50 :: توسط dofus در 2009-01-11 11:31

سلام زيتونی من اول.

49 :: توسط شهربانو در 2008-12-04 00:54

سلام زیتون جان چند روز پیش سایتت پریده بود و در به در دنبالت می گشتم خوب شد که فوری برگشت سر جای اولش و خوشحال شدم
می گویند کفتر نان و نمک رو فراموش نمی کنه و فکر کنم برگرده.
دعا می کنم و آرزو می کنم دانشجویان آزاد شوند.

48 :: توسط میو در 2008-12-03 19:03

هزاران نفر از مردان جهان اسلام برای جهاد به عراق ميروند!! بشتابید!
به نقل از یک سایت حکومتی!
... گروه‌های مسلحی که خود را مجاهد می نامند، خانواده های عراقی را وادار و قانع می کردند که دختران کم سن و سال خود را به ازدواج آنان در آورند. این افراد به اصطلاح مجاهد، این خانواده های عراقی را با استفاده از فتواهایی که توسط شیوخ صادر شده بود، فریب می دادند. بیشتر جنگجویان این گروه‌های مسلح از کشورهای اردن، افغانستان، یمن، عربستان، الجزایر، مراکش و غیره بودند که برای مبارزه علیه اشغالگران به عراق آمده اند. اینگونه ازدواجها توسط مجاهدین بیشتر در شهرهایی مانند فلوجه و دیالی صورت می گیرد.

http://shia-online.ir/article.asp?srkey=فتوا&id=2837&cat=1

47 :: توسط میو در 2008-12-03 17:40

کسب لذت جنسی از دختر کمتر از شش ساله مجاز است؟
سایت اطلاع رسانی حضرت آیت الله العظمی سید محمد صادق روحانی
http://www.rohani.ir/estefta
سؤال: آیا در اسلا م کسب لذت جنسی از دختر کمتر از شش ساله مجاز است یا نه ؟
جواب: با نزديكي حرام است و بدون آن اگر عقد نشود نيز حرام است و اگر عقد بشود و آن دختر اذيت نشود جائز است.
------------------------
قرنهاست که به بچه بازها دروغکی میگفتن که فقط دست زدن به بچه های بالای ۹ سال حلاله.
اطلاعیه:
از عموم بچه بازهای جهان اسلام دعوت میشود برای شرکت در کنفرانس ضد صهیونیسی تهران که برای مبارزه با این ظلم و دروغ بزرگ تشکیل شده شرکت کرده و هر چه فریاد دارند بر سر اسراییل بزنند زیرا اسراییل از دسترسی برادران مسلمان فلسطینی به این کودکان جلوگیری میکند. هیهات من الذلت.
ای امت اسلام گول این مزدوران صهیونیستی ماهواره ای در آن ور مرزها را که از مردم ایران درخواست کرده اند که در طول این کنفرانس کودکان خود را در خانه نگاه دارند نخورید. هر دختر بچه ای که در اطراف محل این کنفرانس دیده شود یک شیرینی جایزه میگیرد! :) :)

46 :: توسط حميد پوريان در 2008-12-03 17:31

بهزاد رعیت، درگذشت

Tue / 02 12 2008 / 22:16
www.iran-emrooz.net
بهزاد رعیت، مترجم مجموعه شعرِ «مرگ مرا خواهد یافت» درگذشت
بهزاد رعیت، گردآورنده و مترجم مجموعه شعرِ «مرگ مرا خواهد یافت: بیست ونه شعر از پانزده شاعر»، درگذشت. مرگ او شکلی غریب داشت. چهار سال پیش به بیماری علاج ناپذیر ‌ام. اس دچار شده بود. هرگز اما، بیماری خود را نپذیرفته بود. پس دو سالِ پیش به مؤسسه ای در سوییس مراجعه کرده بود که تحت شرایطی به کسانی که بیماری غیرقابل علاج داشتند کمک می کرد، خودکشی کنند. سفر او به سوی مرگ آغاز شده بود.
بهزاد رعیت همه ی منزل های سفر به سوی مرگ را با قاطعیتی بی خلل طی کرد، به همه ی تمناها، استدلال ها و تلاش های شریک زنده گی و دوستان بسیارش نه گفت، جام زهر را در روز بیست وپنج ماه نوامبر سال 2008، ساعت یازده صبح، در شهر زوریخ نوشید. مجموعه شعرِ «مرگ مرا خواهد یافت» حاصل یکی از منزل های سفر او به سوی مرگ بود.
بهزاد رعیت ترجمه هایی در نشریه ی آرش، نشریه ی باران و نشریه ی الکترونیکی اثر نیز چاپ کرده بود. بهزاد رعیت مستقل، محکم، شریف، معتقد، معصوم زیست و در قلب نزدیکان اش جایی بزرگ داشت.
بهزاد رعیت به هنگام مرگ چهل وسه سال و نه روز داشت؛ متولد روز 16 ماه نوامبر سال 1965.
یکی از ترجمه های بهزاد رعیت در مجموعه شعر «مرگ مرا خواهد یافت»، این شعرِ سارا تیسدیل است:

اگر حیاتی باشد پس از پایان مرگ،
این ساحلِ گندم گون مرا بیش از همه خواهد شناخت،
من بازخواهم گشت، آرام و بی قرار
هم چون دریایِ رنگارنگِ ماندگار.

اگر زنده گی مرا حقیر کرده است،
ببخش؛ هم چون شعله قد خواهم کشید
در آرامشِ عمیقِ مرگ، و تو اگر مرا می خواهی
روی تلماسه های کنار دریا بایست و صدایم بزن

45 :: توسط sadaf در 2008-12-03 16:05

بايد مادر جون به حرف سيبا گوش ميکردی پاشو ميبستی حالا ايشالله بر میگرده با جشن کريسمس و شوهر دزدی بروزم

44 :: توسط sadaf در 2008-12-03 16:05

بايد مادر جون به حرف سيبا گوش ميکردی پاشو ميبستی حالا ايشالله بر میگرده با جشن کريسمس و شوهر دزدی بروزم

43 :: توسط مانی خان در 2008-12-03 11:13

ببخشید ار وبلاگ بلوچ نقلش کردم

42 :: توسط مانی خان در 2008-12-03 11:11

جناب آقای خامنه ‏ای
پيام عتاب ‏آميز جناب عالی را آقای صابری برايم خواند، و متاسف شدم، نه به علت اين که مورد قهر ‏آن مقام معظم قرار گرفته ‏ام و به زودی امت هميشه در صحنه حزب‏ الله حسابم را خواهند رسيد که مرگ در راه دفاع از ‏حق شهادت است و ما مرگ شهادت از خدا خواسته ‏ايم. تاسف و تاثرم از پندارهای باطل خويش بود و اميدهای برباد ‏رفته ‏ام درباره سعه صدر جناب عالی و سرنوشتی که ملت ايران در دوران رهبری شما خواهند داشت.‏بگذريم از لحن توهين ‏آميز پيام که حتی قاصد را شرمنده کرده بود و از هر مسلمان با تقوايی بعيد مي‏نمود تا چه رسد ‏به رهبر مسلمانان جهان. حيرتم از اين است که جناب عالی به استناد کدامين سند و قرينه و امارت مرا مرتد قلمداد ‏کرديد و نامعتقد به اسلام. اگر مستند به نوشته‏ های من است ای کاش موردش را مشخص می فرموديد، و اگر مبتنی بر ‏واردات غيبی است و اشراف بر ضماير که انالله و انااليه راجعون.‏‎می ‏دانم در حکومتی که مرحوم شريعتمداری با آن مقام فقاهت، مهندس بازرگان با آن تقوای دينی و سياسی، آيت ‏الله ‏منتظری با آن سوابق مبارزاتی دق‏مرگ و خانه‏ نشين و مطرودند، تکليف امثال بنده معلوم است و بر ما کجا برازد دعوی ‏بی‏ گناهی.‏و می دانم رهبر جليل القدری که با يک نهيبش نمايندگآن مجلس اسلامی در لاک سکوت و وحشت مي‏خزند، البته ‏می تواند با تيغ بيدريغ تکفير حمله بر من درويش يک قبا آرد.‏فرموده بوديد چرا اين همه مزايای حکومت اسلامی را نديده ‏ام و به تمجيد نپرداخته ‏ام. اين وظيفه اخلاقی را شاعران و ‏نويسندگان محترمی که با چرخشی ناگهانی در سلک هواداران ولايت فقيه درآمده ‏اند بهتر و موثرتر انجام مي‏دهند. ‏وانگهی رژيمی که علاوه بر فرستنده‏ های راديويی و تلويزيونی هزاران مسجد و منبر و مجلس را در اختيار دارد چه نيازی ‏به مديحه ‏سرايی مطرودان دارد، به خصوص نويسنده کج‏ سليقه‏ ای که هرگز در مدح هيچ امير و حاکمی قلم نزده است.‏فرموده بوديد چرا در انتقاد از حکومت شاه به جزئيات اداری پرداخته ‏ام؟ از همين انتقادهای جزئی هم شرمنده ‏ام که ‏بحمدالله در اين ده سال فرصت‏ شناسان حق مطلب را ادا کرده ‏اند و بر حاکم معزول تاخته ‏اند. وضع من در زمان شاه نيز ‏مانند امروزم بود. مينوشتم و چاپ مي‏شد و منتشر نمي‏گشت، ديکتاتور مغرور بدعاقبت مي‏پنداشت با شکستن قلمها و زجر آزادگان بر دوام حکومت خود می ‏افزايد. قطعا مقالات سانسور شده من در بايگانی ساواک موجود است. بفرماييد ‏مطالب از "يغما" و "خواندنيها" بيرون کشيدهِ مرا در مقوله سياست فرهنگی، ماجرای کاپيتولاسيون، مضحکه تغيير ‏تاريخ، شعبده جشنهای شاهنشاهی به حضورتان بياورند تا بدانيد بوده ‏اند مردم از جان گذشته‏ای که به هيچ دعوی ‏مبارزه و پيوستگی به دارودسته‏ ای از بيان حقايق پروايی نداشته ‏اند.‏اما در مورد کتابهای توقيف‏ شده بنده واقعا نمي‏دانم کجايش حمله به اسلام است يا اساس حکومت اسلامی. من ذاتا ‏از ريا و دروغ و تبعيض و ستم متنفرم و اين نفرت در نوشته ‏هايم منعکس است. اگر خدای ناخواسته همچو فاسدی در ‏دستگاه حکومت حاضر اين است که انتقاد از هر مسندنشين و مسئولی حمل بر "زيرسوال بردن رژيم" مي‏شود و لطمه ‏زدن به اساس اسلام و بهانه‏ ای برای سرکوبی و اختناق و نتيجه‏ اش همين که مي‏بينيم. من به آنچه در کتابهای توقيف ‏و خمير شده ‏ام نوشته ‏ام عميقا اعتقاد دارم و در هر محکمه‏ ای حاضر به پاسخ‏گويی ‏ام. اگر واقعا خلاف اسلام يا حکومت ‏واقعی اسلامی است، چرا بدين شيوه ‏های غير اخلاقی با من رفتار مي‏کنند. مگر مملکت قانون ومحکمه ندارد؟جناب آقای خامنه ‏ای توقع مردم مسلمان ايران از حکومت اسلامی جز اينهاست که مي‏کنند. در رژيم کمونيستی تکليف ‏خلايق معلوم است. همه فضايل و امتيازات در نيروی کار مفيد افراد ملت خلاصه مي‏شود و مناصب و مقامات در دست ‏طبقه کارگر است و استبداد کارگری حاکم بر جامع، در ممالک سرمايه ‏داری تمول و درآمد بيشتر ضامن قدرت اجتماعی ‏است و سرنوشت مردم در قبضه کسانی که به هر شيوه و از هر طريق صاحب آلاف و الوفی شده ‏اند. اما در حکومت ‏اسلامی ضابطه چيست؟ آيا فضايل منحصر به نماز و دعای بيشتر است و روزه طولاني‏تر و سجده غليظ تر و لقب حاجی ‏و انبوهی محاسن و کلفتی دستار و دعوی بسيار، يا به حکم آيه کريمه ان اکرمکم عندالله اتقيکم فضيلت افراد محصول ‏تقرب به حق است و قرب يزدان در گرو تقوی؟اگر چنين است اجازه فرماييد بی‏ هيچ ملاحظه و پروايی عرض کنم بسياری از اعمال سران حکومت خلاف تقواست. اين ‏را به تجربه شخصا دريافته‏ ام و اثباتش اگر خواستيد آسان است. بگذريم از دو سال اول که نابسامانی ها جواز ‏آشفته‏ گويی ها و آشفته ‏کاريها بود. در همين چندماه اخير بزرگانی که در خبرنامه ‏ها و جرايد مرا عضو حزب توده و خدمتگزار ‏شاه و مامور ساواک معرفی کردند، هم از معصيت سنگين بهتان باخبر بودند و هم از نحوه زندگی و خلق ‏و خوی من، به ‏فرض اين که با گذشته زندگی بنده آشنايی نداشتند به فيض مقام و موقعيت خويش مي‏توانستند از دستگاه اطلاعاتی ‏کشور جويای سوابق شوند و آنگاه دست به قلم ببرند، يا کسانی را مامور، که مزاحمت هايی از قبيل سنگ‏ پراندن و ‏شعارنويسی بر درويوار خانه‏ ام کنند.‏جناب آقای خامنه‏ ای بنده به خلاف حکم قاطع شما مسلمانی، صافی اعتقادم، و به دين و عقيده ‏ام مباهات مي‏کنم. هيچ ‏ابله مخالف اسلامی نمي‏آيد پانزده سال عمر خود را صرف تصحيح و چاپ مفصل‏ترين تفسير قرآن کند. کسی که به ‏اسلام بی ‏اعتقاد است، با چه انگيزه ‏ای قصيده "اين بارگه که پايه‏ اش از عرش برتر است" را تقديم آستانه قم مي‏کند؟ ‏کسی که دلبسته اسلام نيست در شرايط حاضر خاموش می‏ نشيند تا به نام مقدس اسلام هر ناروائی بر مردم تحميل ‏شود و اساس اعتقادشان متزلزل گردد.‏جناب آقای خامنه‏ ای، من بيش از هر مسلمان متعصبی با سلطه و نفوذ اجانب به هر صورت و در هر مرحله اعم از ‏شرقی و غربی در وطن عزيزم مخالفم و بيش از بسياری از مدعيان به حقانيت شريعت اسلام معتقد. به هيچ حزب و ‏دسته و گروهی نه در گذشته بستگی داشته‏ ام و نه بعد از اين می توانم داشته باشم. اگر هوس جاه و منصب داشتم ‏در سال ۵۷ دعوت وزارت را با سرعت و صراحت رد نمی کردم، و اگر در طمع مال و منال بودم مجبور نمی ‏شدم درين ‏سالهای پيری و ممنوع‏ القلمی خانه مسکونيم را که تنها مايملکم در پهنه جهان بود بفروشم و صرف معاش کنم. ‏آدميزاده‏ ام، آزاده ‏ام و دليلش همين نامه، که در حکم فرمان آتش است و نوشيدن جام شوکران. بگذاريد آيندگان بدانند که ‏در سرزمين بلاخيز ايران هم بودند مردمی که دليرانه از جان خود گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند.‏
با تقديم احترام- سعيدی سيرجانی


