37 :: توسط پیراسته در 2008-12-01 23:01

زیتون جون، مطمئنا خیلی از امامزاده‌ها الکی هستند، ولی خیلی‌هاشون هم بچه‌های دخترهای ایرانی هستن که در بازار کشورهای عربی فروخته می‌شدند. مثلا متمولین عرب که در خرید برده یا کنیز اولویت داشتن، احتمالا خیلی از دختران اشراف ایرانی یا شازده‌های اسیر رو پیش از همه می‌خریدند. وقتی دختره بچه‌دار میشده، تو اون خرتوخری و بکش بکش عربها اولین کاری که می‌کرده این بوده که پسر یا دخترش رو بفرسته پیش بابابزرگ یا عموش که در ایران بوده. درست مثل کاری که مردم ما زمان جنگ می‌کردن و بچه‌هاشون (مخصوصا پسرهاشون) رو میفرستادن خارج پیش دایی‌ها و عمه‌هاشون که زنده بمونن و زندگی بهتری داشته باشند. خوب واقعیتش هم اینه که خیلی از اینها باباهاشون یا امام بودن یا مثلا برادر امام.

36 :: توسط عباس در 2008-11-20 14:17

سلام
شما سن تان به اين اعتقادات قد نميده بهتره بري عروسك بازيتو بكني يادت باشه هر وقت سرطان خون گرفتي به يكي از همين بزرگواران مراجعه كن

35 :: توسط عباس در 2008-11-20 14:17

سلام
شما سن تان به اين اعتقادات قد نميده بهتره بري عروسك بازيتو بكني يادت باشه هر وقت سرطان خون گرفتي به يكي از همين بزرگواران مراجعه كن

34 :: توسط عباس در 2008-11-20 14:17

سلام
شما سن تان به اين اعتقادات قد نميده بهتره بري عروسك بازيتو بكني يادت باشه هر وقت سرطان خون گرفتي به يكي از همين بزرگواران مراجعه كن

33 :: توسط عباس در 2008-11-20 14:17

سلام
شما سن تان به اين اعتقادات قد نميده بهتره بري عروسك بازيتو بكني يادت باشه هر وقت سرطان خون گرفتي به يكي از همين بزرگواران مراجعه كن

32 :: توسط وحدت در 2008-11-20 12:11

خدا هر کسی رو به قدر نیتش میده.
خرافه پرستی چیز بدیه. این رو هم قبول دارم که بعضی ها از احساسات مردم سوء‌استفاده میکنن و دنبال سود و منفعت خودشون هستن اما
نباید به خاطر این دو نکته تیشه به ریشه همه اعتقادات و احساسات مذهبی مردم زد. خیلی ها هم تو همین امامزاده ها شفا گرفتن، حاجت گرفتن. حتی ممکنه از امامزاده های قلابی هم حاجت گرفته باشن. چون خدا نگاه نمی کنه که چه کسی تو این قبر خوابیده، نگاه میکنه به دل اونی که اومده و حاجت داره. نگاه می کنه که یکی امده با این فکر که تو این قبر یک بنده خوب خدا هست، ازش طلب شفاعت کنه. خانم خدا به هر کی قد نیتش قد شعورش قد سوادش حاجت میده. اینها هیچ منافاتی با این نداره که باید در وهله اول از راه های طبیعی دنبال حل مشکلات باشی و نه ماوراء الطبعی. آره هیچ عاقلی نمی گه پول دوا دکترت رو بنداز تو ضریح یک امامزاده حتما خوب میشی. اما ما دیدیم کسایی هم که همینجوری خوب شدن. مهم دل آدمه

31 :: توسط ميو در 2008-11-16 05:12

راستی اين خرافه ! که سالها قبل به مردم ياد ميدادن که اگه حاجتی داری درد کس ديگری رو دوا کن که خدا هم در عوضش بهت حاجتت رو بده چطور شد؟ اگه اين پيرزنه رو یادش میدادن که برای بدست آوردن حاجتش النگوش رو به يه فقيرتری از خودش بده تا به يه آقازاده بهتر نبود؟ اين فرهنگ فقط خرافه ای مربوط به زمان قبل از اسلام ناب محمدی بود انگار !!

30 :: توسط ميو خانم در 2008-11-16 04:58

زيتون جان مشکل اصلی روشنفکرانی هستن مثل جنابعالی که به مردم راهنمايی نميکنن. مثلا چطور ميشد وقتی که رفتی اين امامزاده و با اين پيرزنه حرف زدی و ديدی که مشکلش چيه بهش نگفتی که برای حل مشکلش بايد بره يه پيشی را بگيره و ناز کنه و روزی يه ریزه خوراک بده تا خدای بزرگ که ضامن پيشی هاست ! بهش رحم کنه و نيازش رو بر آورده کنه!؟ (قديما ميگفتن مثلا موی گربه را بگيره و آتيش بزنه و با چه ميدونم يه چيزايی قاطی کنه و ... ازين کارها که مثلا شوهرش هوو سرش نياره!!) خوب این حرفها باز بهتر از حرف حساب اثر میکنه و خرجشون کمتر از ريختن پول به جيب يه عده آقازاده های مدام در حال مسافرت به اروپا و آمريکاست. کاش توی هر امامزاده ای یه نفر وامیستاد و به دست زايرين اين امامزاده ها کاغذی ميداد و ميگفت که پولهاشون کجا ميره. اونوقت ديگه گول نميخوردن.

29 :: توسط mar mar در 2008-11-16 02:36

مرسی از توضيحت زيتون جان -
حالا ببين امامزاده ای که نتونه چادر صلواتی مخصوص زوارهاش رو از شر دزد حفظ کنه وباید یک مهر گنده روش بزنن مردم می رن بهش متوسل می شن که مثلا دزد ماشینشون پیدا بشه.

28 :: توسط زیتون در 2008-11-16 01:21

یادم رفت مرمر جان از چادر یک‌بار مصرف بگم.
اون‌جوری مثل دستمال کاغذی یک بار مصرف نیست که.
از همین چادرهای گل‌گلی پارچه‌ای اما با مهر گنده‌ی چاپی به اسم خود امامزاده( که اگر کسی هوس کرد بدزدتش رسوا بشه) که شسته شده و در نایلونی گذاشته می‌شود.
زوار محترم سرش می‌کنه و می‌ره تو گریه‌هاشو می‌کنه و هر چی فین و اخ تف داره باهاش پاک می‌کنه. گاهی حتی کفشاشو باهاش گردگیری می‌کنه و می‌ندازدش تو یه سطل رخت‌چرک که در اون گوشه هست...
منتها معمولا تعداد چادرا کمه. و مجبوری بگردی ببینی کدوم خانم از همه تمیز‌تره و اهل گریه و فین هم نیست و ازش بگیری

27 :: توسط Dariushagha در 2008-11-16 01:11

باید رفت رید توی این امامزادها...چون فقط بدرد همین میخوردند...

26 :: توسط mar mar در 2008-11-16 01:11

زيتونی پس تو هم قدمگاه ها رو دیدی.
راستی اين چادر يکبارمصرف چی هست؟جنسش چيه ؟کاغديه -پلاستيکيه يا جنس ديگه ای هست؟
صلواتی و مجانی هست يا پولی؟

25 :: توسط زیتون در 2008-11-16 01:03

طاها جان
می‌دونی ما وبلاگ‌نویس‌ها یه رسالتی به دوش داریم. یه رسالت سخت و طاقت‌فرسا. باید همه جا سرک بکشیم... حتی باید بریم رای بدیم تا حس یک رای دهنده رو قشنگ حس کنیم... باید بریم قفل و دخیل ببندیم تا بفهمیم آدما چرا این‌کارو می‌کنن...
یا مثلا اگه بخواهیم حس یه قاتل رو توضیح بدیم باید بزنیم یکی از -ترجیحا- خوانندگان وبلاگمون (ترجیحا طاها بذری) رو بکشیم تا وقتی حرف از کشتن می‌زنیم قشنگ بتونیم توضیحش بدیم!

24 :: توسط زیتون ...علیه‌السلام در 2008-11-16 00:59

مرمر جان گل
کلی از خوندن کامنتت خندیدم:)) بخصوص از قسمت قدم‌گاهش. چون به چشم خودم چند تا از این قدم‌گاه‌ها رو دیدم و جالبه بدونی نصفشون سیمانی هستند. یعنی تابلوئه که آدم درستشون کرده و اون‌قدر جای قدم به قول تو بزرگه( ۶۸ بزرگ پا) که توی هیچ مخیله‌ای نمی‌گنجه پای کسی این‌قدر بزرگ باشه.
بخصوص که می‌دونیم مثلا یکی از امام‌ها حدود ۱۴۰ یا ۱۵۰ سانت قدش بوده.

رامین عزیز
اینجوریه دیگه... قفل و شمع می‌شه امید به گره گشایی...

لوبیا جان
آی گفتی! یه درخت سرو خمره‌ای چند هزار ساله بود تو گوهر دشت. خیلی زیبا بود. اولش تو خیابون کشی با احترام گذاشتنش تو باغچه‌ی وسط بلوار بمونه. بعد که گوهر دشت شلوغ‌شد و خواستن خیابون رو تعریض کنن. هر روز که می‌دیدیش یه جاییش رو قطع کرده بودن و زیرش رو هم کارگران شهرداری به امید پیدا کردن گنج زیر و رو کردن.. اون‌قدر یواش از بین بردنش که یه روز وقتی دیگه نبودش کسی نفهمید...

23 :: توسط زیتون علیه‌السلام در 2008-11-16 00:51

سروش جان
مرسی به خاطر جمله‌شناسی‌ات:)
اگه یه نگاهی دیگه بندازی سراسر نوشته‌های من سرشاره از جملات این‌چنین نغز و دماغ‌پرور. ولی جز تو کی متوجه می‌شه؟:(


کلفت جان-۱۲
جدا؛؟ حالا این کیگایی‌ها چه‌جوری‌ین؟ فقط چشم چپ:((
خیلی ترسوندیم. منم دچار نشم. فردا پا نشم ببینم یه سوسک زیتونی‌رنگ شدم:((


مرجان عزیزم- ۹ و ۱۰
باور کن اسمش یادم نیست. اما پیداش می‌کنم یحیی‌هست یا نه.
انگار یه بار دیگه با تو حرف زده بودم. نه؟:) یکی از بهترین سفرهام سفرم به سمنان بوده. فقط یه سفر دوسه روزه بود ولی جدا بهم خیلی خوش گذشت. قول داده بودم یه پست درباره‌ش بنویسم.
از نظر سطح سواد غیر قابل باوره که حتی بقال و کبابی و قهوه‌چی‌اش لیسانس مهندسی داشتن. از تمیزی شهر و فرهنگ مردمش هر چی بگم کم گفتم. اونقدر پلیس‌هاش مهربون و انسانن که چی.
سمنانی‌ها اصولا به همشهری‌هاشون خیلی احترام می‌ذارن . هر شهری هم برن یه تشکل سمنانی تشکیل می‌دن. مثلا سمنانی‌های تهران، سمنانی‌های تبریز. سمنانی‌های قزوین و... چقدر هم شاعر دارن..
باید در موردش بنویسم. از موزه‌ش و آثار باستانی ...
یه چیزی هم که برام جالب بود. خلوت‌ترین امام‌زاده‌هایی که تو ایران دیدم امام‌زاده‌های سمنان بود. برای همین تونستم عکس بگیرم.عکسم به صورت اکزجره تو ضریح افتاده:)
امام‌زاده‌های دیگه اومدم عکس بگیرم نزدیک بود خشتکم رو در بیارن(وای چه بی‌ادب)

22 :: توسط mar mar در 2008-11-16 00:47

زيتون جان پنداری اين امامزاده همان امامزاده غياث آباد قم هست که این انگلیسهابا آن چشمان چپشان برای دشمنی با ملک غیاث آباد به سمنان منتقلش کردن خیلی هم مراد می ده.

حالا امامزاده که اصلا آدم می مونه اين ها چند نفر بودن و از چه جاده و راه ومسيری می رفتن که سر هر شهر و گذر و آبادی و دهی يکی دو تا حداقل به رحمت خدا رفتن (انگار که ايران گردی می کردن)به کنار از قدمگاه ها بگو که يک جای پای بسيار بزرگ (اندازه پای غول ) به عنوان جای پای مقدس زيارتگاه ومحل جمع آوری نذورات شده.
تازه توی هر شهری حداقل چندتا خونه ومسجد هست که ادعامی شه امام غائب بهشون رفت و آمد داره و بابردن پول ونذری به اونجاها می شه حاجت گرفت.

از شوخی گذشته لطفا توضيح بده اين چادر يکبار مصرف ديگه چی هست جنسش از چيه (پلاستيکی هست؟) صلواتی ومجانی می دن؟
ضمنا خدمت آقای شایان عزیز و گرامی هم که نظر کرده شدن سلام وعرض ادب.

21 :: توسط رامین در 2008-11-16 00:46

درود - يه ديواری ديدم تو چهارراه نظام آباد توش شمع روشن بود و حدود ۱۰۰ تا قفل کوچيک و بزرگ بهش وصل کرده بودند !!!

20 :: توسط زیتون در 2008-11-16 00:32

ما هستيم عزيز
گفتم آقايان٬ چون فعلا مراجع تصميم‌گيری در ايران آقايون هستند. از رهبر و رئيس جمهور و هيئت دولت بگير تا شورای نگهبان و شورای تشخيص مصلحت و مراجع تقليد و آخوندها. اين‌ها تصميم گرفتند که درخت‌های کهنسالی که بهشون دخيل می‌بندن خرافات رو رواج می‌ده. کسايی که رفتند به اين درخت‌ها تبر زدن هم آقا بودن. اگه تصميم گيری با خانم‌ها بود مطمئن باش هيچ درختی قطع نمی‌شد.

گوشزد جان
اولش فکر کردم می‌خوای برعکسشو بگی و رنگ از رخسارم پريد:)
يکی از دوستانم که در بيمارستانی در آمريکا بستری بود می‌گفت روز اول کشيشی انجيل به دست اومد بياد بالای سرم که سرش جيغ زدم من تصميم ندارم بميرم و از اتاق بيرونش کردم. و تا آخر بستری بودنم کیف کردم...اما اون‌هايی که کشيش می‌رفت بالای سرشون يواش يواش مرگ رو می‌پذيرفتن.

نيم عزيز- ۱۷
قربونت برم ننه! الهی تو هم دست به خاکستر بزنی طلا بشه(يه ذره‌شم به عنوان پورسانت دعای من برای من نگه‌دار)
از تنبلی و بی‌عاری هست از بی‌کسی و بی‌پولی هست... از بی‌فرهنگی و نادانی و جهل هست... از ناچاری هست...
از نداشتن بهداشت و درمان مناسب در کشور هست...
از بدختی و از ...
ای.. چی بگم برادر و شاید ای خواهر...

19 :: توسط زیتون در 2008-11-16 00:21

صنم جان
دقيقا همينه که می‌گی... مشکل هم فقر مالی مردم و هم فقر فرهنگیه...
دولت اگر ضد خرافاته٬ پس چرا نمياد با اين‌جور خرافات مبارزه کنه و به پيرزن بگه تنها النگوتو خرج دکتر بچه کن منم بهت کمک می‌کنم. چرا اين‌همه فالگير و رمال که علنا توی روز روشن تو خيابون به آدم کارت ویزیت می‌دن و راجع به يکيشون تو وبلاگ زهرا خوندیم که چطور مردم از غنی و فقیر صف می‌بندن و پول‌های کلون می‌دن٬ چطور نميان در اينا رو ببندن و درخت که مظهر طبيعته و نه ماوراءالطبيعه رو از بين می‌برن.
من با اين پيرزن و مردم ديگه مشکل ندارم. اينا اعتقادشونه. نذراا و گريه‌هاشون راستکیه. اما کی باعث می‌شه که مردم حتی روشن‌فکرها روز به روز بيشتر به خرافات روی بيارن؟
چند سال پيش چند نفر می‌رفتن تو چاه جمکران برای امام زمان نامه می انداختن و الان چند نفر؟ می‌دونی چند برابر شدن و قشر روشنفکر چقدر زيادتر شده.
مردم از زور نااميدی حاضرن دست به هر کاری بزنن...

18 :: توسط سروش در 2008-11-15 23:26

"آیا اگر درختانی که به خاطر خرافات قطع شدن، شکافی برای پول ریختن به حساب آقایون داشتن آیا هرگز قطع می‌شدن؟"
این جمله ات عالی بود. احتمالا در پست بعدی وبلاگم بهش اشاره میکنم

17 :: توسط نیم در 2008-11-15 20:45

الهی مادر یک در دنیا صد در آخرت نصیبت بشه. الهی به حق اینتشتن به مراد دل ات برسی.

نوشته ی قشنگی بود از اینها گذشته. مردم ما تف سر بالا رو دوست دارن. روشنفکرهامون هم خیلی شون همین طورن. فقط اسم چهار تا فیلسوف رو اضافه بر اینها بلدن که سندیت بدن به ادعاهاشون.

آرامش گرفتن از امام زاده بحث دیگری است البته که از راه های دیگر هم به دست می آد و لزومی به اهدای النگوی طلا و دکتر نرفتن هم نداره.

این فرهنگ دعا اصولن از تنبلی و بی عاری می آد. تلاش نمی خوای بکنی نق می زنی به جاش و دعا می کنی.

دیگه همین.

16 :: توسط صنم در 2008-11-15 18:58

زیتون جون...من با همه ی حرفات موافقم . مسلمه که این امام و امام زاده بازی کاسبی خود آخونداست. ولی صادقانه خودتو بذار به جای پیرزن فقیری که به قول خودت چهره اش حاکی از سوءتغذیه است. خداییش با یه النگوی نازک یا یه جفت گوشواره گی تونه بچه (نوه) اش رو ببره پیش پزشک متخصص و هزینه های دوا درمون و عمل و بیمارستان و بده؟ خب می بینه این چاه پر نشدنی امام زاده، همون یه النگو که کل دارو ندارش هست رو قبول می کنه، می گه می دم، شاید اثر کرد. مشکل فقره مردم هست و این آخوندام از همین استفاده می کنن و خرافات و رواج میدن و با پول این مردم بیچاره حسابهاشونو پر می کنن. :(

15 :: توسط حميد پوريان در 2008-11-15 18:23

سه زن با دست های قلاب شده در کنار هم فریاد می کشند.

آنها جزو زنانی هستند که در اولین زمستان سرد انقلاب 1357

روز جهانی زن را با فریادشان به روز اعتراض تبدیل کردند…

جنبش زنان در بازی مار و پله ـ پروین اردلان>>>>

www.newsecularism.com
يادداشت های هفتگی شکوه ميرزادگی

زنان شيطان صفت دف زن و رحيم مشايي معصوم

مردان کنترل کننده ی شهوت

یا مرگ يا برابری

سياسی بازی برای زن های غير خودی ممنوع!

======================

جسی دانيل ايمز

زنی که قانون حلق آويز کردن سياهان را برانداخت

فصلی از کتاب در دست انتشار

« چهره های بزرگ جنبش زنان آمريکا »
هویت زنانه؛ انحلال یا تحریف؟

فاطمه ظریف جلالی

در کنار همۀ دخترانی که امروز سرکشانه و معترضانه از آرایش هایی استفاده می کنند که حتی به واکنش حاکمیت منجر می شود، کم نیستند دخترانی که هرگونه تظاهر زنانه ای را در خود سرکوب می کنند و رفتارهایی مشابه پسران را انتخاب می کنند. هر دو اینها می تواند واکنشی باشد به القاء هویتی فرمایشی، تحریف شده و نا بسامان و، در عین حال، دور از منطق انسانی، برای زن در جامعه امروز ایران! هویتی که در آن، به هر شکل ممکن، حتی با تظاهرات کاملاً طبیعی بدن زنانه مقابله می شود.
...

14 :: توسط ما هستيم! در 2008-11-15 18:00

ببخشيد كه زمان رفت از يادم!
...
يكم آذر 87 ساعت 2 بعد‌ازظهر !

13 :: توسط ما هستيم! در 2008-11-15 17:57

جالبه كه بيش‌تر ِ خرافاتي‌ها و دخيل‌بندها خانم‌ها هستند ... ولي زيتون مي‌گويد : آقايان ...
...
بعد از تجمع موفقيت‌آميز در پاسارگارد به مناسبت قدر‌داني از كوروش بزرگ تجمع بعدي اعضاي جنبش "ما هستيم" در بهشت‌زهرا در قطعه‌ي جان‌باخته‌گان راه وطن برگزار مي‌شود.
...
اين جنبش تنها حركت اعتراضي موجود به حكومت حضرات مي‌باشد كه توانسته است پنج تجمع موفقيت‌آميز از خرداد 87 تاكنون با جمعيت‌هايي بالغ بر چند هزار نفري در شهر‌هاي بزرگ ايران برگزار نمايد و ولايت فقيه هم بد‌جوري ترسيده و اين را مي‌توان از صف‌آرايي و نحوه خشونت به‌كار رفته در تجمعات فهميد.
...
ما هستيم!
...
شما چه‌طور؟!

12 :: توسط کُلُفت در 2008-11-15 14:46

زیتونِ شیطون.کُفر نگو.
برو امام زاده داود و ببین چه برسر ِ دشمنانش آمده.
همهء آنها چشمانش چپ است و به آنها کیگایی میگویند.

11 :: توسط علی در 2008-11-15 11:30

زیتون جان هر کاری کردم لینک ثابت این مطلبت رو پیدا نکردم. از بلاگفا لینکت کردم:

http://balatarin.com/permlink/2008/11/15/1449550

10 :: توسط مرجان در 2008-11-15 10:04

اه الان جوابت رو به شايان خوندم، نه مسجد جامع آرامگاه نداره، اين امزاده يحيى هست كه ميدونيد تمام شهرها و روستاهاى ايران يك امازاده يحيى داره، همه هم بچه و نوه و نواده و اهل لشكر امام رضا بودن به روايت ( من فقط موندم تو قواى جنسى اين لشكر و اينكه با اونهمه امكانات!!!!!!! اينهمه زاييدن همه اسمشونو گذاشتن يحيى) شما الان به سمت منطقه لاريجان در جاده هراز برو، تقريبا تمامى روستاهاى اون منطقه يك امازاده داره، جز مال نياك كه اسمه هست سيد حسن ولى ، تقريبا بقيه اسمشون يحيى است !!!!!! من البته جدى ديگه الان قابل اظهار نظر كردن در مورد سمنان نيستم، و اما يك نكته رو بگم تا اون سالها كه من سمنان بودم ، جمعيت شهر خيلى كم بود، بعد از درست شدن شهرك هاى صنعتى يك باره سيل جمعيت مخصوصا كارگر از طرف مازندران و گيلان و كمى هم سبزوار و مشهد اومدن اونجا، اين جمعيت كارگرى شاغل در 4 تا شهرك صنعتى نسبتا بزرگ سمنان باعث شد كه بافت شهر عوض بشه و بعد از اون هم كلى از اين چيز ها رواج پيدا كرد، مثلا ما كليييى اووووو رشتى پيدا كرديم با اجازه، يا اينكه كم كم زبون سمنانى داشت اصالتش رو از دست مى داد و نصف مردم مازندرانى از نوع روستايى صحبت ميكردن،

فقط يك چيز ديگه هم بگم، اون سالها براى 3-4 سال متوالى سمنان رتبه اول قبول شدگان كنكور سراسرى رو داشت و درصد بى سوادى تو شهر 0 بود، يعنى تنها و تنها شهر ايران بود كه 100% با سواد بودن،من چون خودم به يمن اين نذر !!!!!!! كنكور قبول شدم!!!!!!! الان دوزاريم افتاد كه براى خاطر اين امامزاده اون رتبه رو در ايران داشته ( خداييش نتيجه گيرى رو حال كردى؟؟؟؟؟؟/)

شاد باشى

9 :: توسط مرجان در 2008-11-15 09:40

زيتون جان دارم كم كم مطمئن ميشم يه جورايى به سمنان وصلى !!!!!!!!!! اگه نه اينهمه جا اينهمه امامزاده، بعد هم كه تا حالا يكى دو تا عكس دبش از سمنان گذاشتى. به هر حال، منكه سمنانيم و متولد و بزرگ شده اون شهر و ديارم، قيافه اين امامزده خيلى برام آشنا نبود، اما 3 تا امامزاده بيشتر اونجا نيست، امامزاده يحيى، اشرف و اونم اسمش چى بود؟ على اكبر؟؟؟؟؟ نميدونم اما به هر حال آخرين بارى كه رفتم امامزاده يحيى سمنان، سال چهارم دبيرستان قبل از كنكور بود!!!!!!!!! ( اينجا نميشه چشمك زد؟؟؟؟؟؟؟)يك نذر توپ كردم قبول شدم!!!!!!الان با احتساب سن بنده ميشه 15 سال پيش ( من 72 ديپلم گرفتم).فكر هم نميكنم كه هرگز ديگه پام به ايران هم برسه سمنان كه هيچى!!!!!!

به هر حال هر جا هستى و اهل هر جا شاد باشى عزيز

8 :: توسط loobia در 2008-11-15 08:20

آقایان. کل جنگلهای شمال،اونهمه درخت قدیمی تو شمرون، رو که بریدید مگه توضیحی دادید؟ این رو هم زیر سبیلی رد می‌کردیم اخوی اگر این تف گندهٔ سربالا رو نمی‌انداختین.

7 :: توسط گوشزد در 2008-11-15 08:16

زیتون جان
یادمه چند سال پیش نتایج یک تحقیق ده ساله که بودجه اش را کلیسا تامین کرده بود منتشر شد که راجع به این بود که
؛نقش دعا در میزان و کیفیت و سرعت بهبود پس از عمل جراحی بزرگ چیست؛ و روش کار به این صورت بود که برای نیمی از بیمارانی که عمل جراحی بزرگ داشتند در کلیسا دعا می خواندند و برای نیم دیگر نمی خواندند.
اگرچه نحوه انجام این تحقیق دقیق نبود و داده هایش تراز نشده بودند اما نتایجش جالب بود.
کیفیت و طول دوره بهبودی در بیمارانی که برایشان دعا نشده بود بهتر بود!

6 :: توسط طاها بذری در 2008-11-15 05:27

دمت گرم با این مطلبت. من همیشه گفتم:

- زیتونی از انتخابات بد می گه اما خودش میره شرکت می کنه.

- زیتونی امام زاده رو قبول نداره اما سرش رو بگیری تهش تو امام زادست!

- زیتونی ...

حالا ناراحت نشی ها. کاملا جدی که نگفتم!

5 :: توسط زیتون در 2008-11-15 04:49

شایان جان
والله هر چی فکر کردم یادم نیومد. به بروشورهایی که در سمنان بهمون دادن هم سر زدم. فکر کنم مسجد جامع بود که توش یه آرامگاه بود.

4 :: توسط shayan در 2008-11-15 04:44

زيتون جان

ممنون از نايب الزياره شدن. پس بگو! من که دلم دائم برای کار خیر قیلی ویلی میره و دلم می‌خواد ‌کلک نظام کنده بشه اثر دعاهای زیتون خانم است!!!

ولی عجب امامزاده قاضی الحاجاتی بوده . اين چطور سر از سمنان در آورده؟ حالا اسمش چی بوده از دور دعا کنيم و حاجت بخواهيم؟ والله بخدا من که ايمان آوردم!

به هر حال تا دير نشده برم دعا کنم:)))

شاد باشی

3 :: توسط لینک در بالاترین در 2008-11-15 04:24

آقایان، خرافات فقط دخیل بستن به درخت نیست!

2 :: توسط زیتون در 2008-11-15 04:09

شايان جان
سلام:)
نايب‌الزياره شما هم بودم!
گفتم ای‌خدا ای امامزاده شايان رو برای ما حفظ فرما:)
کلا همه بلاگرها رو دعا کردم!
اگه ديدی اين مدت حالت خوب بوده٬ شاد بودی٬ پسر خوبی بودی٬ به مامانت سلام می‌کردی٬ برای خانمت ظرف می‌شستی و در خدمتش بودی٬بخصوص پیرزن‌ها رو تند تند می‌رسوندی اون‌ور خیابون(حتی اگه خودشون نخوان) يه جورايی دلت برای کار نیک کردن قيلی ويلی می‌رفته بدون از دعای من بوده

1 :: توسط shayan در 2008-11-15 03:39

زيتون جان

اول!

دوم! زيارت قبول!:))

سوم! التماس دعا!:))

شاد باشي

زبان: