بهروز چرا اینقدر جفنگ میگی؟
جناب سرهنگ ، کامی خان وبسیاری دیگر ، تبریک!....و جاوید، تشکر
بالاخره جاوید درک کرده که پاسخ منطقی فقط با داشتن معلومات میسر است و لذا او فعلا باید در سطح پائین تمرین نماید و بجای بحث با شما(که چند نمره برای او گشاد است) مطالعه کند. او (78) قول داده که از این پس وارد بحث بزرگترها نشود ( متاسفانه با یک استثنا) و انشااله سر قولش نیز خواهد ایستاد تا ما خوانندگان این صفحه از نوشته های شما بدون پارازیت لذت ببریم. البته ًاستثنا ً (45) هم در بحبحه بحث از روی ترحم او را از تنگنا رهانید ؛ که خوب ، نه پدر من 28 مردادی بو د ه نه ابوی شما، پس بیائید باهم گل بچینیم .
ضمنا خرسندی در سایت خودش و کیهان (لندن) از شاپور بختیار تجلیل کرده بود. مطمئن نیستم که اگر بختیار موفق شده بود امروز خرسندی از او بعنوان „عامل اجنبی که ما را از رهبری آن رادمرد محروم کرد“ یاد نمینمود.
هر کسی نظری ميدهد:
www.iran-emrooz.net
سؤال تاجزاده از حاكميت
تاجزاده: ما نمیگوییم مهرورزی به این معنا باید باشد كه با زنان، دانشجویان و كارگران ایرانی بیش از ملوانان انگلیسی و جاسوسان چینی نرمش صورت گیرد، اما حداقل باید به همان اندازه شهروندان ایرانی مورد مهرورزی قرار بگیرند.
******
حسن هاشمیان
www.iran-emrooz.net
تحلیل مهاجرانی از اوضاع کشور
مهاجرانی: «ما در ایران دو نوع رویکرد به مسائل را شاهد هستیم، رویکرد نخست جبهه «عمل گرایان» را در برمیگیرد که هاشمی رفسنجانی در رأس این جبهه قرار دارد و در برابر آن دسته «آرمانگرایان» قرار میگیرد که احمدی نژاد نماینده بارز آن است.»
****
www.iran-emrooz.net
‘جمهوری اسلامی وحشت’
اکونومیست: ممکن است جهانیان بیشتر نگران بلندپروازیهای هستهای ایران باشند اما برای اکثر ایرانیان، موضوعی که سایر مشکلات مانند فقر، بیکاری و خطر جنگ با آمریکا را تحتالشعاع قرار میدهد مساله حقوق بشر است.
****
www.iranfocus.com
Draft report logs bleak outlook for Iran
Fri. 24 Aug 2007
Associated Press
By PAULINE JELINEK and KATHERINE SHRADER
Associated Press Writers
WASHINGTON (AP) - A draft intelligence report on Iran suggests a change in the Tehran regime appears unlikely any time soon despite growing public anger over the country's economic woes, U.S. officials said Thursday.
81 :: توسط کامی کوچولو سرهنگ عزيز
بختيار را بدون شک بايد دوربين ترين و شجاع ترين سياستمدار قرن بيستم جهان دانست.
80 :: توسط سرهنگ صادق حمايت
من تا سالهای سال شاهپور بختيار را خائن و شل و.....می دانستم.
78 :: توسط آرمان جاوید زیتون جان
تو راجع به کفش نوشتی لابد من یکی از کسایی هستم که راجع به بختیار نوشتم. من جواب کسی غیر از شایان رو تو این شاه دوست ها نمیدم چون شایسته جواب دادن نمیدونم.
65
:: توسط حميد پوريان: به مناسبت برگذاری کنسرت عيد قدير در سانفرانسيسکو مزدک بامدادان اصفهانی به سفر حج شد.
38 :: توسط dariushagha وای خدا چقدر چرند میگید...
سرهنگ عزيز
بختيار را بدون شک بايد دوربين ترين و شجاع ترين سياستمدار قرن بيستم جهان دانست. جای او بسيار خاليست. رژيم ميدانست چه کسی را از مردم ايران ميگيرد و دولت فرانسه هم بخاطر نفت و صادرات خود به ايران از هيچگونه کوتاهيی در زمينه محافظت از جان اين مرد بزرگ و بعداز کشته شدنش در زمينه محاکمه قاتلانش دريغ نکرد. وضعيت امروز هم به همين گونه است. تماميت ارضی ايران و امنيت مردم ايران در مخاطره است و مانند همان دوران بختيار هنوز فرياد مرگ بر شاه بگوش ميرسد. تا کی ميخواهيم د رگذشته در جا بزنيم خدا ميداند.
من تا سالهای سال شاهپور بختيار را خائن و شل و.....می دانستم.
ولی هرچه بيشتر راجع بهش می خوانم و می پرسم و می بينم بيشتر به عظمت اين مرد پی می برم. به عشقش به ايران به روحيه و افکار به تمامی معنی دموکراتش به ادبش به طرز حرف زدنش لباس پوشیدنش .....افسوس و هزار افسوس که دير آمد افسوس و هزار افسوس که قره باغی و فردوست خائن بودند. افسوس و هزار افسوس که مردم ايران لياقتش را نداشتند.
به راستی که مرغ طوفان بود.
۱-يادمه دوران انتخابات مجلس شورای اسلامی با يکی از همکاران که حزب الهی بود (البته نه هشت سیلندر- گاهی اهل بحث بود) صحبت میکردیم که حالا که استقلال و آزادی برقراره چرا نباید بهمه اجازه کاندیدا شدن داده بشه که مردم بتونن از بین همه عقاید بهترين را انتخاب کنند.-مگه قرآن نميگه که فبشر عبادی الذين يستمعون القول و يطبعون الحسنه. ميگفت مردم ايران مسلمان هستند و نميخواند غير مسلمان توی نمايندگانش باشد. ميگفتيم خب اگر مردم اينو ميخوان که شما نبايد از کفار و طاغوتيها بترسيدو از ابتدا اونها رو رد صلاحیت کنید چون مردم به اونها رای نميدهند چون طبق گفته خودت مردم طالب حزب الهی هستند. در آخر که جوابی نداشت ميگفت شما ايمان درست و حسابی نداريد با شما بجث نميشه کرد. حالا حکايت اين کامنت ۷۸ شده که اول ما رو يه برچسب شاه دوست زده (عين هادی خرسندی و حسين شريعتمداری که هرکه را نتونند باهاش بحث کنند برچسب ميزنند بهشون) و بعدش هم سئوآلات ما رو فاقد ارزش جواب دادن عين آقا ی خامنه ای که به هيچ نامه سرگشاده ای جواب نميده چون فاقد ارزش جواب دادن هستند.
-گفتمان داشتن فرهنگ لازم دارد و پرسشگر بودن و التزام به پاسخ داشتن از ملازم انست. از دل خودباختگی و آرزوی روزی برافراشتن مجسمه این و آن د رمیادین شهر فقط یک دیکتاتوری دیگر با افرادی جدید پدیدار میشود. همانگونه که بارها گفته شده مردان بزرگ اشتباهات بزرگ مرتکب میشوند و ملتی را بجان هم می اندازند. با اندیشه پویا و پرسشگر این خطر را از خود دور نماییم اگر طالب دمکراسی برای همه هستیم.
-قديم قديما که يه آقا و خانمی بنام شخصيت و ادب خيلی خواستار داشتند کنار جاده ها تابلو زده بودند که رانندگی شما معرف شخصيت شماست. پر بيراه نيست که در فضای مجازی هم گفته بشه نحوه جواب دادن شما معرف شخصيت شماست.
زیتون جان
تو راجع به کفش نوشتی لابد من یکی از کسایی هستم که راجع به بختیار نوشتم. من جواب کسی غیر از شایان رو تو این شاه دوست ها نمیدم چون شایسته جواب دادن نمیدونم. به هر حال الان هم باز خطاب به من مطلب نوشته شده اینجا ولی من جواب نمیدم که از جانب شما متلک نشونم دیگه . :)
در مورد کفش هم من طرفدار کانورس آل استار و تو کفشهای کلاسیک هم طرفدار کفشهای دوخت ایتالیا هستم یا تو ماشینی ها کلارک. در مورد کفش زنونه هم کفش های مری جین یا همون عروسکی به قول ایرانی ها یا این جلو باز های جدیدا مد شده فلت و پاشنه دار هاشو دوست دارم. در مورد کیف هم واقعا نظر خاصی ندارم و ندیدم تاحالا جایی در مورد کیف بنویسی. جواب اینهایی رو هم که اسم من رو تو کامنتشون میارن لطفا هر موقع از بحث کیف و کفش اومدی بیرون و فرصت کردی خودت بده!
جناب سرهنگ عزيز
بیخود نیست از قديم گفته اند گاهی اوقات آدم حرف نزنه سنگینتره!!
حقيقتش منهم با خواندن اين نامه جناب زرافشان وا رفتم. من یکی که غولی از ايشان برای خودم ساخته بودم و با خواندن این نامه به قول زیتون فسی باد این غول در رفت!
به هر حال همانطور که گفتم اگر سطح دید و برداشت بزرگان این مملکت در این حد است وای بر بقیه!
شاد باشید
ناصر زرافشان آبروی خودش را با اين خزعبلات برد!! حتی نانا زولا که خودش يک چپی سابق است و قربان و صدقه زرافشان می رود با اين توهين زرافشان به دکتر عباس ميلانی به زرافشان پريد!!!
از کامنت گذارها می پرسم : شما جوابیه کذایی زرافشان را خوانده اید؟
مقاله اصلی میلانی را چه؟
زرافشان می گويد: ميلانی می گويد نوستلاژی ! کلمه ای که در فارسی وجود ندارد پس ميلانی که از ۱۵ سالگی در امريکا درس خوانده است از ايران و ايرانی بيگانه است!!!
زرافشان از ميلانی ايراد می گيرد که چرا بعد از مشخص شدن همکاری شعبه ای از حزب توده با ساواک از حزب توده روی گرداند!!!
ای بابا !!!! آدم از اين عظمت رو در می ماند!!
حالا ببينيم امير عباس فخر آور از خاطرات زندانش با زرافشان چه می گويد:
۱۵ تیر ماه ۱۳۸۳ در سلول ۱۰۸ بند سیاسی زندان اوین مشغول درست کردن "ماست و خیار " برای خودم و احمد باطبی بودم. رابطه به شدت صمیمانه من و احمد خیلی ها را اذیت میکرد و به خصوص ناصر زرافشان نمی توانست عصبانیت خود را پنهان کند.
ایرج جمشیدی و سیامک پورزند -که از نازنین ترین زندانیهای سیاسی سالهای اخیر هستند - در این مورد همیشه به من و احمد می گفتند که مراقب شیطنت چپیها بر علیه دوستیمان باشیم ولی راستش آنقدر صمیمی بودیم که توجهی نکردیم!
حدودساعت ۹ شب چندنفرهمزمان به سلول ما(۱۰۸)وارد شدند.ناصر زرافشان(کمونیست-استالینیست) ٫ فرزاد حمیدی ٫ پیمان پیران(جوجه کمونیست تحت تعلیم)٫ امید عباسقلی نژاد٫ فرهاد دوستی ٫ علیرضا شریعت پناهی(سازمان مجاهدین)٫ سعید ماسوری (سازمان مجاهدین)٫ غلام کلبی (سازمان مجاهدین). با تعجب نگاهی به احمد کردم و گفتم: "برای شام اگه مهمون دعوت کردی بیشتر ماست و خیار بزنم؟".
احمد باطبی گفت :"نه.بحث اعتصاب غذاست." ۳ روز به ۱۸ تیر مونده بود .گفتم :" چقدر خوب .ما هم هستیم و حسابی نظر دنیا رو به ۱۸ تیر جلب میکنیم."
یه دفعه زرافشان داد زد که :" گه خوردن ...غلط کردن ...یه عده بچه سوسول ک..... ریختن تو خیابون برای عمشون ما براشون اعتصاب کنیم. ما بیژن جزنی دادیم و ......" .آخر سخنرانی که چه عرض کنم٫ فحاشیهاش گفت:"اعتصاب فقط برای این که اسباب و اثاثیه خانواده پیران رو ریختن تو کوچه خواهد بود."
به احمد نگاه کردم و گفتم :"من نیستم.این مردک متوهم استالین پرست به همه بچه های کوی دانشگاه و همه دانشجوها و جوونها داره توهین میکنه.تازه درسته برای خانواده پیران مشکل پیش اومده ٫ ولی خودشون مقصر بودن .دو سال پیش آقای مصطفی پیران بازنشست شده و هنوز خانه سازمانی آموزش و پرورش رو به کارمند جایگزین خودش تحویل نداده.حالا ما زندانیهای سیاسی سه روز قبل از ۱۸تیر اعتصاب کنیم که به زور به خانواده پیران خونه بدید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!"
ما اینو گفتیم و شدیم دشمن. منوچهر و اکبر محمدی هم گفتن حاضر به همچین اعتصاب غذای مسخره ای نیستن. از همون شب نامه نگاریها علیه من ٫ اکبر و منوچهر محمدی شروع شد .ما رو جاسوس٫ مامور اطلاعات و هر چی از دهنشون در اومد معرفی کردن و جالبه که نامه ها رو یه استالینیست دیگه از بیرون زندان منتشر میکرد.یه معتاد دایم الخمر به نام بینا داراب زند که همه جا خودشو تقی شهرام بر علیه مهندس طبرزدی ٫ معرفی میکنه.داراب زند از دسته گلهای بد بویی بود که حسن زارع زاده (بعد از سالها دزدی پول مبارزین )توی گلدون مهندس طبرزدی بیچاره گذاشت و به جبهه دموکراتیک تحمیلش کرد.همونهایی اینروزها برای اکبر غش و ضعف میرن تیرماه ۱۳۸۳ به اکبر ٫ منوچهر و من فقط چون وارد اعتصاب غذای سراسر دروغ و حقه بازیشون نشدیم ٫ لقب جاسوس دادن.
ماجرا به همین جا ختم نشد. تا روز چهارم اعتصاب غذا همشون یواشکی توی توالت و حموم غذا میخوردن. رفیق !!!!!!!!!!!!ناصر خان که از همون روز اول علنی می خورد و می گفت که این یه اعتصاب سمبولیکه و غذا خوردن باطلش نمی کنه!!!!!!!! ایرج جمشیدی معتبر ترین شاهد این گفته هاست.
احمد باطبی روز چهارم رفت مرخصی و حدود یه ماه اونموقع بیرون موند٫ ولی تا روز آخر اسمش رو توی بیانیه ها مینوشتن.یکی دو نفر دیگه هم رفتن مرخصی و هنوز اسم هر ۱۲ نفر نوشته میشد.و وقتی نوبت مرخصی منظم و ماهانه!!!!!!! رفیق ناصر شد با یه ترفند پای عمادالدین باقی بیچاره رو وسط کشیدن و سنگ رو یخش کردن تا هم اعتصاب رو بدون آبروریزی تموم کنن و هم زرافشان به مرخصیش برسه!!!!!!!!!! بیستمین روز شام دادن و اعتصاب رو تموم شده اعلام کردن و صبح زود ناصر زرافشان رفت مرخصی.
البته ناصر خان قبل از مرخصی حسابی گرد و خاک کرد توی بند.شب پایان فرمایشی نمایش اعتصاب غذای آقایون ٫ با مهرداد حیدر پور ( همسر خواهرم مه لقا ) که اونهم به سه سال زندان سیاسی محکوم شده بود٫ گوشه سالن سیاسی داشتیم حرف میزدیم که سر و صدا از سلول انتهای بند بلند شد. همراه مهرداد به سمت صدا رفتیم و دیدیم زرافشان به چند تا زندانی امنیتی دارن به هم فحش ناموسی میدن. زندانیها رو ساکت کردیم و پرسیدیم :" چی شده؟" یکیشون گفت :" بابا یه نامه بنویسیم به رییس قوه قضاییه بگیم این مرتیکه کمونیست رو آزاد کنن ٫ ما به جاش حاضریم حبس بکشیم ولی اینقدر از دستش عذاب نکشیم!"
فردای همون روز رفیق فریبرز رییس دانا - یار غار ناصر خان - مصاحبه کرد و گفت که من و دامادمون داشتیم زرافشان رو میکشتیم که احمد باطبی جون ناصر رو نجات داد. به فریبرز خان نگفته بودن که احمد ۱۵ روز قبل رفته بود مرخصی و توی بند نبود !!!!!
اما داستان موبایل که توانچه و جو..... ( نوچه های تازه پای رفیق ناصر ) ازش افسانه ها ساختن این بود که :
۱۶ تیر ماه ( فردای اعتصاب نمایشی آقایون ) جلوی در سلول ۱۰۸ من و احمد داشتیم حرف میزدیم که پیمان پیران با آه و اشک تمساح سر رسید. تلفنهای زندان قطع بود و این کمونیست کوچولو میخواست به بهونه اعتصاب غذا از شبکه ها برای رهن خونه پول جمع کنه. از من خواست از دوستانی که در بند مالی زندان داشتم بخوام موبایل به ما برسونن تا اعتصابیون قلابی بتونن خبر رسانی کنن. جلوی احمد به پیران گفتم که آدم نمک نشناسیه ولی برای کمک به مادرش این کارو میکنم. با احمد رفتیم بند مالی و موبایل از دکتر مصطفی .ع گرفتیم. احمد هم میخواست به سمیه زنگ بزنه. من خبر اعتصاب غذا رو دستکاری کردم و گفتم به یاد ۱۸ تیر و در کنارش مشکل خانواده پیران.
دوباره کلی فحش دادن و بیانیه نوشتن علیه من ولی وقتی دیدن استقبال شده همه با هم گفتن که از اول برای ۱۸ تیر بوده. منوچهر محمدی به من گفت که نباید اینجوری میگفتم و باید میگذاشتم آبروشون بره و دستشون برای مردم رو بشه.
وقتی من و احمد موبایل رو آوردیم توی بند٫ ایرج جمشیدی گفت با وکیلش میخواد حرف بزنه. موبایل رو بهش دادیم و بعد از صحبتش ازش گرفتم و گذاشتم توی جیبم و به سرعت داشتم میرفتم سمت بند مالی که بدم به صاحبش که سعید ماسوری ( هم سلولی جمشیدی ) صدام کرد و گفت :" برای چی موبایل آوردی برای جمشیدی؟"
با تعجب نگاهش کردم و گفتم:" چرا نیارم؟" . بعد دستش رو گرفتم و بردم توی سلول ۱۰۸ و به احمد گفتم :" احمد دهن اینو ببند تا نگهبانها نفهمیدن ٫ من برم موبایل دکتر( ع ) رو بدم بهش بعد با این یارو کار دارم ". تا موبایل رو دادم و برگشتم سعید خان مجاهد در رفته بود و پیگیرش نشدم. اگه نگهبانها می فهمیدن تبعید میشدم زندان رجایی شهر. اینهم همه ماجرای موبایل ( جالبه که جوکارـمامور اخراجی اطلاعات اصفهان- یکسال بعد به اتهام گول زدن یه زن که همسن دخترشه و کلاه برداری ۲۰ میلیونی و تجاوز به دختر بیچاره اومد توی بند سیاسی و چند ماه هم بازداشت موند و حالا در باره چیزی که ندیده افسانه میبافه ٫ شاید ناصر زرافشان عضو کانون نویسندگانش کنه!!!!!!!!!!!! درباره جوکار از وکیلش خلیل بهرامیان بپرسید٫ همینها رو میشنوید.
راستی چرا از وقتی از بد حادثه ناصرخان رییس کانون نویسندگان شده این کانون مرد و فقط هفته ای یکبار برای آزادی ناصر زرافشان نامه میده .چرا هر وقت اعضای بیچاره کانون میخوان یواشکی انتخابات بگذارن و ناصر خان رو بعد از سالها فرمانروایی بر کانون بر کنار کنن پلیس میریزه و جلسه رو به هم میزنه . کی لو میده؟ از فریبرز بپرسیم یا ناصر؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جناب آقای ناصر زرافشان : نو چه هات رو از دورو بر مبارزین جمع کن. ۱۴ سال پاک مبارزه کردم و تو اجازه نداری به من توهین کنی. دوست دارم اسرار مگوی جنابعالی رو بدونم. میخوای من برات تعریف کنم که چرا توی دادسرای نظامی محاکمه شدی و نظرت درباره شهدای قتلهای زنجیره ای چیه؟ سه سال سکوت کردم تا به اینجا رسوندیم . حالا به آبروی خودت رحم کن
این موارد رو بعد از سه سال سکوت سخت به درخواست یاران گرانقدرم گفتم و فقط گوشه این پرده را بالا زدم. شهود این نوشته عبارتند از زندانیان سیاسی:
ارژنگ داوودی و ایرج جمشیدی ٫ سیامک پورزند ٫ منوچهر محمدی ٫ مهرداد حیدر پور٫ بهنام وفا سرشت ٫ علی عالم زاده ٫ احمد باطبی ٫ پیمان عارف ٫ آریا آجرلو ٫ عبدالصمد کریمی ٫ محمد موسوی ٫ مجتبی وطن پور٫
۳۷ بهروز عزيز کامنت فوق العاده اتان را در کامپيوتر ذخيره کردم. آرمان جاويد ۳۹ ما همگی وبلاگ هادی خرسندی و ابراهيم نبوی را می خوانيم. اگر برای کمک به فيلتر شکن ها داريد سعی می کنيد بحثی ديگری است و گرنه حرف های هادی و داور نبوی را اينجا قرقره نکن کوچولو.
سلام دوستان
یادمان باشد که دموکراسی از کوله بشتی سربازان بيرون نمي آيد. اين خود ما هستيم که بايد تلاش کنيم.
اکنون ۲۲۰ سال از انقلاب کبير فرانسه ميگذرد. آنها بارها امپراتوري و سلطنت و جمهوری را از سر گذرانده و اکنون پنجمين دوره جمهوری را ميگذرانند.
در کانادا زنان در ۱۹۲۱ یعنی ۵۴ سال بعد از تشکيل کنفدراسيون صاحب حق رای شدند و ۸ سال بعد از آن موفق به ورود به مجلس سنا شدند.
سال گذشته آقای اکبر گنجی در پارلمان اروپا درباره اوضاع ایران و نبود دموکراسی و مخالفت با حکومت از طریق تحریم انتخابات سخنرانی کرد. در پایان یکی از نمایندگان از او پرسید: آقای گنجی شما چطور دموکراسی میخواهید وقتی که انتخابات را تحریم میکنید؟ و او جوابی نداشت.
همین انتخابات نصفه و نیمه را که با تقلب برگزار میشود و به قول آقای کروبی صندوق رای مثل تغار ماست گم میشود نباید دست کم گرفت. وگرنه نتیجه میشود وضع فعلی.
صبور و هوشیار باشیم و تلاش کنیم خودمان برای حودمان آزادی را به ارمغان بیاوریم. راه سخت است و دشوار. به قول مرحوم مهندس بازرگان: ما ایرانی ها همه چیز را با هم و فوری میخواهیم.
پیروز باشید.
سلام دوستان
یادمان باشد که دموکراسی از کوله بشتی سربازان بيرون نمي آيد. اين خود ما هستيم که بايد تلاش کنيم.
اکنون ۲۲۰ سال از انقلاب کبير فرانسه ميگذرد. آنها بارها امپراتوري و سلطنت و جمهوری را از سر گذرانده و اکنون پنجمين دوره جمهوری را ميگذرانند.
در کانادا زنان در ۱۹۲۱ یعنی ۵۴ سال بعد از تشکيل کنفدراسيون صاحب حق رای شدند و ۸ سال بعد از آن موفق به ورود به مجلس سنا شدند.
سال گذشته آقای اکبر گنجی در پارلمان اروپا درباره اوضاع ایران و نبود دموکراسی و مخالفت با حکومت از طریق تحریم انتخابات سخنرانی کرد. در پایان یکی از نمایندگان از او پرسید: آقای گنجی شما چطور دموکراسی میخواهید وقتی که انتخابات را تحریم میکنید؟ و او جوابی نداشت.
همین انتخابات نصفه و نیمه را که با تقلب برگزار میشود و به قول آقای کروبی صندوق رای مثل تغار ماست گم میشود نباید دست کم گرفت. وگرنه نتیجه میشود وضع فعلی.
صبور و هوشیار باشیم و تلاش کنیم خودمان برای حودمان آزادی را به ارمغان بیاوریم. راه سخت است و دشوار. به قول مرحوم مهندس بازرگان: ما ایرانی ها همه چیز را با هم و فوری میخواهیم.
پیروز باشید.
زيتون جون من پوزش اساسی می خواهم از کامنت شماره ۱. من رو ببخش.
از قول من به «رفیق» ناصر زرافشان بگوييد غلت زيادی نکند!!
زرافشان کارش شده است تهمت نامه و دشنام نامه نوشتن!!
زمانی هم می گفت اميرعباس فخر آور (( برای آنهايی که نمی دانند امير عباس و احمد باطبی از سران جنبش دانشجويی می باشند)) مامور وزارت اطلاعات است.
يعنی زرافشان يک فعال سياسی دانشجو را معادل سعيد امامی می داند!! آيا به عقل و حرفهای يک چنين بشری می توان اعتماد کرد؟
جناب مهاجر عزيز
اشتباه آمريکا در مورد وقايع بعد از سقوط صدام نه دردی را از صدام و خانواده و طرفدارنش کم میکند و نه دردی را از مردم بدبخت عراق!
بهتر نيست به جای آنکه تمام شرطبندی خود را بر روی عقلانييت آمريکا بکنيم و بر سر درس آموختن آمريکا از اشتباهاتش حساب باز کنيم خودمان به فکر باشيم و روی عقلانييت خودمان حساب باز کنيم؟! تا بهانه بدست کسی نداده باشيم که طرف بخواهد اشتباه بکند يا نکند؟ دوست عزيز هیچ فکر کرده ای که اگر آمريکا نظام خنگ و خرفتی بود و خواست دوباره اشتباه کند تکليف چيست؟
به هر حال حرفهای من کليشه ای باشد يا نه؟ آنقدرها مهم نيست. بنده نه سر پيازم و نه ته آن! بنده ابرهای تيره و تاری را در افق می بينم که از چندين جهت در حال به هم نزديک شدن هستند و دير يا زود به هم خواهند پيوست. اين ابرها را همه به چشم ميبينيم اگر کمی چشمهايمان را باز کنيم و به واقعييات و نه حرفهای کليشه ای اين و آن توجه کنيم.
اين ابرها ممکن است از سر ما بگذرند و توفان و سيلی خانمان بر انداز به راه نياندازند. ممکن هم هست آنچنان باد و توفان و سیلی به راه اندازند که همه چیز را با خود به نابودی بکشاند!
صد در صد کداميک از اين سناريوها اتفاق خواهد افتاد را نه بنده میدانم و نه شما. همانطور که عرض کردم به هزار و يک عامل بستگی خواهد داشت. ولی خوب عقل سليم حکم میکند که انسان با ديدن اين ابرهای تيره و تار و بادهائی که هر لحظه بر سرعتشان افزوده میشود به فکر چاره باشد تا بتواند اين توفان را اگر نه بی خسارت و سختی حداقل به سلامت از سر بگذراند.
به هر حال خود دانيد
همانطور که گفتم اميدوارم که شما درست بفرمائيد و امريکا ديگر از اين اشتباهات نکند که اگر بکند دودش بيشتر به چشم ما ميرود تا خودش! خودش زخمی هم بشود! شکست هم بخورد! به مرزهایش بر خواهد گشت و بعد از مدتی زخمهایش را التیام خواهد داد و قویتر از قبل به راهش ادامه خواد داد! همانطور که بعد از شکست ویتنام زخمهایش را التیام داد و قویتر از قبل به پیش رفت. ولی خوب سوال اینست که آیا ایران و مردم ایران هم میتوانند به همان راحتی زخمهایشان را التیام دهند؟! خساراتشان را جبران کنند؟! آیا ویتنامیها توانستند رخمهایشان را حتی بعد از پیروزی التیام دهند؟
به هر حال بگذریم امیدوارم شما درست بفرمائید.
شاد باشي
با اجازه خانم زیتون ،چون میدانم ربطی به موضوع ندارد.
جناب شایان خود آمریکاییها اعتراف کردند که سرنگون کردن صدام یک اشتباه بزرگ بوده، که نتیجه آن روی کار آمدن یک رژیم شیعه دست نشانده ایران است ( در چنوب عراق حکومت دست شیعیان طرفدار ایران است، مالکی هم طرفدار آخوندهاست)، خود آمریکاییها اعتراف کردن که در عراق به بن بست رسیدن.
در ضمن بدانید که جوابهای کلیشه ای شما دردی را دوا نخواهد کرد،آمریکا تا جالا با اشتیاهاتش فقط چاقوی رژیم را تیز کرده است.
دوست عزيز مهاجر
من چند سال پيش همين حرفی را ميزدم که الان هم می زنم و آن اينکه نيروهای عظيمی برای سرنگونی رژيم آخوندها به کار افتاده اند و کم کم از هر طرف به هم نزديکتر میشوند. حال چطور اینکار را بکنند با حمله نظامی باشد و یا به طریق دیگری آن بسته به عملکرد مردم خود ما است و رژیم.
شما در اين شک نکن که بعد از سقوط صدام نوبت آخوندهاست. من بارها گفتم الان هم باز میگويم همانطور که صدام را يکشبه از بين نبردند و ابتدا با تحريمهای سخت نظامی و اقتصادی ضعيفاش کردند و نای مقاومت را از او گرفتند آخوندها را هم یکشبه از بین نخواهند برد. ابتدا با تحریم و از طریق سازمان ملل ذره ذره ضعیفش میکنند و توانش را میگیرند به دو منظور یکی اینکه به مردم فرصت دهند تا بلکه بتوانند خودشان از شر نظام خلاص شوند و یکی هم به این منظور که دست آخر اگر از مردم ما ناامید شدند کار برای خودشان آسانتر شود و آنوفت ممکن است خودشان مستقیم دست به کار شوند. در این میان هم هزار و یک اتفاق ممکن است بیافتد که ترازو را به اینطرف یا آنطرف سوق دهد.
به هر حال شما به تلاشهای قدم به قدم آمریکا و اروپا و کشورهای عربی و غیره که نگاه کنی خواهی دید که چه نیروهائی دارند با هم بسیج می شوند.
یک سال و دو سال و سه سال ممکن است برای من و شما زمان طولانی به نظر برسد ولی در روند کلی اینگونه مسائل زمان زیادی نیست. صدام بیش از ۱۲ سال تحت فشار و تحریم و بازرسی و غیره بود. اتفاقا در رابطه با ایران تمام تحریمها و فشارها دارند به سرعت برق و باد یکی پس از دیگری اتفاق میافتند. کمی صبر کنید خواهید دید.
به هر حال امیدوارم اشتباه کنم و کار به همت خود مردم ما سر و سامان پیدا کند و احتیاجی به دخالت مستقیم آمریکا و دیگر کشورها نباشد.
ولی این روندی که من در اینجا میبینم به این سادگی ها تغییر مسیر نمیدهد.
باز هم میگویم امیدوارم که اشتباه کنم!
شاد باشي
به مناسبت برگذاری کنسرت عيد قدير در سانفرانسيسکو:
زبان مادری و کیستی ملی
مزدک بامدادان
www.iran-emrooz.net
«اصفهانی به سفر حج شد. در سوق مدینه اعرابی بدو رسید و سخنی چند با او گفت. اصفهانی روی تُرُش کرد که: دور شوای زن به مُزد! پرسیدند چه شنیدی که او را چُنین سَقَط گفتی. گفت خدای را که من از سخن او کلامی اندرنیافتم، ولی تا که اگر در کلامش ناسزایی نهفته باشد، من نیز محض احتیاط زنش را دشنام گفته باشم!»
پیش از دنبال گرفتن سخن، برآنم که پارهای پرسشها را در این میانه راه پاسخ دهم. هم میهنان بسیاری تا کنون – گاه به نفرین و گاه به آفرین – در باره این جستار نگر خود و همچنین پرسشهایشان را نگاشتهاند و با گوشزد کردن کاستیها و نارسائیهای این نوشتار، مرا وامدار مهر بیپایانشان نمودهاند. چند تنی نیز به پاسخگوئی برآمده و این نوشتارها را به سنجش گرفتهاند. اگرچه من همیشه گوشی شنوا برای خرده گیریهای خردمندانه و سنجیده داشتهام، گاه از اینکه چگونه میتوان سخنی به این آشکاری را بنادرست خواند و بیراه دریافت، در شگفت میشوم و داستان بالا را راست میپندارم که گویا کسانی "از بهر خدا از این سخنان کلامی درنیافتهاند و محض احتیاط زبان به ناسزا گشادهاند"! پرداختن به این پاسخها را سود و هودهای نیست، ولی تا که نمونهای آورده باشم، هم میهنی بنام دکتر گلمراد مرادی مینویسد:
«یکی دیگر از همفکران آقای همایون بنام مزدک بامدادان، اخیرا در مقالهای زیر عنوان: "ملت سازی، ملت چیست؟ زبان مادری و کیستی ملی"، اصلا واژه ملت را مترادف با ناسیون (نیشن) اروپائی نمیداند و با بازی با واژهها و سادهنگاری، کوشش میکند ملت را برابر با مدهب جا بیاندازد!»
...
زيبون جان٫
باور کن که برای کل کل کردن نميام. اين کپی کامنتته!
دوستان
نظری راجع به فروشندهها ندارید؟
این دو تا یه هفته ذهن منو مشغول کرده بود. ولی انگار برای شما خیلی عادی هستند.
من هم دقیقأ به اون جواب دادم !
اول بگم که من یکی از طرفداران راستین آمریکا هستم، یعنی معتقدم که هر رژیمی که در ایران سر کار است باید با آمریکا نه تنها رابطه سیاسی بلکه این رابطه باید دوستانه هم باشد.
جناب شایان شما مثل اینکه یادتان رفت، چند سال پیش میگفتید که بعد از صدام نوبت آخوندهاست، چهار سال از اشغال عراق میگذرد،ایران پیشکششان در عراق ماندند، افغانستانم داره شروع میشه!!؟؟ متاسفانه آمریکا در عراق و افغانستان شکست خورد، پس حالا حالا ها آمریکا وقت نمی کند بیاید سراغ ایران.
لينک پايين مقاله جالبی است و به خواندنش می ارزد. توجه شود که سالم و صادق و زندانی رژيم بودن دليل بر صحت و بی کينه بودن نظرات نمی باشد. هشيار باشيم.
آقای ميلانی يکی از تصفيه شدگان انقلاب فرهنگی است. به عنوان وکيلی مبارز، فعال حقوق بشر و نويسنده ای متعهد آيا فکر نمی کنيد هنگامی که در مورد آقای ميلانی می گوييد: " سپس با سرنگونی رژيم پهلوی در آن روزهای آشفته اوليه به دانشگاه رفت و در دانشکده حقوق سرگرم کار شد که پس از مدتی از آنجا هم بدليل سوابقش ، عذر او را خواستند. به اين ترتيب او که همه شانسهای خود را در داخل کشور تباه شده ميديد، دوباره به امريکا رفت. در آنجا ابتدا در يک مدرسه درجه سه در کاليفرنيای شمالی بنام کالج نوتردام به ايرانيان جامعه شناسی درس ميداد." به تحقير استادی پاکسازی شده و افرادی مانند او پرداخته ايد که برای شروع زندگی خويش در خارج از کشور مجبور بوده اند در ابتدا مشاغلی پايين تر از سطح توانايی های علمی خود عهده دار شوند؟
http://news.gooya.eu/politics/archives/2007/08/062503.php
دوستانی که میگفتند تحريمها اثری ندارد به اين مصاحبه آقای محمد رضا بهزاديان منتخب اول اتاق بازرگانی ايران گوش دهند. جالب است.
http://www.dw-world.de/dw/0,,641,00.html
وقتی من چند سال پيش ميگفتم چرخها برای ريشه کن کردن نظام به حرکت افتاده و قدم به قدم گلوی نظام را خواهند فشرد تا جانش را به هر ترتيبی که بتوانند بگيرند بعضی دوستان مسخره میکردند و میگفتند ای بابا ۳۰ سال است که تحريم بوده ايم چه اثری داشته؟ هر چه میگفتم اين تو بميری از آن تو بميری ها نيست می گفتند نه!
حالا ببینیم حرف آقای بهزادیان را قبول خواهند کرد یا نه!
به هر حال
شاد باشيد
زيتون جان
خوبی؟ اينهم آخرين خبر:
بهدنبال دویچهبانک و کومرتسبانک، درسدنر بانک (Dresdner Bank) هم روابط مالی و تجاری خود را با ایران قطع کرد.
بر اساس گزارش خبرگزاری آلمان (dpa)، درسدنر بانک هم تمامی رابط تجاری و تبادلات مالی خود را با ایران و در ایران متوقف کرد. دلایل این تصمیم افزایش هزینههای اداری این مراودات، بهدلیل شرایط خاص سیاسی ایران اعلام شده است. این تصمیم روز سهشنبه (۲۱ اوت) در نشست هیأت مدیرهی درسدنر بانک گرفته شده است. زمان مشخصی برای پایان تعلیق بدهبستانهای تجاری این بانک با ایران، اعلام نشده است.
حالا من موندم اون ميوه فروش یا حاج آقا افضلی با اين اوضاع پولهاشون را از طريق کدام بانک اينطرف آنطرف میکنند؟!!:))
زیتون جان با اين قسمت آخر که اضافه کردم امیدوارم زياد هم از موضوع پستت دور و بی ربط نبوده نباشه!!!:)))
شاد باشي
Dear ad
نظرسنجيتو دوست نداشتم. برای همين شرکت نکردم. يعنی پرسيدهای از کی متنفرم. از بوش از اسمشو نبر و از...
حالا تکليف چيه آدم از هيچکی متنفر نباشه و اون شخص بخصوص رو عامل جنگ ندونه(سوالت دقیقا یادم نیست یه همچین چیزایی بود دیشب رفتم تو سایتت). من فکر میکنم افراد يکی از اجزاء يه قدرت بزرگن..
الينا جان
ممنونم ازت:*
رامين عزيز- کامنت ۳۳
میبينی توروخدا چقدر بیادب شدم.
اين تاثير دوستان ناباب اينترنتيه:)) وگرنه خودم بچه مثبتم جون خودم!
سیما جان
منظورم نه این فروشندهها بلکه کلا راجع به مطلبم بود. کامنت توهم در مورد مطلبمه.
یه جورایی حس میکردم یه عده فقط برای کلکل با همدیگه میان و اصلا نمیخونن من چی نوشتم:)
فرزاد جان
از محبتی که بهم داری ممنون. لینک صحبتای ناصر زرافشان رو به چند دلیل گذاشتم. اول اینکه زرافشان الان زندانیه (گاهی برای معالجه میاد بیرون. مثل باطبی. یعنی گاهی خونهست و در مراسم مختلف هم در زمان آزادیش میتونه شرکت کنه)
خواستم صداش رو به گوش طرفداراش برسونم(شاید هم خودم طرفدارش باشم یا نباشم... که هستم ) وقتی هیچ روزنامهای حرفاشو چاپ نمیکنه اینترنت این وظیفه رو به عهده میگیره.
خودم هم تو اینترنت آزادم که حرفامو بزنم. شما هم همینطور.
پس این لطفو از همدیگه دریغ نکنیم که صداهای همدیگه رو بخصوص زندانی های سیاسی رو خفه نکنیم.
میبینی خودم هم در نظرخواهی صدای کسایی که با فکرشون مخالفم رو خفه نمیکنم( اگه منطقی حرف بزنن و فحش ندن)
آقا جان- ۳۶
فکر کردی اینجا دیواره اومدی شعار نوشتی ببم جان:))
سپهر عزیز- ۲۷
با کامنتت غرق در لذتم کردی:))
میتونیم با ایمیل با هم در تماس باشیم...
میراژ عزیز
ممنون از تذکرت. ببینم ادیتور برام باز میشه درستش کنم تا آبروم نرفته...
پرسه جان- کامنت شماره ۲۰
تا اونجایی که میدونم زرافشان تودهای نیست. دلیل اینکه اسمش زندانیست و در نت هم میتونه بنویسه در جوابم به فرزاد هست...
اديتور کامنتها:
:))))
ولگرد عزيزم
اين جملهی حضرت علی رو من نشنيده بودم. خيلی جالب بود برام. واقعا برای بعضی از بازاریها مصداق داره:)
کاش مردم هيچوقت بر طبق عقايدشون نجس و پاک خونده نشن. بلکه ملاک يه چيزهای ديگه بود. گرچه اونجوری هم هيچکی نجس نجس يا پاک پاک نبود.
میتونم يه خواهش بکنم ولگرد جان. میشه خاطراتت رو از اون مدرسه بگی تا همه بخونن؟ فکر می کنم بودن تو مدرسهای که فرهنگشون و مذهبشون با آدم فرق داشته باشهَ کمی سخت باشه. بخصوص قدیما( زیاد هم قدیمی نیستی ها:)) منظورم بیستسال پیشه) که مردم بر این اساس تقسیم بندی میشدن...
حالا سولیوانشو سانسور کنی عیب نداره:))) منظور لیوانش بود:)
طاها بذری جان
دمت گرم. عقدهای شده بودم بسکه از کفش مینوشتم و کامنتها راجع به بختيار بود و راجع به کيف مینوشتم بحث میرفت روی شريعتی و...
جالب اينجاست اگه راجع به شريعتی بنويسم بحث احتمالا میره روی نمره کفش مثلا شريف امامي :))
ملی گرای عزيز
بيشتر خوانندههای زيتون از ايران کانکت میشن. اينو میتونی در قسمت(از کجای )نتورم ببينی.
ببین این لینک برات میاد:
http://webstats.motigo.com/s?tab=1&link=3&id=1874311&cou=all
ا
ولگرد جان اين بار بهت رحم کردم که کامنتت را دليت نکردم اگر دفعه ديگر به سگ يهودی و با ارمنی.. توهين کنی و انها را با بازاریان مقایسه کنی.. کامنتت را دليت ميکنم مگرقرار نشده دراينجا به کسی یا گروهی توهين نشه.
سلام .... سرکار زیتون خانوم...
این کامنت دونیت هم درد سریه از خط دیال آپ که وصل می شی با این فیلتر شکن های ضعیف واقعا دیر صفحه باز می شه ... اونم بخاطر دعوا ها و کامنتهایی که ربطی به مطلب نداره ... از این رو بنده یک توصیه ی خیلی خوب دارم که با یه تیر دو نشون می زنی .... هم دعواهای اینا راحت تر پیش می ره و به نتیجه شاید برسه و هم اینکه این کامنت دونی خلوت می شه ... زحمتش فقط ایجاد یک فاروم (=forum) هستش...
در مورد فروشنده ها هم خدمت شما عرض کنم که در مورد آقای ميوه فروش :
اصولا ما ايرانی ها (جاهای ديگه رو اطلاع ندارم) در بيشتر اوقات با کسانی هم که از ريختشون خوششون نمياد کار می کنند.. چون اون چيزی که اهميت داره در زندگی ما درآمد زايی و پول در آوردن هست نه مرام و مسلک..
در مورد دومی هم که به بن برنده شده گير داده بخاطر اينه که ما ايرانی ها مخصوصا کاسب ها معمولا يک تزی داريم ... همه مشکوکن حتی اگه خلافش ثابت بشه ..
اينم نظر
موفق باشی ...
راستی يه چيز ديگه اين يارو کامنت ۲۷ که اسمش سپهر بود خيلی باحال نوشته :))
زیتون خانم ما که تو ایران نبستیم تا ببینیم جریان از چه قراره!!؟؟ ۹۹ در صد کساییکه اینجا کامنت مینویسند خارج از ایران هستند. خودتون بهتر میدونید ،اینطور نیست؟؟
چرا زیتون عزيز:
من هم حرفی دارم !! در احاديث و اخبار شیعه دو روايت متضاد در باره کاسب کاران است.
يکی از حصرت محمد :
الکاسب الحبيب الله...!!
کاسب عزيز خداست !! که بادم میاید زمان ما {شاید حالا هم }دکانداران این حدیث را قاب میگرفتتد و مثل
جواز کسب در بر دیوار دکانشان اویزان میکردند!! درست مثل دکتر ها که دیپلم شان را بر دیوار مطب نصب میکنند.!!
...................
اما حدیث دیگر
۲. از حضرت علی!!
کلب الیهوداقضل من اهل سوق !! یعنی :سگ بهودیها ! برکاسبکاران واهل بازار شرف دارد !! منطور از مقایسه دکاندار و بازاری با *سگ و بهودی*در این جا این است که مسلمانان بسیاری چیز ها را نجس میدانند ازجمله سگ و غیر مسلمان را
یعنی سگ که /نخس /هست که هیچ!۱تازه مال بهودی هم باشد!!
خصرت علی این شیعیان گفته اند:
این سگ /نجس در نجس /بر بازاری شرف دارد.!!
.................................
عزیز جان شاید برایت گفته باشم من دوره ابتدایی را در مدرسه آليانس بهودیان درس خواندم .
هر روز وفتی از مدرسه برمیگشتم
مادرم جلو در میگفت : اول لخت شو لباسهایت را عوض کن بعد بیا توی خانه !! چون نجس هستی !۱.
پدرم مرا به ان مدرسه گذاشته بود
و مادرم طفللی زورش به او نمیرسید!
که من به ان مدرسه نروم !
دلم برایش میسوخت بیچاره هرروز لباس ها ولگرد را بایدتوی /تشت رخت شویی/لباس می شست!!عزیز ببخش که ولگرد از کجا به کجا امد!از فروشنده !تا لباس نجس کودکی اش!!
زيتون جان٫
چرا فروشنده ها رو جدا از بقيه آدمها ميبينی؟ مشت نمونه خرواره!
دوستان
نظری راجع به فروشندهها ندارید؟
این دو تا یه هفته ذهن منو مشغول کرده بود. ولی انگار برای شما خیلی عادی هستند.
محکومیت جهانی دولت ایران
نامه اکبر گنجی به دبیرکل سازمان ملل
نامهای به دبیرکل سازمان ملل متحد در رابطه با وضعیت ایران نوشتهام . مشهورترین روشنفکران مترقی جهان امضای خود را بر زیر این نامه قرار داده و مفاد آن را تأیید کردهاند. امضای نامه به منزلهی حمایت از مبارزات آزادیخواهانه و برابری خواهانه مردم ایران از یک سو، و محکومیت اخلاقی - حقوقی رژیم حاکم بر ایران از دیگر سوست
Wed / 22 08 2007 / 4:26
مصاحبه فريبا امينی با اکبر گنجی (نيويورک ، ۳۰ مرداد ۱۳۸۶)
سوال: نامهای به همه (دربارهی حقارت و زبونی ) واکنشهای گوناگونی برانگيخت. برخلاف نظر شما که اعتراض را کمترين واکنش دانسته و اقدامات عملی را ضروری دانستيد، افراد ديگری نه تنها عمل را نفی کرده، بلکه در مقام نظر و انتقاد از حاکميت هم همه را دعوت به سکوت تا اطلاع ثانوی کردند. آيا تفاوت اين دو رويکرد ناشی از تحليل متفاوتی است که از شرايط ايران وجود دارد؟...
www.iran-emrooz.ne
حزب فقط رستاخيز رهبر فقط شاهنشاه
حزب فقط حزب الله رهبر فقط روح الله
حزب فقط حزب الله رهبر فقط سید علی
حزب فقط پهلوی رهبر رضاپهلوی
حزب فقط مجاهد رهبر فقط رجوی
حزب فقط فقط رهبرسقط سقط.
با پوزش
ايران در بين تمام کشورهای خاورميانه دارای بیشترین آزادیهای اجتماعی بود.
آرمان گرامی
راستش را بخواهی میخواستم کامنتی بگذارم و مثالی بزنم از مرحوم بختیار که وقتی برای نجات مملکت دست یاری شاه را فشرد در بحثهای خصوصی خیلی ها میگفتند که عقل و منطق حکم میکند که از بختیار حمایت شود ولی با توده های دل و دین باخته در ماه و چهره نورانی آقای خمینی مثل خود کشی میمانست. اکثریت هم البته میگفتند بختیار نوکر بی اختیار. من نميخواستم بحث بقول شما بی فايده را ادامه دهم و لذا منصرف شدم. ولی با ديدن کامنت اخير شما د رمورد دکتر سنجابی با پوزش از شما دلم نيامد که بر اين کامنت زیبای آخرتان چيزی نيفزايم. دوست ناديده عزيزم- آيا فکر نميکنيد که سنجابی هم با استدلالی مشابه استدلال شما و دیگرانی چون آقای دکتر زرافشان -که خودم یکبار در یک سخنرانی بعداز انقلاب با او صحبت کردم در یک جمع چند نفره و او را آدمی صادق و عاشق مردم و ایران یافتمش- در زمينه اصلاح ناپذيری شاه و پيروی از آنچه که اکثريت بدان معتقد بودنديعنی فساد اصلاح ناپذير شاه به خمينی گراييد. در تمام جبهه ملی فقط و فقط بختيار برايش مصالح مملکت ارجح بر همه چيز بود و در حاليکه حتی سيگار هم نميکشيد او را به منقل و بافور هم هم وصل کرده بودند. هيچ شکی از نظر من در باره زير پا گذاشتن قانون اساسی مشزوطه از طرف محمد رضا شاه وجود ندارد و هنوز هم آن شبی که در تلويزيون اعلام ايجاد حزب رستاخيز نمود از يادم نميرود ولی همانگونه که ميرزا تقی خان امير کبيرهزاران تن از بهاييان را از دم تيغ گذراند ولی با زهم خدمات او را همه بياد میآورند بياد داشته باشيم که ايران در بين تمام کشورهای خاورميانه بجز لبنان بود (از نطر دمکراسی البته لبنان متفاوت بود). صنايع ما شکوفا و مردمانی شاد داشتيم. بهر حال کینه و نفرت دل و مغز را از دیدن حقایق مانع میشود. کشور ما امروز اشغال شده و طبق گفته وزیر نفت سابق احمدی نژاد تا چند سال دیگر بخاطر سو مدیریت گازی و نفتی نخواهد ماندو بگفته خودیهاشان قراردادهای بسته شده کاملا خائنانه و وطن فروشانه نفت را چوب حراج زده است.
برادر عزیزم- ما در شریطی مشابه دوران انقلاب شوم اسلامی هستیم. سینما رکس را به آتش کشیدند گفتیم شاه کرده است. قبل از آن یکی از فداییان آن دیگری را بجرم دوست داشتن دختر همرزمش کشت گفتیم ساواک کرده - صمد بهرنگی هم غرق شد گفتند و پذیرفتیم که ساواک و شاه کرده اند. نه اینکه بخش پلیسی ساواک جنایت نکرده و شاه مسئول آن نباشد- از نظر من شخص اول مملکت مسئول حتی آن کشیده ای که یک پاسبان بگوش یک فرد بیگناه میزده هم بوده است- ولی انصاف را از دست ندهیم- تحت تاثیر جو سازیها قرار نگیریم. از هادی خرسندی گفتی - چرا باید فکر کنیم هر چه هادی بگوید درست است. ایشان اخیرا در مقاله ای همراه با یک لینک به یک ویدیو از علیرضا نوریزاده گفته است که این ویدیو را ماهها قبل دیده بوده ولی چون مسئله خصوصی بوده درست ندانسته که آنرا در سایتش مطرح نماید. ولی چون اخیرا نوریزاده چاپلوسی جورج بوش را کرده است آنرا می آورد. آرمان جان شما بفرما مگر حسین شریعتمداری با غیر این استدال زندگی و روابط خصوصی افراد را در بوق و کرنا میکند؟ جز اینکه آن طرفها مانند او فکر نمیکنند آیا دلیل دیگری هم دارد؟ آیا استدلال هادی خرسندی در افشای مسئله خصوصی نوریزاده غیر از این است؟ یا در مقاله اخیر آقای زرافشان آیا در اول مقاله او نیامده سابقه آقای میلانی را بعنوان همکار ساواک به خواننده عرضه داشته و از این مسئله ایجاد پیش داوری در مورد عباس میلانی نماید.
بهر حال باید قلب را از کینه هایی که پاره ای بر اساس حقایق ولی بسیاریش بخاطر دروغ های وقيحانه افراد متعصب به ايديولوژيهايشان آفريده شده است پاک کرد. ملت ايران در حال فروپاشيدگی است- حالا اضمحلال خاک پاک وطنمان بجای خود.
حرف درستی زدی شایان جان . مال بنده هم نقشی نداشتند :)
چند کامنت قبل هم من همین رو گفتم که بهتره موضوع رو درز بگیریم چون به جایی نمیرسه. هر چه گفتنی بود هر دو گفتیم.
سنجابی هم متاسفانه در حد یه سنجاب فهم و شعور نداشت که اگر داشت از بختیار که یک ملی گرای واقعی بود به حمایت میکرد نه اینکه به پابوسی خمینی بره.
به هر حال بگذریم. از دوستانی که به این مبحث 28 مرداد علاقه ای نداشتند و اصولا فرق 28 مرداد رو با 27 مرداد یا 29 مرداد یا هر تاریخ دیگه ای نمیدونستند هم معذرت خواهی می کنم که موجب رنجش چشمهای ملوسشون شدم :)
آرمان جان
شما زياد نگران اينکه دلايل ما ممکن است بيشتر به ضد خودمان تمام بشود نباش.:)) اجازه بده خودمان نگران خودمان باشيم!!!:))
به هر حال اينرا برای آخرين باز خدمت شما عرض ميکنم که پادشاه فقيد تا قبل از ۲۸ مرداد به اعتراف دوست و دشمن در امور سياسی دخالت نکرده بودند و پادشاه مشروطه مانده بودند اگر باور نمیکنی کتاب سنجابی و دیگران را بخوان خودشان هم به این امر اعتراف کرده اند که ایشان تا قبل از ۲۸ مرداد قانون اساسی را در هیچ زمینه ای زیر پا نگذاشته بودند و هيچ کار خلافی نکرده بودند. در نتیجه تمرد از فرمان عزل و تلگراف مرحوم فاطمی به سفارتخانه های ایران که شاه خلع شده و هیچ سفارتخانه و سفیری حق ندارد با او تماس بگیرد و او را یاری دهد و انحلال مجلس و فرستادن سرباز برای بازداشت پادشاه و ملکه و غیره همه کارهای خلاف قانون اساسی بوده که توسط دست اندرکاران دولت مرحوم مصدق صورت گرفته بوده. و نه پادشاه و طرفدارانش. دلایل و مدارک آن همه هست. بعد از وقایع ۲۸ مرداد هم که خوب داستان دیگری است. ولی همه آن تخلفاتی را که شما میفرمائید و بسیاری از آنها درست هم هست از لحاظ قانونی خود به خود منجر به خلع پادشاه از مقام سلطنت نمیشود. در کجای قانون اساسی آمده بود که اگر پادشاه خلافی کرد اتوماتیک وار بی محاکمه و بدون رای مجلس و فقط به صلاحدید نخست و زیر و به پیشنهاد وزیر امور خارجه از سلطنت خلع میشود؟ در کشورهای جمهوری هم چنین قانونی وجود ندارد و تا خلافی ثابت نشود و در مجلسین قضیه بررسی و به رای نمایندگان گذاشته نشود رئیس جمهور رئیس جمهور باقی میماند همانطور که در قضیه کلینتون در آمریکا شاهدش بودیم. پادشاه در ایران پنجاه سال پیش که خوب البته جای خود دارد!:))
به هر حال دوست عزيز هم مرحوم مصدق از اين دنيا رفته و هم پادشاه فقيد. بنده و شما هم بهتر است به جای آنکه سر وقايعی که نه در آنها دخيل بوده ايم و نه اصلا در آن دوران به دنيا آمده بوديم و نه حتی پدرانمان هم در جوانی و نوجوانی نقشی در آنها داشته اند (مال شما را نمیدانم ولی مال بنده نقشی نداشته اند) به فکر امروز و آينده خود و فرزندانمان باشيم.
وطن دوستان مصدقی هم بهتر است به جای آنکه دائما نگران ما که به قول خودشان دورهمان گذشته چنانچه در این ادعایشان صادقاند و به آن باور دارند بیشتر به فکر برانداختن جمهوری اسلامی باشند تا جلو گیری از بازگشت ما لوس آنجلس نشینان شاه دوست! اگر دوره ما گذشته که اینقدر ناراحتی و نگرانی برای چیست؟:))
به هر حال
شاد باشي
خمینی : مصدق به گوش اسلام سیلی زد
خودم: مصدق به گوش اسلام و چند نفر دیگه سیلی زد
سلام- مطمئن هستم که تا به حال در هیچ انتخابات آزادی شرکت نکردی . برای همین از شما دعوت میشه یکبار این انتخاب کردن ازاد را تجربه کنید . شما میتوانید بعد از رای دادن نتایج انتخابات را تا اون لحظه ببینید .
اگه دوست داری لینکش رو برای دوستانت بفرست
منتظر شما هستیم .......................... +
این اقای ارمان جاوید چرا اینقدر عصبیه؟ خوب نمیتونی جواب بدی جواب نده . یا رفرنس معرفی کن یا بگو بزرگترت بیاد .قرار شد تو کامنتدونی زیتون کسی از این ادا اصولها نیاد
این اقای ارمان جاوید چرا اینقدر عصبیه؟ خوب نمیتونی جواب بدی جواب نده . یا رفرنس معرفی کن یا بگو بزرگترت بیاد .قرار شد تو کامنتدونی زیتون کسی از این ادا اصولها نیاد
راستی یک راه حل انقلابی هم یکی اینجا ارایه داده خیلی لذت بردیم.
ایشون گفتن پخ کنید آخوند بپره هوا !
جالبه که راهی به این سادگی برای تغییر رژیم رو ما نفهمیده بودیم تاحالا. جل الخالق.
پخ!!!!
خوبه دلایل متقن شما واقعا تکان دهنده است. ما که خیلی تکان خوردیم!!!
شایان جان دو سه پاراگراف اول که کاملا شرح حال سلطنت طلبان بود. به جای اینکه جواب اقدامات غیر قانونی شاه رو که ماشالله هزار ماشالله میشه لیست سه رقمی براش نوشت رو بدی... میای از توی گنجه تاریخ دو سه تا نکته میکشی بیرون که بله مرحوم مصدق هم اشتباهاتی داشته. عزیزم این رو که خود ملی ها قبل از شما میگن. ما دو سه تا ایراد مصدق رو قبول داریم. من جمله رو دادن بیش از به نوکران مسکو تا هر چی دلشون می خواد بگن و قبول نکردن پیشنهاد دکتر فاطمی در جلسه هیات دولت مبنی بر عزل شاه فراری و ایجاد نظام جمهوری ملی ایران. شما هزاران ایراد شاهتون رو قبول دارید؟
گفتید من احساسی هستم. بله احساسی هستم چون انسانم. ولی چه ربطی به صحبتهای من داشت؟!
در مورد روح قانون و نص صریح قانون گفتید. خوبه که اینقدر خوب به این نکته اشاره کردید. اما چرا به من میگید؟ فکر نمیکنید مخاطب این موضوع خود شما و همفکرانتون هستید که در 28 مرداد می خواهید با بازی کردن با کلمات خودتون رو حق دار و قانون مند جلوه بدید ولی غیر از 28 مرداد دیگه قانون هیچ ارزشی براتون نداره؟ قانون مشروطه در مورد حزب رستاخیز چی میگه؟ قانون مشروطه در مورد مجلس فرمایشی و بله قربان گویی که 13 سال هویدا رو نخست وزیر ایران میکنه چی میگه؟ قانون مشروطه در مورد فرار شاه از ایران قبل از 28 مرداد چی میگه؟ آیا شاهی با این سابقه نبود که دوباره ارتش رو ول کرد با فرماندهانش و در سال 57 فرار کرد؟ شاه فراری سابقه دار حزب رستاخیزی شما نمیدونم چه دفاع کردنی داره؟
اینقدر با کلمات بازی بیهوده نکنید. شما قریب به اتفاق هم فکرانتون فراریان سال 57 و لوس آنجلس نشین ها هستن که گند فیس و افاده اشون دنیا رو برداشته و هی ایران بو میده ایران بو میده می کنن ولی هنوز دنبال دی وی دی های فردین و ملک مطیعی میگردن. :) شما نه شناخت درستی از انقلاب 57 دارید نه شناخت درستی از کودتای 28 مرداد. هنوز دنبال شاه و شاه بازی برای ملتی می گردید که 28 ساله شاه بازی رو تموم کرده و به زودی دوره شیخ بازیش هم به پایان میرسه. میدونم که این پاراگراف آخر احساسی بود. ولی به اندازه کافی با منطق و استدلال گفتم. هر چند که
نرود میخ آهنین در سنگ
به هر حال گفتید من احساسی هستم . خواستم بدونید تصادفا درست گفتید احساسی هم هستم :)
ذکر بیش از حد دلایلتون به ضرر خودتونه. چون بسیار آبکی و توجیح وارانه هستن.
در ضمن اگه مرحوم شعبون بی مخ و مرحوم رمضون یخی رو دوست دارید چرا از گفتنش ابا دارید؟ شتر سواری که دولا دولا نمیشه.خوب بگید که دوست دار شعبون بی مخ و رمضون یخی هستید. چرا با خجالت اسم این عزیزانتون رو میارید؟ مگه کار بدی کردن اینها؟ مگه نه این که در قیام مردمی برای بازگرداندن شاه فقیدتون نقش مهمی داشتن؟ نکنه باز هم میخواید بگید نداشتن و تاریخ جدیدی باب میل خودتون بنویسید؟
وای خدا چقدر چرند میگید.... همه پریدید به یک شعبان بی مخ.... مگر خمینی مخ داشت؟ چرا همش دارید تاریخ پس و پیش میکنید؟؟؟ زمان وقت بحث نیست..وقته عمله. شماره 2 مطلب جالبی بود... یاد بگیرید از زیتون..... پخ کنید آخوند مسلک دو متر میپره هوا....امتحان کنید...
1- جناب سرهنگ عزیز ، بگمانم در نظر (73) پست قبلی اسم حمید شوکت نویسنده کتاب زندگی سیاسی قوام را از قلم انداخته بودید که او نیز این روزها در تیررس جزمی ها (دگم ها) قرار دارد. من نظرم در مورد مصدق را وقتی تعدیل کردم که کتابهای هواداران خودش مثل فواد روحانی ؛ محمد علی موحد ونجاتی را بدون تعصب خواندم و برای خودم نتیجه گیری نمودم. ضمنا خانم آلبریت در مورد 28 مرداد اظهار تاسف! ! کرده (آن زمان برای دلخوشی خاتمی) ولی هیچگاه از طرف دولت آمریکا معذرت نخواسته. همانطور که مطلعید معذرت (apologize ) در عرف سیاسی معنی دیگری دارد. این معذرت (خواسته نشده) متاسفانه انقدر توسط ایرانیانی که زود خوششان میاید گفته شد که حالا جا افتاده ، مثل ! کودتا بر علیه دولت قانونی! که در اصل نه کودتائی بوده(کودتا= براندازی دولتی توسط قوای قهریه) نه دولت قانونی؛ چون در شب 25 مرداد شاه طبق فرمانی نخست وزیر (ودولت او) را عزل کرده. این امر در مشروطه ایران سابقه دارد ؛ چنانکه در زمان احمدشاه در حین فطرت مجلس 14 دولت (با 12نخست وزیر) عوض شدند که در بسیاری از انها خود مرحوم مصدق دارای پست کلیدی بوده و لهذا به غیر قانونی بودن عملش(25 تا28 مرداد) وقوف کامل داشته.
2- اقای جاوید ؛ هموطن عزیز؛ مقالاتی که در پست قبلی بانها اشاره کردید تماما کلی گوئی وشعارند و در هیچکدام از آنها به متینی ؛ شوکت و میر فطروس جواب قانع کننده داده نمیشود( ضمنا به مورخ جبهه ملی بفرمائید: خاتم ، خلبان شاه، سرگرد بود نه سرهنگ وی بعد از 28 مرداد سرهنگ شد؛باعث خجالت) البته در جهت جریان آب شنا کردن دلپذیر است ؛ اگر دلتان به آن خوش است حرف دیگریست و فعلا چند سالی وقت دارید تا تابوی 28 مرداد شکسته شود .طنز خرسندی هم یک ردیف حرف با نمک! است وبس. البته ایشان نزدیک سه دهه است که در بالای نشریه اصغرآقا مینویسند: راه ما راه مصدق است ، شاید مقصودشان لجاجت و خود رائی است.آیا لذت پذیر تر نبود که خرسندی طنزی در موردرفراندم غیر قانونی انحلال مجلسی مینوشت که خود مصدق مدتی قبل در باره آن گفته بود 80% نماینده گانش برگزیده مردمند؟آیا چنین مجلسی را حتی بطور قانونی میتوان منحل کرد؟. رفراندم بسبک مشرق زمین ؛ در یک میدان موافقین در یک میدان مخالفین. در مورد شعبان بی مخ هم فراموش نکنید که وی در زمان نخست وزیری مصدق به استخدام شهربانی در آمده بود ( ازبودجه محرمانه) واین امر در مجلس توسط جمال امامی افشا شد(آن موقع شعبون خوب بود؟). همین شعبون خان تا ظهر 28 مرداد در زندان حکومت نظامی دولت قانونی ! بود .در ان روز هم یک عده مثل حسین رمضون یخی ؛پری آژدانقزی؛ طیب و.. به خیابان ریخته پودند و اگر عکسها و فیلمهای آنروز راببینید فقط فریاد میزدند(نه خشونت فیزیکی) و عده اشان به هزار نفر هم نمیرسید حالا فرض کنیم دوهزار نفر.
سوال_ چگونه 2000 نفر زن ومرد شخصی در روز روشن ودر زمان حکومت نظامی!!! دولت قانونی! میتوانند پایتخت را تسخیر کنند؟ مردم دیگرکجا بودند؟
جواب_ مردم بخاطر وضع بد اقتصادی ناشی از عدم فروش نفت علاقه و اعتمادشان به دولت را ازدست داه بودند. حقوق دولتیها ماهها پرداخت نمیشد. تورم بخاطر نشر مخفیانه وغیرقانونی بیش از 300 میلیون تومان باعث گرانی شده بود.بیش از دو سال تظاهرات و تشنجات بی نتیجه مردم را خسته کرده بود. به عکسهای پائین کشیدن مجسمه ها در روزها ی قبل توجه کنید. تمام بهارستان و توپخانه پر از پیراهن سفیدها یعنی توده ایها بودکه میخواستند مملکت را به مسکو ببخشند( وما به شعبون و پری بلنده میگوئیم ارازل و اوباش!). آنچه کمتر در مورد ان نوشته شده نقش آرتش ؛ ژاندارمری و شهربانی است که خود را کنار کشیده بودند.توده ایها هم در آن روز بانتظار دستور کرملین در خانه منتظر بودند که خود در نبود استالین سرگیجه داشت.
سوال_ روسای آرتش ؛ ژاندارمری و شهربانی را که خودمصدق انتخاب میکرد( در یک روز 2 بار تعویض رئیس شهربانی).در مورد وزیر جنگ و رئیس ستاد آرتش هم که یادمان هست درآخرین روزهای تیرماه 1331 یعنی زمانی که همه منتظر رای دیوان لاهه بودند؛ پس از قهر از شاه ؛ چه معرکه و کشت وکشتاری بر پا کرد بدون توجه باینکه وضع مغشوش کشور میتواند در رای دادگاه موثر باشد. حالا دولتی که با همه این اختیارات توسط شعبون وطیب و پری بلنده ضربه فنی میشود توسط کیانوری ؛ طبری؛ و... و 600 نفر کادر نظامی حزب توده مثل سیامک ؛ روزبه؛ مبشری سرنگون شدنی نیست؟. آیا مصدق وطن ما را با خود سری و لجاجت بی معنی به پرتگاه کمونیزم نکشیده بود؟ آیا مابه سپهبد زاهدی مدیون نیستیم؟
جواب_ از جاوید بپرس.
مرگ بر خامنه ای
يك سند تاريخي- آنچه براي آگاهي هم وطننان ارجمند ايراني در ذيل مي آيد متن ترجمه نامه عمر خليفه دوم به یزدگرد سوم ساسانی و پاسخ یزدگرد به عمر می باشد. نسخه اصلی این نامه ها در موزه لندن نگهداری می شود. زمان نگاشته شدن این نامه ها مربوط می شود به پس از جنگ قادسیه و پیش از جنگ نهاوند که حدوداً چهار ماه به طول انجاميد .
از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس
یزدگرد، من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.
شروع کن به پرستش خدای واحد، به یکتا پرستی، به عبادت خدای یکتا که همه چیزرا او آفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که خدای راستین است.
از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهان.
الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذیر. به راه کفر آمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان.
با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسیان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بیعت کن.
الله اکبر
خلیفه مسلمین
عمربن الخطاب
از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینهای پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارسیان و نژادهای دیگر از جمله عربها، شاه فرمانروایی پارس، یزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خلیفه تازیان ( لقبی که پارسیان به عربها می دهند به معنی سگ شکاری )
به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد
تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی، به راه خدای راستینت، الله اکبر، بدون اینکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم.
این بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای عقب مانده بیابان گرد است.
مردک، تو به من پیشنهاد می کنی که خداوند یکتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند یکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر این رویه زندگی روزمره ماست.
زمانیکه ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک را در دستهایمان به اهتزاز درمی آوردیم تو و پدران تو داشتند سوسمار میخوردند و دخترانتان را زنده بگور می کردید.
شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید ، شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زنها تجاوز می کنید، دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروانها شبیخون می زنید، دسته دسته مردم را می کشید، زنان مردم را میدزدید و اموال آنها را سرقت می کنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام این اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم. حال با اینهمه اعمال قبیح که انجام می دهید چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟
تو بمن می گویی از پرستش آتش دست بردارم، ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشید و گرمی آتش می بینیم. نور و گرمای خورشید و آتش ما را قادر می سازد که نور حقیقت را ببینیم و قلبهایمان برای نزدیکی به خالق و به همنوع گرم شود. این بما کمک می کند تا با همدیگر مهربانتر باشیم و این نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن می سازد.
خدای ما اهورا مزداست و این بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم، ما به همنوع کمک می کنیم ، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم، ما پندار نیک را در بین انسانها ترویج می کنیم، ما هزاران سال است که فرهنگ پيش رفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم ، در حالیکه شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، مردم را دسته دسته قتل عام می کنید، قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه می اندازید، شما اعمال شیطانی را به نام الله انجام می دهید. چه کسی مسئول اینهمه فاجعه است؟
آیا الله به شما دستور داده قتل کنید، غارت کنید و ویران کنید؟
یا اینکه پیروان الله به نام او این کارها را انجام می دهند؟ و یا هردو؟
شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیر هایتان به مردم یاد بدهید. شما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی بدهید. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم، تو بجز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنایت چه چیزی را به ارتش عربها یاد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟
افسوس و ای افسوس ... که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را این بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی اینکار با زور شمشیر باید عربی نماز بخوانند چون گویا الله شما فقط عربی می فهمد.
من پیشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابانهایی که سابقا عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید. آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزند، به همان زندگی قبیله ای ، به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدنها.
من تو را نهی نمی کنم از اینکه این دسته های دزد را ( ارتش تازیان) در سرزمین آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما.
این چهار پایان سنگدل را آزاد مگذار تا مردم ما را قتل عام کنند، زنان و فرزندان ما را بربایند، به زنهای ما تجاوز کنند و دخترانمان را به کنیزی به مکه بفرستند. نگذار این جنایات را به نام الله انجام دهند، به این کارهای جنایتکارانه پایان بده.
آریایها بخشنده، خونگرم و مهمان نوازند، انسانهای پاک به هر کجا که بروند تخم دوستی، عشق ، آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت بنابراین آنها تو و مردم تو را بخاطر این کارهای جنایتکارانه مجازات نخواهند کرد.
من از تو می خواهم که با الله اکبرت در همان بیابانهای عربستان بمانی و به شهرهای آباد و متمدن ما نزدیک نشوی ، بخاطر عقاید ترسناکت و بخاطر خوی وحشی گریت.
یزدگرد سوم ساسانی
شعبان بی مخ،ناصر جگرکی،اصغر خالدار، رمضون یخی،ایران غول، اشرف چهار جشم،طیب،...............شیخ نوری................دکتر سردار سرتیپ الله کرم ...................حاج بخشی ...............بوسیله این افراد قیام مثلا مردمی ۲۸ مرداد و ان قلاب مثلا اسلامی ۵۷ انجام شد...............مصدق کجایی ببینی این مزدوران و طرفداران رنگارنگاشان را..............
آرمان جان
شما زيادی احساسی به مسائل نگاه ميکنی. البته از طرفی کاملا ايرانی برخورد ميکنی. ما ايرانی ها عموما و اگر نه همه ما به قانون از ديد شخصی مينگريم. يعنی اينکه هر وقت قانون طرف ماست داد و هوار می زنيم که آقا قانون مملکت چنين میگويد و چنان میگويد. هر وقت همان قانون به ضرر ماست يا داد و هوار میکنيم که این چه قانونیه که اینطور میگه! کی گفته قانون اینو میگه و از این حرفها. خیلی هم بخواهیم قانونی رفتار کنیم هر جا به نفع ماست به نص صریح قانون اشاره میکنیم و هر وقت همان نص صریح قانون به ضرر ما بود به روح قانون متوسل میشویم!
ببین دوست عزیز در صدر مشروطه در دوران استبداد صغیر محمد علی شاه مجلس را به توپ بست و برای مدتی بساط مشروطه را در هم کوبید و بسیاری از مشروطه خواهان را از بین برد. وقتی مشروطه خواهان پیروز شدند و بساط استبداد صغیر از هم پاشید. مشروطه خواهان و بزرگانشان مانده بودند که با محمد علی شاه چه باید بکنند؟ بعضی معتقد بودند که خوب شکست خورده و ضعیف شده بهتر است پادشاه بماند و از این ضعف و شکست او برای قوام مشروطه استفاده کرد. بعضی معتقد بودند که باید مجازات و اعدام شود. بعضی معتقد بودند که باید زندانی و حبس ابد شود و بعضی هم معتقد بودند که باید از سلطنت خلع و تبعید شود و پسرش احمد شاه جانشینش شود.
بزرگان آن دوران اینقدر فهمیده بودند که بدانند مقام پادشاه مقامی است قانونی و اگر قرار است مملکت بر اساس قانون اداره شود نمیشود همینطور به دلبخواه و با صلاحدید و سلیقه این و آن پادشاهی را از مقام سلطنت خلع و یا اعدام کرد و یا زندانی کرد. در نتيجه کار را درست انجام دادند و از طريق قانون پيش بردند يعنی مجلس تشکيل شد. همه نمايندگان بحث و گفتگو کردند و موافق و مخالف دلايل خودشان را برای اعدام و يا برکناری و يا ماندن محمد علی شاه بر تخت سلطنت بيان کردند و دست آخر رای گرفتند و طرفداران خلع و تبعيد او پيروز شدند و همانطور هم عمل شد.
ولی متاسفانه شما دوستان که خیلی هم دم از مرحوم مصدق و قانونمندی دولت و طرفدارانش می زنید هنوز بعد از يکصد و يکسال که از آن دوران گذشته به اندازه نمايندگان دوره اول مجلس شورای ملی متوجه نمی شويد که قانونمندی يعنی چه؟
در تمام ممالک قانونمند دنيا ديوان عالی قضائی هست که دولت و مجلس و مردم شکايات خودشان را به آن مرجع ميبرند و بر اساس قانون اين تنها آنها هستند که میتوانند تشخيص دهند چه کسی خلاف قانون اساسی عمل کرده و چه کسی نکرده. نص قانون اساسی برای همه حجت است و نه روحش که روحش را طبق قانون آنها هستند که تعیین میکنند و بعد از تائیید آنها است که فلان تعبیر متکی بر روح قانون اساسی شکل قانونی به خود میگیرد. اگر غیر از این باشد هر کس تعبیری از روح قانون اساسی میکند و میشود همین هرج و مرجی که دیده و میبینیم.
به فرض هم که گفته شما درست باشد و شاه به خاطر دخالت در سیاست از وظایف قانونی خود فراتر عمل کرده بود از محمد علی شاه که بدتر نکرده بود! باید نخست وزیر و مجلس از طریق قانونی وارد میشدند نه اینکه شبانه قصد لشکر کشی کنند! تازه در آن صورت هم تا زمانی که مجلسین رای به خلع او از سلطنت نداده بودند او پادشاه باقی میماند.
در ضمن طبق قانون اساسی آن دوران نخست وزیر با رای مستقیم مردم انتخاب نمیشد! از مرحوم فروغی بگیر تا مصدق و هویدا همه به فرمان شاه نخست وزیر شدند و رای اعتماد شان را از مجلسین گرفتند و شروع به کار کردند. مرحوم مصدق هم به پیشنهاد مجلس و به فرمان پادشاه نخست وزیر شد و رای اعتمادش را از مجلس گرفت. به فرمان او هم طبق قانون اساسی باید بر کنار میشد. همانطور که احمد شاه چندین بار نخست وزیرانش را عزل و نصب کرد. اگر احمد شاه حق داشت نخست وزیری را منصوب و یا برکنار کند روی چه اصلی فکر میکنید که پادشاه فقید چنین حقی نداشت؟
در ضمن این تعریفی که شما از کودتا کردید باز از همان تعاریف دلبخواه و در راستای منافع حزبی و مسلکی خودتان است. تازه به فرض هم که چنین تعریفی درست باشد. پادشاه ۱۲ سال قبل از آنکه مرحوم مصدق قدرتش را از مردم به قول شما کسب کند مقام و قدرتش را در شهریور بیست در آن هنگام که مردم سر دست با هلهله و شادی به مجلس بردندنش تا رسما پادشاه کشور شود گرفته بود.
و اما در باره مرحوم جعفری که شما لقب پروفسور و دکتر را از جانب بنده به ایشان دادید همانطور که عرض کردم شما دوستان بیش از پنجاه سال هست که ایشان را چماقی کرده اید و برای فرار از پاسخگوئی به سوالاتی که پاسخی برایشان ندارید و عملکردهای غلط رهبرانتان در آن دوران بر سر هر کس و هر که با روایت شما از آن سالها همراهی نداشته باشد میکوبید. نصیحتی به شما میکنم و آن اینکه هم سر ما سخت شده و هم این چماق شما پوسیده! اثری ندارد. هر چند ترک عادت سخت است ولی سعی کنید تن به یک بحث مثبت و سازنده دهید تا در خلال آن هم شما یک چیزی یاد بگیرید و هم طرف مقابل شما و هم آنها که شاهد و ناظر این بحثاند!
به هر حال از ما گفتن بود خود دانید
شاد باشی
الا ای کربامیمِ سبزِ سیّد
که دست حق تو کونته تا ساعد
تو خود ارباب شیطان رجیمی
و واسه حوزه یه دوست قدیمی
َگهی می طلبی اسهال و گَه پول
بباشد طنزکت چون بارش بول
نداری از سر بریده شرمی
چرا که غرقه در اسهال نرمی
برای کسب شهرت مجازی
کونت رو جر می دی وسط بازی
خایه مالیِِ اکبر و تبارش
داره برای تو حکمِ نیایش
تو کرمی و فدای اسهالاتی
چو می خوری برین یه صلواتی
“Coup” redirects here. For other uses, see Coup (disambiguation).
War
Military history
Eras
Prehistoric · Ancient · Medieval
Gunpowder · Industrial · Modern
Battlespace
Air · Information · Land · Sea · Space
Weapons
Armor · Artillery · Biological · Cavalry
Chemical · Electronic · Infantry ·
Nuclear · Psychological
Tactics
Attrition · Guerilla · Maneuver
Siege · Total war · Trench
Strategy
Economic · Grand · Operational
Organization
Formations · Ranks · Units
Logistics
Equipment · Materiel · Supply line
Lists
Battles · Commanders · Operations
Sieges · Theorists · Wars
War crimes · Weapons · Writers
A coup d'état (pronounced /ku de'ta/), or simply coup, is the sudden overthrow of a government, often through illegal means by a part of the state establishment — mostly replacing just the high-level figures. It is also an example of political engineering. It can be (although not necessarily) violent, but it is different from a revolution, which is staged by a larger group and radically changes the political system through unconstitutional means.
The term is French for "a (sudden) blow (or strike) to a state" (literally, coup, hit, and état, state, ). The term coup can also be used in a casual sense to mean a gain in advantage of one nation or entity over another; e.g. an intelligence coup. By analogy, the term is also applied to corporations, etc; e.g. a boardroom coup.
Since the unsuccessful coup attempts of Wolfgang Kapp in 1920, and of Adolf Hitler in 1923, the Swiss German word "Putsch" (pronounced /pʊtʃ/) (originally coined with the Züriputsch of 1839) is often used also, even in French (such as the putsch of November 8, 1942 and the putsch of April 21, 1961, both in Algiers) and Russian (August Putsch in 1991), while the direct German translation is Staatsstreich.
Tactically, a coup usually involves control of some active portion of the military while neutralizing the remainder of a country's armed services. This active group captures or expels leaders, seizes physical control of important government offices, means of communication, and the physical infrastructure, such as streets and power plants. The coup succeeds if its opponents fail to dislodge the plotters, allowing them to consolidate their position, obtain the surrender or acquiescence of the populace and surviving armed forces, and claim legitimacy. Coups typically use the power of the existing government for its own takeover. As Edward Luttwak remarks in his Coup d'État: A Practical Handbook: "A coup consists of the infiltration of a small but critical segment of the state apparatus, which is then used to displace the government from its control of the remainder." In this sense, use of military or other organized force is not the defining feature of a coup d'État.
عزیزم کودتا به معنی این نیست که یک شخص با مقام پایین تر از لحاظ سلسله مراتبی قدرت رو از مقام بالاتر بگیره.
کودتا به معنی اینه که شخصی که قدرتش رو از رای مردم نداره بیاد و مقام کسی رو که قدرتش رو از رای مردم داره بگیره که باید با توسل به نیروی نظامی و زور و توپ و تانک و اراذل و اوباش انجام میشه. (خوب این هم از مختصات کودتای 28 مرداد بود)
البته اگه شعبون بی مخ یا به قول شما پروفسور دکتر شعبان جعفری فوق تخصص در سلاحهای سرد رو جزو اراذل حساب بکنیم.
شاه باید دستگیر می شد در اون تاریخ چون بر خلاف مصالح مملکت و قانون اساسی ایران در امور سیاسی مداخله می کرد (در جریان ملی شدن صنعت نفت). همچنان که بعد از 28 مرداد بی قانونی میکرد و در امور سیاسی مداخله میکرد (مثال بارزش تک حزبی کردن ایران و ایجاد حزب رستاخیزه و این که هر کس عضو این حزب نیست باید از ایران بره) و این بر خلاف قانون اساسی مشروطه ایران بود. پس شاه باید دستگیر و محاکمه میشد چه قبل از 28 مرداد و چه بعد از 28 مرداد.
تخم خدابخش!
http://balatarin.com/permlink/2007/8/21/1115047
سلام زيتون خانم
من استاد دانشگاه و مذهبی هستم. يه پست کوچيک دولتی هم دارم.
شايد با همه حرفات موافق نباشم.اما از خواندنش عجيب لذت ميبرم.به استعدادت سخت حسوديم ميشه!
کاشکی ميشد يه جلسه با هم گپی ميزديم.هرچند که ميترسی و حق هم داری.منم جات بودم ميترسيدم.اما به هرحال خيلی دوست دارم با نويسنده اين مطالب اشنا شم.به سی با سلام برسان
داستان سرای خوبی برای عقاید خود از پنجره ثابت نگاهتان هستید البته اگر عقیده ای با تعریف صحیح کلمه وجود داشته باشد.
در داستانهای شما انسانها همیشه آنطوری هستند که در CD یا حداکثر DVD ی فکرتان Write شده اند. CD یا DVD بودنش از لحاظ حجم مهم نیست Read Only بودن خیلی بد است.
یک نگاهی به آرشیوتان بیندازید می بینید که همیشه داستانسرا بوده اید. البته داستانسرایی اشکالی ندارد اما داستان را بجای واقعیت بخورد کسی دادن خوب نیست همانطوری که پرتقال را بنام سیب خوراندن بد است.
به امید موفقیت
نويسنده شماره ۲۰
توسط پُرسش=پاسخ در
۱/ناصر zar afshan در زندان است و چنين مقاله بهره tawili minewisad و bw راحتی هم در نت ميگذرد؟
۲.ناصر خان moshkelash با رژيمی است که ديگر wojude خارجی ندارد ولی جمهوری اسلامی برايش هنوز خودی است
۳.جالب است که ناصر tudehii است..سر nakhe جمهوری اسلامی هم هنوز دا دست tudehi هاست.
۴.عزا داری و sineh زدن هم از khosisiate مشتارکه eslamist ها و chaphast.به khosus اگر ايام azadari ashuraye 28mordad باشد.
۵.فقط ۱ سوال فنی...کودتا يعنی چه؟مگر نه اين که زيرِ دستی قدرت را از شخص اولِ کشور ميگيرد؟آيا مصدق نفر اولِ مملکت بود يا شاه؟
تا کی اين tudehiha ميخواهند به khianateshan ادامه دهند و mozakhraf bebafand...
دکتر اسماعيل نوری علا
نویسنده و تحلیل گر مسایل سیاسی
www.iranglobal.info
ممنوعيت انديشيدن به اصول
می خواهم بگويم که اکثريت قريب به اتفاق مسلمانان (و نيز پيروان ديگر اديان) صرفاً مصرف کنندهء کالاهای فروشگاه «مذهب» هستند و کاری به کار «دين» ندارند؛ چه رسد به اينکه بخواهند در صحت و سقم «اصول» آن تحقيق کنند. اصلاً کدام کس حوصله و وقتش را دارد که کار و زندگی را رها کند و دور دنيا راه بيافتد تا کسی را بيابد که بتواند اصول دين را برايش توضيح دهد و توجيه کند؟
هر فرد آدمی، در مسير انسان شدن خويش ـ به معنی خروج از عالم حيوانی و وحش که همگان به هنگام تولد بدان تعلق دارند و، از ديد زيست شناسی، از آن می آيند ـ از کوره های آموزشی / پرورشی / تربيتی گوناگونی می گذرد که وظيفهء عمدهء آنها «اجتماعی کردن» فرزند آدمی و هماهنگ ساختن انديشه و گفتار و رفتار او با هنجارها و ارزش های مختلف جامعه است. و در طی اين جريان قالب پذيری و شکل گيری، بالطبع، نخستين «آموزشگاه و پروشگاه» آدمی عموماً ...
براستی هم که هيچگاه مهم نيست که «به چه می انديشيم»؛ مهم آن است که بتوانيم «بيانديشيم». از آن پس، راهمان به هر کجا که بکشد مسلماً به مسجد و وعظ حجه الاسلام ها و حل المسائل آيات عظام ختم نخواهد شد.
طی ۴ يا ۵ سالی که من اين ويلاگو می خونم می تونم بگم که اين لينک به مقاله زرافشان از ضعيف ترين مطلب هايی بود که اينجا ديدم. کاش یه توضیح بدی رو چه حساب انتخابش کردی. حتی اگه بگیم که اساس حرفای زرافشان کاملا درسته (که من همچین حرفی نخواهم زد) باز هم این مقاله بیشتر شبیه صحبتای خاله زنکی آمیخته به کینه می مونه! البته منظورم اين نيست که اينجا مطلب ضعيف زياد پيدا می شه! من که می تونم به جرات بگم هر چی تا به امروز تو اين وبلاگ نوشته شده رو با لذت تمام خوندم و در آینده هم خواهم خوند! شاد باشي و هميشه نويسنده!
1/naser zar afshan dar zendan ast wa chenin maghaleye bahre tawili minewisad wa bw rahati ham dar net migozarad?
2.naser khan moshkelash ba regimi ast ke digar wojude khareji nadarad wali jomhuri eslami barayash hanuz khodi ast
3.jaleb ast ke naser tudehii ast..sar nakhe jomhuri eslami ham hanuz da daste tudehi haast.
4.aza dari wa sineh zadan ham az khosisiate moshtareke eslamist ha wa chaphast.be khosus agar ayame azadari ashuraye 28mordad bashad.
5.faghat 1 soale fani...kudeta yani cheh?magar na in ke zire dasti ghodrat ra az shakhse awale keshwar migirad?aya mosadegh nafare awale mamlekat bud ya shah?
ta kei in tudehiha mikhahand be khianateshan edame dahand wa mozakhraf bebafand...
آرمان جان
من از کار جناب دکتر متينی و ميرفطروس و امثالهم دفاع کردم. حال اگر شما مايليد آنرا به حساب دفاع از مرحوم شعبان جعفری نشان دهی اشکالی ندارد. مختاريد! ولی فکر کنم دوستان ما در اين سایت با این روشها و ترفندها آشناتر از آنند که در آنان اثر کند.
فقط یک سوال دارم در مقاله آقای داورپناه آمده:
« او (یعنی شاه) توانست به همراه همسرش و سرهنگ خاتم و كامبيز آتاباى پيشكارش قبل از رسيدن نيروهاى نظامى مسئول دستگيرى اش از طريق يك هواپيماى سسنا به بغداد پرواز كند.»
خوب ممکن است لطف کنی به ما و دوستان توضیح دهی این نیروهای نظامی به دستور چه کس و یا کسانی و با چه مجوز قانونی مامورییت یافته بودند بروند و پادشاه و ملکه مملکت را دستگیر کنند؟ در قانون اساسی چنین حقی به نخست وزیر داده شده بود؟ یا به وزیر امور خارجه؟ که لشگر کشی کنند و پادشاه را دستگیر کنند؟ مگر فرمانده کل نیروهای شاهنشاهی ایران پادشاه نبود؟ پس این افسران و نظامیان به چه مجوزی و به دستور چه کسی قصد دستگیری فرمانده خود را داشتند؟
به هر حال به قول خودت بگذریم که این بحثها پایانی ندارد.
شاد باشی
شعبان جعفرى (بى مخ) و يارانش به عنوان جامعه ورزشكاران باستانى با عکس شاه در پيشاپيش اين جمعيت حركت مى كردند. با ممنوعيت احزاب، دار و دسته شعبان جعفرى توانستند به سرعت چهره شهر را به نفع خود عوض كنند و راديو را نيز تسخير نمايند. فرياد مرگ بر مصدق و زنده باد شاه حاكم بود. روزولت در انتظار خبر سقوط مصدق بود كه بعد از حمله به سوى خانه او و غارت اموال آن از راديو خوانده شد.
http://www.tvpn.de/ois/ois-iran-3102.htm
به دستور چه کسی ممنوعيت احزاب برقرار شده بود که ((((دار و دسته شعبان جعفرى توانستند به سرعت چهره شهر را به نفع خود عوض كنند و راديو را نيز تسخير نمايند.))))
همون قدر که حرف شما شوخی بود حرف ما هم شوخی بود شایان جان ! :)
حرفهایی هم که زدید همه کلیشه بود و در واقع همانگویی بود. مثل اینکه خوبی خوب است و بدی بد است و حرف همه را شنیدن خوب است و ... . در ضمن عمله و بنا اصولا نظر خاصی راجع به مسایل مورد مناقشه تاریخ معاصر ایران ندارن. :)
به هر حال ما اگه این بحث رو همینطور بخوایم ادامه بدیم فکر کنم تا 28 مرداد 28 سال بعد هم باید ادامه بدیم. من فکر میکنم شما حرفهات رو به طرفداری از شعبون بی مخ زدی و منابعت رو معرفی کردی . من هم صحبتهام رو در حمایت از دکتر محمد مصدق گفتم و منابعم رو معرفی کردم. دیگه از این جا به بعد تکرار مکررات میشه. اگه روزی طرفداران شما توی ایران کاره ای شدند یه مجسمه از شعبون بی مخ رو تو میادین تهران نصب میکنن. اگه ملی ها کاره ای شدند یه مجسمه از دکتر مصدق و دکتر فاطمی نصب خواهد شد.
به هر حال فعلا که همه جای تهران پر از امام و رهبر معظم و سید حسین و سید حسینه و امثالهمه. نه از عکس شعبون بی مخ خبری هست نه از عکس زنده یاد دکتر محمد مصدق.
تا اينجا شلوغ پلوغ نشده خواستم بگم که با ماجرای ميوه فروشيت و دست به تخم شدن ميوه فروشه خيلی حال کردم....مرسی
من هميشه ازکسانی که نظرشخصی خودشونوبدون آمارگیری به کل ايران ربط ميدن متعجب ميشم....
اشاره به کامنت آرمان جاويد....
((مردم داخل ایران از کسی که به مصدق توهین کنه خوششون نمیاد. چون از شعبون بی مخ بدشون میاد. ))
زیتون جان در شماره ۳ اله الله اشتباه است علی الله درست است که اختصار؛ توکلت علی الله؛ می باشد
وبگاه “ شعر نامه “ نشریه تخصصی شعر ، ادبیات نمایشی و سینما با عناوین جدید به روز شد :
www.irpoet.com
تازه ها :
داستان : و اين چنين بود روز و شب . هانريش بل . برگردان : شهلا حمزاوی
آخرين فرياد پازوليني . سيروس وقوعي
در باب مجموعه شعر " در را ببند آن قدر زندگی کن تا بميری " . احمد زاهدی لنگرودی
آنتونيونی در کسوف . ساسان گلفر
هرمان هسه ، از شورش تا تسليم به رنج . خجسته کيهان
و ....
با معرفی شعر نامه در پایگاه اینترنتی خود ما را یاری کنید :::
آرمان جان
شما مثل اينکه شوخی موخی حاليت نيستها! من کی باشم که فشار را به ملت ايران کم و يا زياد کنم! که آنها انقلاب بکنند يا نکنند!
زيتون به شوخی يه چيزی نوشته بود و من هم به شوخی يه چيزی دنبالش نوشتم!
به هر حال شما زياد نگران فشار به مردم ايران مخصوصا از جانب بنده نباش! فشار را آن نظام جمهوری اسلامی که شما میخواهيد اصلاح طلبانش بيايند سر کار به اندازه کافی به مردم ايران وارد میکند! باور کن اگر ما هم قصد و هدف اینکار را داشتیم و شب و روز هم برایش کار میکردیم باز بهتر از خود نظام نمیتوانستیم اینکار را بکنیم!
و اما راجع به مرحوم مصدق! اولا که نه دکتر متینی و نه میرفطروس و نه دیگران و امثال بنده به مرحوم دکتر مصدق بیاحترامی نکردهاند که کسی بخواهد خوشش بیاید و یا بدش بیاید!
در ثانی مردم ايران ممکن است از خيلی چيزها و شنيدن خيلی حرفها بدشان بيايد! خوب که چی؟ نباید گفت؟! وظيفه يک روشنفکر و يا يک محقق بيان حقايق و واقعيياتی است که در اثر تحقيق علمی بدست میآيد. همين و بس! چه مردم خوششان بیاید چه نیاید! اگر بخواهد به فکر اين باشد که مردم از چه چيزی خوششان میآيد و از چه چيزی بدشان میآيد که می شود عوام فريب و ديگر نه محقق است و نه روشنفکر! ميشود همينهائی که تا به حال داشته ايم به اسم دکتر و مهندس و فلان و بهمان همان را بلغور و تکرار میکنند که عمله و بنا و قصاب محله بلغور ميکند و آب به آسياب همان جهلی میريزد که در نهايت خودش قربانی آن میشود! همانطور که تا به حال هم خودشان قربانی این جهل شده اند و هم مردم بدبخت و هم آنان که جرات کرده اند و حرفی حق را بر خلاف میل مردم زده اند!
شما سعی کن همه را تشويق کنی که حرفهای متفاوت را بشنوند تا گوششان عادت کند و مغزشان به کار بيافتد! والا همرنگ جماعت شدن هنر نیست!
به هر حال
شاد باشي
خوب معما رو شایان عزیز حل کرد. از نظر ایشون مردم ایران باید انقدر بهشون فشار بیاد تا انقلاب کنن.
شایان جان کتاب متینی به صورت پی دی اف اینجا هست. هر کسی نخونده چون مردم داخل ایران از کسی که به مصدق توهین کنه خوششون نمیاد. چون از شعبون بی مخ بدشون میاد. تو هم چون استاد هادی خرسندی رو خیلی دوست داری باز دوباره رجوعت میدم به یه متن از هادی خرسندی : (شعبان جعفری: من خودم اولین لباس شخصی بودم)
زیتون عزیز مورد شماره 3 رو من هم بارها دیدم. در دانشگاه هم بسیجی ها و آدم های معتقد به نظامی رو دیدم که واقعا آدمهای خوبی هستن. حداقل حرف و عملشون یکیه. این خیلی مهمه. متاسفانه یکی از بزرگترین مشکلات اجتماعی ایران همینه که حرف و عمل خیلی از مردم با هم یکی نیست. به حکومت فحش میدن ولی ته دلشون موافق گرفتن بدحجابها هستن. عرقشون رو می خورن ولی روز عاشورا سینه زنی و گریه کنون اشون براهه. دختربازیشون رو می کنن ولی روزه ماه رمضونشون رو هم میگیرن. این فرهنگ دو رویی رادیکال باید یه روزی از بین بره بالاخره. برای همینه که میگم اون حزب اللهی که به عقایدش باور داره و بر اساس همونها عمل می کنه واقعا انسان با ارزش تریه. جالب اینجاست که این جور آدمهای داخل نظام نهایتا بعد از یه مدتی متحول میشن. نمونه های زیادی از این آدمها رو میشناسیم.
زيتون جان
اين مقاله وقتی آب سربالا میرود! چه جالب بود!
این آقای زرافشان حسابی جواب دکتر میلانی را داده ها خودمونیم! مخصوصا آنجا که در آخر کار میخ آخر را به تابوت میلانی میزند و مینویسد:
«ريشه کينه عجيب و غريبي که در برخي از وادادگان قديمي نسبت به چپ وجود دارد ، در همان خفت و تحقيري نهفته است که در آن ايام و در آن شرايط تحمل کرده اند. معتقد نيستم که منشاء چپ ستيزي آقاي ميلاني از اين گونه باشد.»
شاهکاری است! دقت کردی؟ یعنی هر کس از چپ و مارکس و لنین و برنامه ها و افکار نا کارآامد آنان ببرد و نگاهی به دور و بر و سرتاسر دنیا بیاندازد و ببینید و بفهمد که با حلوا حلوا دهن شیرین نمیشود! کینه و نفرتی دارد از تحقیری که از همرزمان قدیم کشیده! خوب حالا خدا رحم کرده معتقد نیست که کینه آقای میلانی از این دست است! اگر بود که دور از جون ایشان حکم اعدامش را صادر کرده بود!!
وقتی میگم جماعتی از ایرانیان اصلا تفاوت تحقیق علمی و شعار حزبی و مسلکی را نمیدانند و نمیفهمند همین است! بزرگان و تحصیل کردگان این مملکت که مانند جناب زرافشان باشند! وای به حال عواماش!
به هر حال ممنون
شاد باشی
میگم زيتون بانو مشکل حل شد!
پس نتيجه میگيريم که برای از بین رفتن این نظام لازم و واجب است که بخارات از سوپاپ فيسی نزند بيرون!!:))
حال که بحمدالله والمنه معما حل شد باید یک راهی برای نگه داشتن بخارات و بسته شدن سوپاپ کرد!!:)) آره؟
خوبی؟! جوابت جالب بود.
راستی در کامنت دانی قبل کلی مطلب نوشتم برای آرمان عزيز و در باره آن مقالات علمی که معرفی کرده بود که خداوند به باند سايتت رحم کرد و نفهميدم چطور شد قبل از ارسال همه فيسی محو شد! به اين میگويند امدادات غيبی!
به هر حال اگر حالش بود که دوباره مینويسم. اگر نه هم که به دوستان پيشنهاد میکنم آن مقالات را که آرمان معرفی کرده بود را حتما بخوانند و به مقالات ميرفطروس که در گويا هست و هم در سايت خودش موجود میباشد مراجعه کنند و انصاف بدهند که آيا آن آقای داور پناه اصلا جواب داده؟ تحقیق علمی کرده؟ يا هر چه را خواسته به دلبخواه از اين طرف و آنطرف آورده و به عنوان تحقیق علمی منتشر کرده! دوستان ایران که فکر نکنم به کتاب دکتر متینی دسترسی داشته باشند.
به هر حال
شاد باشي
وااااي... يعنی من اينقدر پر دل و جراتم؟:)))
ميوهفروش و سبزیفروش؟!!
من به خود نماينده مجلس و عضو شورای شهر و رئيسپليس و رئيس دادسرا و کروبیش هم هر چه دلم خواسته گفته.
فکر نکنی اونا هم از روی دموکرات منشي به حرفام گوش دادن يا لبخندی از روی همدردی زدن. نه جانم! اونا هم میدونن کار خرابه.
سرهنگ جان٬ حتما ايران نيستی که ببينی مردم همه جا همه حرفها رو میزنن.
ولی چه فايده؟ وقتی حرفت رو بزنی فشارات بر مخت کمتر میشه. و فيس بخاراتت از سوپاپ میزنه بيرون:)
لاف های عجيب و غريب در غربت ايران و چيز در بازار مسگرها!!!!!!!!!!!!!! آره بابا تو گفتی و ما هم باور کردی که دل و جرات زبان درازی به ميوه فروش و سبزی فروش را داری!!!! اين دل و جرات ها را حتما پريزيدنت خاتمی بهت داده!!! مالی خولیا است دیگر ارزانیتان!! دست بزنید برای ژاندارک های بزرگ قرن معاصر ایران.