آنگاه که موهایمان
تار به تار
غمگینانه
سپید میشوند
بجاست
که تاری بسازیم
از سپید موهایمان
و با نوایی محزون
ینوازیم
در سو گ
سیاوشهایمان
.................
................
از یاد داشت های استشهادی فدایی سید علی:
همه این بازی ها که خود زمانی از بازیگرهای اصلی اش بودم برایم مضحک شده است
ما هنوز تکلیفمان با خودمان مشخص نیست ،اینجا ، هم با حجاب را کتک میزنند و هم بی حجاب را! (کدومشون باید کتک بخورند ؟)
این جا هم بسیجی ها و حزب اللهی ها سابقه ی زندان دارند و هم اوباشی که مزاحم ناموس مومن می شوند. (اینو راست میگه هر دو تاشون مثه هم و سابقه دار )
ما هنوز تکلیفمان با خودمان روشن نیست و منه نادان (استشهادی فدایی سید علی) هنوز نفهمیدم انگلیس روباه پیر است و استعمار بزرگ یا کشور دوستی که در وطنم سفارت خانه دارد! ...
ممکنست تاريخ شعر درست نباشد
برای داشجويان و جوانان در بندمان که دارند شکنجه ميشوند:
اخر بازی
فغان که سرگذشت ما
سرود بی اعتقاد سربازان تو بود
که از فتح قلعه روسپيان
باز می امدند
باش تا نفرين دوزخ از تو چه سازد
که مادران سياهپوش
داغداران زيباترين فرزندان افتاب و باد
هنوز از سجاده ها
سر بر نگرفته اند
احمد شاملو ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷
خواهش میکنم بیانیه فارسی را هم امضا کنید و آن را برای دوستان خود نیز بفرستید نگذارید بیشتر از این فرزندان این سرزمین را از ما بگیرند
http://www.stopchildexecutions.com/Petition_Persian.aspx
هم میهنان عزیزم خواهش میکنم برای توقف اعدام کودکان امضا کنید
لینک زیر را برای دوستان خود بفرستید
این امضاها می تواند جان انسان ها را نجات دهد همان طور که نازنین فاتحی را به آغوش خانواده بازگردانده
فرصت اندکی باقیست
http://www.petitiononline.com/DL2222/petition-sign.html
سعي كن از روي اين شعر هزار بار بنويسي. تو و ديگرانات. تو و همهي آْنهايي كه شبيه توهستند. ساكنان جزيرهاي دورافتاده در سرزمين ايران
سعي كن از روي اين شعر هزار بار بنويسي. تو و ديگرانات. تو همهي آْنهايي كه شبيه توهستند. ساكنان جزيرهاي دورافتاده در سرزمين ايران
همسایه ات را بردند
پنجره را بستی ، گفتی من که یهودی نیستم
همسایه ات را بردند
پنجره را بستی ، گفتی من که کمونیست نیستم
فردا که سراغ تو آمدند دیگرهیچ کس درکوچه نبود
همسایه ات را بردند
پنجره را بستی ، گفتی من که یهودی نیستم
همسایه ات را بردند
پنجره را بستی ، گفتی من که کمونیست نیستم
فردا که سراغ تو آمدند دیگرهیچ کس درکوچه نبود
همسایه ات را بردند
پنجره را بستی ، گفتی من که یهودی نیستم
همسایه ات را بردند
پنجره را بستی ، گفتی من که کمونیست نیستم
فردا که سراغ تو آمدند دیگرهیچ کس درکوچه نبود
همسایه ات را بردند
پنجره را بستی ، گفتی من که یهودی نیستم
همسایه ات را بردند
پنجره را بستی ، گفتی من که کمونیست نیستم
فردا که سراغ تو آمدند دیگرهیچ کس درکوچه نبود
همسایه ات را بردند
پنجره را بستی ، گفتی من که یهودی نیستم
همسایه ات را بردند
پنجره را بستی ، گفتی من که کمونیست نیستم
فردا که سراغ تو آمدند دیگرهیچ کس درکوچه نبود
سعدیا مرد ( زن هم !؟)نکو نام نمیرد هر گز
مرده آنست که نامش بنکویی نبرند
میگن ایرانی جماعت گونده گوزی میکنه و اهل گزافه گویی که چنین بودیم
و چنان و بهمان در حالیکه امروزه چس فیل هم نیستیم .....خب اقایی و سروری
برای هیچ کشوری ابدی نبوده مگه یونان و اسکندر چه شد !؟ مگر رم و سزارها
ماندند !؟ مگر ناپلئون و تزارها ماندند !؟ و اخرین ها مثل انگلیس و فرانسه
و این روزها آمریکا ...ایران بزرگی هایش چه در دوره هخامنشیان تا ساسانیان
و ضهور دوباره اش در دوره صفویان تا سقوط حزن انگیزش در دوره قاجاریه
و یکدوره پنجاه و هفت ساله پر افت و خیز که اثری از استقلال و حضور مردم
در حکومت نبود هر چه بود خواست امریکا و انگلیس ٬ دروازه تمدن بزرگ !!!؟
و ژاپن شدن ایران !!؟ طبق اقرار اقاریر اسدالله علم وزیر دربار و دوست دیرینه
شاه نه تنها رویایی بیش نبود بلکه وسیله تمسخر رهبران غربی هم بود تا گاه و بیگاه
در مطبوعاتشان لا طائلات بنویسند ...کلفتهای فیلیپینی برای اعیان را نمونه
پیشرفت دانستن !!یا اب و برقی که افغانستان و بنگلادش هم داشتنش را افتخاری
نمیدانند و چند بزرگراه و ریل قطار که در چاد و مصر و سودان هم درست شده نه منتی است نه اشتهار تازه انکشورها نه شش
میلیون نفت صادراتی در روز داشتن نه گازی !!!؟ غربی ها دایم چه در گذشته
چه حال ما را بفساد و بروکراسی بینهایت در دولت و پایمال کردن حقوق بشر
و نادیده انگاشتن حقوق اقلیتها متهمم میکنند درست یا نادرست انرا کاری
ندارم اما میدانم وقتی کشوری ضعیف هستیم چاره نداریم انها متاسفانه دست
بالا را دارند و بدنیا دیکته میکنند
سعدی بهمین خاطر میسراید
برو قوی شو اگر راحت جان ( یا جهان !) طلبی
که در قاموس طبیعت ضعیف پایمالست
حالا نمیشه چهارمیش رو هم امتحان کنی؟
ازطرف من هم:
گرامی باد ياد و خاطره پادشاهان بزرگ پهلوی- رضاشاه کبير پدرايران نوين و محمدرضاشاه بزرگ که آبرو و اعتبار ايران و ايرانی از او بود.
didanesh khaali az lotf nihttp://www.youtube.com/watch?v=KLOEWiwoBl4st
من بدبخت چه کنم که بدون ساعت خوابم نمی بره؟؟؟؟
زیتون جان
با اجازه من هم به نوبه خودم یاد پادشاه فقید را گرامی بدارم که چه موافقش باشیم و چه مخالف در این نمیتوانیم شک کنیم که هر که بود و هر چه بود دلی لبریز از عشق ایران و ایرانی داشت.
یادش گرامی و نامش جاودان و راهش پر رهرو باد
این دو غزل یکی از حافظ و دیگری از سعدی نیز تقدیم به آن بزرگوار و همه دوستدارانش که هر دو غزل شرح حال گویائی هستند از حال و روز ما.
که به فرموده حافظ:
یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک
بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود
دل چو از پیر خرد نقل معانی میکرد
عشق میگفت به شرح آن چه بر او مشکل بود
آه از آن جور و تطاول که در این دامگه است
آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود
دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم
خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود
بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق
مفتی عقل در این مسئله لایعقل بود
راستی خاتم فیروزه بواسحاقی
خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ
که ز سرپنجه شاهین قضا غافل بود
و این غزل از سعدی که من هر گاه فیلم سفر خروج پادشاه را می بینم به یاد این غزل سعدی میافتم که استاد شجریان به زیبائی تمام آنرا اجرا کرده و می فرماید:
ای ساربان آهسته ران کآرام جانم میرود
وان دل که با خود داشتم با دلستانم میرود
من ماندهام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود
گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون
پنهان نمیماند که خون بر آستانم میرود
محمل بدار ای ساربان تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان گویی روانم میرود
او میرود دامن کشان من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم میرود
برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم
چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم میرود
با آن همه بیداد او وین عهد بیبنیاد او
در سینه دارم یاد او یا بر زبانم میرود
بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین
کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم میرود
شب تا سحر مینغنوم و اندرز کس مینشنوم
وین ره نه قاصد میروم کز کف عنانم میرود
گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل
وین نیز نتوانم که دل با کاروانم میرود
صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من
گر چه نباشد کار من هم کار از آنم میرود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بیوفا
طاقت نمیارم جفا کار از فغانم میرود
به هر حال یادش گرامی
شاد باشي
این قصه سر دراز دارد ..
بگیر و ببند و اعدام و شكنجه به هر بهانه ای ، ادامه دارد
زیتونستان همه مهتابی شده است
شاه فقید هم قبیله ای شد
اسلام پرستها ، برای حفظ حكومت اخوندی اسلامی ایرانی ، شمشیر را از رو بسته اند ..
ایران خراب شده ، انگار زیر سم اسب دو قبیله ، شاهی ، شیخی است
نوك سوزن را در چشم دیگران بدون زره بین می بینند ، تیر چراغ برق را در چشم خودشان ، اه ولش كن ، چیزینیست ...
نمایش رادان با همه نادانی گره خورده و ادامه دارد
این وسط خیلی ها دل می دهند و قلوه می گیرند ، كی به كیه ، حسین درخشان كه فعال سیاسی شد و تحلیل گر اجتماعی و محلل اخوندی خاخامی ، وضع بهتر از این نمی شود !!!
سرهنگ حمايت عزيزم
سايت من هرماه ۱۰ گيگابايت ظرفيت دانلوددارد ( يعنی ۱۰ هزار مگابايت) که متاسفانه ( و از طرفی خوشبختانه) هميشه سه چهارروز آخر ماه تکميل ميشه و اين لطف دوستان را نشون ميده البته.
من به زودی ترتيبی خواهم داد که ظرفيت سايتم بيشتر بشود.
من هم به سهم خودم ياد خاندان محترم پهلوی را گرامی ميدارم.
شما به بنده تهمت همه چیز را زدید .
حالا بروید و مطلب شخصی به نام " الف و د" را در کامنت 45 بخوانید.
این است زندگی در غرب... استکباری که شما دم از ان میزنید خواهان همین چیزهاست... روابط آزاد مردان و زنان
شما فقط به نیروی انتظامی ایراد میگیرید که چرا میخواهد انسان بودن را میان ما ترویج کند...
شما همین را میخواهید؟ زندگی ضربدری؟
و من ا... توفیق
چه بی حیا! (درباره نسبی بودن یا مطلق بودن قواعد اخلاقی)
در بعضی از نقاط کشور کنیا که مردم هنوز به شکلی سنتی زندگی می کنند،پوشش زنان به این صورت است که دامن بلند می پوشند و بالاتنه شان کاملا برهنه است. در این مناطق نشان دادن پاها به نوعی به عنوان بی حیایی زن تلقی می شود. در کشورهای اروپایی مسئله کاملا برعکس است و در پوشش های روزانه زنان پاهای خود را با کمال میل به معرض دید می گذارند اما بیرون آمدن با بالاتنه برهنه چندان مورد قبول این جوامع نیست. در کشور خودمان - حالا بگذریم که انتخاب نوع پوشش یا بیرون گذاشتن موها حق و آرزوی زنان ایرانی ست - هر دوی این پوششها در مجالس رسمی به بی حیایی تعبیر می شود.
مشاهده قضاوتهای مختلف از یک رفتار مشخص در جوامع گوناگون مردمشناسان را به تفکر واداشت که آیا قواعد اخلاقی نسبی یا مطلق هستند؟ قواعد اخلاقی مجموعه ای از دستورات اجتماعیند که به اعضای جامعه نشان میدهند چه رفتاری درست(خوب) و چه رفتاری نادرست(بد) است.
فاجعه های بشری در چند قرن گذشته و به خصوص جنگ جهانی دوم مردمشناسان را به لزوم صحیح دانستن نسبیت قواعد اخلاقی و نسبیت فرهنگی متمایل نمود. چرا که مطلق دانستن این قواعد به خودمداری فرهنگی منجر شده و سرچشمه علمی مناسبی برای قانع کردن مردم یک کشور به جنگ ونابودی جوامع یا فرهنگهای دیگر است.
استدلالی که نسبیت گرایان در این رابطه می آورند دارای دو گزاره است: اول: فرهنگ های مختلف دارای قواعد اخلاقی متفاوتی هستند. دوم: قاعده اخلاقیی که برای همه انسانها مشترک باشد، وجود ندارد.
گزاره اول طی یک دوره زمانی سیصد ساله بدست آمد. توضیح اینکه پس از کشف آمریکا و انقلاب صنعتی تعداد زیادی از مردم اروپا یا به دلایل مذهبی و برای تبلیغ مسیحیت یا به دلایل سیاسی و نظامی و یا به عنوان ماجراجو و جهانگرد به کشورهای مختلف و از جمله دورافتاده ترین قبایل و جزایر جهان سفر کرده و بعضا سال های زیادی در بین مردم آن مناطق زندگی کردند. بعضی از آنها پس از بازگشت یا در طول سفر خاطرات خود را از آداب و رسوم فرهنگ های دیگر منتشر کردند. این خاطرات توسط دانشگاههای مختلف اروپایی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت و شروعی شد برای تحقیقات جدی درباره فرهنگ های غیر اروپایی. یکی از دلایلی که مردمشناسان برای اثبات گزاره اول می آورند استناد به این مردمنگاری هاست. گزاره دوم، هم یکی ازنتایج منطقی گزاره اول می تواند باشد و هم به همان تحقیقات میدانی ارجاع شده است.
در این میان پیروان نظریه مطلق گرایی اخلاقی با استدلال خود این نظریه را رد کرده اند. آنها می گویند: قواعد اخلاقی وجود دارد که برای همه انسان ها معتبر است. تحقیقات میدانی مردم شناسان و نتایجی که از آن گرفته اند درست است. اما اینکه هر فرهنگی قواعد اخلاقی بعضا متفاوتی با دیگر فرهنگها دارد، معنیش این است که آن قواعد اخلاقی توسط مردم مورد قبول قرار گرفته است. اگر یک قاعده اخلاقی توسط یک مجموعه انسانی مورد قبول قرار گیرد، دلیل نمی شود که حتما برای آن جامعه خوب یا معتبر باشد (دیدگاه ابژکتیو). درنتیجه تفاوت های فرهنگی اقوام مختلف ناقض مطلق بودن قواعد اخلاقی نیست.
این ایراد موجب شده است که پیروان نسبیت گرایی اخلاقی به استدلالات دیگری در رد مخالفان خود روی آورند که در پست های بعدی سعی می کنم درباره آن بنویسم.
پی نوشت ها
فکر می کنم طرح چنین مباحثی می تواند نقطه شروعی باشد برای نگاه کردن به جامعه خودمان از دیدگاهی دیگر.
واقعيتهای زمينی در پيش رو:
نامه فرزندان عبدالله مومني
http://www.iranglobal.info
اشك در چشمانم حلقه زده بود. آن مردها به ما گفتند كه همه در يك گوشه بنشينيم. من براي پدرم يك ليوان آب آوردم و او مرا در بغل خود جاي داد. آن مردها تمام خانهمان را زير و رو كردند. وضع ظاهري پدرم خيلي بد بود. او بسيار لاغر شده بود و صدايش كاملاً تغيير كرده بود. نميدانم پدرم جز درس و كتاب خواندن و از حق خود دفاع كردن چه گناهي داشت كه بايد اين همه بلا سرش ميآمد. آن مردها نميدانستم دنبال چه چيزي ميگشتند كه حتي در حمام و دستشويي و در داخل پلاستيك شكر و برنج و وسايل عموي شهيدم را هم ميگشتند. پدرم بسيار نگران بود. مادرم تعريف كرد كه در موقع تعويض لباس آثار كبودي بر روي بدن پدرم بود.
اميررضا و حميدرضا مومني
دقيقاً روز چهارشنبه بود مورخ 27/4/86 در حدود ساعت 5 آيفون به صدا درآمد، خواهرم آيفون را برداشت وقتي به خواهرم گفتم چه كسي بود، گفت از نيروي انتظامي هستند. من سريع از پنجره نگاه كردم، كسي نبود خوب دقت كردم توجهم به يك ماشين جلب شد، يك دفعه ديدم مردي كه دستبند خورده بود از ماشين بيرون آمد، خوب نگاه كردم آن مرد پدرم بود، دم در خانه دستبندهاي او را باز كردند. من فكر كردم كه او آزاد شده اما اين بيش از يك رويا نبود.
...
در مورد اين جناب «سفيه الدين مرادي» من که فکر می کنم خيلی هم آدم باحاليه و داره به خوبی ملت رو اسکول می کنه!از همون لوگوی وبلاگش معلومه طرف پايه است! به جان شما!
در سالگرد مرگ محمدرضاشاه فقيد فقط می توان گفت:
عزیز بومی ای هم قبیله
رو اسب غربت چه خوش نشستی
تو این ولایت ای با اصالت
تو مونده بودی تو هم شکستی
تشنه و مومن به تشنه موندن
غرور اسم دیار ما بود
اون کی سپردی به باد حسرت
تمام دار و ندار ما بود
مهندس مانی نازنين لطفا فايل های مربوط به شاهان فقيد را قابل دانلود کنيد. Bandwidth ات ته کشيده عزيز!!
در ضمن دوست گرامی بگذار دشمنان خاندان مقدس پهلوی را در دوسته خلاصه کنیم.
۱- ته مانده خاندان منحوس قاجار (این شامل مریم لچک رجوی می شود) که خاندان پهلوی نانشان را آجرکرد.
۲- آخوندهای وطن فروش و مذهبی های جاکش ( به عنوان نمونه همسر کیانوری نوه شیخ فضل الله نوری بود یا گل سرخی و فاطمی از خاندان آخوندی بودند)
فروردين امسال يكي از همكاراي من كه محل كارش در ساختمون اداره ماست ولي در يك واحد نيستيم از طريق واسطه به من پيشنهاد ازدواج داد
ايشون قبلاً تجربه يك زندگي دو ساله داشتند و زماني كه به من پيشنهاد داد پنج ماه بود كه از زمان طلاقش ميگذشت . منو از بين 4 كانديد كه بهش معرفي كرده بودند انتخاب كرده بوده ...
من اين آقا رُ براي اولين بار كه ديده بودم قبل از پيشنهادش ، تو دلم گفته بودم چي ميشد يه همچين آدمي به من پيشنهاد بده ، نمي دونم چرا اين حس بهم دست داد ، شايد چهره اش خيلي ساده و مهربون بود و به نظر آدم درستكاري ميرسيد
ايشون يك آدم مذهبي با اعتقادات مذهبي هستند و وقتي به من پيشنهاد دادند مي خواستند ما چند ماه با هم بيرون بريم تا بيشتر آشنا بشيم ( معتقدند اگر به يك خانم عاقل پيشنهاد بيرون رفتن داده بشه و اون آدم بپذيره اين امر همون صيغه محرميته ) منم بعد از چند روز فكر قبول كردم كه به قصد آشنايي با ايشون بيرون برم ، در چند جلسه اول ايشون از اعتقادات مذهبيش گفت و اينكه راجع به حجاب چطور فكر مي كنه و به من گفت دوست داره كه من لباس آستين كوتاه نپوشم ، بعد من فكر كردم و بهش گفتم من اينطوري فكر نمي كنم يعني اگر يه كم از موهام بيرون باشه و اگر آستين لباسم كوتاه باشه به نيت بدي اينكارو نكردم و خودمو معذب نميكنم من فكر ميكنم اگر آدم خوبي باشم ، سعي نكنم دل كسي رُ بشكونم ، با رفتارم كسي رُ ناراحت كنم ،به كسي شر نرسونم موفق هستم وگرنه چه آدمهايي كه به نام حجاب چه كارها كه نميكنن
خلاصه ايشون قبول كردن و گفتن من شما رُ زماني كه ديدم مقداري از موهاتون هم بيرون بود و ميتونستم پيشنهاد ندم ، خلاصه بحث راجع به پوشش سه تا چهار جلسه از وقت ما رو گرفت
راجع به مهريه هم يكبار صحبت شد و اون به 14 تا سكه اعتقاد داشت و خانواده من به 414 تا ، البته به شكل سمبوليك و با توجه به تجربه طلاقش فكر ميكرد علت بهم خوردن زندگي قبليش عدم توانائيش در پرداخت مهريه بوده ، به من گفت ميتوني با خانواده ات صحبت كني و به 14 تا راضيشون كني ... منم گفتم حاضر نيستم با يك فرهنگ 40 ساله مبارزه كنم ، تو خانواده من هيچ زندگي به خاطر مهريه بهم نخورده و منم اوليش نخواهم بود ... احساس نكردم كه اينقدر براي اين آدم مهمه كه بخاطرش منو بذاره كنار ، چون به اون اندازه اي كه راجع به پوشش و حجاب صحبت كرد ، راجع به اين موضوع صحبت نكرد
-----------
علت متاركه اشو رُ بهتون نگفتم : البته اين چيزي بود كه خودش تعريف مي كرد : اين آقا تا ازدواجشون سر بگيره دو سال عقد كرده مي مونن و به دلايلي مثل فوت پدربزرگ خانوم ، ايراد گرفتن خانواده دختر از كوچيك بودن خونه 40 متري اين آقا و تهيه منزل جديد و خلاصه 4 بار تا مرحله عروسي پيش ميرن و بهم ميخوره و به علت سختگيريهاي خانواده دختر 6 ماه هم قطع رابطه مي كنن و بعد از 6 ماه اين خانوم به همراه عموش مي آن دم در اداره و از اين آقا ميخوان كه بياد و كارو تموم كنه و اقدام ميكنن و دوباره اختلاف پيش مي آد كه اينبار دختر خانوم به حالت قهر از خونه پدري مي آد بيرون و مي ره خونه اين آقا كه ( كه خونه جديد خونه مادر اين آقا بوده كه از طرف آموزش پرورش بهش داده بودن ) ... اين آقا بعد از دو جلسه صحبت اين خانوم رُ پسنديده بودن و عقد كرده بودن و در دوران عقد هم محدوديت در روابطه داشتن كه اين تو اين رفت و آمدها يكبار رابطه سكس داشتن كه پرده بكارت خانوم از بين ميره و همين باعث ميشه كه بترسه و نامزديشو با وجود مشكلات زيادش بهم نزنه ...
در اين مدت اين خانوم كه بعلت اختلافش در دانشگاه از تحصيل انصراف داده بوده اما خانواده اش پنهون از اون شهريه ثابتشو پرداخت كرده بودند تا حق تحصيليش از بين نره و اين آقا تشويقش ميكنه كه درسشو بخونه و مدركشو بگيره و بعد كه زندگيشون رُ شروع مي كنن در يك شركت بزرگ برق استخدام ميشه و حقوق خوبي ميگرفته و كاملاً مستقل ميشه ...
بعد كه زندگيشون رُ شروع ميكنن زير يك سقف ايشون راجع به مهريه مطالعه مي كنن و از خانوم ميخوان كه مهريه اشو ببخشه و طي مطالعات به اين نتيجه ميرسه كه "هر مردي كه آگاهانه و با علم به اينكه توانائي پرداخت مبلغ مهريه را ندارد ، مبلغ مهريه را بپذيرد ، مرتكب جرم ميشود" و خانوم اين كارو نميكنه و در تمام اين دو سال با خانواده طرفين قطع رابطه كرده بودند ... بعد از دو سال تصميم ميگيرن به نيت آشتي در يك مراسم عروسي شركت كنند ( ازدواج دخترعموي خانوم كه بعد از ازدواج به كشور انگليس قرار بوده عزيمت كنه ) ... در مراسم عروسي دخترعموهاي اين خانوم بهش ميگن ما سعي كرديم اشتباهات شما رُ تكرار نكنيم و از همونجا اختلاف شروع ميشه و اين خانوم ميگه من بهترين دختر فاميل بودم حالا دخترعموي من داره با كسي ازدواج مي كنه كه ميبرتش انگليس و من بايد با تو زندگي كنم ( در طول اين دو سال اين خانوم و آقا يك سفر به دبي و يك سفر زميني به تركيه داشتن ) و از اون روز دير ميامده خونه ... ميرفته خونه مادرش و از اونجا زنگ ميزده كه شب خونه نمي آد ... بعد از 6 ماه تقاضاي طلاق ميكنه و تو اين مدت بدون مشورت با اين آقا بچه اشو سقط ميكنه ... و به اين آقا ميگه اگر به طلاق توافقي راضي نشي مهريه امو مي ذارم اجرا ... و علت رُ كه ازش مي پرسه ميگه تو منو كم سفر بردي ، تو براي من كم هديه خريدي ... تو دوران نامزدي از طلاق مي ترسيدم اما حالا كه مستقل شدم ديگه از طلاق نميترسم ... اين كشمكش 6 ماه طول ميكشه تا اينكه آبان 85 عملي ميشه ...
-------
دو هفته قبل اين آقا به همراه مادر و خواهرش براي جلسه معارفه اومدن خونه ما و ميخواستن به اصطلاح اجازه بگيرن كه ما يه مدت ديگه هم با آگاهي خانواده ها رفت و آمد داشته باشيم و بيشتر همديگرو بشناسيم
( چهار ماه قبل رُ فقط مادر و خواهر من خبر داشتن ) كه اصلاً راجع به خواسته اشون چيزي نگفتن و بعد از يكي دو ساعت خوش و بش بلند شدند رفتند و بعد به من گفتند همين اومدن خونه شما معنيش اينه كه ما چنين قصدي داريم ... و مي گفت من هيچ عجله اي ندارم و ميخوام بيشتر بشناسم اما درست يك هفته بعد يعني هفته گذشته گفت ميخوام زودتر ازدواج كنيم ...
-----
هفته گذشته شنبه با هم رفتيم بيرون و همه چيزي خيلي خوب بود ، براي اولين بار به من گفت دوستت دارم و گفت از نگاه اول ازت خوشم اومده بود و كلي تعريف كرد ، بعد تو راه صحبت از " موارد ترس" شد ازش پرسيدم شما از چي مي ترسي ؟ گفت مهريه .
هر چقدر براش صحبت كردم كه زندگي قبلي تو بخاطر مهريه بهم نخورده بلكه چون اون خانوم ديگه نميخواسته تو اون زندگي باشه از مهريه به عنوان يك منبع قدرت استفاده كرده تا توافقي جدا بشه و زمان كمتري صرف بشه ، اگر هم حتي مهريه اشو پرداخت مي كرد اون زندگي هيچ ارزشي نداشت چون پايه هاش از بين رفته بوده و فقط يك شكل ظاهري ازش باقي مي موند چون اون خانوم فقط حضور فيزيكي داشت و با همه وجود راضي به بودن در اون زندگي نبوده و مثل يه تيكه از اثاثيه خونه ميشد كه فقط جسميت داره ..
اما اين حرفا فايده نداشت ....
فرداش كه به من زنگ زد بعد از كمي صحبت بهش گفتم من فكرامو كردم و حالا كه شما منو تو اين چند ماه اينطوري شناختي كه اهل زندگي نيستم ، حاضرم به خاطر مهريه زندگيمو بهم بزنم و دنبال ماديات هستم ، بهتره ادامه نديم ... چون هدف از اين دوران شناخت اين بود كه همديگرو بشناسيم و ببينيم چقدر افكارمون به هم نزديكه و فكر نمي كنم بقيه مسائل خيلي مهم باشه ...
اون به من گفت : نميخواستم اينطوري بشه ، تو نميخواهي هيچ تلاشي بكني ؟ بين من و مهريه ، مهريه رُ انتخاب كردي ؟
يعني دست پيشو گرفت ....
براي تلاق با وكيلي آشنا شده بود كه ايشون رُ به يكسري كلاسهاي خودشناسي معرفي كرده بود ، به من گفت ميخواهي بريم پيش وكيل ، بريم پيش مشاور تا ببينيم اصلاً ميشه كسي تضمين بده كه اصلاً به بازپرداخت مهريه اعتقاد نداره ؟
من اولش قبول كردم يعني موقعي كه خيلي ناراحت شده بودم كه اينطوري راحت به من گفت : خداحافظ ، بعدش بهش گفتم شما كه هنوز نميدوني زندگي قبليت براي چي بهم خورده رفتن پيش وكيل بيمورده ، اينطوري انگار من بايد تاوان زندگي قبلي شما رُ بدم . اگر من تضمين بدم كه از مهريه ميگذرم شما چه تضميني به من ميديد ؟
كه هيچ جوابي نداد
در تمام يكهفته گذشته هيچ تماسي نگرفته و عقيده اش هم اينه كه چون من گفتم ادامه نديم يعني پايان محرميت و اگر زنگ بزنه ايجاد مزاحمته ...
بعد از يك هفته من بهش sms زدم و اون اصلاً از موضعش پايين نمي آد ..
امروز هم كه بهش گفتم حاضرم بيام پيش اون وكيل شما و نظر شخصيمو گفتم راجع به مهريه ( ميخواستم فقط براي اينكه حرف اون نباشه 110 تا باشه ) اصلاً جواب نداد ...
------
واسطه اينكار هم ازم راجع به روابطمون پرسيد بهش گفتم متوقف شده و اين همكار من با واسطه اون آقا صحبت كرده و قرار شده نظر منو بهش منتقل كنه
---
شايد به نظرتون بياد خيلي دارم دست و پا مي زنم اما توي تهران ازدواج خيلي كار سختيه و اگر اين مورد هم بهم بخوره ميشه چهارمين موردي كه موضوع جدي ميشه و بهم ميخوره اون به طرز عجيبي ...
---------------------
حالا با خودم فكر ميكنم كه اين آدم با وجود اينكه با هيچ كس دوست نبوده و قبل از ازدواجشم هيچ رفت و آمدي با خانومش نداشته از اين دوران به عنوان تست استفاده كرده كه ببينه اصلاً چطوريه رابطه دوستي با يك خانوم و ميخواسته فقط تجربه بدست بياره و قصد ازدواج نداشته...
دوستان تا وقتيکه افرادی مثل سفيه الدين مرادی که عاشق انقلاب هست و نهی از منکر ميکند هست اش همين اش هست و کاسه همين سفيه . سری به وبلاگش بزنيد ببينيد با چه کسی و صاحب چه طرز فکری روبرو هستيد . ولی هر چه فکر ميکنم ميبينم ضررش از ان ظاهرا ذروشنفکر ادم فروش کمتر است .
پوتین بر پا کنم ، تفنگ برگیرم، پای میکوبم، هرزه را میگیرم ، اورا میبندم...
او دینم به باد داده با زلفش ...
پس او را خواهم کشت...
" برگرفته از خاطرات سردار رادان"
راستش منم زياد خوشبين نيستم، به نظر من هم چيزي بيشتر از يه سوپاپ اطمينانه از پيش تعيين شده نبود اين برنامه.
مهم اینه که شب بشه خوابید ....
زیتون جان این کامنتت روحانی شدا !ما از شکمستان ببخشید عربستان میکامنتم!
هر چه بگند نمکش ميزنن
وای بروزی که بگندد نمک.
وقتی پيک نت ضدايش در بيايد.
دليل تجاوز
مانتوش تنگ بود
ما هم مست بوديم
http://www.iranglobal.info/
بعد از اين سوال مصاحبه با يکی از مجرمين پخش شد که شايد به زور 19 سالش می شد و همينطور مصاحبه با خانمی که به او تجاوز شده بود. از پسر پرسيدند که چرا اينکار را کردی و او در پاسخ گفت :" مشروب خورده بودم و در حالت عادی نبودم" از آن خانم پرسيدند که چگونه اين اتفاق افتاد و او گفت : "من در ظهر روز اربعين منتظر تاکسی بودم که اينها آمدند جلو و معلوم بود که بی نهايت مست بودند و آمدند جلو به من متلک گفتند و به من چاقو زدند و سپس يک پژو آمد و مرا به زور در حالی که جيغ می زدم وارد ماشين کردند و هيچ کدام از مردمی که در اطراف بودند به کمک نکردند. "
بخش دوم گفتگوی حسنی و مرتضوی
سيامک زند
ديشب بخش دوم مصاحبه فرزاد حسنی و قاضی مرتضوی از شبکه 3 سيما پخش شد.
...
برگرفته از : peknet
به الف و د :
دانشجوی دوره ی دکترا:
اولا سرش گرم تحقيق و پروژه و مقاله نوشتنه، کافيه شوهر و دو تا بچه هم داشته باشه، ديگه چه وقتی برای اين کارا میمونه؟
دوما برای خودش ارزش قائله، هدف هم داره، تن به اين ارتباطات که مخصوص زنای ضعیف و مرد ذلیله نميده.
اگه میخوای به روشنفکر شدن جامعه ایران کمک کنی، این راهش نیست. لطفا اوضاع رو بدتر نکن.
اينهاراگفتم تا به آشغالهايی كه همه چيز را به گردن اسلام ميندازند
مشتی بردهان زنم هرچند اين مردم بهرحال حرف خودرا ميزنند
و وقعی نمينهند اما تا من يكيی هستم جلوی تبليعات
برضد اسلام را ميگيرم هرچند رييس اسلام ستيزان
همان سلطنت طلب لوده فعلا ظاهرا به اسلام استراحتی
داد و به مجيز گويی خاندان پهلوي پرداخته هرچند چهاروپنج مرداد
كه بگذرد باز ياد جفنگ گوييهايش برضد اسلام ميفتد وه
كه چقدر بی آبرو ميتواند باشد يك نفر
ختنه دختران !؟؟؟؟؟
اولا ربطی نه بایران داره نه صد و هشتاد کشور دیگه روی زمین
بلکه فقط منطقه ایی در جنوب مصر و شمال سودان و سومالیست
که شوربختانه دختران ان منطقه قسمتی از الت زنانگی اشان (کلیتورس ) رشد
غیر قابل باوری دارد که باعث ناراحتی انهاست ٬ طبق نظر کارشناس بهداشت
انگلیسی رشد ان در بعضی ها گاه باندازه الت تناسلی پسران زیر ده سال !!هم
میرسد ...چاره کار امروزه جراحی مدرنست و باعث خوشحالی اما بخاطر فقر
و عقب ماندگی ان مناطق و نبود وسایل بهداشتی مدرن انچه باعث این سر و صداها
شده بخصوص در غرب انجام ختنه و یا بریدن انهم با ابزار قدیمی که همراه درد
و ضجه و زاری و گاه مرگ و میر بخاطر عفونتهای حاصله است کاشکی غربیها
در این مورد بذل و بخشش میکردند تا تبلیغات علیه فرهنگ و دین انها
زيتون عزيز سلام
ما تلاش کردیم که این کامنت رو برای گوشزد بفرستیم ولی نشد و اشکالی در کار بود این بود که تو رو به زحمت میندازیم و ازت خواهش میکنیم که تو از طرف ما ارسال کن و بعد هم از کامنتهای خودت پاک کن . مرسی
ما دو زن متاهل و دانشجوی دوره ی دکترا در آلمان هستیم ماجرای این اتفاق رو که برایمان پیش آمده حتی برای خودمون هم قابل هضم نبود .....
از اول شروع میکنیم ...
الف : سه سال و نیم پیش من (الف ) به همراه خانواده ام (همسرم و ۲ پسرم ) به آلمان امدیم تقریبا همزمان با شروع تحصیلم با یک مرد ایرانی ( پ ) در دانشگاه آشنا شدم که همراه با خانواده اش (دارای زن و ۲ بچه )در آلمان زندگی میکرد. ما بعدها رفت و آمد خانوادگی پیدا کردیم . من از زندگیم ناراضی نبودم ولی خوب عشق و علاقه ی شدیدی هم در کار نبود مخصوصا بعد از ۹ سال زندگی مشترک..... بعد از مدتی با این آقای ایرانی که فوق العاده هم آدم محترمی بود ارتباط نزديک پيدا کرديم و خلاصه کار به ارتباط عشقی و خوب بعد هم صکصی کشيده شد ....من در زندگی خودم چندان لذت جنسی رو تجربه نکرده بودم ....آقای پ هم اوضاع و رابطه ی خوبی با زنش نداشت و حتی صحبت از طلاق هم بینشون بارها جدی شده بود .....بعد از آشنایی با هم به فکر جدایی از همسرانمان و ازدواج با هم بودیم . ما هردو به نحوی حق خودمون میدونستیم که با توجه به عشق و علاقه ی شدیدی که به هم داشتیم و همینطور احساس نزدیکی و دوستی و صمیمیت .....تصمیم درستی گرفتیم ....این رابطه میشه گفت مشمول مرور زمان شد و بعد از گذشت مدتی به این نتیجه رسیدیم که به خاطر بچه ها بهتره از ازدواج منصرف بشیم ولی رابطه همچنان ادامه داشت اون خودش هم معتقد بود که ادامه ی این رابطه به این صورت درست نیست ......در همين ايام بود که متوجه شدم آقای پ از خانم ايرانی ديگه ای (خانم د ) که دوست خانوادگی هر دوی ما بود و البته متاهل خوشش اومده بقيه ماجرا رو از زبان خانم د بشنويد...
د : من و همسرم با عشق ازدواج کرده بودیم و خیلی هم همدیگر رو دوست داشتیم ولی مثل بیشتر زندگی ها اختلافات جزیی هم پیش میومد......آقای پ برای من اول فقط یک دوست و همزبان محترم بود و مسئله ی ابراز علاقه اش خيلی سريع پيش اومد طوری که من خيلی غافل گير شدم ولی هر دو به این نتیجه رسیدیم که شباهتهای روحی زیادی به هم داریم و میتونیم زوج خوبی باشیم .... اوايل صحبت از جدايی از همسرانمان و ازدواج بود ولی بعد از مدتی به دليل مشکلاتی که از جانب بچه هاش در زندگيش پيش اومد به اين نتيجه رسيد که با جدايی از همسرش بچه ها دچار مشکلات بیشتر میشن ....ما هم ارتباط عاطفی شدید و البته صکص هم داشتیم ........من از وجود ارتباط قبلی آقای پ با خانم الف مطلع نبودم ولی خانم الف به نوعی متوجه رابطه من با آقای پ شده بود و اين خودش منجر به قطع ارتباط آندو شد .....
خلاصه ماجراهای ناراحت کننده و دردناکی برای هر سه ی ما در طول سال گذشته پیش امد... به طوری که همه ی رفت و آمدهای خانوادگی تحت تاثیر قرار گرفت و ما دو تا هم (الف و د ) با هم قطع رابطه کردیم .....زمان گذشت و گذشت من (د) با آقای پ همچنان ارتباط داشتیم و همچنان علاقمند و نمیتونستیم دوری همو تحمل کنیم ....
الف : من هم که فکر ميکردم رابطه ی آقای پ با خانم د تنها مدت کوتاهی بوده و تمام شده و همچنان به او علاقمند بودم و وابستگی عاطفی شدیدی داشتم مجددا با آقای پ ارتباط برقرار کردم
آقای پ مدتی به کانادا سفر کرد و در بازگشتش به آلمان از هر دوی ما خواست که به ديدنش بريم و صحبت کنيم ......اون ابراز علاقه به هردوی ما کرد و گفت که شرایط طوری هست که بهتره خودتون تصمیم گیرنده باشید ... خلاصه سرتون رو درد نياريم در حال حاضر هر دوی ما با آقای پ ارتباط داريم و حتی از زمانهای ديدارمان هم مطلع هستيم ............
در حال حاضر او برای يک سفر کاری برای مدتی به امريکا رفته ولی همچنان ارتباط تلفنی و ايملی با هر دوی ما داره ......
خودمون هم نميدونيم که اين رابطه به کجا کشيده خواهد شد و اگر روزی کسی اين ماجرا را برايمان تعريف ميکرد نميتوانستيم باور کنيم که هيچ زنی ميتونه اين شرايط رو تحمل کنه ... چون هر دو شديدا دوستش داريم . با وجود اينکه ته دلمون هر دو ازش دلخوريم ولی همچنان فکر جدايی ازش برای هردوی ما سخته ......
الف و د
سلام دوستان
سلام دوستان
سلام دوستان
ارازل اوباشی چون جمهوری آشغال اسلامی سگه کی هست که با امریکا در عراق مذاکره میکنه؟؟ جمهوری اسلامی حتما داره باج میده تا بلکه چند شب بیشتر به کشتارش ادامه بدهند...کار دیگه بلد نیستند که...
بسمه تعالی
ليستت کامل نيست چون خبراز دنيای باقی نداری و فقط چسبيده ای به اين دنيای فانی ضعيفه بی ايمان!
اينجا که من هستم با چندتا چيز ديگر هم نبايد خوابيد:
۱- با مار غاشيه- چون بدن چربی دارد و براحتی مشکلساز ميشود برايمان! البته تازگيها خودمان داوطلبانه ميرويم کنارش ميخوابيم دور از چشم آن خدای نفهم!
۲- حضرت رسول: که چون با هرسگ و سوتکی آميزش کرده انواع بيماريهای مقاربتی رادارد.
3- بعضي از علمانها كه چون بطوراختصاصي براي خواهران مسلمان ساخته شده اند خيلي كينگ سايز هستند! و خوابيدن باآنها عذابش با خوردن سرب داغ برايم يكي است.
اطلاعات هم اگر به امت من ميدهي كامل بده زن!
والذين قل قلوا بالذين قلقلي
روح الله الموسوي المصطفوي الكثافت الخميني
5 رجب المرجب 1428 ه.ق
http://balatarin.com/permlink/2007/7/24/1097706
به سرهنگ صادق حمايت:
چه طرز فکر مسخره ای داری!
اين همه ايراد رادان رو ول کردی چسبيدی به لهجه ش !
ایران ۷۰ میلیونه، ده درصدش پایتخت هستند که ماشالا اکثرا اصالتا یا اهل یه شهرستان یا یه ده دیگه ن.
همین افکار ارتجاعی شماهاس که این بلارو سر تهران آورده...
بعد من ميگم ايران عميقا مشکل فرهنگی داره و حالا حالاها درست نميشه شما باور نمیکنين!
زيتون جان
اين شماره هشتمی جالب بود.
سفارشهای اولی و دومی و سومی که خوب طبيعی هستند و منطقی! چرا که دست و پا گيرند و مزاحم!!:))
ولی به گمانم در بعضی از موارد اگر به چهارمی قبل از خاموش شدن چراغ عمل بشه! مشکل پنجم هرگز بوجود نياد!!!:))
شاد باشي
زیتون جان، آن چهارتایی را که نباید باهاش خوابید را فهمیدم برای بهداشت مضره، ولی آخری چه ضرری داره؟ کلی هم کیف داره!
پترات / حرف مفت با مطالب ...
ختنه دختران یک جنایت آشکار ... و
چشمهایی که نمی بینند ...
بروز است ٪
پترات / حرف مفت با مطالب ...
ختنه دختران یک جنایت آشکار ... و
چشمهایی که نمی بینند ...
بروز است ٪
زيتون عزيز
شماره ۲ من رو ياد زمان جنگ و بمباران و موشکباران تهران و شهرهای بزرگ می اندازد که رژیم برای اولین بار شروع کرد سرود ای ايران رو تو تلوزیون ورادیو گذاشتن . بعدا هم سرودای ايران شدسرود موقع انتخابات درست مثل خانمهای به اصطلاح بدحجاب که موقع انتخابات عزیز می شوند.این رژیم برای بقا خودش ازهر چیزی استفاده ابزاری می کند حتی ازانتقاد تلوزیونی.
سلام خدمت آقای شایان عزیز و گرامی .ممنون ازلطف همیشگی شما .فعلا که من شدیدا در حال تلاشم ولی خوب هرروزبه شدت دلهره وهيجانم به طور وحشتناکی اضافه می شود.
شما هم شادباشيد وپايدار.
سلام. ممنون از اين راهنمايی برای پرشين بلاگ. خیلی به درد خورد (: این نکته هایی سرطان سینه ای! ها خیلی جلب بودن ((:
لهجه نفرت انگيز سردار رادان!!! چقدر از اين شهرستانی های گوزو که از برکت انقلاب به مقامی رسيده اند بدم می آيد.
اونجای ننه فرزاد حسنی و حسين درخشان!! بريد بابا جمعش کنيد!! ما خودمان ذغال فروش بودیم !!خاک بر سر جلال آل احمد!
خوبی تو
به جان خودت زدی تو خال
بایس ببخشی آخه این پدر سوخته ها گوز معلق میزنن . حسنی پدر سوخته به رادان از خودش پدر سوخته تر گیر میده . جان من آخه فیلم به این مضحکی ؟!؟!؟!؟!؟
جدی اینا فکر میکنن این مردم مغز خر خوردن ؟ حالا درست که ملت یه نمه پخمه تشریف دارن ولی بابا نه دیگه هوا که فرزاد حسنی به اربابش گیر بده !!!!!!!!!!
خانم سیمین دانشور را اخرین باری که زیارت کردم پیش از انتخابات خاتمی بود
ده ها سالست در انتهای کوچه فردوسی تجریش در همان خانه اولین و اخرین
جلال ال احمد شوهر نازنین و نام اورش زندگی میکند درست در صد قدمی
منزل نیما یوشیج که الانه از اثار تاریخی شده ...اینرا اضافه کنم که قبرستان عمومی
شمیران که قدمت هزار ساله داشت درست در قسمت جنوبی خانه نیما یوشیج
قرار داشت و بعد از جدال فراوان شهردار با روحانیون بالاخره شهردار برد
و قبرستان را بخانه های نو ساز تبدیل کرد که جلال ال احمد از اولین خریداران
بود و همسایه شدن با نیما برایش ارزو بود ....و خانم دانشور پیر و شکسته
کتاب سووشون را امضا کرد تا بدوستی تقدیمش کنم خدایا بسلامت دارش
در انگلیسی مثلیست معروف به اگر مثل اردک راه میری و اگر مثل اردک
وک و وک میکنی خوب اردکی دیگه ....اگر در ایران سیاسیون برای جمع کردن
رای مردم جان میکنند و دروغ و راست میگویند و وعده و وعید میدهند پس
دمکراسی و ازادی هم هست و از اولش هم بوده اما چه کسانی انرا نمیبینند!؟
در امریکا از دویست میلیون رای دهنده یکصد میلیون اصلا رای نمیدهند
و مضحک اینجاست که برای چند هزار رای اختلافی بوش و الگور ان جنجال
تاریخی درست میشه !!!حالا این صد میلیون رای ندهنده براندازند !؟ سیستم
سیاسی امریکا را قبول ندارند !؟ هیچ اماری بنده ندارم
اما در ایران بر عکس کشورهای دوست غرب هر گز ۹۹ در صد رای دهنده
نداشتیم حتی اول انقلاب با ان شور و حالش ...همیشه سی یا چهل در صد رای
نداده اند اما فرق ایران با امریکا اینجاست که ایران عرضه و توان تبلیغاتی
ندارد که ان صد میلیون رای ندهنده امریکا را توی دنیا جار بزند و از انها
در رادیو تلوزیونهایش مصاحبه بگیرد و پخش کند اما امریکا اینکار را عله
ایران میکند و خوب هم انجام میدهد ...شوروی با ان دنگ و فنگش هم قادر نبود
علیه امریکا از این موضوع استفاده کند
خواهر مکتبی زیتون جان گویا شما هم سن ات قد نمیدهد و همچنین تاریخ معاصر را هم دوره نکردهای! در مورد نکته دوم که نوشتهای، همین شامورتی بازیها را هم رژیم سابق اواخر کار انجام میداد. اینها سوپاپ اطمینان است و همه برای سرد کردن جو جوشان جامعه است وگرنه کسی را اجازه نمیدهند در تلهویزیون وزین جمهوری اسهالی همین طوری بدون نعل یکه تازی کند. اگر این برنامه واقعی بود یقین بدان حسنی را تا امروز به چهار میخ کشیده بودند. کسی نمیتواند در یک حکومت پلیسی به سر گزمه پایتخت چنین توهین(!) کند. اینها همه فیلم سینمایی است برای فیلم کردن مردم. فراموش نکن که اَنتخابات نزدیک است و آقایان باید رای جمع کنند، گرچه آنرا هم مثل همیشه با تقلب انجام خواهند داد ولی بد نیست عدهای سیاهی لشگر را بکشند پای صندوق رای.
سلام، ببخشید میخواستم بدونم وبلاگ حاشیه ها که قبلا همینجا معرفیش کرده بودین و الان فیلتر شده، جای دیگه ای با آدرس دیگه ای مینویسه هنوز؟ اگه اطلاعی دارین خوشحال میشم بفرمایین.
ممنون
در مورد شعر دوستت بايد بگم که...
خيلی هم فرق می کنه که جوی آب کوچکی باشی يا دريای بی کران! با مشتی خاک ميشه آسمون رو از جوی کوچک آب گرفت ولی از دريا نه! :دی
درباره برنامه کوله پشتی باید بگم که اصلا بحث از سوپاپ و این حرفا زدن اشتباهه! من درباره نیت تلویزیون کاری ندارم! نه اینکه مهم نباشه، نه! اما درباره نیت و انگیزه افراد، هرکسی از ظن خودش بحث می کنه و زیاد قابل استناد نیست اما بحث درباره نتیجه اون برنامه مفیدتره!
فکر می کنم -هرچند اندک- نتیجه مثبت بود!
موفق باشی!
در مورد شعر دوستت بايد بگم که...
خيلی هم فرق می کنه که جوی آب کوچکی باشی يا دريای بی کران! با مشتی خاک ميشه آسمون رو از جوی کوچک آب گرفت ولی از دريا نه! :دی
درباره برنامه کوله پشتی باید بگم که اصلا بحث از سوپاپ و این حرفا زدن اشتباهه! من درباره نیت تلویزیون کاری ندارم! نه اینکه مهم نباشه، نه! اما درباره نیت و انگیزه افراد، هرکسی از ظن خودش بحث می کنه و زیاد قابل استناد نیست اما بحث درباره نتیجه اون برنامه مفیدتره!
فکر می کنم -هرچند اندک- نتیجه مثبت بود!
موفق باشی!
در مورد شعر دوستت بايد بگم که...
خيلی هم فرق می کنه که جوی آب کوچکی باشی يا دريای بی کران! با مشتی خاک ميشه آسمون رو از جوی کوچک آب گرفت ولی از دريا نه! :دی
درباره برنامه کوله پشتی باید بگم که اصلا بحث از سوپاپ و این حرفا زدن اشتباهه! من درباره نیت تلویزیون کاری ندارم! نه اینکه مهم نباشه، نه! اما درباره نیت و انگیزه افراد، هرکسی از ظن خودش بحث می کنه و زیاد قابل استناد نیست اما بحث درباره نتیجه اون برنامه مفیدتره!
فکر می کنم -هرچند اندک- نتیجه مثبت بود!
موفق باشی!
در مورد حسنی باهات موافقم.
ولی کیهان جو گیر رو ببین که حتی یک برنامه سوفاف(به قول گلآقا) رو هم نمیتونه ببینه !
از اون بدتر این وبلاگهای استشهادی(بیا بترکونمت بری بهشت صفا) که گیر دادن که یکی که ابروهاش رو ور میداره نباید به کسی بگه چرا آدم میکشی یا چرا قانون نقض میکنی چون علاوه بر اینکه ابروهاش رو نازک کرده شلوار فاق کوتاه هم پوشیده
راستی عروسی جالبی بود.
زيتون جان
می بينم به راه راست هدايت شدی!:)) خوب خدا را شکر به خير گذشت!
هیچ معلوم نبود اگر به راه راست هدایت نشده بودی این پست کلونیالیستها چه بر سرت میآوردند!:))
خدا را صد هزار مرتبه شکر به خیر گذشت!
شاد باشی
سلام خدمت مرمر خانم گرامی. اميدوارم کارهای کنفرانس به خوبی پيش رفته باشند. گاه گاهی سری بزنيد! جاتون خالی است.
شاد باشيد
من هم خبراغماروخوندم .خوشحالم کردی گفتی ازاغما خارج شده.
سلام مرمر جان.
تا اونجا خبر دارم که سیمین دانشور در بیمارستان پارس در حالت اغماست وهمین چند ساعت پیش دکترش گفت از حالت اغما خارج شده ولی...
نکنه؟..
الان راجع به سيمين دانشور خوندم کلی حالم گرفته شد.تو خبری داری؟
سلام زيتونی خوبی؟
Ki is just a pig Pedram jan?
he is just a pig