70 :: توسط فیض ابادی در 2007-10-31 14:04

سپهر مینو حرفهای وزارت خارجه اسراییل
را دوباره نویسی میکنه !! تنها کشوری که
خواهان اخراج ایران از سازمام ملله خود
اسراییله که این همه درد سر سازه برای
سازمان ملل

69 :: توسط مو خودم در 2007-10-29 11:13

آمریکا...! آمریکا...!(2)
۳ـ اخرین قسمت ..امریکا ..امریکا را بخونید و ازتجربیاتشون استفاده کنین، ولی تمنا میکنم کامنت تون در مورد همین مساله باشه. ببینم شده یکبار آرزو به دل نمونه ؟

سپهر مینو کامنت ۶۲ تو وبلاگش که نمیشه براش کامنت نوشت، میگه ایران رو باید از سازمان ملل اخراج کرد.

مگه سازمان ملل مثه دانشگاه های ایران شده؟

68 :: توسط کامی کوچولو در 2007-10-29 00:13

فاجعه ده سال قبل در آستانه ی مهر ماه سال ۱۳۷۶ اتفاق افتاد . قمه کشان حکومت اسلامی , حميد حاجی زاده ی شاعر و کارون، فرزند ۹ ساله ی شاعررا با ده ها ضربه قمه مثله کردند, فاجعه ای که سوگی ماندگار بر جای گذاشته است :
اين گوشه ای از روايت برادر شاعر است:
" .... پزشک قانونی تعداد ضربه های دشنه فرو رفته در سينه برادررا ۲۷ از زير گلو تا زير ناف و ضربه ی وارده به سينه کارون را بالغ بر ده ضربه دانسته بود... آ ثار ضربه سخت و مشت در سر و صورت, پارگی قلب و ريه و دستگاه گوارش , بريده شدن انگشتان دست راست حميد تا روی پوست , بنا به نظرپزشک قانونی با هر ضربه کارد حميد تيغه چاقو را می گرفته و قاتل می کشيده و برای باری ديگر فرو می کرده است که منجر به اين گرديده که کف دست بشود پر از شيارهای عميق شقاوت !.....کسانی که در غسالخانه حضور داشته اند و يا جسد کارون را ديده اند از جای آثار نيش چاقو بر روی گوش , صورت و پشت کارون گفته اند که بايد اين آثار قبل از پاره پاره کردن سينه, قلب و شکم کارون روی داده باشد. بعضی نيز که به دقت به ضورت کارون نگاه کرده اند به قول روستايی های ما حالت " گرگ پدمک" را در چهره کارون ديده اند. اصطلاح " گرگ پدمک" در خصوص روبرو شدن گوسفند با گرگ به کار می رود, در اين حالت وقتی که گوسفندی به ناگهان گرگ را در مقابل خود می بيند چشمهايش از حدقه می زند بيرون وهرگونه توان و حرکتی از گوسفند سلب می شود , در برابر گرگ می ايستد و گرگ راحت او را ميدرد.

http://news.gooya.com/politics/archives/2007/10/064354.php

اينهم لينك دانلود و دستورالعمل فيلترشكن ويداليا .
دركامنت قبلي اشتباها لينك كل وبلاگ را دادم.

مانی

دوست عزيزم شماره ۵۳

به آدرس زير برو و فيلترشکن ويداليا را دانلود کن و طبق دستورالعملی که نوشته ام اجرا کن.
اين فيلترشکن در ايران امتحان شده و بسياری از بچه ها دارند باهاش کار ميکنند.http://mpahlavi9.blogspot.com

من هم به نوبه خودم فرخنده زادروز محمدرضا شاه پهلوي فقيد را به همه دوستانم تبريك ميگويم.

مانی

65 :: توسط حميد پوريان در 2007-10-28 19:02

اگر به فاصله ۴۸ ساعت جسد دخترتان را تحویل بگیرید!
www.iranglobal.info

«اگر به شما هم تجاوز بشود، اگر حقوق شما ضایع بشود، باز این شما هستید که به‌عنوان یک زن باید خودکشی بکنید.»
...
برای درخواست حقوق ابتدایی انسانی خودشان تلاش می‌کنند، صحبت‌ می‌کنند، می‌نویسند، وبلاگ تاسیس می‌کنند و بهرحال امضا جمع می‌کنند، درس می‌خوانند، به دانشگاه راه پیدا می‌کنند و با هزار جور تبعیض می‌جنگند تا بتوانند راه خودشان را به آینده کمی بهتر باز بکنند. و خب در این میان ما تلفات هم زیاد داریم، هزینه هم زیاد داریم و به جرم زن بودن، بله! خودکشی، افسردگی و آمار بالای اختلالات روحی روانی هم فراوان داریم.»
****
مقایسه کنید
با

ابراهیم نبوی
www.iranglobal.info
تحریم کنیم یا جلوی جنگ را بگیریم؟
...
اگر انتخابات سال 1384 که در آن احمدی نژاد انتخاب شد، تحریم نشده بود و یکی از ‏دو نفر بعدی یعنی هاشمی رفسنجانی یا کروبی رئیس جمهور شده بودند،
...
هاشمی رفسنجانی که در انتخابات شرکت نمی کند. شجاع ‏پوریان هم گفته است: « خاتمی آمادگی حضور در انتخابات مجلس را ندارد.» شیخ محمد یزدی هم ‏از طرف جامعه مندرسین حوزه علمیه قم، گفت، در انتخابات شرکت نمی کنیم. باهنر نیز با این ‏گفته خود به قلب میلیونها ایرانی آتش زد
***

64 :: توسط ليبرال در 2007-10-28 17:45

ليبرال

63 :: توسط سپهرمینو در 2007-10-28 16:34

زيتون نازنين درود برتو

من سخت چشم براه نوشته های دلچسب خودتم........ زودباش
بنيادگرايی اسلامی وتروريسم شيعی خطری بزرگ فراروی جهان متمدن وآزاد

توراچشم درراهم............ سپهر

62 :: توسط کافکا وهفت روز هفته در 2007-10-28 16:25

زيتون جان بادرودی گرم.......