سعیدی سیرجانی را نمی‏شناسید؟ کلیک کنید

بعد از تحریر: غصه نخورید. برای خاتمی کلی نامه نوشته شده. خواهد آمد. خانه از پای بست ویران نیست. کمی نقش ایوانش دستکاری لازم دارد.

41 :: توسط مانی خان در 2008-12-03 11:03

اینجا کاناداست، آنجا ایران است

بخوانید !http://gapvgoft.blogspot.com

40 :: توسط آرش رادمنش در 2008-12-03 01:02

سلام عزيز
حالا که دوباره پیدات کردم از اين به بعد می خونمت... باشی و به تر!

39 :: توسط آرش رادمنش در 2008-12-03 01:01

سلام عزيز
حالا که دوباره پیدات کردم از اين به بعد می خونمت... باشی و به تر!

38 :: توسط آرش رادمنش در 2008-12-03 01:01

سلام عزيز
حالا که دوباره پیدات کردم از اين به بعد می خونمت... باشی و به تر!

37 :: توسط آرش رادمنش در 2008-12-03 01:01

سلام عزيز
حالا که دوباره پیدات کردم از اين به بعد می خونمت... باشی و به تر!

36 :: توسط رامین در 2008-12-02 23:42

درود - من از اين کفترا متنفرم چون پشت پنجره ما رو هميشه صفا می دهند اونم فقط به خاطر اينکه همسايه سر ساعت دو سه بعداظهر بهشون برنج محسن می ده ... ولی به نظر من کسانی که نسبت به بچه ها و حيوانات علاقه و ابراز محبتشون رو نشون می دهند روح لطيفی دارن و از اين بابت به تو و همسر محترم و اون شازده که هیچ وقت ازش نمی نویسی تبريک می گم ... تا بعد ...

35 :: توسط ocean در 2008-12-02 20:50

Man hichvaght khanandeh paro pa ghorse derakhshan naboodam vali vaghti too yeki az weblog ha khoondam rafte iran konjkav shodam dobareh weblog esh ro bekhoonam vaghti didam inghadr az ahmadinejad tarif mikoneh va migeh hala iran jaaye hame irani hast dige kheili lajam gereft va barash neveshtam dari ki ro khar mikoni? Makhsoosan ke asha momeni taze dastgir shode bood . Vali vaghti too akhbar mahali shahremoon fahmidam dastgir shode vaghean narahat shodam chon hichkas ba har aghideh va marami estehghaghe zendan va shekanjeh ra nadareh magar jenayatkar va adamkosh va motajavez bash na nevisandeh va weblogger. Vaghean kasi ke az zendan raftanesh khoshhalan adamhaye badi hastand va hichi az azadi, democracy va hoghoogh bashar nemidoonand va hamin akhoonda ham az sareshoon ziadan.

34 :: توسط قاشق خالی در 2008-12-02 18:39

در هفته گذشته سردار زارعی که قبلا در حین نماز خواندن و یک کار دیگر ‏دستگیر شده بود، مدیر یک پاساژ در کرج شد، لطفا بگوئید با توجه به سردار بودن و زارعی ‏بودن و سوابق امر، وی در پاساژ به فروش چه چیز یا چیزهایی خواهد پرداخت؟
‏1) لباس زیر زنانه و چادر نماز
‏2) لباس روی زنانه و چادر نماز
‏3) بدون لباس و فقط چادر نماز
‏4) لباس وسط زنانه

ابراهیم نبوی

33 :: توسط حميد پوريان در 2008-12-02 17:13

www.newsecularism.com

تا سبز هست، زندگی هست

با کوشندگان حفظ محيط زيست همراه شويم

می ترسند که می ترسانند

*********************

سه شنبه 12 آذر 1387 ـ 2 دسامبر 2008

ارعاب و ارهاب تنها گزینه و حربه ملایان در مقابل ایران و ایرانیان

وبلاگ «رياکاران 360»

تاريخ نشان داده است که شرطی کردن واکنش های رفتاری مردم را نخست ديکتاتورها کشف کرده بوده اند ـ همان ها که گوش و چشم و بينی می بريده اند، طناب از کتف ها رد می کرده اند، آدميان را زنده زنده لای جرز نهاده و يا به چهار اسب مختلف الجهت بسته و «چهار شقه» شان می کرده اند. بديهی است که بکارگيری اين روش ها نمی تواند صرفاً برای «تنبيه شخص خاطی» بوده باشد چرا که، بخصوص در مورد کسانی که در اين جريان جان خود را از دست می داده اند، جائی برای «عبرت آموزی» و «تصحيح رفتار» وجود نداشته است. پس، آماج اين روش ها نمی توانسته تنها شخص ريز شکنجه باشد. هدف اصلی جمعيت تماشاگری بوده که به اين «تماشا» دعوت و تشويق می شده تا، از طريق اين مشاهده، آموزش ديده، رفتارهايش شرطی شده، و به موجودی تبديل شود که ناخودآگاه می کوشد تا دست از پا خطا نکنند. همهء هنر «سنگسار» شراکت دادن مردم در کشتار و شرطی کردن واکنش های خود آنان است.
...
رفیق دوست و حکم مهدورالدم

ایرج مصداقی

رفيق دوست مدعی است چند سال پیش از وقوع جنایت فردی را دیده که آخوند سیدی را با یک ضربه چماق زده و به زمین پرت کرده و بعد دو لگد هم به عمامه او زده است. رفیق دوست و «بنده خدای» همراهش به جای رسیدگی به پیرمرد ۹۰ ساله که بی‌حال روی زمین افتاده، چماق‌به دست را دنبال می‌کند نه برای این که او را مورد مؤاخذه قرار دهند بلکه به منظور این که قیافه‌اش در ذهن رفیق‌ دوست باقی بماند شاید یک روزی به درد بخورد!
...

32 :: توسط مخلص خاتمی در 2008-12-02 15:57

ضمنا شماره ۱۱ هم ينده نيستم
اين شخص که بجای من کامنت گزاشته
يا کلفت زشت نويس است يا جيم جارموش
بدزبان فقط ايندو هستند که اينچنين
زبان تمسخراميز و فضله پراکن دارند

ضمن انکه با اين کار ميخواهند بخيال
خودشان سخنان من در مورد مانی
را کمرنگ کنند نوچه اند ديگر !؟ باید
به هرحال خوش خدمتیشان به مانی
را اثبات کنند ده نه

31 :: توسط مخلص خاتمی در 2008-12-02 15:38

خانم زيتون بنده هم از بازگشت اذرفخر
خوشنودم شکی در ان نيست اما يک
نکته مهم را که بارها گفتم و شما توجه
نکرديد را با دلايل متقن و سند ومدرک

بيان ميکنم خوب دقت کنيد ببينيد چه
کسانی از بازگشت اذرفخر خوشحال
شدند و به او تبريک!؟ گفتند برای انکه
زياد خسته نشويد ؟! خودم ادرس ميدهم

کامنت ۳۱ پست قبل و همينطور ۲۷
پست قبل که هردوی اين افراد از
سلطنت طلبهای شناخته شده اند

در اين پست نيز باز خانم مرمر اينرا
تکرارکرده ولی ان ديگری که اسمش را
هم نميخواهم بياورم بهمان يکبار
قناعت کرده و البته در همان يکبار

هم با کلماتش دارد سرتاپای اذرفخر را
ميليسد خب بنده به اينش کاری ندارم
نکته ای کخ ميخواهم بيان کنم اينست

که چگونه است که فقط سلطنت طلبان
به اذر خانم خوشامد ميگويند؟! ايا جز
اينست که خود ايشان سلطنت طلب است؟!

حال سوال بعدی اينست که خود شما
چرااينهمه اصرار داريد که مرتب حرف از
ايشان پيش بکشيد؟! اگر اينرا جواب
دهی موجب امتنان بنده خواهد بود

30 :: توسط الهام فراحی در 2008-12-01 22:19

با عرض معذرت مرجان جان قرمساق یعنی دیوث...اگه واقعا نمیدونستین البته! ... این چیزا رو تو مدارس تدریس نمیکنن ولی تو دعواهای لفظی مردا حاضر باشین به وفور میشنوین و فارسیتون تو این زمینه هم به درجه اجتهاد میرسه !

29 :: توسط marjan در 2008-12-01 21:14

من فکر ميکردم فارسيم خيلی خوبه. حميد پوريان قُرمساق يعنی حی؟

28 :: توسط marjan در 2008-12-01 21:14

من فکر ميکردم فارسيم خيلی خوبه. حميد پوريان قُرمساق يعنی حی؟

27 :: توسط هزار ساله در 2008-12-01 20:51

میو حان ازت خوشم آمد.
بلاگ داری؟

26 :: توسط ميو در 2008-12-01 17:44

به حميد پوريان: در مورد اون دختر بچه ۱۴ ساله بايد بگم شما بايد از خودت خجالت بکشی که با اين امر مخالفت داری. دستمالی کردن دختر بچه ها و بچه بازی با کودکان ۹ سال به بالا يکی ازواجبات اسلامه. اگر یکی از واجبات خیلی مهم در اسلام نبود تا حالا از قانون اساسی برداشته شده بود. (مدتهاست که عده ای مزدوران آمریکا و صهیونیسم جهانی دارن سعی میکنن سن ازدواج را بالا ببرن ) شما داری به اسلام توهين ميکنی. شما شعور ۷۰ ملیون مسلمان ایرانی و ۲ ملیارد مسلمان را در دنیا زیر سوال میبری. یعنی این همه آدم دین و عقل خرکی دارن؟ اگر خدای اسلام (شیطان) این امر را واجب کرده یعنی کار درستیه. اگه خدای اسلام گفته که هدف یه مسلمان جهاد یعنی حمله به غیر مسلمانان و به زور مسلمان کردن آنها و کشتن مردان و تجاوز به زنانشان است یعنی قتل و زنا کارهای درستیه. شما هستی که نمیفهمی و عقلت به اندازه یه دختر ۹ ساله است. فردای ازدواج اون دختر بچه ازش بپرس نظرش در مورد اسلام و این قوانینش چیه و آیا درسته که یه مرد گنده بهش تجاوز کنه. اون هم مثل شما ميگه که اين کار کثيف ترين کار دنيا است. ميدانی چرا؟ چون اون هم مثل شما عقلش نمييرسه وگرنه خیلی هم از اسلام تشکر میکرد. بچه است ديگه. (میبخشی زیتون جان! انگار زیادی ناراحت شدم) :) :)

25 :: توسط حميد پوريان در 2008-12-01 17:23

اپرای کربلا يا قادسيه؟
www.newsecularism.com
= می تر سند که می ترسا نند =================

خدا را بر آن بنده بخشایش است / که دائم پی سلب آسایش است!

حميدرضا رحيمی (مدير سايت هزل)

در همۀ گفتارها و نوشتارها، مقدمه و موخره با هم در رابطه اند و هر دو نیز با مضمون و محتوای مستتر در متن در پیوند و هم از اینروست که خواننده یا شنونده از آن، درک و دریافت مشخصی دارد و نیز، همه جا واژگان معنای خودشان را دارند الا در جمهوری اسلامی شکوهمند ما. نمونه ها، فراوان و دم دست اند. مثلاً وقتی نیروی محترم انتظامی متخلص به "ناجا" می گوید که بنا دارد که از فلان تاریخ "امنّیت اجتماعی" که به قول عوام already حال و بلکه نفس اهالی را گرفته است، "ارتقاء" بدهد، یعنی تنبیه شهروندان نگون بخت بوجه ماضی کافی نبوده و مقرر است که مجدداً تسمه از گردۀ ملت بینوا، به ویژه زنان و جوانان بکشد!... پس در این گفتار، "طرح امنیت اجتماعی" یعنی "طرح سلب امنیت و حذف کلیۀ حقوق فردی و اجتماعی"!...
...
www.cinemaye-azad.com
*اندک، اندک گروه مستان میروند....

به بهانه توقف کار گروه مستان در جمهوری اسلامی
...
*مراسم بزرگداشت مهرجویی در لوس آنجلس ویا زمینه چینی برای بازگشت گلشیفته فراهانی؟
...
* آیا به خاطر گریه لیلا حاتمی برای محمدخاتمی، احمدی نژاد سینما نیاگارا را آتش زد؟
...
*برادرعلی نصیریان داور حشنواره یا مدرس حوزه!!؟
...
*مجیدمجیدی خود می گوید:

گریه بهروز وثوقی،ملایمت شهره آغداشلو وامیر نادری وجواب قاطع و بی اعتنایی پرویز صیاد.
...
* نمازخانه در هواپیما ها
...
* آقا، خانم، بچه میخری !؟

دیدن این جمله کافی است روح و قلب هر انسان ِ به معنای واقعی کلمه را به درد آورد و خود را گیج و مبهوت و ناتوان به سراشیبی سقوط سیاسی خود، یعنی "بی عملی" ببیند.

این صدا از کیست !؟ از کجاست !؟ بچه می خری!؟ یعنی چه !؟ نکند اشتباه شنیدم !؟ شاید دوره گردیست که میگوید،آقا، خانم، عروسک برای بچه ات میخری!؟ نه، نه، نه ، چرا خودت را گول میزنی؟هر چند میدانم عُمق بچه میخری، یعنی موجودی که از رحم مادری زائیده شده، به فروش میرسد! فاجعه بالا تر از آن است که حتی تصور آن برایت غیر قابل قبول است ولی درست شنیده ای،

معصومه دختر 14 ساله ای که با زور و ضرب و شتم پدر و مادر ش، نه بهتر است بگویم به خاطر فقر، بیچارگی، گرسنگی و ..... مجبور میشوند ... ، نه، نه، نه .... اینطور نیست بلکه به دلیل حکومت رژیم قرون وسطایی جمهوری اسلامی، او را با لباس سفید و حلقه که همانا لباس و حلقه بردگی و بندگی ایست به ازدواج مرد 58 ساله پست و قُرمساق و پفیوزی به اصطلاح پولدار در میاورند...
...

