شاه خان رضا سپه سردار
مملکت را خراب فرموديد
ملت ايران کباب فرموديد
ظلم و کين بي حساب فرموديد
با دو صد حيله کار خود کرديد
مال و اموال خلق چاپيديد
هر کجا پول بود قاپيديد
صاحب مال و جاه گرديديد
پس وزارت پناه گرديديد
بيش از اين خلق را ميازاريد
همه را مثل خود مپنداريد
زارع بي نوا به آه و فغان
مانده در آفتاب سرگردان
مي کشد آه بهر لقمه نان
بيش از اين خلق را ميازاريد
همه را مثل خود مپنداريد
از سر خلق دست برداريد
نسيم شمال
روز نشاط عالم است
اي دخترم بيدار شو
وقت بلوغ آدم است
اي دخترم بيدار شو
زن افضلست و اقدم است
اي دخترم بيدار شو
بر برگ هر گل شبنم است
اي دخترم بيدار شو
چون ماه مهر اختران
شد وقت درس دختران
آباد کن اين ايران ما
روشن کن اين ويران ما
آفاق شاد و خرم است
اي دخترم بيدار شو
نسيم شمال
man havadese on rouz va rouzaye
bad az on rouz ro donbal kardam
neveshtehye ensanieh tu baram besyar ahamiat dasht. baratun arezoye moafaghiat mikonam.
زيتون عزيز به نظر من هم تجمع روز 22 خرداد كاملا بدون برنامه ريزي و پيش بيني برخوردي كه احتمال آن به هيچ وجه كم نبود برگزار شده بود و برگزار كنندگان عملا براي مقابله با نحوه بر خورد پليس هيچ راه كاري نداشتند... شايد به قول شما ميشد حداقل آمار دقيق كساني كه بازداشت شدند و زمان آزادي آنها را مشخص كرد يا حداقل اهداف اين گردهمايي رو روي كاغذ نوشت و خواسته هاي مطرح شده و زمان شروع و پايان اون رو مشخص كرد تا هزينه كمتري به دوش شركت كنندگاني كه اطلاع دقيقي از برنامه نداشتند تحميل بشه!
من در طول ساعت 4:45 تا 8:00 شب هيچ كاغذ يا اعلاميه اي به چشمم نخورد كه زمان گردهمايي و اهدافش رو مشخض كنه! شايد اگه ملت مي دونستن كه قراره اين تجمع از ساعت 5 تا 6 برگزار بشه تعداد دستگيري ها به مراتب كمتر از الان مي بود!!! يا بيشتر مردمي كه براي تماشا جمع شده بودن به جاي پرسيدن از هم و رد و بدل كردن نگاههاي حاج و واج مي فهميدند كه اين همه كتك كاري براي چه هدفيه!
اميدوارم برگزاركنندگان اين گونه تجمعات از اين به بعد كمي بيشتر به فكر امنيت شركت كنندگان باشند و هميشه براي پايان تجمع در صورت برخورد شديد پليس راه كاري رو يا حداقل يه محدوده زماني مشخص رو در نظر بگيرن!
خيلی متاسفم.من چه کاری از دستم بر می ايد؟
خيلی متاسفم.من چه کاری از دستم بر می ايد؟
خيلی متاسفم.من چه کاری از دستم بر می ايد؟
اما راجع بفوتبال ٬هر چه غنا زیبا بازی کرد و چک پر رو را دو گله کرد بجاش ایتالیا بد اورد و امریکا هم خوب بازی کرد
هم از کون اورد چرا!؟ اول اینکه هافبک ایتالیا بزیبایی برای امریکا گل مساوی را زد !!!دوم اینکه
بازیکن ایتالیا یی اخراج شد سوم اینکه بازیکن امریکایی مثل ان هافبک ایتالیا اشتباها با کله
توپ را بدروازه خودش زد اما توش نرفت!!!خوب این همه شانس میشه یک امتیاز حساس برای امریکا
اما ایرانی ها وقتی یک گل میخورند مثل اینکه باباشون مرده ...یکهو مثل گه از هم میپاشند
تازه بد بخت دایی را بازی ندادند که چی !؟ مشکل میزاپور تنه لش بود
ادم این کامنتها را که میخونه فکر میکنه تو دیوونه خونه داره پرسه میزنه...یکی بدو احمد و شایان انتها نداره
و نانا هم دکتر روانشناسش را لگد بدی زد ....من از اولش پیش بینی کرده بودم ان روانشناس خودش
از ان دیوانه هایست که تو دار المجانین ادای دکتر ها را در میاورد و تازه نانا را نمیشناخت چه
پاچه ورمالیده ایست ...انها که تجربه ایی دارند میدانند روسای گروهای مبارز همیشه دنبال اعضای احمق هستند برای
ماموریت های خطرناک و جان دادن و سیانور زیر زبان گذاشتن ...این لاشخور میخواست نانا را دم توپ بزاره و نانا
که ده تا رجوی و کیانوری را تو جیبش میزاره اول کوتاه امد تا دید دکتر ...داره زیاد دکتری میکنه خشتک را کند
و هوا کرد حالا منتظر باشید جواب خنده دار دکتر را!؟؟داره فکر میکنه با چه حیله شروع کنه
این دو دعوایشان جالبه
ولگرد عزيز .
ترازدی ان جايی است که برای نفس کشيدن هوا کم است .
ای عزیز:
کدام یک تراژدی است
..........
ایران از جام جهانی حذف شد ! .
.............
ویا انکه گفت:
گرفتنمون....همون روز.با اسپری و باتوم.سرهنگه منو انداخت تو کوچه بن بست.با یکی از پلیس های زن باتون به دست.زن با باتوم میزد توی دستم و سرهنگ من رو برمیگردوند به عقب و با پوتین به کمرم میکوبید.....
....
حتی نام و نشانی از خود بجا نگداشته
کامنت ۹۷
ولگرد
زيتون چرا شوت بازی درمياری؟ علت اينکه سرورت قاط ميزنه اينه اطلاعاتيهای ادمکش سايتت رو حمله ی denial of service ميزنن مثل سايت دانشجويان پلی تکنيک و کسوف. مراجعه کنندهات ۱.۵ برابر شد روزهايی که کامنتدونی خراب بود يک چاره ای برای اين کن نه که اينجا رو ببندی قربونه مرامت همراه در دفع مگس اخوند
خدا حافظ جام جهاني سلام زندگي
خدا حافظ جام جهاني سلام زندگي
تيم فوتبال ايران در سريع ترين زمان ممكن از جام جهاني به عنوان بزرگترين آوردگاه ورزشي و فوتبالي جهان حذف شد. تيم ملي ايران به سادگي هر چه تمام تر و با سرشكستگي بسيار از دور مسابقات كنار رفت. اين را مي توان خداحافظي زودهنگام نماينده كشور ايران از جام جهاني دانست. شكست بزرگي كه دور از انتظار نبود اما براي اكثريت جامعه ي ايران كه در جاي جاي زندگي روزمره و واقعي خود دچار سرشكستگي اند بسيار تلخ و ناباورانه مي نماياند.
تيم فوتبال ايران به واقع نماينده جامعه ي ايران است. جامعه اي كه در تمامي ابعاد زندگي از هم گسيخته است. جامعه اي كه دچار شكست هاي پي درپي و سرافكندگي مستمر است. افراد ساكن در ايران مي خواستند در فوتبال ناكامي هاي خويش را در تمامي ابعاد زندگي سرپوش نهند! چون ايرانيان در تمامي ابعاد زندگي شان دچار شكست هستند مي خواهند از فوتبال و پيروزي در آن افيون براي درد هاي بي در مانشان بسازند. غافل از اين كه اين تيم برايند واقعي و انعكاس يافته اي از جامعه ي ايران است. جامعه اي كه در تمامي ابعاد زندگي خويش مافيايي حاكم است در فوتبالش هم مافيايي حاكم است كه نمي گدارد اين فوتبال پيشرفت كند.
فوتبال قرار نيست چيزي جدا از ديگر واقعيت هاي زندگي جامعه ما باشد. هر زمان كه كليت زيستن در اين جامعه رو به روند مطلوبي رفت فوتبالش هم به آن سمت خواهد رفت.
به نظر من اين و حذف نه تنها حق ايران بود بلكه بسيار مطلوب بود. شايد يك حس شكست عمومي و سرخوردگي عمومي بتواند تكاني به جامعه ي رخوت آلود ما لااقل در ابعاد كوچكي در جامعه ورزشي و فوتبالي ما بدهد. شايد اين شكست آغاز زلزله اي عظيم باشد.
ايران باخت. ايران حذف شد. ايران از جام جهاني خداحافظي كرد. اما زندگي تمام نشده است اتفاقا زندگي تازه شروع شده است. خوشحالم كه خيلي زود اين خيمه شب بازي فوتبالي به پايان رسيد آن هم به شكلي كه بيشتر عرصه هاي كثيف و سياهش را در برابر ديدگان عموم قرار داد. اكنون وقت زندگي است. بياييد فوتبال را فراموش كنيم و به ابعاد مهم تر زندگي بپردازيم. بياييد براي زيستن در جامعه مان براي از هم فقرونپاشيدن اجتاماع انساني در جامعه اي رو به زوال فكري كنيم. بياييد تا دير نشده سلامي دوباره به زندگي بدهيم. پس خداحافظ جام جهاني سلام زندگي!
از
http://naslefarda.blogfa.com/
حالا زياده نويسی من يه طرف! دوباره نويسی دوستان هم يه طرف!:)))) من رفتم تا پست بعدی! البته اگر زیتون اجازه بده!
نوشته های زير همه از آقای شايان و کامنت هاي ايشان در همين پست زيتون است.
زيتون جان
خوش آمدی!خوش گذشت؟
و اما به محمد عزيز (کامنت ۱۰۱)
دوست عزيز من کی کسی را که با من مخالف بوده بلانسبت احمق و بی سواد خطاب کردم؟
اگر چنين برداشتی کردی شايد گناه از بنده باشد ولی مخاطب من در اين کامنتها فقط احمد آقا است و بس!
تفاوت روشنفکر واقعی و این روشنفکر نمایان ایران در این است که آنها که واقعا روشنفکراند از اینکه حقایق را ولو بر خلاف نظرات خودشان هم باشد بگویند ابائی ندارند.
و اما به احمد آقا
آن مثل را شنيدهای که می گويد:
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند؟!
مثلا همین کشف حجاب را در نظر بگیر که این دوستمان آقای احمد آقا برای اجباری بودنش اشک می ریزد و حسرت میخورد که:
«رضاشاه با زور و ضرب چماق باتون پاسبان ها چادر از سر زنان ايران کشيد»
و بعد برای خالی نبودن عریضه میگوید:
«رژيم ولايت فقيه هم با زور و چماق حجاب رو اجباري کرد.»
اگر روشنفکر واقعی بوديم درک میکرديم که زور با زور يکی نيست!
کشف حجاب احباری با حجاب اجباری برابر نيست!
تمام حرف من آن آست که تفاوت روشنفکران وافعی در خارج با این روشنفکران داخلی ما در آین است که آنها آبها که از آسیاب افتاد منصفانه قضاوت میکنند و کار درست را به مردمشان میگویند. ولی مال ما! خیر در همان جهل مرکبشان میمانند و بر آن اصرار می کنند. هزار و یک بهانه و شعر میاورند تا زیر بار نروند!
زيتون جان خوبی؟
ما هم خوشحالیم که بر گشتی. ممنون از لطفت. انشاالله که خوش گذشته باشه و در کنار سیبا روزهای خوشی را گذرانده باشی.
دختر جان زودتر ميگفتی! آدم که اینقدر خجالتی نمیشه! چشم! از اين به بعد سعی میکنم کم بنویسم و به قول معروف مختصر و مفید!:))
شاد باشی
اگر اين شايان اينقدر طولانی ننویسه همه چيز خوب پیش می ره پهنای باند هم گرفته نمی شه. نمی دونم در دفع از سلطنت طلبان گرامی! چرا يک وبلاگ نمی سازه که لينک بده به مطالبش و اينقدر مطالبش را زور چپان نکنه.
زيستن جان
هر کار کردم نتونستم برات کامنت بذارم. اصلا کد نميومد که توی جاکدی بنويسم و خمار موندم که بنويسم منم عاشق ا ون امتقاد و امتقاد سرخود بابا شچوکارم:) يادش بهخير. بهآذين ترجمهش کرده بود. نه؟ آقا کباب بره خوردی يادی از منم بکن ها:)
رضا جم عزيز
میدونم هر مبارزهای يه هزينهای داره. اما چقدر هزينه؟
ذهن سيال عزيز
من و تو فرق داريم با اونی که برای اولينبار به همچين مجامعی اومده. من روز تجمع رو به هر کس گفتم از خطراتش هم گفتم و اينکه مواظب باشه و چی همراهش باشه و چی نباشه. باور میکنی گاهی مسواک و خميردندون و مايحتاج يه روز زندانو تو کيفم میذارم و میرم به همچين جاهايی؟
هر چی میگردم کامنتتو پيدا نمیکنم که دوباره بخونم تا درست بهت جواب بدم. اما من هرگز با مبارزه مخالفت ندارم و هدفم پيدا کردن راهيه که کمترين هزينه رو برای مردم داشته باشه. میدونی دورهی جنگای چريکی و اينکه مردم حاضر باشن جونشونو برای راهشون بدن گذشته.
خدابيامرز عزيز
باهات موافقم که اين وسط هم يه عده دنبال منافع خودشونن. حالا شهرت یا اینکه دنبال کاری شغلی...( چندتاشونو خودم از نزدیک میشناسم) و بيش از حد مواظب خودشونن و بيشتر میخوان سروصدا کنن تا کاری اساسی و اينان بيشتر کارو خراب میکنن!
هاله جان
اراجيف؟:) شکستهنفسی هم حدی داره آخه٬ عزيز صورتینويسم!
شايان جان
چقدر دلم برای شماها تنگ شده بود:)
برای دعواهای شاه و آخوند و....
گرچه اينهمه کامنت باعث میشه وبلاگم قاط بزنه:) هزاران بار مسئول سرور دعوا کرده به خاطر نظرخواهيم که نمیدونم چیچيه باند(فکر کنم گفت پهنای باند) رو میگيره و سرور قاط میزنه و ازم خواسته نظرخواهيمو ببندم و من دلم نيومده...
---------------------------------------
حالا بیام یه سوءاستفادهای از این شرایط بکنم و نک و نالهای بنمایم.
آقا جان٬ خانم جان٬ یه کمی خلاصهتر تروخدا. گاهی جای یه متن بزرگ به منبع لینک بده جان من. گاهی که بحثا خیلی طولانی میشه( گرچه خیلی به نظرم برای همه مفید میاد. مثل بحث نانا و اون عزیزی که خطاب به نانا نوشته و نمیدونم چرا اشک به چشمام آورد)
اما به پهنای باند( که نمیدونم چیه اما باعث میشه وبلاگم گاهی برای چندروز خراب شه و با التماس درخواست باید بخوام درستش کنم) هم فکر کنيد.
ازمقاله امنيت چيست نوشته فرخی يزدی شاعر و روزنامه نويس آزاديخواه که در زندان ،توسط احمدي پزشک زندان رضا شاه با تزريق هوا در رگ به قتل رسيد، در:
نشريه طوفان به تاريخ سوم آذر ۱۳۰۲ خورشيدي
.....امروز ما موظف هستيم که سردار سپه رضاخان را ياد آوري کنيم که دنياي ما، نادر و ناپلئون نمي پروراند با اراده فردي حکومت نکنيد! کتک زدن و تبعيد يک مدير روزنامه (مدير روزنامه اقدام ) بدون هيچ محاکمه و بر خلاف قانون به شئون مملکت لطمه مي زند و ما به نام ايران نمي توانيم اين تندروي ها را تحمل کنيم يا حکومت استبدادي يا اجراي قوانين مشروطه. تصور نکنيد که ما به مخاطرات اين گونه بيان حقايق متوجه نبوده و في الواقع چنان که مي گويند، به زندگاني خود ايمن هستيم نه ما، مي دانيم که در قبال اين صحبت ها ، حبس ، تبعيد ، ضرب و شتم و هر نوع مصيبتي مستور است . ولي ما مي دانيم که مغلوبيت به حق، گواراتر ار مظفريت و غلبه باطل مي باشد.
عمر ها در طلب شاهد و آزادي و عدل
سر قدم ساخته تا ملک فنا تاخته ايم
بر سر نامه طوفان بنگر تا داني
بيرق سرخ مساوات بر افروخته ايم.
زيتون جان
خوش آمدی!خوش گذشت؟
و اما به محمد عزيز (کامنت ۱۰۱)
دوست عزيز من کی کسی را که با من مخالف بوده بلانسبت احمق و بی سواد خطاب کردم؟
اگر چنين برداشتی کردی شايد گناه از بنده باشد ولی مخاطب من در اين کامنتها فقط احمد آقا است و بس!
تازه ايشان را هم خدای ناکرده احمق و بیسواد نخواندم! ایشان اتفاقا خوب بلد است چه کار کند!
این ایشان هستند که ما را احمق و بیسواد فرض میکنند! دوتا کتاب جعلی پیدا کردهاند و دائم از آن کپی میکنند. وقتی توضیح میدهی و دلیل میاوری که بابا آن کتاب جعلی است! نه نویسنده حقیقی دارد نه ناشر و بنیاد حقیقی دارد و مزدوران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی چاپاش کردهاند انگار نه انگار! هنگامی که از او میخواهی که نشانی از این محققیق بدهد و یا بگوید که آن ناشر کیست و جوابت را به شعر و شعار میدهد و بعد از چند روز دوباره از همان کتاب جعلی به مناسبت و بیمناسبت کپی میکند؟ خوب غیر از این است که بنده را (دیگران را نمیگویم) احمق فرض کرده!
در ثانی شما اگر بنده را بشناسی و در اینجا حرفها و صحبتهایم را دنبال کرده باشی خواهی دید که با نظر کسی مخالف نیستم با شایعه پراکنی و دروغگوئی مخالفم!
آنهم نه به خاطر شاه و رضا شاه و رضا پهلوی! نه! به خاطر آنکه اعتقاد دارم تا زمانی که ما نتوانیم به جای اتکا به حرف و سخنهای پامنبری به واقعییات تاریخی اتکا کنیم از این لجنزاری که در آن گیر کردهایم بیرون بیا نیستیم!
ببین عزیز من در آمریکا چند وقت پیش یکی از روشنفکران دو آتشه دستچپی که در دوران ریاست جمهوری ریگان سخت با او مخالف بود و مقاله پشت مقاله و سخنرانی پشت سخنرانی میکرد و ریگان را بدترین رئیس جمهور میدانست بعد از ۲۰ سال که از حکومت ریگان گذشته و کلی مدارک و غیره رو شده کتابی نوشت و او را یکی از بهترین رئیس جمهوران آمریکا خواند و رسما گفت که در مخالفت سرسختش با ریگان اشتباه میکرده! حالا نگی ریگان فلان بود وبهمان بودها! کاری به درستی و یا نادرستی این نظر جدیداش ندارم نفس کار مهم است!
تفاوت روشنفکر واقعی و این روشنفکر نمایان ایران در این است که آنها که واقعا روشنفکراند از اینکه حقایق را ولو بر خلاف نظرات خودشان هم باشد بگویند ابائی ندارند. ولی این روشنفکر نمایان ما مثل صفحههای گرامافون عهد عتیق خط افتاده همان حرف خودشان را تکرار میکنند! برای همین است که کشورهای دیگر هر روز به جلو می روند و ما جلو که نمیرویم هیچ پس هم می رویم!
در بین ما ایرانیان جز معدودی مثل دکتر میلانی و همین آجودانی و چند نفر دیگر که اتفاقا هیچکدامشان هم شاهی و سلطنتطلب نبوده و نیستند جرات نکردهاند واقعییات را آنطور که در تحقیق یافتهاند بگویند!
ولی خوب کسانی مثل احمد آقا بر علیه مدارک و دلایل مثلا دکتر آجودانی مدرکی سندی چیزی رو نمیکنند چون نمیتوانند! فقط به مسخرهگی بسنده میکنند که ای کاش زودتر نوشته بود که چه میدونم فلان و بهمان نمیشد!
به هر حال دوست عزیز شما خواستی با من موافق باش خواستی مخالف! ولی هر نظری داری و به هر راهی که میروی بدنبال دلیل و مدرک باش و خودت قضاوت کن! به حرف من و یا دیگری هم اکتفا نکن! خودت تحقیق کن ببین کدام درست است و نتیجه گیری کن!
اصل این است که ما این افسانهها را بدور بریزیم و تکیه بر خرد و تحقیق کنیم! مابقی حرف است و حرف!
به هر حال
شاد باشی
شماها يک مشت حيوان ابله هستيد
نمی نويسم عزيز
چقدر درد آور است اين نوشته ات.
اما يک چيز را به خاطر داشته باش. تا زمانی که نخبگان و فعالين و روشنفکران برای اينگونه حرکتهای فقط و فقط نمايشی فعاليت کنند همين است. زمانی هوای تازه می دمد که ما به جای اين اقليتی که هستيم تبدیل به {مردم} بشيم.
دلسرديت درد آوره. اما کاری را که آرامت می کند بکن. تو اگر بری ما هستيم.
در اين اقدامات نمايشي خانمهای شکم سير تحصبل کردهء چیزفهم شرکت نمی کنيم. ما کنار مردم ايستاديم. ما به زنان محروم آموزش داديم حق را و برابری را و آزادی را.
تا زمانی که آنها به خيابان نيايند حضور و فعاليت همه دانشجويان و فعالين و غيره بی ثمر و گاها ضرر بخش است( مثل حالا که اینهمه انفعال و نا امیدی و بغض بوجود آمد).
شما راه را اشتباه رفتید. این مسیر مبارزه و آزادی نیست. و این بهای که ترداخته شد و برخورد تو و کسان دیگری همانند تو نشانه اش است.
نمینويسم عزيز
خيلی متاسفم برای ماجرايی که برات پيش آمده. با چيزايی که در روز زن دوسال پيش در پارک لاله( تازه زمان خاتمی) و روز زن امسال در پارک دانشجو پيش اومد اين چيزا قابل پيشبينی بود. متاسفانه انتقاد و پيشنهاد من برای تجمع بعدی به حساب اين گذاشته شد که با اين حرکتها مخالفم(يا دارم ساز مخالف میزنم) در صورتيکه اينطور نيست. من اگه دلم نمیسوخت هرگز انتقاد نمیکردم. خودم هم کتک خوردم(کيه که نخورده باشه) دوسهبار دستگير شدم( که هيچوقت نتونستم اينجا بنويسم و البته هيچکدوم طولانی مدت نبوده) از سر کارم اخراج شدم( باز هم نتونستم بنويسم از کجا؟) از دانشگاه اخراج شدم( باز هم نتونستم بنويسم) من هم هزينه زياد دادم. اما دلم میسوزه که چرا به هر کس انتقاد يا پيشنهاد جديدی داره و عين گوسفند هوراکش نيست انگ غير خودی میزنن.
عزيزم. اونايی که دستگير شدن و مستقيما به اوين برده شدن ديگه اونجا هيچ کتک نخوردن. به شما عشرتآبادیها بدتر گذشته و از اين بابت غمگين شدم که اونجا هم اذيتتون کردن.
ولی خوابيدن روی موکت کثيف و تا صبح بازجويی شدن تو هر دو مشترک بوده.
دوستم اصلا اسمی از دوربين ۵۰۰ هزارتومنيش که توقيف شده بود نياورده وگرنه پروندهی جديدی براش گشوده میشد.
جالبه بدونی که ژیلا بنییعقوب نازنین که از همه سختتر بهش گرفتن اونجا به همه روحیه میداده و برای عقایدش تبلیغ میکرده بین زنانی که همینجوری عبوری دستگیر شده بودن.
من نوشین و ژیلا رو خیلی دوست دارم و برای هدفشون احترام زیادی قائلم. اگر بتونم هر کاری برای پشتیبانی میکنم اما معتقدم باید دنبال راهحلهایی بود برای اینکه روزبهروز کمتر اشتباه کنیم و بیشتر امتیاز بگیریم( اگر امتیازی بهمون بدن)
من به آیندهی مبارزهی زنان خیلی امیدوارم...
امیدوارم تو دوست نازنین هم خسته نشی.... و از هر راهی که دوستداشته باشی قدمی برداری.
یکی از بهترین راهها نوشتن عقایدته که خوشبختانه قلم خیلی خوبی داری...
خواهش میکنم بنویس.
آدرسش رو هم حداقل به من بده.
اگر خواستی با اسم مستعار...
آقا شايان
من اين مطالبی را که اينجا نوشتی زا خوندم.
عزيز چرا سعی می کنی نظر خودت را تحميل کنی؟
هر کسی يک نظری داره. همونطور که هيچ کدوم از ما حرفهای تورو قبول نداريم تو هم حرفهای ما رو قيول نمی کنی.
يک نصيحت دوستانه:
هرکی مخالفت بکنه با شما احمق و بی شواد نيست.
از مخالفت دلخور نشو ما به تو و نظرت احترام می گذاريم. اما تو عالم دهر شدی و همه را احمق و بی سواد می بينی. اين روش برخورد واقعا کودکانه است عزيز.
آذر جان
داشتم میمردم. چند روز ایميلم خراب بود. نه ایميلی بهم میرسيد و نه ایميلی میتونستم برای کسی بفرستم. سه روز هم مسافرت بودم.
(وبلاگ زیتون هم خراب بود...این نوشتهمو هم نمیدونم کی زحمت کشیده برام اینجا گذاشته)حالا بيشتر از ۸۰۰ ایميل در راه دارم ولی نميان. بيستسیتا مياد و نفس آوتلوکم ديگه بيرون نمياد.
خيلی مشتاق ديدن نوشتههاتون بودم. هم شما و هم ولگرد عزیز.
تنها چارهای که به فکرم رسید این بود از دوستانی که در نظرخواهی زیتونبلاگفا میتونن بیان بخوام که اینجا برام کپی کنن که اینترنت خرابه و هیچکاری ازم بر نمیاد جز تماس با یاهو مسنجر... که اونم فقط با کسایی که آیدی یاهو دارن می تونستم تماس بگیرم.
آیدی شما رو هم اضافه کردم ولی انگار آیديةون در ياهو مسنجر غير فعاله.
بزای نويسنده ای که ديگر نمينويسد .
دردت را ميدانم .. شنيده ام از همکارانت وقتی که شکنجه ميشدند در اوين و چه احساس تنهايی وجشتناکی داشتند . فرياد تان برای تنها خودتان نبود ونيست . برای ان زنان باطوم بدست هم بود . زنی که نهايت حقارت است . ديکتاتور اين چنين نفس را ميگيرد . دانشجويان در بندند . اذری ها در زندان و رويا طلوعی زخمی عميق دارد بر روحش . درود بر تو .. بانوی شجاع قلم بدست . ميدانم روزی خو اهی نوشت . شايد از راهی دور .
سلام
من از مسافرت اومدم. جای همهی شما رو خالی کردم.
میبينم باز اينجا بحثه:)
برم بخونم ببينم چه خبراست...
نويسنده: نمی نویسم شنبه 27 خرداد1385 ساعت: 14:28
گرفتنمون....همون روز.با اسپری و باتوم.سرهنگه منو انداخت تو کوچه بن بست.با یکی از پلیس های زن باتون به دست.زن با باتوم میزد توی دستم و سرهنگ من رو برمیگردوند به عقب و با پوتین به کمرم میکوبید...دوبار؟سه باز؟آنقدر زد که با صورت روی زمین بودم.بعدش هم بردنم تو ماشین.از اونجا بردنمون عشرت آباد.همه چیزمون رو گرفتن.حتی آب نمی دادن بهمون.از عشرت آباد بردنمون وزرا.کلانتری وزرا.جنگ روانی راه انداختن.زن های معتاد با قیافه های آنچنانی رو میاوردن از جلومون رد میکردن.دختر معتادی از توی سلول خودش داد میکشید.ترس به جون همه افتاده بود.اسم همه مون رو گرفتن و نوشتن.آماری که ما داشتیم 70 نفر بود.70 نفری که با چشم میدیدیم.بعدش که آزاد شدیم گفتم مثل اینکه 600 نفر رو گرفتن و تو زندان های استان پخش کردن.توی وزرا انداختنمون توی کتابخونه.یه اتاق 12 متری.هوا کم شده بود.همه هیستیریک شده بودیم.اول یه کم آهنگ خوندیم که از فشار عصبی مون کم بشه.ولی نشد....یکی از دختر ها آسم داشت.نفسش گرفت.کبود شد.
نويسنده: نمی نویسم شنبه 27 خرداد1385 ساعت: 14:40
بچه های شروع کردند به مشت زدن به در.هیچ کس جواب نداد.دختره داشت می مرد.دیختیم روی در.همه....بیشتر از همه بچه های قوی هیکل تر.در رو شکوندیم.در چوبی کلانتری وزرا رو.تا اومدیم بریم بیرون رئیس مقر اومد.شروع کرد به زدن.همه رو میزد.هرکی دم دستش بود.دختر رو که بردن بیرون برامون خط و نشون کشیدن.از اونجا ساعت 11 بردنمون بیرون.15 تا 15 تا چپوندمون توی ون های اطلاعات.مثل اینکه دیگه از دست نیروی انتظامی در اومده بودیم و گیر اطلاعات افتاده بودیم.شروع کردن مارو تو خیابون چرخوندن.همه میدونستیم که دارن میبرنمون اوین.ولی هنوز دستور اصلی صادر نشده بود.ساعت 11:30 بردنمون توی اوین.خیلی بد بود.جنگ روانی وحشتناکی راه افتاد.خیلی ها با حالت های عصبی شروع کرده بودند به جیغ زدن.بعد از 2 ساعت در ساعت 1:30 با چشم بند بردنمون تو.بازداشت شدیم.تو اوین.بند 309 .بند اطلاعاات و زندانی های سیاسی.گفتن تا صبح کسی حق نداره بخوابه.عکس و کارت درست کردن.و بازجو ها وقتی تو حیاط بودیم اومده بودن.تا صبح بازجویی کردن.من رو ساعت 4 صبح بردن بازجویی.تا 6 سئوال پیچ شدیم.القا میکردن که میدونستین و رفتین.حالا ماها که خبرنگار بودیم مجبور بودیم بگیم آره...ولی؟...ساعت 9 صبح بازجویی ها تموم شد.گفتن کسی اجازه نداره به خانواده اش خبر بده.هیچ خانواده ای اطلاع نداشت.تا شب تو اوین بودیم.اعتصاب غذا کردیم برای اطلاع به خانواده.دوباره بردنمون بازجویی.سخت تر از قبل....30 نفر رو آخر شب آزاد کردن.بقیه رو هم فردا.خبر دارم که ترانه رو هم آزاد کردن.ولی ژیلا؟؟از ایران میرم.از مطبوعات اومدم بیرون.دیروز همه جا استعفا دادم.اینجا حتی نفس برای کشیدن کم است...فقط دعا کنید تا ماه دیگر ممنوع الخروج نباشم....اسم هم ننوشتم.راستش رو میگم...ترسیدم.تحمل دیدن سلول های اوین و دیوار های سبزش رو ندارم.سکوت عصبی اش و نگهبان های دیوانه اش برام غیر قابل تحمل است.شیر آب کثیفش...پتو های پر از حشره اش و آرمانی که به تحقق نمی پیونده.که چی؟و برای چه مردمی؟
نويسنده: نمی نویسم شنبه 27 خرداد1385 ساعت: 14:43
برای زن هایی که تا کتک نخورده بودند شعار میدادند و به محض دیدن باتوم شروع کردن با پلیس همکاری کردن؟برای مردمی که همه در رفتن و خیلی از بی گناه ها گرفته شدن؟؟؟برای شیرین عبادی که با اولین پیج شدن از میدون رفت و فکر هیچ کس رو نکرد؟برای کی؟دلم برای ژیلا سوخت.برای تمام کسانی که به تنهایی گرفتار شدن.بهمون گفتن وبلاگ ها رو یعنی پرشین بلاگ و بلاگفا رو دو روز بستن.من هم وبلاگم رو تعطیل میکنم.انصراف میدم و میرم.بزار بهم بگن ترسو.بگن جا زده.ولی وقتی میبینم کسایی که با من همکار بودن و با هم بودیم و برای تمام این مسائل تلاش کردیم از ترس خودشان به همه پشت کردن و در رفتن و بعد از آزادی حتی زنگ نزدن حال آدم رو بپرسن.آدم هایی که....نه زیتون جان.اینجا برای نفس کشیدن هوا کم است
و دريغا ــــ اي آشناي خون من اي همسفر گريز! ـــــ
آن ها که دانستند چه بي گناه
در اين دوزخ بي عدالت سوخته ام
در شماره
از گناهان تو کم ترند؛
احم شاملو
عرض نکردم اهل خواندن نیستی و اگر هم بخوانی باز فرقی نمیکند و جز شعار چيز ديگری بلد نيستی تحويل دهی!
چند شعر در مدح آزادی یادت رفت چاشنی شعار کنی؟
خوش باش آقا جان خوش باش!
حيف که ماشاالله آجوداني کتاب مشروط ايراني را قبل از انقلاب منتشر نکرد تا مردم ايران بخوانند و ارشاد شوند.
شاه هم آواره نمي شد ،امروز هم لازم نبود رضا پهلوي تاج و تخت برباد رفته ارث پدرش را از ملت ايران طلب کند.
رژيم شاهنشاهي و رژيم ولايت فقيه دو روي سکه استبداد هستند. حزب اللهي ها رهبر پرست و شاه اللهي ها شاه پرست هستند.
و اما به احمد آقا
آن مثل را شنيدهای که می گويد:
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند؟!
شما اگر تاريخ خوانده بودی! اگر میتوانستی بدون حب و بغض قضاوت کنی! اگر خودت را از شر اين فرهنگ شفاهی و پا منبری خلاص میکردی و چند تا کتاب درست و حسابی در باره تاريخ مشروطه و دوران پهلوی خوانده بودی و تمام تکيهات بر پيکنت و بنياد تاريخ شفاهی ايران در لندن و کتب جعلی و نویسندگان و مصاحبه کنندگان خیالی آن نبود. حتی احتیاج پیدا نمیکردی بروی کتب موافقین دوران پهلوی را بخوانی! فقط کتاب «امیدها و نا امیدیهای» دکتر کریم سنجابی رهبر جبهه ملی و اولین وزیر امور خارجه جمهوری اسلامیت را که نه طرفدار شاه بود و نه شاهالهی و نه پهلوی پرست خوانده بودی متوجه میشدی که حتی او هم اذعان میکند که پادشاه فقید از شهریور بیست تا مرداد سیو دو یعنی ۱۲ سال تنها سلطنت کرد و نه حکومت!
اگر تنها کتاب «مشروطه ايراني» دکتر ماشاالله آجودانی را خوانده بودی می فهميدی که خواست مردم در دوران انقلاب مشروطه چه بود و شعارهای امروزی را به آنان نسبت نمیدادی و میفهمیدی چرا او رضا شاه را مجری خواستهای انقلاب مشروطه مینامد و ...........
ولی خوب شما را چه به این کارها! شما همان شعارهای کلیشه ای را که پای منبر و پیکنت شنیدهای تکرار کن و کاری به این کارها نداشته باش.
به ديگر دوستان اما پيشنهاد میکنم کتاب مشروطه ايرانی دکتر آجودانی و مصاحبهها و مقالات ایشان را بخوانند تا با واقعییات انقلاب مشروطه آشنا شوند. تا متوجه شوند که دستاندرکاران و بزرگان آن انقلاب از مرحوم میرزا ملکم خان ناظم الدوله بگیر تا بهبهانی و شيخ فضللله نوری و و ديگران و مردم عادی بنا بر نوشته ها و اسناد خودشان دنبال چه بودند و چه میخواستند!
این مصاحبه دکتر آجودانی هم خواندنی است!
http://www.talash.de/n20/Ajodani.htm
شاد باشید
زماني صد ساله در ميان ما است
راهي صد ساله
صد سال است که در تاريک روشني
بدنبال تو ميدويم
صد سال است که انتظار ما را مي کشد .
ناظم حکمت
هر چند از پرتغال هم باختيم ولی باز دم تيم ملی گرم که حداقل به جام جهانی راه پيدا کرد.
يادداشت های هفتگی اسماعيل نوری علا
تزريق ابهام در رگ وحی...
http://www.puyeshgaraan.com/ES.Notes/2006/ES.Notes.061606-ambiguity.htm
در سايت موسوم به «دکتر سروش»، که در مجموعه اينترنتی «ملکوت» قرار دارد، در مقاله ای به نام «گزارشی از کتاب نواندیشان مسلمان»، بنياد انديشه دينی نوگرايانهء دکتر عبدالکريم سروش چنين توضيح داده شده است: «... چگونه می توان امر ابدی را با امر زمان مند موقت، و امر قدسی را با امر غیرقدسی آشتی، داد؟ سروش... معتقد است نظریه قبض و بسط او سهمی حیاتی در فرایند اصلاح دینی داشته است. بر این پایه، هر متن یا پدیده ای از بن باید تأویل های متعدد و خوانش های متکثر را پذیرا باشد. از دیدگاه سروش، قرآن بی نقص است و دین به عنوان پیام "وحیانی"، نیازی به اصلاح ندارد؛ و این فهم بشری از دین است که ناقص است. زیرا "دین" الهی و آسمانی است در حالی که فهم دین امری بشری و زمینی است. بنابراین دین نیازی به بازسازی و تکمیل ندارد، بلکه فهم ما از دین است که باید در بازسازی مداوم باشد. از این رو، کارکرد عقل کمک به دین برای تکمیل آن نیست، بلکه نقش عقل تنها بهبود فهم ما از دین است.»
...
به نظر من، اگر تاريک روشن ذاتی شعر ما را وا می دارد تا با ديده معبرانه به آن بنگريم، روشنائی وحی تنها بايد بدان راه دهد که ـ اگر جويای حقيقتيم و راه برون شدی از بن بست جعل و دروغ انباشته شده در تاريخ می جوئيم ـ بتوانيم پوسته های ساختگی معبران و مفسران «نوانديش دينی» را کناری بگذاريم و نشان دهيم که هرگونه ای از «وحی» تنها برای زمانی معين و مکان و فرهنگی معين پرورده شده و در روزگار ما کارکردی جز انسداد راه پيوستن ما به کاروان تمدن، و زندگی در ساحت ارزش ها و معيارهای امروزين، ندارد.
در واقع، از اين منظر که می نگرم، می بينم که نتيجهء نزديگشت مصلحت جويانه، و نه حقيقت يابانهءِ آقای دکتر سروش، حتی اگر به سودای راندن دين به خلوت دل ها و جدا ساختن آن از حاکميت سياسی و اجتماعی باشد، مآلاً به بيمه کردن باورهای دينی در برابر تهديدهای انديشهء سکولار و تضمين بقای آنها برای سده هائی ديگر می انجامد و بس.
سلام ..میگم همچنان سرتون تو لاک خودتونه و به هیچ چیز دیگه کار ندارین بابا چهارمین جشن تولد بابا پرشین برگزار شد و شما اصلا انگار نه انگار ... یه گزارش داریم وقت کردی بخون البته اینم بگم یه جورایی توش بوی اعتراض سیاسی و از این حرفا که تو دوس داری هم توش هست
صد سال پيش مردم ايران براي آزادي و مشروطه قيام کردند تا حکومت با مردم و دولت به انتخاب مردم باشد ، احزاب آزاد باشند، روزنامه ها آزاد منتشر شوند و خواسته هاي مردم آزادانه بيان و نشر شود، ترس از حکومت و چماق و زندان نباشد، آزادي فردي و اجتماعي مردم قانوني ، تضمين ، رعايت و اجرا شود، دست شاه از حکومت و امور اجرايي کوتاه باشد و فقط سلطنت کند و نه حکومت.
پس از صدسال، شاه الهي از قلدري و استبداد و حکومت فردي رضا شاه تعريف و ستايش مي کند و خود را مشروطه خواه هم مي نامد . شاه الهي پاسخ دهد که آيا يک روز و فقط يک روز از ساليان طولاني رژيم سلطنتي پهلوي ها مشروطه بوده است؟
می گويند ايران ۷۰۰۰۰ بلاگر داره. مگن زبان فارسی رتبه دوم يافته. حتی کانون وبلاگ نويسان هم داريم.۷۰۰۰۰ نفر عاصی. در همه جا ولوئيم. وراجان بی صدا. منتقدان مودب.من شرمنده ايرانی بودن در اين زمانم. پیر ها گستاخ. جوان ها سر خورده و بی دانش عصبانی.تنها رهبر سیاسی که می شناسم رضا پهلوی ست. همون کسی که نسل من پدرش را در آورد.
من هیچ کس نیستم و زیاد زر می زنم.
به (( به نانا)) ی عزیز
بابا دوست گرامی عجب جوشی آوردی قربونت برم مرحبا بارک الله که چنین میجوشی مانند میلیونها مردم دیگر ایران
این همان خشمی است که من ازش حرف میزنم عزیزم
این خشم باید در وجود همه ما بیش و کم به وجود بیاد
در جائی فکر کنم قبلا نوشتم که روی یکی از اهرام مصر از زمان ساختنش جمله ای نوشته شده که هنوز هم وجود دارد و شاید از نادر سخنان یک فرد معمولی گمنام است که بسیار معنی دارد
نوشته این است :
((اینجا کسی به قدر کافی عصبانی نبود که سخنی گوید ))
گفته بالا که بروی سنگ کنده شده است و قدمتش به ثبوت رسیده است کار یکی مثل تو باید باشد عزیزم
میدونی دوست عزیزم من ابدا به کسی امیدواری نداده و نمیدهم مگر من میخواهم شماها را گول بزنم ؟
برای من یک ثانیه زودتر رهائی مردم ایران هم غنیمت است
ولی دوست من اگر این مردم نجبند هیچ فایده ای هیچی ندارد
مگر سازمان عریض و طویل چریک ها و مجاهدین خلق نبودند
والاترین مردان و زنان ایران جان خود را در طبق اخلاص گذاردند و کشته شدند
تاثیر کمی داشت ولی فایده ای نداشته و ندارد تا روزی که مردم برخیزند
مردم و خیزش آنان است که اگر ما آماده باشیم همگی
آن آتش تطهیر دهنده پاک کننده را که لازم است خواهد افروخت
من هیچ اعتقادی به جز خواست
حکومتی از مردم بر مردم برای مردم ندارم و به شرافتم قسم آنرا بسیار نزدیک میبنم و قصد فریب کسی را هم ندارم
تصورش را بکن میلیونها ایرانی از روستائی تا شهر وند مذهبی و غیر مذهبی همین خشمی را که تو را دیوانه میکند دارند و پیوستگی این خشم ها به هم کاری خواهد کرد که ایران لایروبی شود .
و در خاتمه چیزی که مینویسم ربطی به تو ندارد البته دارد ولی خطاب من به رژیم جمهوری اسلامی ایران است
شما مامورین اطلاعات که این نوشته مرا میخوانید بد نیست که ایمیلی از این سخنان من به رهبران خود بفرستید
شما هر کاری با مردم ایران کرده اید اگر اکنون به آرامی و تکریم در برابر مردم ایران کنار روید حداقل از کشته شدن نسل بعدی و معدوم شدن خاندان خود جلوگیری خواهید کرد
ولی هر روز دیگری بیشتر که شما پافشاری در ماندن کنید امکان تکه تکه شدن خود و فرزندان و نوه و نتیجه های خود را بیشتر خواهید کرد گارانتی.
دیگر کافیست هرچه کردید و کشتید و بردید و خوردید و چپاول کردید کافیست
بگذارید این مردم سرنوشت خود را خود در دست بگیرند تا اگر شما این همه از بازگشت سلطنتی که شما فرو پاشیدید نگرانید
حداقل این میان شما و نگرانی شما با هم ایران را ترک کنند
از مردم ایران زین پس هر دانه ای که بکشید تیغ تیز بزرگ را زیر گلوی نوه ها
و نتیجه های خود متحقق تر کرده اید
بازم از ما نه نه پیرزن گفتن . نانا
يعقوب عزيز:
باور کن اين مهم نيست که رضا شاه و يا محمد رضا شاه قلبا مذهبی بودند يا نه؟ مهم نيست که در خلوت و يا در جمع بر مظلومييت حسين اشک میريختند يا نه؟ مهم نیست که در ظاهر و یا باطن مشروب میخوردند یا نه! مهم آن است که در تصميمگيریهاشان به حرام و حلال بودن و شرعی بودن چیزی کاری نداشتند! در امور اقتصادی به قوانین شرعی اعتقادی نداشتند یا اگر داشتند منافع اقتصادی مملکت را فدای حرامی و حلالی بهره و مشروب و هزار و یک باید و نباید شرعی دیگر که اکثر هم ساخته و پرداخته ذهن بیمار آخوند هاست نداشتند. به قول امروزیها سکولار عمل میکردند.
ما همیشه دو چیز را با هم اشتباه می گیریم. سکولاریزم به معنی بیمذهبی نیست! همانطور که جدائی دین از دولت به معنی بیدینی نیست!
شما میتوانید ذاتا مذهبی باشید ولی سکولار عمل کنید. و میتوانید در دل بیدین باشید ولی مذهبی عمل کنید.
در همین هیات دولت جمهوری اسلامی و سران نظام چند درصدشان واقعا مومن اند؟ من به شما قول میدهم که بسیاری از این آقایان ذاتا اعتقادی ندارند ولی برای مصالح خود و نظامشان مذهبی عمل میکنند! در نظام پادشاه فقید هم بسیار بودند کسانی که عمیقا مذهبی بودند ولی سکولار عمل میکردند و نظام به آنان اجازه نمیداد (حتیالامکان) که مذهبی عمل کنند مخصوصا در امورات و سیاستهای اقتصادی و اجتماعی.
ببین دوست عزیز
این ایراد که رضا شاه در دوران خودش حزب و دسته سیاسی ایجاد نکرد. حرف درستی است! من دفاعی در این زمینه ندارم. فقط سوالی که برای من مطرح می شود آن است که در اوضاع اجتماعی آن دوران ایران که نه مدرسهای بود و نه دانشگاهی و نه راهی و نه چیزی این احزاب قرار بود چه مشکلی را از میان بردارند؟
به فرض هم که این اجازه را میداد آیا غیر از این میشد که آخوندها مثل صدر مشروطه مستقیم و غیر مستقیم کنترل این احزاب را به عهده میگرفتند و جلو تمام اقدامات مثبتاش را میگرفتند؟
به هر حال حرف من در آن نیست که رضا شاه و یا محمد رضا شاه بی عیب و ایراد بودند و اشتباه نکردند! نه! حرف من آن است که به قول معروف عیب می جمله چو گفتی! هنرش نیز بگو!
همین! اگر ما قدر آن کارها را میدانستیم و همه چیز را فدای شعارهای پوچی مثل «خودشان آوردند و خودشان هم بردند» نمیکردیم. میتوانستیم ایرادات او را پس از او برطرف کنیم و بر روی زیر بنائی که ساخته بود بهتر و محکمتر بسازیم.
مثلا همین کشف حجاب را در نظر بگیر که این دوستمان آقای احمد آقا برای اجباری بودنش اشک می ریزد و حسرت میخورد که:
«رضاشاه با زور و ضرب چماق باتون پاسبان ها چادر از سر زنان ايران کشيد»
و بعد برای خالی نبودن عریضه میگوید:
«رژيم ولايت فقيه هم با زور و چماق حجاب رو اجباري کرد.»
و برای نشان دادن آزادیخواهی و حمایتش از حقوق زنان می گوید:
«آزادي داشتن يا نداشتن حجاب رو هر دو رژيم از زنان ايران سلب کردند.»
به نظر حرف جالب و منطقی است؟ نه؟ ولی وقتی خوب که نگاه کنی و در تاریخ بنگری به پوچی و شعار تو خالی بودنش پی میبری!
ایشان و دیگرانی که از روشنفکری از آنطرف پشتبام فرو افتادهآند هرگز از خود نمیپرسند که قبل از کشف حجاب توسط رضا شاه زنان ایران انتخابی نداشتند! با کدام مکانیزم میخواستند خودشان به میل خودشان حجاب از سر در آورند! جطور میتوانستند تمام ل و زنجیرهای دولتی و مذهبی و اجتماعی و خانوادگی و سنتی را از دست و پای خود باز کنند؟
هرگز از خودمان نمیپرسیم که آن کشف حجاب اجباری که بر تعدادی از زنان واقعا مومن ما سخت آمد بهائی بود که باید پرداخت میشد تا این زنجیرها پاره شوند! هرگز شما نمیشنوید این اقایان از ظلمی که به میلیونها زن ایرانی در طول تاریخ رفت هم آنان که از این حجاب زجر میکشیدند ولی نمیتوانستند کنارش بگذارند حرفی به میان بیاید!
هرگز از پدرانی نمیشنوی که از دیدن دخترانشان در آن کفن سیاه و روبنده زجر میکشیدند ولی به خاطر حرف جاهل محل و آخوند و روضه خوان محله و ترس از سر خانهماندن دخترشان مجبور بودند که همان چادر را به دخترانشان تحمیل کنند چیزی نمیشنوی!
هرگز نمی شنوی که همان اجباری بودن کشف حجاب باعث شد که همان مردان و همان زنان که در دل از حجاب بدشان میآمد ولی برای قرنها چارهای نداشتند راه فراری از این بندهای محلی و اجتماعی و غیره بیابند و با حفظ ظاهر از شر آن خلاص شوند! فکر میکنی کم بودند کسانی که قلبا از کشف حجاب خوشحال بودند ولی برای حفظ ظاهر جلو آخوند محل و نمیدانم خان دائی و این و آن چهار تا فحش هم به رضا شاه میدادند؟
ببين دوست عزيز همه حرف من همين است که ما همه چيزمان سطحی است حتی روشنفکری و آزادیخواهيمان! به شعار و کلمات به ظاهر فريبنده دل خودمان را خوش میکنيم و ژست روشنفکری میگيريم.
يه زور با زور برابر است و هر دو زشت ميگوئيم و فکر میکنيم کوه احد را فتح کرده ايم.
ولی اگر روشنفکر واقعی بوديم درک میکرديم که زور با زور يکی نيست!
کشف حجاب احباری با حجاب اجباری برابر نيست! يکی میخواهد بندها را از دست و پايت به زور هم که شده باز کند! همان بندهائی را که به آن عادت کردهای و شاید حتی احساساش نکنی! و آن ديگری میخواهد آن بندها را به زور به دست و پايت نگه دارد! اين دو هر چند هر دو زوراند ولی يکی نيستند!
يکی در تاريکی نگهات می دارد و با چماق بر سرت میکوبد که مبادا پنجره را باز کنی و نوری به اطاق بتابد و تو بعد از مدتی به تاریکی عادت میکنی. و آن دیگری به زور پرده را کنار میزند تا نور به اظاق بتابد و تو چشمانت از آن نور بدرد میآید و می خواهی پرده را دوباره بکشی و او نمیگذارد. دیدن نور پس از مدتها تاریخی درد آور است و چشم را به درد میآورد ولی بعد از مدتی عادی میشود و چشمت عادت میکند! همانطور که کرد! آنوقت آن زور که برداشته شد خودت پرده را دوباره نمیکشی! همانطور که زنان ما نکردند و هنز هم زیر باراش نمیروند!
زمان رضا شاه باید به زور کشف حجاب میکردند. راه دیگری نبود. این سد که شکسته شد در زمان شاه دیگر مردم را آزاد گذاشته بودند هر که میخواست با حجاب به بیرون میآمد و هر که می خواست بی حجاب!
به هر حال اگر ما عقل و منطق خودمان را و نه شعار و احساسات را ملاک قرار می داديم وضعمان اين نبود!
تمام حرف من آن آست که تفاوت روشنفکران وافعی در خارج با این روشنفکران داخلی ما در آین است که آنها آبها که از آسیاب افتاد منصفانه قضاوت میکنند و کار درست را به مردمشان میگویند. ولی مال ما! خیر در همان جهل مرکبشان میمانند و بر آن اصرار می کنند. هزار و یک بهانه و شعر میاورند تا زیر بار نروند!
مشکل ما اینجاست!
به هر حال
شاد باشي
نانا جان
شبیه ملاها حرف نزن.
تو الان سر من هوار بکشی و فحش بدی به سر تا پام برام با ارزش تر از این امید دادنهای مهربونانه و نوازشهای مادرانته. و خصوصا این جملهء حالا کاریست که شده است. نه کاریست که شما و امثال شما به دلیل نداشتن تحلیل درست از شرایط زمانه بهش دامن زدید (من نمی گم تقصیر شما انقلابیون ۵۷یه می گم شما اتفاقات رو اونطوری که داشت پیش می رفت ندیدید که اگر دیده بودید می شد جلوی خرابی را گرفت و اون دم آخری خمینی رو از ناکجا آباد علم نکنند و همهء اوپوزیسیونها هم بهش رای بدن. اگر همون مو قع یک نفر از شما متن سخنرانی ۱۶ مردادش رو خونده بود می فهمید این ارتجاعه. میفهمید سیاهی را با سیاهی جا به جا کردن گناهه) . حالا من می گم شما که دور نشستین پاسدارها هم ازتون به قدر کفایت دورن که یک موقع اذیت هم نشین!! ما هم که می گیم خطرش با ما به جون هم می خریم هم لالمونی گرفتین و براتون حکم بازی و خنده داره و پوز زنی و حال گیری داره . تویی که تحلیل داری می ری دنبال عکس قارچ جای اینکه یک چیزی بنویسی امثال من بخونن یک جو بهشون اضافه بشه. وقتی لندن بودم فکر می کردم برگردم ایران کاری می کنم کارستون. اما اومدم و دیدم که تنها موندم.
برای من و امثال من این جملات روشن و پر امیدت هم مثل انتقادات تندت از احمقها دردی رو را دوا نمیکن.
اینه حرف من و تو هی خودتو میزنی به اون راه.
برای من دل نسوزون یک کاری بکن که اون اشتباهات رو ما تکرار نکنیم.
می فهمی؟
شایان عزیز ، ما خوبی و بدی كنیم ، بلاخره جمهوری اسلامی هم می تواند ، خوبی داشته باشد .... و حزب توده همینطور ..و ..... این خطرناك است ...
شما خوبی های رضا شاه را گفتید ، بگذار بدی هایش را هم بگوئیم :
خود رضا شاه و پسرش مذهبی بودند .... رضا شاه بعد ها كه جا افتاد ماه محرم جلوئی دست سینه زنی می افتاد و سینه می زد ، اخوند خودشان را داشتند ، رضا شاه سازمان و حزب سیاسی در زمان خودش بر پا نكرد ، مملكت را بدون سازماندهی حزب سیاسی اداره می كرد ، اما اخوند سازماندهی داشت و.....
زمانی مردم ایران محمد رضا شاه را كه مذهبی اش می پنداشتند ، دیدند كه با كارتر جام ویسكی بهم می زند به خمینی پیوستند .... سركوب چپ و روشنفكر و نویسندگان غیر مذهبی و روشن ، مانند صادق هدایت و كسر وی و علی دشتی و... بیشتر از اخوند و ملا ومنبر بود ....
نتیجه : اقدامات و رفورم های رضا و پسرش درمدت نزدیك به ۵۰سال نتیجه ای كه موثر باشد و ویران زمین را از اواقاف اخوند ها در اورد نداد ... و چرا ؟؟؟
بر عكس به دوران قبل از مشروطیت ، شاهان قاجار و صفوی ، این بار مشروعیت مطلق گرائید ....
و حالا ۲۸سال است پادشاه ایران اقدام موثری نكرده است كه نتیجه اش را درو كند ...!!!
رضاشاه با زور و ضرب چماق باتون پاسبان ها چادر از سر زنان ايران کشيد، رژيم ولايت فقيه هم با زور و چماق حجاب رو اجباري کرد. آزادي داشتن يا نداشتن حجاب رو هر دو رژيم از زنان ايران سلب کردند. شاه الهي ها به رضا شاه و قلدري اش براي زنان افتخار مي کنند و حزب الهي ها هم به ولي فقيه و حجاب اجباري.
نظر زنان ايران را هم نه رضا شاه پرسيد و نه ولي فقيه.
.
به دوست عزيز آقای معصومی:
چه خوب گفتی که:
«......ایران و ایرانی با تفكر دینی سیاه است .... و سفیدی از ان مردم و مملكتی است كه دین را سرجایش در پستوی مسجد ها و منبر ها جا دهد .... و انجاست كه خرد وعقل می اید .. و گرنه ......»
وگرنه همین هستیم که هستیم!
ولی آیا هرگز از خود پرسیده ایم که قدرت روحانییت در چیست؟ جز این است که در طول تاریخ امر قضا را انحصارا بدست داشتند و به این وسیله بر جان و مال و ناموس مردم تسلط داشتند؟ جز این است که امر سواد آموزی را نیز باز به طور انحصاری در اختیار داشتند و باز به این وسیله کودکان را از کودکی مغز شوئی میکردند و دستیابیشان را به علوم محدود میکردند و با اشاعه خرافات و موهومات تسلطشان را بر ذهن کودکان از نسلی به نسلی دیگر انتقال میدادند؟ جز این است که باز موقوفات را منحصرا در اختیار داشتند و به این وسیله تسلطی انکار ناپذیر بر منابع مالی هنگفت داشتند و اعمال نفوذ میکردند؟ جز این است که همه این امکانات را به کار میگرفتند تا نه تنها بر زندگی مادی که بر ذهن مردم هم مسلط شوند و آنان را مجبور کنند که به ظواهر دل خوش کنند و.......
اگر جز این نبود پس فرستادن دین به پستوی مسجدها و منبرها به شعار عملی نمیشد و نمیشود! احتیاج به عمل داشت!
ولی آيا هرگز از خود پرسيدهاید که در ايران جز رضا شاه کسی بوده و هست که نه در شعار که در عمل دين را سر جايش بنشاند؟ آیا جز او کسی را سراغ دارید که قدم به قدم دست و بال روحانییت را ببندد و آنها را به منبر و مسجد بر گرداند و محدود کند؟
آیا هرگز از خود پرسیدهاید که قبل از او این روحانییت امر قضا را به دست داشت؟ و او با تاسیس دادگستری امر قضا را از دستشان بیرون کشید؟
آیا هرگز از خود پرسیده اید که با تاسیس دانشکده حقوق باز آنها را قدمی به عقب راند و دیگر جوانان برای قاضی شدن مجبور به رفتن به حوزههای علمیه نبودند و امر قضا به امری سکولار تبدیل شد؟
آیا هرگز از خود پرسیدهاید که چرا روحانییت با ایجاد مدارس مدرن مخالف بودند و باز رضا شاه با ایجاد و گسترش مدارس مدرن باز ضربه ای بر پیکرشان وارد کرد و مساجد را از مدرسه تبدیل به عبادتگاه کرد!
آيا هرگز از خود پرسیدهاید که این قدرت روحانییت به غیر از اعتقاد عوام بر پایه و اساس قدرت مالی حقیقی استوار بود و او با ایجاد اداره اوقاف باز ضربهای به آنها زد و دستشان را از منبع درآمد و ثروتی واقعی کوتاه کرد و در ضعفشان کوشید؟
به آنهم اکتفا نکرد و خواست تسلط آنان را بر روح و ذهن مردم کم کند و آنها که قدرتشان را بر تسلط بر ذهن و فکر مردم میدیدند و می بینند و تکیه بر سنتها داشتند و دارند و در طول سالها به مردم فهمانده بودند و هنوز هم میخواهند بقبولانند که به ظواهر نگاه کنند و نجابت را در تار موئی ببینند و در پارچه سیاهی و باز او به زور این پارچه ها را از سرها کشید و به مردم نشان داد که نجابت در چیز دیگری است نه در تار موئی و پارچه سیاهی! و با این کار آنچنان ضربهای به آنان زد که هنوز پس از قریب به هشتاد سال و ۳۰ سال حکومت ملایان و هزار تلاش و هزار چوب و چماقشان کمتر کسی فاحشهگی را در چند تار مو میبیند و مزخرفاتشان را از ته دل باور میکند!
و صدها امر ریز و درشت دیگر!
ولی آیا هرگز حاضریم بی حب و بغض از او تقدیر کنیم؟ حاشا و کلا!
اینها که میگویم نه برای رضا شاه است نه برای محمد رضا شاه است و نه برای رضا پهلوی است.
برای خودمان است که میدانیم چه میخواهیم ولی نمیدانیم چطور به آن میتوانیم برسیم و از آن بدتر وقتی کسی راه را به ما نشان میدهد و ما را حتی به زور به آن راه میبرد از تشخیص راه به خاطر حب و بغضهامان عاجزیم. سهل است از اینکه طرف زودتر از ما فهمید و راه را نشان داد از او منزجر هم میشویم. و هزار بهانه میآوریم تا درستی آن راه را انکار کنیم.
به جای استفاده از منطق و خرد فردی به شعارهای کلیشهای دل میبندیم که:
«اگر سلطنتی هستند ، دین را بدرستی برای حفظ و ادامه بازار و روند سرمایه ، لازم و حیاتی می دانند ، ما سلطنت اته ایست در دنیا نداریم ، از ملكه انگلستان گرفته تا سوئد و دانمارك و نروژ و .... تكیه اخرین كلامشان ، خدا مملكت ما را حفظ كند ، می باشد .»
و باور نمیکنیم که مشکل در اعتقاد و یا عدم اعتقاد به خدا نیست! مشکل در اعتقاد به دین و آئیین خاصی هم نیست! همانطور که مشکل در نوع و شکل نظام خاصی هم نیست!
مشکل ما در عدم توانائی ما در جدا کردن این دو (دین و خدا از امر اجرائی جامعه) است و عدم اعتقاد و اعتماد ما به تجربییات و واقعییتهای علمی و مکانیزمهای تجربی است! مشکل ما در اعتقاد به مشروعییت ذاتی است! حال این مشروعییت را برای نظام خاصی بدانیم یا فرد خاصی و یا قوانین خاصی!
تا این واقعییات را قبول نکنیم وضعمان همین است که هست. و خودمان که هیچ! نسهای بعدمان هم محکوماند به زندگی در این دور باطل!
شاد باشيد
درود
ميگم از اينکه پيش بينيم درست از آب در اومد ناراحتم... ولی از يک طرف ميگم از اين و اون نيست از ماست که بر ماست....کمی تفکر کمی برنامه کمی و بسيار کمی های ديگه همچی کشکی که نميشه...تجربه را تجربه کردن غلط است...تا اينجوری پيش بريم اين ره که می رويم به ترکستان است...حالا من هی بگم باز شما برين چماق بخورين بابا جرات با خريت و حماقت خيلی فرق ميکنه ولی تشخيصش سخته..
تا بعد بدرود
واقعیت اینستکه آتا ترک رضا شاه را تحت تاثیر قرار داده بود به همین جهت هم در ابتدا رضا شاه میخواست در ایران جمهوری اعلام کند و رییس حمهور شود در این جا بود که ما شاهد مخالفت روحانیت هستیم !!؟؟ روحانیتی که زوال خودش را در رژیم جمهوری میبیند و ادامه حیاتش را در نظام سلطنتی.........در حقیقت در نظام سلطنتی شاه سایه خداست و روحانیت میبایست حافظ سلطنت مشروطه باشند...........اما پیش از 50 سال بعد شاهد هستیم که همین روحانیت پرچم مبارزه با رژیم سلطنتی را در دست میگیرد آنهم در مقطعی از زمان که ظاهرا رژیم سلطنتی در اوج قدرت قرار دارد.............کمونیستهای طرفدار مشی چریکی به وسیله ساواک تار و مار شده اند.............شاه که صحنه را بی رقیب میبیند دست به بلند پروازی میزند.............اتحاد نظامی چین و پاکستان و ایران در روی کاغذ ناکام میماند و روحانیتی که سالهاست در آب و نمک خوابانده شده وارد صحنه مشود...........کار بجایی میرسد که بچه های ده و دوازه ساله به طرف پاسبانها سنگ پرتاب میکنند و بانک آتش میزنند..........میدان حسن آباد در یکی از شبهای غم زده محرم سال 57 کامیون نظامی ساخت روسیه در گوشوه ای از میدان پارک کرده افسر فرمانده در کنار کامیون ایستاده از درون کامیون زمزمه ای بگوش میرسد ........من ابوطالبو و حسین بود رهبرم .........اشتباه نمیکنم این سربازان و درجه داران داخل کامیون هستند که زمزمه میکنند یعنی قوایی که قسم خوردند تا پای جان از نظام پادشاهی دفاع کنند........دو ماه بعد کار تمام شد..........به همین راحتی.........
ایران و ایرانیان یا دیندارند ، و یا دین خو و دین تفكر ... سیاه و سفید دیدن پدیده ها هم از این نگرش به زندگی و سیاست ناشی می شود ...
اگر سلطنتی هستند ، دین را بدرستی برای حفظ و ادامه بازار و روند سرمایه ، لازم و حیاتی می دانند ، ما سلطنت اته ایست در دنیا نداریم ، از ملكه انگلستان گرفته تا سوئد و دانمارك و نروژ و .... تكیه اخرین كلامشان ، خدا مملكت ما را حفظ كند ، می باشد .
اگر چپ و كمونیست هستند ، توده ای اكثریتی اش ، كه همیشه امریكا را بهانه كرده ، رك و راست به اسلام چسبیده اند .« این اكثریتی ها تازگی با سلطنت كلسیون جمهوری شاهی زده اند ...»
غیر توده ای هایش در خیال سوسیالیسم در راه است و مذهب روبنای جامعه است و با بر قراری سوسیالیسم ، مذهب از بین خواهد رفت ، در بهترین حالت دلشان را خوش كرده اند ...
اما اگر مردی موی بلندی داشته باشد، یچ و پچ میاید هی به زنی گرائیده ، و یا كسی به معشوقه و یا خواهر مادرشان چپ نگاه كند ، شكم سفره می كنند ..... پدیده ها ثابت نداریم ، و همه چیز تغییر می كند ، دلخوشی مذهبی این هاست .....به كلی گوئی های مذهب كمونیست ایمان دارند ......
اگر مجاهد و ملی مذهبی و لیبرال و ... باشند ، معلوم است ، اسلام مایه و پایه حفظ ایران و ایرانیت و چهار چوب عرضی است ، و حفظ بیظه هایش تكلیف هر ایرانی است و ......
تكلیف بسیجی و پاسدارو بازاری و اخوند كه روشن است ، درسایه دین وباور های دینی مردم می چرند و دكان بازار محشری دارند ،و به این زودی و راحتی هم از دست نخواهند داد ..
مردم عادی و بی طرف هم نه سازمانی دارند و نه عملی ، و از مرگ و شكنجه و جهنم و بهشت هم می ترسند ....
بله سیاه و سفید دیدن پدیده ها فقط در سناریوسیاه و سفید خلاصه نمی شود ، بلكه در پایه های دین مداری و دین تفكری ، نهفته است ، كجا ایرانی با كانتی اشناست كه ازدید مذهبی به خرد ناب رسیده باشد ، و یا نیچه ، خدا را كشته باشد .....و در جامعه ارج و مقامی داشته باشد ...
در همین ایرانی كه مذهب بهترین موقعیت افشا و ترد را دارد ، جنبش زنان ما نیمه مذهبی است ، كارگران ما با سلام و صلوات حقشان را می خواهند ، شیرین عبادی ها و گنجی ها برای نجات مذهب جان هم فدا می كنند ، انجمن دانشجویان مسلمان داریم ،كه حقشان را از اسلام واقعی می خواهند ....و....
بله مذهب شیعه و دستگاه روحانیت و بازار حامی ان در ایران سیاه است ، شاهی كه منتظر اشاره امریكاست سیاه است ، كمونیستی كه در نهایت منتظر افول امپریالیست هاست و پیروزی توده ها، سیاه است ....و......ایران و ایرانی با تفكر دینی سیاه است .... و سفیدی از ان مردم و مملكتی است كه دین را سرجایش در پستوی مسجد ها و منبر ها جا دهد .... و انجاست كه خرد وعقل می اید .. و گرنه ......
از کجا آمده اي
اي که مي بايد
اکنونت را اين چنين
به دردي تاريک کننده
غرقه کني! ــــ
از کجا آمده اي؟
و ملال در من جمع مي آيد
و کينه اي دم افزون
به شمار حلقه هاي زنجيرم،
و حسرتي
چون آب ها
راکد و تيره
که در مانده اي.
احمد شاملو
به سعيد و ديگر دوستان جوانی که در ايران هستند.
مشکل ما ايرانيان چه پير باشيم چه جوان! چه چپ باشيم و چه راست! در آن است که اکثرا احساسی به مسائل نگاه ميکنيم و خرد در تصمیمات ما کمتر دخیل است و آينده نگری مبتنی بر درایت و واقعبینی در کارهامان جائی ندارد.
و این هم بیشتر شاید به خاطر فرهنگ شفاهی ما است که بر اساس آن بیشتر به شنیدهها اتکا میکنیم و تحقیق و بکار گیری خرد فردی را به هیچ عنوان در افکار و عقاید و تصمیماتمان راه نمیدهیم.
برای ما همه چیز یا سیاه است و یا سفید. شخصییتها برای ما مردم یا علامه دهراند یا تجسم بلاهت! یا خادمی هستند معصوم و صادق و فرشته سیرت یا خائنی هستند پر گناه و دیو سیرت! به هیچ عنوان حاظر نیستیم قبول کنیم که در واقع بسیاری نه این اند و نه آن!
در کشورهای متمدن و دموکرات اکثر مردم به این حد از بلوغ فکری و سیاسی رسیدهاند که رهبران و شخصییتهای تاریخی خودشان را حداقل بعد از گذشت چند سال بدون حب و بغض بررسی کنند و به کارها و سیاستهاشان بنگرند و خوب و بداش را همانگونه که هست بیان کنند. خوبش را ادامه دهند و از بدش عبرت بگیرند و سعی کنند تا دیگر تکرار نشود.
ولی در ما اصلا و ابدا چنین ذهنییتی وجود ندارد.
ما نه تنها در مورد رهبرانمان چنین نمیکنیم که در مورد خودمان هم قادر به چنین کاری نیستیم. ما هنوز قادر نیستیم که به اشتباه خود اعتراف کنیم. اینهمه حرف از دزدیده شدن انقلاب و کودتای روحانییت و غیره برای چیست؟ این همه حرف از توطئه برای چیست؟ اینهمه گناه خود را به گردن این و آن انداختن برای چیست؟
به چند نمونه نگاه کنید! مثلا همین قضیه دموکراسی را نگاه کنید! صحبت از آن زبیاست! و صد البته روشنفکرانه! ولی پای صحبت بسیاری که دم از آن میزنند که بنشینی میبینی به سطحیترین شکل به آن مینگرند! اولا که یا دقیقا نمیفهمند چیست و فقط میدانند که چیز خوبیاست و شنیدهاند آنهائی که دارنداش وضعشان خوب است! پس ما هم اگر داشته باشیم وضعمان خوب میشود! و یا به سادگی آنرا با جمهورییت معنی میکنند! و از آن بدتر ّهرگز به این جمهورییتی که دائم از آن صحبت میکنند و به مکانیزمهای حاکم بر آن فکر نمیکنیند که ببینند این مکانیزمها در جامعهای مثل جامعه ما به چه شکل عمل خواهد کرد.
اکثر ما طرفداران پادشاهی هم همینطو هستیم! بیشتر احساسی عمل میکنیم تا منطقی و قادر نبوده و نیستیم حتی بدیهیترین نقاط قوت آنرا و یا نظام پادشاه فقید و رضا شاه را به طور منطقی و بدور از احساسات توضیح دهیم.
به هر حال شما جوانانی که در ايرانيد و از اين وضع در عذاب هستيد سعی کنيد بيشتر با خرد قضاوت کنيد و از احساسات بپرهيزيد. در هر چیز به مکانیزمهای عملی فکر کنید نه احساسی. اگر طرفدار جمهوری هستید سعی کنید به مکانیزمهای حاکم بر آن فکر کنید و ببینید در ایران چطور عمل خواهد کرد. به شعارها و ساده انگاریهای رایج که بله مردم کسی را انتخاب خواهند کرد و همه میتوانند رئیس جمهور شوند و اگر خوب عمل کردند مردم دوباره انتخابشان خواهند کرد و اگر بد بودند مردم کس دیگری را خواهند آورد و از این ساده انگاریهای رایج بپرهیزید و به آن قناعت نکنید. به مکانیزمها بنگرید و بعد با دید باز از آن طرفداری و یا به مخالفت برخیزید. در مورد پادشاهی هم همینطور در مورد همه چیز همینکار را بکنید از نوع نظامهای سیاسی و اقتصادی بگیرید تا مسائل اجتماعی!
باور کنید هر چه این رویه در بین شما جوانان بیشتر رایج شود آینده ایران روشنتر و روشنتر میشود. اگر نه! در این دور باطل که گرفتاریم گرفتار خواهیم ماند!
به هر حال
شاد باشيد
نوشين احمدی خراسانی: ترديد نكنيد كه ما زنان اين قوانين ناعادلانه را بالاخره تغيير خواهيم داد
براستی در اين جمله کوتاه
مثل نفس آزادی
صدای جنبش را ميتوان شنيد
كه ما زنان اين قوانين ناعادلانه را بالاخره تغيير خواهيم داد
و اما
ترديد نكنيد
همان ترديدی که در ۸ مارس ۵۷
که بر باور رهبران ديروز و امروز سايه خود را سنگين و سنگين تر ميکند.
در بهترين حالت مثل سامان
نظاره گر است.
در قصه سامان هم در اطاق بغلی، و هم در حضورش او با افتخار؟ می ايستد
نظاره گر ميشود.
۷۲ عزيزم
دقت کن ببين چه ميگويم
ما يعنی جوانان انقلاب ۵۷ تلاش های خود را همگی به اندازه توان خود کرده ايم
متاسفانه سيل لجنی که از سوی مشتی دلاله محبت خدا !!! يعنی روحانيون خود وکيل کرده در ايران سرازير شد صدای هرکس را به جز
قورباغه های لجنی اين سيل در گلو خفه کرد
ابتدا اين قورباغه های لجنی به نام چماقداران طرفدار خمينی سر و کله ماها را شکستند و سپس بر مبنای نظريه های فاشيستی تبديل به گروهی شدند که تا همين لحظه سر و کله هرکی از آنان نيست را ميشکنند
کنترل نيروی نظامی پاسدارن بسيج کميته ها چماقدارن همگی با هم در دست دار ودسته رهبر است و اين اظهر من الشمس است بر همه مگر نه؟
بيست و هفت سال گذشته و اين سيل لجن به در و ديوار ميهنمان لايه لايه خشک شده و اکنون ترک برداشته است .
من بسيار خوشحالم که تمامی اين سالها ايران نبودم و با ديدن هر يک جوان مانند تو -کاردی به قلب خونينم دوباره نخورد حقيقتا ميگويم
برای من اگر در ايران بودم ترجيح داشت که در اطاقی خود را زندانی کنم و شما گلهای جوان را دسته دسته سر چهار راه ها و کوچه ها نبينم که عمر خود را به بطالت ميگذارنيد و اين همه از جوانان باقی دنيا و فرصت های در اختيار داشته شان دور هستيد !!!!!!
به هر حال عزيزم کاريست شده و دلسوزی برای خود دردی را دوا نميکند
ميدانم که جان به لبتان رسيده همانند باقی مردم ايران .
ولی من هم اينجا برای تو و امثال تو گارانتی ميکنم که کارو فعاليت واقعی شماها تازه تازه داره شروع ميشه
ابدا نااميد نباشيد کمی ديگر هم صبر
کنيد اگر از مردم باشيد قطعا ميليونها کار و خرابی است که هر گروهی از شما مسئول ساخت و سازش خواهيد بود بی برو برگرد
بهت قول ميدهم که فرصت سر خاراندن نداشته باشيد
البته اگر بخواهيد که درگير شويد و بايد درگير شويد
يکی از مانتراهای فکری شما جوانان بايد اين باشد که ايران مال ماست و ما جوانان لايق ترين هستيم برای رهبری و کمک به مردم ايران
نو ..متر ...وات ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نانا
شما گریه آدم رو در میارین با بی خردیتون در مسوولیت پذیری. شما ما رو تنها گذاشتین و به هم خندیدین و مسخره کردین و کوبیدین. ما تنهاییم. و شما هم توی هپروت. و در حال پافشاری به مواضع هر چند به حقتون که متاسفانه راهی برای ما باز نمی کنه.
من غمگینم.
می دونید
من اونقدر گاز میگیرم تا بلاخره شما لگد بزنید.
بسه این برج عاش نشینی و تئوری صادر کردن و طراحی اوتوپیا و نک نال و گیر دادن به هم.
شما من و نسل من رو خسته و کرخت می کنید.
دوران من دوران تهی ار ایدئولوژی بود. ما شبیه علف هرز در اومدیم و رشد کردیم. کسی نمونده بود که چیزی یادمون بده. رفقای چپی من شبیه پیچک پیچیدند به اسطوره و قهرمانهای نسل قبلشون. توی توهم موندن و توی توهم هم دارن ادامه میدن. نهضتی و تحکیمی و هر چرت دیگری که بود هم برای این بود که چیر دیگری نبود. که ما باهاش همانند سازی کینم.که احساس تعلق کنیم. که براش بجنگیم. دوران من دوران خاکستری خفقان و قتل های دسته جمعی بود. چه توقعی دارین؟
شما نانای گل که گند می کشی به فمنیستای بی سواد چه توقعی داری؟
تو و امثال تو چی کار کردین برای ما؟
پدرم افسرده بود از نابودی اون همه امید... از قتل رفقاش... از کثافتی که همه جا رو گرفت. من از توی تاریکی سر بر آوردم و هر جا نگاه کردم هیچی ندیدم.
چرا هی نقد می کنید کسانی رو که چیزی نداشتند که بتونن ازش یاد بگیرن. خودشون اپوزیسیون قلابی ساختن و چپ شکسته بسته و راست کج و کله و وسط نا امید.
تا کی می خواهید بشینید تماشا؟
نانا
تو راست می گی.
از دیروز یک لحظه هم از فکر حرفهات بیرون نیومدم. منی که خودم روزی شعارم این بود که مردم با همه وسعتشون برای احقاق حقوقشون در تلاش هستند. و حافظه جمعی تاریخیشون رو به این سادگی از دست نخواهند داد و ما را همراهی آگاهانه شان بس، چرا اینقدر اخیرا تحقیر آمیز دربارشون فکر می کنم؟
در هر حال صبر برام مشکله وقتی اجحاف رو می بینم و وقتی یک بچه ی ۳ سالهء نازنازی از سوئ تغذیهء طولانی در خانه... توی پرورشگاهی توی دو راهی قپان توی بغلم جونش رو از دست می ده و این می شه بزرگترین ترومای زندگیم.
بله من جوونم اما از هر راهی که تو فکرش رو بکنی جنگیدم. تحصیلات دانشگاهیم رو در اروبا کردم و آماده و ورزیده شدم. از هر راهی که ممکن بوده و با بسیاری از اپوزیسیونها (داخلی البته زیر و رو زمینی) فعالیت کردم.
من جوونم اما اشتباهات رو دیدم. توطئه ها رو دیدم و خیانتها رو. خیانتهای روشنفکر نماهایی و منورالفکرهایی مثل محسن سازگارا، علي افشاري، اكبر عطري، ابراهيم نبوي، مسعود بهنود و گنجی و عبادی و همهء اصلاح طلبها و نهضتی ها و فمینیست و چبی ها و کلیهای دیگه که حتی اسمشون رو هم نشنیدی ولی روزی گند کثافت کاریهاشون در میاد.....که اکثرشان از توی گند و گه همین جمهوری اسلامی سو بر آورند و فکر کردند که آدم شدند،- آنهم به دلیل اینکه موافقت با رژیم را دیگر آینده نگری نمی دانستند-- همه را دیدم. به دید من از همه شان به موقع استفاده ابرازی لازم هم خواهد شد در حالی که لایق نیستند. من اعتقاد دارم که گذشته آدمها را نباید دست کم گرفت. گذشته سازگاراها، نبوی ها، گنجی ها و....من در روند این تغییرات خودجوشی و اصالت نمیبینم. من مصالحه گری که زیر نقاب اوبوزیسیون فعالیت می کنه را تا ته دیدم و به بوی گندش رسیدم.
اما نمی تونم بشینم. من خشم زیادی توی وجودم خونه کرده. اما نه اوقدر که کورم کنه به دیدن راههای ممکن. من همشون رو ریختم دور. اما دیگه هم بهشون فکر نکردم. من و امثال من خودمون رو آماده می کنیم برای روزی که کنار مردم، خیانتکار و مصالحه گر و توطئه چین و سوئ استفاده گر رو شونه به شونهء ارتجاع و دیکتاتور و .... از صحنه بیرون کنیم.
بازم می گم تو حرف داری. و امثال من می شنویمش. وقت رو تلف می کنی. شماها مسوولین. همتون مسوولین. به مردمی که من هم جزوشونم و حق دارم که بشتیبانی بشم از سمت همتون.
(در ضمن من دوست ندارم زیر اون قارچها و مدفوع ها کامنت بگذارم برای همین اینجا می نویسم)
حرف های > به نانا! درضمن نانا بانو اگه سفری به کانادا داشتی خیلی دوست دارم یه گپ چند ساعته داسته باشیم!
مثل این که سرانجام حرف های > کار خودش را کرد و نانا بانوی ما داره در سبک نگارش خودش تغییراتی ایجاد می کنه! نانایی جون خوب ما بوس :)
با سلام و مهر بسيار
دست مريزاد. خسته نباشيد. بسيار کارتان عالی است و بايد گفت و به صدای بلند گفت: صد آفرين
سبز باشيد
محمود کوير
در ضمن اقای سعید شما که در ایران زندگی میکنید سنجش سیاسی
در طبقه های اجتماعی ایران دارید مثلا
چند در صد طرفدار همین استاتیس کو فعلی هستند
یعنی رژیم با قدرت ولایت فقیه٬مقایسه کنید با نه قاضی دادگاه عالی امریکا
که هم مادام العمرند هم هفتای انها راستگرای بسیار مذهبی هستند
و تمام قوانین را باید تایید کنند حتی تصویلات کابینه رییس جمهور را
...چند درصد اصلاح طلب مثل مشروطه !!!خواهان دوره شاه داریم!؟که ولایت مثل شاه باید فقط شاهی کند
اگر این دو طیف بالای پنجاه بعلاوه یک هستند که دیگه رفراندوم برای چی
نمیدانم نهضتی ها و ملی-مذهبی ها مثل یزدی و سحابی مشکلشان با جمهوری
اسلامی فقط برداشتن ولی فقیه یانه!؟ خلاصه تر کنم اگر امار ندارید که شما هم مختارید
مثل مجاهدین اصلا از قبل رییس جمهور هم انتخاب کنید
اين پوتين در گوش دکتر...
در چين چه گقته...
شبهای شانگهای....
.....
هويچ كتبی، چماق شفاهی
.....
درصورت تعليق غنیسازی آمريكا با ايران مذاكره میكند
"استفن هدلی" مشاور امنيت ملی آمريكا روز پنجشنبه در نشست مطبوعاتی بار ديگر اعلام كرد كه اگر ايران غنیسازی را متوقف كند، آمريكا با تهران وارد مذاكره میشود.
.....
Iran: Incentive Package a 'Step Forward'
By CHRISTOPHER BODEEN
AP
SHANGHAI, China (AP) - Iran's president said Friday that the six-nation incentive package aimed at getting his country to halt uranium enrichment was a "step forward" in resolving the dispute over Iran's nuclear program.
از شانگهای تا تهران چه اتفاقی بیفتد؟
علی گدا چه بامبولی در بیارد؟
هوشنگ خان در تله؟
پشت پرده پیشنهاد امریکا و تلهای بنام غنیسازی
هوشنگ امیراحمدی
سهشنبه ٢٣ خرداد ١٣٨٥
....
ايران و پرتغال، بازی سرنوشتساز
؟؟؟؟
رهبر جديد القاعده در عراق كيست؟
حسن هاشميان
سازمان تروريستی «القاعده» در عراق با معرفی فردی بنام «ابو حمزه مهاجر» به جای زرقاوی، گمان میكرد اين بار كسی را برای رهبری خود انتخاب كرده است كه سازمانهای اطلاعاتی غرب با دشواری میتوانند هويت واقعی او را كشف كنند.
...
نام حقيقی ابوحمزه مهاجر «ابوايوب مصری» است و تبعه كشور مصر میباشد. اين فرد سابقا تحت تعقيب نيروهای امريكائی بود و به اين دليل تلاش كرده است هويت واقعی خود را پنهان نموده تا دستگير نشود. ابوايوب مصری به همراه زرقاوی در فاصله سالهای ٢٠٠١ و ٢٠٠٢ مسؤول آموزش نيروهای القاعده در اردوگاه «فاروق» در افغانستان بوده است. او بعد از حمله امريكا به افغانستان در سال ٢٠٠٣ راهی بغداد شد و پيش از اينكه زرقاوی بتواند نخستين تيم عملياتی خود را در عراق شكل دهد، در اين كشور مستقر شد.
....
عباس آقا :
اگر از ملاها دفاع میکنم در مقابل غرب و امریکا لا اقل بخاطر وطنم است
****
عجر عباس آقا با؟؟؟
اقای سعید چون کمی با انصاف مطلب نوشتی و رجوع بمردم را داور نهایی
قلمداد کردید یک جواب کوتاه بنویسم و خلاص ...یک فرد عاقل و بالغ و روشنفکر
بایست که از جامعه اش اطلاع کافی داشته باشد و انتخاب یک موضوع مهم مثل رفراندوم هم
بسیار سنجیده و پخته ارائه شود ٬من در تاریخ صد ساله اخیر در هیچ کشوری
چه پیشرفته وچه پسمانده!!ندیده ام که رفراندومی برای مقبولیت یک رژیم ترتیب داده شده باشد
و مردم انرا عوض کرده باشند اگر دارید بنویسید و اگر بدعت است که از قبل
اپوزیسیون شکست بالای هفتاد درصدی را بپذیرند...بخاطر همینست که رضا پهلوی
که فوتبال امریکا را بیشتر از ایران میشناسد!!توسط پیرهای سیاسی داخل و خارج رفراندوم را
مشروط کرده بعد از سقوط رژیم !!!!چرا؟؟؟چون نتیجه را حتی با حضور سازمان ملل میداند
اصل امدن رفراندوم توسط سازگارا و دوستان بریده از تحکیم وحدت مثل افشاری
و اکبر عطری و....نه تنها کر کری با راستگراها ایرانیست بلکه غیر مستقیم
سفت کردن بندهای شل شده رژیم است و تازه رژیم بایست رضایت بدهد که
از توقف غنی سازی مشکلتر است
عباس آقا
بازگشت سلطنت يک چيز غير ممکن است. جدا از اينکه بعضيها مثل خارج نشسته های توی اين سايت و کلا وبلاگستان سنگش را يه سينه می زنند و جدا از نقد خوی یا بدی غلطی یا درستی وحودشان.
من توی ايرانم. من بين مردمم و با اقشار مختلفی در برخورد.
مردم ايران (به جز معدود ثروتمندان امروز و یا اشرافی های بازمانده از زمان قبل از انقلاب و یا تازه به دوران رسیده های بازاری)رغبتی به بازگشت رضا شاه دوم ندارند. رغبتی به سیستم سلطنتی دموکرات یا غیر دموکرات ندارند.
مردم ایران هوشیاری بیشتری بیدا کرده اند و عامی ترینشون هم در سیست از دانش بیشتری از بیش برخوردارند.
مردم ایران جمهوری می خواهند. البته خیلیهایشان نه جمهوری؟! اسلامی. جون سیستم کنونی اسمش جمهوری نیست دیکتاریست.
البته هنوز وفاداران به سیستم هم بسیارند که نمیشه دست کم گرفتشون هم.
من مثل شایان موافق رفراندم هستم. چون ثابت می کند که مردم چه می خواهند. باید در طی این ماه ها اوبوزیسینها و آلترنتیو ها خودشان را آماده کنند و اعلام هویت کنند. مردم آشنا بشوند و رای بدهند. گروههای زیر زمینیم بسیاری در حال شکل دادن به انتخابهای روشن و عالی هشتند. من خیلی امیدوارم.
دورد به همه دوستان
سعید
چون ث
شاه پرستها با شاش پرستها حسابشان از جماعت چپ انسانس جداست انها توسط
میلیونها مردم در مقابل چشم دوربینها یکسره بزباله دانی تاریخ هل داده شدند
اگر از ملاها دفاع میکنم در مقابل غرب و امریکا لا اقل بخاطر وطنم است
که این شاه پرستهای احمق با مایکل لدین طرفدار اسراییل خواهان نابودی
ایرانند ول در مقابله با سرمایه داری هار که میلیونها انسان بیعقل مثل نانا و پوریان
و چند تای دیگر تو این سایت حتی خود زیتون که از چپ مینویسد از امریکا دفاع میکند
و این یک ننگ تاریخیست اگر نبود زیتون چرا به سرهنگ حسادت(همان حمایت!!)یا شایان
بابا غوری یا داریوش بی بته و چند بی اسم شاه الهی این همه لطف ومرحمت
دارند!؟ ان ماکس یا مکث یا مگس دیوس درباری یک نیگاه بکن باین کثافت ها
و ببین این لاشخورها لیاقت بازگشت بایران را دارند!؟ یعنی مردم ایران
یبوست مغزی گرفته اند که این کفتارها دوباره برگردند پشت دستگاه ساواک!؟ بابا
اگر تو امریکا بدیوانگی محض رسیدید از حسادت حساب مردم ایران
جداست... بمانید و از این درد بمیرید که خسران تمام ان جنایتها پنجاه و هفت سال
ایران ویران کن حقتان است
اين نوشته زير از کامنت ۶۱
...«جدا کردن خواستههای قومی از خواستههای سراسری و در کنار آن کینورزیهای زبانی و نژادی در کشوری که کوچکترین خواستههای مردم آن سه دهه است به زیر پای گذاشته میشود، در جائی که سنگ را بسته و سگ را باز گذاشتهاند،»...
**********
کرد ها و آذربایجانی ها بسیار بیشتر از سه دهه،(در رژيم ستم شاهي پهلوي ها و رژيم ولايت فقيه )خواسته های ملی خود را جدا از خواسته های سراسری ندانسته و شعارشان آزادی برای ایران و خودمختاری برای کردستان و آذربایجان و سایر ملیت ها بوده است .
سایین براهنی بِی! لؤطفن سیز داها بوش وئرین!*
مزدک بامدادان
پنجشنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸۵
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/8896/
....
آنچه که با کلنجار چند روزه من با خودم پایان داد و مرا بر آن داشت که این نوشته را بدست چاپ بسپارم ولی خواندن این گزاره شما بود:
"و كشتار فرزندان او به دست ماموراني كه از استانها و مناطق ديگر وارد كرده بودند، چرا كه مامور آذربايجاني نميتوانست و نميخواست كه بتواند در خانه تك تك منازل نويسندگان، روزنامهنگاران و بزرگان آذربايجان را بكوبد، و تعدادي از مردان را در برابر چشم زنها و بچههاشان لت و پار كند و بعد آنان را روانه زندانها و دخمههاي گم و گور خود در مناطق ديگر كند، و يا خود، مردان و زنان نويسنده و شاعر آذري را به چنگ دوستاقبانان طاق و جفتش بسپارد"
آقای براهنی! من ترجمان کوچه و خیابانی این نوشته شما را در راهپیمائیهای تبریز و مرند و ارومیه شنیدم، آنجا که توده کف بر لب آورده فریاد میزد: "تؤرک تؤرکی فارسا ساتماز/ ترک ترک را به فارس نمیفروشد" آیا راستی شما هم در واکنش به پنداربافیهای شاه و شیخ که میگفتند راهپیمایان از کشورهای دیگر آمدهاند، دچار این پندار خام شدهايد که براستی نیروهای سرکوبگر از شهرهای دیگر آمده بودند و "آذری" نبودند؟ در همه تاریخ خونبار و خونفشان این خاک چه کسی بیشتر از آذربایجانی بر سر آذربایجان کوفته است، چه کسی بیشتر از هر کس دیگری در سرکوب جنبشهای این گوشه سرزمینمان سراز پا نشناخته است؟ مگر بزرگترین دشمن فرقه دموکرات ذولفقاریها نبودند؟ چرا در آتش کینه نژادی میدمید؟ چرا میخواهید بما بباورانید که "تؤک تؤرکی فارسا ساتماز!" مگر میتوان پذیرفت که این رژیم در سرتاسر آذربایجان هواداری نداشته باشد و باز هم پا برجای بماند؟ آیا آذربایجانیها از گوهر برتری ساخته شدهاند که دست به سرکوب همشهریانشان نمیزنند؟ آیا بر همین پایه باید بگوئیم زنان پلیسی که روز ٢٢ خرداد راهپیمائی زنان در میدان هفت تیر را از هم پراکندند هم "زن" نبودند و مردانی بودند که چادر بر سر افکنده بودند، چرا که هیچ زنی "نمیتوانست و نمیخواست که بتواند" چماق بر سر زنان دیگر خرد کند؟ اگر این مرزکشیها را دنبال کنیم به کجا خواهیم رسید؟
آقای براهنی! من هم آن شعر حافظ را خواندم و آن واژه پارسی را که از نگاه شما همان "نمنه" است دیدم، ولی من تنها واژه "من" را از آن دریافتم، و همه درد ما هم همین است که هنوز در آن بخش تاریخ که هموندان قبیله همیشه از "ما" سخن میگفتند، ماندهایم و هنوز شهروند نشدهایم که از "من" سخن بگوئیم. از همین روست که جوان زنجانی گمان میبرد چون زبانش ترکی آذربایجانی است، پس هموند قبیله بزرگ ترکان است و پس "قاراباغ بیزیمدیر، بیزیم اولاجاق! قره باغ از آن ماست، از آن ما خواهد بود!" و گمان میکند که بخشی از یک کشور بیگانه که مرزها و سامان سیاسی ویژه خود را دارد، از آن او است. در تهران راهپیمائی ارمنیان را بهم میریزد، چرا که خود را هموندی از قبیله بزرگ ترکان میبیند و دشنام به کشور ترکیه را برنمیتابد! درد ما در همین است که "من" هنوز جای "ما" را نگرفته است و از همین رو است که خواستههای کسانی که شما آنانرا ملت آذربایجان مینامید، از خواستههای سراسری مردم ایران، مردمی که همه همدرد و همرنج همند، جدا میشود و گناه سرکوب همین خواستهها به گردن یک قبیله دیگر انداخته میشود. همه سختی کار ما نیز در واکاوی این پرسش است، شهروند یک کشوریم، یا هموند یک قبیله؟
شما فهرست بلندی از خواستههای آذربایجان را آوردهايد و از "آزادي تحصيل از كودكستان تا دانشگاه به زبان مادري" و "رسمي شناخته شدن زبان تركي در هر جايي در ايران كه درآن تركان ايران زندگي ميكنند" سخن راندهاید، ولی به گمان من آذربایجانیها نیز مانند همه مردم جهان بیش و پیش از هر چیز دیگری آزادی میخواهند و حق گزینش، و صدائی که این گزینش آنان را به گوش دیگران برساند، تا دیگر نه من و نه شما و نه هیچکدام از سدها گروه رنگ و وارنگی که نام آذربایجان را یدک میکشند، از زبان آنها و بجای آنها نتوانیم خواستههایشان را فهرست کنیم، باز هم سخن بر سر شهر است و قبیله، بر سر شهروند و هموند، که شهروند تنها و تنها از سوی خود سخن میگوید و از سوی کسانی که او را به سخنگوئی برگزیدهاند، و هموند قبیله همیشه و در همه جا از سوی قبیله اش سخن میگوید، چه دیگر هم-قبیله ایهایش بخواهند و چه نخواهند، و خواستههای خود را خواسته آنان میداند، چه بپذیرند و چه نپذیرند.
آقای براهنی! این همه را از آن نوشتم که بگویم این جنبش که بنام "هویت طلبی" شناخته میشود و در آن لایههای گوناگونی از نژادپرست و فاشیست گرفته تا هواداران راستین حقوق بشر و حقوق شهروندی کار میورزند، قلم بدستان بسیاری دارد که تاریخ میسازند، آمار میپردازند، دشنام میدهند و هزار نیرنگ دیگر بکار میبندند تا آتش کینه نژادی را در این خاک ستمزده برافروزند، قلم بدستانی که بخوبی بکار خود آشنایند، شما دیگر در این باره کوتاه بیائید و سرود یاد مستان ندهید!
جدا کردن خواستههای قومی از خواستههای سراسری و در کنار آن کینورزیهای زبانی و نژادی در کشوری که کوچکترین خواستههای مردم آن سه دهه است به زیر پای گذاشته میشود، در جائی که سنگ را بسته و سگ را باز گذاشتهاند، رودهائی از خون را در این سرزمین روان خواهد کرد و آنگاه است که زبان مادری تنها بکار سرودن سوگنامه برای کشتگان و نابودی دارائیهای همه مردم ایران خواهد آمد.
گؤزل آرزیلار و سون سوز سایغیلاریملا
خداوند دروغ، دشمن و خشکسالی را از ایران زمین بدور دارد
خرداد هشتادوپنج
مزدک بامدادان
mazdakbamdadan@arcor.de
---------------------------------------------
*) آقای براهنی ارجمند! لطفا شما دیگر کوتاه بیائید!
عباس آقا خوشم آمد.... از خریت چیزی کم نداری..... تو هم جاسوس جمهوری قلابی اسلامی هستی.... تو غلط میکنی به رضا شاه کبیر توهین میکنی....مرتیکه ته شهری اوضگل....با تو با منطق نمیشه حرف زد.... باید روی سرت زد بری دنباله همان مستراح شوری که در زمان شاه بودید....
پنجاه استاد اقتصاد دانشگاه های ایران نسبت به وضعیت اقتصادی کشور به آقای احمدی نژاد هشدار دادند: مصاحبه با سیامک شجاعی در نیویورک [ ساعت پيش ۳:۵۸ ]
پنجاه استاد اقتصاد دانشگاه های کشور طی نامه ای سرگشاده به محمود احمدی نژاد، با برشمردن برخی مشکلات، درباره وضعیت اقتصادی کشور هشدار دادند. امضاکنندگان گفتند استمرار این وضعیت در درازمدت عقب ماندگی بیشتر در عرصه جهانی و فقر و نابرابری و محرومیت در عرصه بین المللی را به دنبال خواهد داشت. دکتر سیامک شجاعی استاد اقتصاد در نیویورک در مصاحبه با رادیو فردا نوشتن این نامه را گام مهمی در شناخت مشکلات و مسائل موجود می بیند و می گوید: برای اولین بار در تاریخ روی کار آمدن رژیم اسلامی، عده ای از اساتید دانشگاه و کارشناسانی که طی این سالها فقط به صورت یک تکنوکرات عمل کردند، وارد صحنه شده اند. وی می افزاید این نامه از دو نظر اهمیت دارد؛ یکی جنبه های تکنیکی و فنی مشکلات، اما قسمت عمده و بزرگتر این نامه این است که اینها متوجه شدند سیاست و اقتصاد از یکدیگر جدا نیستند و در حقیقت از آن نقش تکنوکرات بودن خارج شدند و به مسائل عمده تر و مسائل محیطی که باعث بوجود آمدن این مشکلات شده، اشاره کردند
اينهم از وضع اقتصادی! شما ببینید که این آش چقدر شور است که آقایان «تکنوکراتهای» نظام هم به صدا درامده اند! جال با کدام اقتصاد آقايان سران نظام مايلاند به جنگ بروند؟ سوالی است که لابد جوابش را شکمهای گرسنه و سفرههای خالی مردم خواهد داد. نگران نباشيد!
دوستان عزيز از هر طرف که بگذری سخن دوست خوشتر است!
اينهم کشورهای غير متعهد که آقايان و مسئولين نظام به آنان دل خوش کرده بودند:
گزارش از رادیو فردا:
تنها کوبا، ونزوئلا و سوریه از برنامه اتمی ایران حمایت کردند: نماینده آمریکا در آژانس بین المللی انرژی اتمی
پنجشنبه بعد از ظهر اعضای شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی در ادامه اجلاسشان در وین، درباره برنامه هسته ای ایران به مذاکره نشستند. در طول دو روز گذشته جمهوری اسلامی کرارا تاکید کرده است حکومت ایران از حمایت کامل جنبش غیرمتعهدها در شورای حکام برخوردار است. گرگوری شولتی نماینده آمریکا در آژانس بین المللی انرژی اتمی در مصاحبه با رادیو فردا می گوید: در جلسه امروز تنها کوبا، ونزوئلا و سوریه از ایران حمایت کردند؛ 12 کشور از 16 کشور غیرمتعهد خواستار همکاری بیشتر ایران شدند و هفت کشور از حکومت ایران خواستند مفاد قطعنامه های شورای حکام را رعایت کند. وی می گوید: ما تلاش بسیار کردیم که پیشنهادهای گسترده ای در مقابل ایران قرار دهیم و آمریکا علاقه خود را برای دستیابی به راه حلی از طریق مذاکره نشان دهد و به مذاکرات بپیوندد و این همه در صورتی است که ایران نشان دهد آمادگی مذاکراتی جدی را دارد و در این راه حاضر است برنامه های غنی سازی خود را به حال تعلیق درآورد.
فريبا مودت (rm) صدا | (wma) صدا [ 6:18 mins ]
فریبا مودت (رادیو فردا): پنجشنبه بعد از ظهر اعضای شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی در ادامه اجلاسشان در وین، درباره برنامه هسته ای ایران به مذاکره نشستند. آنچنان که انتظار می رفت، آمریکا و اروپا از ایران خواستند برای آن که نشان دهد در پی تولید سلاح های اتمی نیست، برنامه های غنی سازی اورانیوم را به حال تعلیق در آورد. گرگوری شولتی نماینده آمریکا در آژانس بین المللی ضمن اشاره به مجموعه پیشنهادات شش کشور غربی به ایران گفت: هدف گشودن باب مذاکره برای دستیابی به توافقی بلندمدت است. اما همین امروز آیت الله علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی گفت: حکومت ایران برنامه های غنی سازیش را به حالت تعلیق درنخواهد آورد. در طول دو روز گذشته هم جمهوری اسلامی کرارا تاکید کرده است که بر خلاف گفته شش قدرت یادشده، ایران از حمایت کامل جنبش غیرمتعهدها در شورای حکام برخوردار است. ساعتی پیش در مصاحبه اختصاصی رادیو فردا با گرگوری شولتی نماینده آمریکا در آژانس بین المللی از او پرسیدم آیا در مذاکرات امروز بعداز ظهر، جنبش غیرمتعهدها از برنامه های اتمی ایران حمایت کرد یا خیر؟
گرگوری شولتی: آنچه که من در جلسه امروز شنیدم، قطعا چنین نیست. تنها کوبا، ونزوئلا و سوریه از ایران حمایت کردند. 12 کشور از 16 کشور غیرمتعهد خواستار همکاری بیشتر ایران شدند. هفت کشور از حکومت ایران خواستند مفاد قطعنامه های شورای حکام را رعایت کند. بنابراین فکر می کنم آنچه امروز بعداز ظهر به روشنی مطرح شد، چه از سوی غیرمتعهدها و چه از جانب دیگر اعضا، ادامه نگرانی درباره کاهش همکاری های ایران با آژانس و فقدان اعتمادسازی درباره ماهیت مسالمت آمیز برنامه های هسته ای این کشور بود.
ف . م: در اینجا از گرگوری شولتی پرسیدم آیا جای تعجب نیست که در این مرحله هیچ بیانیه مشترکی از سوی شش کشوری که مجموعه پیشنهادها را به ایران ارائه داده اند، منتشر نشده است، به ویژه آن که گزارش هایی حاکی از وجود اختلافنظر میان اتحاد اروپا – آمریکا و روسیه و چین است. آقای شولتی گفت:
گرگوری شولتی: به جرات می توانم بگویم امروز در میان اعضای شورای حکام، اتحاد کامل برقرار بود. من بیانیه ای را مطرح کردم، سه کشور اروپایی بیانیه دیگری ارائه دادند، اتحادیه اروپا، روسیه و چین بیانیه دادند و ما کاملا کنار هم ایستاده ایم. موضع ما همان موضعی است که شش وزیر امور خارجه شش کشور در هفته گذشته در وین اختیار کردند و آن ارائه مشوق هایی به ایران است که فرصت های بسیاری را برای ایران فراهم می آورد، از جمله دسترسی به نیروی اتمی غیرنظامی و همکاری های گسترده بازرگانی با جهان. بنابراین آنچه امروز شنیدم، صدای این شش کشور بود و بسیاری کشورهای دیگر بودند که از ایران می خواستند از این فرصت استفاده کنند و راه درست را برای مردم کشور انتخاب کنند.
ف . م: به گرگوری شولتی یادآور شدم که امروز آیت الله خامنه ای هرگونه توقف برنامه های اتمی ایران را به کلی رد کرد و از او پرسیدم آیا به اعتقاد وی جامعه بین المللی به سوی یک بن بست دیگر پیش نمی رود؟
گرگوری شولتی: ما منتظر دریافت واکنش های بیشتری از سوی مقامات حکومت ایران هستیم. ما به آنها وقت داده ایم که پیشنهادهایمان را بررسی کنند. این پیشنهادها سخاوتمندانه و عادلانه است. پیشنهادهایی که حق ایران را برای دستیابی به توانایی اتمی مسالمت آمیز به رسمیت می شناسد. بنابراین امیدواریم دستگاه رهبری ایران با دقت به آنها بنگرد و نیز امیدواریم رهبری ایران متوجه این نکته باشد که مهم است فعالیت های اتمی که جهان را نگران کرده، متوقف سازد. حکومت ایران باید بار دیگر اعتماد جهان را به خود جلب کند.
ف . م: و سرانجام از آقای شولتی پرسیدم آیا این آخرین ونهایی ترین گامی است که جامعه بین المللی حاضر به برداشتن آن است؟
گرگوری شولتی: این لحظه بسیار مهمی برای آنها است، ما تلاش بسیار کردیم که پیشنهادهای گسترده ای در مقابل ایران قرار دهیم و آمریکا علاقه خود را برای دستیابی به راه حلی از طریق مذاکره نشان دهد و به مذاکرات بپیوندد و این همه در صورتی است که ایران نشان دهد آمادگی مذاکراتی جدی را دارد و در این راه حاضر است برنامه های غنی سازی خود را به حال تعلیق درآورد.
ف . م: حال باید منتظر پاسخ ایران شد و دید که پیشنهادهای شش قدرت جهان را چگونه ارزیابی می کند و آیا در عمل پیرامون آنها به مذاکره خواهد نشست یا خیر.
به گوش کنيييييييييييد عزيز
ببين دوست عزيز نمیدانم شما چه مدت است که بحثهای ما را دنبال میکنيد. اما اگر مدتی به عقب برگرديد خواهيد ديد که همه ما خواستار از بين رفتن جمهوری اسلامی نيستيم! مثلا عباسآقا به هيچ وجه چنين خواستهای ندارد و علت مخالفتش هم با همه ما همين است.
برای او من طرفدار نظام پادشاهی با نانا عزيز که طور ديگری فکر میکند و يا زيتون و یا دیگران فرقی نمیکند. با همه ما دشمن است چون همه ما خواستار از بين رفتن اين نظام جنايتکاريم. حال هر يک به نوعی و به شکلی! ايشان خود را از طرفداران و یا حامیان حزب توده معرفی میکند. حال واقعا تودهای است یا نه؟ به قول آخوندا الله اعلم!
آن دوست دیگرمان آقای معصومی از قرار مشکل عمده را در دین و مذهب میداند و با کوچکترین اشاره ای به دین و مذهب برمیاشوبد و عنان از کف میدهد. چند روز پیش من بدون قصد و منظور نوشتم والله به خدا.....ایشان چنان از این «والله به خدای» بی قصد و منظور من نتیجه گیری کردند که گویا هیچ تفاوتی بین مثلا رضا پهلوی و آیتالله مشکینی و خمینی و واعظ طبسی نیست! بعد هم ایشان مشکل خاصی با قضیه رفراندوم دارند و به هر بهانهای آنرا به سخره میگیرد!
من يکی به نوبه خود با هيچکس سر جنگی ندارم. همانطور که شاهزاده رضا پهلوی هم بارها گفتهاند امر بازگشت پادشاهی را به رای مردم واگذار کردهام و به همين خاطر هم از يک رفراندوم برای تعيين نوع نظام آينده حمايت میکنم. در روز رفراندوم هم من یک رای دارم و آنرا هم به بازگشت یک نظام پادشاهی دموکرات به صندوق خواهم انداخت. به قول معروف «تا یار که را خواهد و میلاش به که باشد!»
اگر هم جوابی به کسی میدهم به آن خاطر است که نمیتوانم ببينم کسانی به اشاعه دروغ و دغل در باره دوران پهلوی بپردازند. و مثلا از کتابهای جعلی ساخته و پرداخته وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی گاه و بیگاه به دروغپردازی بپردازند.
به هر حال شما دوست عزيز از لابلای حرفها و سخنان ما میتوانی متوجه شوی که هر طرف چه میگوید و دنبال چیست و خود تصمیم بگیری.
شاد باشي
گوش کنيييييييييييييييييييد
يعقوب و نانا و عباس آقا و به نانا و شايان و .... حرفهای همتون رو خوندم.
با همهء تفاوتهای رفتاری و گفتاری و پنداریتان همتون یک نکته مشترک را تکرار می کنید چرا نمی خواهيد اشتراکاتتان را ببينيد افت کلاسه و برای همونها در کنار هم جمع بشيد؟ افت داره نه؟ که ببینید یکی دیگه هم در نقطه نظرتون با شما شریکه؟ چرا در مورد همین يک مساله که در بارش هم نظريد و اون از بين رفتن(بردن) جمهوری؟ اسلامی دیکتاتور به عنوان اولین قدمه برای برابري و آزادی خودتون مردمه استفاده نميکنيد؟
چرا اينقدر مغرور و دماغ سر بالاييد که فکر می کنيد فقط خودتون فيلسوفيد و بقيه بز هستند؟
همتون يک حرف را تکرار کرديد. و کونتون رو می کنید به هم تا دیگری شروع به حرف زدن میکنه.
تا کی فرد بمونيم؟
بس کی به مردم به همديگه برای بدست آوردم حقوقمون ببيونديم فیلسوفان نازنین من.کی؟
نظرسنجي در باره راديو هاي فارسي زبان،اگر تا کنون در اين نظرسنجي شرکت نکرده ايد فقط شش روز ديگر مهلت باقي است لطفا اين لينک را براي دوستان خود نيز بفرستيد>http://omedia.persianblog.com/>اين نظرسنجی به منظور دستيابی به ديدگاهای مخاطبان راديو های فارسی زبان که از خارج از کشور پخش می شوند طراحی شده است.
با سپاس،ا.ح
مملكت هچل هفت ، دیو چو بیرون رود ، فرشته در اید .
دیو ، محمد رضا شاه اریا مهر ، و فرشته ، روح الله خمینی ، خون اشام واپس گرای لمپن ، كه همپالكیش شیخ فضل الله نوری ، از اقوام كیانوری ، مشهور به مجهز كردن پاسداران به سلاح سنگین، و مخترع تز گروهكهای امریكائی ، واسلام ضد امپریالیست ، كه باشد .شیخ فضل الله نوری در جنبش مشروطه ، مثل خمینی مشروعه می خواست ، كه به علت همكاری با شاه اسلام پناه و خیانت به مشروطه اعدام شد ...
و حا لا :
از ان عباس اقا ، با همه دانشش ، دهن جر می دهد ، نا نا ، یاركشی می كند ، و مردم دوست ، مردم پرست می شود ...
زیتونی كه اصلن و ابدن با سیاست كاری ندارد ، ازبرگزار كننده گان تظاهرات ، بازخواستی راه می اندازد كه نه پرس ...
شایان ، با قربان و صدقه زیتون رفتن ، با عجله اعلامیه ، حزب مشروطه را كپی می كند ...
انگار این میوه گندیده دارد میافتد پائین كه له شود ، خیلی ها با عجله زیر درخت ، چادر زده اند ...
و خیلی دری وری های دیگر ....كه نشان دیگری از ایران اسلامی ، و مردم نیمه مسلمان بی هویت دارد .....
یعقوب بیكار ، و كله بوی قرمه سبزی ده ، در مهد دمكراسی و رفاه ، با داشتن مدارك دانشگاهی ، با روز مزدی ، روزگار می گذراند ، و بقول زیتون سیاسی،به همه گیر می دهد ....
جنبش و مبارزه زنان می تواند شفاف تر باشد ، و حسابش را از دین و مذهب و دینداران و دین خویان جدا كند ، لغو تمام قوانین اسلامی در باره حقوق زنان را خواستار شود .
بیاد داشته باشد كه ایران اسلامی ، هرگز به ازادی و برابری حقوق زن و مرد ، نرسیده و نخواهد رسید ....
مبارزه همه جا هزینه دارد ، حتا در مهد دمكراسی اروپائی ، اگر قاطعانه به ازادی و برابری بچسبی ، باطوم ، زندان ، دستبد قاپانی روی اسفالت سرد و گرم ، دادگاهی و پرداخت خسارت و زندان ، انتظارت را می كشد .....
در حكومت عدل علی كه همه مسئولین و مامورین و معزورین ، كه مجهز به شمشیر دو لبه اسلام ، و تفنگ روسی و باطوم انگلیسی و موشك كره ا ی و چینی و ملامین .... هستند ، و همه هم طاهر و پاك و كاملند ... خواستار برابری زن و مرد ، تكلیفش روشن است ، و هزینه اش سنگین .....
شماره پنجاه و يک عزيزم
اين پاسخ را هم ميدهم ولی بايد بروم دنبال کارهام
به قدری از زندگی خودم دور افتاده ام که ديروز تازه هنگام شام يادم افتاد که هيچ نخورده ام !!!!! باور ميکنی
به سرعت خورشت کاری برای خودم درست کرده و جای راج کاپور خالی !!! خوردم .
به هر حال دوست من از پيام آخرت متوجه شدم که جوان هستی
به همين دليل بگذار برايت بگويم که من هم روزی مانند تو فکر ميکردم و هيچ نوری در بشره مردم ايران نميديدم و چند سال آخر شاه هنگامی که به ايران ميامدم از مقايسه مردم فرانسه با مردم ايران غمی بزرگ بر دلم مينشست
از آنان ناآگاه تر مردمی نميديدم و روزی خاطرم هست که از ماجرائی به شدت غمگين شدم و آن سئوالم از چند جوان بسيار باهوش و علاقمند به سينما بود که از آنان راجع به فيلم فارنهايت چهارصد و پنجاه و يک که آن روزها بسيار مورد بحث بود و کمونيست ها ميگفتند که منظور فرانسو تروفو کشورهای سرمايه داری و سرمايه دارها ميگفتند منظور او کشورهای سوسياليسی است !!!!
ولی هيچ يک از اين جوانان حتی اسمش را هم نشنيده بودند !!!!
به هر حال بگذريم بسيار نا اميد و بدبين بودم و خصوصی بهت بگويم از مردم بدم هم ميامد !!!!
تا روزی که هنگام شلوغی های دانشگاه تهران عده ای زخمی شده و به بيمارستان امير آباد که بالای خيابان کارگر بود برده بودنشان و ناگهان بين جمعيت اعلام شد که بيمارستان برای زخمی خون لازم دارد
با عجله خود را به آنجا رساندم و چيزی که ديدم
مانند سطلی از آب سرد بر سر و روی خودم و خطای قضاوتی خودم در زمستان ريخت
هزاران مرد و زن و پير و جوان ايرانی معمولی از مکانيک و خانه دار و راننده تاکسی و قرتی و قرشمال و چادری و .....بگير و برو ديدم که برای دادن خون به فرزندان ناشناسشان سينه ميدرانند و تحمل صبر ندارند !!!!!
اينان همان مردمی بودند که اينک خشم يعنی زيباترين صفت يک انسان را از عدم پذيرش به اين شکل با صورت هائی سرخ به همه نشان ميدادند.
مردم را هرگز دست کم نگير
مردم همه ميدانند و ميفهمند اگر چيزی نميگويند و يا سکوت ميکنند ابدا دليل جوشش خشم در ذهنشان نيست و اين خشم است که نهايتا هر ديکتاتوری را واژگون ميکند .
بچها خشمگين باشيد هنگامی که خشمگينید زيبا ترید . نانا
نویسنده کامنت 25 به اسم عباس تو که باید همون سامان پستهای قبلی باشی!!؟؟ لااقل طرز نوشتنتو و حرف زدنتو عوض کن که بندو اینطوری آب ندی حالا دیدی احمق کیه!!؟؟...........در ضمن زنهای ایرانی از ترس جاکشهایی مثل تو خودشونو تو چادر سیاه مخفی میکنند به اون نشونی که هر وقت فرصتی پیدا کنند روسریهاشون لیز میخوره میاد پایین..........راستی از اون زن عموی جندت که زیر سربازای روسی میخوابید چه خبر؟
نانا جان من جايی از کار نيستم خوشبختانه. من حرفی از ارگنايز کردن و گروه بازی و يار کشی و گردو شکستم نزدم. خودم را هم قاطی هيچ گروه و مسلکی نکرده ام که از ديد من همشون در ايگوی نارسيستيشان غوطه می خورند و دست و بايشان را به در و ديواری ميمالند که توان بالا رفتن ازش رو هم ندارند. این رو با همین بی تجربگی و کم سالیم فهمیدم و بارها ثابتش کردم.
مردمی که تو ازشون حرف ميزنی و ميگی که باهاشونی نه تو رو می شناسند نه حرفهاتو ميفهمند. تو با ضد مردم از جمله مصالحه کننده های گند و گه گرفته در افتاده ای که تظاهرات راه می اندزند برای اینکه خیکهای پارچه پیچ عمامه به سر را قانع کنند که وجود دارند( که البته هم نبودشان بهتر از بودشان است با این حماقت در برخورد با مردم عادی بیگناه). مردم عادی نه از اين نوع مصالحه های آبدوخياري چيزی حاليشون می شود و نه از فريادهای تو برای اثبات مردوديتش. مردم عادی حتی هنوز نمی دونن که تغيير امکان پذيره. تو منتظر روزی هستی که جمعيت کشوری با همهء وسعتش به حقيقتی که هميشه ازش مخفی کردن واقف بشه و بایسته. من هم ميگم با شرايطی که تو خصوصا خوب می شناسیش چنين چيزی۱۰۰۰۰ سال ديگه اتفاق می افته و من صبرشو ندارم متاسفانه. تو با فحش کشيدن به ديوانه ها با مردم نيستی. دوری ازشون چون حتی درک چنين مباحثه ای براشون ممکن نيست هنوز. احتمالا توی باهوشی که من می شناسم توی فکر پايان تاريخی. من هم دوست داشتم اينطور فکر می کردم. اما همون زوری که من بزنم و تاش معدود دیگه برای تاتی تاتی کردن با مردم، هم صدايی با مردم ميشه می شه راه مبارزه. درگيری تو با احمقها برای من سوال بی جوابه.
اگر به طبیعت روند تغيير تاريخی اعتقاد داری که مطمئنن می دونی وجود احمقها انکار ناپذيره. هميشه بوده اند و هميشه خواهند بود.
تو چی داری برای دادن به جز تصميم گيری به قول خودت دربارهء کاغذ توالت و فرياد بر سر نفهم های کر.
در هر حال من خيلی خيلی خوشحالم که هستی. چون حداقل به من ثابت کرد که هنوز کسانی هستند که ميفهمند. می فهمند که هر نوع مصالحه و تلاش برایش با ارتجاع میشه مشت و باتوم توی دهن.
درود
دوست گرامی
رفتم سيب خوشمزه ای را پس از مدتها دندان زدم و هنگام خوردنش ياد نکته ای افتادم که گفتم برگردم و برايت بنويسم .
به دنبال من که اين نيستم و من که....
خودم
بايد اضافه کنم آخه دوست عزيز من که زنی ايرانی نيستم که مانند همين ها که در سازمان زنان فعال اين روزها ميبينی که به فرمان ستادی به خيابانها ريخته شعاری را فرياد زنند که حتی الف ب اوليه اش را هم نميدانند !!!
کار من خطاب به زنان و دختران جوان ايرانی فضول و هوشيار است که به آنان ميگويم عزيزانم ابتدا از طيق اينتر نت برويد تاريخچه جنبش زنان را در امريکا و اروپا بخوانيد تا بفهميد کی اين جنبش آغاز شده در اواسط قرن نوزده
چه کارها کرده ؟ چه چيزها گفته ؟ چه شرايطی اون روز اروپا و امريکا داشته ؟ چه شرايطی زنان امروزه روز دارند ؟
ربط حقوق زنان به هيات حاکمه چيست ؟
سپس اگر تصميم گرفتید که خود را فمنيست بنامید
حداقل اگر کسی چند سئوال ازشما کرد قادر به پاسخ باشید !!!!!
نه اين که با رهنمودهای امثال مهشيد راستی و سايه افسونگر !!!!! يک سری شعر و شعار اونهم تعيين شده در ميز گرد مثنلی محفل رفسنجانی !!!!
به خيابانها ريخته و خيال کنيد که مبارزه ميکنيد !!!!!
و عليرغم شعار فمنيزمی که نميشناسيد
زندگی داخلی خود را تبديل به جهنمی کنيد که يا با توهم اينکه من حالا ديگه فمنيستم و خودم ميخوام روی پای خودم واستم با يک بچه و دو بچه طلاق گرفته !!!! و به جای رفتن به دنبال حق و حقوق زنان اکنون روضه خانه تمام ناشدنی به نام وبلاگ در وبلاگستان راه انداخته از ستم های
زندگی و تنها ماندنتان و خاک بر سر شدنان مرتب آب غور بگيريد !!!!!
و يا همان شمايان بسيار فمنيست و قاطع و صورت پوکری !!!!! با رفتن مرد خسته از اين همه زرت و پرت شما از زندگيتان بيرون
عينهون دختر حاجی يه چشم بيرون که از پنجره مثلنی عاشق يکی شده !!!!! مثل حليم وا رفته و آه و سوز
و گداز کنيد
بابا جان من اگه تو فمنيست بودی و قاطع چرا ديگه چس ناله های سنگامی ميکنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوب من از اين زنا نيستم من که نيامدم دختران جوان ايران را فريب داده از چاله به چاه بيندازم
من به اين زنان وطنم ميگويم :
تا زمانی که رژيم اکنون ايران روی کار است
تنها سخن از رفتنش بگوئيد
زيرا اين رژيم به حتی يک نفر از شما
چيزی را که ميخواهيد نخواهد داد
خواستار رفتنش شويد و خود هرچه ميخواهيد بدست خواهيد آورد والسلام .
زيتون عزيزم از پرچانگی پوزش . نانا
به احمد آقا!
شما هم مثل اينکه منبعی معتبرتر از پيکنت و کتاب جعلی دخترم فرح پيدا نمیکنی در اين گير و دار مطلب بنويسیها!
ببینم از آن بنیاد تاریخ شفاهی ایران در لندن چه خبر؟ بالاخره آدرسی؟ مسئولی کسی را در آنجا پیدا کردی به ما بگی این جماعت عاشق تاریخ معاطر ایران کیانند تا ما هم از آنان تشکر کنیم!:))
ببینم کتاب و تحقیقات دیگری هم به غیر از خاطرات مادر شهبانو و مادر پادشاه فقید به چاپ رساندهاند؟
از آن محقق و دانشمند ارجمند خانم فرانسیس لاجوردی چه خبر؟ کجا هستند؟ الان مشغول کدام تحقیقاند؟
ياد اون مثال قديمی افتادم که ميگه:
آدم خواب را ميشه بيدار کرد
کسی که خودش را به خواب زده! خیر از محالاته!
شما هم با این خواب خوش
خوش باش
و اما ((به نانای )) گرامی
از این خرمگسان وسط معرکه که نام مرا آورده اند میگذرم !!!!
و میروم برای پاسخی به تو
دوست گرام دقت کن ببین چه میگویم
نمیدانم از نظر تو مبارزه یعنی چی ؟؟؟؟
ولی برای من هر انسان و تنازع بقایش یعنی مبارزه اونهم سیاسی
و چیزی جز این هم نیست چرا ؟
برایت توضیح میدهم
ما از بدو تولدمان با هر عملی که میکنیم حتی اگر خودمان ندانیم در وضع سیاسی جهان تاثیر میگذاریم
برایت با مثالی خنده دار توضیح کوتاه میدهم و میروم سر باقی پاسخ
مردم جهان باید بدانند که ریدنشان و نوع انتخاب دستمال کاغذی که برای پاک کردن ماتحتشان بکار میبرند بخشی از وضع سیاسی جهان را رقم میزند
بر اثر بریدن درختها در آمازون به دلیل تهیه بسیاری از داروی جهان از همان درختان
خطر مرگ بشر بر اثر کمبود داروهای شناخته شده در آینده نزدیک امکان پذیر است
این درخت ها برای زمین کشاورزان تهی دست میسوزانند که حلبی آبادی بنا کنند
و یا
این درخت هارا برای درست کردن کاغذ قطع میکنند !!!!
سبزهای همه جای جهان دارند از آمازون دفاع میکنندو فریاد میزنند !!!!
در حالی بازار بورس کارخانه های دستمال کاغذی سازی همزمان مشغول بالا پائین کردن مقدار ریدن مردم جهان هستند !!!!!مگر نه ؟؟؟؟؟
پس بعد از این سخنان بالای من بدان و آگاه باش من در این عمر کوتاه و پر افتخار خودم !!!!! همواره هم با وجودم ناخود آگاه و هم با وجودم خود آگاه مبارزه کرده ام.
ولی متوجه شدم برای تو مبارزه احتمالا یعنی ارگانایز کردن مشتی متهور و از جان گذشته و دست به عمل زننده
اگر چه تهورت را ستایش میکنم ولی متاسفانه راه من و تو یکی نیست
راه من رفتن به کوره راه تاریک خاک گرفته عنکبوت زده ترسناک راه مردم ایران است نه مشتی وکیل قبلی و یا بعدی !!!!!!
من با مردمم نه با گروه و دسته
من به مردم ایمان دارم نه نخبگان آنان!!
من با مردمم و مردم همین شماها هستید مگه نه ؟
از خرمگسانتون گرفته تا ابلهان و خرفت هایتون
همگی برای من مردمید
به شرطی که وابسته به دشمنان مردم که همگی حتی خود رژیم میداند
یعنی همین رژیم !!!! نباشید
این خود ارگانایز کردن کسانی است که مانند من فکر میکنند مگر نه ؟
ارگانایز شدن به داس و چکش و قنبلی بازو برای((((( هدفی ))))) کار ماها نیست که
ما یا همه مردم رو ارگانایز میکنیم و یا
فقط نیگا نیگا میکنیم عزیزم کجای کاری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نانا
سلام عليکم
خب به نظر می رسه که چنين تجمعاتی هرگز نمی تونه تامينی بده يا اسامی رو يادداشت کنه يا هر چی. البته کاملا مشخصه که عده ای هم به دنبال "چيزی فقط برای خودشون" راه افتادن و سردسته شدن. اما به هر حال در راه ايستادگی کسانی هم گرفتار می شوند و اينها اغلب سياهی لشگرند، اگر منطقی باشيم.
يک ده سالی هست که در برخی ممالک مترقی نوع خاصی از اعتراض انجام می شه. دسته های هزار نفری و صد نفری و غيره با هم قرار می ذارن و در يک مکان مشخص ناگهان دست به يک عمل می زنن ، و البته نقش هر کسی هم در اين نوع تجمعات از قبل مشخص شده، و قبل از اين که سر و کله پليس پيدا بشه می ذارن می رن و پراکنده می شن. اينجا شايد چنين چيزی کاربرد داشته باشه. مثلا يک تجمع صد نفره چند لحظه روسری هاشونو بردارن. يا بشينن روی زمين. يا اصلا فرياد بزنن. يک کار مشخص که مرتب تکرار بشه تا مردم و مسئولان! متوجه بشن و در عين حال کار زيادی هم نتونن بکنن.
آخيشششششششش
شماره ۴۴ از روی کینه و عقده حرف میزنی نوشته من بدرد تو و امثال تو
نمیخوره اصلا نخونش تازه کور کورو پیدا میکنه ٬آب هم چاله ابو....تو چقدر خنگ و بیسوادی که نانا را
دانشمند میدونی ...اخه اینکه سی ساله دروغ و چرندیات برا اخوندها نوشتید انها هم حکومت کردند
بریش همه خندیدند بس نیست!؟ اخه بعد از سی سال باید هخا!!!بشه
مرد میدان مبارزه!؟ اینکه پشتتونو در اختیار انگلیس/امریکا گذاشتین
تا براتون مبارزه کنند خجالت نمیکشین!؟ نانا چه پخی نوشته که دو نفر را جذب کرده باشه برای امدن تو
خیابون!؟ نه ایران نه تهران نه...همین تورنتو یا مونترال یا ونکوور یا واشنگتن یا سیاتل....خوب
یکی کامنت بزاره من بخاطر پتانسیل!!!نهفته در نانا وادار بمبارزه عملی
شدم ...یک خواننده یا هر بیاسمی که کامنت گذاشته بابا اینقدر بی شهامت و ترسویی
که اسم ابدو خیاری هم میترسی بزاری!!!؟؟تازه ادعا کردی من جیش و شاش
مشغله ام است باشه اینها آبکیست شما سفتشو دوست داری برو نانا
کوفته دراز میاندازه
عباس آغا!!! تو که از نانا هم پاچه ور ماليده تری. تو چطور از کسی انتقاد می کنی که خودتم عينش رفتار می کنی. حداقل اون يک حرفی واسه گفتن داره. اما تو فقط شاشش رو ياد گرفتی :))))
شماره ۲۹ یک خواننده!؟خواننده چی هستی پلی بوی یا ووگ یا پیپل !؟ سواد سیاسی هم نداری
من از رحم ننه بیچاره با درد اون نه من بیرون افتادم ٬اما شما چطور
خیلی بیدرد !؟ یعنی گشاد کامل بود !!!خوش بحالت غربی ها اینطوریند
چند بار تو اخبار امریکا خواندی که دختره رفت تو توالت مدرسه جیش کنه
بچه بیچاره امده بیرون !!تازه انقدر بیوجدان و حیوانه که بچه مادر ....را میاندازه
تو اشغالدونی ....ببین احمق از تمدن بکجا رسیدند
مادری فداکار
و دلسوز
کودکی زحمی، خونين و مالين را به بيمارستان آورده
اصرار دارد که به اطاق جراحی وارد شود
ميگويد دکترها فرزند او را نميشناسند
تصور کن:
مادر تيغ يا چاقو جراحی بدست...
علی دائی
زحمی نشده و بازی ميکند
علی گدا فرمانده کل قوا
برای دانشمندان اتمی ....
برادر پوتين:
در چین
Putin Says Iran Ready to Enter Talks
AP
SHANGHAI, China (June 15) - Russian President Vladimir Putin said Thursday that Iran is ready to enter into negotiations on an offer by the U.N. powers to encourage Tehran to relinquish its nuclear fuel enrichment program.
وقتی ما
در باورهايمان
مشغول تصفيه حساب...
ناتوان...
سامان نمونه خوب، آگاه؟...
آذر خانم ...ایرانی جماعت چه شاهی چه ملایی چه بنگالی!!مثل خودت مثل من
سر و ته یک کرباسیم مگه از رو میریم!!از مکزیک فزرتی سه تا گل خوردیم
داریم برای پرتغال که هفت تا مکزیک را خورده داره نقشه برد با چند گل را میکشیم
یک نیست بگه بابا از انگولا یک مساوی بگیری کلاتو بانداز اسمون...منظورم
آذر خانم شما و زیتون و دیگرانی هستید که چند روز پیش برای قیام!!؟؟؟مردم تبریز
و چند قیام !!؟؟دیگر در شهرهای ایران فاتحه رژیم را خواندید و ردیف کردید
وزیر و وزرا انهم بدون اصلاح طلبها!!!خانم ان نشد و گیر دادید بتظاهرات چند ده نفر
خانم بیگناه و تازه شانس اوردید فاطی کماندو ها چند تا چنگول زدند
و این همه هوار ....بابا ازین قایم موشک بازیهای ملاه ها درس نگرفتید این بیست و هفت سال!؟
تو می خواهی اشتباهات تئوری و عملی بعضیها که بودن و نبودنشوم هم تفاوت محسوسی در تاریخ بوجود نمیاره را به اثبات برسونی. من می خوام ثابت کنم {من} درست و موثر عمل میکنم. به هیچ کدوم از این اقوام گیج و منگ کاری ندارم و حسابشون هم نمی کنم. خالی بودن و بی چیزی همشون خیلی وقته که برام روشن شده.
اما تا درست را برای جایگزینی راه مزخرفشان ارائه نکنم حرفی نمی زنم.
من از حرف متنفرم. حرف به قدر کفایت زده شده. نوبت عمل است دوست روشن من.
موفق باشی
اقا/خانم روان شناس !!!نانا مگه زنجیریه !؟که تو دکترش شدی ٬اون خودش
پاچه ورمالیده اس تو هم داری جوک وار اذیتش میکنی!!!ادرس اونو
میخوای چیکار!؟میخوای بمب ببدنش ببندی!؟ چون اهل عمله نه عمله انقدر عقلش میرسه
داری دستش میندازی!؟ نانا میبینی بچه روز فلاکت باری افتادی٬هی نوشتم
مثل ادمیزاد بنویس ...بفرما دکتر مجانی رسیده معلوم نیست از کدام
اژانسی هست وطنی یا غیر وطنی یا ضد وطن
نانا
من نمی دونم توی ایران هستی یا نه. حدس می زنم که نباشی.
اما اگر بودی
و اگر جدا از انتقاد، میل به سازندگی و فعالیت از نوعی که شایسته است میداشتی، من بی دریغ مایل به همکاری با همهء انرژیم با تو بودم.
چون صداقتت و دانشت رو خوب می شناسم و بهش تا حدود زیادی اطمینان دارم )چیزی که توی مبارزین!!! دور و برم کم می بینم. البته همه چیز رو هم از ایدئولوژی تو نمی دونم. اما خیلی چیزها رو حدس میزنم. و برای همین متحیر می شم از این راهی که برای مبارزه انتخاب کردی البته شاید من از نوع دیگر فعالیتهات خبر ندارم.
با وجود همهء اشتباهاتت در نوع برخورد، تو یک انرژی و بتانسیل بی نظیری. بی نظیر. یکی که می تونه تغییرات اساسی بوجود بیاره.
و داری وقت را تلف همهء احمقها میکنی. این طوری نمی شه چیزی را عوض کرد.
من موافق با خیلی از انتقاداتت هستم. اما بیشتر از اون موافق حرکتم. و وارد عمل شدن نه نشستن و به رفتار ابلهانهء برخی نظاره کردن و حرص خوردن و دستشان را رو کردن.
به نظر من دستشون وقتی رو می شه به بهترین نحو که من طوری عمل کنم که در یک مقایسهء ظاهری هم بی عمقی و بی سوادیشون و کارآیی و توانایی من مشخص بشه.
به من مربوط نیست که چطور می خواهی بنویسی چون میگی فقط می خواهی حرف دلت رو بزنی. من با این مخالفم. یعنی چه؟ حرف دل در این آشفته بازار به چه کار آید؟ استفاده باید کرد از این همه دانش و توانایی. داری اشتباه میکنی.
من نمی دونم چطور می شه باهات تماس گرفت. برای همین اینجا می نویسم.
گویند روستاییانی برای شکایت به کلانتری رفتند. مامور از یکی پرسید قضیه را تعریف کن. او هم گفت دو نفر ما را زدند و رفتند ما هم به شکایت آمدیم. مامور گفت شما که خیلی زیاد بودید از پس دو نفر بر نیامدید؟ پیرمردی از بین جمعیت گفت:
اونا دو نفر بودند همراه
ما چهل نفر بودیم تنها
چوبا را از دستامون گرفتند
از اونا چوب و چکل (چماق)
از ماهم کون و کپل
تا خوردیم زدنمون
به قول ابطحی همین جوری!!
یاد ۷ خرداد افتادم که انصار حزب الله چه طوری مردم آذربایجان را به خاک وخون کشیدن ،هنوزم بیشتر از ۲۰۰ نفر رو آزاد نکردن ،واقعا که هیچ رحمی تو وجودشون نیست بیشتر مواظب باشین
روزهائی كه شاه
"ظل الله و بزرگ ارتشداران آريامهر"
نمی توانست شلوارش را بالا بكشد
دست روزگار فرح و بنی صدر را دوستان صميمی هم كرد
در تهران ماشاء الله قصاب و بشارتی گارد سفارت امريكا شده بودند. جزيره "باهاما" تبديل شده بود به يك سيرك پرجاذبه توريستی و دسته دسته می آمدند و 15 دلار ورودی می دادند تا شاه را ببيند و با او عكس بگيرند. هويدا در دادگاه گفت: "سيستم سلطنتی مقصر بود، نه من" و شاه وقتی هويدا اعدام شد، گفت: "خوب شد. حقش بود!". در پاناما زن سابق "چانكايچك"(رئيس جمهور تايوان) می خواست به هوای پول شاه زن او بشود تا شاه بتواند وارد امريكا شود و سرهنگ "نوريگا" و"عمرتوريخوس"(حكام پاناما) پا را در يك كفش كرده و خواستار فرح بودند.
ما خيلی بعد دليل تغييررويه ژيسكاردستن و كنت دومارانش و عدم حمايت كشورفرانسه ازمحمد رضا را فهميديم.
بعضی ازافراد متنفذ انقلابی ايران با فرانسوی ها روابط صميمانه و ديرينه داشتند. افرادی مانند "ابوالحسن بنی صدر" و "صادق قطب زاده" كه در جريان برگزاری نشست گوادلوپ درسال 1978 پشت دراتاق جلسه ايستاده بودند تا ژيسكارديستن ازآن بيرون بيايد و تكليف آنها را روشن كند!
بعدها « ابوالحسن بنی صدر»، پس ازفراربه پاريس درملاقاتی با دخترم فرح، نزد او فاش ساخت كه فرانسوی ها هم درسقوط شاه بی تقصيرنبوده اند.
بايد بگويم كه روزگار بازيهای شگفتی دارد. اكنون، اولين رئيس جمهوری ايران، ابوالحسن بنی صدر، ازدوستان نزديك دخترم « فرح» است و خانه آنها، كه ازسوی پليس فرانسه و مقامات امنيتی، بشدت محافظت می شود در نزديكی يكديگرقراردارد.
ادامه در آدرس زیر:
/http://www.peiknet.com
I think everything has its own prices. we have to see if we wish to pay this price.
I personally think, educating is better than protesting against this kind of regime!
educate people show them what is going on and what they should ask from their own government, rather than protesting.
best of luck to all
دوستان عزیز مهندس موسوی خویینی نماینده مجلس ششم و دبیر کل ادوار تحکیم که تمامی زندانیان دانشجویان سیاسی که به زندان رفته اند او را می شناسند که بدون هیچگونه چشم داشتی در مجلس پیگیر حقوق زندانیان بوده است به علت اعتراض به ضرب و شتم زنان در ۷تیر بازداشت شد. و به دلیل امتناع ازپوشیدن لباس زندان و زدن چشم بند در اوین مورد ضرب و شتم قرار گرفته و در انفرادی ۲۰۹ به سر می برد همچنین بهاره هدایت دبیر کمیسیون زنان تحکیم هنوز در بازداشت است.
خبر ضرب و شتم موسوی:
http://www.advarnews.org/politic/1986.aspx
زيتون شيطون عزيزم، منظورت رو درست متوجه نميشم... من خودم هم وقتی رفتم اونجا متوجه شدم ميتونستم بيشتر احتياط کنم و کسی اين چيزها رو به کسی آموزش نداده بود. برای همين هم کلی از بچههای ما دستگير شدند ديگه! خوب بود خودت هم نکات ايمنی که به نظرت ميرسه بنويسی برای همه... راستی کاش يه گزارش مانند هم مينوشتی، همراه با انتقادت، بهت در انجمن زنان زنده لينک ميدادم
:(
وقتی جکومتی به انتهای راه ميرسد دست به هرکاری ميزند برای ادامه حياتش . تا بود چنين بود .
در مورد دستگيری زنان غير معروف ايا ميشود در وبلاگت اعلام کنی که نام دستگير شد گان را بنويسند تا پتيشنی امضا کنيم برای سازمان های داخلی و خارجی و ازادی شان را بخواهيم ؟
عباس اقاچان راست میگویی...
ـ درد ایران جای دیگه است..
اره
از همان جايی که ادمهايی مثل تو بیرون ميايند...
اخه نانای خل و دیوانه احمق کم شعور بیسواد لیچار گو بد دهن مگر رضا شاه چه کار خارق العده کرده
انهم با ان نفت سرشار و خداداد که پاکستان فقیر نکرده!؟یا افغانستان از عراق که عقبتر بودیم
از ترکیه بی نفت و گاز همین عربستان ....اخه بزغاله انها بدون این گنده گوزیها رضا شاهی
هم راه اهن زدند هم پست خانه درست کردند هم جاده زدند مگر ایران سوییس شده بود!؟ اخه
چقدر نفهمی بابا هی از لوله کشی زر میزنی احمق جان الان دوبی از صحرا بی اب و علف تبدیل شده بقبله گاه
پلدارهای دنیا چرا!؟مایه بیحساب نفت و در امد بندری کشور کوچک و کم جمعیت تازه الاغ خان اکثر زنهای دبی
چادری و مانتویی هستند مگر دنیا گیر لنگ و پاچه زنهاست!؟که هی رضا شاه چادر برداشت!!!خوب
غلط کرد برداشت اینها هم گه خوردند بزور گذاشتند....درد ایران جای دیگه است
با اینکه جواب به نانا دادن خودش احمقی تمام و کمالست اما این قرمز پوش!!!(یاد ان خانم قرمز پوش
که حوالی میدان فردوسی دایم پرسه میزد و زن روز!!باهاش مصاحبه کرد عاشق مردی بود که
گم شده بود از زندگیش و الخ..)انتر نت ها تو عالم خودش هم بدیوار توالت میزنه!!اولا توده ایها
و تاریخ مبارزه اشان مثل افتاب درخشان بوده و اگر ساواکیان تا لوزتین خایه سیا در گلو
بناست توده را بگند بکشد چه باک ....اخه ننه پیر زن!!لطفا درشو بزار که بو گند نوشته هایت خودتو خفه نکنه
سال ۵۸ با ان همه کثافت پاشی تاریخ سی و هفت ساله شاهی/ساواکی بدون تبلیغات پنجاه هشت هزار رای مردم
تهران را حزب داشت تازه مجاهدین با فدایی ها و انهم تبلیغات دویست هزار رای داشتند
و موتلف بازرگان/بهشتی یک میلیون خورد هایی ...اما چپ های خوار امریکایی مثل طوفان و
انترناسیونالیستهای ....باندازه پشم !!هم رای نداشتند اخه کجا توده و اصلاح طلبها را جدا میکنید از مردم!؟؟؟کدام
مردم طرفداران هخا !؟ برو کشکتو بساب
شماره بيست و دوی گرامی
از توجهات به نوشته های من متشکرم
سخنت را هم قبول دارم که بسياری از مواقع به مرحله ای ميرسم که توان خود داری از دادن القابی که شايسته بسياری است ندارم
در زندگی بسياری بی عدالتی و ظلم را شاهد بوده ام و ديده ام که چگونه فردی برای منافع حقير دنيوی خود سرنوشت هزاران و ميليونها انسان را بازيچه خود قرار ميدهد
تصور نکن از اين فرد منظورم خامنه ای و يا بوش است نه کاملا برعکس يک بساز و بفروش بی وجدان در دوران شاه بارها باعث مرگ بسياری انسان شده است
خودت بهتر از من ميدانی
متاسفانه من هنگامی که به گونه ای وقاحت بر ميخورم که طرف انگاری روی پيشانی باقی انسانها کلمه احمق را نوشته باشند با بقيه رفتار ميکند
ديگر آتش درونم را قادر به کنترل نيستم و سخنانی که شايسته اين گونه افراد است بی پروا به آنان خطاب ميکنم
ميدانم زننده مينويسم ولی دست خودم نيست
بگذار هر که دوست دارد مرا روانی و ساديست و هرچيز ديگر که دوست دارد بنامد
اين يک قلم ابدا برايم مهم نيست باور کن
و حقيقتا دوست گرام من برای خود را در دل عده بيشتری جا کردن نمينويسم
کسانی مانند خودت که جوهره سخنان مرا در ميابند برايم کافيست
چرا اساسا من بايد خود را مانند باقی کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چه کسی ميگويد اگر با ادبان خايه يکديگر و هر که هست را ميمالند !!!!!
چرا بايد من مانند آنان باشم ؟؟؟؟؟؟
بنابراين متاسفانه روشم را ادامه خواهم داد
هنگامی که به بخش زننده ای در سخنان من رسيدی بلافاصله سعی کن کسی را مخاطب قرار داده ام پيش خود مجسم و منصفانه ببينی که من حق دارم يا نه ؟
به عنوان مثال از زنی به نام سايه يا افسون نام ميبرم که مدتهاست که بارها خواسته ام به سراغش بروم و با خود گفته ام ولش کن ارزش ندارد !!!!
ولی ببين اين زنک چه نوشته :
((اگر بنا را بر اين مي گذاشتيم که اول تک تک زنان به حقوقشان آشنا شوند و همراه و يکدل شوند بعد حقوقشان را مطالبه کنند، مطمئنا تا حالا نه مدرسه ي دخترانه داشتيم نه هيچ زني به دانشگاه راه پيدا مي کرد نه الآن هيچ زن شاغلي وجود داشت. همين حالاش چند نفر هستند که کساني مثل صديقه ي دولت آبادي را مي شناسند؟ در حال حاضر چه تعداد از زنان مي دانند اگر امکان تحصيل داشته اند به خاطر تلاش جوجه فمينيست هاي سوسول خوش تيپِ صد سال پيش بوده است؟ مطمئنا آن زمان هم خيلي ها داخل و خارج پرانتز آنها را به تمسخر مي گرفتند. و يا تلاششان را بيهوده مي پنداشتند.))
خوب زن ابلهی که آمدن امریکا به منطقه و جابجائی استعمار انگلیس با او در ایران باعث شد که در مدت کوتاهی ناگهان ایران از کشوری که هنوز کچلی وسفلیس و بدبختی و بیسوادی غوغا میکرد و مردم آب جوی های گل آلود و آلوده را استفاده میکردند و مانند زمان صفویه زندگی میکردند و به مفهوم تمام شهر پیش سرمایه داری بود
و مدرن کردن بخش کوچکی از شهر با ایجاد مدرسه و بیمارستان و دانشگاه و ......آنان بودند که در ایران شروع کردند و مدرسه امریکائی ها یکی از یادگاران همان دوران بود و این زن بی سواد تمامی اتفاقات تاریخی بالا را به خیال خام خود دستاورد مبارزه نمیدانم کدام ؟؟؟؟؟زنان !!!!!! ایران مینامد
خوب من اگر خیلی با تربیت باشم باید خطاب به او بگویم
زرشک ......
خوب خانم سایه اگر کسی به شما جوجه فمنیست میگوید حق دارد بگذار یک بیسواد هم من بهش اضافه کنم تا حالت جا بیاید
تو هنوز این قدر شعور و سواد نداری که بدانی صد سال پیش در ایران ابدا فمنیریمی نبود که جوجه اش باشد یا نه
زنک بی سواد ابله برو کمی تاریخ بخون
صد سال پیش که سرت را بخورد حتی رضا شاه با کتک چادر نماز را از سر زنان ما کشید
تو از چی سخن میگوئی نکنه برای خود یه مشت تاریخ الکی و تقلبی و اسامی زنانه تقلبی ساخته اید و ما خبر نداریم
میشه اسم یکی دو تا از این جوجه فمینیست های صد سال پیش رو تو وبلاگ بنویسی
خوب بیا دوست گرامی این یکی از این زنان اصلاح طلب رژیم اسلامی ایران است که فعالانه با سوادی در حد سیکل کتاب های حقوق زنان تالیفی مهشید راستی را خوانده !٬!!!!!! و تصور میکند ما در ایران یکصد سال پیش جنبش فمینیستی داشته ایم
خوب اگر من به این سایه افسون گر
نگویم برو در ....را بگیر مادر....
چی بگم دوست عزیز ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نانا
اهای مکس یا مکث !!؟شما تو خارج ناراحت چادری ها و روسری سرکن ها داخل ایران نباش احمق جان
ایران در اوج شاه و هویدا هم در خود تهرانش انهم در شمال شهرش تعداد بیحجابان مثل مامان جونت
و خاله جونت و همین زیتون به بیست در صد نمیرسید وای بشهرهای دیگر و شهرستانها و دهات که دیگر
همه میدانند پس کی اکثریت بی حجاب بوده اگر بودند که دو روزه همه ایران با حجاب نمیشدند تازه چرا با نیزه باید
ر۱ا شاه چادر بر میداشت!؟ اقا/خانم مگس!!شما در خارج فکر خودت باش تازه اگر چپی که
باختلاف طبقاتی همان غربی ها بپرداز که داری زندگی میکنی اخه بتوچه در ایران !؟مگر عربستان و مصر
و الجزایر که ازادند در پوشش ۹۰در صدشان حجاب ندارند!؟خوب تو ایران هم همینه دیگه
چرا قلدری میکنی
ياران جنبش زنان را آزاد كنيد!
نوشين احمدی خراسانی: ترديد نكنيد كه ما زنان اين قوانين ناعادلانه را بالاخره تغيير خواهيم داد چون روز ٢٢ خرداد امسال، مردان جديد امروز ايران نيز با حضور پرشمارشان، نشان دادند كه آنها هم اين قوانين را نمیخواهند. تا وقتی قوانين موجود، ما زنان را به عنوان انسان و شهروند برابر اين جامعه نپذيرد، ما نه خانهای داريم و نه شهری.
....
چه بكنيم تا مورد ضرب و شتم قرار نگيريم؟
میپرسم كه ای دولت ـ مردان، ما چه بكنيم كه برای بيان مشكلات و دردهایمان، اينگونه مورد ضرب و شتم قرار نگيريم؟ میگوييد چون تجمع در پارك ميدان هفت تير مجوز نداشته پس ما را كتك میزنيد و بازداشت میكنيد! عجبا مگر ما وقتی روز ٨ مارس (روز جهانی زن) سال ٨٢ با مجوز وزارت كشور میخواستيم در "پارك لاله" تجمعی آرام برگزار كنيم، گذاشتيد؟ نگذاشتيد و مجوز وزارت كشور را در آخرين لحظه لغو كرديد و سرآخر هم برخی از شركتكنندگان (كه فكر میكردند به يك تجمع قانونی آمدهاند) كتك زديد و تعدادی را هم دستگير كرديد.
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news1/more/8887/
*******
ترديد نكنيد كه ما زنان اين قوانين ناعادلانه را بالاخره تغيير خواهيم داد
******
در حاشیه:
Workers Storm Palestinian Parliament
Foreign Minister Returns With $20 Million in Suitcase
*****
Iran Consulate Attacked Over TV Show
By SINAN SALAHEDDIN
AP
BAGHDAD, Iraq (AP) - About 500 followers of a radical Shiite cleric attacked the Iranian consulate in Basra on Wednesday, throwing stones and setting fire to a building in anger over an Iranian television program they said insulted their leader.
نانا
من مدتيه نوشته های تورو می خونم. يک صداقت عجيبی هم توش ميبينم. با خیلی از انتقاداتت هم موافقم. هوشياری تو نسبت به بعضی از مسائل من رو متحير می کنه. اما يک چيزی می خوام بهت بگم. لحنت تنده که من خيلی هم خوشم مياد به نظرم بسيار هم تاثير گذاره. اما کلمات و واژه هايی استفاده می کنی که مطلبت رو عصبانی و مغرضانه نشون می ده.
يعنی انگار تو مشکل شخصی داری. يکی نوشته اين نانا مريضه. روانيه. ساديست و انتقام جوست. من وقتی با دقت می خونم صحبتهات رو حرف غير حق نمی شنوم. اما تندی لحنت آماتوريه. چون با يک چيزی قاطيش می کنی که زننده بشه و کسی توجه نکنه.
نانا
حرفات شنيدن داره. يک بيشنهاد. روی نگارشت بيشتر فکر کن. حيفه بعضی حرفها گفته نشن. تو حروم ميکنی نکته های خوب رو با اين اشتباه.
دورد
يک دوست
زيتون جان
اون اعلاميه را برايم فرستاده بودند. گفتم شايد دوستان هم مايل به خواندنش باشند.
شاد باشي
سه شنبه 23 خرداد 1385
June 13, 2006
اعلاميه حزب مشروطه ايران
پيکار زنان ايران شکست ناپذير است
تظاهرات 22 خرداد هزاران زن ايرانی که گروه بزرگی از مردان نيز به ان پيوسته بودند چنانکه خود تظاهر کنندگان نيز انتظار داشتند با خشونت سرکوب شد و شمار دستگير شدگان تا هفتاد تن گزارش شده است. سازمان های مدنی زنان و شخصيت هائی که در تظاهرات شرکت جسته بودند به خوبی می دانستند چه در انتظار شان خواهد بود. تجربه تظاهرات پيشين و ماهيت گروه فرمانروای تازه جمهوری اسلامی جای ترديد نمی گذاشت که پاسخ درخواست های حق طلبانه زنان با مشت و باطوم و دستبند داده خواهد شد. هيچ کس انتظار نداشت رژيم در مرحله کنونی سراسر امنيتی-بسيجی خود حرمت زنان را نگه دارد.
با اينهمه تظاهرات برگزار شد و زنان بهای شهامت خود را پرداختند. رژيم اسلامی از اين روياروئی روسياه تر بيرون آمد ولی موضوع مهم تر، پيام شکست ناپذير 22 خرداد است. زنان ايران دست برنخواهند داشت. در مباررزه دراز فرسايشی با نظام ارتجاعی زن ستيز، اين زنان نخواهند بود که از پای در خواهند آمد. جمهوری اسلامی با انواع دستگاه های سرکوبگری خود، آماده هر گونه اعمال غير انسانی است. ولی در هر گروه اجتماعی با نيرو هائی روبروست که موجوديت شان بستگی به درهم شکستن نظام آخوندی دارد. زنان ايران که 26 سال پيش دست به نخستين حرکت ضد آخوندی زدند همچنان در صفوف مقدم مبارزه برای برقراری يک جامعه متمدن تر و انسانی تر قرار دارند. آنها را با زدن و گرفتن نمی توان از ميدان بدر کرد.
پاينده ايران
زنده باد ملت ايران
حزب مشروطه ايران
زيتون گرامی
نوشته ای :
((نگذاریم بین مردم و فعالین فاصله بیفته.))
نه عزیزم این جمله اشتباه است باید بگوئی نگذاریم بین مردم و مردم فعالینی از این دست رخنه کنند !!!!!
بسیار نوشته تو با نوشته من متفاوت است تفاوتی به اندازه
مثلا یک عنصر شناخته شده حزب توده در ایران و ناصر زرافشان چپ در ایران
عناصر چپ در کنار جنبش مردم ایران هستند
و عناصر واقعا رفرمیست هم در کنار مردم ایران هستند
ولی نه چپ حزب توده
و نه اصلاح طلب سبک الپر
هیچ یک را راهی بین مردم ایران نیست و ما نخواهیم گذارد که دیگر باشد پریود
ما به اندازه کافی از خیمه شب بازی رژیم ایران و طیف های مختلفش آزار
دیده ایم که هر دو جناح باید خیال خزیدن به درون مردم را من حیث المجموع کنار بگذارند
و حتی اگر انقلابی نارنجی در ایران به وقوع بپیوندد
و امثال گنجی یا شیرین عبادی ها بالا بیایند بسیار موقت هستند و ما مردم آنان را به زیر کشیده و با حق انتخاب خود کسانی را که به آنان اعتقادی داریم بالا خواهیم فرستاد
البته حساب گنجی کاملا با شیرین ده خودمان جداست
و عملکرد آینده اش هم به ما نشان خواهد داد که چند مرده حلاج است این کیس اف انقلاب نارنجی . نانا
ای مـرغ اسير از چـه کـــــم حوصله اي
از بستن بـــــال خويش پُـر در گلــه ا ي
پرواز کنـــــــي به کام خـــــــود روزدگـــر
پاداش چنين شبي که در سلسله اي
فرخي يزدي
زيتون جون از ازدواج اقای گنجی وخانم شيرين عبادی خبردار شدی تو رو هم دعوت کردند یا نه ؟میگن انها رفتن دور اروپا ماه عسل چه کادو هایی گرفتند ا همه امیدواریم به پای هم خوشبخت بشن شایعه است خانم شیرین عبادی حامله است و اقای گنجی هم خيلی خوشحاله که داره پدر ميشه. فکر میکنی بچه شان چی میشه
حتما رییس جمهور..
زيتون عزيز از اين که از لحاظ فيزيکی سالمی خوشحالم البته مطمئنم درد روحی آن همه شقاوت و درنده خويی که شاهدش بودی به آسانی درمان پذير و فراموش شدنی نيست.درد آور اين که امثال تو برای دفاع از حقوق زنانی رفته بوديد که تعدادی از آنها با توحش به شما حمله کردند. من مطمئنم امثال آن زنان وحشی و درنده خو بيش از زنان شرکت کننده در تجمع اسير و تحت استثمار قوانين زن ستيز جمهوری اسلامی هستند ولی دریغ و صددرد که خود به ابزاری برای حمايت و نگهبانی آن تبديل شده اند.زيتون عزيز درود بر تو و تمامی خواهران شجاع و آزاده ام که مايه افتخار مردم و کشور ايران هستيد .
من بیكار هستم ، و در مهد دمكراسی اروپائی مجبورم روز مزدی كنم ، وقتم كم است ، بچه نیستم كه قهر كنم ، و «ای پی » هیچ كس را هم كنترل نخواهم كرد ...
كسی كه مدعی سیاسی نیست ، لابد ازبسیاست هم چیز زیادی نمی داند ، اما رهنمود سازمان دهیش ، مو لای درزش نمی رود ، اعتماد و جذب اعتماد مردم .... عالی است ، محشر و مشعل ازادی است
سازمان دهی زیر بنای هر حركتی است ، با درك وضعیت و مو قعیت و ضعف و قوت خود و ارزیابی دشمن ، زمان مناسب ، و تبلیغات وسیع در حول خواستهای صنفی سیاسی ، می بایست عمیق و با حوصله بحث و بر رسی شود ، تماس درحد ممكن با تمام جنبش ها و احزاب سیاسی ، مطرح كردن و پیش كشیدن خواستهای وسیع اقشار مختلف مردم ، در حد ممكن و.................................
حركتهای كنونی ، ایرانی ها ، از هم گسیخته و محدود است ، و سنتی است ، مطرح كردن ازادی و حقوق زنان ، با ازادی و خواست گفتار و نوشتار همه زبانهای موجود در ایران ، می تواند و باید گره خورد ، ازادی زبان مادری ، چرا در جنبش زنان نا پیداست ...جنبش اذری ها در شهرهای اذربایجان و سایر شهرهای اذری نشین ، چرا در كردستان ، سیستان بلوچستان ، خوزستان و فارسستان ، حمایت و تكرار نشد ؟؟
ازادی كارگران زندانی ، ازادی زندانیان سیاسی ، و ..... بسیاری مسائل دیگر می تواند و باید خواست و مشغله زنان هم باشد .
هم پیوستگی لازمه اش مطرح كردن و شركت كردن در حركتها و جنبش های به حق دیگران است ، و همبستگی هم به همراه خواهد اورد .....
ما بسیاریم ، زنان ، نویسندگان ، كارگران ، دانشجویان ، بیكاران ، معتادان ، فوحشا ، كارتون خوابان ، بچه های خیابانی ، خارجه نشینان ، و ..............
در بسیاری و ازادی خواهی همه ما هاست كه ازادی ، میتواند ، وسیع ، موثر ، و بادوام باشد ....
به همه زنان مبارز ، درود می فرستم ، و در حد ممكن ، صدای اعتراض شما را در همه جا فریاد خواهم كرد ....
بدرود .............
زيتون من با ۱۰۰۰ بدبختی تونستم باز کنم صفحه ات رو.
چرا اينطوری شده؟
نيمچه فيلتری.
وای کشتن مارو ديگه.
امروز هيچ صفحه ای باز نشد.:( مطمئن نيستم اين پیغامم هم برسه.
تا بعد
مکس اون خانومی که روی زمين کشيده ميشه (اگه داری عکسهای کسوف رو می گی) دوسته من دلارام علی است. اصلا چادری نيست. مانتوش رفته بالا سر و صورتش را بوشونده. دستگير شد ديشب هم آزادش کردن.
در اصل توی جمعيت به جز انگشت شمار چادری نبودند.
دلارام رو تقريبا داشتند خره کش می بردند برای همين به نظر رسيده که چادر روی صورتش کشيده.
تورو جون هر کسی که دوست دارين وقتی که اونجا نبودين و نمی دونين چی گذشته اظهار نظر نکنين. :(
سامانه عکس اون خانم منرو به یاد اون شعر ایرج میرزا انداخت که خانمه در طول عملیات فقط رویشرو سفت گرفته بود !!؟؟ میبجشی جواب عجیب و غریبت منو وادار به این تذکر کرد!!؟؟
max جان
ما قرار نبود انقلاب بکنيم که با کشف حجاب حماقتمون رو بیش از بیش نشون بدیم. چون هنوز زوده برای چنین اقداماتی و ما هنوز زیاد نیستیم. شما مثل اینکه طولانی اونور آب بودی شرایط رو نمی دونی. زنی که از بدبختی و ناچاری برای در آوردن نون در اوج فقر و طلاق از همسر معتاد کتک زن و دوری از فرزند بس از جدایی و هووی دوم و سوم و....و هزار یک درد دیگه راه دیگری بیش باش نمیبینه به همین هم اکتفا می کنه. قرار بود فقط شروع کنيم به نه گفتن. که نشون بدیم ما هوشیار می شیم و کم کم چشممون را باز می کنیم.
شما بيرون گود نشستی می گی لنگش کنيد عزیز.
همون جاب امنی که نشسته ای رو سفت (نه صفت) بچسب و ما رو به حال خودمون بگذار.
زیتون آیا اینهاییکه در این تجمع جمع شده بودند به حقوق خودشون واقف بودند!!؟؟ اون خانمی که روشو صفت و سخت گرفته بود همونی که امنیتیها روی زمین میکشوندنش چرا جادرشو ول نمیکرد که همه بدونند کیه!!؟؟ ما خارج کشوریها چطوری میتونیم این عکس رو به خارجیها به عنوان سند سرکوب رژیم نشان بدیم!!؟؟ اولین سیوالی که از من کردند اینبود که اگر اینها برای احقاق حقوقشون تجمع کرده بودند چرا اول از همه روسری و چادرشون را بر نداشته بودند!!؟؟
زيتون جان اين تعدادی که از بازداشت شدگان منتشر کردی درسته عزيز؟؟؟ :)
تو به صحت خبرت مطمئنی؟
سهميه بليط توسط مسئولين ج . ا
در بازار سياه فزوخته ميشود.
علی دائی به گفته خودش مصدوم نشده ودر مقابل پرتغال بازی ميکند.
اعتراض به سركوب تجمع زنان و بازداشتها
تجمع مزبور پژواک خواست جامعه زنان ايران در دستيابی به حقوق اساسی خود و پايان بخشی به تبعيضات جنسيتی است. ما امضا کنندگان ، ضمن محکوم کردن اقدام نيروی انتظامی در ضرب و شتم شركتكنندگان در تجمع، مصرانه خواهان آزادی سريع و بی قيدوشرط بازداشت شدگان هستيم.
Forwarded Message:
Subj: zanaan raa hemaayat konid
Dustaan azizam, baa salaam,
Lotfan harkat haa ye eteraazi
zanaan raa hemaayat konid
baa mehr
shokooh mirzadegi
http://zanirani.blogfa.com/
سلام
زيتون خانم
تمام کسانی که اومدن توی تجمع پی اين رو به تنشون ماليده بودن که ممکنه دستگير بشن.
مگه توقع ديگری داشتيم؟
مگه توقع لبخند و تشوبق داشتيم.
در ضمن اگر پشت کوه قاف هم تجمع می کرديم باز همين بود.
اينها بهای مبارزه اند.
و عام و خاص نداره.
همه بايد بهاشو بپردازند.
ببينين من بی غم نيستم ها که دارم تولد بازی می کنم.
من فقط اعتقاد دارم که توی چنين سيستمي چنين تجمعی ميشه يک نوع مصالحه.
با سیاهی هم نميشه مصالحه کرد. اين يک حقيقته می خواهيد باور کنيد می خواهيد نکنيد.
تا روزی که ما توی فکر مصالحهء مسالمت آميز با ارتجاع باشيم همينه زيتون جونم.
اين راه مبارزه نيست.
راه مبارزه اين نيست که يک اقليتی برن يک جا تظاهرات در حاليکه اکثريت مردم توی خيابون عينه خنگا نگاهشون کنن و ببرسن مگه می شه قانون اسلام رو عوض کرد؟ مگه می شه مبارزه کرد؟.
که ندونن حق چيه حقوق کدومه.
که توی روز مرگی غرق باشند.
که نفهمند برابری و آزادی ممکنه.
با تلاش و جون کندن البته.
ما هنوز کميم.
باورش کنيم.
بايد مردم عادی به ما ببيوندند برای ادامه. اينطوری فقط بگيرو ببنده.
و کاری هم از بيش نميره.
نگران هم نباش
اوضاع اينطور نمي مونه
نا اميدی را نبايد اشاعه داد
به فکر راه کار و تکرار نکردن اشتباهات باشيم.
زيتون جان
حرف درستی ميزنی. فعالان اگر درست عمل نکنند و به فکر جلب اعتماد مردم عادی نباشند. کم کم اعتماد و حمايت مردم را از دست میدهند و اين بزرگترين هديهای است که میتوانند به اين رژيم ددمنش بدهند.
اميدوارم هر يک از اين اعتراضات را بنشينند و بررسی کنند و در اعتراض بعدی بهتر عمل کنند.
شما وبلاگ نويسان میتوانيد وسيله خوبی باشيد برای بررسی اين کمبودها و آگاهی دادن به مردم.
به هر حال
شاد باشی
اول :)
۱۴ ژوئن تولد چه گوارا
برای دیدن ویئو کلیپ که به همراه سرود چه گوارا ساخته شده است
لطفا این جا روی !!!فرمانده جاودانه!!! کلیک کنید
http://www.donyayema.org/album.php?a_id=1153