نوشته های ولگرد خوبست ولی ولگرديهايش درايران بيشتردل نشين بود تا امريکا..... بهرروی ممنون ازشما وايشان......
درضمن کافکا نگاهی دارد به هفت روز هفته.......
چگونه زهراکماندوها ضداغتشا شند
خودکشی کردن زهرا بنی عامری درهمدان و فطريه مردم ايران به اسيران اردوگاه اشرف و مطالب ديگر

تندرست وتلاشگ بمانی....... کافکا

61 :: توسط عليرضا-الف در 2007-10-28 12:45

با سلام
من كارمند شركت دولتي م هستم و در قسمت ما لااقل تا حالا نوع رفتاري را كه شما فرموده ايد نديدم . لطفا در موارد اينجوري لااقل اسم اداره و سازمان را بياوريد تا به بقيه برنخورد!

60 :: توسط عليرضا-الف در 2007-10-28 12:43

با سلام
من كارمند شركت دولتي م هستم و در قسمت ما لااقل تا حالا نوع رفتاري را كه شما فرموده ايد نديدم . لطفا در موارد اينجوري لااقل اسم اداره و سازمان را بياوريد تا به بقيه برنخورد!

59 :: توسط کارتن خواب در 2007-10-28 04:50

«فتح الفتوح» کلمبيا برتر از فتح فاو؛ مرکز پژوهش و اسناد رياست جمهوري در کتابي با عنوان «تجلي هويت ايراني در نيويورک» سخنراني احمدي نژاد در دانشگاه کلمبيا را «فتح الفتوح» ناميده که از فتح فاو بسيار فراتر است. در اين کتاب که به وسيله معاونت ارتباطات و اطلاع رساني تدوين شده اين سخنراني را بزرگترين رخداد تاريخي امسال ناميده است

دوست عزيز شماره ۵۳

به اين آدرس برويد و اين نرم اافزار را دانلود كنيد و طبق دستورالعمل آن پيش برويد . امتحان شده هم هست و در ايران كار ميكند و تعداد زيادي دارند از آن استفاده ميكنند.http://mpahlavi9.blogspot.com


من هم به نوبه خودم چهارم آبان سالروز تولد محمدرضا شاه پهلوي را به زيتون گل ،سرهنگ حمايت عزيز ، شايان نازنين ، خانم آذرفخر مهربان و دوست داشتنيم و همچنين ساير دوستان تبريك ميگويم.

مانی

57 :: توسط Leila در 2007-10-27 20:31

چهارم آبانماه، سلام بر پادشاه فقید ایران، محمد رضا شاه ......

نگارش یافته توسط مردانی
http://mardaninews.de/index.php?option=com_content&task=view&id=808&Itemid=2

56 :: توسط از خواننده خیلی عزیز زیتون به دیگر خواننده زیتون در 2007-10-27 18:34

۴ آبان به ۹ آبانی ها تبریک.

55 :: توسط خواننده زیتون، به خواننده زیتون در 2007-10-27 18:22

خواننده زیتون، به اون دوستت بگو: بچه های زیتون رو تو ایران ببینه، فیلتر شکن هم نمی خواد.
http://z8un.blogfa.com/

54 :: توسط ارتشبد سرهنگ حمايت در 2007-10-27 13:13

چهارم آبان ماه را به همه دوستان شادباش می گوييم.

53 :: توسط خواننده زيتون در 2007-10-27 08:14

از خوانندگان عزیز زیتون خواهش ميشود اگر يک فيلتر شکن فوی ميشناسيد معرفی کنيد
دوستی ازايران ميخواهد سايت زيتون را ببيند نمی تواند با ایمیل دست به دامان شده ومن دراینجا دست به دامان شما ميشوم.

52 :: توسط nana در 2007-10-27 07:27


آخرین
نوشته کيل بيل را راجع به مهدی مودار
جامی در کيل بيل بخوانيد ...کيل بيل فرمانده

51 :: توسط اِی آمریکا ..! در 2007-10-27 02:08

آی... آمریکا ..! آمریکا ..!
آقای یعقوب معصومی به كجای این شب تیره بیاویزد، قبای ژنده خود را...

چون از نظر آقای یعقوب معصومی مهاجر،كسی است كه مشكل سیاسی ندارد و میانه اش هم با هر دولتی از جمله جمهوری اسلامی ایران، خوب و حسنه است!

50 :: توسط Mina در 2007-10-26 21:10

زيتون جان لطفا درباره زهرا بني عامری بنويس من بيشتر از همه از دست اون پسر همراه عصبانی هستم چرا خفه شده و صداش در نمياد لابد از ابروش ميترسه!!
تا کی ما دخترها بايد روی اين مردهای احمق و ترسو حساب کنيم.

49 :: توسط یعقوب معصومی در 2007-10-26 20:53

هردم از این باغ بری می رسد ...
به كجای این شب تیره بیاویزم ، قبای ژنده خود را ..« نیما یوشیج »
یكی كردن مهاجرت و پناهندگی و رفت و برگشت و دادن اطلاعات و افزودن به ابروی نظامی كه به هیچ چیز و هیچ كس رحم نكرده و نخواهد كرد ، از سیاست های همیشگی توده ای و اكثریتی است ...
درست كه شما اصلن نه با توده ای و نه با عكس ان كاری ندارید ، اما سیاستت همان است كه سالهاست بخصوص از زمان ظهور خاتمی عبا تریاكی ( نئشه ها هم حالی بكنند ) با ویزای توریستی و پاس ایرانی ، رفت و برگشت توریستی به وطن را ، برگشــــــــــــــــــــت نوشته و خوانده و تفهیم می كند ..
مهاجر ، كسی است كه مشكل سیاسی ندارد و میانه اش هم با هر دولتی از جمله جمهوری اسلامی ایران ، خوب و حسنه است ، زمانی هم كه ترك وطنش را می كند ، كمتر به فكر برگشت است ( باز ان رفت و برگشت توریستی ، توده ای و اكثریتی و وابستگان و حتا بسیاری از جقه های سلطنت ، را با برگشت اشتباه نگیرید ) ... و خوب هر كسی هم امتیاز مهاجر شدن ندارد ، دلار می خواهد ، تكنیك لازم دارد ، كسی را ضامن اهو باید گذاشت و .. از ما بهتران .. تازه كانادا و استرالیا و ... خیلی هم پناهنده پذیرفته اند ....
و اما پناهنده ، مشكل سیاسی دارد ، تحت فشار و تعقیب سیاسی است ، با دولتها بخصوص از نوع امریكایی ایرانی ارتباطی ندارد ( دولت امریكا شبیه دولت ایران است ، فقط ان قدرت و زور و زر فراوان و سیاست انگلیسی دارد و این لاف و گزاف و گنده گویی ، امام زمانی تنها ناجی بشریت را پشتوانه ..)
به فكر برگشت دائمی است ، به نظام سركوب و سركوفت هیچ امتیازی نمی دهد ، نگران و دلواپس وطن ، به اجبار ترك كرده خویش است و .......
من به چیزی نمی نازم ، در هلند و یا هر كجای این دنیا ، مرگ همسایه برای ما نان نیست ...
سپاس از ان خنگ خدایی كه میان این همه « پناجر » ، مهاجرتش را كوتاه و مختصر توضیح داد ، سپاس ..

48 :: توسط ... در 2007-10-26 19:48

لطفا بازیتون کاری نداشته باشید

47 :: توسط بوف کور در 2007-10-26 18:14

زيبا بود

46 :: توسط Rosva در 2007-10-26 15:23

زيتونکم
اگر مادری پدری جدی اباديت از قوم يهود بوده امکان مهاجرت به اينجا را هم داری.تشريف بياريد همشهری بشويم!

45 :: توسط niki در 2007-10-26 14:04

به نظرم با این همه اوصافی که شما فرمودید باید هم ترک وطن کنیم
؟جدا پیشنهاد شما اینه؟

44 :: توسط نیمه سرگردان ما در 2007-10-26 13:25

داستان های مهاجرت نویسنده ای که مهاجرت را تجربه نکرده است

"نیمه سرگردان ما" تازه ترین اثر محمد رحیم اخوت نویسنده ایرانی ساکن اصفهان است.

"نیمه سرگردان ما" ۱۱ داستان با درونمایه مهاجرت است؛ سه داستان کوتاه جدا از هم و ۸ داستان کوتاه پیوسته، با یک مقدمه خواندنی درباره خانه و مهاجرت، با اشاره ای گذرا به داستان های مجموعه.


نویسنده در مقدمه کتاب می نویسد: "تازه در داستان هفتم و هشتم بود که متوجه شدم این درونمایه، این موضوع آب زیرکاه، روی هر هشت داستان سایه انداخته است و همچون رشته ای نامرئی آن ها را به هم پیوسته است. آن خط آشکار، آن خانواده چهارنفری، فقط پوششی بوده برای این درون مایه ی پیدا و ناپیدا.
این را که فهمیدم به یادآوردم که من داستان های دیگری هم داشته ام که این درون مایه در هر کدام از آن ها جایی دارد. این طور شد که این مجموعه شد ۱۱ داستان."

او در بخش دیگری از همین مقدمه می نویسد: "من هرگز مهاجرت را تجربه نکرده ام. بنابر این، بعید نیست که این درون مایه، چنان که شاید و باید، اصیل نباشد. اما این موضوع یکی از آن "امکان های تحقق نایافته" وجود و ذهن من بوده است. این کتاب را نشر آگه در پاییز ۱۳۸۶ منتشر کرده است.

43 :: توسط یعقوب غیرمعصوم در 2007-10-26 12:16

این یعقوب معصومی که اینقدر کنسه میده خودش در هلند زندگی میکنه! مهاجر یا پناهنده. چه فرق میکنه همه اجبارا دور از وطنیم!آخه عزیز دل برادر پناهندگی هم باعث نفاخره؟اونی که هم مهاجرت کرده اگر در ایران میموند احتمالا به زودی مجبور به درخواست پناهندگی میشد.اینقدر به پناهندگیت نناز

42 :: توسط مانی خان در 2007-10-26 10:09

زیتون اگر می خواهی به کانادا مهاجرت کنی بگو تا ترتیبش رو بدم

41 :: توسط Hossein در 2007-10-26 07:01

زيتون تو ميخواهی مهاجرت کنی چرا مخ ما را به کارگرفته ای؟

40 :: توسط بامداد در 2007-10-26 06:37

آقای معصومی .... الان ديگه همه ی دنيا ميدونن ... که امريکا کانادا استراليا و نيوزيلند کشورهای مهاجر پذيرند و برای مهاجرت به اين کشورها هم ورش های متفاوتی وجود داره ... خدا رو شکر که همشون هم وب سايتهای مفصلی در اين زمينه دارند .... پس اگر کسی جويای چنين اطلاعاتی است مسلما در عصر ارتباطاط يابنده خواهد بود ... نيازی نيست که با لحن کنايه آميز و غیر محترمانه از جماعت مهاجر چنين سوالی رو بپرسيد ... يک تک پا به گوگل(باب الحوائج اینترنت) سر بزنيد مشکلتون حل ميشه. موفق باشيد.

39 :: توسط HOSSEIN در 2007-10-26 06:08

خانم فخر:
مگر نشنيده اید که به دوستان توضيخ ندهيد. دشمنان هم هرگز باورتان نمي کنند.

38 :: توسط ...کيل بيل فرمانده??? در 2007-10-26 03:12

حضرت فضول کامی و سرکار استوار حاضرجواب نانا شما مثل اینکه با خودتونم بعله ...کيل بيل فرمانده

37 :: توسط kami در 2007-10-26 00:05

ببخشید دوباره اومدم آخه تازه متوجه شدم که ننوشتم

36 :: توسط azar در 2007-10-25 23:59

اقای معصومی . من بعد از دانشگاه ۸ سال کار در تاتر وزارت فرهنگ و هنر کار کر دم و بازيگر پرکاری هم بودم . بعد انقلاب شد . و اولين زنان قربانی جکومت مذهبی هنرمندان بودند .
من رفتم لندن انجا منتظر شديم تا برادر شوهرم که سيتی زن امريماست برای همسرم و من و پسرم تقاضای گرين کارت کرد . روشن شد ؟ باز سوالی هست بفرماييد تا جواب دهم .

35 :: توسط nana در 2007-10-25 23:24


طاهای گرامی

هروقت خودم با کسی سئوال جواب کنم مرتب برای دادن پاسخ به پيامگير زيتون مراجع ميکنم بس که فضول و
حاضر جواب هستم ميترسم از جواب
دادن يه وخ خدای اين يارو عمه نکرده
عقب بمونم به ولای اميل !!!!

ولی اما بفرمائيد :

hamzadd2000@yahoo.com

34 :: توسط طاها بذري در 2007-10-25 23:12

با توجه به اينکه نانازولا توی سايتش ايميلی وارد نکرده از اونجايی که می دونم کامنتدونی اينجا رو می خوانی خواهش می کنم که آدرس ايميلش رو به من بده چون من مدت هاست که کارش دارم و نمی دونم چه طور بايد بهش پيغام داد

33 :: توسط ... در 2007-10-25 22:25

شسمئ

32 :: توسط nana در 2007-10-25 22:06

ينده شخصا فردی هستم که از خدا
تا خود رهبر بعله !!!!!!

به همين دليل هنگام قسم خوردن به خدا هميشه خدای چه کسی را تعيين ميکنم ................نميخواهم برای کسی بخصوص خود شخص خدا
جای شک و شبهه ای باقی بماند
که من به او هم بعله .....کيل بيل فرمانده

31 :: توسط عمه خانم در 2007-10-25 22:00

ببخشید دوباره اومدم آخه تازه متوجه شدم که ننوشتم کامنتم جواب نانا هست و در ضمن اینرو هم نفهمیدم منظور چی بود
اگه یه توضیحی بدی عمه بد نیستا:
"...که خدای تو نکرده دیر نشود..." خدای تو !!!???
یعنی چی ?!

30 :: توسط عمه خانم در 2007-10-25 21:53

بارک الله عمه , آفرین دیدی چه خوب بلدی درست ارگومنت کنی , لازم به فحش دادنم نبود...
سخت هم نبود
منم عمه بهم برنخورد فقط بشدت از فحش دادن بدم میاد فکر میکنم کسی که حرف و منطقش ته میکشه به فحاشی رو میاره که الحمدالله ایرونیها از این دسته نیستن ...یا هستن?...
نه والله (حق هم همیشه با شماست...)
شاید اگه ایرون میبودم هرروز تواین کمیته تو اون کمیته گیر بودم
ولی عزیز حیف تو نیست دهنتو آلوده کنی ?
خوب این آلودگی روهمه اثر میزاره و هواروکثیف میکنه
اما ایده هایی که داری بخودت مربوطه...درسته?
آزادی هرجور میخوای فکرکنی
اوناییم که لیست کردی از دنیای غیر مجازی ابدا عمه بهم برنمیخوره غمگین میشم ولی برخوردن ابدا میدونی چرا ?
اون مثلو شنیدی ? خود کردم که لعنت برخودم باد
حالا همینه ...البته من نبودم که کردم بگم
تو یه دونه تظاهراتم شرکت نکردم
نه اینکه خیال کنی شاهی باشم یا بودم نخیر ولی میدونستم که اینا بهتراز اونا نمیشن ملتفت عرایضم که هستی عمه ...
واسه همینم میگم که باید حواسا جمع باشه که مثل ازچاه دراومدن و به چاله افتادن مصداق پیدا نکنه ...

29 :: توسط دانشجو در 2007-10-25 21:34

استقبال خونين از رايس در كنگره‌ آمريكا
اين فرد در حالي که دست‌هايش را تکان مي‌داد، رايس را مورد خطاب قرار داد و گفت: «جنايتکار جنگي؛ خون ميليون‌ها عراقي‌ها بر دستان توست.»
.................
به اين ميگويند
*کشور دمکراسی *زنده باد آزادی

اگریکنفر درایران با یکی از رهبران جانی این کار بکند نهتنها دستانش راقطغ می کنند بلکه دودمانش هم برباد میدهند.
دانشجو

28 :: توسط nana در 2007-10-25 21:05

بعله عمه خانم جون بیست و دو

گفتم برقی بیام پاسخت را بدم که خدای تو نکرده دیر نشود

عمه جان گرامی

تمامی مشخصات مجازی که داده ای در
(( حقیقت )) سرنوشت مردم ایران است در این لحظه
مگی چطوری ؟
بگیر که اومد

هوای کثیف تهران و ماسک اکسیژن برای مردم با ریه ضعیف تر

کارمندان این حکومت با کم کاری و بی مسئولیتی به مردم فحش میدهند

پلیسش به جای فحش رقیق با باتوم
واقعی کله زنانش را درخیابان میشکافد

هیات (( انتصابی )) نشسته گان در مجلس همگی توهین به ما هستند
زیرا قرار بوده ما (( انتخابشان )) کنیم
مگر نه ؟

با يک تفاوت جزئی که اين نمايندگان در مجلس انتصابی به يکديگر فحش
نميدهند بلکه دسته جمعی به ماتحت
پاره ما مردم ايران ميگذارند

مگه نه ؟

خوب بابا اتفاقاتی را که داره بر سرتون مياد من در حرف ميگويم

فقط ميگويم !!!!!!!

چرا اتفاق واقعی به شما بر نميخورده
ولی سخنان من به شما بر ميخوره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کيل بيل فرمانده

27 :: توسط خنگ خدا در 2007-10-25 19:34

در پاسخ به آقای 'يعقوب معصومی' (نظر شماره ۲۶) در باره‌ی اینکه چگونه ویزا گرفتید:
کشورهای مهاجرپذيری همچون کانادا برای متخصصين رشته‌های فنی و دیگر رشته‌های مورد نیازشان امکان مهاجرت قانونی فراهم می‌کنند. من و همسرم پس از سپری کردن مصاحبه (در سفارت کانادا در تهران) و معاينات پزشکی و باز کردن حسابی برای خودمان در کانادا و وازير مبلغی به اين حساب، از سفارت کانادا در تهران ويزای مهاجرتمان را گرفتيم و به کشور کانادا آمديم. کل مراحل مهاجرت از فرستادن درخواست نخستين تا پايان و گرفتن ویزا نزديک به چهار سال به درازا کشيد.
در ضمن ما در کشور خودمان هم کارمندان سخت‌کوش و کاری بوديم و اگر نياز بود تا ديروقت کار می‌کرديم. دست کم در رشته‌ی ما کار در ايران و کانادا چندان تفاوتی ندارد.

26 :: توسط یعقوب معصومی در 2007-10-25 19:15

هر دم از این باغ بر هایی رسیده ..
ادمهایی كه درمملكت خودشان كار را مال خر و به سبك امامشان كه اقتصاد را مال خرمی دانست ، فكر و عمل می كنند ، می روند ، ینگه دنیای جنوبی و شمالی ، اول كارگرهای خوبی می شوند و بعد نوبت رییس شدن است ...
راستش را بخواهید از ولگرد و زیتون گرفته تا اذر با فخر وبی فخر ، اگر مملكت خودتان كه این همه هم نشان این مملكت نداشته را به سینه می زنید ، كارگر خوبی بودید ، فكر می كنید مملكت ، بهتر نمی شد ....
بیگانه پرستی را هم به صفات خوب ایرانیان اضافه كنید ..!!!
من بارها گفتم كو گوش شنوا ، اول بگویید چگونه « پناجر شدید » ؟ از كجا و چگونه ویزای پناجری تهیه كردید ؟ نكند سرتان را انداختید پایین و رفتید و یكباره سر از بهشت روی زمین در اوردید ؟؟؟
بعد برسید به این كه پناجر شدی ، باید سرت را بیندازی پایین و كار كنی ، چاپلوسی و دست مال بدستی چربدار كه از نوع ، كار زیاد و توقع كم باشد ، كارفرما را راضی و كارگر را به ریاست می رساند ، بسیاری مخصوصن سلطنتی ها به این شگرد پناجری می گویند ، استعداد !!... كه خدای سرمایه خوشبختانه !! به همه این استعداد !! را نداده است ...

25 :: توسط ارمان در 2007-10-25 16:19

ببخشید زیتون جان! یک کامنت کاملا بی ربط!
براستی تا زمانی که جواب هر چیزی را با فحش و دروغ و ناسزا پاسخ دهیم ایا امیدی به تغییر اوضاعمان هست؟
براستی این هویت واقعی ایرانی بودن ماست؟
پس افسوس و ننگ بر ما که ایرانی هستیم و حقمان همانیست که برسرمان میاید و باید بیشتر بیاید!!!

24 :: توسط M-R در 2007-10-25 15:49

همه دست به دست هم بدهیم و این رژیم ضد ایرانی و ضد مردمی را سرنگون کنیم،‌وگرنه این حرفهای مهاجرت و پناهندگی عبث و بیهودهست!!؟؟

23 :: توسط ای پی ۷۵۱۳۵۹۴۷۸ در 2007-10-25 15:06

یک مهندس جوان ایرانی با خانم و دو بچه اش تازه بکانادا مهاجرت کرده
بود با هزاران ارزو ...در میان جمعی از کهنه مهاجران قدیم از لیاقت و مهارت
کاریش در ایران و در شرکت اتریشی مشغول در ایران صحبت میکرد و اینکه
در کانادا چه ها خواهد کرد !!! و یک بیک ترجمه اوراق تحصیلی و ان شرکت
را نشان میداد و ...کهنه مهاجران در دل سنگشان باین همه امید و ارزو ها میخندیدند
یکی از این کهنه مهاجران به ان مهندس شریف گفت توصیه میکنم فعلا برای
شروع کار یک ماشین دست دوم بخرد و شروع بدیلیوری پیتزا !!!و پستا !! کند
که خیلی ها اینگونه اغاز کردند ....مهندس جوان از این متلک مهلک جا خورد و از
میان ان جمع رفت و نمیدانم امروزه چکار میکند امیداوارم مثل همه کامنت گزارها
موفق و پیروز و خوش حال از زندگی در غربت باشد اما لپ کلام را بگویم وقتی
بغرب امدید باید اماده باشید که بهای سنگینی بپردازید ٬ ان مسیحیان سفید پوستی
که امریکا و کانادا را ساخته اند یا در اروپا موطن اصلیشان هر گز اجازه نمیدهند
که تازه واردان اسیایی و افریقایی و امریکای جنوبی و ... راحت بیایند و از دسترنج
انها باسانی بهره ببرند همیشه شغلهای کلیدیو پر سود در دستهای توانای انهاست گیرم چند در صدی هم به بچه های بزرگ شده
مهاجران بدهند که بسیار هم تبلیغ انکنند مثل اولین فرماندار نیو اورليان که هندی
نژاد است اما هم زاده امریکاست هم عالی ترین تحصیلات دانشگاهی را دارد

22 :: توسط عمه خانم در 2007-10-25 14:53

هوای این کامنتدونیت خیلی کثیف شده عمه
با ماسک اکسیژن هم کثافتها رد میشن ... میدونی که ???
ببخشیدا خدای نکرده تو که چیز ... این... چیزه دیگه... اه همون دیگه ... میفهمیکه عمه... نیستی که
خدایا خودت حفظ کن فکرشو کردید یه حکومتی که مثلن تو اداره میری فحش بشنوی, توخیابون پلیسش فحش بده , تو مجلسو پارلمانشو بگو نمایندها بجای اینکه به اسم همدیگرو خطاب کنن فحش بدن ...
اونم اون تیپ چندتا کامنت پایین تر ... والله جرات ندارم اسم بیارم مبادا منم با این موهای سفیدم فحش بشنوم...
بعله البته شما حق داری ...
اینجامیشه که مثل از چاه دراومدن و به چاله افتادن ... یا برعکس ...مصداق میابد

21 :: توسط ای پی ۷۵۱۳۵۹۴۷۸ در 2007-10-25 14:41

دوستی که مدیر یک هتل متوسط الحال بود تعریف میکرد که هاوس کیپر هتل
یک خانم پیر المانی که بسیار منظم و مرتب و قانونگرا بود از استخدام بانوان ایرانی
بعنوان خدمه تمیزکاری اطاقهای هتل بشدت پر هیز میکرد و بغیر از هندی و فیلی پینی
یا اسپانیش ها هیچ کس دیگر را استخدام نمیکرد ... چرایش !؟ این خانم المانی میگفت
پاک کردن حمام و توالت یکی از وظایف این خدمه هاست و بانوان ایرانی از این قسمت
کار بشدت اظهار نفرت میکردند و انرا دور از شانشان میدانستند بهمین خاطر با دادن
پنج دلار !! بهمکار هندی و فیلی پینی از حقوق نازلشان انرا انجام نمیدادند و حتی اگر
از کار بیکار میشدند حاظر نبودند توالت شویی کنند ...خب ایرانی جماعت یک فرهنگ
بخصوصی دارد که بقیه دنیا را متعجب میکند درسته که فقیر و غنی داریم و اختلاف
طبقاتی داریم اما فقرایمان هم در غربت و فقر حاظر نیستند بهر کاری تن دهند

20 :: توسط iranpressnews در 2007-10-25 14:39

...شيرين عبادى در شهر ليل فرانسه گفته: تحريم سياسى مى تواند حكومت ايران را تضعيف كند...

19 :: توسط سردار سرتیپ الله کرم در 2007-10-25 11:39

اول که وارد شدم،مدرک تحصیلی که هیچ، سواد هم نداشتم، بیکار و بی پول بودم و چیزی نداشتم بغیر از یک چماق خوشدست، بعنوان چماقدار ساده بخش الغالبونِ حزب الله مشغول چماقزنی شدم و ترقی کردم و حالا صد تا مدرک دکترا دارم هنوز هم سواد ندارم اما پول و شرکت و کارخانه و زور زیاد دارم.

18 :: توسط Atoosa در 2007-10-25 09:30

اين هم تجربه من:‌
يک سال و نيم قبل به کانادا اومدم. از ماه دوم به عنوان فروشنده در فروشگاه لباس کار کردم. ماه پنجم برای يک کارخانه خيلی معروف درخواست فرستادم بعنوان دستيار تحقيق. جوابی نيومد. بعد شنيدم که همان کارخانه کارگر بخش توليد استخدام ميکنه. درخواست کار دادم و استخدام شدم. ۵ ماه بعنوان کارگر ساده کار کردم و دقيقاً يکسال بعد از اومدن پستي که ميخواستم به دست آوردم. جالبه که خيلی از هموطنهای من در همين کارخونه مدام ميگفتند اينها نژادپرست هستند و از ما فقط بعنوان کارگر استفاده ميکنند و پستهای مهمتر فقط برای خود کاناداييهای اصيله.
يکی از مهمترين مواردی که اينجا ضامن موفقيت انسانه داشتن روحيه خوب و اميدوار و اشتياق نشون دادن به کاره.

17 :: توسط Atoosa در 2007-10-25 09:28

اين هم تجربه من:‌
يک سال و نيم قبل به کانادا اومدم. از ماه دوم به عنوان فروشنده در فروشگاه لباس کار کردم. ماه پنجم برای يک کارخانه خيلی معروف درخواست فرستادم بعنوان دستيار تحقيق. جوابی نيومد. بعد شنيدم که همان کارخانه کارگر بخش توليد استخدام ميکنه. درخواست کار دادم و استخدام شدم. ۵ ماه بعنوان کارگر ساده کار کردم و دقيقاً يکسال بعد از اومدن پستي که ميخواستم به دست آوردم. جالبه که خيلی از هموطنهای من در همين کارخونه مدام ميگفتند اينها نژادپرست هستند و از ما فقط بعنوان کارگر استفاده ميکنند و پستهای مهمتر فقط برای خود کاناداييهای اصيله.
يکی از مهمترين مواردی که اينجا ضامن موفقيت انسانه داشتن روحيه خوب و اميدوار و اشتياق نشون دادن به کاره.

16 :: توسط azar در 2007-10-25 06:47

مانی خان . مرسی از احوالپرسی ات . البته من شمال کاليفرنيا زندگی ميکنم که خبری از اتش سوزی نيست . ولی تمام خانه های سوخته شده بيمه داشتند و فقط تاکنون دو نفر در اين حادثه فوت کردند . و ۵۰۰ هزار نفری که خانه هايشان را تخليه کرده اند هم پناهگاه دارند و هم غذای گرم برايشان سرو ميشود .
و اما .. من اولين کاری را که بلافاصله بعد از ۵ روز ورود به امريکا گرفتم . کار در پمپ بنزين بود .. و بفاصله يکماه ضمن کار کالج را شروع کردم برای تکنيسينی لابراتوار الکترونيک . نيوه های ترم دوم کمپانی معروف واريان از کالج ما تقاضای دانشجوی اين رشته را کرد که ضمن کار . امو زش هم ميدادند و مدرک هم ... البته در شيفت سوم (۱۱ شب تا ۷ صبح )تا يکسال هم هر دو کار را ميکردم چون بايد حتا نمکدان هم ميخريدم و دوباره زندگی را ميساختم . انهم با داشتن همسر و فرزند . يکسال نشد که شدم ليدر لابراتوار . ششماه بعد از ان به شيقت صبح منتقل شدم . دليل امتياز گرفتن من وقت شناسی . تحويل بموقع کار . تنظيم درست کار بين کارگران و داشتن ريجکت بينهايت کم در معصولات لابراتوار بود . و همچنين اپديت شدن با تکنيک های جديد و طرز کار با لوازم پيشرفته تر ( تقريبا هر دو سال يک کلاس يک ماهه با روزی دو ساعت کافيست ) .

15 :: توسط مانی خان در 2007-10-25 06:12

ولگرد از امریکا گفت من از همسایگی ولگرد در کانادا خواهم گفت

اول اینکه امیدوارم ولگرد و سایر ولگردان دچار آتش سوزی کالیفرنیا نشده باشند که بد جوری دارد میسوزاند خانه شانپین هم سوخت ولی میدانم جمهوری اسلانی برایش دویاره میسازد به خاطر شرکنش در نماز جمعه!

سالها پیش که به کانادا امدم یکهفته دنیال مدرک و استخدام رفتم فهمیدم که برایش تره هم خرد نمیکنند یا تجربه کانادائی نداشتی با معلوماتت زیاد تر از کاری بود که برایش کسی را میخواستند فهمیدم که باید از صفر شروع کرد با اولین آگهی استخدام که کارگر ساختمانی میخواست شروع کردم و خلاصه کنم بعد از فقط سه ماه سوپروایزر شرکت بودم صاحبکار فهمید که از من کسی شایسته تر برای اینکار و دلسوزتر نیست سوپروایزر قبلی که باعث شد من جایش را بگیرم البته با کمک خودش رفت برای خودش شرکت باز کرد کاری که من هم چند سال بعد کردم

در فروشگاهی سرهنگی را دیدم که برای امرار معاش و در امد بیشتر صبحهای زود روزنامه هم پخش میکرد ،مینالید که بابا این هم شد مملکت همش کار و کار و کار .گفتم جناب اگر من و تو وقتی ایران بودیم همینطور کار میکردیم و مسئول بودیم امروز اینجا نبودیم یادته برای دیدنت باید از هفت خوان رستم می گذشتیم ؟ سری تکان داد از تاسف و رفت

14 :: توسط بامداد در 2007-10-25 04:06

نوشته ی ولگرد مثل هميشه خوب بود ... و خيلی واقعی ... درضمن طاها بذری هم راست ميگه ... بدون هيچ اغراقی من مهاجر ايرانی ناموفق خيلی کم ديدم يا اصلا نديدم ... دريغ و صد افسوس که برای اين همه احساس مسئوليت و قابليت توی کشور خودمون تره ای خرد نشده و نخواهد شد ... من بعد از تموم شدن دانشگاه مدتی تو مدارس دولتی تدريس ميکردم ... چندين بار بدليل اينکه بچه ها رو به فرائض دينی دعوت و تشويق نمی کردم توسط گزينش بازخواست شدم ... آخرش هم برای اعتراض به حقوق عقب افتاده ی يک سال و نيمم ... کارم رو ترک کردم .... به مدت يک سال و نيم بعش هم دويدم که طلب هام رو وصول کنم .... روزی توی اداره ديگه کفرم دراومد و حسابی اعتراض کردم و دادو هوار راه انداختم ... يکی از مسئولين پای درد دلم نشست و آخر داستان من بهم گفت ... شما در تمام دوران خدمتت توی اين اداره فقط يک اشتباه کردی .... با تعجب و عصبانيت پرسيدم چی؟؟؟ بهم جواب داد .... اينکه با احساس مسئوليت کامل کار کردی .... متاسفانه اينجا دنبال کسی ميگردند که در حد يک مبصر بتونه کلاس رو اداره کنه .... و سواد علمی و وجدان کاری حتی سر سوزنی هم ارزش نداره ... خانم فلانی همينقدر که الان جايی بيرون از اين اداره مشغول به کاری برات خوشحالم .... انشا... بزودی حقت رو از حلقوم اين اداره در مياری .... من همون موقع کار های مهاجرتم در جريان بود .... ولی خوب هنوز به خيلی چيزها خوش بين و اميدوار تر از الان بودم .... شنيدن حرفهای اون آقا برام خيلی عجيب و دردناک بود .... همون آقا يک تقدير نامه بلند بالا هم نشونم داد .... به ااسم خودم .... شاخ درآوردم ... گفتم اين چيه؟؟؟؟؟!!!! گفت اين يک هفته بعد از ترک خدمت شما به منطقه ما رسيده .... شما یکی از ۳مربی نمونه (منتخب دانش آموزان ) بين ۲۰ منطقه تهران بودی ... آخه من کارو دانش درس ميدادم و اون موقع هر منطقه فقط يک کارو دانش دخترونه داشت... اين بود داستان من از وطن .... شايد بخشی از آخرين خاطراتم از خدمت به وطن !!!!!

13 :: توسط طاها بذري در 2007-10-25 02:31

ولگرد جان

قسمت اول نوشته ات واقعا داشت اشکم رو در مي آورد، به جمله ي کانت که رسيدم واقعا تنم گر گرفت. براي چند دقيقه ديوانه شدم. رواني شدم. مردم!

ما ايرانيان بدبخت شده ايم. مسئوليت کاري، همون چيزيه که تو وطن خودمون نداريمش، و به همين دليل سالهاي سال داريم درجا مي زنيم. مي دونين چرا نداريم ؟ چون مي دونيم که اگر داشته باشيم در خوشبينانه ترين حالت به هيچ جا نمي رسيم، بماند که بخاطر مسئوليت مندي مي بينم دور و برم که عذرتون رو خيلي زود مي خوان.

ما مردم بدبختي هستيم که در خانه ي خودمون حتي اگر بخواهيم، باز هم نمي تونيم کاري از پيش ببريم.

غيرت خيلي وقته که از بين ما رخت بر بسته. ما مردگاني متحرکيم، خودمون هم 100 درصد مقصر نيستيم...

هه ! بايد وطن را ترک گفت که اينجا ديگر نه جاي زيستن است.

12 :: توسط م .رضا در 2007-10-25 02:23

زیتون جان ! این داستان و نوشته های مهاجرت به پایان رسید و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم ـ البته من هنوز به کوچه هم نرسیدم . از اینکه این اصطلاح را استفاده کردم ، قصد خاصی نداشتم . می خواستم چیزی گفته باشم . خوبی که ؟ مهاجرت و دل بریدن به همه کس نمی سازه . از سخنان قصار بنده . می بخشی دیگه ، دیر هنگام است و من خسته و شنگول و خواب آلود و تو ...
ما را که برد خانه هم که مشخصه : تاکسی .
شب و روزت خوش و سبز و خرم !

11 :: توسط geda_faghir در 2007-10-25 02:11

سلام دوست عزيز .. من شما را لينك كردم. در صورت تمايل شما هم مرا لينك كنيد

10 :: توسط خنگ خدا در 2007-10-25 01:35

مهاجران بسياری هستند که پس از مهاجرت ناچار به کار در زمينه‌های ديگر شدند. من و همسرم هر دو مهندس کامپيوتر هستيم و من پیش از مهاجرت برنامه‌نويس ارشد با نه سال سابقه کار بودم. پس از مهاجرت‌ و چندین ماه بيکاری و بيهوده رزومه فرستادن به شرکتها و ته کشیدن پس‌انداز تصميم گرفتم که دنبال کار دیگری بروم. پيدا کردن کارهای سطح پايين‌تر هم آسان نيست و بايد رزومه مناسب آن کار داشته باشيد و مصاحبه خواهيد داشت. پس از چند مصاحبه ناموفق! برای کارهايی همجون فروشندگی در يک کتابفروشی و فروشندگی در يک دوچرخه فروشی در پايان با کمک دانش فنی‌ام در يک فروشگاه فروش لوازم الکترونيکی به عنوان فروشنده فصلی کاری گرفتم. همسرم هم در يک فروشگاه کيف و چمدان فروشی کار فروشندگی گرفت. بماند که چند ماهی که آنجا کار کردم مشکل زبان هم داشتم و گاهی کسی زنگ می‌زد و می‌پرسيد آيا فلان چيز را داريم و من چون نفهميده بودم می‌گفتم خير نداريم! پس از سه ماه کار در آن شرکت و سپری شدن تعطیلات کريسمس و سال نو به دنبال کاهش فشار کاری عذر من را خواستند. از اينجا به بعد این همسرم بود که با کارش و درآمدش زندگيمان را می‌چرخاند و من فرصت پيدا کردم که دوره‌ی کوتاه مدتی را بگذرانم و در بخش کامپيوتر يک شرکت چند ماه کار داوطلبانه (يعنی حقوق بی حقوق!) انجام دهم. همين سابقه کار کمکم کرد که نخستين کار برنامه نويسی کامپيوتر را چهارده ماه پس از مهاجرت بگيرم البته اين بار با حقوق مناسب! پس از آن همسرم فرصت پيدا کرد که کارش را ول کند و بی نگرانی از خرج خانه دنبال به روز کردن دانش خود و کار باشد. خوشبختانه او هم پس از چند ماه کار داوطلبانه توانست کار برنامه‌نويسی مناسبی پيدا کند و به اصطلاح زندگی شيرين شد!
شاد باشی

9 :: توسط nana در 2007-10-24 22:18

به به به به يک کونده به نام حميد که خيلی باتربيت است اومد اينجا و خاله
زيتون را تشويق به سانسور اسلامی
کرد به ولای علی !!!!!!

ميگما حميد کونی مگه زيتون برات دعوتنامه فرستاد که بيائی اينجا دستور العمل صادر کنی ؟؟؟؟؟؟

خوب الاغ به توان بی نهايت ....زيتون
واسه اين زيتونه که اگر چه زنه
ولی تخمهاش از تخم های خيلی از مردهای وبلاگستان بزرگتره

کاپيچی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خفه خون بگير
جاکش با ادب ...........کيل بيل فرمانده

8 :: توسط حميد در 2007-10-24 22:05

سلام شما کامنتهایی رو که براتون میگذارند رو بعد از تاييد بگذاريد تا حرفهای افرادی که احيانا فحش با حرفهای نامربوط ميزنند داخل وبلاگتون منعکس نشه چون اين موجب ميشه که هم وقتتون گرفته بشه و هم به وبلاگتون خدشه وارد ميکنه

7 :: توسط nana در 2007-10-24 19:36


آخرین پست کیل بیل را راجع به جنده خانمی به نام
فرناز سیفی در وبلاگ کیل بیل بخوانید .......کیل بیل فرمانده

6 :: توسط a-sh در 2007-10-24 18:22

ولگرد و Neda کاملا درست ميگن... اينجا در کانادا/امريکا مدرک تحصيلی فقط وقتی ملاک است که در رده های بالای مثلا مديريتی (اونم در یکسری شرکتها یا ادارات خاصی که مینیمم مدرک تحصیلی جزو الزاماتشون است ) و يا هنگام ارتقا شغلی ( promotion ) بخواهند بر سر کانديداهای اون شغل تصمصيم بگيرند. وگرنه در اجتماع امريکای شمالی يک رفتگر شهرداری به همون اندازه احترام / ارزش داره که يه رييس جمهور/نخست وزير..و دستمزد خوبی هم میگیره..... اولین چيزی که همه جا بسيار مهمتر از مدرک تحصیلی است interPersonal skills (خصوصيات شخصيتی/فردی و زود جوشی با ساير همکاران و سر وقت بودن) است. البته پارتی بازی هم خيلی تاثير داره. اکثر ماها مدتهای زيادی توی رستورانها آشپزی/زمين شويی/پيتزا دليوری و غيره کرديم تا هزينه زندگی/تحصيلمون را بتونيم در بياريم... کار کردن عار نيست... البته متاسفانه همیشه چند سالی طول ميکشه تا ايرونيهای تازه وارد (اونایی که سطح توقعشون خيلی بالاست) اين مسايل را درک کنند.

5 :: توسط Neda در 2007-10-24 16:22

من هم بعد از اومدن به انگليس مجبور شدم با کار در يک فروشگاه زنجيره ای شروع کنم با اينکه در ايران ۵ سال سابقه کاری در يک سازمان مهم اداری را داشتم و مدرک مهندسی کامپيوتر از يک دانشگاه خوب در تهران و اون مدت هم بهم خيلی سخت گذشت ولی الان يک کار خيلی خوب در رشته خودم پيدا کردم و منهای غربت از بقيه زندگيم راضی هستم . ولی توصيه من تمرکز روی فراگيری زبان کشور مقصد است وگرنه که انتظار سختی زيادی بايد داشت.

4 :: توسط ok در 2007-10-24 15:56

ok

3 :: توسط ولگرد در 2007-10-24 15:37

پوزش:
اگر اشتباهات املايی -تایپی و یا دستوری زیادی در این نوشته می بینیدباور کنیذ که مقصر زیتون است !! که ولگرد را واداشت باعجله بقيه امريکا ..امريکا برايش بنویسم و بقرستم..
من هم بدون بازبینی مجدد انرا فرستاذم . وایشان هم انرا به همان شکل پست کردند!!
فکر نمیکنم خودشان انرا اصلا خوانده باشند ! فقط ان را این جا گذاشته اند که شما عزیزان بخوانید.
لطفا بازیتون کاری نداشته باشید! ولگرد را ببخشید .



2 :: توسط amir در 2007-10-24 14:49

man aval shodam hurrrraaaaaaaaa

1 :: توسط amir در 2007-10-24 14:49

man aval shodam hurrrraaaaaaaaa

زبان: