38 :: توسط azar در 2006-05-14 00:15

سرهنگ عزيز . ايا دولت کانادا ميبخواهد در مورد رامين جهانبگلو هم همانقدر اقدام کند که برای زهرا کاظمی کرده ؟ ايا ايرانيان کانادا نميتوانند به دولت فشار بياورند که زودتر اقدام کند ؟ اين زمان ج ا ا در بدترين موقعيت جهانی است و بهترين فرصت برای اينکه در فشار گذاشته شود برای ازادی رامين ... پتيشن ها بايد بيسابقه شود تا اثر بگذارد . ضمنا ممنون از کامنت گزاران دقیق بخاطردرج اين خبر و نامه سازگارا در اين جا .

37 :: توسط احمد در 2006-05-13 22:25

روز هايی را بياد می آورم که از زندان آزاد شدم،
روز هايي را که در داخل با فشار خودم و در بيرون با فشار دوستان و موقيعيت ها، از زندان آزاد شدم.
شادي
عروسي ، عيد،
شادي،
کمي مغرور بودم، کمي گيج.
شادي،
بر شاخه هاي آن، درخشش رويا ها،
و سخن گفتن از زندان براي هر کس و براي خودت.
زندان هنوز به خوابت مي آيد،
از خواب مي پري
عادت ها و ممنوعيت هاي سال هاي زندان گريبانت را رها نمي کند.
در پاکت هاي نامه ات را نمي بندي،
به انتظار ساعت هاي يقلاوي هستي،
و وقتي شب تاريک مي شود منتظري که در از بيرون قفل شود
و لامپ ها خود بخود روشن شوند.
شادي
عروسي، عيد.
اما روز هاي عيد هم مثل همه روز ها پاياني دارد.
مي بيني سقف خانه ات چکه مي کند،
در ها و پنجره ها تعمير مي خواهد،
بايد ملافه بخري، و بشقاب و کاسه و کتاب.
بازوانت آماده کار است،
آن ها در زندان هم کار مي کردند،
اما مغزت کند شده،
پول هم نداري.
بدهکار شدن هم خطرناک است.
بناي خانه آزاديت را از کجا بايد شروع کني؟
يعني مي خواهم بگويم:
حال تانگانيکا به حال کسي مي ماند که تازه از زندان آزاد شده است.

ناظم حکمت
نامه نهم، سفر به دارالسلام به مناسبت استقلال تانزانيا و رهايي از استعمار سال ۱۹۶۲.

36 :: توسط shayan در 2006-05-13 21:58

اينهم نامه آقای سازگارا به احمدی نژاد برای آنها بعضیها ممکنه مفید واقع بشه. در گوشه کنارش چیزهای جالبی هست. آگر امثال بنده بگوئیم بعضیها باور نمی‌کنند. و فکر می‌کنندتهمت می زنیم و ...... طولانی است ولی به خواندنش می‌ارزد.
-----------

نامه‌ی محسن سازگارا به احمدی‌نژاد
آقای احمدی‌نژاد؛ اگر واقعا رای مردم برای شما و آقای خامنه‌ای مهم است ، خود را در یک انتخابات آزاد و با نظارت بیطرفانه بین‌المللی به رای مردم بگذارید و در رقابت با کاندیداهای واقعی مردم قرار بگیرید. یا بهتر از آن ، اجازه بدهید مردم در یک رفراندم به صورت آری یا نه ، به جمهوری اسلامی رای مجدد بدهند.

Sat / 13 05 2006 / 9:37

به نام خداوند جان و خرد

شیخ و فاحشه

شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی
هر لحظه به دام دگری پابستی
گفتا شیخا هرآنچه گوئی هستم
آیا تو چنانچه می‌نمائی هستی؟

حضور محترم جناب آقای احمدی نژاد
با سلام و احترام، مکتوب شما خطاب به رئیس جمهوری آمریکارا خواندم. حیفم آمد این چند خط را ننویسم. این هم کاری است که یک نفر مسئولیت‌هایش را زمین بگذارد و برای روسای جمهوری دنیا نامه بنویسد و آنهارا مورد بازخواست قرار بدهد. البته شک دارم برای کسی که در مسند ریاست جمهوری نشسته این کار پسندیده‌ای باشد. اما به هر صورت شما این کار را کرده‌اید. فهرست بلندبالائی از سوالات را جلو رئیس جمهوری آمریکا بخصوص در باره عملکرد او در سایر کشورها و نسبت به شهروندان سایر ممالک گذاشته‌اید. کاری که البته هرروزه روزنامه‌نگاران خود آمریکا بسیار تندتر و صریح‌تر از شما با رئیس جمهوری شان می‌کنند و از زوایای مختلف او را به زیر سوال می‌کشند. همین نامه شمارا هم چاپ کرده‌اند. وظیفه و مسئولیت او و دولتش این است که به سوالات آنها و یا هر سوالی پاسخ بدهد و از عملکرد خودش در افکار عمومی دفاع کند. اما این کار شما یک نکته بسیار ساده را به ذهن متبادر می‌کند که با اجازه‌تان به عنوان یک شهروند ایرانی با شما در میان می‌گذارم. مساله رئیس جمهوری آمریکا یا هر کشور دیگری در درجه اول به شهروندان همان کشور مربوط است و بعد برای دیگران اهمیت دارد. برای من هم به عنوان یک ایرانی در درجه اول مساله ایران اهمیت دارد.

جناب آقای احمدی‌نژاد:
آن نکته ساده این است: این لیست بلند بالای سوالات را جلو خودتان و آقای خامنه‌ای بگذارید و این سوالات را از آقای خامنه‌ای و خودتان در باره رفتار با شهروندان ایران و مملکت خودمان بپرسید. مثلا بپرسید:
١- دانشجویانی که به قول خودتان از شما راجع به آمریکا و اسرائیل می‌پرسند، آیا حق دارند راجع به عملکرد حکومت و مقام رهبری هم سوال کنند؟ یا بسیجی‌ها به آنها حمله می‌کنند و به اسم توهین به مقدسات، لت و پارشان می‌کنند و بعد هم آنهارا دستگیر می‌کنند؟ کاری که بارها اتفاق افتاده است.
٢- آیا در دانشگاه و یا مطبوعات می‌شود از شما و آقای خامنه‌ای راجع به کمک مالی به گروههای تندرو فلسطینی پرسید؟ آیا می‌توان از پولهائی که ایران در لبنان ، فلسطین ، عراق ، افغانستان و یا سایر نقاط دنیا خرج کرده است پرسید؟ آیا می‌توان سوال کرد چرا پول ملت مظلوم ایران خرج عملیات تروریستی در سراسر دنیا می‌شود؟ یک بار در تبلیغات انتخاباتی شورای شهر تهران در حالی که من در زندان بودم دوستانی در خارج از زندان من را به عنوان کاندیدای شهرداری تهران مطرح کردند و روی پانصد پوستر عکس مرا چاپ کردند و روی پانصد پوستر دیگر این حرف ساده را نوشتند که "افغانستان و بوسنی و... پیشکش، تهران را دریابیم" (حتی فلسطین را هم جرأت نکردند بنویسند). بلا فاصله آنها را دستگیر کردند. پوسترها جمع‌آوری شد. در پرونده من هم یک بند بلند بالای اتهام راجع به آن ائتلاف انتخاباتی مطرح شده و برایم شش سال حبس هم بریده‌اند.

٣- آیا به عنوان یک شهروند ایرانی می‌توان از شما و آقای خامنه‌ای پرسید که چرا در ایران برخورد دوگانه و یا چند گانه و تبعیض آمیز وجود دارد؟ چرا مردم در مقابل قانون مساوی نیستند؟ چرا مثلاً روزنامه کیهان که در اختیار مقام رهبری است و یا روزنامه جمهوری اسلامی که صاحب امتیاز قبلی‌اش ایشان بوده‌اند مجاز هستند که به هر کسی تهمت بزنند و هر دروغی را بنویسند؟ اما تا کنون بیش از صد روزنامه بسته شده است و روزنامه‌نگاران به زندان افتاده‌اند؟ یا مثلاً چرا روحانیت ، دادگاه ویژه و جداگانه دارد؟ یا مثلاً چرا یک نفر که در بسیج است خودی محسوب می‌شود و بسیاری از درها به رویش باز است؟ اما سایر جوانان کشور باید همواره از برخورد همین بسیجی‌ها با خودشان بیمناک باشند و به قول جوانها بترسند که به آنها گیر بدهند؟ چرا مثلاً سپاه پاسداران می‌تواند در بسیاری از معاملات تجاری کشور بخصوص انتقال نفت از آسیای میانه به خلیج فارس شرکت کند اما تجار مملکت حق این کار را ندارند؟ سپاه می‌تواند از اسکله‌های مخصوص به خودش در قشم و یا سایر بندرهای کشور هر کالائی حتی مشروبات الکلی را؛ قاچاقی وارد نماید (کاری که در انحصار بخش‌های امنیتی سپاه است)، اما دیگران حتی از وارد کردن پارچه چادر مشکی هم محروم هستند؟ چرا واردات شکر صنعتی در انحصار آقایانی مثل مصباح یزدی و مکارم شیرازی است، اما تجار قدیمی و محترم کشور از این حقوق ممنوع هستند؟ چرا در ادارات و استخدام افراد، خودی‌ها و حکومتی‌ها و به اصطلاح، بچه حزب‌اللهی‌ها مقدم هستند و بقیه بخصوص غیر مسلمانها راه به جائی ندارند؟ می‌توانم به این لیست برخوردهای چندگانه و تبعیض‌آمیز ، صدها مورد دیگر را اضافه کنم. مواردی که اصلاً در قانون اساسی کشور و قوانین موضوعه ما نهادینه شده است. در قانون اساسی و قوانین موضوعه کشور چهار نوع انسان تعریف شده که حقوق نامساوی دارند: روحانیان با غیر روحانیان از حیث تصدی مقام‌های کشور نا مساوی هستند. مردان با زنان در حقوق سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی اختلاف دارند. شیعیان با اهل تسنن از حیث قوانین مدنی و اجتماعی اختلاف دارند. و مسلمانان با غیر مسلمانان از حیث تصدی امور مملکت و برخورد قوانین با آنها اختلاف دارند. اینها موارد رسمی و قانونی است. خارج از این، انواع و اقسام تبعیض‌های دیگر هم در کشور هست. آیا می‌دانید که رژیم آپارتاید در افریقای جنوبی ، تنها میان سفید پوستان و سیاهان و رنگین‌پوستان تفاوت می‌گذاشت؟ در حالی که ما در ایران همان گونه که برشمردم لااقل چهار درجه شهروند داریم که حقوق اجتماعی و سیاسی‌شان اختلاف دارد. به اضافه ده‌ها تبعیض دیگر میان خودی‌ها و غیر خودی‌های حکومتی که روزانه اعمال می‌شود.

٤- آیا مطبوعات و شهروندان عادی ایران می‌توانند از شما و آقای خامنه‌ای بپرسند که واقعاً به چه حقی بر سر یک تکنولوژی عقب افتاده دست چندم وارداتی برای غنی‌سازی اورانیوم ، کشور را این طور دچار بحران و درد سر کرده‌اید؟ حتماً می‌دانید که به مطبوعات از سوی شورای امنیت کشور ابلاغ شده که در باره داستان اتمی حق ندارند چیزی از خودشان بنویسند و تنها باید تفسیرهای رسمی حکومت و خبرگزاری را منعکس کنند. لابد شما و آقای خامنه‌ای می‌دانید که آنچه به صورت دست دوم از طریق لیبی ، از یک دانشمند کاسبکار پاکستانی به نام عبدالقدیر خان تحت عنوان تکنولوژی غنی‌سازی اورانیوم خریداری شده و میلیاردها دلار از پول کشور صرف آن شده ، عقب افتاده‌ترین تکنولوژی در میان پنج روش مرسوم غنی سازی اورانیوم در دنیاست. کاری که به هیچ وجه نه پیشرفت علمی است و نه برای مملکت حاصل اقتصادی خواهد داشت.

لابد می‌دانید که تا همین جای کار هم این روش شما و آقای خامنه‌ای برای بحران آفرینی و سرپوش گذاشتن بر نابسامانی‌های کشور باعث رکود اقتصادی ایران شده و میلیاردها دلار به کشور خسارت زده است. وای به روزی که کشور مشمول تحریم اقتصادی هم بشود. آیا می‌توان از شما و آقای خامنه‌ای خواست که اتخاذ سیاستی این چنین غلط را به رأی مردم بگذارید؟ در واقع از صاحب خانه اصلی یعنی ملت، بپرسیدکه برای ساختن بمب اتمی در ایران که در نهایت وسیله‌ای برای حفظ رژیم موجود و بر سر کار ماندن آقای خامنه‌ای تلقی می‌شود آیا حاضرند فقر و گرسنگی و بدبختی را تحمل کنند؟

جناب آقای احمدی نژاد
من هم مثل شما درس مهندسی خوانده‌ام. اما این فرصت را داشته‌ام که تاریخ نیز بخوانم. اتفاقا در دوره‌ای کوتاه تاریخ قرون وسطی و رنسانس در اروپا را تدریس هم کرده‌ام. اما بعد دستم را از دانشگاه کوتاه کردند. بزرگترین رسوائی تاریخ کلیسا محاکمه گالیله است. باور کنید برخورد کلیسا در آن محاکمه بسیار عاقلانه‌تر و انسانی‌تر از برخوردآقای خامنه‌ای و دادگاه‌های ایشان با آقای دکتر آغاجری بود.‌ هاشم آغاجری تنها به دلیل انتقادی که آن هم به طور خصوصی از آقای خامنه‌ای کرده بود به جرم اهانت به پیامبر ، به اعدام محکوم شد و بعد هم که دانشگاه‌های کشور شلوغ شد و ناچار از عقب نشینی شدند او را به حبس محکوم کردند. یک استاد دانشگاه چند سال از عمرش را ظاهراً برای یک سخنرانی و در واقع برای یک انتقاد در زندان گذراند. در تمام تاریخ قرون وسطی در اروپا بحث و نقد مبانی دینی و مذهبی جریان داشته است. هرگز برخوردی که با دکتر سروش به خاطر بحثهای کلامی و دینی‌اش در ایران شده ، در تاریک‌ترین سالهای قرون وسطی هم سابقه نداشته است. کارنامه روحانیت به قدرت رسیده در ایران ، از این حیث یکی از تاریک‌ترین کارنامه‌های روحانیان در سراسر تاریخ است. هنوز هم امثال آقای مصباح یزدی دست از این روش بر نمی‌دارند. آیا می‌توان از شما پرسید چرا از روحانی‌ای مثل آقای مصباح یزدی که دشمن علوم انسانی جدید است پیروی می‌کنید؟ چرا القای شبهه می‌کنید که گوئی در دنیا جلو تحقیق علمی را می‌گیرند؟ مدتهاست که علم، جهانی شده است. سری به اینترنت بزنید. البته اگر توانستید از فیلتر‌های دستگاه‌های اطلاعاتی آن مملکت عبور کنید. آنگاه خواهید دید که هزاران مرکز تحقیقاتی دنیا شب و روز در حال پژوهش علمی هستند و دستاورد‌های خودشان را در اختیار دیگران می‌گذارند. در آمریکا سالیانه بیش از صد هزار تحقیق علمی به نتیجه می‌رسد و منتشر می‌گردد. این رکورد در کشورهای بزرگ اروپائی که تقریبا جمعیتی معادل ایران دارند حدود بیست هزار تحقیق در سال است. آیا می‌دانید که سهم ایران در حدود سیصد تحقیق در سال است که آن هم اکثرا توسط ایرانیان مقیم خارج از کشور انجام می‌شود؟ اگر در پژمردگی علم و دانش و فرومردن فضای با نشاط علمی در ایران شکی دارید تنها نگاهی به وضعیت غم‌انگیز علوم انسانی در آن مرز و بوم بیندازید. حکومت حتی در حد یک سنجش افکار هم تحمل ندارد. بگذریم از سرنوشت غم‌انگیز ترور امثال دکتر تفضلی یا تهمت زدن به امثال دکتر زرین‌کوب و ده‌ها و بلکه صدها مثال دیگری که در مورد برخورد با اساتید دانشگاه و محققان و مترجمان و اهل فرهنگ آن کشور می‌توان ذکر کرد.

جناب آقای احمدی نژاد
من هم به خداوند یکتا و پیامبری مردان حق ایمان دارم. باور دارم که هر مذهبی به زبانی حق را بازگو می‌کند. و دنیا و مردمان آن چه بخواهند و چه نخواهند در مسیر یگانگی عالم حرکت می‌کنند. به قول‌ هاتف:

که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لا اله الا هو

اجازه بدهید از همین زبان خودتان برای به شهادت طلبیدن انبیاء استفاده کنم. و سوالاتی اختصاصی را در مورد ایران مطرح سازم:
١- آیا به نظر شما اگر تمام انبیاء الهی و پیامبر بزرگوار اسلام که من و شما به او ایمان داریم، در ایران بودند حاضر می‌شدند چهار هزار و صد و چهل و هشت زندانی را در زندانهای ایران در کمتر از ٤٥ روز اعدام کنند؟ کاری که خوشبختانه یا متاسفانه به دستور مستقیم شخص آقای خمینی در تابستان سال ١٣٦٧ صورت گرفته است و وقتی قائم مقام او یعنی آقای منتظری اعتراض کرده برکنار شده است. قربانیان در گورهای دسته جمعی در خاوران و جاهای دیگر دفن شده‌اند و تا همین امروز یعنی بعد از ١٨ سال هنوز بازماندگان‌شان نمی‌دانند عزیزانشان در کجا دفن شده‌اند و بدتر ازآن ، هنوز هم اگر بخواهند مراسمی برای عزیزانشان برگزار کنند با ضرب و شتم ماموران حکومت مواجه می‌شوند. یکی از سه نفری که ترتیب این جنایت علیه بشریت را داده یعنی آقای پورمحمدی ، توسط شما به عنوان وزیر کشور به کار گرفته شده است. او هم چندین زندانبان را استاندار کرده تا به ملت ایران حالی کند که ایران یک زندان بزرگ است.

٢- آیا به نظر شما انبیای الهی و یا مردان حق و یا اصلا هر فرد عادی که تنها کمی ناموس و شرف داشته باشد، حاضر می‌شود در رأس حکومتی قرار بگیرد که در زندانهای آن به دختران و زنان مردم تجاوز می‌شود؟ نگوئید که چنین چیزی نیست. من هم زمانی که در دهه اول انقلاب سرگرم کارهای مملکت بودم گاهی که چیزهائی می‌شنیدم می‌گفتم صحت ندارد و شایعه ضدانقلاب است. اصلا در تصورم نمی‌گنجید که در زندانهای جمهوری اسلامی عده‌ای حتی به زنان شوهر دار هم رحم نمی‌کنند. خدا را شکر که به زندان افتادم و در اثر اعتصاب غذا مریض شدم و توانستم برای معالجه به عنوان یک مخالف به خارج از کشور بیایم و در نتیجه، دراین سفر مخالفان حکومت به من اعتماد کردند، به سراغم آمدند، و داستانهای خودشان را برایم تعریف کردند. جنایاتی که در حق شان شده است ،و تجاوزهائی که در زندان به آنها شده را بازگو نمودند. اگر شک دارید از دوست عزیزم آقای رضا علامه‌زاده خواهش می‌کنم تا نسخه‌ای از فیلم‌هائی را که در مصاحبه با تعدادی از این خانم‌ها با اجازه شوهرانشان ضبط کرده است برایتان بفرستد. نگوئید اینها مربوط به گذشته بوده است. همین تابستان گذشته اتفاقا در زمان ریاست جمهوری شما ، در کردستان این اتفاق باز هم افتاده است. اگر از خواهر عزیزم که این بلا بر سرش آمده و تن لرزان و خسته‌اش را به خارج از کشور رسانده ، و نیز شوهرش اجازه داشتم نامش را ذکر می‌کردم. اما شما می‌توانید از دستگاه امنیتی‌تان بپرسید لابد به شما نامش را خواهند گفت.

آقای احمدی نژاد
من در خارج از ایران پای درد دل ده‌ها نفر نشسته‌ام که عزیزانشان در زندانها کشته شده‌اند ، خودشان تا سرحد مرگ شکنجه شده‌اند، طعم آوارگی ، بدبختی و بی‌وطنی را تحمل کرده‌اند، هنوز هم خانواده‌هایشان در ایران زیر فشار هستند اما با افتخار خود را ایرانی می‌دانند و از آن مرزوبوم دفاع می‌کنند و حتی برای آبروی روسای مملکت هم غصه می‌خورند. راستی چرا شهروندانی این چنین آزاده و سرافراز باید از مملکت رانده باشند. نمی‌دانم آیا آن روی سکه جمهوری اسلامی را هم دیده‌اید و یا تنها سرتان به رهبری و مجلس و وزرا گرم است؟ آن روی سکه حاکمیت فعلی ، زجر و شکنجه و تبعید و بدبختی و اعدام است.
نمی‌دانم شما و آقای خامنه‌ای چطور می‌توانید در راس چنین حکومتی باشید. من به سهم خودم بابت یک دهه‌ای که با این نظام همکاری کرده‌ام ولو بیشتر در بخش‌های صنعتی بوده‌ام، بارها با خدای خودم خلوت کرده‌ام، توبه کرده‌ام، گریسته‌ام، به انقلابیگری و خشونت‌های آن نفرین کرده‌ام، از قربانیان این خشونت‌ها حلال بودی طلبیده‌ام اما هنوز دلم آرام نیست. تنها امیدم به عفو و رحمت الهی است.

٣- آیا به نظر شما اگر مردان الهی در ایران حکومت می‌کردند حاضر می‌شدند بیش ار ٣٠٠ فقره ترور در داخل و خارج از ایران بکنند؟ آیا به نظر شما وقتی امیر المومنین علی(ع) به قسم خورده‌ترین دشمنانش یعنی خوارج نهروان هم اجازه می‌داد که از او انتقاد کنند و حتی منبر و مجلسش را به هم بزنند و تا دست به اسلحه نبردند او هم دست به اسلحه نبرد، شما و آقای خامنه‌ای حق دارید که مخالفان سیاسی‌تان را ترور کنید؟ در آن مملکت و خارج از ایران از نویسنده تا بازاری ، از خواننده تا هنرپیشه، از فعال سیاسی تا محقق فرهنگی مشمول ترور شده‌اند. لیست بلند بالائی از تروریسم حکومت ایران در دنیا موجود است، نه تنها علیه ایرانی‌ها، بلکه علیه شهروندان سایر کشورها نیز. اکبر گنجی بابت افشای بخشی از این اطلاعات سالها در زندان بود و هنوز هم سایه زندان بالای سر اوست. ناصر زرافشان بابت دفاع از حقوق خانواده‌های قربانیان ترورهای زنجیره‌ای هنوز در زندان است. پرونده ترور در رستوران میکونوس در برلین هنوز نیمه تمام است. عاملان این ترور در زندان هستند. اما پرونده آمرین یعنی آقایان خامنه‌ای،‌ هاشمی رفسنجانی ، ولایتی و فلاحیان هنوز باز است. پرونده انفجار در بیروت ، عربستان سعودی، و سومالی هنوز به جریان نیفتاده است.
به لیست این سوالات می‌توان تا حد نوشتن چند کتاب اضافه کرد. به نظرم به عنوان مشت نمونه خروار کافیست. اما در انتهای این مکتوب اجازه بدهید کمی راجع به لیبرالیسم و دموکراسی که به نظر شما دوره اش به سر آمده است بنویسم.

جناب آقای احمدی نژاد
آیا می‌دانید که گوهر لیبرالیسم، حاکمیت عقل است؟ آیا این جمله کانت را در رساله "در باره روشنفکری" که از قول هوراس شاعر قدیم یونانی نقل می‌کند که "جرأت دانستن داشته باش" دیده‌اید؟ این جمله گوهر اصلی لیبرالیسم است. جرأت دانستن داشتن. آیا می‌دانید که فتوای فقهائی مثل آیت‌الله منتظری این است که در عصر غیبت امام زمان (ع) رای مردم حجیت دارد و در واقع خداوند می‌خواهد که کار‌های حکومت بدست مردم و با رای مردم انجام شود؟ آیا می‌دانید که نظر متفکرین بزرگ اسلامی مثل اقبال لاهوری یا دکتر سروش این است که خاتمیت پیامبر اسلام به این معنی است که بشر وارد دوره عقلانیت شده است و در این دوره بنای کار بر این است که امور انسانها با حاکمیت عقل آنها حل شود. بنابر این خواهش می‌کنم برای تخطئه عقل در حکومت ولایت فقیه از خدا و دین خرج نکنید. حداقل ، قرائت‌های عقل گرایانه در تاریخ اسلام ، از معتزله تا کنون را هم مطالعه کنید و آنگاه در یابید که می‌توان به قرائتی از دین قائل بود که راه را برگوهر دنیای جدید ، یعنی عقل مدرن باز می‌کند و اجازه می‌دهد تا نور این گوهر فرا راه بشریت را روشن کند. رمز بقا و بالندگی تمدن غرب هم در روشن نگاه داشتن چراغ عقل و عقلانیت است. این تمدن نه از مسئولین و دست اندر کاران بلکه در پایه‌ای ترین مبانی خودش هم از خودش انتقاد می‌کند. من به عنوان تجربه زندگی خودم به شما می‌گویم که اگر هر کس یا هر حکومت یا هر دستگاهی به نوعی و تحت هر عنوانی ، چه دین ، چه ولایت فقیه ، چه فرقه یا سازمان ، از مردم بخواهد عقل‌شان را تعطیل کنند و افسارشان را به دست دیگری بسپارند ، به نوعی پالانش کج است و یک جای کارش گیر و اشکال دارد و حتما حقّه‌ای در کار اوست. خداوند اولین چیزی که خلق کرده عقل است و گوهری ارزنده‌تر از عقل به آدمی نداده است. بنام خدا و دین او ، دنبال تعطیل عقل نباشید.

اما دمکراسی چیزی جز یک روش معین حکومتی نیست که بر محترم دانستن عقل مردم و حاکمیت خرد جمعی استوار است. مهم‌ترین مشخصه آن هم این است که اکثریت مردم می‌توانند آزادانه حاکمین را انتخاب کنند. اقلیت هر چقدر هم که ناچیز باشد، حق حرف زدن و انتقاد کردن دارد و هر گاه هم که این اقلیت اکثریت شود ، می‌تواند حاکمین را قانونی و بدون در گیری و خونریزی از حکومت پائین بیاورد. هر چه هم این مکانیزم عزل حاکمین توسط مردم و انتقاد از حاکمین ، سهل‌تر ، باز‌تر و عملی‌تر باشد ، به همان نسبت آن حکومت دمکراتیک‌‌تر است. در همین آمریکا ، نسبت به همین آقای بوش که شما به خیال خودتان او را به باد انتقاد گرفته‌اید ، روزانه دهها برابر آنچه شما نوشته‌اید از او سوال و انتقاد می‌شود ، آن هم حرف‌های حسابی و دقیق ، سوال‌های جدی و کارشناسانه ، با ذکر دهها عدد و رقم ، از جزئی‌ترین امور تا کلی‌ترین کار‌ها. همین حرف‌های شما در مورد ١١ سپتامبر و ابهام در آن ، بسیار عمیق‌تر در فیلم مستندی به تصویر کشیده شده است. کارگردان این فیلم برنده جایزه اسکار شده و فیلم هم در تمام سینما‌ها به نمایش در آمده است. یا در هر کدام از کشور‌های دمکراتیک غربی که بروید ، روزنامه‌نگاران زبان گویای ملت هستند و روزانه حاکمین را به چهار میخ می‌کشند. نه مثل ایران که تا کنون بیش از صد روزنامه توقیف شده و روزنامه‌نگاران به غل و زنجیر کشیده شده‌اند و بعضی هم مثل زهرا کاظمی دچار شکنجه و تجاوز در زندان شده و سپس به قتل رسیده‌اند. در همین آمریکا ، تقلب رئیس جمهوری مثل نیکسون در انتخابات ، توسط دو روزنامه‌نگار افشا می‌شود و وقتی کار به دادگاه می‌کشد و این تقلب اثبات می‌شود ، رئیس جمهوری استعفا می‌دهد و زمین ادب را می‌بوسد و به خانه‌اش می‌رود. در ایران وقتی یکی از کاندیداهای انتخابات مثل آقای کروبی اعتراض می‌کند که تقلب شده است ، یا دهها کاندیدا توسط شورای نگهبان ، یعنی ارگانی که خود را قیم مردم و مردم را صغیر و مهجور می‌داند ، رد می‌شوند ، کک هیچ کس هم نمی‌ گزد. آقای احمدی‌نژاد، در این نوشته خیلی با خودم کلنجار رفتم که شما را رئیس جمهوری خطاب کنم. اما دیدم دست و دلم به این کار نمی‌رود. چون مکرر در مکرر از دست اندر کاران انتخابات در وزارت کشور شنیده‌ام که تنها ١٦ میلیون نفر در انتخابات ریاست جمهوری گذشته شرکت کرده‌اند ، یعنی ٢٥ در صد دارندگان حق رأی. افزایش آن به ٢٧ میلیون با تقلب بوده است و رساندن رأی شما هم از ٨ میلیون به ١٧ میلیون ، ناشی از تقلب بوده است. یعنی با تقلب یک اقلیت مطلق بر اکثریت مردم حکومت می‌کند و مردم هم راهی برای اعتراض ندارند. وضع آقای خامنه‌ای ، یعنی حاکم اصلی که مادام العمر بر مسند رهبری کشور تکیه زده ، از این هم بدتر است. تنها ٥ در صد از دارندگان حق رأی در تهران ، در انتخابات گذشته خبرگان رای داده‌اند و ایشان مورد تائید خبرگانی است که همگی دست چین شده توسط خودش هستند. مردم هیچ راهی برای شکایت از عملکرد رهبری ، انتقاد از او و یا عزلش ندارند. تنها باید دعا کنند که او بمیرد یا دست به شورش و انقلاب بزنند. بیائید لحظه‌ای با خودتان رو راست باشید. اگر واقعا رای مردم برای شما و آقای خامنه‌ای مهم است و معتقدید که عملکردتان در نهایت باید موجب رفاه و آسایش و عدالت در میان مردم شود و مورد تائید آنان باشد ، خود را در یک انتخابات آزاد و با نظارت بیطرفانه بین‌المللی به رای مردم بگذارید و در رقابت با کاندیداهای واقعی مردم قرار بگیرید. یا بهتر از آن ، اجازه بدهید مردم در یک رفراندم به صورت آری یا نه ، به جمهوری اسلامی رای مجدد بدهند. چون الان ، بعد از ٢٧ سال ، معلوم شده که داخل جمهوری اسلامی چیست و مردم حق دارند که به آن آری یا نه بگویند. بخصوص از آقای خامنه‌ای بخواهید که ایشان خودش و نظام جمهوری اسلامی را به رای آزاد مردم بگذارد. چون شما هم ذیل سر فصل ایشان قرار دارید و قضاوت در مورد ایشان تکلیف شما را هم معلوم می‌کند. به نظرم رأی آزاد مردم سرنوشتی بدتر از آقای رفسنجانی در انتخابات مجلس ششم برای آقای خامنه‌ای رقم خواهد زد. فکر نمی‌کنید این همان کابوس مقام رهبری است؟ یعنی ترس از رجوع به افکار عمومی و به قضاوت طلبیدن مردم.

جناب آقای احمدی نژاد:
دمکراسی نوین ، یکی از مهم‌ترین کشفیات بشر در عصر جدید است. این روش کمک کرده تا بشر وسوسه حکومت مردمان خطاناپذیر و مافوق بشری را کنار بگذارد و بپذیرد که حکومت کار آدم‌های معمولی و خطاپذیر است. دمکراسی چیزی جز تعبیه روش‌های مناسب برای کنترل حکومت‌گران نیست. شما هم بهتر است بجای خط و نشان کشیدن برای دموکراسی ، بپذیرید که حکومت از امور عقلی است و خداوند هم اراده کرده که امر حکومت توسط خود بشر و با کمک عقل او مدیریت شود. برای استبداد از نوع حاکمیت فقها در ایران هم ، از خدا و پیغمبر خرج نکنید.

این رهبران غربی هر چه و هر که باشند ، هر جنایت و یا کار درستی که بکنند ، حداقل در کشور‌های خودشان از مردم می‌ترسند و برای افکار عمومی‌شان احترام قائلند. ناچارند به خواست مردم تن بدهند و برای کشور‌های خودشان خوب کار کنند. شهروندان‌شان در ممالک‌شان با رفاه و آسایش زندگی می‌کنند و هر روز از حکومت و حکومت‌گران نمی‌ترسند. شما هم بهتر است بجای نسخه نوشتن برای دیگران و سینه به تنور چسباندن برای مردم دیگر کشور‌ها ، به فکر مردم خودمان باشید. به وعده‌هائی که به مردم داده‌اید ، عمل کنید. برای گرانی چاره‌ای پیدا کنید. مشکل بیکاری را حل کنید. دست دزدان و قاچاقچیان سپاه و سایر ارگانها را از نفت و سایر امور اقتصادی کشور کوتاه کنید. چاره‌ای برای تجارت دختران معصوم و فقیر ایران به شیخ‌نشین‌ها پیدا کنید. راهی برای حل مشکل خانمانسوز اعتیاد جوانان کشور بیابید و به فکر دهها مشکل کوچک و بزرگ و ریز و درشت مملکت باشید. حالا که به هر کیفیت و با هر روشی در راس دستگاه اجرائی کشور قرار گرفته‌اید ، به جای شاخ و شانه کشیدن یا نصیحت کردن رهبران دنیا ، کمی به داد مردم خودمان برسید. سرتان به کار خودتان باشد و این بچه بازیها را کنار بگذارید. تصویر تان در دنیا بیشتر شبیه عیدی امین شده است. لااقل به فکر آبروی مملکت باشید.
و ما توفیقی الاّ بالله

محمد محسن سازگارا
٢٣ اردیبهشت ماه ١٣٨٥

35 :: توسط shayan در 2006-05-13 21:52

خوب زيتون جان خدا راشکر که ودت و سي‌با صحيح و سالم‌ا‌يد. بقيه مسائل حل ميشه. نگران نباش. تو اين مملکت برادر به برادر رحم نمی‌کنه وای به حال غريبه! مخصوصا سر پول به کسی اعتماد نکن. به هر حال فدای سر خودت و سی‌با.

شاد باشي

34 :: توسط سعدی در 2006-05-13 20:06

گر در همه شهر یک سر نیشتر است

در پای کسی رود که درویشتر است

با آن همه راستی که میزان دارد

میل از طرفی کند که زر بیشتر است

33 :: توسط سرهنگ صادق حمايت در 2006-05-13 19:57

رامين جهانبگلو در چنگال مادر جنده های اسلامی (برگرفته از دکتر نوری زاده)

بر سر رامين چه آمد
رامين جهانبگلو نه مثل اكبر گنجي كله شق و تندزبان بود و نه مثل اميرانتظام سرسخت و دلاور، اصلا فكرش را نمي‌كرد روزي او را بگيرند. جواد آزاده بعد از آنكه شش ساعت رامين را توي يك اتاق بي‌پنجره بدون نور گذاشت به سراغش رفت. به او گفته بود اگر همكاري بكني آزاد مي‌شوي وگرنه لاشه‌ات را بيرون مي‌اندازيم. كسي هم براي تو اشك نخواهد ريخت. بعد هم براي ترساندن او لحظاتي او را به اتاق تعزير برده بودند. سرانجام نامه‌هائي در برابر او نهادند كه امضا كند. بعد او را تحويل اوين دادند و در بخش ويژه جاسوسان و متهمان به شركت در توطئه براندازي دو شب برايش صداي افراد تحت شكنجه را پخش كردند. رامين آدمي كه روزي دوبار دوش مي‌گيرد و سه بار پيراهنش را عوض مي‌كند در اتاقي زنداني است كه در و ديوارش از كثافت انباشته شده و بوي گند لحاف و تشك آن انسان را خفه مي‌كند.
تا امروز ـ 17 ارديبهشت ـ رامين چهل ساعت بازجوئي شده و حدود هفتاد صفحه از او مطالب كتبي گرفته‌اند. تيم بازجو از 6 تن تشكيل شده كه دوتاي آنها استادند و يكي در دانشگاه امام حسين و دومي در دانشكده محمد باقر وزارت درس مي‌دهد. حسين شريعتمداري نيز به جواد آزاده مشورت مي‌دهد. همينطور دو تن از شاگردان رامين و يكي از همكاران سابق او جزو مشاوران بازجوها هستند. به او اين طور گفته‌اند كه از ارتباطاتش با … و … باخبرند و مي‌دانند كه در پاريس با ملكه سابق ايران ملاقات كرده و واسطه اين كار هم داريوش آشوري بوده است. پاي آن داريوش ديگر يعني شايگان را هم پيش كشيده‌اند كه بله ما از ارتباطات سري شما با پهلوي‌ها و آمريكائي‌ها و صهيونيستها باخبريم و يك مأمور دوجانبه ما در اطلاعات فرانسه پرونده محرمانه شما را به ما داده است. سعيد ابوطالب نماينده مجلس و مأمور ويژه واواك كه در عراق دستگير شده بود به همراه تيمي از بخش تصوير و صداي وزارت مشغول ترتيب دادن مصاحبه هستند. براي اولين بار قرار است مصاحبه امنيتي سه زبانه باشد، فارسي و فرانسه و انگليسي. از هم اكنون از طريق يك روزنامه‌نگار ايراني كه با CNN مربوط است و يك نيمه ايراني كه براي شبكه‌هاي فضائي عربي كار مي‌كند، به بعضي‌ها مژده داده‌اند نمايش انحصاري اعترافات جاسوس بزرگ استكبار را به شما مي‌دهيم.
اگر با خواندن اين گزارش دقيق دست روي دست بگذاريم با آن روحيه‌اي كه از رامين سراغ داريم او را به قصد كشت شكنجه خواهند كرد،‌ از او اعترافات داغ مكتوب و شفاهي ماشين شده خواهند گرفت و بعد پيكر و روح ويرانش را بيرون مي‌اندازند. همه ما مسئوليم كه رامين جهانبگلو را نجات دهيم. فرزانه‌اي در بند اوباش آدمخوار ولي فقيه است. درنگ جايز نيست همتي بايد و تلاشي همه جانبه و اگر لازم شد تظاهراتي گسترده در همه جهان. رامين در آن سلول تنگ و تاريك مرگبار، تنها به اين اميد سر مي‌كند كه در بيرون از زندان اهل انديشه و قلم و فرهنگ فراموشش نكرده‌اند. اين معلم آزاده به گردن جوانان ميهن ما حق بزرگي دارد. نگذاريم، فاجعه‌اي كه بر سر فرج سركوهي آمد و سپس عزيزاني چون مختاري و پوينده و فروهرها و دواني و پيشتر ميرعلائي و برازنده و صانعي و… را با يك درجه بالاتر به مرگ دردناك، از كف ما گرفت تكرار شود.

32 :: توسط سرهنگ صادق حمایت در 2006-05-13 19:45

عرض شود که اولا ما خيلی خنديدم که حضرت آقای رئيس جمهور جرج بوش عزيز آبراهام لينکن ما ايرانی ها به خايه هايش هم نامه عنتری نژاد را حساب نکرد. اين از اين.

دوما اينکه ما نمی دانيم مشکلات زيتون و سيبا چه می باشد ولی می دانيم که اين قطعه شعر مشکل گشا مسائل عشقی می باشد:

قصه ي شهر سكوت

روزي دل من كه تهي بود و غريب
از شهر سكوت به ديار تو رسيد
در شهر صدا كه پر از زمزمه بود
تنها دل من قصه ي مهر تو شنيد
چشم تو مرا به شب خاطره برد
در سينه دلم از تو و ياد تو تپيد
در سينه ي سردم ، اين شهر سكوت
ديوار سكوت به صداي تو شكست
شد شهر هياهو ، اين سينه ي من
فرياد دلم به لبانم بنشست
خورشيد مني ،‍ منم آن بوته ي دشت
من زنده ام از نور تو اي چشمه ي نور
درياي مني ، منم آن قايق خرد
با خود تو مرا مي بري تا ساحل دور
اكنون تو مرا همه شوري و صدا
اكنون تو مرا همه نوري و اميد
در باغ دلم بنشين بار دگر
اي پيكر تو ، چو گل ياس سپيد

سوما: در هر کجای دنيا که هستيد از
Single Mom = زنان طلاق گرفته با بچه
دوری کنيد که به قول عبيد زاکانی: سر بيوه زنان ‌ُ کره دار را به سنگ بکوبيد!!

31 :: توسط حميد پوريان در 2006-05-13 18:49

واقعيتهای زميني هميشه به باورهای ما فشار مياورد.
گاهی با چماق اراذل و اوباش.
گاهی با سرقت دزدان ناشی يا دانا؟.
دلسوز تر از دايه مادر:
ننه حتما قسمت تو اين بوده.....
اخرش چی
کجای دنیا
که ذاتا
ایشا اله خود خدا برای همه میرسونه
******
و عدهای در حيرت که چه کسانی و از کجا يکی نه چند تا چند تا چاه برای امام زمان ميکنند.
********
شکوه ميرزادگی

مـا را بـه دم پـير نگـه نتوان داشت

در خـانه دلـگير نگـه نتوان داشـت

آن را کـه سـرزلـف چو زنجير بود

در خانه به زنجير نگه نتوان داشت

از نگاه يک زن
http://www.puyeshgaraan.com/Shokooh/AZNEGAAH/AZ051206.htm

رفتن به رختخواب با «لباس مبتذل» ممنوع است!

آقايان زيبایی هاتان را بيرون نريزيد!

مردها در غرفه زنان نمايشگاه کتاب تهران

تجليل از همسران شایسته!

پيشرفت زنان مراکش!

*******
و شنگول ما آزاد است که شنگول:
چند تا مگس
روی چیز خره نشسته!!!؟؟؟
باشد
تا شنگول که ذاتا ضد امریکاست
خر سوار و...

30 :: توسط zistan در 2006-05-13 16:10

جونت سلامت ... پول فدای سرت .... دوباره جور ميشه .... خيلی مخلصم ! لابد ميدونی :))

29 :: توسط shangool در 2006-05-13 15:25

این پوریان مثل خل وضعها شده که هر چی بهش بگی بابا
بسه اینها رو مردم میخونند چرا این همه دوباره نویسی میکنی اخه این چه جور مبارزه
است...میگه ان ضرب المثل که استاد بشاگرد چند ساعت درس
میداد وقتی سوال میکرد شاگرد خل وضع میگفت چند تا مگس
روی چیز خره نشسته!!!؟؟؟

28 :: توسط Shangool در 2006-05-13 15:19

آخه وقتی شما ها چهار چشمی بکمک بوش دلخوش کرده اید رژیم هم
با زرنگی همه تقصیر ها را بگردن بوش میاندازد و بازی تا سالها
ادامه ددارد تازه این بحران اتمی را نیگاه کنید چقدر گنده کردند
اصلا تا دوسال پیش خبری نبود!!یک چند تا را پیمایی ساگرد ۱۶ اذر بود نمیدونم

برای۱۸ تیر سر و صدا بود و حالا همه شده انگل این انرژی اتمی
حالا تازه فهمیدید این ملاها چه هفت خط هایی هستند حالا حالا ها
دلتون را خوش کنید باین نامه احمدی نزاد که این همه تو دنیا صدا کرده
اخرش چی مردم هرگز برای امریکا تو خیابانها نمیروند کجای دنیا
رفته اند تا ایران که ذاتا ضد امریکاست

27 :: توسط nazanin در 2006-05-13 15:15

سلام عزیز
منم حالت را میفهمم
چون منم تو این چند روز یه گندی زدم مثل مال تو .
راستش ادم دیگه نسبت به همه بد بین میشه اما عیب نداره ایشا اله خود خدا برای همه میرسونه

26 :: توسط زیتون در 2006-05-13 15:00

آذر جان
چقدر دل من به دل شما راه پيدا کرده:)
حال خوبی پيدا کردم وقتی من آنلاين بودم و جواب باغبان رو می‌نوشتم شما هم همزمان آنلاين بوديد.

25 :: توسط زیتون در 2006-05-13 14:53

سلام به همه
ببخشيد که نگرانتون کردم.
چند حادثه‌ی بد پشت سرهم حسابی اعصابمو به هم ريخت..
حادثه‌هاش خيلی شبيه اتفاقاتيه که باغبان عزيز گفته و باعث شد لبم به خنده باز بشه و بفهمم همه چيز قابل جبرانه.
ردا جان
انوری يه شاعره که گفته:
هر بلايی که از آسمان رسد
اول می‌پرسد خانه‌ی انوری کجاست....
حواسم پرته و اصل شعرو يادم نيست...
نبايد اين‌قدر خودموو ببازم. اينقدر اين چندروز ماجراهای بدتر از خودمون شنيدم که از خودم خجالت می‌کشم.
بيشتر ناراحتيم اين بود که تو بيشتر اين اتفاقات خودم مقصر بودم و شديدا احساس گناه می‌کنم.
توی يکی از اين ماجراها تموم حاصل زحمات چندماه سی‌با رو در يک چشم به‌هم زدن از دست دادم...
سی‌بايی که از روز سوم عيد تموم تعطيلاتش از صبح زود تا شب رفت سر کار به اضافه‌ی همه‌ی جمعه‌ها...
و مقدار زيادی از پول ماشينش که فروخته بود ...

بیشتر این اتفاقات در اثر بی‌توجهی و اعتماد زیاد من به بعضی مردم به وجود اومده. مردمی که حواسم نیست با چه حکومتی دست و پنجه نرم می‌کنن و سعی می‌کنن گلیم خودشون رو هر جور شده از آب بکشن.حتی شده با حقه و کلک و هزار جور کار خلاف.
شاید الان یه پست نوشتم. البته اگر وقت شد...

24 :: توسط azar در 2006-05-13 14:41

ئيتون جان . حتما جدس باغبان درست است .. نگران نباش . من و باغبان ميتوانيم بياييم
۱- لوله اب را درست کنيم
۲-برايت غذا بپزيم
۳-از مادر سيبا جان دعوت کنيم خانه خودمان
۴- اشتی کنان راه بيندازيم
۵- دلقک و رقاص را ببريم خانه خودشان
اشکالات ديگر هم که باغبان گفته بايد تا حالا حل شده باشد . اگر غير از اينهاست که بگو تا خيالمان راحت شود . نکند زيتون يکی يکدانه مان خودشو لوس کرده که بيشتر دوستش داشته باشيم ؟ داريم ... تا بينهايت ...

23 :: توسط احمد در 2006-05-13 13:37

همه درها بسته است و پرده ها فرو افتاده
کجايند کجايند کجايند
در دياري ناپيدايند ناپيدايند ناپيدايند
بي زبانان از دور و دورتر براي ناشنوايان حرف مي زنند
نگاه چشم ندارد و دويدن پا
خسته شدم از دويدن پي دست نيافتني ها.

ناظم حکمت

22 :: توسط بايا در 2006-05-13 12:12

به خاقانی و قا‌آنی و رودکی و بقيه هم بگين که آسوده بخوابن که من خودم يه تنه اندازه همه‌تون گااااااوو ام!

21 :: توسط باران دیلمی در 2006-05-13 09:31

همه نگرانت شدن . لطفا یه خبری بده . امیدوارم واقعا مشکلت کمتر از نگرانی ها ی ما باشه . اگه کمکی از دست من بر میاد حتما بگو .

20 :: توسط حميد پوريان در 2006-05-13 08:45

خانه اسماعيل نوری علا
http://www.puyeshgaraan.com/ES.Articles/ES.naraaqi.htm

آقای نراقی! همين که خودتان «خودی» شده ايد بس نيست؟
...
صحبت از حمله آمريکا به ايران است که منظره ای شوم را در برابر ما می نشاند و هر ايرانی ميهن دوستی را به اضطراب و تلواسه می کشاند. چگونه می توان قطره ای خون ايرانی در رگ داشت و آمريکا را به حمله ايران، بمبارن شهر و کشتار مردمش تشويق کرد؟ چنين آدمی نه تنها ايرانی نيست که مسلماً خون اسکندر گجسته و اعراب مهاجم به ايران و مغول های چنگيزی را در بدن دارد. اين را سال هاست که همه ما با پوست و گوشت خود حس کرده ايم.
و از کرامات شيخ ما عجب اينکه اين نکته را آقای نراقی هم «اخيراً» کشف کرده اند. ايشان در مقاله ای که در اکثر پايگاه های اينترنتی منعکس شده، می نويسند: «من اخيراً به توجه به علاقه ام به كنكاش و پژوهش در امور اجتماعي و همينطور به دليل داشتن عرق ملي، در صدد برآمدم تا بازخورد و انعكاس طرح موضوع حمله احتمالي امريكا به ايران را در ميان ايرانيان خارج از كشور مورد مداقه و بررسي قرار دهم.»
...
از اين پس من يکی هيچ نامه اعتراضی را که در آن تقاضائی خردمندانه برای کمک به مردم وطنم در پايان دادن به عمر رژيم وجود نداشته باشد امضاء نکرده و در هيچ تظاهراتی که، همپای اعتراض به جنگ، به افشای جنايات رژيم اسلامی نپردازد شرکت نخواهم کرد.
در واقع حق اين است که «لابی ِ مقتدر ِ» مورد نظر آقای نراقی بتواند اين «فرصت استثنائی» را نه در اختيار رژيم که در اختيار ملت دردکشيده ايران قرار دهد و با دخالت منظم و حساب شده خود بگونه ای عاقلانه اغتنام فرصت کند.
می دانم که درست در اينگونه موارد است که می شود به وخامت شديد کمبود رهبری مورد اعتماد در ميان ايرانيان پی برد. و من اميدوارم همين «وحدت نظری» که آقای نراقی از آن می گويد به معجزه ای تاريخی و زمينی و پيدايش راه حلی برای اين معضل بزرگ بيانجامد و آقای نراقی را در اين آرزوی شوم ناکام باقی بگذارد.
******
برای خنده:
رئیس سابق اطلاعات:
بايد جنبش صلح‌طلبی را استارت زد

Fri / 12 05 2006 / 12:06
ايسنا: سعيد حجاريان،عضو جبهه مشاركت در ادامه سلسله‌نشست‌های «چه بايد كرد؟»
....


19 :: توسط ردا در 2006-05-13 08:39

زیتون. من ردام.چه خبر؟ انوری کیه؟ جان من انوری جان کی هست؟ نکنه تصادف مصادف شده.خوب بلاخره یه عده میان یه عده میرن. همه رفتنی ایم جز خرا. جان انوری خوش چه آسوده چه ناسوده. تو ندا بده همه با تو هستن.

18 :: توسط باعبان در 2006-05-13 08:31

من اصلا نگران نيستم
زیتون خودش الخمدالله سالم است
ختنا یکی ازاين اتفاقات اقتاده...

خانه نبوده یکی از لوله های اب ترکيده خانه را اب برداشته
.....
مهمان داشته عذارا سوزانده ابروش رفته..
......
جمعه رفته بودند باسيبا سد کرج اتومبيلشان خراب شده
تا کرج ماشین شان را با سبا هل دادند
......
ماشين نشان وسط اتويان بی بنزين مانده...
کامپيوترش از کار افتاذه امده با عچله از خانه همسايه اين پست را نوشته
............
سیبا با يکي از همسايه گيريش ميش شده!! گریش میش= دست به یقه
............
هادر سبا به خانه زيتون نفل مکان کرده
..........
حواهز سيبا از شوهرش قهر کرده امده مانده خانه زيتون
.......
همسايه درد ش گرفته پشت در زيتون زيتون زاييده
.......
پول برق اش را يادش رفته بده
برقشان را قطع کردند
........
مامان زيتون با سيبا دعواش شده
..........
کفش هایشان را از پشت دراپارتمانشان دزديده اند!۱
............
دزد امده خانه شان هر چه داشتند برده
...........
بقول اذر خورشت چغاله خورده
وچه .چه شده
..........
یک گمپانی ورشگت شده پول سیا برداشته و در رفته
.............
یک دلقک ویک رقاص بی خانمان امده اند خانه زیتون خراب شده اند .
......
دیش ماهواره او را کمیته گرفته
..........
سیبا را بایک دختر زیتون د سگیر گرده
......
۳ ساعت نشسته یک پست نوشته پر زده رفته
......
گربه اش از سگ همسایه حامله شده

.و یا هیچ یک ازاین اتفاقات نیفتاده
فقط خودش رو لوس کرده..
باعبان


17 :: توسط azar در 2006-05-13 06:59

زيتون جان چی شده ؟ نکند تو و يا سيبا از خوردن خورش چغاله مسموم شده باشيد ؟

16 :: توسط omid در 2006-05-13 03:22

يحتمل يا حکما؟!!!

15 :: توسط هیچ کس در 2006-05-13 02:58

درود
من هم از خيل بی خبرانم
همه رو نگران کردی آخه اينم کار؟؟
بيا و به اينهمه تشويش که در اذهان عمومی ايجاد کردی پاسخ بده و گرنه .... وگرنه ما بی پاسخ ميمونيم
تا بعد بدرود

14 :: توسط mar mar در 2006-05-12 22:45

زيتون عزيز همه نگران شديم .اميدوارم مشکلی نداشته باشی و خودت و خانواده ات سلامت وشاد باشيد.لطفا خبری از خودت بده.

13 :: توسط shayan در 2006-05-12 22:19

زيتون جان

خوبی عزيز؟ جريان چيه؟:))

ايندفعه خيلی رمزی نوشتی؟ به هر حال انشاالله که همه چيز بر وفق مرادت باشه.

زيستن جان شما چطوری؟ خوبی عزيز؟ مخلصيم قربان:))

هر دو شاد باشيد و پايدار

12 :: توسط zistan در 2006-05-12 21:49

زيتون ؟ جمعه غروبی ... از اين شوخی ها ..... ترو خدا زود باش بنويس جريان چيه .... مش غل ذوم مه ای ها اگه من طوريم بشه :))

11 :: توسط آرمین گیله مرد در 2006-05-12 20:57

سلام .... بلی؟؟؟

10 :: توسط خواننده در 2006-05-12 19:26

.برای خنده. از حمید پوریان :
تصادفا وزارت امور خارجه امريکا هم دستور داده اين نامه را به تمام زبان های دنيا ترجمه کنند
و در تمام توالت های سفارتخانه های امريکا در هم جهان به صورت دستمال مورد استفاده قرار دهند
و انرا /کونمشق /سياست خارجی امريکا قرار دهند...

9 :: توسط ............ در 2006-05-12 19:24


.برای خنده. از حمید پوریان :
تصادفا وزارت امور خارجه امريکا هم دستور داده اين نامه را به تمام زبان های دنيا ترجمه کنند
و در تمام توالت های سفارتخانه های امريکا در هم جهان به صورت دستمال مورد استفاده قرار دهند
و انرا /کونمشق /سياست خارجی امريکا قرار دهند...

8 :: توسط کامران در 2006-05-12 19:02

زیتون جان
امروز اتفاق عجیبی افتاد. یکی از دوستان خانوادگیمان زنگ زد و گفت که آن راننده اتوبوس که عکس قبرش را فرستادی برادر اوست که کنار پدرش دفن شده و او هیچ وقت نتوانسته قبر آنها را زیارت کند. خواستم ازت خواهش کنم اگر عکسهای بزرگتری از این قبرها داری که بتوان متن روی سنگ آنها را خواند برایم بفرستی. طفلک شوکه شده بود.
خدا عمرت بده، دو دنیا ممنون

7 :: توسط فرزانه در 2006-05-12 17:56

چی شده خانومی؟ نگران شدم. اگه می شه يه خبری بهمون بده :(

6 :: توسط و...چه و چه و چه در 2006-05-12 17:36

شیش !
تخودچی کیشمیش!

5 :: توسط حميد پوريان در 2006-05-12 17:30

انوری جان آسوده بخواب که ما بیداریم


تاریخ ثابت کرده که :
هر چی سنگه، یحتمل مال پای لنگه!

به انوری بگویید آسوده بخوابد که مدتی‌ست هر بلا از آسمان و زمین رسد اول آدرس خانه‌ی زیتون را می‌پرسد!

*****
اين مطلب را بايد چند بار خواند.
****
اما ما ملتی هستيم حتی خسته
همه چيز را در دنيا در يک پاراگراف حل ميکنيم، که هيچ... امر به مهروف ونهی از منکر هم ميکنيم.
******
برای خنده:

نامه‌ی احمدی‌نژاد الهام است

Fri / 12 05 2006 / 12:00
ايسنا: آيت‌الله جنتی در خطبه‌ی دوم نماز جمعه تهران با اشاره به نامه‌ی رييس‌جمهور به جورج بوش اين نامه را فوق‌العاده دانست و گفت: به نظر من اين الهام است. خداوند به مردم و اين مملكت عنايت دارد و ما بايد قدر اين عنايت را بدانيم. خداوند به شهدا، حزب‌اللهی‌ها، بچه بسيجی‌ها، روحانيت و متدينان اين جامعه عنايت دارد.
دبير شورای نگهبان با بيان اينكه اين حركت در تاريخ سابقه نداشته به نامه‌ی حضرت امام به گورباچف اشاره كرد و گفت: اين نامه ادامه‌ی راه امام در اين راستاست.
جنتی گفت: رييس‌جمهور به همتای خود نامه نوشته و اين نامه واقعا نامه‌ی عجيب و غريبی است. به نظر من بايد اين نامه را بچه‌ها همه بخوانند، در مدارس و دانشگاهها خوانده شود، صدا و سيما مكرر بخواند و در آينده نيز در كتاب‌های درسی قرار داده شود. اين نامه چيز ساده‌ای نيست، دارای پيام است و در دنيا كسی جرأت ندارد اين‌گونه مسائل و دغدغه‌ها را بيان كند.
جنتی در ادامه به پيام‌های اين نامه اشاره كرد و گفت: در اين نامه آمده كه مشكل كنونی آمريكا اقتصاد و سياست نيست، بلكه دوری از توحيد و تعاليم انبياست. جامعه‌ی غربی در حال فروپاشی است و به بن‌بست رسيده و خواهد رسيد.
*****

4 :: توسط parviz در 2006-05-12 16:49

اين پست اصلا زيتوني نيست . . . نکند اين نوشته سي باست؟ . . . نوشته کيپهست پس؟
زيتون که اينقدر تلگرافي نمي نوشت!
منتظر اطلاعيه هاي بعدي ميمانيم

3 :: توسط امين در 2006-05-12 15:44

چی شده زيتون جان؟ اميدوارم خودت خوب و سلامت باشی.

2 :: توسط mona در 2006-05-12 14:30

سلام زيتون خان .نبينم غمگين هستی.

1 :: توسط دریا در 2006-05-12 12:30

چرا ؟ مگه چی شده دخمل خوب؟

زبان: