94 :: توسط gh در 2008-03-19 18:41

http://www.asgharagha.com/archives/001796.php#more

93 :: توسط حامد در 2008-03-14 23:26

مردونه بگم تو از اون زنهايي هستي كه خيلي با شخصيتت با هوشت با شيطنت هات حال ميكنم .
اما من هميشه تصورم از شوهرت يه بادمجونه يا كدو هستش نميدونم چرا!!
خلاصه موفق باشي ببخشيد يكم ميدون باري حرف زدم اخه كارم تو بازار تره باره

92 :: توسط ساکت در 2008-03-14 04:21

سلام شیرین زبون

فقط یه چیزی

خیلی عذر می خوام

رای گیری یعنی اینکه رای یک جراح مغز و اعصاب با رای داوود باقالی
(پارک هفتم گوهردشت)

یه ارزش داره و این به نظر من اصلا درست نیست

یعنی اینکه رای زیتون با رای خانومهایی که تا به حال یک صفحه روزنامه نخوندند برابره

حرف من اینه که رای گیری از بنیاد سیستمش غلط

چه این نظام یا هر کوفته دیگه

وا یه آدم ساکت اینقدر حرف می زنه؟

91 :: توسط یعقوب معصومی در 2008-03-14 00:39

زیتون خانم ، ما را كه یادت هست ، ...
مطالبت را گاه گداری می خوانم و بستن نظرگاهی و بقیه ماجرا ..
می گویند كرم از خود درخت هم هست ..
اگر نظردانیت مركز فحش شده ...
براینكه ..
به سرهنگ جانت نمی گویی خجالت بكش ، از كی تا حالا سلطنت طلب شعار مرگ بر ... میدهد
شما زیتون شعری را اورده ای ، سرهنگ چه حقی دارد از جنایتكار ی همگام و هم مرام لاجوردی و حاجی داود و مرتضوی و شاهرودی ، متل ثابتی دفاع كند و به سراینده ان شعر فحش بدهد ..
معلوم است جلوی سرهنگ ( راستی ۳۰ سال است این سرهنگ دیگر سر خنگ هم نیست ، مثل فدایی اقلیت و یا فدایی اكثریت .. هیچكدام حداقل ۲۰ سال است كه كاری فداكارانه نكرده اند ) را نگیری ..
كامنت دانیت مركز ابریزگاه و موال اخوندی مسجد شاه خواهد شد ...
از ما گفتن و از شما هم نشنیدن ..

90 :: توسط ... در 2008-03-13 08:48

....

89 :: توسط همون (اقلیتی سابق) در 2008-03-13 03:37

زیتون جان رگ اقلیتی ام گل کرده بود دیگه، شوخی امم این جوری شده، گفتم سر به سر اقلیتی ها نزار دیگه!

88 :: توسط یکی در 2008-03-13 03:35

ام آر برو بخواب حالت بهتر ميشه!

87 :: توسط زیتون در 2008-03-13 02:58

همون جان
ببخشيد من اطلاعاتی از مواضع چريک‌ها چه اقليت و چه اکثريت ندارم. ممکنه آدرس سايتشو کسی بهم داده باشه اما راستش وقت نکردم بخونم. منظورم ازاون کامنتم اينه که مرضيه اسکويی چريک فدايی بود و اون موقع اين سازمان يک پارچه بوده.
بقيه‌شم باهات شوخی کرده بودم اما تو منو تا پای چوبه‌ی دار هم بردی که:))... اوخ اوخ ترسيدم:
((خواب دیدی خیره! وقتش برسه اسلحه هم روشون می کشم فعلا چند تاشون را نشون کردم به موقعش، تو هم هوای کار خودت را داشته باش کم از اصلاح طلب ها و خاتمی و حسین درخشان تعریف نکردی ها...
حواست به دادگاه انقلابی باشه ها!))
دوست که این باشه وای به دشمن! آقا ما یه همچین ای‌میلی از یه حزب‌اللهی هم دریافت کردیم! البته یه‌خورده مهربانانه‌تر:)

در مورد برخوردت با آقای سلطنت طلب واقعا متاسفم که باز نظرخواهیم شد دعوای بین چپی و سلطنت طلب و اصلاح‌طلب و راستی و...
بس کنید توروخدا!

86 :: توسط M-R در 2008-03-13 02:49

هوادار اقلیت , اول اینکه بنده سلطنت طلب نیستم , بجای اینکه جواب من را بدهی که چرا از به اصطلاح شهداتون در این رژیم صجبتی نمیکنید, مثل ساواکیها بساط برچسب زدنتون براهه!!؟؟
دوم اینکه همانطور که خودت اشاره کردی, این سازمان شما به دها گروه و دسته منشعب شده که نشاندهنده مسخره بودن سازمانتونه, به احتمال زیاد از سازمان شما فقط سازش مونده که یکی باید پیدا بشه بزنه و شما هم برقصید!!!!!!

85 :: توسط جیم جارموش در 2008-03-13 02:19

واقعا زنده باد نورالدین پیر موذن که توی صدای آمریکا اون حرفها رو زد. الان داشتم سایت بی بی سی فارسی رو می خوندم و خبر اولش این بود که وزیر اطلاعات پیر موذن رو متهم به خیانت کرده و گفته که دستگیرش میکنه.
پیر موذن سخنگوی اصلاحطلبان مجلس هفتم بود. این جور حرکتها جمهوری اسلامی رو دچار انفعال و واکنشهای عصبی می کنه که نمونه اش همین حرکت وزیر اطلاعات که پیشنهاد می کنم حتما خبرش رو توی سایت بی بی سی فارسی بخونید.
همون کسانی که به پیر موذن رای دادن باعث شدن که امروز این آدم برای جمهوری اسلامی حایز اهمیت باشه و اینطوری به جمهوری اسلامی ضربه بزنه. پیر ترین درختان بلوط هم با ضربه های یک تبر کوچک کم کم قطع میشن. امیدوارم توی این انتخابات هم شرکت کنید و به هر کس که فکر می کنید در آینده می تونه به این نظام ضربه وارد کنه رای بدید. اطمینان داشته باشید چه رای بدید و چه رای ندید دستگاه رسانه ای جمهوری اسلامی به اندازه کافی درصد شرکت کننده ها رو به دنیا اعلام می کنه و انقدر فیلم بردار و کارگردان حرفه ای داره که دنیا هیچ وقت نفهمه مردم واقعا رای دادن یا نه. نتیجتا فکر تاثیر گذاری تحریم رو از سرتون بیرون کنید که نتیجه تحریم احمدی نژاده. ولی نتیجه حداقل شرکت شما کسی مثل پیر موذن خواهد بود. مهم دید استراتژیک نسبت به هدف یعنی نابودی جمهوری اسلامیه و نه دید سطحی که نهایتا هیچ نتیجه ای رو در پی نداره. باز هم تاکید می کنم عدم شرکت هیچ وقت نشون نمیده که مشروعیت نظام رد شده . چون اگه شما ها معتقد به تقلب هستید پس به راحتی می تونید معتقد به دستکاری در اعلام تعداد آرا هم باشید.
احتمالا فحشهای بسیاری از سلطان طلبها نثار اینجانب میشه که پیشاپیش جواب فحش دهنده ها رو با کلام کوبنده (خودتی و جد و آبادت) اعلام می دارم.

84 :: توسط 30 سال پیش رژیم سلطنتی به درک واصل شده در 2008-03-13 02:07

ارتشبد سرجوخه تو هم بخواب بابا یا برو بقیه بنگ ت را بزن!

83 :: توسط همون (اقلیتی سابق) در 2008-03-13 02:02

زیتون جان یه مثلی بین اقلیتی هاست که می گن اقلیتی را جون به جونش کنی انقلابیه.

ولی مرسی خوب حقم را کف دستم گذاشتی.

در مورد اقلیت و اکثریت بگم که وارث اون سازمان اقلیته، اکثریت که ادعایی نداره، داره بیاد جلو تا ...
بگذریم، اطلاعاتت در باره اقلیت دقیق نیست با چریکهای فدایی خلق ـ اشرف دهقانی اشتباه گرفتی که چند ماه بعد از قیام بهمن ۵۷ انشعاب کردند، اقلیت در خرداد ۵۹ از اکثریت جدا شد و برخلاف نظر تو به دنبال مبارزه مسلحانه نبود اگر چه مسلح باقی ماند ولی مشی چریکی را نقد کرد و به یک سازمان کمونیستی بدل شد که الان هست و آدرسش را هم داری...

بعدشم این اصلاح طلب ها را که من قبلا خدمتشون رسیدم بعدا هم می رسم تا توی گور نزارم دست بردارشون نیستم ، خوندی اصلا مطالبم را؟

یا خواب دیدی خیره! وقتش برسه اسلحه هم روشون می کشم فعلا چند تاشون را نشون کردم به موقعش، تو هم هوای کار خودت را داشته باش کم از اصلاح طلب ها و خاتمی و حسین درخشان تعریف نکردی ها...

حواست به دادگاه انقلابی باشه ها!
...

دور نیست دیر نیست روز رستاخیز خلق


آها در ضمن در پاسخ به اراجیف ام ار سلطنت طلب باید بگم بخواب بابا حال نداری اصولا این سلطنت طلب ها نه زبان فارسی بلدن مثل شاه در بدرشون نه عقل شون می رسه که موضوع بحث را بفهمن بازم مثل شاه شون که تازه وقتی داشت سرنگون میشد زر زد که صدای انقلابتون را شنیدم... خب موضوع صحبت مرضیه احمدی اسکوییه، مثل اون هزاران هزار دیگر در جمهوری اسلامی در درگیری مسلحانه یا زندان کشته شدند، از جمله دوستان نزدیک خودم، چه ربطی داره؟... ، یک میلیون برابر اونی که تو از کمونیست ها متنفری اون ها هم از امثال تو متنفرند البته بعضی هاشون بشردوستن میگن باید این ها را فرستاد مراکز نگهداری عقب ماندگان ذهنی.

ولی دست من باشد یه بیل می دم دستشون میگم جاده بسازید تا عقل تون بیاد سرجاش.

خوش باشید

82 :: توسط زیتون در 2008-03-13 00:59

آقا یا خانم ؛مهم نيست؛ - کامنت ۷۴
من هرگز قبل از ساعات ر‌ای گيری نه تابه‌حال به کسی گفته‌ام بريد رای بديد و نه هرگز گفته‌ام رای داده ام يا نداده‌ام!
تا قبل از رای گیری غر می‌زنم به اوضاع مملکت که هیچکس تو این سیستم بخواد هم نمی‌تونه کاری کنه و بعضی نظرات اطرافیانم رو می‌نویسم...
هميشه بعد از ساعات رای‌گيری کارنامه‌ی افتخاراتم رو رو می‌کنم:)
حالا تو به چه دليلی مرتب ميای تو وبلاگم حرف دروغ می‌نويسی؟


همون هوادار فدائيان اقليت عزيز
ممنون به خاطر زندگينامه‌ی مفصل مرضيه احمدی اسکويی. چند نفر از خواننده‌های وبلاگم ازم خواسته بودن درمورد شاعر بيشتر بنويسم و من بلد نبودم.
راستی يادت باشه اون موقعی که مرضيه يا همون مرجان چريک فدايی بود هنوز انشعابی صورت نگرفته بود. اقليت و اکثريت بعد از انقلاب ۵۷ به وجود اومدن يه سری ميگفتن مبارزه مسلحانه رو بگذاريم کنار که اکثريت سازمان بودن و يه سری اقليت که طرفدار مبارزه مسلحانه با جمهوری اسلامی بودن. من از شناختی که از تو دارم فکر نکنم الان اقليت باشی:) می‌بينم با اصلاح‌طلب‌ها و... خوب بلدی مماشات کنی:) هيچ نديدم اسلحه روی کسی بکشی:) و با قلمت مبارزه می‌کنی.

81 :: توسط M-R در 2008-03-12 23:50

هوادار چریکهای فدائی اقلیت, فکر کنم تعداد کشتهای چپیها در جمهوری اسلامی دها برابر بیشتر از کشتهای رژیم شاهه!!؟؟ حالا نمی دانم چرا شماها بند کردید به رژیم مرحوم شاهنشاهی ایران!!؟؟ بهر صورت کسانیکه در درگیرها با ساواک کشته شدند با بعضی از هواداران شما که در جمهوری اسلامی یک تیر هم در نکردند و به جوخهای اعدام سپرده شدند فرق میکند, مثل اینکه پسر ملا حسنی یکی از هوادارا شما بوده که صرفن بخاطر هواداری اعدام شده....................شاید هم اینقدر الکلی اعدام شدند , روتون نمیشه آنها را مطرح کنید!!؟؟ در ضمن من عکس مرضییه اسکوئی رو در انترنت با روسری دیدم , مثل اینکه روسری را روی عکس بی حجابش مونتاژ کردند.......................من که شخصن از فدائی چه اقلیتش و چه اکثریتش متنفرم؛ رهبرانشون آدمهای کلاشی هستند و هوادران سادشون آدمهای احمق, شعر :

دوستی با مردم دانا نکوست
دشمن دانا به از نادان دوست
دشمن دانا بلندت میکند
بر زمینت میزند نادان دوست

80 :: توسط ارتشبد سرهنگ صادق حمايت در 2008-03-12 23:05

بی سوادی که ايکاش تمام با سواد ها مانند او بودند! دستی که از غيب آمد در واپسين لحظات و ايران را نجات داد. مردی که عشق و روح و روان و جسم و ذهنش ايران بود. درود بر روح پاکش که برترين رهبر ايران بعد از ۱۴۰۰ سال بود. همانی که خمينی دجال و يارانش حتی از مرده اش هم می ترسيدند و او را با احتياط!‌ رضا خان خطاب می کردند! زنده ياد رضا شاه کبير پاينده باد دودمان پرافتخار پهلوی!!

از داخل ايران با httpS ميتوانيد وارد سايت دنباله شويد.

78 :: توسط مانــــی در 2008-03-12 21:29

من هم فرا رسيدن سالروز تولد رضا شاه بزرگ را به همه دوستداران ايشان ازجمله خودم :) تبريك ميگويم.

خوشحالم كه تاريخ در مورد اين مرد بزرگ قضاوت خودراكرده و حتي منتقدين خاندان پهلوي هم به ايراندوستي و بزرگي اين مرد اعتراف دارند... كاش قدرش را همان موقع ميدانستند و ... افسوس

77 :: توسط Leila در 2008-03-12 17:40

زاد روز رضا شاه بزرگ، خجسته باد

دکتر احمد پناهنده
بیست و چهارم اسفند ماه در تاریخ پر فراز و نشیب ایران، روزی است که....

https://iranbbb.org/20947.htm

76 :: توسط ارتشبد سرهنگ صادق حمايت در 2008-03-12 13:54

چريک های فدايی خلق يک مشت مزدور شستشوی مغزی شده بودند که مدام مشغول خرابکاری و آدم کشی بودند. در هرجای دنيا تروريست و آدم کش را مجازات می کنند پس درود های فراوان به ساواک پرافتخار شاهنشاهی زنده باد پرويز ثابتی!!! زنده باد ارتشبد اويسی!!

75 :: توسط ارتشبد سرهنگ صادق حمايت در 2008-03-12 13:48

مرگ بر تمام جمهوری اسلامی!

مرگ بر خمينی!
مرگ بر هر کسی که رای بدهد!!!

74 :: توسط مهم نيست! در 2008-03-12 11:45

ببر تنهاي عزيز شكايت بر كي مي‌بري، كه آمريكا و اصلاح‌طلبان با هم فالوده مي‌خورند! زيتون؟! ...
تو كه بايد به‌تر بدوني! ايشان هم جزو مصلحين جامعه‌اند! ... اين‌طور نيست؟
تا لحظه آخر شما را تشنه نگه مي‌دارند تا به همان يه قطره آخر حال كنيد! ... رييس جمهورشان گفت ديگه! ... 100 ليتر بنزين داديم برين حال كنيد صفا كنيد!!!
اين زيتونِ عزيز هم همين‌طوره ... در رثاي راي ندادن ميگه و ميگه ... بعد يه نگاهي به پشت‌سر مي‌اندازه مي‌بينه جماعتي دنبالشن بعد سر خر رو كج مي‌كنه همه رو به دره راه‌نمايي مي‌كنه! ... تير ماه 84 هم همين‌كار را كرد!

73 :: توسط در 2008-03-12 11:32

تست

72 :: توسط moshak در 2008-03-12 10:53

tel bedeh zeitoon biam begamet

71 :: توسط دانشجو در 2008-03-12 05:05

اینجارو هم بخونید. درباره لیست انتخاباتی اصلاح طلبان
http://peoplesmanifest-info.blogspot.com/

لطفا به این صفحه لینک بدید

69 :: توسط سردار تو دیگه چرا؟ در 2008-03-12 04:03

کاشکی اُبرو هایت را تمیز کرده بودی. کاشکی موهای حالت دار داشتید که به آن گیر میدادند . یا حداقل پوشش غیر اسلامی داشتید . ای کاش غیر مسلمان بودی ! ای کاش شما هم جزء اراذل و اوباش بودید . سردار تو هم گاف دادی ، اونم چه گاف گنده ای … . سردار چهره آن بچه که نصف شب وارد خانه شان شدید یادته ؟! یادت نیست نگاه کن …
من خودمم به سردار زارعی کلی متلک انداختم تو وبلاگم. اما یکی که ظاهرا مطلعه گفت زیاد ساده نباشم. سردار زارعی باهوش‌تر از این‌حرفاست که با وجود اینکه می‌دونه نیروهای انتظامی رو به خاطر ترس از کودتا تحت نظر دارن همچین کاری کنه.
گفت احتمالا موضوع زدنش یه چیزی دیگه‌ست وگرنه دیگر حاکمان در این سیستم کلی کثافت‌کاری می‌کنن کدومشونو می‌گیرن؟! درست نمی‌گم؟

68 :: توسط Leila در 2008-03-12 03:25

زيتون جان
روززن رابه مادرمان ايران بانوو همه دختران آزاده او شادباش عرض ميکنم.
اگرناراحت نشی می خواستم بگم اين شعری که گذاشتی بيشترشبيه شعارهای حزبی زواردررفته است ولی عکسهات صميمی هستندوساده مثل خودت.
راستی دلم برای تووهمه دوستان خوبم دراينجاخيلی تنگ شده بود.

67 :: توسط ارمان در 2008-03-11 20:20

زيتون جان خوشحالم دوباره اين قسمت را بازش كردي در ضمن با تاخير روز زن هم بر تو مبارك باد

پشت این نقاب خنده

با نگاه غوطه ور میان اشگ

با دل فشرده میان مشت

خنجری شکسته در میان سینه

خنجری نشسته در میان پشتت ( فریدون مشیری)

66 :: توسط ببر تنها در 2008-03-11 19:11

"واكنش تند نادران به مصاحبه پيرمؤذن با V.O.A"اين تيتر امروز سايت عصر ايران!در بالاترين هم اومده.
اگر حوصله كرديد بخونيد،هممون سركاريم!!!!!!
نمايش واقعي پشت پرده اجرا ميشه!

65 :: توسط مهسا در 2008-03-11 16:33

roze shoma ham mobarak bashe.

پس از دانشسرای عالی او را به اسکو می‌فرستند. اما مرجان به‌هوای فضایی بزرگتر در آن‌جا دوام نمی‌آورد و بار دیگر به بهانة ادامة تحصیل برای فوق لیسانس دانشسرای عالی، معلمی را رها می‌کند و به تهران باز می گردد. در این زمان با همکاری تعدادی از رفقایش مصطفی شعاعیان، نادر شایگان، حسن رومینا، نادر عطایی و. . . گروهی زیر زمینی را بنیاد می‌نهند و به تدارک مبارزه مسلحانه می پردازند. اما در سال52 تشکیلات آنها لو رفته و تعدادی از رفقایش کشته و عده‌یی هم دستگیر می شوند. از این پس مرجان «مرضیه احمدی اسکویی» به سازمان چریکهای فدایی خلق ایران می‌پیوندد و به‌صورت حرفه‌یی فعالیت خود را آغاز می‌کند. نبرد خلق شمارة سوم که در تاریخ خرداد1353 منتشر شده ‌است. خصوصیات فردی مرجان را این‌گونه بر می‌شمرد: «عشق عمیق به خلق و کینة بی‌پایانش به دشمن از رفیق انسانی خشن و در عین‌حال بسیار صمیمی ساخته بود، و دقیقاً به‌خاطر تعهدی که با تمام وجود احساس می‌کرد و ایمان بزرگی که برای مبارزه و پیروزی خلق داشت، لحظه‌یی آرام نمی‌گرفت. تحرک، روحیة متعرضانه و سرسختی‌اش در برخورد با مشکلات جنبش از بارزترین خصلتهای رفیق بود. سکون برای او مفهومی نداشت، از کوچکترین فرصت برای انجام کاری استفاده می‌کرد». رزمندة دلیر خلق، شاعر توانا و سازمانده‌یی اعتماد آفرین سرانجام در روز ششم اردیبهشت‌ماه سال53 به رود همیشه جاری شهدای خلق پیوست و تومار رهایی را با خون خویش آذین بست.

ماجرای به‌استقبال خطر رفتن او این‌گونه بود که: شیرین معاضد برای اجرای قراری از پایگاه خارج می‌شود. رفقایش که به‌موج بیسیم ساواک دست پیدا کرده‌بودند به‌ناگهان متوجه می‌شوند که ساواکیها در حال تجمع در محلی هستند که شیرین در آن‌جا قرار دارد. بخشی از اتفاق را اشرف دهقانی این‌گونه نقل می‌کند: «ما هم‌چنان با دقت و نگرانی گفتگوهای بیسیم را دنبال می‌کردیم. هنوز مدت کوتاهی از رفتن شیرین نگذشته ‌بود که ناگهان رفیق حمید «اشرف» واقعاً گویی که برق او را گرفت. از جا پرید و گفت: این قرار پریه «شیرین را به این اسم صدا می‌زدیم - پری» و با عجله به طرف درب خروجی رفت. من که متوجه بودم که او از شدت ناراحتی آن‌چنان از جا برخاسته بود و رفتن او نمی‌تواند حاصل یک تصمیم درست باشد، به‌طرف درب خروجی دویدم و شانه‌های حمید را گرفته و او را برگرداندم. حمید واقعاً شوکه شده‌بود. شدت ناراحتی‌اش به‌گونه‌یی بود که اصلاً نمی‌دانست چکار دارد می‌کند. از همین‌رو نیز بدون مقاومت برگشت. در این هنگام دیدم که مرضیه چادری از بند حیاط برداشت و در حالی که دارد آن‌را سر می‌کند، از درب خروجی بیرون رفت. من شانه‌های حمید را رها کردم و خواستم به‌دنبال مرضیه بدوم که ببینم به‌کجا می‌رود. فقط چون پابرهنه بودم، یک لحظه سعی‌کردم دمپایی پایم کنم. اما وقتی رویم را برگرداندم ـبه واقع ثانیه‌یی نگذشته بودـ حمید هم رفته بود». پس از این ماجرا خود اشرف هم از پایگاه بیرون می‌زند و برای حمایت رفقایش می‌رود. یک‌بار دیگر تصمیم‌گیری سریع و سرعت عمل و عشق به رفیق و همرزم مرجان همه را غافلگیر می‌کند و برای بیرون بردن پری از تور ساواک ثانیه را از دست نمی‌دهد. اما شرح ادامة این دلاوری را نبرد خلق شمارة سه خرداد ماه همان سال این‌گونه توضیح می‌دهد: مأمورین دشمن از یک هفتة قبل یکی از عناصر تازه‌کار و سمپاتیزان سازمان را در شهر تبریز دستگیر می‌سازند و موفق می‌شوند قرار ملاقاتی را از عنصر دستگیر شده به‌دست آورند. در روز جمعه 6اردیبهشت که این ملاقات می‌بایست صورت بگیرد پلیس اطراف محل قرار را تا مسافت چند کیلومتر به محاصره در‌می‌آورد. رفیق شیرین معاضد که می‌بایست این قرار را اجرا می‌کرد به‌منظور کنترل محل وارد منطقه می‌شود. چند دقیقه بعد رفیق مرضیه احمدی اسکویی از طریق ضبط امواج بیسیم دشمن متوجه خطر می‌شود و بدون توجه به محاصره منطقه و خطری که وی را تهدید می‌کرد خود را به منطقة محاصره شده می‌رساند تا رفیق معاضد را در جریان امر قرار دهد. رفیق مرضیه احمدی اسکویی در نزدیکی محل قرار رفیق معاضد را پیدا می‌کند، ولی مأمورین متوجه آنها شده و به‌طور غیرمحسوس به‌تعقیب آنها می‌پردازند ولی رفقا به‌رغم پوشش ویژة نیروهای مخصوص تعقیب، متوجه موضوع شده و سعی می‌کنند با عوض کردن تاکسی از تعقیب دشمن خلاصی پیدا کنند. پس از چند مانور خود را به میدان فوزیه می‌رسانند و تصمیم می‌گیرند از هم جداشوند. مأمورین دشمن که به‌طور بی‌سابقه‌یی بسیج شده بودند مجدداً در میدان فوزیه رفقا را پیدا می‌کنند و با استفاده از ازدحام میدان غافلگیرانه به رفیق معاضد حمله کرده و وی را دستگیر می‌سازند. در این‌موقع رفیق موفق می‌شود با خوردن قرص سیانور که همیشه در زیر زبان داشت اقدام به خودکشی کند. دشمن بلافاصله وی را به بیمارستان شهربانی منتقل می‌سازد و به‌منظور معالجه و سپس شکنجة وی با تمام امکانات و کمک پزشکان مزدور اسرائیلی به‌مداوای او می‌پردازند اینک رفیق معاضد تحت وحشیانه‌ترین شکنجه‌های دشمن قرار دارد.

رفیق مرضیه احمدی پس از جدا شدن از رفیق معاضد تحت تعقیب مأمورین دشمن قرار می‌گیرد و پس از چند عمل ضدتعقیب سعی می‌کند خود را به خانة تیمی واقع در کوچة شترداران در میدان شاه تهران برساند. ولی مأمورین با استفاده از تجهیزات مخابراتی رد وی را به یکدیگر و به مرکز اطلاع می‌دادند. و بدین ترتیب منطقه تحت محاصره دشمن درآمده‌بود. با این حال مزدوران نمی‌توانستند ترس خود را از نزدیک شدن به رفیق بپوشانند. مرتباً از پشت بی‌سیم فریاد می‌زدند «او مردیست که لباس زنانه پوشیده». حلقة محاصره رفته رفته تنگتر می‌شد، در این هنگام مرضیه چون دید که امکان خروج از محاصره برای او دیگر وجود ندارد، ابتکار عمل را در دست گرفت و با اسلحه کمری خود شجاعانه به مزدوران حمله کرد و پس از یک درگیری نابرابر، دشمن در حالی‌که امید زنده دستگیر کردن او را کاملاً از دست داده‌بود، رفیق را به مسلسل بست، در این موقع رفیق مرضیه احمدی موفق شد قرص سیانور خود را نیز بخورد. جسد رفیق احمدی را نیروهای دشمن از فاصلة دور چندین بار به مسلسل بستند و سپس وحشتزده و به‌آهستگی به‌این چریک قهرمان نزدیک شده جسد بی‌جان او را طناب پیچ کرده و می‌برند.»

«صدیقه» می‌نویسد در خرداد53 در دادگاه دوم خبر کشته‌شدن مرضیه را از دادستان شنیدم. چنان منقلب شده‌بودم که بی‌اختیار فریادی از گلویم برخاست. . . اما به‌محض این‌که به کمیتة مشترک ساواک شهربانی رسیدم، مرا به‌بازجویی بردند. بازجویم، هدایت، تا مرا دید عکس جسد مرضیه و شیرین معاضد را پرت کرد توی صورتم، هردو، نیمه لخت بودند. هردو دهانشان سیاه و چهرة زیبایشان دگرگون‌شده بود. سیانور دهانشان را سوزانده بود. چادر و کفشها و اسلحه‌شان در کنارشان بود.»

ساواک و دستگاه تبلیغاتی رژیم شاهنشاهی سعی کردند تا هویت این رزمندة خلق را مخدوش کنند و در تبلیغاتشان بر روی این موضوع مانور دادند که چریک مبارز خلق مردی بود که لباس زنانه پوشیده بوده ‌است. فرهنگ مردسالار حاکمان مزدور و مستبد آنان را چنان مغرور کرده ‌بود که نمی‌توانستند و یا نمی‌خواستند بپذیرند که زنی شجاع و دلاور آن‌چنان آنان را به‌وحشت انداخته ‌است که حتی جرأت نزدیک شدن به او را نداشتند و از راه دور او را به گلوله بسته و سوراخ سوراخ می‌کنند. آدمکشان مزدور از ترسشان جسد این چریک فدایی را نیز طناب پیچ می‌کنند تا از وحشت مأموران خود اندکی بکاهند. همان‌طور در زمانی که مرضیه در بین دانشجویان بود و رهبری اعتصاب آنها را به‌عهده داشت نیز جرأت نزدیک شدن به او و دستگیری‌اش را نداشتند.

63 :: توسط هوادار فدائیان اقلیت در 2008-03-11 14:38

جان باختگان فدايی: http://www.fadaian-minority.org/fedai/list02.html
او در سال1324 در اسکو، شهر کوچکی از توابع تبریز در خانواده‌یی متوسط متولد شد. بنا بر نوشته‌های اندکی که از او مانده کودکی را با کار در مزرعه و بازی با هم سن و سالهای فقیر همسایه سپری کرده‌است. از همان نوجوانی دست به قلم برد و از رنجی که در کنارش بود می‌نوشت. شوق او به مطالعه و تلاشش برای بدست آوردن کتاب دوستان زیادی از بین کتابخوانان برایش به‌همراه آورد. شعرها و داستانهایش آن‌قدر صمیمی بودند و خودش چندان دوست داشتنی که اطرافیان او را «مرجان» نامیدند، یعنی مرضیه جان را کوتاه کردند و او را با هویتی که بین آنها داشت، صدا کردند. مرضیه از همان دبیرستان میانبُر زد و وارد دانشسرای تربیت معلم شد و به‌شوق در آمیختن با رنج مردم روستاها بار سفر بست و از این ده به دهی دیگر روانه شد. شغلش معلمی، پیشه‌اش آگاهی‌دهنده و هدفش انقلاب.

سه سالی معلم دبستانهای اسکو بود. در آن سالها محفلی که در تبریز توسط صمد بهرنگی و رفقایش اداره می‌شد. بهای زیادی به معلمی می‌دادند و برای آگاه‌کردن مردم، این پیشه را برگزیده بودند. اسم و رسمی هم داشتند و سرشناس بودند. از بین آنها کسان بسیاری اکنون با نام شناخته شده‌اند. همه دست به‌قلم و نویسنده و شاعر، و روایتگران رنج مردم روستاهای آذربایجان که حکومت وقت ارزشی برایشان قایل نبود. از خود صمد گذشته که حکایت زندگانیش نمونة کامل یک انسان انقلابی و شریف است، اختای «علیرضا نابدل» و بهروز دهقانی و کاظم سعادتی و مناف فلکی و غلامحسین ساعدی و ... را همه بیش و کم از آنها شنیدهاید. اما مرضیه احمدی اسکویی چیز دیگری است. او انسانی خستگیناپذیر، سازمان‌دهنده‌یی توانا، رفیقی خوش مشرب با ارتباطاتی گسترده، شاعری خوش قریحه و نویسنده‌یی چیره‌دست و محقق زندگی مردم زحمتکش است. همزمان با معلمی تلاش بسیاری کرد تا به دانشگاه تبریز راه پیدا کند. اما همزمانی کار و درس وقتی برای او باقی نمی‌گذاشت تا بهعلاقمندیهایش بپردازد. به همین دلیل دانشگاه تبریز را رها کرد و وارد دانشسرای عالی سپاه دانش شد. بهتهران آمد و میدان بزرگتری برای کارهایش یافت. آن‌طوری که از یادداشتهایش بر می‌آید در این سالها رفیق کارگران کوره‌پزخانه‌های خاتون‌آباد است. گفتگوهای زیادی با خانواده‌های آنان انجام داده و به‌جرأت می‌توان گفت که کارهای او از نوادر تحقیقاتی است که دربارة فقر و شرایط رقتبار زندگی کارگران کوره پزخانه‌ها انجام شده‌است. همزمان به روستاهای ورامین و شهرهای اطراف سفرهای زیادی کرد و کتابخانه‌های زیادی برای بچه‌های روستاها ساخت. بیشتر ارتباطاتش را در روستا سپاهیان‌دانش سر و سامان می‌دادند و به کمک آنان کارهایش را پیش می‌برد. و از بین همین جوانان سپاه دانش بسیاری را به مسائل سیاسی آگاه کرد و به آنان یاد داد تا چگونه به اطراف خود نگاه کنند و در رنج مردم ستم دیده روستا شریک باشند.

به شهادت همة کسانی که مرجان «مرضیه احمدی اسکویی» را می‌شناسند و یا او را دیده‌اند. مرجان زنی بود آراسته با کت و دامنی شیک و با گیسوانی بلند و بافته که به او وجاهت و زیبایی خاصی می‌داد. دست و دلباز و صمیمی بود و هر آن‌چه را که بهدست می‌آورد با رفقایش شریک بود. تئاتر و فیلم و کتاب را خوب می‌شناخت و دایم به‌دنبال بهترینشان همة محافل روشنفکری را از زیر پا در می‌کرد. همزمان برای دوستان روشنفکر و آگاهش جلسات سخنرانی ترتیب می‌داد و رفقا و دانشجویان را به‌این جلسات می‌کشاند تا پیوند بیشتری بین آنان برقرار کند. به‌عنوان حلقة اتصال بخشی از روابط این کسان عمل می‌کرد و خستگی‌ناپذیر تمام همت و توانش را در این راه به‌کار می‌گرفت. در سالهای دانشسرای عالی او نمایندة دانشجویان بود. ابتدا نمایندة دانشجویان دختر و سپس به‌دلیل توانمندیهایش همة دانشجویان او را بهترین کسی که می‌تواند بار نمایندگی آنها را به‌دوش کشد تشخیص دادند و با رأی علنی او را به‌نمایندگی خود برگزیدند که در آن سالها کاری بی‌سابقه بود. از اعتماد و محبوبیتی ویژه در بین دانشجویان برخوردار بود و برایش احترام فوق‌العاده‌یی قائل بودند. او از رهبران و سازماندهندگان اعتصاب غذای دانشجویان در اسفند1349 در دانشسرای‌عالی سپاه دانش بود. اعتصاب غذایی که برای آزادی دو دانشجوی دستگیر شده انجام شد و در پایان به آزادی آنها منجر شد. زمانی که او برای مذاکره در دفتر ریاست دانشگاه حضور داشت. خبر به بیرون می‌رسد که مرجان را ساواک دستگیر کرده ‌است. این خبر برای بعضی از دوستانش آن‌چنان توهین‌آمیز بود که به‌سرعت ساختمانی که او در آن است را محاصره می‌کنند و می‌گویند که به‌هیچ وجه و بدون خونریزی اجازة دستگیری نماینده‌شان را نخواهند داد. یکی از دانشجویان دختر به‌گمان این‌که ماشینی که در حال خارج‌شدن از دانشگاه است، دارد مرجان را مخفیانه منتقل می‌کند. خود را به زیر چرخهای ماشین پرتاب می‌کند که تنها شانس باعث می‌شود که او از این حادثه سالم خارج شود. خودش در یادداشتی شرح مختصری از این اعتصاب می‌دهد. «صدیقه» یکی از رفقای زمان دانشجویی و همرزمش می‌گوید: «روزی بیرجندی (رئیس دانشسرا) در حضور من به مرضیه قول داد كه، اگر دست از مخالفت برداری، تو رو نمایندة مجلس می‌کنم». اما او نه به تهدیدات و نه به تطمیع‌های آنها وقعی نمی‌گذاشت و دائم و پیگیر در تلاش و تقلا بود. اعتبار مرجان در بین دانشجویان تا بدان‌جا بود که ساواک هرگز جرأت نکرد تا زمانی که او در دانشسرا بود، دستگیرش کند. تا این‌که همان‌طور که خودش می‌نویسد. «من دورة چهار سالة تحصیلی دانشسرا را تمام کرده‌ام. مدرسة ما در سی کیلومتری تهران قراردارد، از این‌رو بسیار خلوت است. تمام دانشجویان سالهای اول تا سوم رفته‌اند و همکلاسیهای ما را به بهانة این‌که می‌خواهیم محل خدمتتان را تعیین‌کنیم، تا فردای آخرین امتحان سال سومیها نگه داشته‌اند. به‌خوبی می‌توان احساس کرد که این نقشه حساب شده و مسخره بیش نیست.» و این‌گونه ساواک وقتی همة دانشجویان می‌روند او را دستگیر می‌کند و به‌زندان قزل قلعه می‌برد. در آن‌جا پس از بازجویی به‌دلیل خونسردی و تسلط مرجان دلیل و مدرکی علیه او پیدا نمی‌کنند و آزادش می‌کنند. لحظة آزادی را خودش این‌گونه توصیف می‌کند: «سربازی که زنجیر دروازه‌ها را به‌رویم باز کرد گفت:

- امیدوارم که دیگر این‌جا برنگردی

- به او لبخند زدم و گفتم: به امید دیداری بهتر رفیق سرباز، اما نه این‌جا.


62 :: توسط همون( چریک سابق) در 2008-03-11 14:23

زيتون جان می بينم که زدی به چپ، آفرین واقعا این سروده جایش همین جا بود. البته شاید بهتر بود می نوشتی چریک فدایی خلق چون بسیاری از مخاطبان وبلاگ ت ممکن است جوان هایی باشند که ندانند ماجرا چه بود و چرا مرضیه احمدی اسکویی در دهم اردیبهشت 53 در درگیری با ساواک کشته شد .

61 :: توسط عمه خانم در 2008-03-11 05:35

خودمونیما عمه توهم دلت برای دوستان کامنتدونی تنگ شده بودا (-; یکی یکی همه رو مشمول محبتت کردی اما حواست باشه دوباره هوا آلوده نشه آخه یه بوایی بمشامم آمد یکی اینجا دوباره فعلن گوشه دهنشو باز کرده عمه سوالم نکن که من اسم نمیارم
خوش باشی عمه

60 :: توسط Salaam در 2008-03-11 04:39

The day remains an official holiday in Albania, Algeria, Armenia, Azerbaijan, Belarus, Bosnia and Herzegovina, Burkina Faso, Cameroon, China, Cuba, Italy, Laos, Kazakhstan, Kyrgyzstan, Macedonia, Moldova, Mongolia, Montenegro, Poland, Romania, Russia, Serbia, Tajikistan, Ukraine, Uzbekistan, and Vietnam, and is observed by men giving the women in their lives - mothers, wives, girlfriends, colleagues, etc., flowers and small gifts. In some countries (such as Romania) it is also observed as an equivalent of Mother's Day, where children also give small presents to their mothers and grandmothers.

After the collapse of the Soviet Union celebrations of IWD were abandoned in Armenia. Instead April 7 was introduced as state holiday of ‘Beauty and Motherhood.’ The new holiday immediately got popular among Armenians, as it commemorates one of the main holidays of Armenian Church, Annunciation. However, people still kept celebrating IWD on March 8 as well. Public discussion held on the topic of two ‘Women’s Days’ in Armenia resulted in the recognition of the so called ‘Women’s Month’ which is the period between March 8 and April 7.

In Italy, to celebrate the day, men give yellow mimosas to women.[5][6] Yellow mimosas and chocolate are also one of the most common March 8
In late and post-Communist societies, the IWD as a mixture of Mother's Day and Valentine's Day.

http://en.wikipedia.org/wiki/International_Women's_Day
presents in Russia.

In Bosnia and Herzegovina, Brazil, Croatia, Hungary,Romania,Moldova, Macedonia, Montenegro, Poland, Romania, Bulgaria, Slovenia and Serbia the custom of giving women flowers still prevails. Women sometimes get gifts from their employers too. School children often bring gifts for their teachers as well.

59 :: توسط سامان در 2008-03-11 02:42

تا سحر با یادت
باده‌ها ‌نوشیدم
جامه‌ از تن کندم
تازگی پوشیدم
چشمه‌وار از اندوه
شادمان جوشیدم
سینۀ مخمل ابر
با دو لب دوشیدم
عاصی از تنهایی
تا تنت کوشیدم
...

شب گذشتست و هنوز

آه!

من پر از تنهایی ...


------------------------
وظیفه ام می دونستم روز زن و اینا رو تبریک بگم پس تبریک می گم
و تشکر کنم از بابت گوش دادن ها و صبوری ها در این مدت

موفق باشید در همه چیز

58 :: توسط اسد در 2008-03-11 02:40

سلام زیتون عزیز،
هم عکس‌ها و هم شعر بسیار زیبا بودند و بسی لذت بردیم.

57 :: توسط رامین در 2008-03-11 01:06

درود - من از اين چيزا خوشم نمی ياد روز زن و روز مادر و ... فقط تو اينا تولد از همه بهتره ... فکر کنم تو بدون نظرخواهی زنده نمی مونی بهتره خودت رو به اون راه نزنی :)

56 :: توسط جیم جارموش در 2008-03-11 01:06

این سردار زارعی پست قبل خیلی باحال بود. ببین پدرسوخته همه کار تو زندگیش کرده بوده فقط مونده بود با چند تا زن لخت نماز بخونه. اگه بهش یه کم بیشتر مهلت می دادن فکر کنم ایده هاشو می تونست به پلی بوی و ایکس ایکس ال بفروشه. پدر سگ بی ناموس دوران ریاستش بر پلیس تهران بیش از صد هزار تا دختر رو به جرم کم حجابی ازشون عکس برداری کردن. به نظر من باید روی این جور خبر ها بیشتر مانور داد. باید گیر داد به حکومت که توضیح بده راجع به این چیزا. نباید وقتی سوتی های اینچنینی ازشون در میاد به این سادگی و با پخش یک خبر ولشون کرد. آحاد ملت بزرگ ایران موظفند از هر فرصتی برای کشیدن خشتک کثیف این جماعت به سرشون حسن استفاده کنن. این فتوی من بود برای امشب.

55 :: توسط azar در 2008-03-11 00:27

مانتی عزيز .ممنونم از لطفت.
ولگرد نازنين.. بروتوس تو هم ؟

54 :: توسط آخرین ترانه ی باران در 2008-03-10 21:45

زيتون گرامی بادرودی گرم

روز جهانی زن را برتمامی زنان تحت ستم جهان تبريک می گويم واميدوارم زنان آزاده جهان بويژه زنان سرزمين ايران بتوانند حقوق ربايش شده خود را بازستانده واز چنين شرايط زن ستيزی رهايی يابند..
وبا يادی ازمرضيه اسکويی وهزاران زنی که درراه آزادی از قيد تبعيض ونابرابری جان فداکردند....

اميدوارباشيم وهمه بکوشيم تا نجوای زنان اسيرايران را فرياد کنيم
..................
زيتون عزيزبرايت ای نامه ای خصوصی می فرستم اگرفرصتی شد حتما برايم پاسخ بفرست......موفق باشی.
بامشادتابناک فعال حقوق زنان

53 :: توسط الف. مینو سپهر در 2008-03-10 20:30

زيتون نازنين درود برشما...

روزجهانی زن برشما وهمه زنان کره خاک تهنيت باد....

متاسفانه با وجود قوانين مرد سالاروزن ستيز در ميهن زنان ما درشرايط سخت وتبعيض آميزی زندگی می کنند که درخانه تحت ستم پدروبرادر وهمسرند ودرجامعه نيز قوانين اجتماعی عهد پارينه سنگی آنها را آزار می دهد
اميدوارباشيم وبکوشيم تا اين نيمه ناديده انگاشته جامعه بشری بويژه جوامع مذهب زده حقوق ازدست داده خود راباز يابند.....
..............
به ياد وضعيت اسفبار زنان دراسارتگاه فرقه رجوی درعراق هم باشيم که تمامی حقوق خود راازدست داده اند و حق انتخاب همسر نيزندارند وبسياری ازاين زنان به دستورفرقه به اجبارازهمسرانشان جدا گرديده اند
وفرزندانشان راهم ازآنها ربوده وبه گوشه وکنارجهان فرستاده اند تا ريشه های مهرومحبت وعاطفه رادروجود اين زنان بخشکانند.....
به اميد آزادی همه زنان ازاسارت قوانين ضدانسانی درهرکجا......
تندرست وموفق وبهروزباشی نا زنين دوست........
راستی من برايت ای ميل هم فرستادم و مطلبی را برايت نوشتم..
بدرود

52 :: توسط ولگرد در 2008-03-10 18:58

اوليويای عزيزم :
روز زن را
به تو تبزیک میگویم به اين زيتونک هم بگو چقدر خوسبخت هستی که زن افريده شدی ولگرنه مجبور بودی که با بعضی از زنها !زندگی کني .

51 :: توسط ببر تنها در 2008-03-10 17:40

تق تق تق...
اجازست بيايم تو؟!...
صدايي كه نيومد،ما هم ديديم در بازه اومديم...
.................................................
به به به خوش اومديد،دلمون براتون تنگ شده بود اساسي،بگم فالوده بيارن؟
مرسي ميل ندارم،تسه تسه گرفتم فالوده برام خوب نيست.فقط اومدم بگم گمان به يقين آمريكا با ملاها سازش كرده فعلن،مدتي بود اين مسئله فكر منو مشغول كرده بود اما با ديدن شرايط موجود اين واقعيت برام آشكارتر ميشه كه درست حدس زدم!
آمريكا بيشتر از 1000 ميليارد دلار خرج اشغال عراق و موندن در اونجا كرده(كمي به اين رقم فكر كنيد)،بعد يك دولتي مياره سركار كه خودشو با ايران برادر ميدونه،ايران با ترقه هاي كنار جاده اي بهش بهانه ميده تا موندنش در عراق رو توجيه كنه، احمدي نژاد ميره به كشوري كه آمريكاييها حرف اول اونجا ميزنند با اعلام قبلي و استقبال رسمي!!2 ميليارد دلار پيشنهاد وام ميده به عراق با شرايط اولين قسط بازپرداخت بعد از 40 سال و بهره ناچيز!ژاپن هم با همين شرايط به عراق وام داده براي بازسازي و در حقيقت باج به آمريكا!
حالا اينها يكطرف ديشب در برنامه ميزگردي با شما از voa ،مهمان برنامه پير موذن نماينده اصلاح طلب مجلس بود كه از پشت ميز و به صورت زنده با مجري برنامه تبادل نظر ميكرد،از شجاعت و آزادي خواهي به اصطلاح اصلاح طلبها ميگفت فيلم هم از سخنانش پخش ميكردند!جالب اون قسمتي بود كه حداد عادل در جواب اعتراض مخالفين نطق پير موذن گفت:"آقايون ساكت باشند،اينجا مجلس است و هركس بايد بتواند آزادانه حرفش را بزند،آقاي پير موذن ادامه دهيد"!!!!!!!!
به نظر شما اين يك تبليغ پنهان و زيركانه براي كشاندن مردم به پاي صندوقهاي راي گيري نبود؟؟
نميدانم كي بود كه ميگفت:حقيقت آن چيزي نيست كه درباره اش صحبت ميشه،حقيقت آن چيزيست كه سعي در پنهان كردنش دارند!
فوكسي فوكسي

50 :: توسط ali در 2008-03-10 14:45

سلام
من هر روز به وب لاگ شما یر می زنم و از خوندن مطالب شما لذت می برم.
فقط یک درخواست داشتم من سعی کردم که مشترک فید وبلاگ شما بشم اما خطا داد و امکان این کار و نداد. من می خواستم اون رو به گوگل ریدر اضافه کنم.
ممنون میشم اگه این امکان رو فراهم کنید.
موفق باشید.
علی

49 :: توسط مانــــی در 2008-03-10 13:11

زيتون گلم

من هم روز زن را بتو و همه خانمهاي گل اينجا از جمله خانم آذرفخر عزيزم ، خانم مرمر گرامي ، دختر همسايه و ساير بانوان گل تبريك ميگم.

معذرت ميخواهم كه دير شد

48 :: توسط nana در 2008-03-10 09:54

ميگما دندون طلای شماره ۳۱

فکر کنم سر منو دور ديدی افتادی به ولگردی

ترا سنه نه که زيتون مرده يا زنه ؟

مگه تو مامور وزارت اطلاعت هستی
که سرتو کردی تو وبلاگش و میپرسی
منظورت چيه ؟

ميخوای زيتون رو خراب کنی ؟

اور مای دد بادی اونم تو مادرجنده ......کيل بيل فرمانده متروپوليتين

47 :: توسط جلال در 2008-03-10 07:51

سلام. هشت مارس رو به شما و تمام خانم های ايران تبريک ميگم. هنوز شيوا و قشنگ مينويسيد و هنوز نوشته هاتون رو ميشه خوند و ازشون سر درآورد .عکسهايی هم گذاشته بوديد به اضافه شعر زيبا بود. اگه سايتتون فيلتر نباشه اينورا زياد ميام اما افسوس که بيشتر اوقات فيلتر ميشه. موفق و پيروزنام باشيد.

46 :: توسط گیجعلی در 2008-03-10 03:25

اول که اینجارو باز کردم عکس اون زنه بالاسره تخم مرغاست رو دیدم فکر کردم عکس خودته به خدا...
راستی منم میتبریکم خلاصه.

45 :: توسط لوبیا در 2008-03-10 03:13

به امید ۸ مارس بدون تبعيض.

44 :: توسط زیتون در 2008-03-10 02:14

عزيزانم: مرمر٬ کلوخ٬ ترانه٬ حقوق‌دان پاريسی٬ ترانه٬ دختر همسايه٬ رفيق‌ قديمی٬ امير٬ سامی٬ نگین٬ بهار٬ محمود کویر٬ برگین جان
ممنون:* و بوس ۸ مارسی:)

sh.kh جان
يحتمل آقايونشون هم يا جای ديگه مشغول کارن يا تو خونه پاشونو دراز کردن و چايی می‌خورن و يا مريضن و يا مردن:) از اين چهار جالت خارج نيست. شايدم خارجه!

43 :: توسط زیتون در 2008-03-10 02:10

شهرزاد جان- ۳۳
ديوار من خيلی کوتاهه:)
وقتی هم کلمه‌ی الياسل رو ساختم.
(اولش تو گوگل و ياهو و همه‌ی موتورهای جستجو سرچ کردم ببينم کسی قبل از من به اين کلمه فکر کرده ديدم نه) توی وبلاگم نوشتم و سايت بالاترين لينک داد. بعد از يکی دوروز چند نفر در وبلاگشون از کلمه‌ی الياسل استفاده کردن که یکی دوتاشون گفته بودن به قول زیتون. بعدی‌هادیگه نگفتن تا جایی که بعد از سه‌روز به صورت اس‌ام‌اس به دست خودم رسید...
دنياست ديگه شهرزاد جان...
بعضی وقتا عکسای خودمو برای خودم(خود خودم نه اسم مستعارم) می‌فرستن و می‌گن اين عکسو ما گرفتيم:) حق کپی رايت در ايران يعنی کشک!
حالا خوبه مخترعی مکتشفی چیزی نشدم که بیشتر از این حرص بخورم:).. نیمه‌ی پر لیوان رو دارم می‌بینم مثلا:)

رهگذر جان- ۳۰
۱- مرسی:)
۲- ممنون:)
۳- منم ناخودآگاه وسوسه می‌شم که بخونم و ذوق کنم:)
۴- آخ گفتی! زن در ایران از وقتی مادر می‌شه دیگه زن بودن خودشو فراموش می‌کنه(البته نه همه‌شون!) در حالیکه اینا با هم تناقضی ندارن.
۵- سی‌با به شما خیلی سلام می‌رسونه:)
۶- وای که چقدر لبخند زدم:)


مانی خان- ۲۶
نوشتی:
((یک دروغ بزرگ ما مردها اینه که خودمون را فمینیست جا بزنیم . چرا این حرف را میزنم ؟برای اینکه از تقریبا هر مردی چه در دنیای دموکرات غرب چه در کشور های شرق که مذهب ها اساس حکومت ها را تشکیل میدهد، سوال کنید که حقوق زنها با مردها باید مساوی باشه، بلا استثنا همه میگوئیم بله، ولی الان صدها سال است که زنها برای حقوق مساوی با مردها در حال جنگ هسنتد و هنوز هم موفق نشده اند که در همه موارد بامردان دارای حقوق مساوی باشند. اگر ما فمینیست بودیم که این مسائل مطرح نبود. حالا ما دروغگوئیم یا نه؟))

والله خودتون بهتر می‌دونید:)

42 :: توسط زیتون در 2008-03-10 02:01

حامد جان ۳۵
خدا خفه‌ت نکنه:))) اصلا به اسم نويسنده‌ی اولين کامنت دقيق نشده بودم. فکر کردم يه اسم روسيه و ازش رد شدم. البته کامنتش هم يه جوری بود. گفتم حالا اين آقا روسه رو چه‌جوری زنش بدم تو روز جهانی زن:)

عمه جان خودم
اين عکس منو ياد خيلی‌ها که خودتون می‌دونيد می‌ندازه:))

آذر نازنين و خوبم- ۲۰
و درود بر تو که هميشه يار و ياور و پشتيبان ما بودی:*

41 :: توسط زیتون در 2008-03-10 01:54

دانشجو جان
خيلی چيزا برای اعتراض داريم. به اضافه‌ی حجاب.
می‌ترسم تصميم بگيريم مثلا همه روسری نارنجی يا آبی يا سبز سرمون کنيم. به آخوند بياد يه کشتی پارچه‌ی همون‌رنگی پارچه بخره و بريزه تو بازار و سودش به جيب اون بره:)) تاحالا که همه چيز همينطور بوده!

ام آر جان-۳۲
بگو ايشالله:)

مونا جون
مرسی...
منم می‌گم : هر سال دريغ از پارسال...


نرگس جان-۲۵
ممنون.
چه قشنگ در وبلاگت نوشته‌ای: ((امروز روز من است.من زنم.
من در کشوری زندگی می کنم که انسان "حق" ندارد، چه رسد به این که زن هم باشد.
در کشوری زندگی می کنم که هر روز هزارها و شاید میلیون ها زن طعم تحقیر را می چشند. طعم خشونت و درد را.
کشوری که بسیاری دخترانش روزهای کودکی شان را با ارزوی" پسر" بودن رج می زنند.
گیسوان زنان کشور من، با افتاب و باد بیگانه است.
کشور من، سرزمین مادران بی حق است و دخترانی که گناهکار به دنیا می ایند...
روز زن بر زنان کشورم مبارک!))
روز زن بر تو هم مبارک نرگس جان. خوشحالم که اسم ارس اضافه شده:)

40 :: توسط زیتون در 2008-03-10 01:47

lk جان
شايد ضميرناخودآگاهم نصف‌شبی همچين کاری کرده و خودم خبر ندارم:)
زدم نوشته‌هام سيو شه و رفتم عکسارو اضافه کنم . برگشتم ديدم سه کامنت دارم. به فال نيک گرفتم . بخصوص که ماهی سياه کوچولو(شايدم بزرگ) لينکمو خواسته بود برای لینک دادم و اين يعنی يه نفع شخصی:) پس گفتم بذارم باشه تا يه گپی هم با دوستانم که خيلی خيلی دلم براشون تنگ شده بزنم. البته خيليا برای اينکه دق نکنم تو اين مدت باهام ارتباط ای‌ميلی داشتن که جا داره تشکر کنم...

شبنم جان٬ عزيزم
خيلی ممنون:*

مهشيد جانم
خيلی خنديدم از اين تغيير جالب:
من مادرم
من خواهرم
من همسر سابقم
من یک زنم.
تو خيلی روحيه‌ی طيز داری و خودت خبر نداری.
بخصوص اين قسمت که گفتی هنوز نمی‌دونی من زنم يا مرد:)))
حيف سبيلامو آذر و ولگرد ديدن وگرنه می‌گفتم زنم:) وايسا سبيلامو تاب بدم يه عکس هم برای تو بفرستم تا يه کم ازم بترسی
:{{{

39 :: توسط دانشجو در 2008-03-10 01:35

منم روز زن را تبریک میگم و امیدوارم روزی همه زنان ایران به ستمی که روزانه به همنوعاشون روا میشه (حجاب اجباری) یکصدا اعتراض کنند و بتونند بالاخره بعد از سی سال راهکاری برای اعتراضشون پیدا کنند حتی اگر اون راهکار بر سر کردن روسری های یکرنگ به نشانه اعتقاد به آزادی در انتخاب پوشش و حجاب باشه

38 :: توسط مونا در 2008-03-10 01:12

۱-روزتون مبارک خانوم
۲-شما که خانومی هستين برای خودتون.حتی منم تبريک گرفتم (;

37 :: توسط lk در 2008-03-10 00:25

نظر خواهیتو باز گذاشتی که بهت تبریک بگیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

36 :: توسط شبنم در 2008-03-09 23:55

زيتون جان با کمی تاخير، روز زن رو بهت تبريک ميگم

35 :: توسط hamed در 2008-03-09 23:28

نه انصافن همین کامنت اولت رو نگاه کن!ببین بستن کامنت دونی چه استعدادها و اسامی ای رو هدر داده! ما چاکریم.

34 :: توسط عمه خانم در 2008-03-09 18:04

http://i103.photobucket.com/albums/m121/cejunior/radiografia.png
ببین عمه این عکس تورو یاد کی میندازه ...

33 :: توسط shahrzad در 2008-03-09 17:11

زيتون جان يکی برداشته دو تا از پست هاتو البته نصفه نیمه(شنبه ۱۸ و پنجشنبه ۱۶) روcopy paste کرده واسه يه عده از جمله منemail کرده. مثلا از طرف خودش روز زن رو خواسته تبریک بگه! ولی يادش رفته اسم زيتون رو پاک کنه

32 :: توسط M-R در 2008-03-09 16:58

روز زن به تمام زنهای ایرانی و غیر ایرانی مبارک باشد , امیدوارم که روزی نه چندان دور در جهانی بدور از تبعیضهای جنسی زندگی کنیم.

31 :: توسط مهشید در 2008-03-09 14:52

من در مورد مسئله ی سلاح شک دارم چون رفیقش اشرف هنوز در رویای کلاش سیر میکنه . اما فکر میکنم اگر مرضیه زنده بود یه قسمت مهمی را حتما تغییر میداد و مینوشت :
من مادرم
من خواهرم
من همسر سابقم
من یک زنم.
:)))
من که مطمئن نیستم که تو بالاخره زن هستی یا مرد زیتون جان.
ولی فرقی هم نمیکنه که..
بالاخره بچه زیاد بدی هم نیستی :)
هشت مارس مبارک

30 :: توسط ره گذر در 2008-03-09 12:48

اول اینکه:8-مارس روز زن رو بنده هم به تمام زنانی که این کامنتو می خونند تبریک می گم.
دوم اینکه:باز شدن کامنتدونی زیتون رو به تمام کسانی که برای زیتون کامنت می نویسند هم تبریک می گم.
سوم اینکه:بابا آخه تو چرا اینقدر کم حافظه هستی,آخه چرا یادت رفت کامنتدونیتو ببندی تو انگار اصلا به فکر ما کامنت گذاران فلک زده نیستی,انگا اصلا حواست نیست ما کارو زندگی داریم, خب وقتی ما می بینیم کامنتدونیت باز هست ناخودآگاه وسوسه میشیم بیایم اینجا برات کامنت بذاریم دیگه.
چهارم اینکه:رفتار مادروار خیلی از زنان باعث میشه که ملت زنان را با مادران که بخشی از جامعه زنان هستند نه همه آنها اشتباه بگیرند و کم کم روز زن در ایران جای خودش رو با روز مادر عوض کنه!
پنجم اینکه:تروخدا زنگ اس ام استو نصفه شب قطع کن,البته اینو از طرف سیبا گفتم!

29 :: توسط برگین در 2008-03-09 11:24

زیتون جان
روز جهانی زن بر تو مبارک!

http://youtube.com/watch?v=AJmk20DUdAY

28 :: توسط dariushagha در 2008-03-09 11:04

می‌دانستید برای ایرانیها جوک هم ساخته‌اند؟ ××× در شهری در آمریکا، آرایشگری زندگی می‌کرد که سالها بچه‌دار نمی‌شد.

او نذر کرد که اگر بچه‌دار شود، تا یک ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح کند. بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد! ××× روز اول یک شیرینی فروش وارد مغازه شد.

پس از پایان کار، هنگامی که قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند،

یک جعبه بزرگ شیرینی و یک کارت تبریک و تشکر از طرف قناد دم در بود. ××× روز دوم یک گل فروش به او مراجعه کرد و هنگامی که خواست حساب کند،

آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند، یک دسته گل بزرگ و یک کارت تبریک و تشکر از طرف گل فروش دم در بود.

××× روز سوم یک مهندس ایرانی به او مراجعه کرد. در پایان آرایشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع کرد. ××× حدس بزنید فردای آن روز

وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند، با چه نظره‌ای روبرو شد؟ ××× فکرکنید. شما هم یک ایرانی هستید.. . .

چهل تا ایرانی، همه سوار بر آخرین مدل ماشین، دم در سلمانی صف کشیده بودند و غر می‌زدند که پس این مردک چرا مغازه‌اش را باز نمی‌کن

27 :: توسط sh.kh در 2008-03-09 08:52

Salam aksaye ghashangi bood..Kash akse aghayoneshonam bood!! ke bishtar mifahmidim!! Rooze zano dark mikardim..Nemidonam roze zano mitonam tabrik begam ya na! Shayad goftanesh sili bashe be onayie ke haghe zano paymal mikonan!! Az tarafi ham ....

26 :: توسط مانی خان در 2008-03-09 08:51

روز شما برشما مبارک باد اگر ما مردان بی انصاف بگذاریم
http://gapvgoft.blogspot.com/2008/03/blog-post.html

25 :: توسط نرگس در 2008-03-09 03:18

بعد از مدتها سلام و چطوری و اینا...
روزمون مبارک.
جهان دیگری ممکن است...

24 :: توسط محمود کویر در 2008-03-09 02:21

با سلام و مهر بسیار
تبریک به تمام زنان ایران و جهان
تبریک به تمام زنان در بند
به تمام آزادگان
به شما و به تمام مردم جهان
مبارک باد بر بشریت روز خجسته ی زن

23 :: توسط زیتون در 2008-03-09 01:46

دوستان عزيزم. ممنون از تبريک روز زن به تموم زنان مبارز و همینطور زنان ستم‌کشيده و مورد ظلم مملکتمون. اميدوارم يه روز ببينيم که بين زن و مرد تبعيضی وجود نداره و همه آزاد و شاد در کنار هم زندگی می‌کنن.

22 :: توسط mar mar در 2008-03-09 01:40

سلام زيتون جان خوبی؟ چقدر کار خوبی کردی نظرخواهی روباز گذاشتی روز زن مبارکی کنيم.
روز زن بر همه سالارزنان ايران مبارک.
به امیدآزادی ایران و ایرانیان ازتمام بندها و زنجیرهای خودساخته و دگر ساخته.

21 :: توسط کلوخ در 2008-03-09 01:24

درود بر زیتون دوست داشتنی و آزاده...هشتم مارس را بهت تبریک میگم...کاشکی همه زنها ی ایرانی مثل تو درد جامعه را داشتند...هرچند امسال سال خوبی برای فعالان زن ایرانی نبود.ولی باید برای بهبود اوضاع امید داشت..بدرود

20 :: توسط azar در 2008-03-08 21:14

در.د بر تو نازنين ..
روز جهانی زن را گرامی ميداريم و از پا نمينشينم تا حق مان ادا نشود . درود بر تمام فعالين زن چه در جامعه و چه در وبلاگها که بی واهمه ای از مخالفان ديکتاتور همچنان به مبارزه ارام مشغولند . با سری بالا و دستانی پر از مهر میپروريم مردان و زنان اينده ساز را .

19 :: توسط khodam در 2008-03-08 20:14

zeytoun jan
roozet mobarak

18 :: توسط شهربانو در 2008-03-08 18:38

سلام زیتون جان عکسها خیلی قشنگ هستند. بگذار تماشا کنندو باز هم بگویند کاری از دست زنها ساخته نیست .
من اعتصاب کردم روزی تبریک خواهم گفت که زن نصف مرد به حساب نیاید .

17 :: توسط بهار در 2008-03-08 17:56

ناقلا نظر خواهیتو باز گذاشتی که بهت تبریک بگیم.روز زن بر شما زیتون پرورده مبارک!

16 :: توسط negin در 2008-03-08 17:51

زيتون عزيز روز زن رو به تو و همه زنان دنیا تبريك ميگم

پایدار باشی

15 :: توسط REZA در 2008-03-08 17:38

http://uk.youtube.com/watch?v=nCOlv-8nmZk

14 :: توسط sami در 2008-03-08 16:45

z8un,zani az sarzamine sabziha.roozat mobarak.hamishe sabz bashi

13 :: توسط رفیق قدیمی در 2008-03-08 15:15

زیتون جان سلام
۸ مارس بر تو و همه زنان جهان مبارک باد. اصلا میدونی چیه اینترنت بدون نظر خواهی زیتون خیلی لوس و بی نمکه :)
گل بی رخ یار خوش نباشد
بی باده بهار خوش نباشد
و بالعکس :))

12 :: توسط amir در 2008-03-08 14:45


roze shoma mobarak

11 :: توسط دختر همسایه در 2008-03-08 14:22

زيتون جان سلام! روز زن بر تو و همه زنان ايرانی و دنيا مبارک ..عکسهات کار آمدی زنان رو در شرایط دشوار خیلی زیبا نشون میده ....اما شعر نه ! دیگه اصلا فکر میکنم این نوع شعر ها رو باید در آرشیو گذاشت چون وقتی آدم میخونه لذت میبره ولی اون ته شعر همه چیز خراب میشه .....مطلب من آمده ام وای وای رو آدم ميخونه عش عش ميخنده ....ولی بد ميبينه عجب زور داره اين آدمهای بر قدرت نشسته ادا خوب در ميارن و ميروند اون پشت پشتها خودشون آن کار های ديگر ميکنند...وای که مردم ساده چه گول این آدمهای حقه باز رو خوردند...
دوست دارم نظرت رو در مورد داستانم بدونم...لطف کن و سری بزن!

10 :: توسط بالاترین در 2008-03-08 14:03

خواهر زینب و مرد متاهل

9 :: توسط دنباله در 2008-03-08 14:02

شوهر یکی از دوستام به چشم برادری:) خیلی خوش‌تیپه. اصلا خیلی خوشگله. اجزای صورتش عین دختراست. یه روز ماشین گشت که توش هم خواهر زینب بوده و هم برادر می‌گیرنش. جرمش هم اصلا معلوم نمی‌شه چیه. نه موش سیخ‌سیخی بوده و نه لباس غیرمعمولی. کارمند یه شرکته و اصلا نمی‌تونه غیر معمول بره. می‌برنش یه تعهد الکی ازش می‌گیرن. توی راه متوجه می‌شه یکی از خواهران زینب هی چادرشو باد می‌ده و بهش لبخند می‌زنه. به روش نمیاره...
haj_agha | ارتقاء : 5 ساعت و 37 دقیقه قبل

8 :: توسط لینک در دنباله در 2008-03-08 13:58

من مادرم

7 :: توسط لینک در بالاترین در 2008-03-08 13:52

من مادرم٬‌ من خواهرم٬ من همسری صادقم... من یک زنم

6 :: توسط حقوقدان پاریسی در 2008-03-08 13:12

عکسهای خيلی خوبی گذاشتی زيتون جان. به دلم نشست.

5 :: توسط ترانه در 2008-03-08 13:09

زيتون جان ۸ هشت مارس نه هشتم مارس
این یک لینک با شرایط امروز ایران
http://de.youtube.com/watch?v=B66Cx4OySXo
اینم بیانیه پن لاگ بمناسبت ۸ مارس
http://penlog.blogspot.com/2008/03/8.html
۸ مارس روز جهانی زن بر زیتون و زیتونی ها گرامی باد!

4 :: توسط زیتون در 2008-03-08 12:52

آخ... حواسم نبود نظرخواهیمو باز گذاشتم:(

ماهی سياه عزيز
آدرس لينک ثابت دارم. اگر روی ساعت پست کردن کليک کنی آدرس ثابتش مياد
http://z8un.com/archives/2008_03.html#002073

3 :: توسط ماهی سیاه در 2008-03-08 12:47

سلام

میخواستم این شعر زیبا رو تو Donbaleh.com پست کنم ولی چون آدرس ثابت نداشت نتونستم . و قبلا هم یک نفر از همین صفحه مطالب قبلیت رو تو ساین گذاشته بود در نتیجه دائم پیغام میداد آدرس تکراری.

چه خوب بود اگر مطالبت آدرس ثابت بود

2 :: توسط SHARIAR در 2008-03-08 12:44

ADABYAT CHERIKI VA ADABYATE NEFRAT KEH MONJER BEH VAZE EMROOZ SHOD.

1 :: توسط شامبولفسکی در 2008-03-08 12:24

سلام زیتون جان. اگه بتونی یک زن خوب برای من پیدا کنی ازت ممنون میشم. دیگه از تنهایی خسته شدم.