177 :: توسط آزادی در 2007-03-02 14:27

کامنت 155
خانم نوعروس:
من اصلا ازتون انتظار نداشتم که در مقابل حقیقت اینجور عصبی برخورد کنید!! البته شما تقصیری ندارید، شرایط اجتماعی و باورهای دینی ایجاب میکنه جواب مخالف رو با خشونت بدید، چرا که اسلام دین شمشیر است و .... مگه نه؟
شما اونقدر عصبی شدید که حتی گفته آقای بابک رو به درستی درک نکردید و علاوه بر اینکه اونو به خودتون گرفتید، بلکه به توهینی که اصلا به شما مربوط نبود واکنش شدید نشون دادید... کاش میشد کمی منطقی باشیم؟!!
در مورد مناظره هم من خیلی بحث رو دوست دارم، چون تضارب آرا و تبادل نظر باعث میشه که رای و نظر مشترکی پدید بیاد که از هر دونظر قبلی بالاتر و پر محتوا تر است!! ولی متا سفانه وبلاگ شما در پرشین بلاگ معلوم الحال (!) ثبت شده و من چون در ایران زندگی میکنم و به قهرمان بازی هم علاقه ای نداشته و همین طور حوصله اینکه برای گریز از شناسایی شدن هر روز برم کافی نت رو ندارم، به دلایل امنیتی درخواست مناظره شما رو رد میکنیم!
با عرض پوزش.

176 :: توسط احمد.ف در 2007-03-02 13:50

زیتون شماره 3- نازمهر در کامنت 94 از خواهر دوستش و شوهر آلمانی‌اش در سفرشان به ایران نوشته:" مرد آلمانی آبروی ما را برده این جا. این دیگه کیه ؟! تمام مدت بیرون ، کنار دریا از روی زمین آشغال برمی‌داره و به مردم می‌گه:آشغال را این جا یا در دریا نریزید!
ایران قشنگ است باور کنید !
........
باور که می کنیم ایران قشنگ است و متاسفانه مردم و دولت برای حفظ محیط زیست همکاری و همیاری ندارند.
ولی اون آلمانی یِ تو مملک خودش چرا تمیز نمی کنه که خیابوناش پر از مدفوع سگه ؟
همون آلمان به اندازه تمام کشور های آفریقا چوب مصرف می کنه، از کجا میارن این همه چوب رو؟چه بلایی داره سر جنگل های دنیا میاد، سالیانه چه مساحت بزرگی از جنگل های دنیا برای همیشه قطع درخت می شود.

تعهدنامه جهانی معروف به کیوتو برای کنترل و جلوگیری از آلودگی جو کره زمین را آمریکا و ژاپن و چین که بزرگترین کشور های آلوده کننده هوا هستند چرا قبول و امضاء و متعهد به آن نمی شوند؟

175 :: توسط آزادی در 2007-03-02 12:32

کامنت 155
خانم نوعروس:
من اصلا ازتون انتظار نداشتم که در مقابل حقیقت اینجور عصبی برخورد کنید!! البته شما تقصیری ندارید، شرایط اجتماعی و باورهای دینی ایجاب میکنه جواب مخالف رو با خشونت بدید، چرا که اسلام دین شمشیر است و .... مگه نه؟
شما اونقدر عصبی شدید که حتی گفته آقای بابک رو به درستی درک نکردید و علاوه بر اینکه اونو به خودتون گرفتید، بلکه به توهینی که اصلا به شما مربوط نبود واکنش شدید نشون دادید... کاش میشد کمی منطقی باشیم؟!!
در مورد مناظره هم من خیلی بحث رو دوست دارم، چون تضارب آرا و تبادل نظر باعث میشه که رای و نظر مشترکی پدید بیاد که از هر دونظر قبلی بالاتر و پر محتوا تر است!! ولی متا سفانه وبلاگ شما در پرشین بلاگ معلوم الحال (!) ثبت شده و من چون در ایران زندگی میکنم و به قهرمان بازی هم علاقه ای نداشته و همین طور حوصله اینکه برای گریز از شناسایی شدن هر روز برم کافی نت رو ندارم، به دلایل امنیتی درخواست مناظره شما رو رد میکنیم!
با عرض پوزش.

174 :: توسط babak در 2007-03-02 02:55

نوعروس در ضمن جواب سئوالات(۱۶۵)،
غیر از تزویر و ریا چیز دیگه ای نبود! فکر میکنم همینش هم واسه هفت پشت این ملت کافیه!
در ضمن نه علاقه و نه صلاحیت صدور حکم دارم! و از بیخ وبن هم با احکام اعدام مخالفم!
به وبلاگت هم نمیام چون از تریبون یکطرفه اصلان خوشم نمیاد!

173 :: توسط babak در 2007-03-02 02:33

نوعروس چرا جوش آوردی؟ مسئله خیلی ساده اس و بحثی هم در میون نیست!شما عقیده ات رو بیان کردی و من هم نظر مخالفم رو، با ذکر مثالی از چاه جمکران و سوءاستفاده ای که از اون برای تحمیق توده ها میشه! یه نظر سرسری هم که به همه کامنتها بندازی متوجه میشی که تنها چیزی که تو وبلاگ زیتون پیدا نمیشه همانا جو خفقانه!!
و باز هم تشکر از زیتون بخاطر مطالب خوندنیش!

172 :: توسط ali در 2007-03-02 02:04

با سلام
فقط خواستم بگم که حضرت ابوالفضل وعباس هر دو یکی هستند محض اطلاع

171 :: توسط نظرسنجی سپنتا در 2007-03-02 01:11

زیتون جان ودیگردوستان درود

لطف کنید
چه مست وچه هشیار
چه خواب چه بیدار
چه نشئه وچه خمار
چه غمگین وچه خوشحال
چه اگروچه بیکار
چه فقیر وچه مالدار
چه زندانی وچه آزاد
به هفت سال من برای یک کارپژوهشی جواب بدهید ..ممنونم
ماچ ماچ ماچ.................................سپنتا

170 :: توسط donya در 2007-03-02 00:53

هر کس آزاده هر طور دوست داره

بنویسه اما عجب شخصیتِ آدم ، از

نوع نوشتن آدم پیداست! درجه تربيت

و نزاکت تو که حیفِ نام خانم روت

بگذارن ، از طرز نوشتنت مشخصه!

169 :: توسط بنفشه در 2007-03-01 22:42

هميشه اول همه کامنتات را ميخوندم بعد مي نوشتم اما اين بار نميدونم کامنت دونی ات چه خبره...
وای منهم مادر جان خودم بايد امسال خونه تکونی کنم چون کارگر مرد گيرم نيومده!!!!!!!!!!!!!!!!!بعدش هم تراس مراس ندارم.و سعی ميکنم به محيط زيست هم اسيبی نرسه.
دومن اوايل انقلاب مردم انقلابی اقا را توی ماه ديدن که منهم ديدم منتهی نميدونم چرا دوچررخه سوار بود!!!!!!!!!!!!!فدات خانمی.

168 :: توسط eli در 2007-03-01 22:08

cheraa alaki hey ping mishi to?

167 :: توسط فرشاد آنلاین در 2007-03-01 21:56

والله زیتون جان بعا از عرض سلام و نخواندن این مطلب باید به استحضار برسانم که نمی‌توانستی ما را از آدرس جدیدت باخبر کنی با مرام! این شد دیگه. یک چیز دیگه من الان ایرانسل خودمو انداختم تو گوشی 6610 دادشم آقا وصل شد به اینترنت با سرعت هزار الان به اینترنت وصلم اصلن یک چیزی می‌گم همینجوری یک چیزی می‌شنوی واقعاً خداست. اما حیف تا 15 فروردین رایگان و بعد از اون... . مطبت رو بعداً می‌خونم و تو دلم نظر می‌رم

166 :: توسط noaroos در 2007-03-01 21:07

woooowwwww!!!!
تزوير و ريا و ديگه چی بود که گفته بوديد؟‌ يه چيز با مزه ديگه هم بود... يادم نمياد!!!
پس حکم اعدامم رو همبنجا صادر کنيد برم ديگه!!!!
مي بينی زيتون!! تو وبلاگ تو هم خبری از ازادی بيان نيست. جو خفقان به همه جا سرایت کرده... ديگه بيشتر از اين اين بحث و اينجا ادامه نميدم. مايل بوديد تو ويلاگم بخونيد....توweekend مينويسم...

165 :: توسط آرمین گیله مرد در 2007-03-01 19:54

سلام ....
1. اینجا که تبلیغات روی در و دیوار دیگر کهنه و معمولی شده و مکان کم آوردند، الان روی زمین هم پر هست از تبلیغات ...

164 :: توسط ضد جنگم چکنم؟ در 2007-03-01 19:29

اقای بلیتزر مهمترین عنصر کلیدی اش پت - لنگست که سرهنگ بازنشسته و شغل بسیار مهم و مرموزی
هم در پنتاگون داشته که نمیگوید !؟ این سرهنگ پیر همه این هیاهو ها را خط میدهد و در اصل
همان منبع خبر سردار خبر سازی هیرش (سر دبیر نیو یورکر و یهودی مذهبست اما لیبرال ) است که
همه دنیای مطبوعات غرب باین ادم توجه خاص دارند و اخیرا شش صفحه برای این حمله سیاه کرده خلاصه
همه اتیش ها از گور این مایکل - هیرشه تازه منبع خبرش این سرهنگ پت لنگ که دیروز در مصاحبه با
ولف بلیتزر انچنان از خبر نابهنگام موافقت ملاقات ایران و سوریه با امریکا در عراق غصه دار بود که
حرفهایش ولف بلیتزر را هم سکته داد !؟ که ...توجه کنید لپ کلام و نامه تمام ٬٬ ولف بلیتزر میپرسه اگر فرمانده کل قوا
یعنی بوش دستور حمله بده دیگه ژنرالهای مخالف این تهاجم باید سالوت کنند و ...پت - لنگ با قیافه درهم
میگه هیرش درست نوشته (خب منبع خبر هیرش خودشه نه !؟) که ژنرالها بشدت با حمله بایران مخالفند و استعفایشان
روی میز بوش خواهد بود !!!پت لنگ اضافه میکند ازادی و دمکراسی برای سیویلها که نیست برای نظامی ها
هم هست. گود با

163 :: توسط در 2007-03-01 19:19

خیلی جالبه، 28 ساله از سرنگونی رژیم سلطنتی و سازمان امنیتش میگذره ( ساواک ) ،هنوز یک عده ای نوستالژی ساواک را دارند ، راستی چند سال دیگه باید سپری بشه تا شماها دست از سر ساواک و رژیم سلطنتی سی سال پیش بردارید !!؟؟ 100سال کافیه !!؟؟پدر آمرزیده ، واواک که روی ساواک و هر چی سازمان امنیتیرو سیاه کرده بازم میگی ساواک !!؟؟

162 :: توسط آنتی وارم چکنم!؟ در 2007-03-01 19:13

اینو بخاطر شایان مینویسم که شاخکهای آنتنش خیلی تیزه میدونه اهتمال حمله آمریکا بایران یک در یک میلیونه
یا بقول رییس سیاست مدارهای نخبه دنیا جک - استراو این کانسیو ابل که ترجمه اش غیر قابل تصور ...اما
بخاطر مقاصد رویائیش !!!بازگشت رژیم دووووم شده قبلی......کسی نیست این ولف - بلیتزر حرام لقمه و ریشوی
سی ان انی را نشناسد که چگونه افکار عمومی امریکا را برای حمله بعراق مهیا کرد هم یهودیستدهم لیبرال!!!اما
همه جمهوری خواهان و نو محافظه کاران دوستش دارند انهم چه جور !!!!این لا کردار با تمام وجودش در پی
در گیر کردن امریکا با ایرانست لحظه ایی را از دست نمیدهد مثلا همین سفر این کله خراب ( احمدی نجات !) !!!بسودان انهم
وقتی که مسئله دارفو و حمایت عمر عبد البشیر از جنجویت ها بهالیوود هم رسیده !!!!هیچ رسانه ایی تو دنیا
باین نپرداخت الا این حرامزاده ولف بلیتزر انهم با چه تیتری !؟ دشمنان امریکا و و.....اما چرا ولف بلیتزر
هم با همه استادی در کارش باسهال خونی دچار شده جایی نرید بر میگردم

161 :: توسط babak در 2007-03-01 18:09

فقط ميخواستم با تشکر از زیتون و تائید نوشته اش و ضمنا در تائيد نظر آزادی صرفا در همين مورد بگم که مبارزه و افشاگری بر علیه عقاید خرافی اولین قدم برای آگاهی انسان هاست. دست های تزویر و ریا که برای مثال از عمق چاه جمکران بیرون آمده اند ساده تر میتوانند بر سرنوشت انسانهای نادان تسلط پیدا کنند. ضمنا فقط صرف اینکه این مسائل در کانادا هم وجود داره دلیل خوبی برای تحمل و مدارا با آن نیست! تایید، تحمل و حتی سکوت در مقابل عقاید خرافی، گناهیست بزرگ که انسان ها بر انسانیت روا میدارند!!

160 :: توسط احمد.ف در 2007-03-01 17:55

آقای حميد پوریان کامنت ۱۵۷ ...

مقاله دیگران را کپی و با اهانت ملیجک و فحاشی تیتر نکنید.
به پانویسی های اهانت آمیز خود به همه نیرو هایی که بنا بر شرایط و تحلیل، به براندازی چمهوری اسلامی معتقد نیستند تا ایران هم به سرنوشت عراق دچار شود ادامه ندهید.

با منطق و دلیل.... اگر دازید خط ساواک را ادامه دهید.
اگر هم مایل نیستی و به اهانت و ملیجک نامیدن دلخوشی و خط ساواک بی منطق است، پس مانند ساواک از فحش خواهر و مادر هم برای کوبیدن له کردن همه نیزوهای مخالف خط ساواک استفاده کنید.

159 :: توسط فضولباشی در 2007-03-01 17:30

باز شماره کامنت اشتباه شد منظورم 152 بود که احمقانه نوشت و مرابرانگیخت
باز حالا سلطنت طلبان شروع به فحاشی میکنند ولی خوشحالم
که آنچه باید میگفتم گفتم واز گفته خود دلشادم

158 :: توسط حميد پوريان در 2007-03-01 17:27

واقعيتهای تلخ زمينی مليجک ما را کلافه کرده:

اعتراض ناشران به برگزاری نمايشگاه كتاب در مصلی
ناشران خارجی در نمايشگاه كتاب (با محاسبه همه يارانه‌ها) كتاب‌هايشان را با تخفيف هفتاد درصد عرضه می‌كنند. در مقابل، دولت يارانه كاغذ را هم از ناشران ايرانی گرفته و آنها را از نمايشگاه كتاب تهران اخراج كرده است.
******
از اراذل و اوباش انتظار چاقو کشی، قمه زنی،... ميرود.

در حد فاصل از حماقت تا خيانت
آنها که دل به مذاکره با ج.ا دل خوش کرده اند.

Iran's Participation at Summit Uncertain
By ANNA JOHNSON
AP
CAIRO, Egypt (AP)- Iran 's level of participation remained uncertain Thursday as Iraq pushed ahead with plans to hold a March 10 conference with its neighbors and key Western countries on the Iraqi security crisis.
....
عبدی کلانتری


استقبال تحليگران آمريکائى از مذاکرات آمريکا و ايران


با وجود ادعاى سخنگوى کاخ سفيد در اينکه سياست آمريکا در قبال ايران تغيير نکرده، تحليگران آمريکائى از انعطاف پذيرى تازه‌ی دولت بوش استقبال کردند و آنرا همچون سياست خارجى جديدى ارزيابى نمودند. اين تحليگران مى‌نويسند اکنون آمريکا مى‌تواند از موضع قدرت وارد مذاکره با ايران و سوريه شود تا شايد در آينده ، راههاى ديپلماتيک حل اختلافات شانس بيشترى پيدا کنند.

*****
به سرنوشت مذاکرات بازرگان،چمران
با برژنسکی نگاه کنید.

به سرنوشت مذاکرات بنی صدر در ترکمن صحرا،...نقش فرخ نگهدار؟

مذاکرات ج.ا در آلمان با حزب دمکرات
کردستان... قاسملو، شرفکندی،...

چقدر دیگر باید بنویسم تا فلان ملیجک
ملی مذهبی امروز بی نام و نشان
دل خوش کرده به مانیفست فرخ نکهدار
...

157 :: توسط مانی٬ مامانی در 2007-03-01 16:53

شماره ۱۵۳ چرا اینقدر احمقی اخه بیچاره از استرس دچار سکته مغزی (اگر داشته باشی !!)میشی شبها هی از
خواب میپری و هذیون میگی ...این زندگی نیست که میکنی بدبخت این زندگیست که ترو میکنه !!!سگ برینه
بوبلاگ بیمشتری ات که از سکوت و کور بودنش داری خل میشی هی میای زیتون که ببینی چه خبره میبینی
کامنتها بدویست رسیده و کامنت دونی وبلاگت کلاغ هم نریده بهش ...یکهو جوش میاری داغ میکنی بجون این
و ان میافتی ...احمد ف داره دغمرگت میکنه انقدر چس محلی بزرت و زورتت هم نمیکنه ایشون با شایان و
حمید پوریان جدل میکنند که امثال توی فضله پاش با وبلاگ پهن و شاش !!اختلاف نوری دارند .. وقتتو هدر
میدی اخه پشمک میرزا از وبلاگت اونجوری تعریف نکن حال بهم میزنی وبلاگ بینظیر !!!اخ بمیرم نظیرش
تو مستراب مسجد شاه ( سابق !) پره بخصوص بو گندش تا پارک دانشجو هم میرسه

مانی ٬وبلاگی که تو داری خر نداره
از مشتریش !؟؟ کسی خبر نداره

دربش رو ببند و باز کن لبو فروشی
تا از عطر لبو شود دلی بخووشی

156 :: توسط noaroos در 2007-03-01 16:53

اقا يا خانوم ازادی!
من مايل نيستم تو وبلاگ ديگران در مورد عقاید خودم بحث کنم و کامنت هارو از موضوعی که صاحب وبلاگ به اون اشاره کرده منحرف کنم. من نظرم رو در جواب شما به زودی تو وبلاگ خودم (از اونجايی که شما وبلاگی معرفی نکرديد) ميگذارم و تا جايي هم که مایلی با هم بحث میکنیم.. به هر حال از اظهار نظرتون ممنون هر چند زيتون مخاطب من بود و فکر می کنم که خودش نظرش رو در مورد نظر من ميگه... در ضمن ما فقط داريم ابراز عقيده ميکنيم... شما از کدوم جسارت و شجاعت حرف ميزنی؟ کسی که منکر جسارت و شجاعت زيتون نيست... اصلا چه ارتباطی داره؟؟

155 :: توسط جلال آل احمد در 2007-03-01 16:35

اقا جون ایران ایرانه و فرانسه فرانسه و روس هم روسیه امریکا هم امریکاست ٬شما ذوقعلی هستید بنده دوغعلی
وایشان شبنم گلی و هر کشوری تاریخ و فرهنگی داره حقوق بشرش هم از فرهنگش سرچشمه میگیرد و دمکراسی
ان هم همینطور مسیحیت ان فرمیست دنیای اسلام هم این فرمیست اسراییل را یک کشور دمکرات میدانند
اما قانون اساسی ندارد !؟ چون مذهبیونش اجازه نمیدهند بر خلاف تورات عمل کنند ؟حالا کسی جرعت دارد
از انها ایراد بگیرد در کنشت یا مجلسش نصفشان دریش و پشمششان از مجلس ایران بیشتر است و صد حزب دارند
که همه مذهبی هستند حتی در حزب کارگرش البته حزب کمونیست هم دارد که دکور است....ایران ایرانست
و فرنگی (فرانسوی )نمیشود صد سالست عده معدودی غربزده دنبال فرنگی کردن ایرانند شدنی نیست اگر
فکر میکنید با توپ و تانک امریکا شاید بشود بافغانستان نگاه کنید و بلباس پوشیدن حامد کرزای بیچاره!؟

154 :: توسط فضولباشی - مشتری دوساله زیتون در 2007-03-01 16:27

احمد فضله ( احمد ف) از کلمه جناب خوشش نمیاید چراکه
کلمه فضله را بیشتر میپسندد. ضمنا آن خواننده زیتون که سراپای
مرا به فحش کشیده و احتمالا احمد ف است نمیداند که من پوستم کلفت تر
از این حرفهاست و به بدوبیراه هایت وقعی نمی نهم و اصولا حرفهایت
برایم چونان نقل و نبات است پس بیهوده خودراخسته میکنی اما همگی
میبینید که همین فضولباشی بدبو شما سلطنت طلبان خوشبو را به زانو
درخواهدآورد از مانی ووبلاگ بیشرمانه اش شایان و پوریان گرفته تا خود آقارضا

153 :: توسط آزادی در 2007-03-01 16:00

کامنت گزار 149، جناب نوعروس:

عذر میخوام که جسارت میکنم و مطالبی رو به اطلاعتون میرسونم:
مسئله اعتقادات یا خرافات چیزیه که تو تمام ملل وجود داره و من جمله فرانسویها در اروپا در این زمینه پیشقدم هستند پس به خودی خود اعتقادات چیز طبیعیست و در همه جا وجود داره؛
ولی متاسفانه خرافات و اعتقادات مذهبی در بین ایرانیان شدیدا احساساتی (و متاسفانه نه چندان منطقی) بعد از استقرار نظام اسلامی به صورتی چشمگیر رشد پیدا کرده و به نوعی تبدیل شده به دستاویزی برای تمسخر ایرانیان در سراسر دنیا!!
به نظر من اعتقادات و دین هرکسی چیزیه که تو خلوت خودش به اونها نیاز داره و باید به اون بپردازه نه اینکه حکومت بخواد با زور شمشیر و اسلحه و پول اونو برای دیگران تبلیغ کنه و دهان مخالفان رو هم به بهونه خط قرمز با سرب داغ پر کنه!! همونجور که در فرانسه به همین صورت عمل میشه و مردم تو خونه هاشون دیندارند نه تو خیابونها و هیچوقت حکومت اونها نمیاد خرافات رو ترویج یا تبلیغ کنه! ولی متاسفانه در ایران این اعتقادات تبدیل به دستاویزی از طرف حکومت شده واسه چاپیدن (نمونه اش کارتل آستان قدس رضوی) و جسارتا تحمیق ملت!! ببینید موج این تبلیغات و بازی با احساسات به کجا رسیده که من خودم در اطرافیانم به عینه دیدم که عده ای فقط بر اساس وظیفه شرعیشون پا میشن میرن به حکومت سلطان فقیه رای میدن!!!
بنابراین به نظر من زیتون تو گفته اش تندروی نکرده و صرفا حقیقتو گفته، ولی متاسفانه چون احساسات دینی ما رو از بچگی تو مغزمون فرو کردند و جزئی از وجودمون شده، پذیرش واقعیت و اینکه ممکنه همه اون حرفها دروغ و خرافات بوده باشه کمی برامون سخته و از این میترسیم که با رد اونها به نوعی پوچی برسیم!!
من به شخصه شجاعت زیتون رو در ابراز عقایدش تحسین میکنم و با توجه به اینکه:

اگر کسی حقیقتی را نداند، نادان است؛ اما اگر کسی بداند و دانایی خود را انکار کند جنایتکار است!

اعلام میکنم که زیتون شجاعت فوق العاده ای به کار برده تا یه جنایتکار نباشه و چیزی رو که میدونسته در اختیار دیگران قرار داده.
به نظر من اگه شما خودتونو یک مسلمون معتقد و متعهد میدونید، بهتره که کمی روی نظریات انتقادی نسبت به دینتون هم با حوصله تامل کنید و سعی کنید حقیقت را به گونه ای بپذیرید که کسی را یارای به چالش کشیدن آن نباشد.


پیشنهاد میکنم بخش مربوط به مسلمانان سایت "افشا" رو مطالعه کنید و اگر مطالب آن را پذیرفتید، با مطالعه سایر بخشهای اون سایت اشرافی کامل بر دین و اعتقاداتتون داشته باشید:
http://efsha.co.uk/farsi/muslims

به امید پایندگی و آزادی ایران و ایرانی

152 :: توسط neghab در 2007-03-01 15:17

مگر ما چه کم داريم تو می دانی؟

151 :: توسط مشتری دو ساله زیتون در 2007-03-01 08:54


زیتون خانم اگر آپ دیت میکنی یک موضوعی که در ایران مسئله روز است مثل
فرار شهرام جزائری و اینکه ایشان چه گناهی دارد و مورد غضب کدام گروه قدرت است
و اینکه چه جوری میشه از زندان راحت رفت بدبی !؟ و موضوع های دیگر که برای ایرانی های
خارج نشین جذابیت داشته باشد بدو موضوع اصلا نپرداز که بحث ان کامنت ها را بدویست
و چهار صد میرساند مثل شاه و خمینی یا جنگ بین ایران و امریکا ....بیخیال این دو
بگرد یک چیز خوب پیدا کن مثل اینکه ولگرد حال و حوصله نداره سفر نویسی کنه
در خارج و امریکا هزار موضوع جنجالی وجود داره اما انگاری بدرد ایرانیان داخل نمیخوره
حالا این گوی این میدان انشا الله با برینیم دمین محیط زیست شروع نشه
چون لرها در باره انقلاب هم میگند
انقلاب کردیم از برای دینمان
اما خمینی کرد تا دسته بغینمان

150 :: توسط noaroos در 2007-03-01 06:36

زيتون جان!
مرسی که به من سر زدی. اميدوارم تو اين بازی شرکت کنيد.
ولی می خواستم يه نکته ای رو راجع به بعضی قسمتهای این پستت بگم.
اول اينکه به نظر من خرافات همه جای دنيا وجود داره. همين اينجا تو کانادا خيلی ها ميدونن که چقدر بعضی مردم خرافاتی هستن. اونم خيلی بدتر و مسخره تر از مردم ما تو ايران!! من نمي گم که خرافات خوبه و مثلا اون جای ناودون رو دیوار تمثال فلان امامه و خوبه که مردم برن سرو دست اونجا بشکنن!!! نه این حماقته محضه! ولي نبايد اينطوری تند قضاوت کرد و همه رو با يه چوب زد.
بعدش هم راجع به امامزاده ها قبول داری يه کم تند رفتی؟؟ من نميخوام امل بازی يا هر چی اسمشو ميذاريد در بيارم ولی درست نيست که اينجوري بعضی سنت ها ( شاید این خیلی کلمه مناسبی نباشه ولی الان چیز بهتری یادم نمیاد!) رو به باد انتقاد گرفت. تو اديان ديگه هم ملت اين رسم زيارت رفتن رو دارن... ما امامزاده داريم ايناSaint Helen وSaint Josephو ۱۰۰ جور Saint ديگه دارن که به زيارتشون ميرن. تو دین یهود هم که خودت بهتر از من میدونی که هر سال چند هزار نفر برای زیارت به اسرائیل میرن... پس چه خصومتی با بعضی اعتقادات مردم ما هست؟؟

149 :: توسط احمد.ف در 2007-03-01 05:20

ا طبق گفته شما اینجا زیتون صاحب اختیار است؟
از نظر من خیر چه زیتون خوشش بیاید یا نه.
از جانب زیتون شما سخنرانی نکنید.

148 :: توسط احمد.ف در 2007-03-01 05:09

خير آقای شایان... اینجا زیتون تنها کسی نیست که حق اعتراض دارد، این شیوه نگرش شما از دید شاه و شاه پرستی شما ناشی می شود به بقیه حرف های شما هم در کامنت های همین پست زیتون جواب داده ام .

147 :: توسط shayan در 2007-03-01 04:54

زيتون جان

سريع آپ ديت کن که منتظريم!:))

خوبی؟

146 :: توسط shayan در 2007-03-01 04:52

احمد ف عزيز

من نمی‌فهمم چرا شما و بعضی دیگر از دوستان به مطالبی که حميد پوريان در اينجا می‌گذارد حساسييت داريد؟

من شخصا کامنت‌های ایشان را دوست دارم چراکه کار را برای من راحت کرده و کلی از مطالبی را که ممکن است با آن برخورد نکنم و یا وقت پیدا کردنش را نداشته باشم در اینجا می‌خوانم. این کار چه اشکالی دارد و چه مشکلی ایجاد می‌کند که شما اینقدر حساسییت نشان می‌دهید؟ من مانده‌ام. تنها کسی که می‌تواند و حق دارد به این امر اعتراض کند زیتون است که صاحبخانه است. اگر او راضی است؟ مخالفت شما از چیست؟ این اعتراضها آدم را به یاد صرب‌المثل قدیمی :

مهمان از مهمان بدش میاد! ......

می‌اندازه! نه؟


ديگر اينکه حالا شما چه اصراری داريد که ايشان از خودشان قلم فرسائی کنند؟ از لابلای مطالبی که اينجا می‌گذارند ميشود حدس زد که چگونه فکر می‌کنند و با چه مخالف‌اند! شايد مشکل هم همين است!

به هر حال من قصد دفاع از ايشان را ندارم که ايشان احتياجی به دفاع من ندارند. همانطور که عرض کردم ما همه اينجا میهمانيم و اين تنها زيتون است که اختيار وبلاگش را دارد.

راستی اين حساسييت شما به «جناب» از کجا سرچشمه می‌گيرد؟ حرف بدی نیست که شما اینقدر حساس‌اید!

به هر حال

شاد باشید

145 :: توسط زیتون در 2007-03-01 04:43

هر وقت دعواتون تموم شد بهم بگيد آپ‌ديت کنم:)

144 :: توسط شاگرد ِ وُ لتِر در 2007-03-01 04:16

اطلاعات ام در باب خانه تکانی زياد نبود که زياد شد !
درباره ی هنر فنگ شويی هم اگر می شود توضيحی بفرماييد (!) برای نونواری بيشتر ملت .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاينده باشی زيتون عزيز

143 :: توسط آزادی در 2007-03-01 04:14

ببخشید اشتباه شد، منظورم کامنت 130 بود.

142 :: توسط آزادی در 2007-03-01 04:08

کامنت 107
جناب مهاجر!
من هم نمیدونم که فردا چی میخواد پیش بیاد، ولی با این اوضاع که ایران رفتار میکنه، زیاد بعید نیست که کار به جنگ بکشه!!!
امیدوارم که جنگ و ویرانی پیش نیاد و اگر هم اومد مسبب خیر باشه، نه شر!!

141 :: توسط احمد.ف در 2007-03-01 03:40

آقای شايان کامنت ۱۳۷... اين است نمونه قلم حمید پوریان عزیز شما که نشان همایونی دست مریزاد هم از شما گرفت! کامنت خود حمید پوریان در همین پست زیتون بفرمائید:

103 :: توسط حميد پوريان در 1385-12-08 20:55
ترمز خيلي ها بريده:
از مليجکان دربار ولی فقيه که هم کای خودش عوض کرده حتما سگش را هم با خودش برده ...

فرخ نگهدار، نگهدار شيخ هم بعد از بريدن از مارکسيسم مشعول تنظيم مانيفست برای پيوستن به ج.ا

برادران هوادار سابق استالين، مائو،
شايد هم لنينستهاي ديروز دور هم جمع شده اند

140 :: توسط احمد.ف در 2007-03-01 03:15

در ضمن آقای شایان اجازه بده حمید پوریان برای یک بار هم که شده بجای کپی کردن نوشته های دیگران، خودش هم یک چند سطری قلمی کند و نه خود را جمعی بخواند همانطوری که در گذشته نوشته های دیگران را کپی میکرد و فقط بالای نوشته ها می نوشت ارازل و اوباش و اهانت می کرد و می نوشت برویم سراغ خرد جمعی مان.

139 :: توسط احمد.ف در 2007-03-01 03:04

آقای شايان قبلا هم به شما گفته بودم ازنامیدن من با لقب جناب خود داری کنید.
آقای شایان،اسم ساواک که می آید شما شاه پرست عزیز قند در دلتان آب می شود؟ حمید پوریان مگر از خودش چیزی نوشته که شما دلباخته اش شده ای و ازش تشکر می کنی؟ در این یکی دوساله اخیر آرشیو کامنت های زیتون که هست، شما برای مثال یک کامنت از حمید با تاریخ و شماره کامنت اینجا بنویس تا مشخص شود دلیل دست مریزاد به حمید پوریان عزیز شما که نوشته ای:" جناب حمید پوریان عزیزممنون از مطالب همیشه خواندنی و آموزنده شما. دست مریزاد."

در ضمن یک بار دیگر کامنت من شماره ۱۳۲ را بخوان تا بدانی دلیل اعتراض من به حمید پوریان و کاری که کرده است بود و نه به مقاله آقای جمشید طاهری پور.

138 :: توسط shayan در 2007-03-01 02:19

جناب حمید پوریان عزیز

ممنون از مطالب همیشه خواندنی و آموزنده شما. دست مریزاد.

جناب احمد ف

شما هم بد نیست اگر مشکلی با مطالب آقای جمشید طاهری پور دارید با خود ایشان در میان بگذارید و یا شخصا در اینجا آنرا به چالش بکشید والا حمله و تهمت به نقل قول کننده مطالب ایشان که کاری طبیعی کرده است و همه می‌کنند مشکلی را حل نمی‌کند می‌کند؟

شاد باشید

137 :: توسط IKEA در 2007-03-01 02:12

ادم مياد اينجا اینقدر دری وری و بدو بيراه ميبينه که حالش گرفته ميشه!! بابا يه کم مودب باشيد.... حالم به هم خورد سر صبحی!!!!

136 :: توسط dokhtarak در 2007-02-28 22:31

اين وبلاگ رو بخونيد مطلب پدر ها هرچه ميکنند برای بچه هاست . بريد تو بخش کامنتها تا ببينيد بعضی از بچه های ايرانی روزهای سخت تری از باطبی داشتند ولی فرياد خاموش اونها رو کسی نشنيد
http://www.soheil1351.persianblog.com/

135 :: توسط dokhtarak در 2007-02-28 22:29

اين وبلاگ رو بخونيد مطلب پدر ها هرچه ميکنند برای بچه هاست . بريد تو بخش کامنتها تا ببينيد بعضی از بچه های ايرانی روزهای سخت تری از باطبی داشتند ولی فرياد خاموش اونها رو کسی نشنيد
http://www.soheil1351.persianblog.com/

134 :: توسط negin در 2007-02-28 22:01

در مورد مواد تميز كننده و شوينده بگم اينجا تو اروپا هم این مواد به مقدار زياد مصرف ميشه و ناراحتی های پوستی ناشی از اون هم به مراتب بیشتر از تو ایران دیده میشه. البته به نظر من مردم اینجا بیشتر از مردم ایران در باره محیط زیست مطلع هستند. ولی شركت های سازنده این مواد هم كار خودشون رو میكنند و اهمیتی به محیط زیست نمیدند. مواد تمیز كننده به شكلها و رنگها و بو های مختلف وجود داره. حتی وایتكس ماده تمیز كننده مورد علاقه خانومهای ایرانی هم با عطرهای مختلف مثل لیمو یا پرتقال پیدا میشه كه از نظر بو بهتر شده ولی ضررش به محيط زيست همونه.

133 :: توسط احمد.ف در 2007-02-28 21:12

آقای حمید پوریان کامنت ۱۳۱ اگر حرفی و انتقادی با آقای فرخ نگهدار داری چند خطی اگر می توانی از خودت بنویس نه اینکه مقاله جمشيد طاهری‌پور را کپی کنی و بالایش بنویسی: مليجکان را بهتر بشناسيم،در حد فاصل از حماقت تا خيانت. این کاری تو کردی وقاحتی است که از بازمانده های ساواک بر می آید.

132 :: توسط حميد پوريان در 2007-02-28 20:06

مليجکان را بهتر بشناسيم:

در حد فاصل از حماقت تا خيانت:

جمشيد طاهری‌پور
نویسنده و تحلیل گر مسایل سیاسی
http://www.iranglobal.dk
قطعنامه ١٧٣٧و"ضرورت مرزشکنی برای صلح"

...
اما من بخاطر‌ می‌آورم خود را در تابستان خونين سال ٦٠ ، که سردبير نشريه کار ارگان کميته مرکزی سازمان فدائيان خلق ايران "اکثريت" بودم. فرخ نگهدار مقاله‌ای را که نوشته بود بدستم داد و موکدا" خواستار درج آن در نشريه شد. مقاله را خواندم، عنوان مقاله " همبسته‌ای از جنون و جنايت" بود و طی آن، هم رهبری مجاهدين و هم حکومت خمينی مورد نکوهش قرار گرفته بودند اما مقاله در کليت خود سرکوب خونين مجاهدين را از سوی رژيم دينی تأئيد‌ می‌کرد! من با درج مقاله مخالفت کردم اما فرخ با تأکيد بر مقام دبير اولی خود اصرار در درج آن کرد. علی کشتگر عضو شورای سردبيری کار بود، به او گفتم مقاله را بخوان و نظرت را بگو! خواند و گفت؛ مخالف درج مقاله هستم. نگهدار بيرون از نزاکت معمول باز هم اصرار در درج آن کرد، مجبور به تمکين شدم و مقاله را برای تايپ به الهه بقراط سپردم که درج شد. هفته بعد در شورای سردبيری تصميم گرفتيم سلسله مقالاتی در محکوم شناختن سرکوب خونين و اعدام‌های مجاهدين برای درج در کار بنويسيم. مقالات نوشته و درج و نشر يافتند، يکی از نويسندگان مقالات رفيق تابان بود. متعاقب آن نامه‌ای از دادستانی انقلاب رسيد که از ما‌ می‌خواست نويسندگان مقاله را به دادستانی معرفی کنيم. ما از معرفی نويسندگان خود داری کرديم، چندی بعد نامه و نامه‌های ديگری از دادستانی رسيد با همان مضمون و پر از تهديد. متعاقب آن چاپخانه به تاراج رفت و نشريه کار توقيف شد. هيأت دبيران در پاسخ به نامه‌های دادستانی با اين نيت که به انتشار نشريه صورت قانونی ببخشد، تصميم گرفت رضا غبرائی‌رفيق منصور‌که پيشتر بعنوان مدير مسئول نشريه کار به وزارت کشور معرفی شده بود، برای ادای توضيحات، به دادستانی انقلاب مستقر در ايوين برود. من قرار دبيران را به رضا ابلاغ کردم؛ گفت من بنا به تصميم رفقا‌ می‌روم اما نظرم اين است که تصميم هيات دبيران نادرست است و بازگشتی در کار نخواهد بود! رضا رفت، اعدام شد و هيچگاه بر نگشت!؟ من در زندگينامه خود به تفصيل اين ماجرا را آورده‌ام و در نگاه به خود و گفتگو با خود؛ تمکينم را به اصرارهای فرخ نگهدار که به درج و نشر "همبسته جنون و جنايت" انجاميد؛ ادامه سرکوب و امتداد خشونت حکومت خمينی عليه مجاهدين توسط خودم دانسته‌ام... و اين لحظه که اين سطور را‌ می‌نويسم در مورد مسعود بهنود ‌اين روزنامه‌نگار با ارزش و خدمتگزار ژورناليسم ايران ‌متأسفم و عميقاً متأثر و شرمسارم که فرخ نگهدار را کماکان در ادامه و تکرار همان تجربه باز‌ می‌بينم... اما وااسفا! اين عقوبت کسی است که از نگاه به خود و گفتگو با خود‌ می‌گريزد!!

131 :: توسط مهاجر در 2007-02-28 20:00

آقا و یا خانم آزادی کامنت 107،والله من یکی که سر در نمی آورم ، از یک طرف آمریکا خلیج فارس را تبدیل به نمایشگاه ناو هواپیمابر و رزمناوهای جنگی کرده ، و از طرفی دیگر میگوید که قصد جنگ و حمله ندارد!!؟؟ اگر نمیخواهد حمله کند پس اینهمه کشتی جنگی رو برای چه در خلیج فارس جمع کرده!!؟؟ آیا قصد ترساندن دارد !!؟؟ چه کسی را میخواهد بترساند ،در حالیکه در داخل آمریکا ،غیر از کنگره آمریکا ،خود مردم هم با یک جنگ دیگر مخالفند،در بین متحدان آمریکا نیز دودلیهایی دیده میشود،اصلا اگر آمریکا حتم داشت که تمام این بساط زیر سر ملاهای ایران است،چرا از همان اول به ایران حمله نکرد!!؟؟ آیا برداشتن طالبان در افغانستان و یا صدام در عراق باعث تقویت رژیم ملاها نشد !!؟؟ مساله اینجاست که منطق و شفافیت در کارهای جرج بوش دیده نمی شود و این چیزیست که آمریکای جرج بوش را بعنوان یک ابر قدرت به زیر علامت سیوال برده است!!

130 :: توسط مهيار در 2007-02-28 19:22

سلام
مجموعه اي از عكسهاي احمدي نژاد (جالبن)
http://tooba-cn.blogfa.com/post-90.aspx

129 :: توسط صادقانه در 2007-02-28 19:05

بنده هم به نوبه خود فصل خانه تكاني و موسم حكمراني خانم‌ها و برده‌داري مدرن جماعت نسوان رو به تمامي آقايون تسليت عرض مي‌كنم. حتي از دست سازمان‌هاي حفاظت محيط زيست و ديده‌بان‌هاي حقوق بشر هم كاري بر نمياد. پس زيادي دست و پا نمي‌زنيم و تقلا نمي‌كنيم و به همين عرض تسليت بسنده كرده و مي‌ريم كه ادامه ديوارها رو دستمال بكشيم!

128 :: توسط یک خواننده در 2007-02-28 17:56

مرتکه الدنگ فضولات
اسم تو و نوشته های تو یاد اور استفراغ واسهال برایم شده است
باور نمی کنم کسی این مزخرفات تو را بخواند
تا کی میخواهی این خزعبلات را این جا خالی کنی شیوا به هیکلت رید امدی اینجا زیتون را مثل شپش چسبیده ول هم نمیکنی
مادر قحبه حزب ا للهی برو گورت کم کن این فضولاتت را برو توی جمکران خالی کن
وافعا در وقاحت و پررويی نابغه ای کامنت یکی و دوتا مگر اینجا خانه عمه ات است که هر وقت دلت میخواهد میایی مثل گاو تپاله میاندازی
اگر شرف داری خفه شو .. این همه توهین را چطور تحمل میکنی در حیرتم

127 :: توسط فضولباشي در 2007-02-28 17:23

ضمنا منظورم از شماره 120 شماره 119 بود كه به احتمال زيادماني بااسم نگين خودرا
جا زده است و مزه پراني كرده است و ميخواهد مثلا بگويد كه من اينجارا با حرفهايم
خراب ميكنم شايد هم بقول سلطنت طلبها با دهان بدبويم !

126 :: توسط فضولباشي در 2007-02-28 17:07

بقول آزادي من دهانم بو ميدهد و بقول ماني زنهاي مسلمان محجبه دوروبرم بو ميدهند
و بقول ساير سلطنت طلبها بدن من بو ميدهد و بقول بقيه تان همه مسلمانها بو ميدهند
واقعا ميخواهم بدانم شماها چه جوري از بوي دهان من يكي باخبر شده ايد؟
ميتوانم بپرسم؟

125 :: توسط مانی مامانی در 2007-02-28 17:06

شماره ۱۲۰ ( مانی معروف بفضله باشی) اگه ماتحتت را پاره کنی حریف من نمیشی !بویلاگ بی مشتریت سر
نمیزنم خودتو خسته نکن ٬ میبینی که مثل قطار (نه قاطر مثل تو !) کامنت میزارم کسی هم محل سگ
بکامنتهای لوس و بیمزه ات نمیزاره دیگه حنات رنگ نداره یک چس احترامی داشتی انهم از بین رفت
شدی مچل من !!دایم یک سطر را زراجی میکنی ...اخه موران !! بازنشسته ساواکی علیه سلطنت که بان شعله زردی
تو نمینویسم اگر بنویسم از درد نوشته ام خوابت نمیبره ...البته درست حدث زدی اگر با تو کم وزن و بیسواد
دهن بدهن بشوم ارزش نوشته ام کم میشه ولی چه میشه کرد مثل کنه ببیضه ام چسبیده ایی !!باید مگس پرانی
کنم نه !؟؟؟؟

124 :: توسط pasargadae در 2007-02-28 16:56

زیتون خانم عزیز می خوام آماری از کامنت های این پست بدم شاید برات جالب باشه. در مورد دو مطلب اصلی نوشته بودی:
1-خراب کردن محیط زیست با چاشنی خانه تکانی
2-خرافات پرستی
اما از 119 کامنت فعلی 2 تا (بله فقط دو تا) به محیط زیست مربوط می شه! 2 تا هم 50% به محیط زیست مربوطه
7 تا به خانه تکانی بدون اشاره به پیام محیط زیستی آن و یک دونه هم به خرافات مربوطه
بابا ایول! وقتی دوستان وبلاگ خوان (که از روشنفکران جامعه هستن)اینقدر به محیط زیست اهمیت میدن تکلیف بقیه دیگه معلومه
پاسارگاد

123 :: توسط فضولباشي در 2007-02-28 16:56

ضمنا آزادي جان خيال كرده اي هنركرده اي كه بقول خودت نشادر به من فرو
كرده اي؟! من روزي صدتاازاين نشادرها به سلطنت طلبها نثار ميكنم پس زياد
خوشحال نشو چون نوبت من هم ميرسد كه با دلايلم تو را بچزانم و خواهم چزاند
احمد فضله يا همان احمد ف هم كه بانام گوزي بنام شب و اينجور اسمها
به من ميتازد و همدست سلطنت طلبهاي كثيف شده را نيز به زودي ترتيب خواهم داد

122 :: توسط فضولباشی در 2007-02-28 16:52

آزادی تازه بدوران رسیده ٬ حزب الهی طرز نگارشش روشنه و حرف و کلامش با صد ایه و سوره اغاز و پایان
میشه ٬و در دنیای کوچک خودش پرسه میزنه ٬ توی وبلاگ زیتون وجود خارجی ندارند اینرا همه کامنت گزارهای
قدیمی زیتون بخوبی میدانند ...اما تازه امدی و بازار گرمی میکنی و معلوم هم نیست چی میخوای بگی ؟؟؟
اگر مخالف کامنت منی مثل ادم بنویس ٬این همه مینویسند و بجایی بر نمیخوره توی این بیست یا سی تا کامنت
گزار اکثرا براندازی !!نویسند دو تا هم نیمچه اصلاح طلبند که دست بعصا مینویسند ...بنده تا دسته از هر رژیمی
که مخالف سلطه استثماری امریکاست دفاع میکنم چه ایران چه کوبا چه ونزویلا غیر از طالبان و بن لادن که انها
را ساخته و پرداخته خود امریکا میدانم هنوزم میدانم ضمنا بوقعلی خان بیست وسه ساله مقیم کانادا هستم و ایران
را زیارت نکرده ام اما وطنم بوده و هنوز هم نمیخواهم گزندی بهش برسه ٬ اگر روشن نشدی برو جلو بزار نسیم
بیاد تا بوی گندت را ببره

121 :: توسط فضولباشي در 2007-02-28 16:49

جواب گوزي در شب را فعلا نميدهم چون جواب آزادي مهمتر است بعد خدمت
جناب گوزي در شب هم خواهم رسيد. آقا يا خانم آزادي تو درست مثل
سلطنت طلب ها روي بوي مسلمانان
دست ميگذاري مگر بوي دهان من دست خودم است؟
مگر بوي عرق آدم دست خودش است؟ خيليها هستند كه عرقشان بو
نميدهد خيليها هم مثل من بو ميدهند اينكه گناه نيست
چرا بجاي بحث كردن دنبال نقطه ضعف ماها هستيد؟ بنظر من يك مسلمان بدبوي منطقي به هزار
سلطنت طلب خوشبوي بي منطق ميارزد. بعد هم باز ميگويم بي محلي كردن
شماها به من باعث نميشود كه دست بكشم تا هستم و هستيد دارمتان دوست!

120 :: توسط negin در 2007-02-28 14:26

زيتون جان سلام

وای چه خبره اينجا. چه بزن و بكشيه! اقايون محترم چرا انقدر به هم گير ميديد؟
نظر و عقیده هر كسی قابل احترامه.

119 :: توسط گوزی به رنگ شب در 2007-02-28 13:55

فضولباشی،اسم احمقانه و مطالب لوس و پوچت همه نشان دهنده عقده های درونی توست.کمی فکر کن وببین
چرا هیچوقت جنس مخالف خودت را جذب نمیکنی بعد با خودت رو راست باش .آیا دلیلش این است که تو شبیه به سنده هستی؟برگرد به زمان کودکیت و ازخودت سئوال کن چرا هیچکس حتی معلمانت از تو خوششان نمی آمد.اگر با خودت روراست باشی،خودکشی میکنی و آنگاه همه ما سر قبرت می آییم و میرینیم.

118 :: توسط آزادی در 2007-02-28 13:02

به کامنت 113:
آهای فضولباشی و کامنت های وابسته!
همین که بوی گند تو و امثال تورو تو کوچه خیابونهای شهرمون داریم تحمل میکنیم بسه!!
بهتره دهن مثل چاه توالتت رو ببندی تا بوی گندت حداقل اینجا رو برنداره!!
راستی میتونی بهم بگی که چرا این جوجه بسیجی ها و خایه مال ارزشی ها همیشه بوی گند گلاب و عطر مشهد میدن و تا حرف میزنن از بوی گند دهن هیچوقت مسواک نشده شون اووووق آدم درمیاد؟
پس ببند دهنتو حزب اللهی بوگندو!!!!
حال کردم که نوشته هام اونقدر قوی بوده که نشادر تو ک..نت کرده و اینجور جیلیزتو در آورده!!!
از این به بعد هم هرچی دوست داری فحاشی کن، ولی سعی میکنم باهات دهن به دهن نشم، چون به بوی چاه توالت خیلی حساسم!

117 :: توسط احمد.ف در 2007-02-28 10:52

آقای حميد پوریان کامنتِ ۱۱۰،شما که ملیجک نیستی! وجدان بیدار متحرکت را پابه به پای تحلیل گر مسائل سیاسی ات آقای نور اعلا بکار بگیر، تلاشت را هم بکن تا رژیم ایران را درکامنتدونی زیتون سرنگون کنی. شصت و نه آی.پی کامنت صد و یازده هم برای تشویق شما کف زده است.

116 :: توسط Behruz در 2007-02-28 10:30

۱۱۴ عزيز- قربون آدم فهميده.

115 :: توسط مَتَتی در 2007-02-28 09:42

به اون تیتر لریت کلی خندیدم.

114 :: توسط امام خمینی ..دامت مانی!؟ در 2007-02-28 09:30

آقا / خانم ٬ آزادی تازه وارد !! جون مادرت بسه دیگه من ریدم بان نظرت و فکرت
که باندازه الاغ هم نیست ٬ خونی که از کون پاره پاره شده سربازان امریکایی در عراق ریخته
حالا حالاها ذهن مردم امریکا را خراب کرده و جر بزه نگاه چپ بایران را نداره تو الدنگ
راحت یک گوشه نشستی نسخه میپیچی ٬ اگر حمله کرد !؟ اگر کسی بجنگ امریکا رفت !؟ اگر اله شد !؟ اگر
بله !؟ خفه خون بگیر و زر نزن بزار فعلا سر میز رفتن تا زراجی کنند ...ان کشتی های
جنگی اش را میبره بیرون اگر ملا ها نشناختی که حرامزاده هایی هستند بهتره درشو بزاری
و زر کمتر بزنی

113 :: توسط Aries Pisces در 2007-02-28 09:25

بعد ازمدتها از سد فیلتر گذشتم و اینجام.
واقعا ما ایرانی ها در ویرانی متبحریم.
یاد بامداد میافتم که میگفت \"حضور انسان آبادانی ست...\"!!

112 :: توسط فضولباشي در 2007-02-28 08:57

آقاي صداي پاي گوز تو يا احمد فضله هستي و يا يكي از همين
طرفداران رفسنجاني كه داري ميسوزي كه نميتواني به درستي پا به پاي من
تحليل كني و از اينكه هاليوود را كه لابي طرفداران خاتمي از جمله شماها
شده را به گند ميكشم ناراحت هستي بسوز و بساز محكوم به فناييد

111 :: توسط حميد پوريان در 2007-02-28 07:53

واقعيتهای روزمره قرار است وجدانهای
بيدار را به جرکت در بياورد.

هر چند مليجکان را ترش رو ميکند.

ميوه اسلام ناب محمدی بوی خود را
هر روز گسترده ميکند.

Girl Allegedly Offered as Bride to Settle Debt
By ZARAR KHAN
AP
KARACHI, Pakistan (Feb. 27) - Police are seeking 10 men, including several tribal elders, accused of pressuring a Pakistani woman to hand over her teenage daughter as payment for a 16-year-old poker debt,
*****

110 :: توسط Parvin در 2007-02-28 03:30

ببخشيد.
اين مال تيلا بود. از اينجا برای تابپ فارسی استفاده کرده بودم و اشتباهی ارسال کردم.

109 :: توسط Parvin در 2007-02-28 03:28

عزيز دلم:*
از صميم دلم بهت تسليت ميگم تيلا جون و برات آرزوی شکيبايی دارم.
دلم همه اش پيشت بود که چرا نيستی. فکر ميکردم شايد جابجایی اذیتت کرده.
اما بنويس اينجا باز هم. مثل پروانه که شروع کرد. حتما آرومت ميکنه عزيزم.
>D:<

108 :: توسط آزادی در 2007-02-28 01:40

یه تحلیل درباره مواجهه با آمریکا به چشمم خورد که به نظر من جالب اومد!! برای همین گفتم نقل به مضمونش کنم تا بقیه هم استفاده کنند:

من جانم را برای باوری که به آن اعتقاد دارم می‌دهم.
انرژی هسته‌ای یا بمب اتمی یا دخالت در عراق یا هر کثافت‌کاری دیگری که حکومت ایران می‌کند به من ربطی ندارد و به آن اعتقاد ندارم. پس این جنگ من نیست. اجازه بدهید چند نکته را عرض کنم:

یکم) امکان ندارد که آمریکا بخواهد یا بتواند ایران را اشغال کند. به باور من عراق را هم اشغال نکرده است. آمریکائیان بارها گفته‌اند که وقتی عراقی‌ها بتوانند روی پای خودشان بایستند خواهند رفت. مطمئن هستم که به خاک ایران هم نظری ندارند. دوران نظر داشتن به خاک این و آن گذشته. آخرین موردش هم همان حمله اول صدام حسین بود به کویت.
دوم) اصلا آمدیم و آمریکا به خاک ایران نظر داشت. کدامیک از ما بدش می‌آید (در ته قلبش) که ما هم بشویم ایالتی از ایالات متحده آمریکا؟ خوابیدن پشت در سفارت آمریکا در ترکیه و دبی برای گرفتن ویزا و تحمل هر خواری و خفتی از لخت شدن در فرودگاه تا انگشت‌نگاری برای رفتن به آمریکا خوب است ولی آمدن آمریکا به ایران بد؟
سوم) آنکسی که در مقابل ارتش آمریکا بایستد مغز خر خورده است. چنین احمقی یا از زیادی غیرت یا از زیادی حماقت جلوی بزرگترین ارتش جهان می‌ایستد. حتی به فرض محال اگر این فرد پیروز هم شد (که اصلا معلوم نیست پیروزی در چنین جنگی یعنی چه؟)، چنین آدمی را به دلیل اینکه زیادی احمق است لایق حکومت کردن بالای سر خود نمی‌دانم.
چهارم) آمریکا بارها و بارها گفته غنی‌سازی را متوقف کنید تا با هم مذاکره کنیم. اینکه معادله ده مجهوله نیست. آن کس که حاضر نیست مذاکره کند ایران است و نه آمریکا. آنکس که جنگ می‌خواهد (تنش می‌خارد) ایران است و نه آمریکا. پس هرکه دوست دارد برود جنگ کند برود. به من چه؟
پنجم) شک نیست که مردم ایران همواره خواهان بهتر شدن وضع مادی و غیر مادی زندگی خود هستند (مثل همه مردم دیگر جهان). این بهتر شدن یا باید از درون کشور بیاید یا از بیرون آن. بیست و هشت سال است که تقریبا همگی می‌گویند اوضاع مملکت دارد روز بروز بدتر می‌شود. ظاهرا کسی هم از درون ایران توان این را ندارد که کاری بکند. پس برای برون رفت از وضع بد فعلی فقط گزینه فشار خارجی می‌ماند.
ششم) من وطنم را دوست دارم. اگر قرار باشد انتخاب کنم که یا آخوندها ظرف چند ده سال دیگر کاملا نابودش کنند یا آمریکا ظرف یک ماه آن را به خاک سیاه بنشاند، آمریکا را انتخاب خواهم کرد که لااقل امیدی به بازسازی و آبادانی آن ظرف چند دهه بتوان داشت. آقایان آخوندها که قرار نیست چیزی بسازند، نه؟
هفتم) من مردمم را دوست دارم و نمی‌خواهم خون از دماغ کسی بیاید ولی کسی که هنوز فرق ایزوتوپ با توپ فوتبال را نمی‌داند و شکر زیادی می‌خورد در دادن شعار «حق مسلم» همان بهتر که کسی از خارج با کله بگذارد توی دماغش. لااقل خونریزی دماغش بند خواهد آمد ولی درصورت رسیدن به آنچه «حق مسلم» می‌خواندش، تشعشعات اتمی کارخانه روسی/پاکستانی وی را خواهد کشت.


خوش باشید.
محمد ۴۵ ساله

February, 2007 00:23 ,27

107 :: توسط از امروز در 2007-02-28 00:48

درود هنوز هم از هر دری سخنی داری از روشنفکری و مبارزه تا حرف های کوچه بازاری و مادر بزرگی... دمت گرم ...کوره ات همیشه پر اتش باد . راستی خانم مدتی ست به من سر نزدی . وبلاگم را بسته اند و مدتی ست با این ادرس می نویسم.... خوب و خوش و شاد باشی...

106 :: توسط از امروز در 2007-02-28 00:46

درود هنوز هم از هر دری سخنی داری از روشنفکری و مبارزه تا حرف های کوچه بازاری و مادر بزرگی... دمت گرم ...کوره ات همیشه پر اتش باد . راستی خانم مدتی ست به من سر نزدی . وبلاگم را بسته اند و مدتی ست با این ادرس می نویسم.... خوب و خوش و شاد باشی...

105 :: توسط احمد.ف در 2007-02-27 23:15

اين کامنت ۱۰۳ نوشته آقای حمیدپوریان را ازدست ندهید، زیرا علمی ترین تحیلیل سیاسی روز با استفاده از ادبیات بسیار مدرن و به همراه آخرین مدل های فحش و لیچار گویی است.

104 :: توسط حميد پوريان در 2007-02-27 20:55

ترمز خيلي ها بريده:
از مليجکان دربار ولی فقيه که هم کای خودش عوض کرده حتما سگش را هم با خودش برده ...

فرخ نگهدار، نگهدار شيخ هم بعد از بريدن از مارکسيسم مشعول تنظيم مانيفست برای پيوستن به ج.ا

برادران هوادار سابق استالين، مائو،
شايد هم لنينستهاي ديروز دور هم جمع شده اند

103 :: توسط آزادی در 2007-02-27 19:57

مثل اینکه امسال هم چهارشنبه سوری میخواد بگیر ببند خفن بشه، گفتند هر کیو بگیرن تا پایان 13 تو زندون میمونه:

سه هفته مانده به آخرین چهارشنبه سال روزنامه های تهران به نقل از فرماندهان نیروی انتظامی و دیگر مسئولان هشدارهايی را درباره چهارشنبه سوری چاپ کرده اند.

در اين زمينه، اعتماد ملی از قول یک فرمانده پلیس نوشته ما برای چهارشنبه‌ سوری مجوزی نمی ‌دهیم که بخواهیم آن را لغو کنیم یا برایش محدودیتی قايل شویم. مردم خودشان تا هر زمان که بخواهند می‌ توانند در خیابان باشند اما با هر حرکتی که مانع آسایش و امنیت مردم باشد برخورد می ‌شود.

سردار حسین ساجدی ‌نیا در پاسخ خبرنگار اعتماد ملی گفته مطابق سال گذشته که متهمان بازداشت‌ شده در چهارشنبه آخر سال در ایام نوروز در بازداشت بودند ‌امسال نیز با هماهنگی با قوه قضاییه این اقدام اجرایی می ‌شود و دستگیر شدگان تا آخر تعطیلات نوروزی در زندان می مانند.

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2007/02/printable/070221_he-mb-press.shtml

102 :: توسط ققنوس در 2007-02-27 18:44

زيتون خانم عزيز و محترم
با عرض سلام

نمی‌‌دانم اطلاع داری يا نه که دکتر «گوشزد» گرامی سوالی را درمورد واکنش ما به حمله نظامی احتمالی آمريکا مطرح کرده. گفتم شايد صلاح بدانيد و از خوانندگان‌تان بخواهيد که در نظرسنجی گوشزد شرکت کنند. اين هم لينکش:
http://gooshzad.blogspot.com/

با تشکر و تقدیم احترام
ققنوس

101 :: توسط حمیده در 2007-02-27 18:10

سلام.ازت خيلی ممنونم که به وبلاگم لينک دادی.کلی بازديدکننده داشتم.:)اگه سوالی در مورد فنگ شويی داشتی خوشحال ميشم کمکت کنم.
زبونم رو هم گاز می گيرم به شرطه اينکه احمدی نژاد هم زبونشو گاز بگيره.
موفق باشی

100 :: توسط یعقوب معصومی در 2007-02-27 17:06

خودمونیم پستهای زیتون هر چه پر بار تر ...
كامنت دانیش خاله زنگی تر و همان پیرپاتالهای توده ای و سلطنت طلب ، چاك دهنشان بیشتر ...
علت كم امدن خودم و شاید خیلی ها توی این میدان مو باره زه ، همین است دیگر ...
اگر این جماعت هپل هپو می خواهند ایران ویران را بسازند ، من یكی ششصد سال دیگر هم امیدی به ابادی و ازادی ایران ندارم .....
همه شما را در پناه دین اسلام مذهب سیزده امامی ، نمره دوازده اش چاه جمكران است ، می سپارم به دستهای بریده ابوالفضل ....

99 :: توسط فضولباشی در 2007-02-27 17:04

در باره هالیپوود !!امروز عرض کنم یکوقتی هالیوود با فیلمهای جوندارش اگاهی دهنده بود تا قصاب باشی
معروف سناتور مک کارتی امد هر چه باصطلاح چپ و چپی بود بدار مجازات کشید و مثل اول انقلاب دانشگاه
را با انقلاب فرهنگی اشان پاک و مطهر کردند !؟ دیگه هالیوود فیلمی مثل خوشه های خشم نساخت الیا کازان
و اووه امریکا امریکا ...و زوربای یونانی دیگه هالیوود شد کارخانه اشغال سازی و صادرات رامبو و ترمینیاتور
برای خر رنگ کنی یا ده فرمان و بن هور و ..زنده کردن مذهب میسحی و قدیس کردن ژان دوم پاپ لهستانی
تبار تا ویران کردن اروپای شرق ....اینها از کرامات هالیوودیست که دیگر ارزش پرداختن اندک هم بان نیست

98 :: توسط فضولباشی در 2007-02-27 16:52

صبح بخیر ..مر مر خانم از توضیحات شما متشکرم بخاطر اینکه یک اشتباه لپی را برای یاران غربی دوست داشتنی اتان
انقدر مهم دانسته اید و تا رفع و رجوع کامل ان اینهمه کوشا هستید !!الحق که امریکا جونت نباید نگران باشه
اما وقتی بایران میرسه هر دروغ و بنجلی که ریسه میشه نه تنها چهار تا سوارش میکنی بلکه سعی و کوشش میکنی
حتما هر چه داغتر و جوندارتر جا بیافته اینو میگن اخلاق و انصاف مبارزه !!؟
کاشکی باندازه هانس بلیکس سویدی که رییس قبلی اسلحه سازمان ملل بود و مسیحی و غیر ایرانی هم هست
شهامت وجدان داشتی و میگفتی امریکا و اروپای غربی دست از تحقیر مردم ایران بردارند تا این مشکل اتمی
حل شود توجه کردی خانم !؟ همان تحقیری که بشاه که دوستشان بود داشتند و هیچکدام از سرانشان بجشنهای
برپا شده ( گیرم نا لازم و بیفکرانه !)نیامدند انها بقول بلیکس کشورهای کوچک را اصلا جزو ادم قبول ندارند
یا باید تمکین کنند و حقیر شوند مثل مشرف و ملک عبدالله و حسنی مبارک یا اگر مثل ایران و ونزویلا و کوبا
تمکین نکردی در لیستشان جای و مقامی در حد قبایل زولو و مومبابا لو !!افریقا را خواهید داشت

97 :: توسط فیلم نگار در 2007-02-27 15:26

http://filmnترانه های فیلم سنتوری با صدای محسن چاووشی


" سنتوری " که تمام شد ، از شنیدن ترانه های با شکوهش غرق لذت و حسرت بودم . حسرت به این خاطر که چرا در هنگام پخش فیلم در سینما فلسطین آن را ضبط نکردم . از آن روز دنبال ترانه گشتم تا اینکه بالاخره پیدایش کردم . دو ترانه "خیانت " و "سنگ صبور" با صدای چاووشی را می تونید از اینجا دانلود کنید.

96 :: توسط majid در 2007-02-27 15:10

salam,be in sait haam sarri bezanid. www.man-va-to.piczo.com

95 :: توسط نازنین مهرا در 2007-02-27 14:16

سلام زیتون
خوشحالم که آمدم این جا !
راستی این را نفهمیدم سابوندن؟؟
از صابوندن میاد؟
اوکی، میدونی این بی خیال بودن مردم خاورمیانه به محیط زیست به یاد این خاطره افتادم:
دوستم پارسال بهار به ایران زنگ زد و می خواست با خواهر و شوهرخواهر آلمانیش حرف بزند که برای عیدنوروز به ایران رفته بودند ، خواهرش که در ایران زندگی می کند و میزبان بود به دوستم گفت:
این مرد آلمانی آبروی ما را برده این جا. این دیگه کی هست خواهرم گرفته، تمام مدت بیرون ، کنار دریا آشغال را از روی زمین بر می دارد و به مردم می گوید آشغال را این جا یا در دریا نریزید!
ایران قشنگ است باور کنید !
همه فکر می کنند این مرده دیوانه است !!

94 :: توسط صدای پای گوز در 2007-02-27 14:11

فضولباشی تو کون خود را با شاخ گاو در انداخته ای.البته برخی فکر میکنند که این نبردی برابر است چون تو به هر حال کون پاره ای.نوشته های پوچ تو اثر آش آلو را دارد.با خواندنش مردم
اَنشان میگیرد.اَنِ همه ما به کله کچل تو.

93 :: توسط آرزو در 2007-02-27 13:28

سلام زيتون جانم !خوبی؟دماغت چاقه؟ چه زود رفتی سر خانه تکانی!!!
به قول سنجد بر می گردم!پس شعرات کوشن؟

92 :: توسط منیر خانوم در 2007-02-27 12:02

عزیز دلم واسه چی اینقده قضیه خونه تکونی رو بزرگش میکنی.
کافیه یه شوهر سر براه و حرف گوش کن داشته باشی که جرات نکنه بگه نه! (شوهر زهره چشم کشیده یا چشیده)
بغد همه کارارو بریزی سرشو بشینی مدیریت کنی. برای خالی نبودن عریضه هم خودت رو با پاک کردن گلدون و از این جور چیزها (که وزنشون از 100 گرم بیشتر نباشه) سرگرم نشون بدی. آخر روز هم ناله کنی آخ چقده خسته شدم و تشویقش کنی یک مشت و مال حسابی بهت بده. بهش هم گوشزد کنی که هر کی پرسید بگه تموم کارا رو همسرم و کارگر انجام داده.
به همین سادگی.
مشکلی داری از منیر بپرس.

91 :: توسط اميد در 2007-02-27 11:42

چرا اين نوشته اخرت شبيه نوشته هاي شيوا ميمونه
پر از حرفهاي زشت و كنايه زدن به ديگران
مواظب باش مثل اون نشي يه وقت

90 :: توسط mar mar در 2007-02-27 10:41

آقای فضولباشی !!!قصدتفسيروتوضيح اسکاررانداشتم فقط چون ديدم شماتفاوتی بين نيکول کيدمن و آنانيکول اسميت نمی گذاريدودرضمن اقدام به امرخبررسانی و توضيح وتفسيرهم می کنيد وبه اسم این خبردیگری را می دهیدو يکی را جای ديگری مرحوم اعلام می فرماييد ترسيدم اگرزودترراجع به مارتین اسکورسیزی ولئوناردو ننویسم یک دفعه وسط یک کامنت جایزه اسکار اسکورسیزی به یکی دیگه نسبت داده بشه ویا خدای نکرده لئوناردو مرحوم اعلام شود.

89 :: توسط فضولباشی در 2007-02-27 09:15

تا این دلقک نیامده و مزه بریزه با ان انشاء متهوعش ( مانی را عرض میکن ) که
پساتیک تمام معناست کاریش نمیشه کرد فقط توجه کنید یک ساواکی چه جوری بار درماندگی
باید علیه خودش ریق !!بزند نوش جانش تا ۲۴ ساعت دیگه شب خوش

88 :: توسط فضولباشی در 2007-02-27 09:10

بی بی سی دیگه یکجوری خبر سازی میکنه علیه ایران که مرغ لا پلو هم خنده اش میگیره
البته این قسمت بی بی سی که اجازه گرفته دو سه تا نیمساعت فقط خبر در چند ایالت
امریکا پخش کنه !!امریکا چقدر محتاطه که ببیضه مالی بی بی سی هم اعتماد نداره فقط و فقط
همان سه تفنگدار دایناسور وار ان بی سی و ا بی سی و سی بی اس بعلاوه سی ان ان
اجازه پخش سراسری دارند ....این بی بی سی که در خارج از امریکا برای همه روسای کشورها
شده لو لو خر خره اینطوری تو امریکا لنگ میزند ٬ یکی ایراد گرفته از بی بی سی که این دیگه
چه جور اخبار یه در باره ایران چاپ میزنی !؟ مسئولش در واشنگتن گفته زیاد چاشنی اش
را چاق میکنیم تا از شماها عقب نیافتیم !؟ میپرسه پس واقعیت ها را کی بمردم بگه !؟
گفت حسین درخشان و چند تا ایران دوست دیگه

87 :: توسط فضولباشی در 2007-02-27 08:58

مر مری !!باسه کی توضیح میدی جایزه اسکارو ؟؟ شهبانو فرح با دایی اش قطبی دیگه
تلوزیون ایرانو اداره نمیکنه جونم ٬ اون تلوزیون قطبی برای ده در صد مردم ایران اگر
جذابیتی داشت که داشت بخصوص باله فندق شکنش !!و اپراهای رنگارنگش ...انچه ۹۰در صد
دیگر مردم دوست داشتن خانه بدوش پرویز کاردان بود ٬ دایی جان و شیر علی قصابش بود
فیلم طوقی بود و گاو !!کیمیایی ( وقتی خمینی هم از فیلم گاو خوشش امده بود بیدلیل هم
نبود که میلیونها از توده مردم بدستورش ریختند تو خیابونها ٬ البته طنزی نیست واقعیت ایران
همینه میخوای خوشت بیاد یانه ) اقا / خانم علف باید بدهن بزی شیرین بیاد ...۹۰در صد مردم
نه باسکار اهمیت میدهند نه بصادراتش .اگه بین جمعتان حالی و حولی میکنید قاطبه مردم
ایران بیخیالشند

86 :: توسط mar mar در 2007-02-27 06:33

زيتونی سلام.اين شماره ۱۳ خيلی جالب بود.
درمورد شماره ۱۴
آخ آخ که من ديشب چقدر آرزوداشتم لئوناردو وهمبازيش درفيلم بلاددايمند که کانديد بهترين بازيگرنقش مرداول و دوم بودن برنده بشن بس که من اين فيلم رو دوست داشتم .بازی لئوناردو درفيلم دی پارتد هم خيلی عالی بود واقعاحيف که برنده نشد . ولی اسکورسيزی که اسکارگرفت اون هم بااون تشریفات وفيلم دی پارتدبهترين فيلم سال شد من خيلی خوشحال شدم .فيلم دی پارتد واقعا عالی بود.

85 :: توسط noaroos در 2007-02-27 06:29

شما هم به بازی خاطرات شب عيد دعوت شدید که تکرار تجربه بازی شب يلداست و بايد جالبترین خاطره تعطیلات نوروزی یا چهار شنبه سوری رو که تجربه کردی بنویسی و فقط از ۳ نفر دیگه دعوت کنی که اونها هم بیان تو این بازی!

84 :: توسط azar در 2007-02-27 06:00

دادگاه شهرام جزايری او را غيابا به ۱۴ سال زندان و پرداخت ۱۲۰ ميليون دلار ( بله دلار نه ريال ) محکوم کرد .. من فکر ميکنم اين اعلاميه را داده اند که به او بگويند مبا دا برگردی شهرام جون . برو خوش باش ...
اخه کدوم احمقی با اين احکام حاضره برگرده ...

83 :: توسط m در 2007-02-27 05:57

salam.albate man tarafdare esme arabi va kolan farhange arabi nistam.ama be har hal hame midonim ke bagher be manaye shekafande ast va rabti be baghar va gav nadarad va ya heidar aslan be mani darande adame zende nist va be nazaram nevisande bishtar ghasde shookhi dashte

82 :: توسط آزادی در 2007-02-27 05:56

ممنونم شایان جان، وظیفه بود!!

زیتون؟!!
تو واقعا پس وبلاگو دادی به یه مظنون به جاسوسی؟
به نظر نمیاد اینقدر ساده باشی!!
امیدوارم فقط یه شوخی بوده باشه!!!!!!

81 :: توسط shayan در 2007-02-27 04:20

زيتون جان

از کجا میدونی نداشته؟ اگه کتاب رمز داوینچی را بخوانی میبینی که خیلی هم خوب داشته! از مریم مجدلییه یه دختر داشته به نام سارا! نواده هاشون هم بعد‌ها در فرانسه سلطنتی به نام سن کلر به راه انداخته بودند و خلاصه کلی هم دعوا سرشون بوده!:))

در ضمن دختر جان اون حسین درخشانی که من دیده‌ام هم پس ورد وبلاگت را به جمهوری اسلامی فروخته هم به سیا و هم به موساد!:)) بالاخره اینترنت اکتیویست بودن خرج داره و خرجش باید از یه جائی تامین بشه دیگه! نه؟!:))

آخه دختر جان کسی به این موجود اعتماد میکنه؟ که تو پس‌ورد وبلاگتو (کلید در خونه خودتو) بهش دادی؟! لا اله الا الله!

خدا به خیر بگذرونه! از من میشنوی زود پس وردتو عوض کن و پیش خودت نگه‌دار! که دست و دلبازی و اعتماد بی‌جا در این گونه موارد با نا‌اهل سخت موجب پشیمانی خواهد شد. از من گفتن! خود دانی!

شاد باشی

80 :: توسط او نه منم در 2007-02-27 03:32

کارگرای مرد خدمات پس از فروش و بعد از کار هم دارن..... ;)
ای بابا باز تو ماهو نشون دادی و من انگشت مانیکور زدت رو دیدم! :(

79 :: توسط زیتون در 2007-02-27 03:11

من و ونکوور جان
چند وقته اين فاير فاکسی‌ها بهم گفتن نوشته‌هام قر و قاطی مياد. حتی يکيشون يه عکسی از کلمات قاطی و درهم برام فرستاد تا بفهمم چه‌جوريه.
اتفاقا حسين درخشان هم همينو برام نوشت.
گفت پسورد وبلاگتو بده برات درستش کنم.
نشون به اون نشون که چند ماهه پسورد وبلاگم دستشه و هيچ کاری هم نکرده
حالا نمی‌دونم پسورد وبلاگمو به جمهوری اسلامی فروخته يا به سيا يا دولت آمريکا :)

78 :: توسط عالیجناب منتقد در 2007-02-27 02:52

خوب اومدی اینا رو :))‌ یکی از مزایای بیرون ایران زندگی کردن همین فراموش شدن بند و بساط خونه تکونی دم عیده ایول هاهاهاها

77 :: توسط Me&Vancouver در 2007-02-27 02:29

یه چند وقتی هست میخوام بگم این وبلاگ زیتون رو با فایرفاکس که نگاه میکنی فریم هاش قر و قاطی میشه ! هی میخوام برم بهش بگم ( خود شیرینی !) ولی هی یادم میره ! گفتم این خودشیرینی رو تو وبلاگم بکنم ! شاید یکی رفت براش درست کرد و همه خوشحال شدند !(یه مدتی که اصلا فکر میکردم دیگه نمینویسه به خاطر اینکه فقط ستون سمت راست وبلاگش رو میدیدم

76 :: توسط amir در 2007-02-27 02:20

سلام.
من هر وقت میام تو اینترنت اول یه سر میزنم به وبلاگ شما.
بعدشم اینکه مطلبت جالب بود .مامانمو آوردم و نشوندمش و بهش گفتم بخون و خلاصه خیلی کمکش کرد.
مرصی

75 :: توسط کارتن خواب در 2007-02-27 02:18

خیلی جالب بود

74 :: توسط زیتون در 2007-02-27 02:01

شایان جان
متاسفانه خرافات در همه جا هست. بخصوص در بین مردم مذهبی...
مسیحی‌ها فقط یه حضرت مریم رو می‌بینن. یه مجسمه نمی‌دونم کدوم کشوره که از چشماش اشک میاد و کلی توریست به اونجا می‌کشونه.
اما ما ۱۴ تا معصوم داریم و هر بار یکیشون ظاهر می‌شن. البته می‌دونم زاییده‌ی احتیاج مردمه...
----
خوشبختانه حضرت عیسی زن و بچه نداشت تا در سراسر جهان تخم و ترکه‌ش بمیرن و امامزاده درست بشه. گرچه اون‌ها با دیدن روح مریم این کمبود رو جبران می‌کنن :)

آقای بنز عزیز
نمی‌دونم با چه زبونی از ولگرد بخوام که سفرنامه‌ش رو ادامه بده...
می‌خوام ازش به دیوان لاهه شکایت کنم که این‌قدر مارو در کف ِ سفرنامه‌ش گذاشته!


کیوان جان
و ما هم باید در حسرت تموم فیلم‌های خوب خارجی روز ، اونم بدون سانسور بمونیم....

ممنون از تمام دوستانی که زحمت کشیدن و اینجا نظرشونو نوشتن.
به قول کتبالو، دوستتون دارم(بوس)

73 :: توسط shayan در 2007-02-27 01:17

زيتون جان

من هرچه بيشتر مطالعه می‌کنم می‌بينم اين مذهب شيعه اثنی‌عشری ما ريشه‌های کاتوليک داره. اصلا خيلی به هم شبيه هستند. در کشورهای کاتوليک هم در سال کاتوليکهای مناطق مختلف تصاوير حضرت مريم را در ابر! در سايه! در تنه درخت! و خلاصه هر جائی که فکرش را بکنی می‌بينند و شروع می‌کنند به دخيل بستن و دعا خواندن و حاجت خواستن. البته هر قدر کشور فقير تر باشه از اين مشاهدات ربانی بيشتر هست مثلا در آمريکای جنوبی کم و بيش ماهی نيست که از اين چيزها نبينند.

به هر حال مسيحيان کاتوليک خرافی اعتقاد دارند که ظهور حضرت مريم اصولا نشانه خوبی نیست و خبر از اتفاق ناگواری داره و حضرت مریم (که نشانه رحمت و عطوفته) با اینگونه جلوه‌ها به مردم اعلام خطر میکنه که هشیار باشند و راه و روششان را تغییر دهند که اتفاق بدی در شرف رخداده.

خدا را چه دیدی شاید ظهور حضرت ابوالفضل با توجه به اینکه در جنگ شهید شده و از مصیبتهای بعدش خبر داره همین معنا را داشته باشه! ‌نشان از جنگی باشه که در راهه! و یا سختی و فلاکتی که بازماندگان اين جنگ خواهند کشيد!!

به هر حال به قول خودت انشاالله گربه است!

شاد باشي

72 :: توسط shayan در 2007-02-27 00:56

به آزادی عزيز

آقا اين رباعييات شهرام جزايری خيلی با حاله. حرف نداره.

ممنون

شاد باشی

71 :: توسط کیوان در 2007-02-27 00:27

نميدونم چرا وقتی اين عکس

http://www.etemaad.com/Released/85-12-06/103.htm

رو ميبينم ياد عروسی"التون جان" در کاخ ویندزور میوفتم! بقول الهام دل چه ها میکنه! :)

http://news.bbc.co.uk/1/shared/spl/hi/pop_ups/05/entertainment_sir_elton_john0s_0wedding0/html/1.stm

فقط نمیدونم این وسط تکلیف "فاطی قاطی" چی میشه؟ خودمونیم ها! مثلث عشقی این سه تا هم واقعا pathetic هستش، نه؟

70 :: توسط کیوان در 2007-02-26 23:42

دلم برای اسکورسیزی سوخت! وقتی اسمشو برای گرفتن جایزه اسکار خوندن گفت: یه دفعه دیگه پاکتها رو چک کنید، اشتباه نشده؟ بیچاره بچه مردم رو چقدر اذیتش کردن، پنج بار قبلا کاندید شده بود ولی کسان دیگری برنده شده بودن.
فیلم فارست ویتاکر رو دلم میخواد ببینم. خیلی وصف این یارو ایدی امین رو شنیدم، گویا از اون قصابهای درجه یک بوده.
و...من کلاهم رو برای ال گور بر میدارم! اصلا این کسانی که دور و بر کلینتون بودن همشون یه جورایی دوست داشنتی اند. من نمیدونم گردش ستارگان چطور شده این چند سال، مردم چه شون شده؟ آخه چطور تونستن بعد از کلینتون ، بوش رو انتخاب کنند ؟ و پشت سر جان میجر ، بلر رو و بعد از شرودر مرکل رو یا حتی بعد از خاتمی ، ا.ن رو؟!! من که سر در نمیارم.
اما این آقاهه که قطارش ترمز نداره، یکی نیست ازش بپرسه که مرتیکه! این قطاره یا ماشین مشدی ممدعلی؟ آخه ... تو چطور هفتاد میلیون نفر رو سوار قطاری میکنی که ترمز نداره؟ آدم رو مجبور میکنه کلمات سه نقطه ای یا بقول آمریکایی ها "F words" بکار ببره!

69 :: توسط آزادی در 2007-02-26 22:28

گفتیم که رافت قضایی از ما
بی جان شدن رای نهایی از ما
بشکن زد و لبخندزنان گفت به ما:
تعجیل کنید ، پول چایی از ما!
×××××××
لبخند بزن که خلق را خام کنی
از هرچه بدی برائت اعلام کنی
ای دزد!اگر که کام خواهی باید
سرلوحه ی خویش کار شهرام کنی

*******************
جمعي كه محبتي نديدند زاو
در محبس و زنجير قرارش دادند
آنان كه نمك خورده و مديون بودند
زنجير گشودند و فرارش دادند

********************
از رفتن او دو دسته دلشاد شدند
بشكن زده و زغصه آزاد شدند
يك دسته نمك خوران بي نام و نشان
کز شانس بلند جمله از ياد شدند
يك قوم دگر كه از سر بدشانسي
در ليست نمك خوران قلمداد شدند

68 :: توسط آزادی در 2007-02-26 22:11

همچون كش تنبان كه ز تنبان در رفت!
شهرام جزايري ز زنـدان در رفت!
مـردم كـه پـي انرژي هسته‌اي‫‌ا‌ند
نـامرد زد و ز خاك ايران در رفـت!

***************************

وقتي كه هواي بيزينس پس بشود
روبَه به لباس بـُـز ملبّس بشود
الهام شد اين‌چنين به من ـ گرچه غلط ـ
شهرام جزايري مــرخـّص بـشــود

****************************

بایست که با شیوه تردید رود
قبل از خوشی رسیدن عید رود
این حکم قضایی است که شهرام عزیز
یک عمر بدین روش به تبعید رود

*********************

زندان شده بود او که آزاد شود
در کار خودش بیشتر استاد شود
چون تبرئه کردنش کمی مشکل داشت
گفتند که این زمینه ایجاد شود

67 :: توسط آزادی در 2007-02-26 22:05

شهرام دگر حوصلۀ دام نداشت
در بند کشیدنش سرانجام نداشت
در رفت به اصطلاح، اما بنگر
این کار طرف برات پیغام نداشت؟

...

شهرام حقیقتاً ز زندان در رفت؟
یا حوصله‫اش ز دست بعضی سر رفت؟
با این همه جرم و اتهامات درشت
خندید به ریش این و آن، آخر رفت

(محمد جاويد)

***************************

ویزا و روادید ونیزش دادند
ماشین ب ام و و رونیزش دادند
شهرام از اولش که شهرام نبود
حتی نگریخت تا گریزش دادند
...
کنکور پدرسوختگی ... نمره بیست
دزدی ز کلانتری و بی ترس از ایست
گفتند همه نوچهء شهرام خانند
شهرام جزایری ببین نوچهء کیست؟
...
آب از رخ عدل ریخت شهرام عزیز
یک مرتبه آرد بیخت شهرام عزیز
الهام عجب وزیر خوش اقبالی ست
با آمدنش گریخت شهرام عزیز

66 :: توسط در 2007-02-26 22:02

پولی که هميشه رخنه در دين بکند

عادت به خلاف عرف و آيين بکند

چون موشک ناسا چه عجب گر سفری

از دام اوين به بام پروين بکند

...

در گردش پول، عاملی مخلص بود

خيرش همه گير و نيّتش خالص بود

زندان به دلش نمی‌نشست اين شهرام

پرونده ی او از ابتدا ناقص بود

(نجواي كاشاني)

***************************

شهرام نكو گريخت، بدنامي بين

با مردم پخته خوار، اين خامي بين

گويا كه نمي‌ساخت اوين آب و هواش

گفتند: برو. رأفت اسلامي بين!

...

بنگر تو صفاي چشمه ذاتش را

در خير رسانيدن، افراطش را

شهرام گريخت تا تكميل كند

پروندهء ناتمام خيـراتـش را

(ابن محمود)

65 :: توسط آزادی در 2007-02-26 21:57

شهرام كه از وضع جهان كام گرفت

شد در هتل اوين و آرام گرفت

حالا كه گريخته‌ست، ديگر بايد

شهرام رها نمود و الهام گرفت

...

آن رشوه دهنده كذايي بگريخت

آن رأفت قوه قضايي بگريخت

شهرام جزايري ز زندان اوين

گويا به جزاير هاوايي بگريخت

...

الحق كه چه اقتصاد آزادي داشت

در گوشه زندان چه دل شادي داشت

من مانده‌ام از چه رو فراري شده است

آخر هتل اوين چه ايرادي داشت؟

64 :: توسط آزادی در 2007-02-26 21:55

میخوام یه چند تا پست واسه زیتون بذارم تا حسابی بخنده!!!
دیوان شهرام نامه (جزایری) رو شروع میکنم:


شهرام كه خنده‌هاش پر معنا بود

محبوس خيال كردنش بي‌جا بود

اي دوست! تو بهتر از خودم مي‌داني

از اول قصه آخرش پيدا بود!

...

آنان كه بسي به‌من سواري دادند

در بانگ دوبي حساب جاري دادند

ديروز مرا گرفته زندان كردند

امروز چنين مرا فراري دادند

63 :: توسط آزادی در 2007-02-26 21:47

میخوام یه چند تا پست واسه زیتون بذارم تا حسابی بخنده!!!
دیوان شهرام نامه (جزایری) رو شروع میکنم:


شهرام كه خنده‌هاش پر معنا بود

محبوس خيال كردنش بي‌جا بود

اي دوست! تو بهتر از خودم مي‌داني

از اول قصه آخرش پيدا بود!

...

آنان كه بسي به‌من سواري دادند

در بانگ دوبي حساب جاري دادند

ديروز مرا گرفته زندان كردند

امروز چنين مرا فراري دادند

62 :: توسط بهار در 2007-02-26 19:27

سلام زیتون جان
خیلی بی معرفتی
تازه پیدات کردم کلی وقت بود فیلتر بودی دلم برایت تنگ شده بود مثل همیشه عالی می نویسی نمی دونم چرا نمیاد این کامنت من
ولی بیاد و نیاد بدون خیلی دوستت دارم بیشتز از همیشه عیدت هم مبارک خانه تکانی هم خودت رو خسته نکن
شاد و سلامت باشی

61 :: توسط بهار در 2007-02-26 19:25

سلام زیتون جان
خیلی بی معرفتی
تازه پیدات کردم کلی وقت بود فیلتر بودی دلم برایت تنگ شده بود مثل همیشه عالی می نویسی
شاد و سلامت باشی

60 :: توسط هلندی سرگردان در 2007-02-26 19:07

آخیش چقد دلم برا نوشته های مدل زیتونی تنگ شده بود...
من زیاد با یاغی موافق نیستم زیتون جان ولی شما کیفه رو بگیر دستت;)

59 :: توسط نسیم سحر در 2007-02-26 18:50

حالا که چی !؟ نیکول - کیدمان یا انا نیکول برای مردم گرفتار ایران
چه علی خایه یا خایه علی هان!؟

58 :: توسط اهورا روشن در 2007-02-26 18:25

زیتون عزیز! من همان پسری هستم که دو سال و نه ماه و سه روز کم داشت. عکس از خودم گذاشته‌ام. می‌آيی برای دیدن؟
راستی! بابا نوشتن در وبلاگ را رها کرد و رفت.

57 :: توسط آزادی در 2007-02-26 18:10

سلام زیتون همیشه خوش طعم،
چند وقتی هست که با یه وبلاگ حزب اللهی آشنا شدم که بدنیست مطالب وبلاگشو یه مطالعه بکنی و احیانا از مطالبش به عنوان منبع استفاده کنی!
تحلیلهای نسبتا منطقی و واقع گرایانه ای ارائه میکنه که به نظر خیلی جالب میاد!!
مثلا میگه:

عرف این است که هیچ کس، گناهی را به گردن نمی گیرد؛ اگر رشوه ای باشد آن را برای امور خیریه می دانند؛ اگر گرانی باشد آنرا به دولت های گذشته ارجاع می دهند و اگر سقوط هواپیمای حامل سرداران سپاه باشد، آنرا به تحریم و توطئه ی بیگانگان ربط می دهند! ( معلوم نیست چرا از زمان روی کار آمدن فرماندهی جدید سپاه، هر چند وقت یکبار شاهد کشته شدن سرداران یا پاسداران رسمی این ارگان هستیم؟! و چرا هیچ کس نه از مقام خود عزل می شود و نه کسی بازخواست می شود؟!)

اینم آدرسش:
http://mojadele.blogfa.com/post-219.aspx

56 :: توسط حميد پوريان در 2007-02-26 18:02

برندگان اسکار ٢٠٠٧
****
مهدی خطیبی
شاعر ساکن ایران
http://www.iranglobal.dk
در ستایش فریاد


اما دریغ و درد ،در این دو سال که با رای "ملت فهیمه"،"دولت کریمه"بر سر کار آمده است .یگانه راه برای این که منفجر نشوم فقط نوشتن و نوشتن است و در پستو انبار کردن. زیرا ما (من ،تو ، او)هنوز نمی توانیم خوب و بد را تشخیص دهیم. ما جان و تنی ناخالصیم که باید از صافی ای بگذریم. می دانید...ما اخته گانی هستیم که حتا نمی توانیم بگوییم: "چرا؟"

ای عجب دل تان بنگرفت و نشد جان تان ملول

زین هواهای عفن ،زین آب های ناگوار

نوشتن ،بهتر از منفجر شدن است.

اکتاویو پاز*
بر این نوشته پاز درنگ می کنم و از خودم می پرسم:

- «راستی این بهترین است؟»

و بی درنگ پاسخ می دهم:

- «آری ،در این زمانه ،آری...»

در این زمانه که اندیشیدن و نوشتن فرایندهایی چون عسرت و غربت دارد.در این زمانه که ریا و سالوس به هزار زبان در سخن است.در این زمانه که همه چیز در تفکر ِ گروه یا دسته ای رشد می کند و حتا نمود می یابد.

با خود می گویم:

- «چه باید کرد؟»
...
***:نزار قبانی سروده بود:

وچه بدبختی بزرگی است:

اختگی فکری.



55 :: توسط اسکورسیز در 2007-02-26 16:55

اما این چندتا کامنت گزاری که دارند از هیجان افرینی چندتا مطبوعاتچی زرنگ و مشتری جمع کن برای
جنگ نا ممکن با ایران هر روز مقاله و خبر از منبع های همیشه نامریی اشان !!چاپ میزنند برای خودشان شادی
و روزشماری میکنند ..بخصوص آزادی تازه وارد شلم شوربا نویس که والله خودش هم مانده چه غلطی میکند
مینویسه مردم که حامی دانشجویان نیستند البته که نیستند کدام دانشجو !؟ افشاری و عطری و باطبی و فخر اور
و امثال اینها دانشجوی مادام العمری که التماس بغرب دارند را چرا کمک کنند !؟ آزادی تازه وارد اجنبی پرسته و مردم
ایران ضد اجنبی معلومه که جور در نمیاد این دشمن دانا و دوست نادانش هم از بیسوادیش هست که سوراخ دعا
را گم کرده و ضرب المثلش هم پشیزی نمی ارزد مثل نوشته های بی سر و ته اش که لمپنی و بوی گندش حال
زیتون را هم گرفته....مانی کجایی !؟ بیا و ادامه بده

54 :: توسط مارتین در 2007-02-26 16:41

مانی !!!؟ مانی !!؟ جانم باز وبلاگت بی مشتری شده !؟ باز شدی فضولباشی !؟ میبینی مشتری فضولباشی
از وبلاگت بیشتره ...خجالت نمیکشی !؟ داری دق میکنی حسود هر گز نیاسود

53 :: توسط خران دو عالم در 2007-02-26 15:54

اين خونه تکونيت به شدت آموزنده بود...در آينده لازممون ميشه!بايد نت برداری کنيم!!!

52 :: توسط gg در 2007-02-26 15:51

حال کردم با اين خونه تکونی...

51 :: توسط رازقی در 2007-02-26 15:40

وصف خونه تکونی عالی بود ....:)))
يه سوال آدرسينداری که فيلتر نباشه ؟!‌ بلاگفا هم فيلتره ... جز اون منظورمه ....

50 :: توسط manocher masori در 2007-02-26 15:33

She has only one more month to live, we only have one month!To save her from death!


POSTED BY Administrator ON 02.26.07 @ 7:17 am | 0 Comments

Sign the Petition

http://www.petitiononline.com/DL2222/petition.html


49 :: توسط یاغی دوم در 2007-02-26 14:57

رنگ در فرهنگ غربی نمادهای پذیرفته شده یی دارد ولی در فرهنگ ایرانی نه. به جز افراد تحصیلکرده ، خیلی کم اند افرادی که منظور از پوشیدن لباسهای یکرنگ را درک کنند.

48 :: توسط دانشجو در 2007-02-26 14:53

من معتقدم كه لباسهاي يكرنگ هم ميتونه همين معني را داشته باشه. لباسهاي يكرنگ براي درخواست آزادي زندانيان سياسي و رعايت حقوق بشر و ... از طرف ديگه هم معتقدم كه بلاگستون ميتونه اينكار را رواج بده ولي معلوم نيست چرا ما طرف حركتهاي موثر نميريم؟ مثلا همين 8 مارس ميشه با پوشيدن لباسهاي يكرنگ مثلا بنفش كه رنگ فمينيسته به قوانين زن ستيز و خشونت عليه زنان و چيزهاي ديگه در حين انجام كارهاي روزانه و بدون نياز به تجمعات پرهزينه اعتراض كرد ولي خانومهاي فعال حقوق زن اصلا از اين سوسول بازيها خوششون نمياد!

47 :: توسط فضولباشي در 2007-02-26 14:30

جالب است که هرگاه حرف از دفاع از امام و اسلام و جمهوری اسلامی ميزنم
هيچيک محل سگ هم به نوشته های من نميگذاريد و من ميشوم بوگندو
اما تا اشتباهی ميکنم همگی سعی در به لجن کشيدنم داريد که متاسفانه
يکی از خصوصيات بارز شما مخالفان رژيم و محصوصا سلطنت طلبان است
مثل دفاع بی رويه زيتونی از مانی زمانيکه امام را مسخره ميکند

46 :: توسط فضولباشي در 2007-02-26 14:24

آقاي گوزي در نهان و آقاي من وآقاي بايرامعلي و همه شما كامنت گزاراني كه
مرا به مسخره گرفته ايد معلوم است كه همگي مثل آن ماني سلطنت طلب
كه مرا مسلمان بوگندو ميخواند نشسته ايد تاازمن ايراد بگيريد. خب بابا گه
خوردم نيكول كيدمن نبود خوب شد؟ درضمن جناب آزادي! فكر نكن
كه اگر به من محل نگذاري خواهم رفت خير زيتون و شايان و ماني لوده سلطنت طلب
هم از اين ترفندها زياد زدند و بجايي نرسيدند

45 :: توسط بینوا در 2007-02-26 12:58

یکی میمرد ز درد بینوایی ،یکی میگفت خانم زردک میخواهی !!؟؟ .......ما طنز شما رو گرفتیم ،شمایی که طنز بقیرو نمیگیری !! خطر حمله نظامی، تحریمهای اقتصادی، فقر مالی خصوصا شب عیدی که آدم خجالت زده زن وبچش میشه ، و .................دیگه کی فکر ماهیهای قرمزه که بی خودی تلف میشند، در ثانی میگه خون این ماهیهای فرمز از خون بقیه ماهیها رنگینتره ،بقیرو صید میکنن و میخورند ،اینها رو ازش استقاده ابزاری میکنند ،ضمن اینکه برای خوردن هم مناسب نیست ( راستی ماهیهای قرمز به چه دردی میخورن ؟؟ ) ،در ضمن با پوشیدن تیشرت عکسدار موافقم ،فکر خوبیه ،در ضمن من پیشنهاد میکنم که در مراسم 8 مارس ( البته اگر برگذار کردین ) خانمها به عنوان اعتراض به زندانیان سیاسی زن و یا زنهاییکه به ناحق در زندانها بسر میبرند ،چادر گلدار مخصوص زندانیهای زن رو سر کنند ( کاری کنید که پوشیدن این چادرها مد بشه ).

44 :: توسط بایرامعلی در 2007-02-26 10:31

بابا خدا نکنه نیکول کیدمن مرحوم شده باشه .به همین سوی چراغ من امشب تو اسکار دیدمش که پیش آقاشون نشسته بود. مثل همیشه خوشگل!! اونی که مرحوم شد آنا نیکول اسمیت بود گرچه اون مرحومه هم حیف بود به این زودی!!!!
راستی زیتون جان اون اصطلاح لری اول احیانا دمین نیست؟

43 :: توسط آقای بنز در 2007-02-26 09:12

زیتون جان این ولگرد از وقتی رفت بهشت زهرا خبری ازش نشد . نکنه اتفاقی واسش افتاده !!!

42 :: توسط سپيده در 2007-02-26 09:11

زيتون جان براي لباس كهنه ها همه رو جمع كن يه شوي لباس بذار بفروش به اين خانمهاي دور و بر.مبادا به مستحقي كسي ببخشي خدا را خوش نمياد. تازه بعدش برو بگو واي چقدر سود كردم كلي لباس دست دوم فروختم .

41 :: توسط نیوشا در 2007-02-26 07:46

بنده بوی زیتون رو ( بدون مارتینی ) رو در بلاگم حس کردم ٬ سلام و علیکم .... حقیقتش چاپ بلوز با عکس یا نام ٫ احمد ٬ ایده عالی هست ٬ اما با کدوم مردم ؟ مردمی که حتی یه نامه که واسه احمد بود رو توی بلاگشون ٬ کپی نکردن ؟ امضا ها ٬ شاید به 300 نفر هم نرسید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! حالا بیان اسم رو روی لباس بنویسن !!!!!!!!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
این بابا هم که ترمزش بریده کوتوله ٬ والا من نگران کش شلوارش هستم که تو بازاره قزوین ٬ امریکایی ها ٬ حراجش نکنن ٬ یه گذارش و مصاحبه به زمان آلمانی بود با آقای شوف بنکر ٬ که از ترسم ٬ ترجمش نکردم ٬ در هر صورت ٬ باید متوصل شد به اسب توپ توپی سفیده ابلفضل شاید فرجی شد !
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
این لینک هم واسه کسانی که آلمانی میدونن :

http://oe1.orf.at/konsole/otoninfo?id=73388

40 :: توسط سيروس در 2007-02-26 07:22

متاسفانه (در مورد شماره ۸) ما جدا فرهنگ کار جمعی غير دولتی نداريم. شرطيمون کردند بس که هر گ.ی خواستيم بخوريم٬ سرکوب شديم وگرنه چه کاری قشنگتر از اين؟!
ضمنا زیتون جون؛ فرد مورد نظر من نبودم.

39 :: توسط هم قفس در 2007-02-26 06:44

می میرم با مسلسلم در دست


سخنی تازه نیست
زخمی کهن است که فریاد می شود
تو ای رفیق! نیوشا ی فریادم باش

می گویند: « به خاک بسپار سلاحت را
زمانه دیریست که دیگرگون شدست
زمانِ گفتمانست کنون !
نه دوران خون و جنون . . . »

روبهان در کار نیرنگند
کفتاران در فکر لاشه خواری
سگ زرد و تنی برادرانش،
با شیوه های مرسوم
سرگرم زر نگاری!

شاهدختِ سرزمین من،
همان دختر خلق من
می پرسد از مادرش:
- «امروز اینه وضعمون، فردا که جنگ بشه چی؟»
و جوابش:
- «از سیاهی بالاترم مگه رنگیه؟ . . . »

می گویند:« به خاک بسپار سلاحت را»
من اما به دست می فشارمش
و به کیسه ی فربه ی رجّاله ها
فریاد خلقم را شلیک می کنم

و می میرم با مسلسلم در دست.

38 :: توسط گوزی در نهان در 2007-02-26 05:11

فضولباشی،مطالبت ارزشش از گوز خر هم کمتر است.دفعه پیش عکس باطبی را روی جلد فایننشال تایمز گذاشتی و این بار نیکول کیدمن را کشتی.مانند گوزی که بعد از خفگی به چُس تبدیل میشود لطفاً خفه شو
هر چند که وقتی چُس شوی بوی گندت هنوز مزاحم است.

37 :: توسط زيتون در 2007-02-26 05:01

مثل اينکه بعضی‌ها طنز اين پستمو نگرفتن که می‌خواستم بگم ما مجاز نيستيم به قيمت تميز کردن خونه زندگی خودمون بزنيم محيط زيستمون رو داغون کنيم.(کاری که الان بیشتر خانوما و آقایون ایرانی می‌کنن)
خوشبختانه آقای محمد درويش متوجه شدن که منظورم چيه.

آقای درویش عزیز
دلم برای هامون خشکیده خیلی سوخت. چه برسر ماهیاش آمد؟
بر سر گیاهان کنارش؟
دغدغه‌های زیست محیطی شما رو می‌ستایم.


حمیده جان
زبونتو گاز بگیر
:P

نانا جان
به نظر من هم اگه همه اينکارو بکنن خيلی خوبه. ديگه کسی هم گاو پيشونی سفيد و گرفتار نمی‌شه. مگه می‌شه چند ميليونو انداخت زندان؟

رضا کريميان عزيز
چرا بد باشه؟ وبلاگت مبارک...
اومدم هر دو پستت رو خوندم:)

احسان جان
خوب شد گفتی ماشالله. برم اسفند هم دود کنم برای پر حرفيام.

آذر عزيزم
منم خواستم دقيقا همينو بهش بگم. اما ترسيدم يکی دو روز هم منتظر ما بشه:) باور کنید اگر شما ایران بودید یک روز دونفری چنان سرش خراب می‌شدیم که دیگه تا عمر داره هوس مهمون نکنه:)

36 :: توسط مارمالاد در 2007-02-26 01:21

خوش به حال ما اجاره نشینها که هر سال میگیم: کی حوصله داره خونه ی مردمو تمیز کنه،ما که تا سال دیگه از اینجا میریم!.تازه کل عید هم میریم دهمون جعفر آباد تا کسی نیاد خونمون عید دیدنی....مخصوصا سوسن جون!!!!!!

35 :: توسط حمیده در 2007-02-26 01:00

فقط معلوم نیست با بمب و موشک سال نورو تحویل نکنیم!

34 :: توسط حمیده در 2007-02-26 00:56

فقط معلوم نیست با بمب و موشک سال نورو تحویل نکنیم!

33 :: توسط محمد درویش در 2007-02-26 00:39

در این نخستین لحظه های بامداد روز دوشنبه - هفتم اسفند ماه 85 - و از کنار هامون رنجور خشکیده دیار سیستان به تو هموطن عزیزم درود می فرستم و صمیمانه امیدوارم که نه تنها در خانه تکانی نوروزی ات که در فرهنگ تکانی مخاطبان فارسی زبان عزیزت در دنیای پویای وبلاگستان موفق باشی.
حمایتت را حرمت می نهم.

32 :: توسط محمد درویش در 2007-02-26 00:37

در این نخستین لحظه های بامداد روز دوشنبه - هفتم اسفند ماه 85 - و از کنار هامون رنجور خشکیده دیار سیستان به تو هموطن عزیزم درود می فرستم و صمیمانه امیدوارم که نه تنها در خانه تکانی نوروزی ات که در فرهنگ تکانی مخاطبان فارسی زبان عزیزت در دنیای پویای وبلاگستان موفق باشی.
حمایتت را حرمت می نهم.

31 :: توسط nana در 2007-02-26 00:23

زيتون گرامی

اين شماره هشت که لينک داده ای يکی از رايج ترين کارها در امريکا برای تبليغ تفکر يا گروه يا عمل خيری است
يعنی تی شرت هائی با تبليغ مورد نياز چاپ کرده و همه ميخرند و در مجامع عمومی می پوشند

عکس باطبی روی ميليونها تی شرت ميدانی يعنی چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کاريست عالی مبارزه ايست که در آن آتش را در چشمان وقيح و دريده اين جانيان اسلامی هر ايرانی ميتواند ببيند ..............................نانا

30 :: توسط آزادی در 2007-02-26 00:18

یاغی جان میگن امان از تجربه!!
شما غروب 21 تیر و صبح 22 تیر رو ندیدی که ملت جسارتا بوقلمون چطور دانشجوهارو شیر (شما بخون "خر") میکردن و ما هممون فکر میکردیم که انقلاب کردیم و داشتیم پستهای وزارت رو بین خودمون تقسیم میکردیم!!!! ولی همون ملت یهو تو 23تیر شدن امت حزب الله و واسه شکمشون و از ترس ..ونشون داد زدند: "دانشجو حیا کن، مملکتو رها کن" و باقی ماجرا.....
من هم یه دانشجو بودم وداغ!! با کله ای پر از بوی قرمه سبزی!! اونهایی که تو بطن جریان کوی دانشگاه بودن یادشونه یه عده از دخترها بعدازظهر روز 21تیر توی بلوار کشاورز، وسط بلوار دراز کشیدن تا راه ماشینهای آبپاش رو ببندن و.... شاید من یکی از اونها بودم، ولی الان...، الان رادیکال رو برداشتم و قدرمطلق تو دستم گرفتم و سعی میکنم بهتر عمل کنم!
نمیخوام زیاد سرتو درد بیارم.... من با نفس عملتون مخالف نیستم، ولی سعی کنید عاقلانه مبارزه کنید نه احساساتی! تو این شرایط خفقان وحشتناک که تو روز روشن دندانپزشک مملکت (سمیه بینات رو میگم، همسر احمد باطبی) رو میدزدند و کاری باهاش میکنند که به خانوادش بگه ماموریته نه زندان... صلاح نیست که حرکتی انجام بدید که بقیه هم سر از زندان دربیارید!! من گنجی رو قبول دارم، ولی هیچوقت سبک تندروانه اش رو نپسندیدم، همونجور که تساهل مزخرف خاتمی رو نتونستم بپذیرم! هردوشون تندروی کردند، یکی در تساهل، یکی در مبارزه!!!
پس خواهشم از شما اینه که اینو از یه دوست کمی باتجربه تر بپذیری که یاغی گری، حکومت یاغی رو یاغی تر میکنه!!

زیاد پرحرفی کردم و سر شما و زیتون همیشه اشتها آور (حتی در زمینه پرحرفی) رو درد آوردم؛ بدنیست یه جوکی بگم کمی بخندیم:
شعار 17 اسفند (8 مارچ، روز مبارزه زنان) امسال اين خواهد بود، دخترها با فرياد داد مي زنند: ((نه روسري نه تو سري حكومت دوست پسري!)) پسرها هم در جوابشون خواهند گفت: ((نه سربازي نه جان بازي، بزن بريم دختر بازي))

موفق باشی دوست مبارزم!

29 :: توسط man در 2007-02-26 00:17

واسه فضولباشی بود

28 :: توسط man در 2007-02-26 00:15

دلبندم اون خانم آنا نيکول اسميت بود نه نيکول کيدمن

27 :: توسط یاغی دو در 2007-02-25 23:32

آزادی عزیز: ضمن تشکر از صابخونه محترم!(زیتووون)، راستش توی وبلاگ به صورت کامل اوردم که اگه تنها باشیم آره، راحت می تونن برخورد کنند ولی وقتی یک جمعی باشه که بگه ما با این کارتون مخالفیم، نمی تونند ممانعت کنند. در ضمن نمی خواد کسی شعار بده که؛ نمی خواد کسی داد و قال کنه. تنها با اون لباسا میریم و می شینیم سر کلاس درس. این به نظرم ساکت ترین و آرامترین اعتراضیه که می شه توی دنیا کرد.

26 :: توسط rezakarimian در 2007-02-25 23:30

سلام زیتونی/بیا ببین وبلاگم خوب شده؟

25 :: توسط آزادی در 2007-02-25 23:23

ممنونم یاغی جان که جوابمو دادی،
درسته که نیروی دانشجوها کم نیست، ولی دانشجو یه نیروی رادیکال و کم تجربه است و بسیار آسیب پذیر! یادمه تو درگیری های 18 تیر همه سعی من و دوستام این بود که یه تیپی بزنیم که معلوم نباشه دانشجوییم و کارتهای دانشجوییمونو قایم میکردیم!! الان در شرایطی که انقلاب فرهنگی دوم راه انداختند و مثل آب خوردن استاد و دانشجو اخراج میکنند، صلاح نیست که باعث بشیم نخبه های آینده جامعمون به راحتی اخراج بشن!! (تو پرانتز هم بگم که من هم پلی تکنیک خوندم، ولی رشته و ورودیش بمونه!)

24 :: توسط آزادی در 2007-02-25 23:10

فضولباشی جان:
هنوز حرفهات ارزشی پیدا نکرده که قابل جواب دادن باشه!! پس تا اطلاع ثانوی جوابت خاموشیست!!!
ضمنا این اصطلاحات "قلم به دست مزدور" و "عامل استکبار جهانی" همچین یه نمه تکراری و لوث شده! سعی کن یه خورده خودتو آپتودیت کنی و با اصطلاحات بهتری بحث کنی!! شما خیلی ناراحتی مملکتو به همین عوامل استکبار بسپار و برو به عراق یا طالبان خدمت کن!
آره قربون دایی!

23 :: توسط یاغی2 در 2007-02-25 23:10

دوست عزيز، جناب آزادی: ضمن تشکر از حرفتان که در واقع خیلی جاهایش منطقی است. یک نکته ای که به نظرم می رسد این است؛ که احتیاجی به حمایت مردم نیست اگر دانشجویان به این موضوع بپردازند. فکر می کنم اگر به صورت گروهی و جمعی این کار صورت بگیرد خود صدای بزرگی است. نیروی دانشجویان را دستک نگیرید. حتی آن برادر(!)بسیجی هم که در قسمت کامنتهای وبلاگ یاغی در این مورد نوشته؛ قضیه پلی تکنیک را یادآور شده است. ایا آنها زیاد بودند؟ متشکرم

22 :: توسط MED در 2007-02-25 23:06

چه پوزی از سوسن خانوم کش بیاد با این کارگرای مرد !!

21 :: توسط آزادی در 2007-02-25 22:59

سلام دوستان!
یه بحثی تو وبلاگ یاغیها و همینطور اینجا پیش اومد که بد نیست درباره اش یه توضیحاتی بدم.... بحث سر این بود که باید ترسید یا نه؟ اصلا ترس چیه و چه موقعی خوبه؟
ترس و اعتماد به نفس دو نقطه مقابل همدیگه هستند ولی در عین حال هرکدومشون که به افراط کشیده بشوند، میتوانند برای آدمی مشکل ساز شوند.
بگذارید براتون با یه مثال منظورمو روشنتر کنم؛ شما میدونید که آدم به طور غریزی از بلندی و صخره میترسه! ولی همین آدم اگه یه سنگنورد باشه و کارابین و طناب مطمئنی بهش متصل باشه کلی اعتماد به نفس به دست میاره و به راحتی در میان صخره ها قدم میزنه!! ما نمیتونیم به یه انسان بدون ابزار در میان صخره ها ایراد بگیریم که چرا داره میترسه؟! چون معلومه که حق داره بترسه و عقل حکم میکنه که بترسه!!
در شرایط کنونی داخل جامعه ایرانی و همینطور خارج از اون وتقابلی که با آمریکا پیش اومده همون شرایط بالا صدق میکنه؛ ما الان میتونیم به راحتی و با کله ای پر از باد بپریم تو خیابون و داد بکشیم که باطبی رو آزاد کنید و یا بنا به پیشنهاد یاغی رو تی شرتهامون بنویسیم که احمد را آزاد کنید! ولی آیا واقعا ما طنابهای مطمئنی دم دستمون داریم که رسیدن به هدف رو برای ما تضمین کنه؟ آیا تضمینی هست که تنها 1% ملت گرسنه ایران که از 8صبح تا 8شب سگدو میزنه که فقط (تاکید میکنم فقط) شکمشو سیر کنه از ما حمایت کنه؟ آیا حکومت ج.ا اونقدر شرم و حیا داره که پشیزی برای خواسته های ملتش ارزش قائل باشه؟ به نظرتون اصلا صدای ما براش اهمیتی داره؟
به نظرتون بهتره ما اینجا پشت کامپیوترمون بشینیم و با فریادهای خاموش ولی مستمر مبارزه کنیم یا اینکه تو بند 209 پوسیدن رو تجربه کنیم و به صورت مقطعی مبارزه کنیم؟ (رهرو آن نیست که گهی تند و گهی خسته رود === رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود) اینجا بنویسیم و صدامونو به دنیا برسونیم بهتره یا اینکه توی سلول انفرادی به طور کامل خفه بشیم؟
شمایی که میگی ترسو نباش و مبارزه کن، چند بار چماق و باتوم دهنمکی و دار و دسته اش رو روی بدنت لمس کردی؟ چند روز از عمرت رو تو انفرادی گذروندی؟ بیایید کمی منطقی و خردگرا باشیم!!

اما در مورد آمریکا و حمله نظامیش:
فرض کنیم که آمریکا به ایران حمله کرد، واقعا در خوشبینانه ترین حالت چقدر میتونیم در مقابلش مقاومت کنیم؟ بر فرض که جنگ زمینی بشه و ما توانایی مقابله پیدا کنیم، فکر میکنید چند تا مغز از خودمون رو باید متلاشی کنیم تا هزینه این مقاومت پرداخت بشه؟ آیا این مغزها در زیر خاک بیشتر میتونند به درد وطنمون بخورن یا تحت امر یه حکومت حتی دست نشانده آمریکا؟
الان جامعه ایرانی از لحاظ فرهنگی داغون شده و شده مصداق کامل اون جمله معروف که میگه: "هر ملتی لایق حکومتیست که بر اون حاکمه" پس من و تو که خودمونو لایق چنین حکومتی نمیبینیم و یه سر و گردن بالاتر از اون ملت فکر میکنیم باید به فکر باشیم.... باید خرد گرا باشیم و از اینکه بهمون بگن وطن فروش نترسیم!!! وطن رو به یه دشمن دانا بفروشیم خیلی بهتر از این 30 سال هست که به دوست نادان فروختیم.

20 :: توسط ehsan در 2007-02-25 22:57

سلام سايتت با البرز فيلتره ولی با افتاب نه تازه اومدم يه برنامه ريزی برام بکن که هر روز يه مقدارش رو بخونم چقدر هم زياده ماشا الله

19 :: توسط MED در 2007-02-25 22:53

چه پوزی از سوسن خانوم کش بیاد با این کارگرای مرد !!

18 :: توسط فضولباشی در 2007-02-25 22:25

این مطلب زیتون در باره خانه تکانی نشان میده مردم ایران دارند زندگی خودشان را میکنند
و مردم آمریکا هم زندگی خودشان در آمریکا جایزه اسکار امشب نقل محفل همه مطبوعاتست
و بعدش هم مسئله خانم نیکول کدمن تازه مرحوم که پانصد میلیون داراییش جنگی بزرگ
بین وارثان بلافصل ...چقدر بیحیا هستند این پول پرستان که در روز بعد از مرگ این
خانم که داستانش بسیار غمناک و دردناک است برای تصاحب ثروتش پیر مردی !!که صاحب
مرده اش با صد وایگرا هم بلند نمیشه ادعای پدر دختر تازه متولد نیکول کد من شده انهم
با چه پر رویی و ان لهجه هلندی نحسش !!وقتی قاضی دادگاه از سرنوشت غم انگیز این خانم
هنگام رای دادن بهق هق گریه میافتد و باعث حیرت همه میشود این جنجال مطبوعاتی
که اخلاق و رعایت زندگی شخصی را بپشم هم نمیگیرند از خواص لا یتجزای کاپیتالیسم
هار و جهانخوار است کاریش نمیشه کرد...انشاالله این مارتین اسکورسیس امشب اسکار
را ببرد و برسد بارزویش که شش بار فینال رفته و دست خالی برگشته

17 :: توسط فضولباشی در 2007-02-25 22:12

این آزادی !!تازه وارد خیلی قبراق و آپ تو دیت اخبار را سر هم میکنه و مثل یک
مامور و معذور !!!رباط وار خزع بلات سر هم میکنه اربابش ریچارد پرل و مایکل لدین
هر دو یهودیان امریکا زاده بشدت طرفدار شارون هفتاد جان ( هنوز زنده است و پدر عزراییل
نه اسراییل !!را دراورده داره یکسال میشه ) این چسفیل تازه وارد بناست در چند سایت
باصطلاح وبلاگی موفق که کامنت مستقیم برویت میرسد مثل احمدی نژاد کم شعور
بدون ترمز هی بنویسد هی بنویسد هی بنویسد که فردا جنگ شروع میشود و ....بابا
نشاشیدی شبها درازه

16 :: توسط azar در 2007-02-25 21:55

عزيزم . خود شبح مقصره .. اگه من و تو رو دعوت مبکرد تمام غذا هايش خورده شده بود . ضمنا چون از قديمی ها هستيم مشمول دوستی هم ميشديم .

15 :: توسط حامد در 2007-02-25 21:46

بعد از مدت ها چیزی از شور زندگی نوشتی.

14 :: توسط آزادی در 2007-02-25 21:46

عجب جوابی داده این رایس به احمقی نژاد (به اینها میگن سیاستمدار حاضرجواب و کار درست):
«دنده عقب لازم نیست، دکمه توقف را فشار دهید»

کاندولیزا رایس، وزیر خارجه آمریکا در واکنش به گفته های رییس جمهوری اسلامی ایران که گفته بود قطار هسته ای ایران، دنده عقب ندارد گفت:«به دنده عقب نیازی نیست، همان دکمه توقف را فشار دهید.»

وزیر خارجه آمریکا روز یکشنبه در گفت و گو با شبکه خبری فاکس نیوز گفت:« ایران لازم است فعالیت های مرتبط با ساخت سلاح اتمی را متوقف کند.»

خانم رایس گفته که اگر ایران این کار را انجام دهد، ایالات متحده آمریکا حاضر است درباره اوضاع سیاسی و همکاری های اقتصادی با مقامات رسمی ایران دیدار و گفت و گو کند.
خانم رایس گفته اگر ایران این کار را انجام دهد، ایالات متحده آمریکا حاضر است درباره اوضاع سیاسی و همکاری های اقتصادی با مقامات رسمی ایران دیدار و گفت و گو کند.

محمود احمدی نژاد، رییس جمهوری اسلامی ایران روز شنبه گفته بود قطار هسته ای ایران به راه افتاده و نه ترمز دارد و نه دنده عقب.

آمریکا به فعاالیت های هسته ای ایران مشکوک است و آن را تلاشی برای دستیابی به سلاح هسته ای می داند.

این در حالی است که جمهوری اسلامی ایران می گوید برنامه هسته ای تهران اهداف صلح آمیز را دنبال می کند و به منظور تولید برق صورت می گیرد.

وزیر خارجه آمریکا همچنین در گفت و گو با شبکه خبری ای بی سی، گفته بود با فشار تحریم، این مردم ایران هستند که می دانند دولت آنها مشغول چه کاری است. ایران منابع نفت و گاز دارد اما هنوز نتوانسته برای سرمایه گذاری در این حوزه ها کاری بکند.

خانم رایس به شبکه فاکس نیوز گفت:«اگر مقامات ایران، غنی سازی را تعلیق کنند، می توانیم درباره هرچیزی که آنها می خواهند، گفت و گو کنیم.»

وی گفت:«اگر ایران تعلیق کند، حاضرم هر زمان و هر جا با همتای ایرانی خود دیدار کنم. به نظرم، این واضح ترین پیامی است که می توان فرستاد.»

http://www.radiofarda.com/Article/2007/02/25/f5_rice_reaction_ahmadinejad.html

13 :: توسط sabok vazn در 2007-02-25 20:02

داستانت شاهکار بود....بنده که از سر لج و لجبازی با در و همسايه امسال نمی خوام خونه تکونی بکنم...ديروز يکی از دوستام آشپزخونه اش را که تميز کرده بود بهم نشون داد ....عين اون کاری که تو گفتی را کرده بود...تموم ليوانهاشو با وايتکس شسته بود!!!!!! تازه ايشون همين جوريش هم وسواسی تشريف دارند يعنی من به تو قول ميدم که اون ليوانها هفته ايی يکبار از تو کابينت مياد بيرون بعد از وايتکس کاری دوباره ميره تو.....خدا عقل بده...... خل و چلی را تو رو به ابولفضل پای خونه تکونی عيد نگذاريد ملت غيور حاضر در صحنه...... در ضمن يک نظر غير مغرضانه دارم ....متنی که تو وبلاگ گيله مرد بود از جايی کپی برداری شده بود چند ماه پيش من ايميلشو گرفته بودم.....از گيله مرد بعيده که اين را يادآوری نکرده است.....

12 :: توسط arash در 2007-02-25 19:38

سلام زیتون خوشمزه
جریان این رفیق ما ولگرد چی شد به خونه اش رسید یا

11 :: توسط arash در 2007-02-25 19:38

سلام زیتون خوشمزه
جریان این رفیق ما ولگرد چی شد به خونه اش رسید یا

10 :: توسط arash در 2007-02-25 19:37

سلام زیتون خوشمزه
جریان این رفیق ما ولگرد چی شد به خونه اش رسید یا

9 :: توسط امیر در 2007-02-25 19:02

ما بدبخت بیچاره ها چیکار کنیم که تو این بلاد کفر هزینهء به کارگر واسه خونه تکونی شب عید از بودجهء سران مملکتمون هم بیشتره؟!!! شاد باشی، امیر

8 :: توسط negin در 2007-02-25 18:48

البته با توجه به محيط زیست!

7 :: توسط رها در 2007-02-25 18:37

زیتون جان،
1) هرچه از دوست رسد نیکوست.
2) مرسی از لطفی که به نوشته هام داری.
3) من وقتی می خوام بیام برات کامنت بذارم تو کامنت دونی ات گم می شم!! :)

6 :: توسط negin در 2007-02-25 18:37

زیتون جان سلام
ای وای خونه تكونی باور كن هر سال سعی كردم خونه تكونی رو به نحو احسند انجام بدم ولی هيچ سالی موفق نشدم.هميشه يه سری كار ميمونه برای اخر سال دیگه.

5 :: توسط یاغی دوم در 2007-02-25 18:33

مرسی زيتون خانوم. راستش اين می تونه دانشگاهها رو هم از رخوت و رکود بيرون بکشه. در ضمن باطبی آنقدر هم ناآشنا نيست، مطمئنم خیلی ها معنای کلمه روی کیفت را خواهند فهمید.

4 :: توسط داريوش.ش در 2007-02-25 17:46

.

3 :: توسط حتما بخوانید و نظر دهید در 2007-02-25 17:46

یک پیشنهاد برای تسریع در آزادی باطبی
http://yaghiha.blogfa.com/post-699.aspx

2 :: توسط powwow در 2007-02-25 17:13

I miss "NOROOZ"

1 :: توسط powwow در 2007-02-25 17:10

D:

زبان: