک سرداده. یه اعتراض آروم و صلح‌طلبانه.

4- اخیرا سریالی تو تلویزیون پخش شد که اسمشو یادم نمیا د. فقط دوسه‌قسمتشو اونم نصفه نیمه دیدم. کارگردانش آقای محمدعلی‌طالبی بود و ماجرای یک کاریکاتوریست در یکی از دهکده‌های شمال کشور( فکر می‌کنم ماسوله) که سعی می‌کنه به بچه‌های روستا کشیدن کاریکاتور یاد بده. اوائل برخورد بسیار بدی از طرف اهالی و معلم نقاشی و حتی مدیر مدرسه باهاش می‌شه. جالبه که تو فیلم با بعضی‌ها به صورت نیمه مستند مصاحبه می‌کنن و بیشتر پیرمردا می‌گن: ای وای این چه‌جور نقاشیه که آدمو کج و کوله می‌کشن. یا اینکه می‌گفتن احساس می‌کردیم بچه‌ها دارن مارو مسخره می‌کنن.
خلاصه کلاس کاریکاتورو منحل می‌کنن و معلم رو از کلاس بیرون می‌کنن و شاگرداش از ده بیست نفر می‌رسه به چهارپنج نفر و تو روستا ویلون می‌‌شن. خونه‌ی مادر یکی از بچه‌ها هم که می‌رن با جارو بیرونشون می‌کنه. البته آخر سریال طوری می‌شه که همه با کاریکاتور آشتی می‌کنن و مدیر دوباره کلاس در اختیارش می‌ذاره. و ماجرا ختم به خیر می‌شه.
حالا آخر این سریال کاریکاتورها به کجا می‌رسه خدا می‌دونه. اگه اینا همه‌ش بهانه نباشه که ماجرای انرژی هسته‌‌ای( یا به‌قول بعضی‌ها هسده‌ای) رو ماست‌مالی کنن باید قاعده‌تا اینم ختم به خیر بشه:) نمی‌دونم چرا حس می‌کنم(احتمالا بهم الهام شده) که اگه حضرت محمد زنده بود از دیدن اینا ناراحت نمی‌شد.


5- غارتگر غارتگر دل‌های بلاگرها ‌: دختر کافر شیرینی دانمارکی تعارفم کرد.گفتم نه.دانمارک به مقدسات توهین کرده آن وقت من شیرینی دانمارکی بخورم.به قول جعفر راه کربلا از دانمارک می گذرد.شب جعفر زنگ زد.که برویم سفارت دانمارک را اشغال کنیم.به مادرم گفتم ما رفتیم.مرگ بر استکبار.صورتمان را پوشاندیم.و گاز اشک آور و بی سیم و نخود کشمش بار زدیم.همشهری ها را صدا کردیم.لباس شخصی پوشیدیم.به طرفه العینی سفارت دانمارک را اشغال کردیم.نیروی انتظامی که آمد.گفتیم تا خون در رگ ماست...که ناگه خواباند در گوش ما.آخه الاغا من به شما چی بگم.سفارت دانمارک دو تا کوچه پایین تره.اینجا سفارت آنگولاست.

۶-
A 98 year old man and a 95 year old woman
went to a lawyer to get a divorce.
"How long have you been married?" he asked.
"75 rough and rocky years," they said.
"Then, why have you waited so long to file for divorce?" They replied,
"We had to wait for the kids to die!"
هر چی سعی کردم آخرش هم جوک قر و قاطی شد.

۷- نامه‌ی هارون يشايايي رئيس انجمن کليميان به رئيس‌جمهورک در مورد افاضات اخيرشون در ارتباط با هولوکاست.
تا اونجایی که می‌دونم آقای هارون يشايايی به غير از رياست انجمن کليميان يکی از تهيه‌کننده‌های مطرح سينماست و هميشه از آثار کارگردان‌های خوبی که از بد حادثه نورچشمی رژيم نيستن حمايت کرده.

۸- اين pm هم‌ اینک از طریق یاهو مسنجر به دستم رسید:
ولاديمير ژيرينوفسکي گفت: «هفته اول فروردين ماه ايران بمباران خواهد شد.» وزير دفاع بلغارستان هم اعلام کرد: « بلغارستان در حمله احتمالي ناتو به ايران شرکت مي کند.>>
(ببخشید ها. اما بلغارستان به اونجای باباش خندیده!)
آقا نمیشه بمبارونو بذارید برای بعد از عید؟ ما با هزار امید و آرزو لباس عید خریدیم. یه عالمه رژیم گرفتیم تا حسابی دلی از عزای آجیل شیرینی‌ها در آریم.
مهمتر از همه تکلیف ناخن مصنوعی و مژه‌مصنوعی که تازه برای پز دادن در دید و بازدیدای عید خریدم تا چشم دخترعموی سی‌با که هی مژه‌هاشو به رخ من می‌کشه درآورم چی می‌شه؟:(
به کجا آویزم قبای ژنده‌ی خویش را. آه...
انگار آه باید اول میومد:)

9- گفتگوی پرویز قلیچ‌خانی سردبیر نشریه آرش با تراب حق شناس، مهدی خانبابا تهرانی، ناصر کاخساز و محمد رضا شالگونی.

۱۰- گاف بزرگ حزب‌الله.( واقعیه؟)

نظرها(214)

  2006-02-13  

1- این کاریکاتور جالب رو در وبلاگ عزیزدردونه دیدم.(که اونم از این‌جا پیداش کرده)



2- جی‌لندنی: چند سال پیش که مسلمانان افغان ( طالبان ) مجسمه های بودا رو منفجر کردند،
صدائی از جهان اسلام در نیومد!
میلیاردها بودائی و البته غیر بودائی در جهان با حیرت صحنه های انفجار رو از تلویزیون تماشا کردند
ولی هیچ کسی پرچم کشورهای اسلامی رو نسوزوند
به هیچ سفارت و دفتر و انجمن اسلامی هم حمله ای نشد!

3- لینک کلیپ توهین‌آمیز برای حضرت مسیح هم در وبلاگ جی‌جان یافتم.
جدا که این مسیحی‌ها خیلی بی‌بخار و بی‌غیرتن! نه حمله‌ به سفارت‌خونه‌ای. نه پرچم‌سوزونی. نه هاراگیری‌یی نه ...

4- آهو: باز هم انکار هولوکاست.


5- میداف: فلسطین بدون اروپا.

6- رسم وحشتناک ختنه‌ی زنان...( لطفا فقط بالاتر از 18 سال لینک رو ببینند)


۷- ریگ‌ها و الماس‌ها : سیاوش کسرایی شاعر مغبون.


۸- به راستی که این حسن‌آقا مدتیه که رهبری شکم‌های ما رو در دست خودش گرفته:)
درود بر حسن‌آقا، سلام بر لازانیا
ما همه سرباز تو ایم حسن‌آقا. در امر آشپزی، گوش به فرمان توایم حسن‌آقا.
وای اگر حسن‌آقا دستور آشپزی‌ام دهد. ارتش قوم شوهر نتواند که جوابم دهد:)

۹- راستی اگه ما با ایتالیا هم(!) بدبشیم ماکارونی و پیتزا و لازانیا رو تحریم می‌کنیم؟
اون‌وقت تو نماز جمعه می‌گیم: غذاهای ایتالیایی تحریم باید گردند؟:)

۱۰- آرش توصیه کرده: کودکان را از دیدن صحنه‌های خشونت‌بار دور نگه‌دارید.( لینک جداگانه نداره. در ستون چپ وبلاگ)

۱۱- داستان وحشتناک: آن شب بر کلاه لبه‌دار سفید شراگیم چه رفت؟...
داداش من هم تقریبا همین بلا سرش اومد. اون شبی که خیلی برف‌باریده بود و ملت ریخته بودن سرسره‌بازی و خوشگذرونی، یهو چند پسر که سوار تیوپ کامیونی بودن و با سرعت از کنار داداشم که سوار تیوپ کوچکی بود رد می‌شدن، یکیشون دست می‌کنه و کلاه سیاه بافتنی مورد علاقه‌ی داداشم رو از سرش بر‌میداره و ویژژژژ ... برادرم هم فکر می‌کنه کمی پایین‌تر بهش می‌دن. اما هیهات...
برادرم مثل سوارکاری که اسبشو از دست داده مایوس و ناامید و شکست خورده به خونه رفت.
ای روزگار...

۱۲- حیف که خوابم میاد و فردا صبح باید زود پاشم وگرنه تا صبح وبگردی می‌کردم و لینک می‌دادم به این‌همه وبلاگ خوب.

۱۳- سانسور خانمها را محکوم می‌کنیم. اونم چه‌جور محکوم‌ کردنی!!! از اون محکوم‌کردنا:)
شماهم بیا محکوم کن.
من شخصا سانسور مردان رو هم محکوم می‌کنم. اما نمی‌دونم کجا می‌شه پیگیریش کرد.
حکومت جان به‌خدا خوبیت نداره اینقدر ملت رو سانسور می‌کنی. آخرش سوسک می‌شی‌ها...
چرا سانسور Women؟ و "زنان" نه؟ نصف جمله فارسی و یک کلمه‌ی انگلیسی؟


۱۴- درد دل کیوان:‌ همین‌جوری کجا می‌ریم؟

نظرها(60)

  2006-02-12  

مسلح به الله اکبر!

1- دیشب(22 بهمن) مثل هر سال اعلام کردن- در واقع دستور دادن- ساعت 9 شب برید رو پشت‌بوم‌ها و الله اکبر بگید.

من و سی‌با کنجکاو شدیم ببینیم تو محل ما کسی از این انقلاب... انقلاب که نه... کسی از این حکومتی که خودشو نماینده‌ی انقلاب 57 جا زده راضیه یا نه. کسی الله‌اکبر می‌گه؟ رفتیم بالکن.
تا ساعت 9 و 5 دقیقه سکوت مطلق بود.
یهو صدای دو خانم اومد که با جیغ بنفش شروع کردن به الله‌اکبر گفتن. حدس می‌زدیم از کجاست. اما فکر نمی‌کردیم جرأت کنن بیان. جالبه که آقاهاشون نیومده بودن.

تو محل ما فقط دوخانواده حزب‌اللهی‌ان. زمینی رو سپاه خرید و آپارتمان ساخت و داد به چند کله‌گنده‌ی سپاه. اما از ده واحد هشت‌تاشون فروختن. می‌دونستن این محل که گاهی زنها بی‌حجاب از این خونه به خونه‌ی همسایه می‌رن به‌دردشون نمی‌خوره. اما این دو خونواده موندن. همه‌ش هم باعث دردسرن.
یه روز تولد همسایه‌رو گزارش می‌کنن و مأمورا می‌ریزن و مهمونی رو به‌هم می‌زنن. یه روز اطلاع دادن از رو پشت‌بومشون 20-30 تا دیش اومدن بردن( هر خونه گاهی تا سه‌تا دیش باید بذاره تا بتونه کانال‌های مختلف ماهواره‌ای رو بگیره) به اضافه‌ی کلی رسیور.
یه روز جیغ و داد راه می‌ندازن چرا دخترای ساختمونشون با تاپ میان آشغال می‌ذارن دم در و...
خلاصه همیشه باعث دردسرن و همه از دستشون کلافه‌.


هنوز دوسه تا الله‌اکبر بیشتر نگفته بودن که یهو از تو تاریکی صدای خیلی بلند و بم و غران مردی اومد که:
- \" اوهوی جنده خانم. خفه‌شو. گم‌شو برو تو!\"
- صدای جیغ زن‌ها... و بعد صدای بستن محکم در... و باز سکوت مطلق. از سنگ و علف صدا در می‌اومد که از اینا دیگه در نیومد که نیومد.

من و سی‌با که حسابی جا خورده‌بودیم و درضمن خنده‌مون گرفته بود. اومدیم تو و دِ بزن زیر خنده.
وقتی خنده‌مون قطع شد. سی‌با گفت: کی‌بود؟ چه مرد بی‌ادبی بود!
دیدم راست می‌گه. به عنوان یه زن ازین که هر مردی می‌خواد زنی رو سرجاش بشونه از این کلمات استفاده می‌کنه ناراحت شدم.
از طرفی هم مطمئنم اون مرد زخم‌خورده‌ی این انقلابه و صابون این حکومت به تن اونم خورده...
به تن کی نخورده؟

2- با کمال تاسف اشکان سیگارچی برادر آرش سیگارچی بر اثر تصادف درگذشت. اشکان در موسیقی فعالیت داشت.

3- دیگه تو مصاحبه‌های تلویزیون با مردم رسما از جنگ می‌پرسن و اینکه اگه آمریکا حمله کنه شما میرید جبهه(کدوم جبهه؟ مرز ایران و آمریکا کجاست؟) و از این حرفا. مردم هم می‌گن آره ما تا آخرین قطره‌ی خون با آمریکا می‌جنگیم، می‌میریم اما سازش نمی‌پذیریم!
آدم یاد شعارهای دوران جنگ با عراق و آهنگران و اینا میفته:(
شعارهای توی راهپیمایی 22 بهمن هم همین‌جوریا بود...
اینا انگار تنشون می‌خاره! عجب رویی دارن.

نظرها(41)

  2006-02-10  

باز این چه شورش است؟


دست نیاز چون کنی سوی حسین دراز، پل نبسته‌ای!


نقش چوب تر در فرمان بری کودکان!


در این روز وظایف سنگینی بر دوش کبوتران است!

------------
من در روز عاشورا این مکالمه رو با گوش‌های خودم شنیدم.

خانم احمدی:
- خانم حسینی قابلمه به دستی. کجا ایشالله؟
خانم حسینی:
دارم می‌رم ته کوچه از منزل حسنی اینا نذری بگیرم!
خانم احمدی:
اوا، شما که با هم قهر بودید. الحمدلله آشتی کردید؟
خانم حسینی با پشت چشم نازک کرده:
ایش! غلط کرده. استغفرلله گه خورده. به اون چه؟ غذای امام حسینه! از وقتی فکر نذر آقا از سر یکی رد شه دیگه اون نذر به اون آدم تعلق نداره. بلکه مال آقاست!
خانم احمدی با تعجب:
آهان...

نظرها(50)

  2006-02-07  

بیسته‌ی زجر

1- بیسته‌ی زجر به جای دهه‌ی زجر×
به‌خاطر این‌که دهه‌ی زجر افتاده بود به روزهای محرم، از یکی دوماه پیش اعلام کردن که ده‌روز جلوتر مراسم این دهه رو می‌گیرن. اما اون دهه تموم شد و اینا دلشون نیومد تمومش کنن. در نتیجه ما امسال ستم مضاعف کشیدیم و باید بیست روز مزخرفاتی که تو تلویزیون به خوردمون می‌دن تحمل کنیم.

×(تو فرهنگ عمید نوشته ضجر درسته)

2- باز هم باید تحمل کنیم که، تلویزیون اصرار داره باور کنیم انقلاب سال 57 واقعا اسلامی بوده و توسط یک‌مشت آخوند رهبری شده. از بس تو این 27 سال گفتن انگار خودشون هم باورشون شده. یادشون رفته روز 21 بهمن که مردم اسلحه به‌دست تو خیابونا ریخته بودن، هادی غفاری به نمایندگی از اسمشو‌مبر اول در قسمت شرق میدون فردوسی رفته بود رو یه مینی‌بوس آبی‌رنگ و فریاد می‌زد:
" مردم برگردید خونه‌هاتون! امام هنوز دستور جهاد ندادن!"

3- باز هم باید تحمل کنیم که انقلاب 57 رو یک انقلاب مردونه نشون می‌دن. یعنی هیچ زنی نبوده؟ یعنی چون زنا اون موقع بی‌حجاب بودن نباید هیچ اثری از آثارشون تو عکس‌ها و فیلم‌ها باشه؟!
زنی که اون دوره در درگیری‌های انقلاب فعالانه شرکت کرده بود می‌گفت. در بیشتر خلع سلاح پادگان‌ها شرکت داشتم. روزای اوائل انقلاب تو فیلما و عکسا نشونم می‌دادن. اما بعدا ما زن‌ها برای همیشه حذف شدیم!

4- مردی می‌گفت من فدایی بودم و دوستم مجاهد. روزای انقلاب ماها یه سربند سفید می‌بستیم و تنها کسایی بودیم که مسلح بودیم. بیشتر درگیری‌ها توسط ما رهبری می‌شد. روزای اول بعد از انقلاب عکس و فیلم ما رو نشون می‌دادن اما بعدا برای همیشه حذف شدیم! به تنها چیزی که فکر نمی‌کردیم انقلاب "اسلامی" بود. فقط به دموکراسی و آزادی فکر می‌کردیم.

5- زنی می‌گفت من در دوران دانشگاه فدایی بودم. همیشه رو بورد چند اعلامیه از ما رو بورد دانشگاه بود. هر چی می‌کندن باز می‌زدیم. از دستمون ذله شده بودن.
دوسه بچه‌ مذهبی تو دانشگاهمون بودن. می‌ترسیدن اعلامیه‌ی اسمشومبر رو بزنن. میومدن از من خواهش می‌کردن. با اینکه مخالف بودم براشون می‌بردم می‌چسبوندم.

6- شکر خدا امسال تو سریال‌ها از پسر بچه‌های ده‌دوازده ساله‌ی خوشگل مشکل که به آخوندا کمک می‌کنن انقلاب به ثمر برسه خبری نبود. از بس که حرف درآورده بودن که چرا هر آخوندی تو فیلم هست دوسه تا "بچه خوشگل" هم باید دم دستش باشه.


7- هر وقت وارد مکانی دولتی می‌شم که جلوش عکس پرچم امریکا و اسرائیل نقاشی شده و مجبوری از روش رد شی و بری تو. هر وقت شاهد به آتیش کشیده شدن پرچم‌ کشورهایی هستم که جمهوری اسلامی باهاش بده.
پیش خودم فکر می‌کنم اگر آمریکا جلوی مدارس و اداراتش پرچم ایران را نقاشی می‌کرد تا همه لگد زنان از رویش رد بشن. اگر در مدارس اسرائیل هر صبح‌گاه پرچم ایران را به آتش می‌کشیدن ایران چه عکس‌العملی نشون می‌داد؟ چه هوارهواری راه می‌نداخت.

8- آیا اسرائیل از مهران مدیری و ضرغامی و حکومن خواست به خاطر توهین به اسم موسی( در سریال شب‌های برره) معذرت بخوان؟
که حالا برای کشیدن کاریکاتوری از حضرت محمد٬ ایران دیگه ول‌کن نیست!

9- برعکس ِ یه عده که دماغشون رو بالا می‌کشن و می‌گن آمریکا حمله کنه به ایران به جهنم! به من چه؟ چرا خون خودمو کثیف کنم؟ مردم ایران حقشونه،
آذر عزیز با دلواپسی در نظرخواهی قبلی‌ام نوشته:

"پرونده هسته ای ايران به شورای امنيت رفت . اين خبر مهم يعنی جنگ . يعنی ويرانی . يعنی ممنوعيت اقتصادی . يعنی عراقی ديگر . زيتون يک پست طولانی نوشته که نشان دهد چطور حکومت دارد حواس ملت را پرت مي کند . آيا جای تاسف نيست که با اين بحث های بی‌فايده داريد سرتان را گرم مي‌کنيد ؟ ببينيد الان چه مي‌شود کرد ؟ در اين مورد پيشنهاد بدهيد . کمک فکری لازم است . نظرات و پيشنهادهایتان را لطفا بنوبسيد تا شايد راه گريزی وجود داشته باشد . هنوز دلم مي‌لرزد از خاطره جنگ ۸ ساله ايران و عراق . اين بار بدتر خواهد بود . چيزی بگوييد خواهش ميکنم ."
"راستی آيا مردم در خانه شان وسایل اوليه دارند که در مواقع بمباران های اتمی و يا شيميايی از انها استفاده کنند ؟ ايا دولت در جنگ گذشته چنين هشداری به مردم داده بود ؟ چون متاسفانه خبر دارم تعداد زبادی از مردم الودن شده بودند به اثار مواد شيميايی.

رضا نوشت:
ما که کاری از دستمان برنمیاید به هر صورت اگر امريکا مردم ايران نکشد وثروت ملی ایران رابربادندهد.اينها مردم ایران راميکشند وثروت ملی ایران را غارت میکنند.
در هر دو صورت ملت ايران زير دست پا له میشوند!

شایان هم چیزی نوشت که چون طولانیه خودتون باید بخونید.

نظر شما چیه؟

من واقعا نمی‌دونم چی قراره بشه. هی به خودمونیم دلداری می‌دیم که امریکا ایشالله حمله نمی‌کنه.
یه عده هم که وقتی اسم حمله میاد فقط یاد شکمشون می‌افتن. و مشغول پر کردن انباراشون از روغن و برنج و چایی و قندن!
کمک‌های اولیه؟ خیلی‌ها حتی نمی‌تونن برای مقابله با آلودگی هوا ماسک صد‌تومنی تهیه کنن. ماسک‌های ضد شیمیایی فقط برای حکومتیان و لابد برای بالاهایی‌های بسیج و ارتش و.... مجازه. و ما اصلا بهشون دسترسی نداریم. تنها کاری که مردم بلدن خیس کردن پارچه و گرفتن جلوی بینیه که اونم گاهی نتیجه‌ی عکس می‌ده.


10- با تموم احترامی که برای مردمی قائلم که طبق عادت و سنت خانوادگی فعالانه در تاسوعاها و عاشوراها شرکت می‌کنن و حتی خاطراتی شیرین در این زمینه دارن. مثل دکتر امید عزیز که می‌دونم چقدر از این کار مشارکتی لذت می‌بره. و یا یکی از دوستان خانوادگی ما که با اینکه اصلا مذهبی نیست ولی هر سال می‌ره برای این مراسم خیمه و چادر برپا می‌کنه و تو این کار استاده. و مثلا آشپزی که کیف می‌کنه بره برای امام حسین بیست گونی برنج بپزه و مردم بخورن و به‌به‌چه‌چه بگن. یا زنی که هر سال نذری می‌پزه( بخصوص اونایی که یه کاسه‌شو برای من میارن)...
اما جمله‌ی ادیبانه‌ای با کمک( مشفق کاشانی؟ کلیم کاشانی؟) گفتم که حیفم میاد ننویسمش:

باز این چه ککی‌ست که -این روزا - در تنبون همه‌ست؟



۱۱- عباس معروفی: کدام صلح؟ کدام ملت؟

۱۲- نامه‌ی قدیمی احمد باطبی به رئيس قوه‌ی قضاييه که من تازه دیدمش

۱۳- خوابگرد: کاش تعریف مشترکی از منافع ملی می‌داشتیم.( می‌داشتیم یا داشتیم؟)

۱۴- ایستگاه آش صلواتی برای خوهران!

۱۵- صورتک: شما باورتان می شود که این سخنان گهربار بیانات زنان عضو سازمان های غیردولتی در نشست با مسئولان وزارت کشور باشد؟

۱۶- امت به این باغیرتی، هرگز ندیده ملتی!
گزارش تصویری تجمع اعتراض آمیز به هتک حرمت به مقدسات اسلام در مقابل سفارت دانمارک.

۱۷- خدا بگم این سفارت دانمارک رو چیکار کنه که زودتر آتیش نمی‌گیره که این برادر ارزشی ما به این روز نیفته!

۱۸- به وبلاگ زیتون در بلاگفا دسترسی ندارم. دوست عزیزی مطالبم رو در اونجا کپی می‌کنه. با آنتی‌فیلتر نمی‌شه کامنتاش رو خوند.اون دوست امشب چند کامنت از مطلب آخر رو برام کپی کرد. دوسه تاش فحش بود و یکی نوشته بود چرا فحشا رو پاک نمی‌کنم. باور کنید دسترسی ندارم که بخونم یا پاک کنم.

نظرها(131)

  2006-02-05  

آخرین مصوبه‌ی مجمع تشخیص مصلحت نظام

در راستای پرت کردن حواس ملت از رفتن پرونده‌ی هسته‌ای ایران به شورای امنیت، مجمع تشخیص مصلحت یک جلسه فوری و فوتی برگزار نمود. این جلسه با شعار سرکاری "کالای دانمارکی تحریم باید گردد" آغاز گردید و سالنامه‌ی سال جدید شیطانی خورشیدی را - که با استعانت از خداوند متعال قرار است به زودی به هجری قمری تبدیل گردد - به امت همیشه در صحنه تقدیم گردید.

بسمه‌تعالی
اعوذ بالله من از شیطان رجیم. با توجه به اینکه هر سال روزهای سخیف و جلف ملی ایرانی با روزهای مبارک هجری قمری مصادف می‌شود، دستورالعمل سال 1385 به شرح ذیل ابلاغ می‌‌گردد:
1- با توجه به اینکه نهم فروردین مصادف با سالروز وفات حضرت رسول و شهادت امام حسن 28 صفر و دهم فروردین شهادت امام رضا می‌باشد و در این ایام تخمه شکستن حرام می‌باشد، عیدنوروز با چند روز تأخیر در روز مبارک عید قربان جشن گرفته می شود و ایام دید و بازدید نوروزی باید در حد فاصل بین عید قربان و عید غید خم یعنی از 11 تا 19 دی انجام شود. برای مراسم 13" به در" نیز در روز عید غدیر در مصلی‌ِ هر شهر سخنرانی‌های پرشکوه امامان جمعه در نظر گرفته خواهد شد.

2- نظر به اینکه ماه رمضان چهارم مهر آغاز می‌شود و دانش‌آموزان ما به یاری خدا همگی از دم روزه می‌گیرند. برای اینکه خدای نکرده سرکلاس دچار غش و ضعف نشوند، سال تحصیلی آینده با یکماه تأخیر در سوم آبان بعد از عید سعید فطر شروع می‌شود.(البته طبق معمول دیدن هلال ماه دیر و زوددارد- ولی سوخت و سوز ندارد- دوسه‌روز اینور آن‌ور از سوم آبان متعاقبا به اطلاع امت خواهد رسید.)

3- برای اینکه سال نو مسیحیان با عید نوروز ما(11 تا 19 دی) مصادف نشود. بهتر دیدیم هموطنان مسیحی سال نو خود را به نیمه‌ی شعبان روز تولد حضرت مهدی(عج) نوزدهم شهریور موکول کنند که روز بسیار مبارک و فرخنده‌ای‌است.

4- چون دهه‌ی فجر امسال باز هم به روزهای محرم می‌افتد. تا مدتی جشنواره‌های سینمایی و موسیقیایی و تمام جشنواره‌های قرتی‌بازی دیگر به قبل از ماه محرم موکول شوند یعنی ده روز آخر ماه ذیحجه( 20 تا 30 دی‌ماه). سال جاری با درایت مسئولین با دادن چک‌های برگشتی پوز اهالی موسیقی زده شد . امسال انشالله نوبت بقیه‌ی اهالی هنرهای غیر اسلامی خواهد بود. تا محو کامل آنها!

5- چهارشنبه سوری( لعنت‌الله الیه) به عصر روز عاشورا برای یادآوری سوزاندن یزید و معاویه در آتش جهنم، موکول خواهد شد.

6- روز جهانی کارگر در روز تولد حضرت علی(ع) که خیلی بهتر از کارگران کشور های استعمارگر بیل می‌زده‌اند جشن گرفته می‌شود. آخر ما را چه به کار کارگران رژیم منحوس آمریکا؟

7- روز معلم را در روز تولد حضرت جعفر صادق جشن می‌گیریم.

8- مقرر است که تمام جشن‌های عروسی بین 22 تا 27 فروردین( 12 تا 17 ربیع‌الاول) دو روایت از تولد حضرت رسول برگزار شود. استفاده از دهل به شرطی که از فاصله‌ی دومتری به بعد قابل شنیدن نباشد مجاز می‌باشد.( چکنیم مجبوریم فعلا خودمان را با نسل جوان منطبق کنیم!)

9- به علت خوابالودگی منشی مجمع یعنی زیتون بقیه‌ی مصوبات بعدا به استحضار اُمی(مخفف امت) خواهد رسید.

پ.ن.۱
مصوبه‌ی قابل توجه در این جلسه این بود که مقرر شد در آخر هر صلوات بعد از "مرگ بر آمریکا" و "مرگ بر اسرائیل" عبارت " مرگ بر دانمارک" هم اضافه شود!
و قرار شد روزنامه‌ای رسمی مجمع اعلام کند ترجیحا کشورهایی به مقدسات ما توهین کنند که سه سیلابی باشند و قافیه‌شان با " مرگ بر آمریکا و اسرائیل" بهتر جور در بیاید.

پ.ن.۲
مصوبه‌ی دگیر مجمع این بود که نظرخواهی این وبلاگ به خاطر دعواهای عقیدتی و سیاسی تکراری تا مدتی بسته باشد.

پ.ن.۳
شنيدن دو نوازی پيانو و سه‌تار سينا جهان آبادی و امير حسين سام در ترانه‌ی مجهول مستحب است.

پ.ن.۴
دلم نمیاد نظرخواهی رو ببندم. اما جان مادرتون از بحث تکراری شاه بهتر است یا ثروت... ببخشید شاه خوبه و بده و... اون گروه اخه... و اون گروه پیف‌پیف بو می‌ده و توهین کردن به همدیگر... شدیدا بپرهیزید. امروز بیشتر از هر زمان نیاز به اتحاد داریم.
هر روز وبلاگ‌های بیشتری فیلتر می‌شن و دهانمان بسته.
وبلاگم در بلاگفا هم فیلتر شد.

نظرها(71)

  2006-02-01  

۱- کاريکاتورهايی که در روزنامه‌ی دانمارکی چاپ شد و باعث شد دين اسلام به خطر بيفته!
(بالای سایتش چه زیتونای صلح‌آمیزی داره طفلک)
(با تشکر از آقای حبيبی‌نيا بابت فرستادن لينک)
پ.ن.
توضیح بیشتر در وبلاگ حسن‌آقا. (چرا لینک ثابتش نمیاد؟)
----
۲- اون مطلب پايينمم بخونيد ها . هنوز داغه...
نظرخواهيمم خراب شد باز... ای روزگار کج‌رفتار...

---
۳- این آقای علی‌تمدن چرا نمیاد بنویسه بر او چه می‌گذره؟ هی هیچی نگفتیم ببینیم خودش بر می‌گرده، برنگشت!‌
با زبون خوش براش ای‌میل زدیم افاقه نکرد.
اینه نتیجه‌ی خوش‌اخلاقی خوانندگان وبلاگ!
----
۴- گزارشی از نمایشگاه بهترین عکس های خبری سوئیس در سال ۲۰۰۵

----

۵- کوچکترین بلاگر فیلتر شده. طفلک هنوز چند ماه بیشتر نداره. اولین دندونش تازه جیک زده! لابد از دندوناش ترسیدن و فیلترش کردن. باید گینس اسمشو ثبت کنه!

نظرها(74)