ایندفعه مرغ خودمان غاز است!
قبل از عید رفتم مرغ فروشی، دادم چهار مرغ حدود یککیلو و هفتصد گرمی برایم بکشد. کشید و گفت میشود 15 هزار تومان.
دو ماه پیش رفتم همان مرغ فروشی، سه مرغ خریدم شد 15 هزار تومان.
دیروز با همین پول توانستم فقط دو مرغ بخرم.
میترسم...
اگر همینطور پیش برود دو ماه دیگر با 15 هزار تومان فقط یک مرغ میتوانم بخرم و چهار پنجماه بعد مرغ فروش حتما با یک تیپا بیرونم میکند و پول را پرت میکند به دامن یک گدا!
شما بگویید چکنم؟
(آقا، دفعهی اول که من اینو پست کردم ارور داد و دوباره همون دکمه سیو رو فشار دادم. نباید دوبار ثبت میشد که شد. حال چون اون پایینی کامنت داره دلم نمیاد نظرخواهیشو پاک کنم.)
چرا نظامهای اسلامی (مذهبی) در المپیک کم مدال میآورند؟
1- افتتاحیهی المپیک چین را که میدیدم دلم گرفته بود. انگار منتظر خبر بدی باشم. ورزشکاران کشورهای دیگر، بخصوص از نوع غیر اسلامیاش را میدیدم که چطور با لباسهای شاد، خوشحال بالا و پایین میپرند، بدون ترس برای دوربین بوسه میفرستند و ادا در میآورند. عوض خوشحالی حسودیام شد.
نوبت به رژهی کاروان ورزشی ایران رسید، طاقتم طاق شد و با دیدنشان بیاختبار بغضم ترکید.
..
نه برای اینکه رنگ لباسشان آنطور که میگفتند قشنگ نبود. و نه به خاطر اینکه لبخند زوری بر لبانشان بود که مثلا خوشحالند!
برای تعداد کمشان نسبت به 70 میلیون جمعیت ایران. برای اینکه بعضیها چطور بودجهی ورزش مملکتمان را حیفو میلها میکنند. و فقط عدهای انگشت شمار را بالا میآورند. هیچکس طبق استعداد و توانش بالا نمیآید.
برای اینکه میدانستم این چند نفر خانم را هم به خاطر بستن دهان استکبار جهانی تمرین دادهاند و به میدان آوردهاند. وگرنه کدام امکانات برای ما گذاشتهاند. نصف بیشتر دختران ما به خاطر ورزش نکردن پشتهای خمیده دارند.
دلم سوخت. برای تمام مردم و دلم سوخت برای دوران جوانی خودم . من هم مثل خیلیهای دیگر چقدر آرزو داشتم ژیمناست بشوم. در استخر باله برقصم و بیروسری دوچرخه سواری کنم. طبق میل خودم لباس بپوشم. اگر کسی روسری و مانتو هم میپوشد به خاطر دل خودش باشد نه ااز روی اجبار.
اگر اقلا در سهرشتهای که پیامبرمان توصیهشان را کرده مدال میآوردیم باز دلم اینقدر نمی سوخت. در "اسبسواری، و شنا و تیراندازی" چه پخی شدیم؟
راستش مثل یک فاشیست واقعی تمام ورزشکاران کشورها را بر اساس حکومت مذهبی(بخصوص اسلامی) و غیر مذهبی طبقه بندی کردم و نتیجهاش ناراحتم کرد. ورزشکاران کشورهایی که بر اساس مذهب اداره نمیشوند خیلی بیشتر، شادتر و با روحیهتر بودند.
فکر کردم وقتی مذهب از قلبها بیرون بیاید و وارد حکومت شود و دستمایهی قدرت طلبان و زورگویان جز این انتظاری نباید داشته باشیم.
آقایان(متاسفانه در حکومت خانمی به آن صورت نداریم) سیسال بس نیست که بفهمید کفایت ندارید.
کمی از پرویز مشرف یاد بگیرید! ول کنید و بروید!
کار را به کاردان بسپارید و مذهب را بگذارید برای دل هر کس که بهش اعتقاد دارد.
- برادرم بعد از مسابقات کشتی زنگ زد. عصبانی گفت: دیدی ورزشکاران ایرانی مثل "پ.." نقش زمین شدند؟
کارد میزدی خونش در نمیآمد. گفت به خدا بعد از دیدن مسابقات ورزشکاران ایرانی خجالت کشیدم در این کشور زندگی میکنم.
کمی دلداریاش دادم. تقصیر ورزشکاران ما نیست. آنها هم قربانیاند. در ضمن به تو چه که خجالت بکشی!
گفت آنهاییکه باید خجالت بکشند پوستشان از "...غ" کلفتتر است.
( ...برادرم عصبانی بود. بقیه حرفهایش را مجبورم سانسور کنم. این روزها همه عصبیاند. توی تاکسی و اتوبوس و بانک و ادارات هم فحش میدهند) آقا جان فحشنده. فحش دادن یک حرکت غیرمدنی است
بعضیها عصبانیاند و بعضیها مثل من افسرده...
دین حکومتی ترمز تودههاست...
بقیه دارد...
2- هر که پولش بیش زنش بیشتر!
افسردگی المپیکی و لایحهای و رژیمی، دست از سرمان برنمیداره... اما...
خورشید خانوم عزیز گفته که لازمه همهمون در مورد لایحهی جدید حمایت(!) از خانواده بنویسیم. چشم، قبلا نوشتهام باز هم مینویسم. از همه خواهش میکنم اونا هم بنویسن...
تو مجلسمون مطرح شدن لایحههای غیر عادی و بیخودی زیاد دیده بودیم. اما لایحهی حمایت از خانواده شاید مسخرهترینش باشه. و اگه تصویب بشه به عنوان لکهی ننگ جمهوری اسلامی درتاریخ ثبت میشه!
خیلی جالبه که خود مذهبیها، و تموم روزنامهها (به غیر از کیهان) در ذم این لایحه مطالب زیادی نوشتن.
نمایندهها اگه دلشون سوخته قانونی تصویب کنن که مردایی که پول زیادی دارن پولشونو بدن که دخترا با پسر مورد علاقهشون ازدواج کنن. زنای مجلس چیکار میکنن؟ حالا 50 درصد نه، اگه حتی مثل افغانستان 25 درصد نمایندههامون زن بودن. اوضاعمون به از این بود!
از دوستان عزیزم میخوام با هر خانمی که میبینن در مورد این لایحه صحبت کنن و بهشون بگن که نمایندههایی که انتخاب کردن(کردیم) وحقوقشون از جیب من و شما میره وقت و نیروشونو صرف چه قوانین قرون وسطایی و به نفع پایین تنهی خودشون میکنن.
3- فراخوان نخستین دوره جایزه شعر زنان ایران (خورشید)
البته وقتش تا آخر تیرماه بود، اما ازشان میخواهم به خاطر گل روی من تا آخر مرداد و شاید هم شهریور تمدیدش کنند:) شاید تا آنوقت من هم شعری در مورد اوضاع هشلهفتم نوشتم و با سرمایهی همسر مهربانم چاپ کردم و فرستادم. دنیا را چه دیدی. بعضی استعدادها همینجوری یکهو شکوفا میشوند.
4- گذرگاه شماره 82 ویژهی شهریور ماه منتشر شد.
ماشالله به این نظم. همیشه درست سر وقت!
لطف کردن و مطلب المپیک در ایران منو هم گذاشتن.
5- سایت خبری تحلیلی خبرنگار مطالب خوبی داره. مثل: ده اتفاق برتر باستان شناسي جهان در سال گذشته
6- مبارکه! یه وبلاگنویس فمینیست دیگه به جمعمون اضافه شد:) زن فردا
خدا زیادمون کنه.
7- دوست خوبمون سهراب کابلی از طرز خبر نوشتن خبرگزاری فارس در مورد قهرمانی روح ا... نيكپاي، تکواندوکار افغان دلگیر است. حق هم دارد.
فارس نوشته: "نیکپای در اين دوره از مسابقات موفق شد با كسب يك مدال برنز دل مردم افغانستان را شاد كند تا براي چند روزي حال و هواي هموطنانش از تروريست(برای یه خبرگزاری زشته تروریسم را تروریست بنویسه)، مواد مخدر و جنگ به دور باشد." انتخاب هم همین را چاپ کرد.
در ضمن نیکپای 21 ساله از چهار سال پیش که آنموقع 17 ساله بوده از ایران به کابل برمیگرده چطور در ایران آرایشگری میکرده؟ تازه من افتخار میکنم روحالله مدتی مهمان کشورمون بوده. امیدوارم از مردم ایران خاطرهی خوبی داشته باشه.
حالا شما فکر کنید روزنامههای افغانستان در مورد قهرمانی هادی ساعی مینوشتند:
"در اين دوره از مسابقات هادی ساعی موفق شد با كسب يك مدال طلا دل مردم ایران را شاد كند تا براي چند روزي حال و هواي هموطنانش از بدبختی، گرانی، مواد مخدر، دیکتاتوری، تبعیض، زورگویی رژیم و هزار چیز دیگر به دور باشند."
شما فکر میکنید دولت ایران چه عکسالعملی نشان میداد؟
اینکه سعی کنیم کشور دیگری را تحقیر کنیم تا کشور خودمون بالاتر نشون داده بشه چه چیز رو عوض میکنه؟
تصور کنید دوره بعد المپیک در ایران برگزار میشود...
احمدینژاد در حالیکه پاچههای شلوارش را بالا زده بود، و در حال سخنرانی پشت تریبون، برای سازندگی کشورمان گِل هم لگد میکرد، ابتدا با دستهای زبر و پینهبستهاش هالهی دور سرش را جابهجا کرد و سپس انگشت اشارهاش را به سمت جهانیان گرفت و گفت:
المپیک بعدی را به حول و قوه الهی در ایران برگزار میکنیم تا به شما بفهمانیم که المپیک یعنی چه! افتتاحیه و اختتامیه چطور باید باشد و هر کیلو کرهاش چند من ماست میدهد!
وی در پاسخ به خبرنگار آسوشیتدپرس که پرسید:
آیا شما ورزشگاه مناسب بازیهای المپیک دارید؟ گفت:
- معلوم است که ورزشگاه مناسب داریم! دوتایش هم داریم ورزشگاه آزادی برای المپیک مردان و امجدیه برای زنان!
وی در حالیکه لبخند یکوری بر لبش بود به خبرنگار مذکور گفت: چی شد ترش کردی؟ انتظار داشتی قاطی برگزار کنیم؟
و درحالیکه پای گلیاش را از پشت تریبون به بالای تریبون آورد گفت: از همین الان هم شروع کردهایم به تهیهی گِل برای لکهگیری و مرمت درزهای ورزشگاه..
خبرنگار بعدی از خبرگزاری دویچهوله پرسید:
جناب پرزیدنت، میزبان چینی در مراسم افتتاحیه این دوره از مسابقات ازدخترکان مینیژوپ پوش ِ چکمه بهپای رقصان استفاده کرده بود شما به جای آنها چه کسانی را برای اینکار میگمارید.
احمدی نژاد گفت: اتفاقا سوال خوبی پرسیدید!
وقتی کانال سه مراسم رژهی ورزشکاران را ناگهان قطع کرد، برای پیدا کردن علتش به ماهواره رجوع کردم. با دیدن دخترکان جلف و مشنگ چینی تمام هفت بند بدنم شروع به لرزیدن کرد. وقتی یک کشور دین و ایمان درستی نداشته باشد همین میشود! در اقتصاد و سیاست و فرهنگ که عقب افتادهاند! نان درست حسابی هم که ندارند بخورند. همه لاغرند. به چشم خودم دیدم که چشمهایشان از فرط گرسنگی باز نمیشود. آنوقت هی قر و قمیش میآیند که کمبودهایشان را بپوشانند
من به جای آنها از برادران و خواهران وزرارت اطلاعات و حوزهی علمیه "بیسیم به دست چپ" و "باتوم به دست راست" استفاده میکنم ، تا اگر ورزشکاری خدای نکرده هیجان زده شد و هوس بالاپریدن کرد او را سرجایش بنشانند!
وی در حالیکه کرم ضد ترک پای "جِی" به دستهای زبرش میمالید، به سوال خبرنگار بیبیسی گوش میداد .
- شما چه امکاناتی برای توریستها در دست اقدام دارید؟ هتل خوب؟ دستشوییها و غیره؟
رئیس جمهور مجبوب حرف او را قطع کرد و گفت:
- دستشویی؟ مچتان را گرفتم. مگر توریست میآید بشاشد و بریند به مملکت ما که توالت برایشان بسازم؟ وقتی میگویم ورزشکاران برای جاسوسی و خرابکاری میآیند کسی باور نمیکند! اگر راست میگویند کمی خوددار باشند. خودشان را نگهدارند تا بروند به کشور خودشان از این کارها بکنند.
از الان هم تا چهار سال بعد که انشالله نوبت را به ما میدهند برای نیروی بیست میلیونی بسیج هشت ترم آداب "امر به معروف" و "نهی از منکر" و سرکار گذاشتن توریستهایی که برای دیدن مسابقات به ایران میآیند میگذاریم..
و به آنها توصیه میکنیم با لبخند به دهانشان مشت محکم بکوبند.
خبرنگار بیبیسی در حالیکه شدیدا تحت تأثیر این حرف رئیس جمهور ایران قرار گرفته بود تشکر کرد و به جای خود نشست.
خبرنگار آساهی سوال بعدی را مطرح کرد:
- چه تدابیر امنیتی ویژهای برای سلامت ورزشکاران و سیاستمدارانی که برای دیدن مراسم افتتاحیه و اختتامیه میآیند اندیشیدهاید.
- تدابیر امنیتی شدید!
- میشود بیشتر توضیح دهید؟
- ببینید، ما بر خلاف شایعات کشور آزادی هستیم. و رئیس جمهور وقت آمریکا و دیگر کشورها بهطور آزادانه و داوطلبانه به گروگان ما در میآیند.
یک چند سالی همهشان را نگه میداریم، ازشان پذیرایی میکنیم . بعد که خوب تپل مپل و توجیه شدند با یک ساک بزرگ پر از کادو آنها را به کشورشان پس میفرستیم.
ورزشکاران هم انشاالله توسط برادران به پناهندگی پذیرفته میشوند.
خبرنگار بعدی از آژنس خبرگزاری الجزایر بود که سوالش را مطرح کرد.
- آقای احمدی نژاد، برای رشتهی شنا چه فکری کردهاید؟ شما که ورزشکاران غیر مسلمان را تجس میدانید و با آنها توی یک استخر نمیروید مسابقات شنا چهگونه خواهد بود؟
- من فکر همه چیز را کردهام. یهودیها و مسیحیها و بوداییها را میبریم در خلیجفارس که هم آبش کُر است( مثل استخر آبش قلیل نیست) و هم شوریاش خاصیت پاک کنندگی دارد، مسابقه بدهند.
اگر هم قبل از مسابقات در اثر توجیهات برادران و خواهران حوزه اسلام آوردند که دیگر مشکلی نیست.
از برادران سنت نشده خواهش میکنیم یکماه زودتر تشریف بیاورند تا زمان مسابقه زخم ختنهشان خوب شده باشد.
خبرنگار نیوزویک پرسید:
- مستر پرزیدنت، میشود توضیح مفصلتری دهید چه تمهیداتی برای افتتاحیه چیدهاید؟ لباس ورزشکاران، محل قرار گرفتن پرچمها، آتشبازی، موزیک، خواننده و...
-تمهیدات زیادی چیدهایم!
- خواهشمندم بیشتر توضیح دهید.
- برای لباس، خانمها که معلوم است. همه چادر. منتها رنگ چادر میتواند از بین رنگهای مشکی، خاکستری، سرمهای، قهوهای و کرم انتخاب شود.
- همین؟
- شما میدانید ما چند طیف از رنگ قهوهای خاکستری مشکی و سرمهای در دنیا داریم. هر کدامشان بیشتر از صد تا...
برای لباس برادران هم پیژامههایی میدوزیم که رنگ راهراه هر کشور با کشور دیگر فرق کند.برای انتخاب رنگها از پرچم آن کشورها استفاده خواهیم کرد. مثلا پیژامههای ورزشکاران سوئدی راه راه آبی و زرد، سویس قرمز و سفید و...
در مورد محل قرار گرفتن پرچم هم معلوم است. پرچم جمهوری اسلامی بر فراز ورزشگاه و بقیه را زیر پای ورزشکاران قرار میدهیم تا وقتی از روی آن رد میشوند کبر و غرور و نخوتشان را از دست بدهند.
حالا میرسیم به نحوهی شروع مراسم.
در مردانه با رمز "یا حسین" و در زنانه با رمز "یا زهرا" المپیک آغاز خواهد شد. و سپس
ختم کامل قرآن مجید توسط قاریان ایرانی اجرا خواهد شد. بعد خطبههای رهبر معظم انقلاب و بعد فرازی چند از سخنرانیهای جالب خودم در مورد هالوکاست و اختراع انرژی هستهای توسط دختر 13 ساله سرکوچهمان. سپس سرودی خواهیم داشت که توسط دانشآموزان بسیجی اجرا خواهد شد. جمعیت هم در تمام دورهی المپیک به جای هورا یکصدا باید "تکبیر" بگویند.
آتشبازی هم احتیاجی نیست! اطراف ورزشگاه هر چند دقیقه یکبار صد ضدهوایی میزنیم تا دشمن بلرزد و بداند که ما با بن دندان آمادهایم!
خبرنگار بعدی خبرنگار یو اس تو دی بود که پرسید:
- با توجه به کمبود برق و آب و گاز و بنزین در ایران برایآینکه اختلالی در برنامهها نیفتد چه فکری کردهاید.
احمدینژاد در حالیکه سرش را میخاراند، گفت: والله هنوز فکر زیادی برای اینیکی نکردهایم.
اما فکر میکنم برای مقابله با بیبرقی تعداد یک میلیون شمع باید بخریم. برای رفت و آمد ورزشکاران هم سعی میکنیم به هر اتوبوس یک لاستیک زاپاس و یک چهار لیتری بنزین اضافه بدهیم. در طول مسیر هم الاغهایی به درختان بستهایم که احیانا اگر مشکل بزرگتر از اینهایی بود که فکرش را کردهایم ورزشکاران با آنها به محل مسابقه برسند!
خبرنگارهای بعدی میخواستند سوالهای خودشان را بپرسند اما دکتر احمدینژاد با ابراز خستگی و کسالت به خاطر چیدن اینهمه تمهیدات که بعضیهایش فیالبداهه بود و فشار زیادی به مغزشان آمده بود، عذر خواهی کردند و نوید مصاحبهای دیگر را در آیندهای نزدیک دادند.
در کرج برق کترهای قطع میشود جانم، نه جدولی!
بیت: نامهرسان نامهی من دیر شد
کودک ولگرد فلک پیر شد...
دیر خوندم که اهری عزیز ازمون پرسیده:
وضعیت برق شما چطور است ؟
آقا جان، پرسیدن نداره! من ایران زندگی میکنم و از اون بدتر در کرج!
خوبه اقلا حکومت از تهرانیها میترسه و براشون یه جدول تدارک دیده که ایهالناس ِ تهرانی بدونید و آگاه باشید که فلان ساعت تا فلان ساعت برق ندارید. اما کی از کرجیها میترسه؟ تا بهحال کدوم انقلاب به دست کرجیها انجام شده که تره برامون خورد کنن؟
ما برقمون کترهای میره!
یعنی هر ساعت و دقیقه و ثانیهای که عشقشون بکشه برقو قطع میکنن و هر وقت عشقون بکشه وصل میکنن.
معمولا مسئولین قطعی باهامون بازی هم میکنن. یعنی یکی میاد برقو قطع میکنه نه مثل تهرانیهای سوسول مثلا راس ساعت دو بعداز ظهر بدون یک دقیقه پس و پیش! ایشون مثلا ساعت یازده و چهارده دقیقه و بیست و هفت ثانیه کلیدو خاموش میکنه.... همینکه جیشش گرفت رفت دستشویی دوستش میاد برای شوخی برقو راه میندازه. بستگی داره جیش طرف چقدر طول بکشه. درست به اندازه همون+ دست شستن که اونم بستگی داره با چی دستشو بشوره و چند بار کُر بده و با چی خشک کنه، این روشنایی ادامه داره. حالا هفت دقیقه، هشت دقیقه و بیستثانیه... بعد یهو برق دوباره قطع میشه.
بالاخره این مسئول ممکنه بازم جیشش بگیره(مثلا کلیهش ناراحته) یا مثلا خانمش بهش زنگ میزنه و روش نمیشه جلوی همکاراش آمار تمام کارایی که از صبح تو اداره انجام داده به زنش گزارش کنه و میره مثلا تو راهرو اداره.
دوباره دوستاش میان برای شوخی روشن میکنن. یارو که تلفنش تموم میشه میاد قطع میکنه. گاهی بینشون دعوا میشه. هی خاموش روشن، خاموش روشن... این وسط هم چند وسیله برقیمون سوخت به جهنم؟ مرجعی هست بهش شکایت این لوسبازیها رو ببریم؟ نه والله!
خلاصه که قمر در عقربیه که بیا و ببین. در طول روز ممکنه یه ده بیستباری برقا بره و بیاد...
البته خدا رو شکر، گوش شیطون کر اگه شبانه روز 24 ساعت باشه! هنوز مقدار زمان روشنایی کمی بیشتر از خاموشیه
این وسط مردم بیفرهنگ کرجی هی حرفای بد بد به حکومت میزنن. دیگه از خواهر مادر گذشته، بیانصافا به برادر و پدر و حتی به پدر بزرگ طرف هم گیر میدن! استغفرالله گاهی به خود طرف! وای وای!
کارا نیمه خوابیده موندن. هیچ برنامه ریزی نمیشه کرد چون اصلا معلوم نیست کیها برق می ره کیها میاد.
من نمیدونم اینا که میدونستن عرضه مملکت داری ندارن چرا تو این سیسال اینقدر مارو عادت دادن به برق! اگه یواش یواش چراغ سهفیتیلهای و اتو ذغالی و سماور نفتی رو باب می کردن و اینقدر قهوه ساز و چای ساز و سرخ کن و مایکروویو و اتو و... نمیریختن تو بازار مردم اینقدر بددهنی نمیکردن بهخدا!
من که گاهی فکر میکنم در عصر حجر زندگی میکنم!
دیگه کسی نمیتونه بگه با ایران- رادیاتور کی میره تو غار:) ما الان همه تو غاریم.
آقا تو این خط آخر خواب بر ما چیره گشت و شروع به هذیان نمودهایم...
برم یه شمع روشن کنم ت اگه برق رفت انگشت شستم نره تو چشمم.
یه چیزی هم بگم و برم:
سیل مهاجرت به خارج کشور به خاطر همین بیبرقی شدیدا از سر گرفته شده.
اونایی که دستشون به دهنشون میرسه ویزاشون آمادهست و چمدوناشون بسته.
کلی آگهی فروش لوازم منزل به علت مسافرت فوری فروشی اینور و اون ور میبینیم.
پریروز تو بقالی سرکوچه بحث این بود که لولهکش محل رفته دبی یه سویت کوچولو خریده 64 میلیون که اگه وضع بدتر شد دست زن و بچهشو بگیره بره و آدرس گرفته بودن اونا هم برن هر کدوم یه دونه در همسایگیش بخرن.روم نشد منم آدرس بپرسم!
ورژن طنز شعر "آنکس که بداند وبداند که بداند":
آنکس که بداند و بداند که بداند
باید برود غاز به کُنجی بچراند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بهتر برود خویش به گوری بتپاند
آنکس که نداند و بداند که نداند
با پارتی و پول خر خویش براند
آنکس که نداند و نداند که نداند
برپست ریاست ابدالدهر بماند
اصل شعر:
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بیدارش نمایید که بس خفته نماند
آنکس نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
به کدامین گناه من اینجا و تو این دوره به دنیا اومدم؟
1- بیژن جلالی:
هر کس به بازی خود مشغول است
افسوس که من مدتهاست
جهان و مردمش را
به شوخی نگرفتهام...
اشعار کتاب"شعر خاک، شعر خورشید" بیژن جلالی رو هر وقت میخونم انگار غصههای عالم میشینه رو دلم. از بس از تغییر دنیا ناامید میشم، دلم میخواد بمیرم. کتابو میذارم کنار و باز هفتهای ماهی بعد دوباره هوس میکنم برم سراغش و باز...(بگو آخه مجبوری؟! چون 1800 تومن پول کتاب دادی؟ نه لابد یه چیز دیگهست)
آسوده به سوی مرگ برویم
زیرا در راه ما
دیگر خندهای نخواهد شکفت
آسوده به کرانههای تاریک فراموشی پناه ببریم
زیرا دیگر نسیمی صورتهای مارا نمینوازد
آسوده به سایههای سنگین و غریبه خود بنگریم
زیرا دیگر کسی مارا نمیشناسد
سردوراهی امید و ناامیدی
با دنیا خداحافظی کردهایم
ما به راهی میرویم که به گودالهای تاریکی منتهی میشود
گودالهایی که تا پایان روز
سردی و تنهایی شب را در خود حفظ میکنند...
یا اینیکی:
قلب من چون سنگی است
بر توده عظیم سنگهای دنیا
قلب من سنگ بیرنگیست
برتودهی عظیم سنگها
و من بر تودهای عظیم از تنهایی
نشستهام...
(این روزها از همه وقت بیشتر احتیاج به روحیه و امید دارم...)
2- این سریال طنز"سهدر چهار" قابل تحمل بود تا وقتی کارگردانش مجید صالحی خودش نپریده بود وسط بازیگرها و سعی نمیکرد محور همه جریانات باشه.
3- رویا نونهالی هم اون زمانی که سعی نمیکرد لبهاش شبیه آنجلینا جولی بهنظر بیاد خیلی خوشگلتر بود.
4- جواد ِ سینمای ایران
جواد هاشمی در 99/99٪ بازیهاش یا رزمندهایه که آخرش تشنهلب شهید میشه. یا سابقا رزمنده بوده و شیمیاییه و در آخر فیلم شهید میشه. یا اطلاعاتی یا بسیجی محله که آخرش به دست کفار و منافقین و ناکثین و مارقین شهید میشه ( البته سابقا هم رزمنده بوده) یا...
5- کانال امبیسی پرشین که آمد در کمال شرمندگی فهمیدم چقدر از دیالوگهای فیلمهای با زبان اصلی(انگلیسی) رو قبلا نمیفهمیدم. ای خاک بر اون زبان انگلیسی که ما در مدرسه و دانشگاه خوندیم!
6- زیر نویسهای فارسی فیلمهای امبیسی پرشین به صورت فجیع و گاه خندهداری غلط املایی دارن. نمیشد یکی دو تا لیسانس ادبیات استخدام میکردن. گرچه به چشم خودم دیدم یه لیسانس ادبیات دانشگاه تهران گلدان ِ گل رو گلدانه گل و رفتم خانهمان را رفتم خانمان مینوشت. تا پیدا شدن یه ویراستار حاذق خودم حاضرم این زحمتو به عهده بگیرم.
7- متاسفانه در مقالههای سایتهای معروفی مثل رادیو زمانه هم غلطهای املایی و دستوری کم نمیبینیم. میدونم که همیشه این امکان هست که نویسندهها اشتباه تایپی و لپی داشته باشن. این کار ویراستاره که درستشون بکنه.
8- کاش میتونستم خوابگرد رو تکثیر کنیم در همه جا. و دیگه در رادیو تلویزیون، روزنامهها، سایتها و وبلاگها اینقدر غلط نبینیم. تازگیها این اشتباهات در نامهها و پلاکاردهای رسمی دولتی هم رسوخ کرده. و اینقدر این غلطها مصطلح شده که آدم نمیدونه کلمهی درستش کدومه(مثل من که نمیدونم مصطلحم درسته یا نه)
9- از دست بعضی خبرنگارها
ما که شبی دوتا روزنامه میخونیم. گاهی دو گزارش از یک خبر یا حادثه در این دوروزنامه اونقدر متفاوته که آدم خندهش میگیره.
جالبه که بعد از سالها اسم همون خبرنگارها رو در زیر خبرهای متناقضوشن میخونیم و هیچوقت ندیدیم سردبیر روزنامه بهشون تذکربده. یا خبرنگار روز بعد معذرت بخواد.
در یک روزنامه قاتل زن صیغهای 54 سالهشه و دراونیکی روزنامه 36 سال. در اون یکی زن با اره کشته شده و در اونیکی با تیشه!
مثلا:
در صفحه حوادث روزنامه همشهری یکشنبه 13 مرداد، زنی 50 ساله به همراه مادر پیرش از خارج کشور به ایران میاد. تصمیم میگیره از طریق آگهی روزنامه برای مادرش که قادر به انجام کاراش نبوده پرستار بگیره. پرستار همون روز اول با موبایلش با همدستاش تماس میگیره و شب ساعت 11 اونا حمله میکنن و زن 50 ساله رو که در تختش خوابیده بوده زخمی میکنن.زن خودشو میزنه به مردن. دزدا میرن سراغ مادر پیرش که او هم از شدت ترس تو کما میره که هنوز بیمارستانه. و میلیونها تومن چک پول و طلا جواهرات و تمبر کلکسیونی میدزدن و...
در صفحه حوادث روزنامه اعتماد همون روز این خبر رو اینطور میخونیم:
یه زن 60 ساله از آمریکا میاد ایران(تنهایی) و چون خیلی پیر و بیمار بوده تصمیم میگیره برای خودش از طریق یک شرکت خدماتی! پرستار بیاره. پرستار چند روز! مشغول کار بوده تا اینکه یک روز که زن فرتوت 60 ساله(!) از بیرون میخواد بیاد تو خونه دو مرد همدست پرستار بهش حمله میکنن و...
پیدا کنید تناقضهای بیشمار این دو خبر را...
و حالا تصور کنید وقتی خبرهای به این واضحی اینجوری عوض میشن خبرهای سیاسی چطوری عوضی میشن
10- وای بر ما...
یعقوب مهرنهاد اعدام شد!!! باورم نمیشه.
یه سوال برام پیش اومد. اگه مهرنهاد تهران بود بازم نمیشد جلوی اعدامشو گرفت؟
فکر میکنم باید عزای عمومی اعلام کنیم. در دل من که عزا برپاست...
11- بیبرقی خیلی تبعات داره که یکیش! گرفتن جان انسانهاست... جرا مملکتمون داره روز بهروز به سمت عقب میره... تا کجا یعنی؟
12- توی این دنیا فقط دلمان خوش است به وعدهی ماهی هشتهزار و پونصد تومن دولت احمدینژاد!
13- ببخشید اشتباه شد...
مرگ بیماران بیمارستان به خاطر بیبرقی نبوده. از کهولت بوده. برق که رفته یکهو همه پیر شدن و به دیار باقی شتافتن.