24 :: توسط DARIUSHAGHA در 2008-12-01 09:50

زیتون جان..کبوتره برمیگرده...مقداری نون خشک بزار... اینقدر نون بزار تا نوندونت بترکه...


راستی شما ها خجالت نمیکشید رئیس جمهور مثله میمون دارید؟؟

23 :: توسط میو در 2008-12-01 07:39

زيتون جان خيلی برای اين گربه ناراحت شدم. يعنی شما وقتی ميخوای يه مرغی را سرخ کنی و بخوريش ازين کار صرفه نظر ميکنی و مرغ نازنين را از دست خودت نجات ميدی؟!
برای اين دانشجوها هم شاید نباید ناراحت شد. بالاخره طبق قانون طبیعت اگه بعضی ها بزارن دانشجوها جون سالم به در ببرن پس از کجا ملياردر بشن و پلو بخورن؟ چطور دلت مياد شکم گنده نصرالله خالی بمونه و لپهای سرخش زرد بشه؟ مگه فقط حقوق دانشجوها و گرسنگی بچه های ايران مهمه؟ والا این همه خودخواهی خجالت داره! ما فکر کردیم تو توبه کرده ا ی و به دامن اسلام برگشته ای. (منظور از دامن در اینجا مانتو و چادر است نه شلیته!)

22 :: توسط زیتون در 2008-12-01 02:29

رزمين جان
چيزی که به فکر من می رسه و برای گربه‌ها٬ سگ‌ها و روباه‌هايي که تو محل ما کم نيستن می‌کنم اينه که مواد غذايی و اضافات گوشت‌ها رو می‌ذارم بين علف ها و بوته‌های کوچه. گاهی هم می ذارم کنار اتوبان‌ها...

آرمان عزيز
می‌بينی فیلما رو چه خوب تحليل می‌کنم (اهممم)

آذر فخر از بازيگران معروف تا‌تر در قبل از انقلاب هستن. و اونايی که اون زمان تاتر برو بودن ايشون رو می‌شناسن. در ضمن آذر مدام تو اينترنت از نظر روحی ما بلاگرها رو شارژ می‌کنه. خيلی بامحبته و با اينکه بيشتر از سی‌ساله ايران زندگی نکرده خيلی خوب محيط ما رو می‌شناسه... هر چی بگم زبونم قاصره. خودت بايد يه مدت باهاش در ارتباط باشی تا بفهمی...

لات اينترنتی عزيز
به... به... صفا آوردی... اينجا رو منور کردی... خيلی دلمون برات تنگ شده بود بابا. چند بار ا ومدم به وبلاگت ديدم نوشتی در دست تعميرات اساسی. بابا تو که استاد تعميرات وبلاگی بودی... چرا يهو رفتی تو لک؟
اگه از کفتر نوشتن زبونتو باز می‌کنه حاضرم هميشه از کفتر بنويسم...
بيت: از اون بالا کفتر می‌يايه
يک دانه دختر ميايه...
يادته چقدر اين جنبش فمينيستی بدبختو آزار دادی و براش جک ساختی؟:)))))

21 :: توسط زیتون در 2008-12-01 01:57

مانی خان گرامی-۹
اگه برگرده يه جشن حسابی می‌گيرم. اگه با معشوقه‌ و برادر خانمش و دوست‌دختر برادر خانمش بياد = پدرزن و مادرزن بازم قدمش روی چشم...

مرجان جان- ۱۹
خدا از دهنت بشنوه دختر:*
اگه برگشت حتما می‌نويسم..
گريه‌م گرفت از فکرش...

20 :: توسط زیتون در 2008-12-01 01:50

بهارک جان
فکر خيلی خوبيه. درافشانی های ايشون خوشبختانه البته برای همیشه تو تاريخ ثبت شده. ديگه مثل قديم نيست که پادشاهان به کاتب مخصوص خودشون دستور می‌دادن چيا تو تاريخ بمونه چيا نه. خوشبختانه تو دوران... چی‌چیه(کلمه‌ش یادم نمیاد:))) ) اطلاعات زندگی می‌کنيم و همه چيز هم ثبت می‌شه.
کلی عکس از جوجو دارم. از زخمش و از زير بالهاش که پرای قرمز داره:*


رويای عزيزم- ۵
چرا احساس غربت می‌کنی دوست خوبم.
باور کن من از معدود وبلاگ‌نويس‌هايی هستم که تو قرارها آفتابی نشدم. تو هيچ باندی هم نيستم... به صورت علنی تو هیچ مراسمی هم نرفتم. حتی نرفتم جایزه‌هامو بگیرم...
با همه دوستم و تو از همین الان دوست جديد من هستي. من شش هفت ساله وبلاگ می‌نويسم و بعضی خواننده‌ها از روی نوشته‌هام می‌شناسنم نه از نزديک.

حميدرضا جان
تو این چند سال چند باره اينطوری می‌شم. نقل اين دفعه نيست...

نورا جان- ۷
آره من بچه دارم:) بهم نمياد؟:D

سروش عزيز-۸
آره والله. همه‌مون رفتنی هستيم. خودمون٬ وبلاگامون و...
فقط ای کاش خاطره‌ی خوبی از خودمون به جا بذاريم

19 :: توسط Marjan در 2008-12-01 01:28

ناراحت نباش برميگرده. همين اتفاق پارسال برای من افتاد . رفت دو سه روز بعد با دوست دخترش برگشت. زير کولر لونه درست کردند و تخم گذاشتند و جوجه هاشون بزرگ شدن و رفتند ولی خودشون همحنان موندند. کفتر جماعت اينطوريه. يه جا که ميمونه جلد ميشه. ميره و برميگرده. حالا میبینی... اگه برگشت بیا تو وبلاگت بنویس من ببینم. باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

18 :: توسط Marjan در 2008-12-01 01:28

ناراحت نباش برميگرده. همين اتفاق پارسال برای من افتاد . رفت دو سه روز بعد با دوست دخترش برگشت. زير کولر لونه درست کردند و تخم گذاشتند و جوجه هاشون بزرگ شدن و رفتند ولی خودشون همحنان موندند. کفتر جماعت اينطوريه. يه جا که ميمونه جلد ميشه. ميره و برميگرده. حالا میبینی... اگه برگشت بیا تو وبلاگت بنویس من ببینم. باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

17 :: توسط لات اینترنتی در 2008-12-01 00:25

بیین زیتون جون ، از کفتر نوشتی و احساسات ما رو برانگیختی وگرنه خیلی وقت بود که دیگه صوبت موبت نمی کردیم

اصلا این کفتر لاکردار سمبل آزادی و ونطق و بیان و این صوبتهاست و اسمش خود به خود نطق آدم رو باز میکنه ... حالا بماند که تخمش هم خاصیت زبان گشایی داره و از این صوبتها

16 :: توسط مدیار در 2008-11-30 22:21

http://sadeghshojaii.blogspot.com/
زیتون جان لینک پلیز

15 :: توسط ارمان در 2008-11-30 20:24

زیتون یادته چند تا پست قبلی درباره سریال (( مرگ تدریجی یه رویا )) نوشته بودی خب امروز سردار ضرغامی عوامل برنامه را دعوت کرد و تجلیل کرد و از خطرات پیش رو گفت و همان حرفهایی که به نحوی نوشته بودی .... واقعن باید گفت : زیتون بابا تو دیگه کی هستی ؟!

خوش بحال این دانیال حکیمی ( حامد ) مدام جایزه میگیره و تشویق میشه از طرف سردار... فکر کنم همین یکی دوماه پیش بود بابت سریال (( خانه پدری )) جایزه گرفت

میشه لطف کنی یه کمی درباره خانوم اذر فخر توضیح بدی برای امثال من که ایشون را نمیشناسند چه شخصی بوده و هست و چه کار میکنه ممنون میشم ....

بازم تاکید این جمله ((بابا تو دیگه کی هستی ؟! ))

14 :: توسط رزمین در 2008-11-30 18:47

ای زيتون
تو هم آنقدر وبلاگ بنويس تا وبلاگنويس دونت در بياد :))
من هم وقتی بچه بودم يک بار يه کفتر رو از تو دهن گربه نجات دادم ولی کفتره مرد! يادم مياد مادرم خيلی تشويقم کرد و من از اون موقع طرفدار حقوق حيواناتم و البته دوستدار حيوانات.
ولی الان گاهی وقت ها يه سوال فلسفی برام پيش مياد اون هم اينکه مگه گربه ها حيوون نيستن؟ خوب من بايد تو اين دعوای طبيعت دخالت کنم يا نه؟ آيا گربه گرسنه بمونه بهتره ؟

13 :: توسط رزمین در 2008-11-30 18:47

ای زيتون
تو هم آنقدر وبلاگ بنويس تا وبلاگنويس دونت در بياد :))
من هم وقتی بچه بودم يک بار يه کفتر رو از تو دهن گربه نجات دادم ولی کفتره مرد! يادم مياد مادرم خيلی تشويقم کرد و من از اون موقع طرفدار حقوق حيواناتم و البته دوستدار حيوانات.
ولی الان گاهی وقت ها يه سوال فلسفی برام پيش مياد اون هم اينکه مگه گربه ها حيوون نيستن؟ خوب من بايد تو اين دعوای طبيعت دخالت کنم يا نه؟ آيا گربه گرسنه بمونه بهتره ؟

12 :: توسط حميد پوريان در 2008-11-30 17:58

برادر، «قبله» در کدام سو است؟
www.newsecularism.com

چپ خاویار

حسن داعی

ابراهامیان، در این نقل قول، 150 سال مبارزات مردم ایران را یک جا در دامن احمدی نژاد و خامنه ای می ریزد و جاه طلبی های هسته ای پاسداران جنایتکار حاکم بر کشورمان را با مبارزات ملی دکتر مصدق یکسان جلوه می دهد: «...هم اکنون نیز در ایران، بحران کنونی با آمریکا و غرب بر سر مسئلۀ هسته ای بهمان صورتی نگاه می شود که ملی شدن نفت و مبارزات مصدق بود. در آن زمان ایران می خواست خودکفا شده و بر سرنوشت خویش مسلط باشد ولی آمریکا و انگلستان به ایران اولتیماتوم دادند. مصدق نیز تسلیم نشد و به قهرمانی برای ملت تبدیل گشت. هم اکنون نیز ایرانیان همین احساس را دارند...»
...

خروج 80 ميليارد دلار و سقوط هشتاد درصدي بازار مسکن دبی
www.iranglobal.info

خروج منابع از بانک‌های دولتی کلید خورد
مردم سپرده‌های بانکی خود را به بانک‌های خصوصی منتقل می‌کنند، اما برای اخذ تسهیلات به دلیل پائین بودن نرخ سود تسهیلات به بانک‌های دولتی هجوم می‌آورند.


خروج منابع از بانک‌های دولتی کلید خورد

پول ‌و بانک- همشهری آنلاین:

...
خروج سپرده‌ها از بانك‌هاي دولتي
اظهارات وي حاوي اين پيام مهم است كه بانك‌هاي دولتي به دليل تصميم‌گيري دولت براي منابع آنها ، توان رقابتي خود را با بانك‌هاي خصوصي از دست داده‌اند و همين موضوع باعث شده است كه جاده پول در بانك‌هاي دولتي يك‌طرفه شود؛ به اين صورت كه پول به صورت تسهيلات ارزان و يا خروج سپرده با مقصد بانك‌هاي خصوصي در حال ترك اين بانك‌ها است، درحالي كه در سوي ديگر جاده از ورودي خبري نيست.

بازار دولتي پول يك‌طرفه شد؟

طرح نجات بانك‌هاي دولتي بايد از سياست‌هاي كلي اصل 44 استخراج شود

دنياي اقتصاد ،علي ميرزاخاني:
...

11 :: توسط فضولباشی در 2008-11-30 16:49

خانم ما میدانیم که شما تمام هراستان از افشاگریهای حسین درخشان است و میکوشید تا به هر نحوی او را از زندان رها کنید مبادا نامی از شما ببرد....ای زیتون صهیون بدان که حنایت دیگر برای من رنگی ندارد....سایت تو نیز به زودی توسط سربازان گمنام امام عصر عج همراه با سایت آن مانی سلطنت طلب از صفحه این دنیای مجازی حذف خواهد شد...اگر باور نداری اینجا را ببین ...نوبت تک تک سلطنت طلبان خواهد رسید...ما همیشه بیداریم
http://mpahlavi.blogfa.com

10 :: توسط قاشق خالي در 2008-11-30 13:59

زيتون عزيز خوش خدمتي تا كي؟؟
ما ميدونيم كه براي درخشان بي تابي و ناراحت و اينكه چقدر اون آدم در نظر تو پاك و بي گناه است! غير از اين هم از يك بلاگري مثل زيتون انتظار نيست.

حتمن خيلي از شماها آرش سيگارچي را ميشناسيد روزنامه نگار و وبلاگ نويسي كه دروغ نمي نويسه الان هم در امريكاست، تو سايتش دو روايت در مورد درخشان و دستگيريش نوشته روايت اول راجع به اينه كه وقتي در اسفند 1383 با يك محكوميت 14 ساله به طور موقت آزاد ميشه به طور اتفاقي با درخشان برخورد ميكنه و متعجب از اينكه چطور اين آدم تونسته برگرده ايران بعد از اونهمه فحش كه به نظام و حكومت داده!!!
اما دومي جالبتره مينويسه وقتي در زندان بودم از برادرم خواهش كردم از ايميلهايي كه برام مياد پرينت بگيره و بياره زندان بخونم يكبار از درخشان ايميلي آورد كه چه خبر چطوري و از اين حرفها، برايش چند خطي توضيح دادم و متن را به افشار برادرم دادم او هم براي درخشان متن را ايميل كرده بود.درخشان هم همين جواب را مستمسك قرار داده بود كه آری ، گزارشگران بدون مرز و سایر نهادهای حقوق بشری که می گویند سیگارچی زندانی است ، بفرمایید. ایمیل من را جواب داده است!”

بله اين است مرام كسي كه زيتون برايش نگران است.
زيتون جان تو خودت بهتر از هركسي ميداني كه هيچ بلايي سر درخشان نخواهد آمد و دستگيري او سناريويي است براي نمايشهاي اينده. پس سعي نكن خواننده هاي انگشت شمارت را فريب بدهي.
با تمسخر احمدي نژاد هم نميتواني خودت را جاي مخالفين رژيم جا بزني!
اصلن احمدي نژاد را آورده اند كه نقش كتك خور را بازي كند.
چرا از كساني كه او را حمايت مي كنند انتقادي نمي كني؟

9 :: توسط مانی خان در 2008-11-30 13:33

زیتون جان من کبوتر باز نیستم ولی در بچگی عین این کفتر را داشتم یکروز رفت و غیبش زد یکماه بعد برگشت با 3تا کفتر دیگه و تا آخر عمرش که یکی از همسایه ها فسنجونش کرد روی بالکن خانه زندگی کرد

مطمئن باش اگر مهربونی دیده باشه یکروزی برمیگرده


درضمن نگران حسین درخشان نباشید

احمدی نژاد هواشو داره فقط یک هشدار به اونهائی که در خارج هسنتد و با حسین درخشان خرده حسابی داشتند ایران نروند چون حکاکی میشن!

حسین مشغول لو دادن همه است

8 :: توسط سروش در 2008-11-30 12:54

هممون رفتنی هستیم. هی روزگاااارررر :-)

7 :: توسط noora در 2008-11-30 12:32

do you have a babay ?

6 :: توسط حمیدرضا در 2008-11-30 11:00

سلام

فکر پسورد واینکه بلاگت محو شد ودوباره اومد از سرم بیرون نمیره

5 :: توسط رویا در 2008-11-30 09:02

من یک آدم عادیم یک خواننده که وبلاگت رو میبینه هر روز . گاهی اونقدر احساس غربت تو ی نظراتی که میخونم بهم دست میده که نگو . چون حس میکنم همه تو رو میشناسن از نزدیک و من بد جوری غریبه ام. اینطوره واقعا؟ اظهار نظر ها اغلب دوستانست مثل کسی که میشناخته تو رو ...... بهرحال قشنگ مینویسی و توی ایجاد این حس غم انگیز من مقصر نيستی مطمئنا .

4 :: توسط بهارك در 2008-11-30 07:49

سلام زيتون عزيزم
پيشنهاد مي‌كنم يه فايل درست كنيم از اين گوهر فشاني‌هاي رييس جمهور تا در اوقات فراغت بهش بخنديم...
خوبه عكس جوجو رو گرفتي اينجوري مي‌توني هروقت دلت براش تنگ شد نگاش كني!!!

3 :: توسط زیتون در 2008-11-30 04:21

مرمر جون
ممنون مرمری. کی جرات داره به احمدی‌نژاد بخنده؟ فقط يه کم قهقهه می زنيم:)
بدون آذر و ولگرد اينترنت کم صفاست و منم خيلی خوشحالم.

2 :: توسط mar mar در 2008-11-30 03:32

خوبی زيتونی؟
حالا ديگه به ادبيات دکتر-استاد-رئيس جمهوراحمدی نژاد می خندی؟ خودش گفته اين قدربه من بخندين که خنده دونيتون بترکه!!!
مژده شماره ۵ که خيلی خوب بود.من ديشب ديدم آذر خانم نازنين برگشتن وکلی ذوق کردم. ازخبر سلامتی ولگرد عزيز هم خيلی خوشحالم.
آخی چه جوجوی خوشگلی هم بوده.

1 :: توسط mar mar در 2008-11-30 03:19

سلام زيتونی من اول.

زبان: