48 :: توسط چرتینکوف در 2007-07-01 03:09

من بقیه جاهای اروپا رو نمیدونم ولی تو انگلیس هم وام گرفتن با یه کردیت خوب (اونی که آذر گفته) کار سختی نیست. اینکه چه جوری بخوای باز پرداخت کنی به عقل گیرنده برمیگرده. مضاف بر اینکه اینجا باید کلی مالیات بدی و کلا باید درآمد بسیار عالی داشته باشی که بتونی با ماشین آخرین مدل و خانه ویلایی پز بدی! مردم اینجا اتفاقا بشدت اهل پز هستن!!! ولی خب بیشترشون دستشون نمیرسه وگرنه خوب شناگرایی هستن. یه جور دیگه بگم دولت رس مردم رو میکشه و با در آمد حتی تا ۴۰۰۰۰ پوند درسال نمیشه رویایی زندگی کرد! میشه متوسط رو به بالا بود همین.

47 :: توسط azar در 2007-06-30 21:37

شيرين نازنين ..
از بانک واشينگتون ميچوال ۴ سال پيش با اين بهره گرفتم . و اتفاقا برورکر من يک خانم ايرانی همنام شما بود . شيرين برانر

46 :: توسط Ocean در 2007-06-30 09:28

Hi Z8Un Jaan,

Velgard's write up is true about lots of Americans! and some Iranians that try to live like those Americans here! These credit cards can be killing if you are not careful. but I liked the last part written by Azar Fakhar also, may be no where in the world you can become as powerful and rich as US!

Take care and keep up the good work!

45 :: توسط Ocean در 2007-06-30 09:28

Hi Z8Un Jaan,

Velgard's write up is true about lots of Americans! and some Iranians that try to live like those Americans here! These credit cards can be killing if you are not careful. but I liked the last part written by Azar Fakhar also, may be no where in the world you can become as powerful and rich as US!

Take care and keep up the good work!

44 :: توسط Ocean در 2007-06-30 09:28

Hi Z8Un Jaan,

Velgard's write up is true about lots of Americans! and some Iranians that try to live like those Americans here! These credit cards can be killing if you are not careful. but I liked the last part written by Azar Fakhar also, may be no where in the world you can become as powerful and rich as US!

Take care and keep up the good work!

43 :: توسط Mahsheed در 2007-06-30 03:30

زيتون عزيز سايت جالبی داری به من هم سری بزن

42 :: توسط Mahsheed در 2007-06-30 03:30

زيتون عزيز سايت جالبی داری به من هم سری بزن

41 :: توسط Mahsheed در 2007-06-30 03:30

زيتون عزيز سايت جالبی داری به من هم سری بزن

40 :: توسط خواننده زيتون در 2007-06-29 23:29

داستان زيبايی است اخر داستان بسیار برایم جالب بود که نویسنده میخواهد بگوید در هر حال زندگی ادامه دارد.چه راحت جیم و برندا همه چیز را قبول کردند خوشحال هستند که کار میکنند اما از بعضی تعجب میکنم مثل اين کامنت گذار محترم شماره ۳۷ فراموش کرد که این داستان بود نه گزارش مشاور بانک مانهاتان نیویورک !!
این اقا یا خانم دید نویسنده را به زندگی رها کرده و به اعداد به جمع و تفریق چسبيده که درست درنميايد

39 :: توسط noaroos در 2007-06-29 21:15

داستان جالبی بود و به نظر من اينجا تو امريکا اين اتفاق خيلی زياد ميافته. مثلا خود من با اين که ۶ ماهه شغل خوبی پيدا کردم هنوز جرات نمی کنم که از مدل زندگي دانشجوئی که داشتم خيلی خارج بشم.
ولی بازم خوبه برندا از جيم حدا نشد! و تا مرز سکته کردن به جیم نق و سرکوفت نزد! مثل بعضی هااااا...

جالب تر از داستان این بود که من تو نظر خانم آذر فخر کلمه :کرديت(Credit ؛ رو تو جمله ؛چون نميتوانند تصور کنند با يک کرديت خوب ميتوان انهمه خريد کرد ..؛ کردیت (ضمه کاف و یای مشدد) خوندم !!!!

38 :: توسط آرمین گیله مرد در 2007-06-29 20:08

سلام ...
1. در لینک اولی که از عکسی پکسی خبری نیست ...
4. یکی که پا کاپیشن سفید بیاد توی سیاست و با کاپشین سفید هم برود، یعنی هیچ گوهی نخورد ....
8. یادش زنده و روانش شاد

37 :: توسط ماه می در 2007-06-29 18:46

اين نمايش نامه ايرادهاي زياد داشت.
۱- در تمام اين حساب کتاب ها اصلا ماليات بر درآمد ذکر نشده بود. نزديک ۲۵ تا ۳۰ درصد از حقوق ملت مستقيم می رود توی جيب دولت (ايالتی/فدرال).

۲- بانک ها به آنها که کار متوسط و خوب دارند زود اعتبار مالی می دهند. اما نه به کسی که ديروز اولین کارش را پيدا کرده. آنهم که اعتباری به این بزرگی. بقول خودشان: بول شت!!!

در کل رويايی آمريکايی مورد نظر نويسنده به همين اندازه سطحی و مسخره است اما اين فقط يک شکل از آن است. در ضمن اين فقط مختص آمريکا نيست. کانادا هم دقيقا همان ساختار اجتماعی را دنبال می کند، با اين تفاوت که ملت ماليات بيشتری می دهند و کمی سرويس هاي اجتماعی ای که دريافت می کنند بهتر از آمريکاست. دليلش هم اين است که پول مالياتی که به دولت می دهند خرج جنگ نمی شود.

36 :: توسط nana در 2007-06-29 02:17

ميگما هاموووووووووووون

اين حرفها را ول کن بچسب به اين دکتر الاغ گوشزد که وسط ماها هی وبلاگ مينويسه و هی پوست مردم ايران را سر صنار سه شاهی بيشتر گرفتن به شکلی ميکنه که
يکی از دوستای باباش که يک قرمندگ عارف مثلنی بوده و بيشتر از بابای گوشزد پولدار شده بوده !!!!! مياد مطبش و بهش ميگه يه بچه کلفت داريم که بدبخت و بيماری داره ميشه اينون معالجه کنی

گوشزد از آنجائي که يکی از دکترهای باشرف ايران اسلامی است !!!!!!!
ميگه کور خوندی دويست هزار تومن بده تا بچه کلفتت را درمان کنم
خوب قاعدتا اين رفيق بابای جاکش گوشزد که ( منظورم از جاکش هر دوتاشون هستند يه وخ اشتباهی عوضی نشه ) بگذريم ...پولی خرج بچه کلفت کور و کچلش نميکند و دست از سر گوشزد بر ميدارد که مفتی و مجانی بيايد بچه يک فقير ايرانی را هی تر و خشگ کند!!!!!!!!

مگر گوشزد الاغ است بلا نسبت
مگر گوشزد واقعا اون قسم نامه افلاطون و ارسطو ابن سينا را خورده است
گه خورده هر کسی که چنين فکری کرده است
مساله تشخص اجتماعی با پول است در ايران که سبب ميشود !!!

تو مردمی فقير بدبخت را که برای قطره ای بنزين محتاج هستند تا بتوانند نان خالی و پنيری جلوی خانواده های خود بگذارند !!!!!


و از خشم اين بی عدالتی وقيحانه اجتماعی بانک و مغازه ای را آتش زده اند و شخصی خودش را و جانش را به اتش کشیده

آقای دکتر بگوید (( اوباش هستند ))

حقا که دکتر همان سر زمين ظلم و ستمی والسلام ...............نانا

زيتون جان دارم اين نوشته را کپی کرده و در کلی از وبلاگ ها ميگذارم از تو تقاضا ميکنم پاکش نکن

زيرا از اين نوشته چيزی مربوط تر به ما ايرانی ها بلاخص ايرانيان وبلاگ نويس
وجود نداشته ندارد و نخواهد داشت

تا روزی که زنده هستيم ........نانا

35 :: توسط هامووون در 2007-06-28 16:32

ایرانی جماعت خالی بنده و با این خالی بندی حال میکنه و امریکایی ها هم خالی بندند
اگر نمونه خواسته باشید عرض کنم وقتی قرعه جام جهانی فوتبال ایران را با مکزیک
و پرتقال و انگولا هم گروه کرد داد از همه درامد !!!که چرا با برزیل یا ایتالیا
یا المان و انگلیس همگروه نشدیم !!؟؟ از هر مربی کشورهای ضعیف پرسیدند دوست
داشتید جای ایران بودید جواب دادند اری چه شانسی اورده ...اما چرا ایرانیها این همه
ناراحت بودند !؟؟چون خالی بندها !!برای شکست مقابل برزیل و المان و ایتالیا ...دیگه
دنبال بهانه نمیگشتند و تازه اگر مساوی یا معجزانه بردی میکردند دیگه واویلا بود
دیگه مگه میشد جلو کری خواندهاشون وایستاد !!!!وقتی مکزیک ریقو سه تا بایران
زد ماتمسرا شد پرتقال هم برد انگولا !؟؟؟ایران دیگه جون کند تا ابرویش کاملا
نره ...اینها دنیای واقعی ما ایرانی هاست

34 :: توسط هامووون در 2007-06-28 16:21

ایرانی ها بامریکایی ها شبیه نیستند ٬برعکس امریکایی ها هستند که بایرانی ها شبیه اند
چرایش بر میگردد بتاریخ دو هزارساله ایران نه دویست ساله امریکا ...این منم منم زدن ها

اینکه در هر کوفت و زهر ماری اولم یا تاج سرم یا تنها ابرقدرتم یا فقط در امریکا
اتفاق میافتد ووو ...همه اش صفات ما ایرانی هاست اینکه چرا بیشتر عاشق امریکاییم

نه سوید و المان و ژاپن بخاطر همین خالی بندیهاست نه چیز دیگه امریکا از مهاجرت
صدها تیره و قوم و نژاد درست شده که البته اروپای غرب اکثریت ان و انگلیسی ها

معمار ان هستند ...با اینکه طبق امار اداره مهاجرت امریکا در سال ۲۰۰۵ فقط
تعداد ۲۷۰/۰۰۰ نفر ایرانی سیتی زن و گرین کارت دارند اما خالی بندان

امار را تا یک میلیون ایرانی بالا میبرند!!!چرایش را خودشان میدانند اگر تعداد
قابل توجه بود حتما تو مطبوعات وقت رای دادن سر و صدا میکردکه نکرده

33 :: توسط نعناپونه در 2007-06-28 15:42

بله بله .فقط آمريکاست که به درد ايرانيان قدرت طلب و رقابت جو ميخوره. ولی اروپايی ها مخصوصا کشورهای اسکانديناوی معنی زندگی رو خوب فهميدن. کار ميکنند برای زندگی. نه اینکه زندگی کنند برای کار.
زندگی شون هم اصلا اشرافی نيست. ساده ست ولی شيک. عصر که ميشه سروقت کار تعطيل و در کمال آرامش برميگردند خونه. آدم های بالغ و تکامل یافته ای هم هستند.
اينجا اگه يه خونه سبک اشرافی پيدا بشه حتما صاحبش ايرانيه. راستی چرا اينقدر آمريکايی ها و ايرانی ها به هم شبيهند؟

32 :: توسط shahrzad در 2007-06-27 22:08

آذر جان (شماره ۱۶) ميشه بگی از کدوم بانک وام با بهره ۴ درصدی گرفتی؟! اينجا تو نيو يورک زير ۷ درصد که محاله پيدا بشه.

31 :: توسط shahrzad در 2007-06-27 22:07

آذر جان (شماره ۱۶) ميشه بگی از کدوم بانک وام با بهره ۴ درصدی گرفتی؟! اينجا تو نيو يورک زير ۷ درصد که محاله پيدا بشه.

30 :: توسط mahsa در 2007-06-27 20:51

ياور جان مردم ما ترسو نيستن . پليس عوضی ای داريم . وقتی دوربين خبرنگارها رو ميگيرن ، وقتی خانمها ميرن يک جا ساکت ميشينن و ميان ميريزن کتکشون ميزنن چه انتظاری داری ؟

29 :: توسط shirin در 2007-06-27 19:44

in azar khanoom hala chera inghadr ma va shoma mikoneh,

28 :: توسط آرمان جاوید در 2007-06-27 17:23

آذر عزیز من اولا در این مورد قصد انتقاد از زندگی در آمریکا رو نداشتم. قصد انتقاد از زندگی قسطی رو داشتم حالا توی هر جای دنیا که میخواد باشه. حرفت هم کاملا درسته که همین زندگی های قسطی باعث میشن پول مردم راکد نمونه و چرخ اقتصاد بچرخه و ... و ... و ... . و باز هم کاملا درست میگی که در آمریکا وضع اقتصادی مردم بهتر از ایرانه و راحت تر قسط میدن. خوب اینو دیگه هر بچه ای میدونه.
من اصلا قصد مقایسه نداشتم. من فقط میخواستم این حقیقت رو یاد آوری کنم که تو به خاطر اینکه با این سیستم داری زندگی میکنی هر شب ساعت 10 مجبوری بخوابی و شب نشینی ها و مهمونی های مردم تهران رو با حسرت نگاه کنی و تعجب کنی که ما با وضع بدتر از نظر اقتصادی چطوری تفریحمون بیشتر از شماست؟

27 :: توسط زیتون در 2007-06-27 16:25

سیروس عزیز- کامنت شماره ۲۰
حالا چرا عصبانی می‌شی عزیز جان.
حتما تا به‌حال کتاب و نمایشنامه خوندی! ممکنه یه نمایشنامه قاعده‌ی کلی نباشه و زندگی یه زوج بخصوص رو به نمایش بذاره. جذابیت داستان هم همینه.
بعد هم با این‌که می‌دونم این جور زندگی ممکنه کم نباشه اما آیا نمی‌شه تو نوشتن کمی اگزجره‌کرد. نمی‌شه یه کم طنز اضافه‌کرد؟
نه اینو فقط برای مطلب زیبای ولگرد بگم. یه عده می‌گردن تو وبلاگا و هی تکذیب می‌کنن داستان‌ها رو...
بابا این یه داستانه نه گزارش مطبوعاتی! وچه حقایق تلخی توش هست!
کامنت‌های شایان و آذر را حتما بخون. و نتیجه بگیر که:
پس یه داستان همون‌قدر که می‌تونه کاملا راست باشه و عینا اتفاق افتاده باشه، می‌تونه جور دیگری هم نوشته بشه و برعکس... مثل داستان زندگی پی‌یر امیدوار( یا امیدیار؟ )
اگه شولوخوف و داستایوسکی و چخوف زنده بودن لابد براشون ای‌میل می‌زدی چه داستان‌های مزخرفی. مگه می‌شه یه کارگر ماهی سه‌روبل(مثلا)حقوق بگیره و زن رعیت به شوهرش خیانت کنه و...

26 :: توسط زیتون در 2007-06-27 16:11

نویسنده‌ی محترم کامنت شماره ۲۵
تقصیر منه. موقع خوندنش دیده بودمش...
اما دیشب که خواستم عوضش کنم هر چی گشتم تو متن پیداش نکردم:)) ممنون از تذکرت

25 :: توسط :) در 2007-06-27 15:37

سكانس پنجم، خط سوم: احد بوق اشتباهه، عهد بوق. از وبلاگ خوبتون ممنون.

24 :: توسط :) در 2007-06-27 15:36

سكانس پنجم، خط سوم: احد بوق اشتباهه، عهد بوق. از وبلاگ خوبتون ممنون.

زیتون جان، لطفا حتما منعکس کن!

22 :: توسط هاموون در 2007-06-27 14:52

اینکه دو سه نفری در این کامنت دونی از زندگی در امریکا شیفته وار نوشته اند
نه تنها میلیونر !! دلاری که میلیونر تومانی !!هم نیستند با حقوقی ماهانه و هشت ساعت
کار روزانه یا شبانه زندگی روز مره دارند و عشقشان خواندن زندگی میلیونرهاست
و کوچکترین روزنه امیدی هم ندارند که با این کار و شغل روزی میلیونر بشوند
یعنی هشتاد میلیون از مردم امریکا فقط روز را شب و شب را روز میکنند اگر
وسعشان برسد اخر هفته چند کیلیومتر با ماشین قسطی اشان بمسافرتی کوتاه
البته طبق امار ان ۳۵ میلیون غیر حقوق بگیر که ستون سرمایه داری هستند
درست که فورد و جنرال الکتریک و ارامکو و آی بی ام و ..سر دسته اشان است اما
ارایشگاه و بقالی و رستوران و سوسیس فروش دوره گرد و...بیزینس هایشان در ان
طیف قرار دارد ....پس این امید بملیونر شدن کجاست !؟ غیر لاتاری و مسابقات
اسب چرانی !! و دوانی و کازینوها مگر امیدی دیگری هست !؟ تازه همینها
هم بیلیون بیلیون میگیرند از این مردم فلک زده حقوق بگیر تا بچند نفری بعنوان
برنده پول بدهند انهم بعد از دادن مالیات و تقسیم شده ماه بماه
نه خیر یکجا چند ده میلیون را بدست برنده نمیدهنند

21 :: توسط ماهووون در 2007-06-27 14:30

آواز دهل شنیدن از دور خوشست ...پول و طلا دوصفت مشخصه امریکا و دیگر کشورهای
سرمایه داریست البته این دو ( شاید در اصل یکی !؟) در دست مغزهای از ما بهترانست
اگر هم گیر نا بخردان برحسب شانس لاتاری یا دزدی کلان هم بیافتد سریع باعث
نابودی انها میشود ...اینها همه شعرست که امریکا سر زمین فرصتهاست البته ادم های
ظاهر بین و بیمطالعه و نادان باور میکنند امار واقعی چیست !؟ علی اصغر حاج سید جوادی
در کتاب ارزیابی ارزشها بدقت و از منابع سالم و عالم نوشته در امریکا ۹۴ در صد
ثروتهای کلان و صاحبان انها نسل بنسل دست بدست میگردد و برای پاسداری و نگهداری
انها اف بی ای و سیا و پنتاگون اجیر شده کامل هستند ...اما این شش در صدی که
همه بوق و کرنای سرمایه داری برای ان هوار میزنند کجاست !؟ مثلا خواننده ایی
مثل مایکل جکسون یا ورزشکاری مثل کلی یا هنرپیشه ایی مثل تام کروز و استالونه
و تک و توکی نابغه مثل بیل گیتز ...بدون وابستگی بان خانواده های جد اندر جد میلیونر
و بیلیونر شهره شهر میشوند اما بقیه جامعه امریکا چطور !؟؟؟

20 :: توسط Cyrus در 2007-06-27 14:02

عجب نمایشنامه مزخرفی! جدی می‌گم، از این چرندتر هم می‌شه نوشت؟ دو نفر کارشان را از دست دادند و هیچ کار پیدا نکردند!!!! من که تو تمام کسانی که می‌شناسم حقوقشان مرتب اضافه می‌شه. به خصوص سالهای اول بعد از فارق‌التحصیلی . متعجبم از اونی که تو کامنت گفته تو آمریکا است و این اتفاقی عادی است. وجود وامهای مورگج در آمریکا باعث می‌شه که بشود خیلی زود خانه و ماشین مورد علاقه را خرید. هیچ بانکی هم نمیگذاره مجموع وام بیشتر از حد معقولی بشود. حداکثر میزان وامی که می‌دهند طوری است که یک سوم در‌آمد سالانه هزینه وام خانه می‌شود ...
در ضمن این خانواده ماهی ۴ هزار دالار پول خانه می‌دهد، ۶ هزار دلار پول ماشین و بقیه چیزها؟ تناقض هم حدی داره. به طور معمول میزان پرداخت وام خانه ۴ برابر مجموع بقیه وامهاست.

19 :: توسط نسيما در 2007-06-27 13:51

سلام به نظر من داستان خوبي بود

18 :: توسط گيسو در 2007-06-27 13:18

جالب بود... من خودم تا به حال امريکا نبودم ولی از دوستانی که رفتند شنيدم در اونجا همين کرديت های مختلف مجبورت می کنه از صبح تا شب فقط کار کنی و وقتی واسه تفريح و استراحت نداشته باشي. به نظر من زندگی درخانه کوچکتر ولی بدون ترس از دست دادنش خيلی با ارزش تر از زندگی های تجملی قسطی و کرديت خرج کردنه.

17 :: توسط dariushagha در 2007-06-27 12:04

جناب ولگرد... سناریوی که نوشتی داستان روزمره ملت آمریکاس.... آقای که اولین بلیط بخت آزمای کالیفرنیارا برد...1 میلیون دولار اون زمان که واقعا خیلی پول بود....بعد از بیست سال سالیانه 50000 دولار در سال...همه پولها رفته و آقای برنده در سن 64 سالگی مشغول جارو کشی در یکی از مدارس میباشد...

16 :: توسط azar در 2007-06-27 11:32

ارمان عزيز ... اينکه اگر کسی اتو.مبيل بخرد بايد برای پرداخت قسطش مسافر کشی کند اينجا ( امريکا ) اتفاق نمی افتد . اولا نرخ بهره بانکی برای وام خانه حد اکثر ۷ در صد است ( من با نرخ ۴ در صد کرفتم ) اگر همين خانه ای را که دارم ميخواستم اجاره کنم بايد ماهی ۲۵۰۰ دلار اجاره ميدادم در حاليکه قسط بانکم فقط ۱۴۵۰ دلار در ماه است . وقتی در روز ۸ ساعت کار ميکنی ( البته تخصصی ) براحتی هم ميشود قسط خانه و هم اتومبيل و. هم هزينه زندگی را پرداخت . در صورتيکه من در شمال کاليفرنيا نزديک سانفرانسيسکو زندگی ميکنم و قيمت خانه در اينجا گرانتر از ايالات ديگر است . بنظر من اين فکر بسيار درستی است که در مقابل کرديت خوب ( يعنی اگر چيزی قسطی خريدی قسطش را بموقع بدهی نه اينکه حساب بانکی بزرگی داشته باشی ) اين امتياز به مردم داده شود که بتوانند قدرت خريد بيشتر داشته باشند چون پول هرگز راکد نميماند و اين بنفع ملت و دولت است و افراد هم بيکار نميمانند تا وقت تلف کنند . ما در روزهای کاری هفته ( ۵ روز ) شب ها زود ميخوابيم که صبح بتوانيم سر حال به محيط کارمان برويم . بهعمين دليل مهمانی رفتن و يا دادن مختص روزهای تعطيل است . شنيده ام در ايران ساعت ده ميروند مهمانی .. من تعجب ميکنم چون در ان ساعت هم مهمان و هم صاحبخانه بايد خوابيده باشند وگر نه چطور ميتوانند فردايش بروند سر کار . يا اينکه اخر شب تازه ميروند خيابان گردی و کافه و در بند و .... بهر حال ما واقعا ۸ ساعت کار ميکنيم و در هر دو ساعت ۱۵ دقيقه استراحت . در هيچ کمپانی هم نه قهوه چی هست و نه مستخدم . هرکسی قهوه و چای خودش را ميريزد و ميخورد . حالا راستشو بگيد شما در اداره تان روزانه چند ساعت کار مثبت ميکنيد ؟

15 :: توسط مونتسکیو در 2007-06-27 11:21

توپ تانک فشفشه ... احمدی نژاد کشته شه

14 :: توسط مونتسکیو در 2007-06-27 11:19

توپ تانک فشفشه ... احمدی نزاد کشته شه

13 :: توسط aram در 2007-06-27 11:10

من اين از جمله پليسه توی پست قبليت خيلی خوشم اومد:
شهادته، صدای ضبطتتو کم کن! ماه رمضون نیست که آدامستو قورت می‌دی!


(خنده کنون)
آمدم و امیدوارم بودم در مورد سهیمه بندی چیزی نوشته باشی ولی نبود......
مواظب خودت باش.

12 :: توسط nazaroon در 2007-06-27 09:58

velgard joon,
ur story was so tangible.I really like it:)

11 :: توسط آرمان جاوید در 2007-06-27 07:33

این که همه چیز رو با کردیت (اعتبار مالی) میشه خرید در واقع یک جور مشغول کردن ذهن انسانها به کاره. یعنی آدمهایی که توی اون جامعه زندگی میکنن میدونن که اگه یه ماه کار نکنن همه چیزهایی رو که دارن رو از دست میدن. وقتی به یه نفر یه خونه گرون رو با حقوق ماهی چند هزار دلار میدن و بهش میگن شما سی سال قسط بده یعنی تا سی سال دیگه جز به کارت به هیچ چیز فکر نکن. این راه خوبیه برای مشغول کردن آدمها. تو ایران هم دارن همین کارها رو با طرحهایی مثل لیزینگ خودرو انجام میدن. وقتی به قشر فقیر جامعه پراید قسطی با قسطهای پایین و بلند مدت میفروشن یعنی همه جامعه رو مسافر کش میکنن و اونها هم از ترس زندان نرفتن باید صبح تا شب تو خیابونها کار کنن. باز هم یه جور دیگه مردم رو درگیر میکنن اینجا.
راستی این هفته شاید هفته جالبی باشه. الان 6 ساعتی میشه که بنزین سهمیه بندی شده. خیلی دوست دارم بدونم خیابونهای تهران چه شکلی میشن امروز. دیشب که چند تا پمپ بنزین آتیش گرفت. نیم ساعت دیگه باید برم بیرون و بفهمم. الان ساعت 6:30 صبحه

10 :: توسط یاور در 2007-06-27 05:00

امشب پمپ بنزینی را در غرب تهران آتش زدند . در جنت آباد تهران مردم تجمع کرده بودند و یک عده هم در حال تخریب مغازه ها و فروشگاه ها وغارت بودند . یگان ویژه که آمد همه از ترس فرار کردند . باور کنید پلیس که از فاصله ۱۵۰ متری داد میزد ملت همه فرار میکردند . با این ملت ترسو به هیچ جا نمی رسیم .

9 :: توسط shayan در 2007-06-27 04:48

زيتون جان

خوبی عزيز؟ اين نمايشنامه ولگرد عزيز هم جالب بود. البته برای ما که در آمريکا هستيم چيز عادی و معمولی است. خيليها از اين اشتباهات می‌کنند و قبل از تثبيت کار و درآمدشان لقمه های بزرکتر از دهانشان بر ميدارند و بعضا به زمين می‌خورند. خيلی ها هم با تهمل جند سال سختی و بالاتر رفتن در‌امدشان فشارها از روی شانه شان کمتر ميشود و سر وسامان می‌گيرند و بعد از پنج تا هفت سال همان خانه را با کلی منفعت می‌فروشند و خانه بهتری می‌خرند و روز از نو زوری از نو.

بهترين جنبه اين آمريکا اين است که زمين هم بخوری باز می‌توانی بلند شوی و از نو شروع کنی!

به هر حال زيتون جان من سالها در آمريکا زندگی کرده ام و کشورهای زيادی را هم ديده ام. هيچ کجا آمريکا نميشود. اون جنات تجری من تحتها الانهار که آخوندا ميگن همین آمريکاست.

اول ورود به آن زندگی کمی سخت است ولی بعد که آدم راه افتاد هيچ مشکلی ندارد و به قول خودشون برای پيشرفت حد و مرزی نيست!

در ضمن دوست عزیز انار هم که اعتراض کرده بود که اين حقوقها معمولی است و نميشود از اين خانه های کاخ سفيدی خريد هم درست می‌گويد هم غلط. بستگی به ایالت دارد. گويا خبر ندارد که ولگرد عزيز در تکزاس است و در تکزاس خانه‌ها به نسبت خيلی ايالات ديگر آمريکا بسیار ارزانتر است. مثلا با سالی ۱۳۰۰۰۰ دلار درآمد در منهتن لونه موش هم نمیشود خرید چه برسد به کاخچه ستون دار!!!

به هر حال انشاالله روزی ايران ما هم مثل آمريکا شود!!!:)))

شاد باشي

8 :: توسط anar در 2007-06-27 04:15

فکر کنم توی اين رقمهای حقوقی که اون اول نوشتی يه صفر جابجا شده. اينايی که نوشته بودی رو با حقوق پنجاه شصت تا در سال امکان نداره بتونی فراهم کنی و پنجاه شصت تا در سال اصولا پولدار حساب نميشه...درآمد معمولی خوبه.

7 :: توسط anar در 2007-06-27 04:15

فکر کنم توی اين رقمهای حقوقی که اون اول نوشتی يه صفر جابجا شده. اينايی که نوشته بودی رو با حقوق پنجاه شصت تا در سال امکان نداره بتونی فراهم کنی و پنجاه شصت تا در سال اصولا پولدار حساب نميشه...درآمد معمولی خوبه.

6 :: توسط bita در 2007-06-27 03:40

nemayeshe ghashangi bod va mano yade filme jim carry be name [Fun with Dick and Jane ] andakht kheli moshabehe oon film bod ama nokte in majara ine ke hame adamhay inja baz ham hamchenan moshtaghe estefade az CREDIT CARD hastand va bedone oon zendegishon falaj mishe...merci zeiton jon payande bashi

5 :: توسط لیلی در 2007-06-27 03:32

زيتون جان سری به وبلاگ من بزن.دوست دارم نظرت را بدانم.

4 :: توسط زیتون در 2007-06-27 02:50

به‌به دوستان گلم هم اینجان:*
آذر جان اتفاقا ولگرد عزیز دو تیتر برای نوشته‌ش گذاشته بود.
رویای امریکایی و یا ؛فقط در آمریکا می‌تواند اتفاق بیفتد.؛
من اولش هر دورو گذاشتم و بعد نمی‌دونم چی شد دومی رو پاک کردم که بشینم فکر کنم کدوم بهتره و به نظر منم رسید هر دو تا باشه...

ولگرد عزیز
نمایشنامه‌ات خیلی قشنگه و از وقتی خوندمش دارم بهش فکر می‌کنم. آمریکا همون‌قدر که به نظر دوست‌داشتنی، آزاد و راحت میاد همون‌قدر هم آدمو می‌ترسونه...
تو ایران فروش لیزینگ خودرو یه کم اینطوریه. یعنی با پیش‌قسط ماشینو تحویل می‌دن و بعد قسطاش پدر آدم رو درمیاره. کارمزدش خیلیه. ظاهرا می‌گن ۱۷٪ ولی اگه بشینی حساب کنی از ۲۳ ٪می‌زنه بالا..
تو ایران عادت کردیم کمربندامونو سفت ببندیم و داشته‌های کوچولومونو سفت بچسبیم. اصلا رؤیایی نداشته باشیم...
نمایشنامه‌ی شما اول آدمو از روی زمین بلند می‌کنه می‌بره به آسمون. آب از لب و لوچه‌ی آدم سرازیر می‌کنه و یهو از اوج لذت به حظیظ(املاش همینه؟) ذلت می‌رسی... گرچه زیاد ذلت هم نیست... اما انگار یه سطل آب یخ می‌ریزن روت...
من این نمایشنامه‌رو خیلی دوست دارم...

---------
از دوستان کامنت‌نویس خواهش می‌کنم از گذاشتن کامنت‌های بی‌ربط و کپی مطالب دیگران خودداری بفرمایند.
زیادی عرضی نیست. جز دوری شما... حتی شمادوست عزیز:)

مرمر جون کجایی؟ شایان هم سراغتو می‌گیره...

3 :: توسط ولگرد در 2007-06-27 02:36

زيتون عزيز
ممکن است اين تجلیل دقیق خانم فخر را از این نوشته زیر یا بالای ان نوشته رویای امریکایی
بگذارید
فکر میکنم تصویر بهتری ممکن است به بعضی از خوانندگانت در باره رویای امریکایی بدهد
تشکر ميکنم

2 :: توسط saeed در 2007-06-27 02:33

2 om

1 :: توسط آذر فخر در 2007-06-27 02:28


ولگردعزیز
نمايشنامه ات را خواندم . جالب بود . دقيقا زندگی امريکايی . تو اين نوع زندگی را حتی توی اروپا هم پيدا نميکنی . همچنان که نظير زندگی و به ثروت رسيدن بيل گيتس و پيير اميديار ( صاحب ای بی ) و يا اميد کردستانی ( مدير فروش گوگل ) که در جوانترين دوران زندگيشسان ( زير سی سال ) به ثروت رسيدند را در هيچ کجای دنيا جز امريکا نميشود پيدا کرد ... نمايشنامه و افراد نمايش تو برای من حقيقی اند و برای ايرانيان داستان و قصه است چون نميتوانند تصور کنند با يک کرديت خوب ميتوان انهمه خريد کرد در ايران هنوز هم معاملات نقد ميشود و جز از راه دزدی از دولت و ملت نميتوان زندگی اينچنينی داشت . داستانت جالب است و کاش تيترش را ميگذاشتی مثلا :
رويای امريکايی
ويا :
فقط در امريکا ميتواند اتفاق بيفتد
آذر فخر