الهی به حق 5 تن قطنامهدونیتون بترکه!
1- آخه مگه فرشته هم رسم شکستن بلده
آدم میتونه بد باشه ، مگه فرشته هم بده...
(ابی، کامران، هومن- پیامسی)
2- ترک عادت موجب مرض است
خانهی احمدینژاد
پسر: بابا من دوچرخه میخوام:((( تو قول داده بودی اگه عضو بسیج شم برام میخری!
+ مقادیر زیادی گریه
بابا: نمیخرم. اونقدر گریه کن تا گریهدونیت بترکه!
زنش: محمود، از دست تو من دارم میمیرم! چند بار بگم قندونو نذار تو یخچال، کفشتو نذار تو کابینت آشپزخونه، جوراب کثیفاتو نچپون توی کمد لباسای من! + مقادیر بسیار زیادی جیغ.
محمود: اونقدر جیغ بزن تا جیغدونیت درآد! هر کار دلم خواست میکنم.
دخترش: بابا، بابا، منو نمیبری سینما، برام مداد رنگی 36تایی نمیخری، کفش تقتقی میخوام، چادر گلگلی برام بخر و...
بابا محمود: اینقدر غر بزن تا غر دونیت بترکه!
محمود میره سخنرانی:
- اینقدر قطعنامه صادر کنید تا قطعنامهدونیتان منفجر شود!
3- خیلی خوبه اقلا گاهی انسانیت هم مد میشه!
وقتی من به دستگیری حسین درخشان اعتراض کردم کلی فحش خوردم، تو بالاترین کلی منفی گرفتم و چنددهتایی ایمیل پندآموز و نصیحتانه به دستم رسید که ترحم بر پلنگ تیز دندان ستمکاری بود بر گوسفندان(!) البته چند نفر دیگه هم نوشتن.
بعد از یکی دو روز یواش یواش انگار یه موجی ایجاد شد و همه حتی اونایی که به من فحش داده بودن ازش نوشتن و همه هم اصرار داشتن حتما قید کنن با اینکه درخشان آدم بدیه ولی خوب چون ما خوبیم با دستگیریش موافق نیستیم.(میخوان بگن هر چی فحش تو این چند سال بهش دادیم حقش بود –که اونم به اعتقادم برای بعضیها مد بود انگار-)
از اولش با اومدن حسین درخشان به ایران موافق نبودم و خیلی براش نگران بودم.
به نظرم حتما حالا پشیمونه. و احتمالا هر چی وادارش کنن بگه از روی اجباره.
بازم میگم اینا به هیچکی حتی به طرفدارای خودشون رحم نمیکنن.
4- روزی که اومدم بنویسم حسین درخشان اونجور که فکر میکنید نیست و چند سال پسورد وبلاگ من دستش بوده و اگر وابسته به حکومت بود تاحالا لوش داده بود. تا به اینترنت وصل شدم دیدم کل وبلاگم پریده:)
با ناراحتی فکر میکردم هک شده و حتما کل مطالبم پاک شده. در عین حال خندهم گرفت از این تصادف.
و اتفاقا یکی از دوستان در فرند فید به شوخی گفت کار کار درخشانه.
خواستم جریان پسوردو بگم اما گفتم اگر وبلاگم دوباره زنده شد اینو تعریف میکنم. مطمئن بودم اون اهل این چیزا نیست. و بعد از سه روز وبلاگم خود به خود برگشت.
(داستان پسورد دادنم هم ااینجوریه که چند سال پیش مشکلی برای ادیتورم پیش اومد و دوستی گفت که فقط درخشان ممکنه بتونه درستش کنه چون استاد موبل تایپه. براش ایمیل زدم گفت پسوردتو بفرست تا درستش کنم. البته هیچوقت وقتشو پیدا نکرد و درستش نکرد. و منم پسوردشو نه بلد بودم و نه خواستم عوض کنم.)
5- دو تا مژده دارم
ولگرد عزیزم، سلامتیشو به کمک عمل جراحی، به دست آورد. امیدوارم سالهای سال با سلامتی و دل خوش زندگی کنه.
آذر عزیزم بعد از چند ماه غیبت به خاطر مهمونداری، دوباره به اینترنت برگشت.
بر این مژدهها چون جانها فشانم رواست...
6- باعث خوشحالیه، هر روز که میگذره تعداد وبلاگهای محیط زیستی بیشتر میشه.
شش هفت سال پیش کمبود اینجور وبلاگا خیلی حس میشد. من به سهم خودم تا اونجایی که میتونستم از جلوگیری از آلودگی محیط زیست و حمایت از حیوانات مینوشتم. و دوستان برام مینوشتن بیشتر بگو.
هر چه گذشت، وبلاگای تخصصی که توسط متخصص اون رشته نوشته میشد بیشتر شد و خیال ما راحت...
البته باز دلیل نمیشه اگه چیزی به فکرم رسید یا ماجرایی پیش اومد پا تو کفششون نکنم و ننویسم:)
7- چند وقت پیش گربهای به یک کفتر چاهی خوشگل که داشت وسط کوچه دونه میخورد حمله کرد و محکم گازش گرفت. سیبا سر رسید و نجاتش داد(بیچاره گربههه که گرسنه موند) زیر بالش یه زخم عمیق به وجود اومده بود. گذاشتیمش توی بالکنمون که نسبتا هم بزرگه. اولش خیلی ازمون میترسید و تا به طرفش میرفتیم تموم بدنش بخصوص دمش عین بید میلرزید.
بعد از چند روز عادت کرد. مرتب براش آب و دونه و پلو میبردیم. دو تا صندلی هم گذاشتیم تو بالکن.
روزها از پشت شیشه ميدیدم تموم طول بالکنو مغرورانه قدم میزنه و تا میاد بالشو باز کنه از درد به خودش میپیچه. شبا هم زود میگرفت میخوابید. کمکم تونست بره روی نشیمن صندلی بشینه و بعد تونست بره بالاترین نقطهی تکیهگاه صندلی.

دوسه روز آخر میدیدیم چه تلاشی میکنه از روی این صندلی بپره به روی اون یکی صندلی. هر دفعه فاصله دو صندلی رو بیشتر میکردیم و او هر روز دهها بار اینکارو تکرار میکرد. جالب اینجاست که هیچوقت نمیرفت روی نردهها بشینه و بپره بیرون. شاید خودش میدونست کی قدرت پرواز به دست میاره.
روز آخر دیدم موقع پرواز بین دو صندلی حسابی میپره بالا. به خودم گفتم من جاش بودم امروز دیگه میپریدم میرفتم. اما از فکرم ناراحت شدم. من و سیبا و سیبائک حسابی بهش عادت کرده بودیم.
سیبا صبحش به شوخی گفت کاش با یه نخ بلند پاشو ببندیم به صندلی نکنه بپره و بیفته زمین. گفتم ظاهرا عقلش بیشتر از این حرفاست وگرنه تا حالا پریده بود. گفت به غیر از اون اگه بره خیلی دلم براش تنگ میشه. بهش عادت کردیم حسابی. گفتم آره....
اون روز که داشتم میرفتم بیرون کلی براش برنج قد کشیده و دانه بلند محسن ریختم( جدی میگم:) برای اون خریده بودیم اصلا ) با یه ذره گوشت مرغ و هویج و سیب رنده شده و خیلی عاشقانه نگاهش کردم. گفتم نری ها... چند روز دیگهم بمون.
وقتی برگشتم هولهولکی رفتم تو بالکن. حسم درست میگفت. رفته بود...
تمام برنجها و گوشت و میوههای رنده شده رو هم خورده بود و به عنوان قدردانی کلی کود کفتری برامون گذاشته بود.
جوجوی خوشگل و مغرور ما رفت پی زندگیش...
پ.ن.
8- طنز تلخی از مدیار در مورد دستگیری چهار دانشجوی علامه
صادق شجاعی، مهدیه گلرو، سعید فیضاللهزاد و مجید دری که در زندان اعتصاب غذا کردن و حالشون بده.
بازگشت پیروزمندانه
بازگشت پیروزمندانه و بیسروصدای وبلاگم را به خودم و نایب برحقم صمیمانه تبریک و تسلیت میگویم.
اصلا معلوم نشد که چرا رفت و چرا باز آمد...
گنده پیاز
1- پیاز به این گندهگی در عمرتون دیدید؟

تقابل توجه اسدآقا: به جان خودم از صاحب پیاز اجازهی عکسبرداری گرفتم!
اگه پروین اعتصامی الان بودش یه شعر مشتی برای پیاز لایهلایه و پیچیدهام میگفت... شاعرای الان که ازاین خاصیتها ندارن. فقط بلدن از عشق و مرگ بگن!
2- آخر خنده!
نیست حقوق بشر به تمامی و کمالی در کشور خودمون اجرا میشه، رفتیم سر وقت کانادا.
انتشار كتاب نقض حقوق بشر در كانادا از سوی جمهوری اسلامی
3- هزارتو رو خودهزارتوییها تمام کردند...
هر نشریهای که بسته میشه آدم غصهش میشه.
4- شماره 85 گذرگاه مخصوص آذرماه منتشر شد...
5- تلاش آمنهوتپ خدای مصر، برای درز نکردن لهجهی اصفهانیاش قابل تقدیر است!
6- تکرار...
از چهرهی شریفینیا تو فیلما خسته شدم. از چهره و اداهای بهاره رهنما تو فیلما و جشنوارهها خسته شدم... مهران رجبی هم داره به همین بلا دچار میشه...
میشه یه کم کمتر حضور پیدا کنید تا دلمون تنگ شه براتون؟
7- خجالت نمیکشید کچلی خدا رو تیتر کردید؟
مگه نگفتن هیچوقت دست رو عیبای جسمانی نذارید؟ اونم کی؟ خدا... استغفرالله...
8- شرایط ضمن عقد ایمان کافر و مهربان همسرش...
ایمان و همسرش خودشون نقصای قانون اساسی رو پر کردن.
خواب شیرین
کارگری که برای کار نبرده بودنش خسته شد، چرتش گرفت و وسط چمن میدون خوابید، غافل از اینکه یک ساعت بعد وانتی از راه رسید و همه رو برای کار خواست و برد. دلش نیومد اینیکی رو بیدار کنه.
امضا: زیتون، شاهدی در صف نون

تحقیق کنیم که آیا راسته حسین درخشان رو گرفتن؟
این چند روزه بارها در نظرخواهیها ویا در فرندفید اخبار ضد و نقیضی در بارهی دستگیری حسین درخشان خوندم. و در کمال تعجب راوی همیشه ابراز خوشحالی کرده. مثلا گفته "پیش سعید مرتضوی جونشه" و یا بیرحمانهتر: "حقشه"!
آیا همعقیده نبودن ما با حسین درخشان و یا اشتباهات او باید مجوزی باشه برای زیر پا گذاشتن عواطف و وظایف انسانی ما؟
آیا اگه او رو شکنجه بدن یا وادارش کنن به اعترافاتی که بهش عقیده نداره ما نباید اعتراض کنیم؟
میدونم خیلی از شما قبلا باهاش دوست بودید و یه زمانی باهاش ارتباط داشتید و حتما شماره تلفن منزل پدرشو دارید.
میشه یه نفر ازش خبر بگیره؟
من واقعا برای درخشان نگرانم! صرف نظر از تموم اختلاف عقیدهها...
لینک در بالاترین
پ.ن.
خبر جهاننیوز:
حسین درخشان وبلاگ نویس مطرح ایرانی که از او به عنوان پدر وبلاگ نویسی نام برده می شود بازداشت شد و هم اکنون در حال بازجویی است.
پ.ن.2
یکی مدتیست نیست... مسعود بهنود
پ.ن.3
یه شوخی
آخرین پستی که حسین درخشان در وبلاگش نوشت این بود:
گردش علمی در شهر ری
لابد بعد از آزادی(اگر زندان باشه ) یه مطلب مینویسه با عنوان
گردش علمی در اوین.
پ.ن.4
چه خوب شد. خورشید خانوم زنگ زد به منزلشون: درباره وضعیت حسین درخشان
پ.ن.5
این لینک خبرگزاری جمهوری اسلامی خیلی بده.قسمت اعترافات درخشان که تازه شروع شده
آخرين وضعيت فريب خورده هاي فراري
درخشان خیلی توهم فانتزی داشت بیاد ایران کاریش ندارن.
در مورد اعتراف یه چیزی بگم. یکی از بلاگرها که خطری براش پیش اومده بود یه روزی برام ایمیل زد و گفت برام یه کاری بکن. هر وقت منو گرفتن و بردن برای اعتراف هر چی گفتم تو توی وبلاگت تکذیب کن و بگو قبلش اینو ازت خواسته بودم. گفتم خوب اگه گرفتنت حرفی نزن. گفت آخه نمیدونی اینا چه ترفندی به کار میبرن برای گرفتن اعتراف به کارایی که هیچوقت نکردی. چریکهای زمان شاه هم 24 ساعت از دوستاشون مهلت میخواستن.
حالا که حسین درخشان متاسفانه ممکنه به چیزایی که بگه اعتقاد هم داشته باشه دیگه بد اندر بدتر میشه!
ازش داستانها درمیاد!
خدا به خیر بگذرونه!
نیکو خردمند بهسلامتی از بیمارستان مرخص شد

نیکو خردمند بازیگر و دوبلور معروف سینما و تلویزیون که از 29 مهر ماه به علت ناراحتی قلبی در بیمارستان قائم کرج بستری بود روز سه شنبه 21
آبان با سلامتی از بیمارستان مرخص و به خانهاش واقع در مهرشهر کرج بازگشت.
نیکو خردمند متولد سال 1311 ، فارغ التحصیل کارگردانی از رویال تاتر سلطنتی، کارهای هنری خود را از سال 1337 با گویندگی رادیو شروع کرد و دوسال بعد یعنی در سال 1339 شروع به دوبلوری سینما کرد. از هنرپیشههای ایرانی که نیکو خردمند به جایشان حرف زده میتوان از: فخری خوروش، ایرن و کتایون نام برد و از هنرپیشههای خارجی: کلودیا کاردیناله، آوا گاردنر و الیزابت تیلور.
مردم کشور ما الیزابت تیلور را به صدای زیبا، شیرین و گرم نیکو خردمند میشناسند و بارها شده بود که سینماروهای ایرانی با شنیدن صدای او فکر کرده بودند تیلور در مهمانی یا مغازه حضور دارد.
نیکو خردمند از سال 1342 تا 1347 همزمان با سینما در نمایشهای رادیویی هم شرکت کرد. او بازی در فیلمهای سینمایی را از سال 1369 یعنی در 58 سالگی با باری در فیلم "پردهی آخر" واروژ کریم مسیحی آغاز کرد که برای همان نقش نیز برندهی سیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن نقش دوم در نهمین جشنواره فیلم فجر شد.
او برای بار دوم همین جایزه را در دوازدهمین جشنواره فیلم فجر سال 1372 برای بازی در فیلم "بازیچه" به کارگردانی تورج منصوری دریافت کرد.
او تابه امروز در 29 فیلم سینمایی بازی کرده:
• خاك آشنا(۱۳۸۶) - راننده تاكسي(۱۳۸۵) - پرونده هاوانا(۱۳۸۴) - پيشنهاد 50 ميليوني(۱۳۸۴) - چند ميگيري گريه كني(۱۳۸۴) - كافه ستاره(۱۳۸۳) – صبحانهاي براي دونفر(۱۳۸۲) – قلبهاي ناآرام(۱۳۸۱) - كاغذ بيخط(۱۳۸۰) - ازدواج غيابي(۱۳۷۹) - دختري بهنام تندر(۱۳۷۹) - هزاران زن مثل من(۱۳۷۹) - همسر دلخواه من (۱۳۷۹) - تو را دوست دارم (۱۳۷۸) - شراره (۱۳۷۸) - رواني(۱۳۷۶) - هفت سنگ(۱۳۷۶) - قاصدك(۱۳۷۵) - سفر پرماجرا(۱۳۷۴) - غزال(۱۳۷۴) - روزهاي خوب زندگي(۱۳۷۳) - نگاهي ديگر(۱۳۷۳) - راز گل شببو(۱۳۷۲) - زينت(۱۳۷۲) - بازيچه(۱۳۷۱) - خانه خلوت(۱۳۷۰)
- مسافران(۱۳۷۰) - پرده آخر(۱۳۶۹) - حكايت آن مرد خوشبخت(۱۳۶۹)
نیکو خردمند در سریالهای تلویزیونی همچون باغ گیلاس، آوای فاخته، کت جادویی، آپارتمان، دزدان مادربزرگ نیز خوش درخشید.
اکثر پرسنل بیمارستان قائم کرج او را بسیار شبیه به مادربزرگ مهربان و خوشلباس و قشنگ قصهی دزدان مادربزرگ میدانستند و میگفتند با اینکه مرتب به دیدن او در سیسییو میرفتیم و گاهی فکر میکردیم شاید مزاحمش باشیم اما او با مهربانی و خوشرویی بسیار با ما رفتار میکرد.
یکی از نگهبانان بیمارستان با اینکه از سلامتی نیکو خردمند خوشحال بود اما از اینکه او را نمیبیند اظهار دلتنگی میکرد. میگفت مثل سهراب سریال مادربزرگ به او دلبستهشدهام.

قابل ذکر است که نیکو خردمند فرزندی ندارد و همسر او چند سال است فوت شده اما به گفتهی پرستاران ، در این مدت خواهرزادهی او همیشه و تا آنجایی که مقررات بیمارستان اجازه میداده در کنارش بوده.
خواهر ِ نیکو خردمند یعنی آهو خردمند متولد 1329 (18 سال کوچکتر از او) هم از بازیگران با سابقه سینما و تلویزیون است.
سلامتی روز افزون برای هنرمند گرامیمان نیکو خردمند آرزومندیم.
از بیمارستان رفتن نیکو خردمند همه نوشتند و از مرخص شدنش هیچکس!
زبانم لال اگر طوریش میشد همه آه و ناله برمیآوردند که از این خبر تا صبح گریه کردیم و حیف شد که رفت و هر کس یک خاطره از او تعریف می کرد و مسابقهای به راه میافتاد که کی به او نزدیکتر بوده!
نیکو خردمند حالا در خانهاش تنهاست. به فکر او باشیم!
لینک در بالاترین
آقایان، خرافات فقط دخیل بستن به درخت نیست!

اوائل وارد صحن داخلی هیچ امامزادهای نمیشدم.
1- زیبایی بنای بیرونی آرامگاه برام بیشتر به عنوان میراث فرهنگی ارزش داشت.
2- نمیتونستم همینطوری با مانتو روسری وارد شم و حتما باید پارچهای به اسم چادر روی سرم بندازم و معمولا همرام نبود و دلم هم نمیومد از چادر اختفی و اشکآلود دیگران استفاده کنم.(خوشبختانه امامزادههای معروف چادر یکبار مصرف گذاشتن دم درش)
3- میدونستم خیلی از این امامزادهها دروغی هستن و فیالمثل یکی از اهالی ذینفع یک روستا که در اون امامزاده و جود نداشته و میخواسته روستاش مثل روستای بغلی رونق بگیره ناگهان خوابنما شده و توی خواب بهش محل دفن یکی از امامزادهها رو نشون دادن. اونم عدل میره سراغ مرغوبترین نقطه روستا که احتمالا زمینهای خودش در اطرافش بوده(که بعدا گرون شه) و...
4- اصلا اینهمه فرزند و نوادههای امامها چطوری اومدن ایران و تو هر شهر و روستاش فوت شدن؟ مثلا چرا تو یه روستا خانوادگی دفن نشدن و حتما تو روستاهایی با فاصلهی چندین کیلومتر تکتک مردن.
5- وقتی میشنیدم چطور مردم به ضریح و در و دیوار امامزاده میچسبن و میبوسنش و گریه میکنن و از امام طلب شفای خود و نزدیکانشون رو میخوان و شاید تنها فکری که تو ذهنشون نمیاد فاتحه برای اون امامزادهست. بیشتر یاد بتپرستی میافتم تا خدا دوستی!
6- پولها و طلاهایی که مردم میندازن توی ضریح در اصل به نیت شفا و یا باز شدن گره زندگیشونه اما همه میشنویم معمولا به جیب یه عده شیاد می ره .
اما یواش یواش کنجکاو شدم ببینم چه خبره و دوست داشتم رفتار مردمو ببینم.
بنابراین چند ساله که به هر شهری سفر میکنم ضمن دیدن آثار باستانی حتما به امامزادهش هم سری میزنم.
میبینم پیرزنی روستایی با لباسی مندرس و چهرهای زحمتکش و پر از چروک در حالیکه زار زار گریه میکنه تنها النگوی نازک دستش را درمیاره و میندازه تو شکاف ضریح.
وقتی کمی آروم میشه و دلیل ناراحتیشو میپرسم میبینم نوهاش دوسال پیش موقع حمل هیزم از الاغ افتاده زمین و لگنش شکسته. شکستهبند گفته دیگه کاری از دست من برنمیاد تنها راه چارهش اینه که یک تیکه طلا بری بندازی به نزدیکترین امامزاده و پیرزن تنها داراییشو نذر کرده.
زنی دیگر گوشوارهای با احتیاط از کیسهای که در گردنشه در میاره و میندازه اون تو.
زنان دیگری که چهرهشون حکایت از سوءتغذیه داره اسکناسهای هزاری و دوهزاری و پنچهزاری رو با حسرت در میارن و میندازن. زنی رو میبینم که پسر فلج یازده دوازده سالهشو 48 ساعته و با طنابی بسته به ضریح و میگه تا شفاشو نگیرم نمیرم.
اونیکی خانم، دخترش دیابت داره و دکتر گفته باید هر روز انسولین تزریق کنه اما آخوند محل گفته به جای این آشغالا(!) نذر امامزاده فلان کن خوب میشه انشالله.
زن پولداری تراول چک پونصد هزار تومنی می ندازه و ضریح رو ناز میکنه و میره.
زنی دیگر صد هزار تومن در ضریح میندازه و نذر میکنه اگه شوهرش زن صیغهای جدیدشو طلاق داد صدهزار تومن دیگه بیاره بندازه! و خیلی مطمئنه این روش جواب میده.
حالا باید دید چه کسانی در این هزار سال این افکار خرافی رو در کلهی مردمان ما کاشتن؟ چه کسی گفته خانم به جای دکتر رفتن بهتره نذر امامزاده کنی؟
آیا آماری هست که متوسلین امامزادهها زودتر شفا میگیرن یا اونایی که به دکتر و بیمارستان مراجعه میکنن؟
اگر قانون چهار زن عقدی و بینهایت صیغه ملغی بشه زن زودتر به آرزوش میرسه تا دویستهزار تومن نذر؟
چه کسی از این خرافات و از جهل مردم داره سود کلان میبره و میره به اسم پسرش کارخونه میخره؟
آیا اگر درختانی که به خاطر خرافات قطع شدن، شکافی برای پول ریختن به حساب آقایون داشتن آیا هرگز قطع میشدن؟
آقایان، زورتون به درختها رسیده؟
(عکس: داخل ضریح امامزادهای درشهر سمنان)
لینک در بالاترین
یک لینک دیگه در بالاترین
اگه به این لینکا رای بدی ظرف دو ثانیه تموم گرههای کارت باز میشه و یک در دنیا و هزار در آخرت پاداش نصیبت میشه!
ده لینک بهتر از دو صد گفتار...
1- قطع درختان كهنسال در استان گيلان به بهانهي مبارزه با خرافات!(محمد درویش)
2- بیانیه جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیط زیست:
...ریشه خرافه در درخت نیست که با بر کندن آن از میان برود
3- تاريخچهء نظافت بدن...نوشتهی وينيفرد گالاگر. مترجم: عبدی کلانتری
4- تلفیقی از موسیقی ایران، افغانستان و هندوستان: گفتگوی فرهنگی بین کمانچه ایرانی و رباب افغانی و سارنگ هندی... در سایت زهره جویا
5- دهسال از قتلهای سیاسی سال 1377 گذشت. قتل داریوش فروهر، پروانه فروهر، مختاری و پوینده... و هنوز مسبب مرگ آنها معرفی نشده.
برای اعلام پشتیبانی از خانوادهی این قربانیان میتوانید به این آدرس ایمیل بزنید: daadkhahi@googlemail.com
6- ناگفتههایی از آتشسوزی در خوابگاه دخترانهی دانشگاه علم و صنعت... در قسمت نظرخواهیش
7- زن از زمین ارث نمیبرد...
8- داستان بدون سانسور در کتابخانهی خوابگرد:
چند روایت معتبر دربارهی برزخ... نويسنده: مصطفی مستور
8- بازگر نقش یوزارسیف بدون گریم...
9- نیکو خردمند از بیمارستان مرخص شد...
10- Iranian composer Farshid Amin has writen a great song called "change" which was performed at a gala for Barack Obama two weeks ago. Lionel Richie and The Pointer Sisters also submitted songs but Farshid's was chosen. He has been invited to perform the song on election night at the Democratic Victory Gala in Orange County. He is the first Iranian singer ever to perform on election night.
لینکش برام باز نمیشه. هر کسی این ترانهی فرشید امین که برای اوباما خونده تونست بشنوه برای ماهم تعریف کنه.
امسال سفارت امریکا را پس میدهیم؟
1- امروز که از خیابون طالقانی نبش روزولت میگذشتم دیدم بسیجیها چفیهشونو بستن به سرشون و پاچههای شلوارشونو زدن بالا و به سلامتی دارن حیاط سفارت آمریکا رو آب و جارو میکنن و یه عده هم دارن پرچمهای جدید آمریکا رو نقاشی میکنن که دوباره بزنن سردرش تا به برادر حسینآقا اوباما تحویل بدن. چیزایی که جای ستاره رو پرچم میکشیدن بر من معلوم نگشت.
روز مراسم جشن افتتاحیه متعاقبا اعلام خواهد شد!
2-،به غیر از "دونان":
هر چه از "دوستان" هم به منت خواستی
بر تن افزودی و از جان کاستی...
3- من از بیگانگان دانا هرگز ننالم
که با من هر چه کرد آن آشنای نادان کرد...
4- اگه به من بگن دوست داری هزاران هواخواه بَهبَهگو و دستمالبهدست سینهچاک داشته باشی یا دو تا دشمن منتقد درست حسابی، میگم معلومه که دوتا منتقد درست حسابی.
اگه اون دو تا منتقد مثل سبیلطلا و مانی ب باشن که مو رو از ماست میکشن بیرون فبها!
5-میخوام یه فیلم بسازم به اسم "دختر لز"!
قبلا کسی نساخته؟
6- نوک زبونم بود ها...
۷- از دست پروفسور ميرزايی خلاص شديم افتاديم دست دراويش گنابادي. هرچی ایمیلهاشونو آنسايبسکرايب مینماييم وقعی نمینهند... آدرویش٬با اون یاهو و یاهوت با اون خرقه و کشکول با اون صورت پر ریش! پلیز بسه دیه!
8- میگن بیژن مرتضوی رو تو فرودگاه گرفتن.
لابد اینم مثل محمد خردادیان بردن تا جلوی آخوندها هنرنمایی کنه. و یه دل سیر هم برای سردار زارعی و مددی و حاج آقا گلستانی بنوازه تا روحشون تازه بشه. کاش خردادیان هم با مرتضوی میومد تا تیم هنریشون تکمیل شه و کیفشون کوک کوک بشه.
خیالتون راحت باشه . اگه از بیژن مرتضوی بدشون میومد آهنگاشو راه به راه از رادیو تلویزیون پخششون نمیکردن!
9 - تکملهای بر شماره 2 و 3
با آواز و حالت "آی... امانامانی" بخوانید:
دشمن ِ دانا، آخ، دشمن دانا بلندت میکند
بر زمینت میزند نادان دوست!
(وسطش هم میتوانید کلاهتان را جابهجاکنید و با تأسف یک لنگ قرمز را بتکانید.)
10- گذشته از شوخی،
اگه اوباما رو مثل بقیه رئیسجمهورهای دنیا بدونیم آیا سفارتشون رو پس میدیم؟ یا رومون نمیشه و مرغمون یه پا داره؟
الان انگلیس سفارت داره، فرانسه داره، هلند داره، دانمارک ... چقدر ایرانیها باید برن تو دبی و ترکیه پول خرج کنن برای یه وقت با سفارت آمریکا...
اطلاعیه شورای نگهبان در مورد امکان رد صلاحیت حسینآقا اوباما
شوراى نگهبان در اطلاعیهاى ضمن قدردانی و تشکر از حضور پرشور مردم در پاى صندوق هاى راى ، آمادگى خود را براى دریافت شکایات مردمى اعلام کرد. و متذکر شد صلاحیت حسین آقا ملقب به باراک اوباما هنوز تأیید نشده که اینطور جشن گرفتهاید.
بسمالله الرحمان الرحیم
خداوند را سپاسگزاريم كه بار ديگر الطاف و عنايات خود را شامل نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران نمود و مردم فهيم، آگاه و دشمنستيز ايران اسلامي با حضور پر شكوه خود در پاي صندوقهاي اخذ راي دست رد بر سينه استكبار زده و اميد واهي دشمنان را مبدل به ياس نمودند.
ببخشید اشتباه شد... منظورمان این است امت مظلوم آمریکا با حضور پرشکوه خود و به حول و قوهی الهی دست رد به سینهی جرج بوش خائن زدند. و حسین آقا را به ریاست جمهوری خود برگزیدند.
اما در کمال تآثر و تأسف هياتهاي نظارت، عوامل اجرايي و ناظرين محترم شورای نگهبان در بعضی مناطق رأی گیری شکایاتی مبنی بر تقلب دریافت نمودهاند که انشاالله در مدت سه الی چهار ماه به آنها رسیدگی خواهد شد.
همچنین بسیار متأسفیم که کاخ سفید از قبل پروندههای کاندیداها را به شورای محترم نگهبان برای احراز صلاحیت کاندیداها نفرستاده و ما مجبور شدیم خود راسا" مدارک لازم را جمع کنیم.
.
باید به استحضار امت آمریکا برسانیم که از امروز صبح شکایات زیادی از خود حسینآقا مبنی بر رعایت نکردن موازین اسلام ناب محمدی به دست ما رسیده به طوریکه خواب همه حاضرین در جلسه را حرام کرده و مرتب تنشان را به قاعدهی هشت ریشتر لرزانده!
تعدادی از گزارشات را خدمتتان عرض میکنیم:
1- حسینآقا در تمام مراسم چیزی به نام افسار شیطان در گردن داشته.
2- حسینآقا زن خود را که بزرگان دین فرمودهاند زن مثل میوهی بهشتیست و او را باید داخل خانه در دیس گذاشت و رویش را پوشاند، نه تنها رویش را نپوشانده بود بلکه جلوی چشم میلیونها چشم نامحرم سرلخت نمایشش داده.
3- حسینآقا دو دختر خود را که طبق قرائن هر دو به سن بلوغ(9 سال قمری) رسیدهاند را با موهای میزانپیلی کرده جلوی دوربین تلویزیونها آورده بود.
4- حسینآقا، استغفرالله، منزل خود را جلوی چشم میلیونها نامحرم بوسید!
5- حسین آقا در سخنرانیهای خود حرفی از لزوم واگذاری بیشتر مناسد قدرت به روحانیون عزیز حرفی نزد.
6- لیسانس، فوق لیسانس و دکترای حسینآقای اوباما هنوز مورد بررسی قرار نگرفته. از کجا که جعلی نباشد!
7- ایشان هیچگونه قولی برای برگزیدن احمدینژاد یگانه متخصص لگام زدن بر اسب تورم ندادهاند!
8- خودمان شاهد بودیم حسینآقا سخنرانیشان را در اذان ظهر تعطیل نکرده و به جفنگیات خود مبنی بر صلح و دوستی ادامه داد.
9- این شماره را به علت عفتعمومی قادر به توصیفش نیستیم...
10- ..×÷^٪٪﷼﷼
بقیه کساني که از نحوه برگزاري انتخابات شکايت داشته باشند ميتوانند ظرف هفت روز شکايت مستند خود را به دبيرخانه شوراي نگهبان یا به ایمیل آدرس زیتون.اتساین. جیمیل.دات کام بفرستند تا رسیدگی بفرماییم!
و اجل فرجه ُ
بالاترین
سنگ پای کردان...
1- فکر کنم جلسهی امروز استیضاح امروز کردان در مجلس، یکی از وقایع بهیاد ماندنی تاریخ ایران بخصوص دورهی جمهوری اسلامی باشد.
یکی از نمایندهها چه خوب گفت(نقل به مضمون:) که این آقا اگر زودتر از رو میرفت و خودش با پای خودش کنار میکشید اینقدر خرج روی دست دولت و مردم نمیگذاشت. (و اعصاب ملت ودولت را اینقدر خطخطی نمیکرد به نحوی که لحن بعضی نمایندهها از جمله لاریجانی آنقدر عصبانی بود انگار با تمام وجود دوست داشتند با لگد بیرونش کنند)
پافشاری کردان ِ متقلب به ماندن تا حد زیادی شاید هم همهی حیثیت دولت احمدینژاد را به باد داد. دلیل این همه جانبداری احمقانهی رئیس جمهور را از کردان نفهمیدم. حتی اگر به دستور یکی از آیات عظام و نزدیکانش بود نمیارزید که خودش را آنقدر خراب کند که از خجالت حتی جرأت آمدن به جلسهی امروز مجلس را نداشته باشد.
روز خوب و خندهداری بود. دکترا که هیچچی، لیسانس و فوق لیسانس کردان هم تقلبی از کار درآمد. من حتی به فوق دیپلم و دیپلمش شک دارم. ممکن است با پارتی بازی گرفته باشد.
اگر امروز کردان رأی میآورد یعنی مردم ایران از امروز آزادید با مدارک جعلی خود مطب باز کنید، استاد دانشگاه شوید، برای نمایندگی ثبت نام کنید، بروید خواستگاری و... و هرج و مرجی میشد که بیا و ببین.
پررو بازی و از رو نرفتن کردان منو یاد سنگ پای قزوین انداخت. البته کردان هم اسم یک شهر در چندکیلومتری قزوینه... و میشه از این بهبعد این ضربالمثل رو به صورت واژهی ملموس سنگپای کردان به کار برد!
2- آقا این انتخابات ریاست جمهوری آمریکا تو ایران صندوق نداره برم به اوباما رأی بدم.
اینقدر اینروزها از انتخابات شنیدم و دیدم و خوندم که خیلی احساس وظیفه میکنم منم تو این انتخابات سهمی داشته باشم.
اینقدر زندگینامه اوباما جون و مامانش اینا و مامانبزگش اینا و بابابزرگ و عمهجون خاله جونشو اینور اونور خوندم و آلبوم عکسای خانوادگیشو از دوران نوزادی تا بزرگی دیدم که جدا فکر میکنم یکی از اعضای خونوادهم مثلا عمومه!
باور کنید من الان از خانواده و زندگی عمو اوباما و خانوادهش بیشتر از زندگی خودم اطلاعات دارم...
3- خسنآقا این انتخابات را قویا" تحریم کرد واز مردم خواست تا زندان گوانتانامو هست و تا کارتنخواب هست و تا شقایق هست در هیچ انتخاباتی شرکت نکنند...
مرگ تدریجی یک بیننده...
1- سریال "مرگ تدریجی یک رویا"ی جیرانی جون به لبمون کرد.
اون از توهینهاش به روشنفکرهای مهاجرت کرده به خارج که همه رو "زنباز" یا "مردباز"، "مشروبخور" ، "عوضی"، "خائن به خانواده و کشور"، اهل "زد و بند سیاسی"، و هزار صفتی که بالاییهای حکومت ما لایقشن. اون از صدای گرگ و شغال و کفتار و آهنگهای ژانر وحشتیش وقتی افراد فوقالذکر رو نشون میده.
اون از سامیهیلکاش که در نقش مارال عظیمی رل یک نویسندهی زنی رو بازی میکنه که با بازی سیاستمداران و همون روشنفکرهای مهاجرت کرده باد و معروف شده، هیچ احساسی تو صورتش و حرکاتش نیست چه وقتی بچهش بغلشه و چه وقتی با خواهر یا مادرش حرف میزنه(یا بهتره بگم میزد. چون هر دو مردن)
از حق نگذریم بازی ستاره اسکندری در نقش ساناز خواهر مارال خیلی قشنگ بود. از اون کچله هم بدم نمیاد.
حامد داستان هم که نقشش رو دانیال حکیمی بازی میکنه یه مرد مذهبی صبور، جنتلمن، باادب، خانوادهدار، وفادارو نمونهی یک بچه مثبت تمومعیار بود. صد بار زنش ولش کرد و رفت اونم بخشیدش... حال آدم به هم میخوره از این همه سفیدی! اگه یه مرد مذهبی اینجوری میشناسید لطفا شماره تلفنشو برام ایمیل کنید!
این آقای جیرانی یا چیزخور شده یا از جمهوری اسلامی یه رشوه مشوهای گرفته. وگرنه چاقو دستهی خودشو نمیبره! ناسلامتی خودش روشنفکره.
2- اولش فکر کردم چشمم اشتباه میبینه. اما درست بود.
در سریال یوسف پیامبر، در سلولی که یوزارسیف زندانی بود به جای موش تعداد زیادی همستر ول بود.
اینقدر هم نشونشون میداد که باور کردم اون موقعها به جای موش در جاهای کثیف همستر وول میزند. اما چرا بدبختها رو با جارو میزدن له میکردن یا مثلا با دم میگرفتشون پرتشون میکردن. عزیزم، دلبندم، سلحشور جان اون موشه که با دم میگیرنش. همستر رو با پوست گردن میگیرن. بعدم. اینه آموزش حمایت از حیوانات؟
موقع تمیز کردن سلولها جارو کردن خار و خاشاک درست. اما کندن علفهای به اون خوشگلی دیگه چرا؟ اصلا اون علفهای روی سنگها اونجا رو از حالت سلول درآورده و مثل باغ شده بود. اینه آموزش محیط زیست؟
پ.ن.
میمردین رل یوزارسیف رو میدادین ممدرضا گلزار بازی کنه؟ اینیکی با اینکه به لبهاش کلی ژل تزریق کردن و کلی آرایشش میکنن گروه خونیش به پرتقال پوستکنان دست بُران نمیخوره.
شاید هم باید خدا رو شکر کنیم که رل یوسف رو ندادن به کسی شبیه به احمدینژاد... اونموقع البته دستبریدن پرتقال پوستکنان یه دلیل دیگه داشت...
3- تنها نکتهی منفی خسرو شکیبایی که متاسفانه تو ذهنم مونده اینه که وقتی لاریجانی رئیس وقت صدا و سیما رفته بود سر صحنهی یکی از سریالها(فکر کنم روزی روزگاری) شکیبایی پرید رفت دولا شد و هر دو شونهی لاریجانی رو بوس کرد.
حالا هر کسی نسبت به یه مقامی که احتمالا سودی اون مقام براش داشته از این رفتارهای چاپلوسانه کنه یاد اون میافتم!
4- بابا من ده شماره تو ذهنم داشتم. حالا رسیدم به چهار کپ کردم:)
پ.ن. فرداش
یه چیزایی داره یادم میاد:
تو برنامه دو قدم مانده به صبح موقع مصاحبهی جیرانی با عوامل فیلمهای دیگران مرتب سه پیغام پشت سر هم میاد روی تلویزیون.
مطالبات دولت از سینما
مطالبات سینما از دولت
مطالبات مردم از سینما و دولت..
فکر میکنم فیلم مرگ تدریجی یک رویای جیرانی در مقولهی اول یعنی مطالبات دولت از سینما میگنجه!
5- در یکی از همین مصاحبهها در دوقدم مانده به صبح جیرانی داشت با رضا ناجی صحبت میکرد.
ناجی با لهجهی شیرین آذریاش خیلی اصرار داشت بگه بازیگره و نه نابازیگر و برای ثابت کردنش گفت: بعد از اکران فیلم آواز گنجشکها در برلین آلمان چند پیرزن و پیرمرد آمدند گفتند آقای ناجی قیافهی شما بیشتر به دکترها میخوره تا کاراکتُور پرورش دهندهی شتر مرغ:)
6- ای کارگردانهای محترم، بخصوص با شماهستم کارگردانان به اصطلاح معناگرا، شما رو به جان هر کی دوست دارید، اصلا به جان موسسه حمایت از حیوانات، اینقدر تو فیلماتون تنگ ماهی قرمز نترکونید که ماهی مجبور شه دو ساعت روی سنگ کنار شیشهخوردهها نفس مرگ بکشه. بهخدا دیگه این حرکت نخنما شده. یارو نگرانه تو آشپزخونه داره راه میره، تنگ ماهی روی یخچال میترکه... شب عید که پدر در جبهه شهید میشه تنگ ماهی سر سفره هفتسین میترکه! سر مادر خانواده درد میکنه تنگ ماهی از دستش میافته میترکه. و ماهی بدبخت روی زمین جونمرگ میکنن!
نمیدونم تیزر آواز گنجشکها رو هم درست دیدم یا نه که اینبار هزاران ماهی روی زمین ریخته میشن و طفلکها تندتند نفسنفس میزنن غافل از اینکه اونا آبشش دارن نه شش!
7- تو فیلمهای سینمایی و تلویزیونی ایرانی بارها شاهدیم که مثلا زن خانواده داره چمدون میبنده که قهر کنه بره خونهی باباش... یا مثلا بره مسافرت.
میبینیم یه مشت لباس گلگلی و عجق وجق اسلامی و بلند هی میچپونه تو چمدون. یک بار نشد ببینیم زنه شورت و سوتین و گن و نوار بهداشتی و مسواک و کرم و اسپری زیر بغل و لوازم آرایش و پیرایش(موچین) بذاره تو ساک یا چمدون. در صورتیکه میدونیم بدون اینا چمدون هیچ زنی بسته نمیشه!
8- اطلاعیه صدا و سیما
صدا و سیمای جمهوری اسلامی به مناسبت سیامین سال انقلاب در نظر دارد به جای دهه فجر امسال بیستهی فجر برگزار کند. اما برای
ساخت برنامههای دههی فجر دربهدر دنبال هموطنان عزیزی میگردد که در انقلاب 57 شرکت داشتند و الان عین سگ پشیمان نیستند!
از آنها خواهش میکنیم با دریافت مبلغی مکفی مارا در ساخت برنامههای این بیسته یاری رسانند! این افراد باید قول بدهند در طول زمان مصاحبه هیچگونه فحش و ناسزایی به خودشان و انقلاب از دهانشان نپرد!
9-اطلاعیه دادستانی
قاضی سعید مرتضوی دادستان کل تهران طی اطلاعیهای "خواهر کمیسر لسکو" را برای ادای پارهای توضیحات به دادستانی احضار کرد.
مرتضوی متذکر شد در صورت استنکاف نامبرده دادستانی حکم جلب ایشان را صادر خواهد کرد... به یاینده جوایز ارزندهای تقدیم خواهد شد.
10- اس ام اس بیادبی(روم سیاه. شرمنده)
به رئیسجمهورک میگن چرا بازی در سریال یوسف را قبول نکردی؟
میگه آخه من درگیر پروژهی پفک نمکیام(پفک نمکی مینو بابا.فکر بد نکنید)..
11- وقتی تهیهکننده و ناظر یک برنامه عروسکی مخصوص کودکان به نام پت و مت به خاطراینکه مراحل تولید شراب به تصویر کشیده شده از کار برکنار میشن... . شما فکر کنید زکریای رازی که الکل رو کشف کرده تو این دوران دنیا میومد... چه بلایی سر بدبختش میآوردن؟
قاضی مرتضوی: کو؟ کجاست؟ فوری به نزد من بیاوریدش! پرسیدن ندارد خواهر زیتونه لعنتالله! مسلم است حکمش فیالفور اعدام است! و البته قبلش هزار ضربه شلاق! خواهر و مادرش را هم بیاورید تا مواردی را تفهیمشان کنم!
لینک در بالاترین
آیا انتظار داشتید مهدی جامی مثل هخا باشد؟
دیشب بعد از دوسه روز دوری از اینترنت، وقتی پشت کامپیوتر نشستم، اولین وبلاگی که باز کردم سیبستان مهدیجامی بود. خوندم که هیئت مدیره رادیو زمانه بدون خبر او را کنار گذاشتن. راستش رادیو زمانه برای من برابر با مهدی جامیه . اصلا نمیتونم زمانه رو بدون جامی تصور کنم. انگار مثلا از فردا ببینیم در وبلاگ نیکآهنگ کوثر یکی دیگه مینویسه و کاریکاتور میکشه.
درسته که بودجهی رادیو زمانه رو دولت هلند میداد. درسته که نویسندههای متعدد داشت اما همیشه میدیدم آقای جامی مرتب از بلاگرها میخواد وسط گود شن و بنویسن. همیشه راه ورود به زمانه برای آدمهایی با افکار مختلف باز بود. این رو همیشه صفحهی اولش میخوندیم...
چه بسیار گزارشگران و نویسندههایی توسط جامی به اعتماد به نفس رسیدند،خودشونو باور کردن(چه به حق چه به ناحق) و به کمک او خودشون رو ارتقا دادن. فکر نمیکنم هیچ ایرانی دیگری در اینترنت اینقدر دست هموطنانش رو گرفته باشه. از این نظر همه ما به مهدی جامی مدیونیم.
البته اینجا منظورم کیفیت کار نیست. من هم مثل همهی شما انتقاداتی به سایت زمانه و بعضی مطالب داشتم. این طبیعیه. اما کنار گذاشتن مدیر یک سایتی که خودش پیشنهادشو داده باشه و به قول خود هیئت مدیره که همین الان بیانیهشونو خوندم شنوندگان رادیو زمانه و خوانندگان سایت زمانه رو به رقم بالایی رسونده کار دموکراتمنشانهای نیست.
شنیدم مهدی جامی برای همکارانش در ایمیلی بیشتر توضیح داده. کاش میدونستم چی نوشته.
میگن یکی از انتقادهایی که به مهدی جامی گرفتن(از پارسال البته این شایعه به گوش من هم رسیده بود) اینه که با دولت جمهوری اسلامی مماشات میکنه و نمیذاره کسی علیهش بنویسه.
نمیدونم منظورشون چه مماشاتیه؟ اینکه یکبار آقای جامی و معصومه ناصری بیان ایران و بدون خطری برن آیا جرمه؟ حتما باید بگیرنشون و شکنجهشون بدن تا بفهمیم آدمهای مستقلیان و وابسته به دولت نیستن؟
درسته همونطور که در پست قبلیم نوشتم خیلی آدمهای بیگناه رو مثل عشا مومنی، برادران علایی، جهانبگلو ، هاله اسفندیاری و... گرفتن انداختن زندان و خیلیها رو الکی ممنوعالخروج میکنن. اما همهی ما شاهدیم که خیلیاز آدمهای مورد دار و مخالف رژیم بدون هیچ مشکلی میان و میرن.
بعدش من منظور از رسانهی اپوزیسیون رو نمیفهمم. آیا اگه مثل بعضی تلویزیونهای بیخود ماهوارهای بیان صبحتا شب به جمهوری اسلامی فحش بدن(مثل هخا و داور در تلویزیون رنگارنگ) رادیوی خوبی میشه؟
به نظر من که بالا بردن سطح فرهنگ و سواد مردم یک مملکت از شوروندن بیهدف اونا مهمتره. وقتی مردمی آزاد و آگاه به تمام مسائل داشته باشیم خواهناخواه حکومت بهتری هم خواهیم داشت.
مردمی که قراره اعتراضی به حکومت بکنن باید حقایقو بدونن و بفهمن به چی اعتراض دارن. لابد انتظار داشتید رادیو زمانه اعلام کنه ای ملت روز شنبه ساعت 9 چراغهای ماشینهاتونو روشن کنید و به عنوان اعتراض دو تا بوق بزنید!


