elahi, in madar bozorget mahshare!
فورکلارنده جان
تازه اين دو کامنت آخرتو ديدم
:)))
میدونی زیتونی؟راستش به این داشتم فکر میکردم که کاش یکی هم بود بعد از مرگ فورکلارنده میومد میگفت بچه فورک هم رفت!!!
اما بعدش یادم افتاد که بعد از مرگم میام به خوابت با یه صورت نورانی و روشن (نه بخاطر اینکه آدم خوبی هستم بخاطر اینکه روشنگر هستم به طبع صورتم هم روشن میشه) و بهت میگم که من مردم و بیای اینجا خبر مرگم رو برای همه بگی. از این فکر خوشحال شدم اما یاد مانی افتادم که میگه بعد از مرگ چیزی وجود نداره. خودمم همین رو میگم این ناراحتم کرد یه حس سرد تی من ایجاد کرد خوب طبیعیه میگن واقعیت تلخه و این که فکر کنی بعد از مرگ خبری نیست خیلی بده و همینطور نا امید کننده. اما واقعیته باید باورش کرد.
کاش ما هم مثل رامین مولائی دوستانی داشتیم که اینطوری به فکرمون بودن البته من هنوز نمیدونم خبر فوت شدنش درسته یا نه. امیدوارم دروغی بیش نباشه. کی میدونه؟ اگر من برای یه مدت دراز شبی چند تا کامنت برات نذاشتم بدون مردم. توجه کن اگر شبی چند تا کامنت نذاشتم یعنی مردم یعنی اگر یکی هم گذاشتم بدون که مردم :))))
در صورتی زنده هستم که توی کلی وبلاگ حداقل یه کامنت بذارم اما اینجا باید چند تا بذارم. موفق باشی اگر دیگه فورک رو ندیدی بدون مرده و رفته دانمارک.
نمیدونم چرا از وقتی قضیه ی کاریکاتور و شیرینی گل محمدی و اینا پیش اومد انقدر به این کشور علاقه مند شدم. یه روز میرم و وایکینگ ها رو میبینم البته اگر وایکینگ ها سوئدی نباشن.
شایدم رفتم نروژ که گل های لاله ی هلندی رو ببینم شایدم اسکاتلند برم یه ذره از اون ویسکی های ناب بزنم به بدن.قبل از مرگم حتما این کارا رو میکنم. مجارستان هم باید برم که henrrietta دوست قدیمیم رو ببینم یه سر هم برم اسلواکی پیش سوزان. یه سر هم برم لهستان پیش آنیتوس.
شاید قبل از مرگم بر گردم به زادگاهم یافت آباد :))))))))))))))))))))
سلام زیتونی.
خوبی؟
این چه حرفیه.همه ی دنیای مجازی یه طرف زیتونی هم یه طرف اصلا مگه میشه ما بریم و به زیتون پشت کنیم؟
فکرشو بکن......نه نه فکرشم نکن من فکرش رو کردم خوشم نیومد بد بود.
ما از اوناش نیستیم زیتونی.
بچه پائین معرفتش سر جاشه خانومی.
مانی هم چند وقتی بود میخواستم باهاش صحبت کنم اما وقت نمیشد و گرفتاری برام پیش میومد الانم که گرفتار این فضولباشی بودم نشد تا اینکه مانی خودش سر صحبت رو باز کرد.ببین زیتون منو نیگا کن.
میگم منو نیگاه کن سرتو ننداز پائین.
آها این شد:ما پشتتیم زیتونی
اینم شعارش. زیتونی زیتونی حمایتت میکنیم. خوب بیییییید؟
جیگرتو.;-)
مانی و فورکلارنده عزيز-
به به میبينم خوب با هم ماچ و دل و قلوه رد و بدل میکنيد:)
خورده ريزاشو هم به بنده مرحمت کنيد...
اينجا بعضیا میان با هم دوست میشن و بعد میرن یهویی دشمن سرسخت من میشن:)) البته میدونم شماها اينطوری نيستيد.
ياد چند دوست دلوقلوهای اونطوری افتادم.
داستان تخیلی بامزهای بود
فورکلارنده عزيزم
ممنون از لطفی که به من داری. واقعا ازت تشکر ميکنم.
خیلی خندیدم از کامنتهات :) تو واقعا نویسنده خوبی هستی وقشنگ مطالب رو جفت و جور میکنی :)
ولی اگر ميبينی من جوابی نميدهم فقط و فقط دليلش اين است که اينجور افراد بيمار اصلا ارزش جواب ندارند و بايد گذاشت انقدر بگويند تا خسته شوند.
حيف وقت من و تو نيست که صرف يک بيمار روانی بشه؟ :)
اينم اختصاصی برای تو :*
درود به زیتون عزیز. من که اینا رو ننوشتم تو بخونی!!! چرا خوندی آخه؟ من خودم نخوندم فقط نوشتمش تازه با اینکه نخوندم از وقتی نوشتنم تموم شد انقدر گیج شده بودم 2 کیلو کم کردم. آخه توی این نوشته اسانس گیج کننده زده بودم هر کی بخونه مثل این یارو ساروج فضولباشی جوهر کلام جواهر نه ها جوهر،دیوونه بشه یا دست کم یه چند روزی دور خودش بچرخه. از ته یافت آباد دم محله مون خریدم این اسانس رو نزدیک بازار آهن. اما هنوز در تعجبم که چطوری حالت خوبه از پروفسور بالتازا که دلیلش رو پرسیدم گفت زیتونی خیلی قویه که چیزیش نشده.مغزش خوب کار میکنه اما این یارو ساروجه سورجه تورجه بیرون رجه چیه یا اصلا همون جوهر کلام فضولباشی کلا مخش معیوبه تنها دفاعی که تونست از خودش بکنه که مریض نشه این بود که نوشت دیگه با من کاری نداره نمیخواد بیشتر از این مریض بشه.امیدوارم فقط این نوشته اثر بلعکس نکنه و حالش خوب نشه طرف. این دفعه یادم باشه آنفولانزای خرسی هم بیارم قاطیش کنم.
فورکلارنده عزیز- ۴۴
کلهم بعد از خوندن نوشتهت همهش ریپ میزنه:))) ببین چه بر سر فضولباشی بیچاره میاره:))
آقای رفیعی جان-۳۶
بابا این ماجرای حاج آقا گلستانی دیگه قدیمی شده که با همکار خانمش که اونم شوهر داشت فیلم سکسی بازی کرده:) کلی هم جایزه برد
فاطی جان-۴۱
توروخدا یکی بهم بگه خبر درگذشت رامین مولائی دروغه:(
الان رفتم به سایت وبآورد. دیدم دوسه روز پیش آپدیت شده.
اگه مثل خبر درگذشت مشایخی شوخی بوده شوخی خوبی نیست. من از وقتی شنیدم حالم خیلی بد شده.
الف عزیز-۳۸
امیدوارم این خبر هم شایعه باشه.
وبلاگ هاله برای من باز نمیشه :(
تو فرند فید هم میگن زهرا دیگه نمیخواد تو وبلاگش بنویسه و میچواد واگذارش کنه به دوستش زهره...:(
امیدوارم شایعه باشه این خبرا...
خیلی نگرانم
سين عزيز- کامنت ۱۸
ماجرای سگت رو که خوندم از غصه تموم بدنم مورمور شد و بغض گلومو گرفت. چقدر مرگش تلخ بود...
میدونی یاد چی افتادم.
نمیدونم میدونی یا نه که مدتیه برای موشها در کنار جویها مرگ موش(گندم سمی) میريزن. اونوقت پرندههای بيچاره ميان میخورنشون و میميرن. پرندههای مرده و لنگ درهوا کنار باغچهها و جویهای کوچهها و خیابون ها هم صحنهی خيلی غمناکيه. البته سگی که آدم باهاش انس داشته باشه یه چیز دیگهست...:(
از لطفت به نوشتههای من و از خاطرهای که نوشتهبودی ممنون.
فورکلارخنده!؟ یک بار گفتم خنده داری و ارزش گفتگو برایم نداری
پس بیش از این وقت خودم رابرایت بهدر نمیدهم فقط برایم
جالبست که کامنتگزاری به من میگوید چرا به بعضیها ساواکی میگویم
و طرف جوان است!؟ آقا/خانم محترم کسی که ادعا میکند برادر
هادی خرسندی است نمیتواند سی ساله باشد و قطعا سنش در
حدی هست که مثل خود هادی خان در شروع انقلاب مدح انقلاب را
بگوید و البته بعدها مانند آفتاب پرست در جهت سلطنت طلبان تغییرموضع دهد
اگرباورنمیکنید بنده شعری ایشان در مدح امام خمینی را دارم
و همیشه از این تغییرسریع موضع ایشان در یکی دوسال بعداز
انقلاب متعجب بودم اما اکنون دارم کم کم دلایل را میفهمم
سلام
وقت تون بخير
از شما به صورت رسمی دعوت شده است برای خوانش داستانی در گذر قصاب ها
ما منتظر ميزبانی شما هستيم
اینم منم من توام تو منم.
بازم سلام. سلام به مانی و مخصوصا زیتون عزیزم و بقیه ی دوستان عزیز چه موافق چه مخالف.
جواهر کلام برو دیگه...دیگه برو.
بچه های یافت آباد از اینجا بهت سلام خیلی گرمی میرسونن.
ازت ممنونم که ماهیت زیتون رو روشن کردی.
میدونی چیه؟ من مانی هستم. زیتون هم مانیه.! مانی میدونی کیه؟ منه.
تازه این وسط زیتون چیزه چی میگن حسین درخشانه.منم اکبر گنجیم الان دیگه معلوم شد که جواهر کلام و عمه خانوم مانی هستند.مانی خودش زیتونه زیتون جواهر کلامه. من احمدی نژادم. زیتون اوباما.جواهر کلام فورکلارنده هستش.قاطی کردی؟ بقیه اش هم گوش کن. امروز فهمیدم همه ی این کسائی که میان اینجا کامنت میزارن زیتون هستند. زیتون منم من فورکلارنده هستم مانی جواهر کلامه.
حالا اگه گفتی کی به کیه؟تاریکیه.
میدونی دیوید بکهام کیه؟ دریاچه ی مدیترانه.حالا کریستیانو رونالدو که خودش دیوید بکهامه خودش یکی دیگه هست.حنا دختری در مزرعه ست
تازه این وسط جودی ابد و بابا لنگ دراز محمد علی کشاورز هستند جفتشون. هایدی و کزت هم دیوید بکهام هستند. چیه نمیشه؟تعجب کردی؟چطور همه ی اینا در مورد زیتون میشه؟من زیتونم زیتون مانیه مانی منه زیتون مانیه مانی فورکلارنده. فورکلارنده جواهر کلامه. نمیشه؟ چرا نمیشه؟مگه خودت ندیدی محمد گلزار توی آتش بس یکی بود توی توفیق اجباری خودش بود؟ نکنه آپیش رو عوض کرده بود سر تو رو گول بماله؟ احمدی نژاد بردپیته اما میاد آپی رو عوض میکنه میشه لاریجانی. وقتی الهام و حداد عادل کردان هستند دیگه تعجبی نداره که جواهر کلام جادوگر شهر قصه ها باشه!!! اصلا همه ی آدمای دنیا یه نفرن میدونی چرا ما فکر میکنیم زیادن؟چون آیپی شون رو عوض میکنن هی زیاد میشن. مثل منظومه شمسی. هی دیوید کاپر فیلد کجائی که یادت بخیر. راستی جواهر کلام میدونستی همه ی مریضی های دنیا یکی هستند؟چیه بازم حیرت زده شدی؟ برو بیمارستانها رو بگرد مریضی های قلبی و روانی و روحی همه یه آیپی دارن.اما اسمشون رو عوض میکنن که دکترا که همشون یکی هستند و همشون مانی هستند و مانی منه و من جواهر کلام هستم و زیتون فورکلارنده که آیپی هامون رو عوض کردیم نتونه بفهمه مریضی ها یکی هستند گمراه کنه منو من توام تو گمراه میشی تو مانی هستی اونم گمراه میشه بسوزه پدر پروکسی که باعث شده تو مالیخولیا بگیری همه رو یکی ببینی من توئی پس منم همه رو یکی میدونه. اصلا اگر گفتی کی به کیه من که زیتونم زیتون مانی رفیعی هم شیوا و شیوا هم خودش جنیفر لوپزه و انجلینا جولی که یه نفر دیگه ست که الان جاش نیست بگم کیه اگه گفتی همه ی ما که زیتونیم کی هستیم و تو کی هستی که همه ی مائی بهت جایزه میدم. چه جایزه ای؟بهت یه آیپی دیگه میدم بری حال کنی یه نفر دیگه اضافه بشی. برو خوش باش.فقط دیگه نیا کرم بریز.
کامنت 43
حاصل انقلاب شکوه مند اسلامی
======
شنبه ها: «از نگاه يک زن» ==================
يادداشت های هفتگی:
شکوه ميرزادگی
حکم اعدام برای همتای ايسلندی آقای احمدی نژاد
خانم شائق در شغل جديدشان
به شکرانه سالگرد انقلاب: يک هشتم زمين برای زن ها!
نتايج هراس انگيز صيغه، يا تن فروشی مذهبی
================
خود سانسوری وحشتناک در جنبش زنان
گفتگو با مهشید راستی
چند وقت پیش، در جمعی سر مسئلهء کوبا و دیکتاتوری فیدل کاسترو گفت و گو داشتیم. خانمی که زمانی یک سفر توریستی به کوبا داشت، به من می گفت که چون من در کوبا نبوده ام حق اظهار نظر در مورد این کشور و بخصوص فیدل را ندارم. این خانم، که در مواقع عادی به شدت فمینیست است، اینجا رگ ایدئولوژیک گردنش بیرون زد و وقتی که از او پرسیدم در مورد فحشا در کوبا چه نظری دارد گفت که آنها زنان زیاده خواه هستند که به دنبال زندگی لوکس تن فروشی می کنند. بار دیگر تاکید کنم که در فمینیست بودن این خانم شکی نیست، ولی وقتی پای اعتقادات گذشته اش پیش می آید، زن فاحشه می شود زن لوکس طلب. حالا اگر به مسئله فحشا در کوبا و اینکه نرخ فاحشگان چیزی در حد ۵ دلار آمریکاست توجه کنیم، میبینیم که اینجا لوکسی در کار نیست. چرا این زن مترقی فمینیست به یک باره مبدل می شود به آن آخوندی که در مورد فحشا در ایران دقیقا همین نظر را می داد؟ جز اینکه در این هر دو، یعنی خانم فمینیست و آخوند جمهوری اسلامی، این ایدئولوژی و نگاه قبیله ای است که حرف می زند و نه یک نگاه بی طرف انسانگرایانه؟
==================
اشکال خشونت در جامعه ایران
شيرين فاميلی
گرچه درباره میزان خشونت علیه زنان در ایران به گفته جامعه شناسان آمار دقیقی در دست نیست اما بر اساس آنچه که در مطبوعات و نشریات دربارۀ حوادث منتشر می شود و نیز بر اساس احکامی که برای زنان در دادگاه ها صادر می شود، نرخ خشونت علیه زنان در جامعه ایران دراشکال گوناگون بسیار بالا است... درباره انواع واشکال خشونت علیه زنان در ایران در گزارشی نظر یک حقوفدان و دو جامعه شناس را پرسیدم. مهرانگیز کار حقوقدان و نویسنده، مهرداد درویش پور استاد جامعه شناسی در دانشگاه استکهلم سوئد و مهردادمشایخی جامعه شناس و استاد دانشگاه جرج تاون در واشنگتن.
===============
شیوه های عمل، مطالبات و گفتمان مسلط زنان
در دوران انقلاب مشروطه (۱۳۰۰-۱۲۸۵)
ناهید کشاورز و جلوه جواهری
زنان تلاش گر در آغاز انقلاب مشروطه طرفدار روحانیون مشروطه خواه بودند اما پس از اینکه این گروه به صراحت علیه آموزش زنان برخواست، زنان نیز از آنها دور شدند. روزنامه «مساوات» در 22 مارس 1908 (1287) نامه اعتراض آمیز گروهی از زنان که خود را حامیان زنان مظلوم ایرانی می خواندند، منتشر کرد. در این نامه آمده است که گرچه مشروطه خواهان در آغاز مردمی انقلابی بودند اما اینک همان مردم انقلابی، از تعمیم نتایج انقلاب به زنان خودداری می کنند.
================
کوتاه و گويا ================
مادران و جمعیت زیر خط فقر یک دلاری
...
رامين مولايی از ميان ما رفت
شماره 88 کدام هاله؟؟
فاضلاب باشی... به تو چه مربوطه کی مانیه کی هانیه... من مانیم..من زیتونم من عمه هستم...بیچاره ننه بابایی که تو را با هزار خون ودل بزرگ کردن.....چرا اینقدر حرفای مزخرف میزنی .. از هیکل وموهای سفید رنگ کرده خودت خجالت نمیکشی؟؟؟ راستی اگه گفتی من کی هستم؟؟؟
زیتون عزیز...هاله هم رفت...
rasti ye chize dige zeitun
FYI, esme ghadime 4 rahe valiasr boode PAHLAVI na valiahd!!!!!!!!!!!!!!!
va oun ke vaiahd boode meidane valiasre felie !!!!!!!!!!!!!!!!!!!
shoma agar enghadr esrsr darid ke asamie zamne shah ro estefade koni mitooni az bozorgtar ha beporsi va dorostesho begi .ye moghei bood ke estefade az asamie zamane shah dar iran HIGH CLASS boodan talaghi mishod.zaheran hanuz ham bad az 30 sal hamin tor hast .va in mardomi ke in ham doost daran azad bashan va az democrasy dam mizanan alaki vali hanuz arezuy rejim e shahanshahi ro daran !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ye vaght fekr nakoni manzooram khoday nakarde shomaei ha !!!!!!!!!!!!!!
shoma kheili roshan fekr hastid va DEMOCRACY khah
gahi eshtebahan asamie shahanshahi miari chon male oun dore haei va khob sakht ja miofte asamie jadid barta !
سلام
من خيلی با عجله آمدم چرا که دروبگردی وولگردی گاهی آدم ناخواسته به جايی ميرسه که شما ايرانی ها به آن ميگين افتادن توهچل ... من هم حسابی گيرکرد ه ام نميتانم فراموش کنم بيخيالش شوم نه ميتوانم باورکنم ... چی را ؟
خوب زيتون جا ميخواستم با اين مقدمه شما را ازنظرذهنی آماده کنم واما اصل ماجرا وخلاصه ماجرا يک سوال ست ازشما . شما کسی به نام حاج آقا گلستانی ميشناسی ؟ مثلی که امام جماعت تتويسريکان بوده . روم به ديوار روم به ديوار گويا ايشان ...... حالا بگو ميشناسی يانه ؟
ha ha
didi zeitun khanoom
man ghablan be shoma goftam ke adami ke pasho az iran biroon nazshte in joor ba ghateiat chiz i neminevise , manzooram jarya heyvanate ahli o sag dar parke
hala didi tanha iran nist balke kheili az noghate jahan hamin ghanoon ro daran
man doostane be shoma pishnahad mikonam ke aghalan ye kam motale koni darbareye jahay dige va bi motale chizi ro alaki matrah nakoni va dovoman in eynake bad bini ro ke hame chize dar iran ghalat va na dorost mibashad ra az cheshm bar dari chon kheili chizha dar iran ghalat as vali na hame chiz ama kasani ke ta hala az iran birun naraftan va tanha be droroogh hay famil o ashnayan ke dar farang zendegi mikonand ektefa mikonand akharesh be jaei nemiresan
Dear zeitoon:
Did you read NABAVI last lag for H.Derekhshan??? What do you suggest to do? I can start a campaing here in US? i would like to do something?
در مورد ورود حیوانات به پارک
زیتون جان من در اروپا زندگی میکنم و اینجا همراه بردن سگ به پارک ممنوعه و جلوی در پارک تابلوش رو هم گزاشتند و فقط عکس سگ روش هست در مورد حیوونهای دیگه نمیدونم و اون هم بخاطر مدفوع سگه. خوبه که این کار رو میکنند. البته تعداد سگهایی که اینجا ادم میبینه خیلی زیاده وسگ ولگرد هم اصلا" نیست.
زيتون عزيز- می بخشيد اگر لحن من برخورنده بود- ولی- شما که- به خصوص شما که خواننده های زيادی در وب داريد بايد کاملا مراقب نوشته های خودتان باشيد. با تصوير فعلی که از ايران و ايرانيان در ذهن جهانيان شکل گرفته - نقش آنهايی که خود را روشنفکر و نويسنده یا فیلمساز و غیره تلقی می کنند اين نيست که اين چهره را مخدوش تر کنند. نمونه فيلمی بود که در سايت زمانه نقد شد در مورد مردی که چهار همسر داشت. نبايد ؛تک مورد؛ها را تعميم داد. موارد مشابه آنچه شما گفته ايد در همه کشورها وجود دارد. چرا از کمک هايی که مردم معمولی به افغانيها می کنند صحبت نکرديد؟ یا چرا از دزديهای بعضی از افغانيها نگفتيد؟حالا خطاب به دوستان افغانی می گويم- بسياری از جيب بريها و دزديهای خيابانی در ايران را افغانيها مرتکب می شوند (درست مثل خود ايرانيها)اما ايا می توانيم بگوييم که همه افغانيها دزدند؟؟ بياييد کمی با خودمان مهربان باشيم. منظور نهايی من زيتون جان - اين است که بايد مراقب باشيد که برداشت غلطی از نوشته هايتان نشود. البته گويا خودتان متوجه شده بوديد و پاسخی هم برای دوستان گذاشته بوديد. به هر حال خودتان می دانيد. من که شخصا هر کسی را که در محل کار- زندگی و دور و بر خودم می ديدم نه تنها با افغانيها مهربان و سخاوتمند بودند که دلسوزانه سعی داشتند به آنها بفهمانند که ايران خانه شما هم هست. اگر دولت بگذارد!!
جار و جنجال برای دفن _ خبر هولناک
www.iranglobal.info
نامه ی سرگشاده به "مریم سطوت"
سلام متقابل! امیدوارم سرگشاده بودن پاسخ من به نامه ات باعث رنجش نشود. علت این است که اولا " داستان" را روی سایت گذاشته اید. دوم این که امری خصوصی در آن نیست. سوم هم این که همچنان از داشتن رابطه امتناع می کنم و بالاخره این که طرح آن را با خوانندگان داستان هایت مثبت می دانم!
راستش انتظار نداشتم دیگر بار از من نظر بخواهی. چون هم دردیدار تصادفی مان در نشست "جمهوریخواهان لاییک" در پاریس (سال ٢٠٠١) و هم در دیداری که آخرین بار برای همین موضوع داشتیم، من صراحتا گفته بودم: ١ـ « از وقتی که شنیده ام به ’مذاکره با فرح پهلوی ‘رفته ای نمی توانم حتی همان سلام و علیک گهگاهی را با تو داشته باشم. » ٢ـ و در آخرین دیدار (سال قبل) که عینا به منظور نظرخواهی درباره ی " داستان"هایت خواهان دیدار شده بودی و نظرم را راجع به این داستانها پرسیده بودی، گفتم «ساختگی و فاقد حقیقتاند و به نظرم برای ارضاء مقاصد ویژه ی سیاسی و شخصی می نویسی. به همین خاطر برایم جالب نیست و دنبال نمی کنم.»
حالا بخش ١٢ آن را به نام "سرگشتگی" برای من فرستادی و این یادداشت را روی اش گذاشته ای:
« هاشم عزیز سلام. نمیدانم داستان های مرا دنبال می کنی یا علاقه ای به آن نداری. ولی این شماره ی آخر را برایت می فرستم. برایم نظرت مهم است. لطفا با دید یک داستان این نوشته را بخون و نه بیوگرافی. ممنون از این که وقت می گذاری.»
درست نمی فهمم چرا من انتخاب شده ام!؟ به ویژه که گفته ای " با دید یک داستان این نوشته را بخوان و نه بیوگرافی" داستان که داستان است! باز اگر گفته می شد، پرسناژها : A فلانیاست، B فلانی، و من تخیلات ام یا نکاتی را راجع به آن واقعه نوشته ام، نظر تو چیست؟ می توانست قابل فهم باشد. اما من دیگر چه می توانم در مورد داستان هایت بگویم در حالی که قبلا نظرم را صراحتا شنیده بودی!؟ باشد، حال که نظر مرا می خواهی، نظرم را در مورد «داستان ـ خاطره» نویسی، سبکی که بدان علاقه نشان دادهای میگویم. گر چه خودم را چندان صالح نمیدانم ولی چند نکته ی مهم را که فکر می کنم ضروری ست برایت می نویسم:
من فکر می کنم «داستان ـ خاطره»نویسی می بایست ناظر بر حفظ هویت و اصالت هر دو جنبه ی «داستان» و «خاطره» باشد. یکی ساخت قصه یا داستان است و دیگری امانت داری خاطرات. به ویژه اگر خاطرات جنبه ی تاریخی، سیاسی و اهمیت ویژه ای داشته باشد، می بایست توجه ویژه بدان مبذول داشت و در حّد وسواس "امانت داری" کرده و اصالت اقوال را حفظ نمود. این بدین معنی ست که گفته های این و آن عینا در گیومه گذاشته و هر کجا ابهام و ناروشنی و تردید وجود دارد ذکر گردد. دو دیگر این که در چنین «داستان ـ خاطره»هایی لااقل هویت و اسامی پرسناژهای شهید داستان که خاطره حول آنها می چرخد روشن باشد. نکته ی دیگر این است که مطلقا نمی بایست افکار، نظرات و قضاوت های امروزمان را جایگزین دیروز کنیم و یا تخیلات مان را در گیومه بگذاریم و به هر شکل شبهه ایجاد کنیم.
با این توضیحات اگر به داستان تو نگاه کنیم آن را فاقد بسیاری از این جنبه ها می بینیم. البته این هم واقعیتی ست که گذشت زمانی طولانی (بالغ بر سی سال) دقت اقوال را کاهش می دهد، لذا کار را با دشواری مواجه می کند و جنبه ی «خاطره»ای آن هم به داستان پردازی می گراید و این می شود که میبینیم!
بیتردید نوشتن خاطرات سیاسی (علیالخصوص) امری ضروری ست و پژوهشگران و نسل های آتی بدان نیاز مبرم دارند. تو هم که علاقه مند به آن هستی. به ویژه می بینم به کژاندیشی ها و کژرفتاریها و خشونت و جنایت حساسیت نشان داده ای، پیشنهاد می کنم تا دیر نشده و از حافظه ات دور نشده، خاطرات بعد از انقلاب ات را هم بنویس، از همکاری با جمهوریاسلامی و موّدت تان با قدرت حاکمه، و اگر این قسمت را دوست نداری، قسمت مهاجرت به شوروی و رفتار "رهبران" با برخی اعضای "مسئله دار" که موجب پریشانی، خودکشی و بیماری های روانی علاج ناپذیر شدهاند و یا ضد کمونیست شده و به همکاری با دستگاه های اطلاعاتی رژیم پرداخته اند، بنویس.
از چشم یک نویسنده در این اعمال هم جنایت نهفته است. جنایتی بدون خون! از آپارات تشکیلاتی تان، از دسته بندی ها، قدرت طلبی ها و خشونتی که علیه مخالفین "باند رهبری" اعمال می شد بنویس. این ها هم نوعی قتل هستند. و می دانی که جزء معدود کسانی هستی که لااقل به دلیل موقعیت ویژهی شوهرت "ماشاالله" (مهدی فتاپور) در جریان مستقیم همه ی این اعمال و کژی ها بودهای و با وجود آثار و اسنادی که هنوز باقی ست، برای نوشتن خاطراتی که اهمیت تاریخی و سیاسی ی به سزایی دارند چیزی کم نداری. امروز تو دیگر یک عضو ساده و حاشیه ای یا "مسئله دار" نیستی. یا به قول خودت "یک دختر جوان"! تو حالا پنجاه را پشت سر داری و از عناصر "رهبری اکثریت"، و سرشار از خاطره ای. این خاطرات را بنویس و به نظر من چه بهتر که جنبه ی داستانی نداشته باشد و فقط خاطره باشد. زیرا وقایعی که از آن گذشته ای نیازی به عنصر تخیل و ایماژیناسیون های عجیب و غریب ندارد و هر واقعه اش سرشار از سوررئالیزم و اعجاب است. به خودت نگاه کن: در سالهای آخر عمر ستم شاهی برای آزادی و رهایی خلق به چریک های فدایی خلق پیوستی با انقلاب، جانب ارتجاع مذهبی را گرفتی! از ارتجاع مذهبی گریختی به شوروی رفتی کنار حکومت شوروی موضع گرفتی و به مخالفین آن در تشکیلات اجازه ی انتقاد نمی دادی! از شوروی گریختی به اروپا آمدی. با «شهبانو فرح» دیدار کردی...! شگفتا فیالحال خود حکایتی هستی و نمی دانی! راه دور نرو همین ها را بنویس خاطرات چریکی ات در مقابل این همه خاطره ی واقعی و مهم که در آن نقش داشته ای بسیار ناچیزند. اگر بنویسی بیشتر می فهمی چه می گویم. من ایمان دارم جنایتی که در قتل «رفیق عبدالله پنجه شاهی» اعمال شده است و تو از آن ناراحتی، یک هزارم آن چه که «رهبری اکثریت» مرتکب شده است نیست! منظورم لو دادن مخالفین و همکاری با کمیته هاست.
تو مخالف خشونت، جنایت، قتل و بیعدالتی هستی؟! این ها را بنویس . نکند هنوز نمی دانی که «رهبری اکثریت» که تو هم یار و یاورش بودهای چه کرده است؟! یا نکند «عبدالله پنجه شاهی» خونش با هزاران انقلابی دیگر فرق داشته است که این چنین برای شما (البته برای "پژوهشگران جمهوری اسلامی" هم) برجسته شده است؟!
البته نه این که بخواهم اهمیت آن واقعه را کم کنم (جنایت، جنایت است اما خرد و کلان دارد. شما به خُرد چسبیده اید و کلامی از کلان نمی گویید). به هر رو هم تو می دانی و هم اسناد گواهی می دهند، خود اولین کسی هستم که راجع به طرح این جنایت با این و آن صحبت کرده و آنرا محکوم کرده ام. این ماجرا یعنی طرح علنی آن در تشکیلات، مربوط به سال اول پس از انقلاب است که هدف من ترغیب اعضاء به محکومیت آن بود. اما درست این ماجرا با شکلگیری ی گرایش «اکثریت» و طرح همکاری آن با جمهوری اسلامی هم زمان شد و مسئله ی مرگ و زندگی هزاران «عبدالله پنجهشاهی» جلوی چشممان قرار گرفت، خود به خود موضوع این جنایت جایش را به چاره جویی و گردآوری قوا برای مبارزهای نظری با گرایش فاجعه باری که در حال اتفاق بود، داد.
امروز هم که نگاه می کنم علی رغم اهمیت ی که این واقعه دارد و بی چون و چرا باید محکوم شود، اشتباهات پس از انقلاب سازمان را مبنی بر همکاری با جمهوری اسلامی هزار بار خونبارتر از آن می بینم و اهمیت بررسی آن را هزار بار مهم تر می دانم و شاید صاحب یک ریشه باشند. به همین جهت خاطرات واقعی خود شما اهمیت بسیار دارند. اگر آن عمل را عده ای با محدودیت های آن زمان توجیه کرده اند، اعمال خشونت بار درون حزبیِ تشکیلاتی علنی، آن هم در خارج از مرزها نشان از چه دارد؟! این ها را بنویس تا دیر نشده. اگر باز این ها را هم دوست نداری لااقل از خاطره ی «مذاکره با فرح پهلوی» بنویس تا مردم بفهمند بعضی از «فداییان خلق»، "آن چه خوبان همه دارند به یک جا دارند!"
من تا حدی تو را می شناسم. اصفهان ات را به خاطر دارم. گرچه کوتاه با هم بوده ایم اما داستان ات خیلی از واقعیت ها و حتی از خودت دور است. همان طور که گفتم طول زمان و تخیل را در آن دخیل می بینم. به همین خاطر پیشنهاد می کنم راه دور نرو و به ذهنت فشار نیاور علی الخصوص که شماها با گذشته ی چریکی تصفیه حساب هایتان را کرده اید. از سال های اخیر که به خاطر داری بنویس، نترس. حتی اگر نصف شهامت و روحیه ای را که در آن شرایط مخفی از خودت و "زبان"ات تشریح کرده ای به خرج دهی هم قهرمانی بزرگ می شوی و هم داستان هایت " بست سِلِر" خواهند شد. نترس بنویس. اما واقعیت را بنویس!
بیست و دوم ژانویه ٢٠٠٩
تقی
taghi@home.nl
مهاجر کامنت ۲۶
حالا جالب است که بدانيد اين جوون وبلاگنویس که اين فضولباشی ماليخوليايی دائم درمورد ساواکی بودنش صحبت ميکند الان حول و حوش سی سال دارد !!
حالا خودت حساب کن چندسالش بوده وقتی توی ساواک بوده!!!!
این یارو فضولک فقط مياد همه رو ميخندونه و ميره
بيچاره زيتون هم ديگه کاری بهش نداره چون برای هممون محرز شده که يارو بدجوری روانيه!
زيتون جان سلام
اين نوشته دوسه پست قبل مربوط ميشود.
تلوزيون بی بی سی رابايدبااحتياط ارزيابی کرد.
بی بی سی آزمون خيانتش رااز شش ماه قبل ازتبعيدرضاشاه با جاروجنجالی که بپاکردومنتهی به رفتن رضاشاه شدوهمينطوردرتحريک وجهت دهی مردم درزمان محمدرضاشاه پس داده.
متن زيرهم پربيراه نيست.
تلوزيون بی بی سی وحمله به زبان فارسی.
http://shahrbaraz.blogspot.com/2009/01/blog-post_24.html
ازوبلاگ شهربراز
ها ها ها ؛ کلی ازکامنتهای فضولباشی خندم گرفت , سی سال است که از تشکیل جمهوری اسلامی میگذرد یعنی هفت سال دیگر عمر جمهوری اسلامی برابر عمر رژیم محمدرضا شاه خواهد شد و این دوست ما هنوز این و آنرا به در عضویت سازمان امنیت زمان شاه متهم میکند , درست مثل اینکه کسی فردی را به عضویت در اداره تامینات رضا شاه و یا فراشخانه ناصر الدینشاه متهم کند, مضافن به اینکه جرایم مشمول قانون مرور زمان میشود و این مرور زمان در کشورهای پیشرفته 18 سال است ؛ دیگر 30 سال جای خود دارد, حالا مثلن شما میخواهید با ساواکی سابق که اکنون حداقل 70 سال دارد چکار کنید, اینها تا چند سال دیگر خود به خود به آن دنیا پرتاب خواهند شد؛ در آخر هم باید بگویم بر حسب اطلاعات من و شایعات؛ بسیاری از کادرها و خبرچینان ساواک توده ای بودند.
اما در باره تابلوی ورود ممنوع حیوانات به پارکها : در کشورهای پیشرفته اروپائی سگ و گربه ولگرد وجود ندارد اکثرا در منازل روز و شب را همراه با صاحبشان سر میکنند ؛ فقط در ساعات مشخصی سگها را برای حیش کردن و دفع مدفوع به خارج از خانه میبرند و سگ کارش را در کوچه و خیابان انجام میدهد ؛ البته تابلوهائی در خیابانها نسب شده که از صاحبان سگها میخواهند که فصله سگهایشان را از روی زمین جمع کنند ولی معمولن اکترن اینکار را نمیکنند و در نتیجه ما از وقتی که به ولایت غرب آمده ایم بسیار سر بزیر شده ایم !!؟؟ یعنی در کوچه و خیابان دائم زیر پایمان را نگاه میکنیم تا پایمان در فضله سگ فرو نرود!!...................................................حالا این توضویحات را نوشتم که اضافه کنم برای پاکیزه نگه داشتن پارکها ورود حیوانات به خیلی از پارکهای اروپایی هم ممنوع است, خصوضن پارکهای کوچک .
حساب اين يکی را نکرده بوديم...
www.newsecularism.com
جمعه گردی ها
خروج بی هزينه از بن بست؟
اسماعيل نوری علا
روشن است که هيچ آب ريخته ای به جوی باز نمی گردد و اگر، ناله کن و ماتم سراينده نباشيم، هميشه بايد انرژی خود را معطوف آن کنيم که به نوعی جمع بندی برای پايان دادن به نکبت برسيم. يعنی، مهم آن است که دريابيم در اين تجربهء تلخ و پر هزينه به چه نتيجه گيری قابل ذکری رسيده ايم؛ آن هم نتيجه ای که تصورش موجب يخ زدن دل آدمی نشود، که امروزه روز، متأسفانه، فکر می کنم که می شود. و چرا؟
===================
دشنه سوداگران سیاسی در کف خونریز فداییان اسلام
محمد امينی
برای من جای گفتگو نیست که فدایـیان اسلام و نواب صفوی را، دیگران ابزار سودای خویش در کشتن هژیر و رزم آرا و کوشش در کشتن فاطمی ساختند. مرا باور این است که همه رویدادهای سال های پر افت و خیز دوازده ساله ای که از پایان یافتن یک خودکامگی آغاز و به پاگیری خودکامگی دیگری انجامید، بر ما می نمایاند که فدایـیان اسلام که کار خویش را از پایان دادن به زندگی رادمردی آغاز کردند که جز خامه، تیغی در دست نمی داشت و گناهش اندیشیدن بود و بس، در پی آمد هستی ده ساله خویش، ابزار پیشبرد سودای دشمنان آزادی و دموکراسی در ایران شدند. و از دل آن اندیشه واپسگرا و رفتار آدم کشانه بود که مؤتلفه زاده شد و اندیشه انقلاب اسلامی ولایت مطلقه فقیه پاگرفت.
==============
کوتاه و گويا ======
بايد فوتبال را از سکولاريسم جدا کنيم
مجتبی شريفی
دارای دکترای فلسفه ومنطق و رئيس کميتۀ انظباطی فدراسيون فوتبال
در کامنتهای پست قبل هم اگر بنده بجای آن ساواکی کامنتی گزاشتم فقط
بدین دلیل بود که میدانستم غرور احمقانه سلطنتی وی مانع از این خواهدشد
که این دعواراخاتمه دهد و میخواستم خود قدمی بجلو گزاشته و انرا تمام کنم
ولی نمیدانم شما خودتان بودید یا واقعا شخص دیگری که بجای خواننده زیتون
کامنتی اهانت آمیز نهاد که خونم بجوش آمد و جوابی درخور به او دادم وگرنه
قصدداشتم همانجا از جانب کلفت و آن ساواکی قائله را ختم کنم که نشد و شما
هم با تحقیر مجدد بنده بیشتر به خشم من دامن زدید به هرحال این بهیچوجه بدان
معنی نیست که دربرابر او کوتاه آمده باشم بلکه بدلیل کاهش تشنج اینکار را کردم
حالا نرود و بگوید که در این نبرد پنج ساله پیروز شده است چون مانند یک عقاب
هم اینجا را زیر نظر دارم و هم حرکات آن دارو دسته را
درضمن خانم زیتون اینکه شما گفته بودید کسی مرا جدی نمیگیرد!؟ اشتباه کردید چرا که
در همان کامنتهای پست قبلی که شما آنرا بسرعت تغییر دادید عمه خانم بدقت به سخنان بنده
توجه میکرد و نتیجه اش هم همین شد که به این نتیجه رسید که درمورد انس و الفت شما
با آن ساواکی بنده تا حد زیادی درست میگفتم البته عمه خانم پاراازحد فرا گذاشت و گفت که
شما خود هادی خرسندی هستید که بنده اصلا و ابدا چنین چیزی را نگفتم ولی ایشان از
صحبتهای بنده مبنی بر اینکه مانی از طایفه خرسندی است و از کامنتهای قبلتر که گفته بودم
مانی و شما نسبتی دارید به این نتیجه رسیده بود که خب احتمالا اگر شما در یک خانواده
هستید پس شما میتوانید هادی خرسندی باشید و این خود نشان میدهد که ایشان که یکی از
افراد فهیم اینجا هستند به کامنتهای بنده بدقت توجه و حسن نظر دارند که ایکاش شما هم کمی
از ایشان یاد میگرفتید به هرحال اینرا بگویم که بنده هرگز نگفتم شما هادی خرسندی هستید
و این حرف عمه خانم بود و بس
تا حالا نمیدونستم وقتی کامنتی نمیگزارم چه کلافگی مفرطی بمانی و یا کلفت
دست میدهد که بالجبار خودش بجای من کامنت میگزارد ٬ همین کامنت شش را
ملاحظه کنید ۲۰۴۹۱۸۴۲۲۶ مختص کلفت که جهت فحاشی استفاده میکند
و آی پی همیشگی من هم ۲۴۸۲۱۶۷۵۹ همیشه همین بوده
دیگه حال و حوصله هم کم شده ٬ سن و سال بالای شصت طلب آرامش و خلوت
خودشو داره ٬ سلامتی جسم با روح باید خوانایی داشته باشد ده نه ٬ تازه جمع و تفریق
کردم دیدم این پنجسال کل کلی با این ساواکی دو رو چه ارزشی داشت !؟
بنده محالست بجای یک ساواکی کامنتی بگزارم که مثلا از سلطنت دفاعی کرده
باشم اصلا دستم و ذهنم قادر باین دو رویی نیست اما مانی صد بار این کار
کرده و میکند ٬ خب مگر با افتخار با اسم خمینی کامنت نمیگزارد گیرم با
طنز ..پس بجای دیگران هم باسانی میکند و این گونه مبارزه بهیچ وجه من الوجوه
با خلق ایرانی ها اصیل و با اخلاق خوانایی ندارد و بجایی ره نمیبرد
زمان بازنشستگی ام فرا رسیده مثل سرهنگ که دیگر هیچ کجا کامنتی نمیگزارد
قلم شمشیر گونه ام !! را باید کم کمک قلاف کنم .بعضی ها خوشحال میشوند
که من هم از خوش انها خوشحالم و شاید چند تنی هممرا بقول انگلیسی ها میس !! کنند و منهم انها را میس خواهم کرد
بهرحال موج پیری وقتی بشما جوانان هم بخورد چه بخواهید چه نخواهید
حریفش نمیشوید ٬ بقول لاتها زیر بار عشق هرکس رفت رید ! ما زرنگیم
بیدلیم اینطور تلنگ ! انداختیم ٬ برای زیتون و خانواده اش روز و روزگاری
پر از شادی آرزو میکنم هر چند این پنج سال بسیار نالید که شاید نصف آن
را بنده تقصیر نداشتم و آینده نشان خواهد داد . اما آنکه از قصه دق میکند
همین مانی و یا کلفت است که اکسیژنش من بودم و خواهید دید که شاید
چند صباحی جانی بکند و بنویسد و فحاشی کند ....اگر بار گران بودیم و رفتیم
اگر نامهربان بودیم و رفتیم
فضولباشی ۳۰ ژانویه ۲۰۰۹
زیتونی ٬ همینکه نظر لطف کوچکی ببزرگان توده ایی داری یک عالمه ارزش داره
اما این لطفت مثل خاری تو چشم آن دلقک ساواکی که دیگه اسم کثیفش را نمیبرم
فرو میبره که از اسم توده ایی هم هراس داره ٬ ضمنا تا میتونی زود بزود آپ دیت
کن و خوانندگانت را مسرور چرا باید بنده از آپ کردنت عصبانی بشوم !؟ چون
مثلا یک کامنت گزاردم !! یا کامنتم محشر کبرا بوده !؟ نه خانم اینجا تمام خوانندگان
انسان و مودبت یا راجع بمطلبت مینویسند یا دردلی میکنند فقط آن جرثومه کثیف
بدقت کامنت مرا میخواند و با پلیدی ذاتی اش هرچه در دل کثیفش دارد با نام من
بشما حواله میکند ...خانم زیتون من اگر طرفدار جمهوری اسلامی باشم باید از شما
تشکر کنم که هرگز بدین و مذهب مردم ایران توهین نمیکنی ولی آن ملعون ارزو
داره که شما هم مثل ایشون در مطالب وبلاگت چنین کنی و یا اینکه چرا شما خواهان
یک جمهوری سکولار هستی و مثل وی سلطنت طلب نمیشوی و چیزهای دیگر که لازم
بنوشتن نیست ٬ میخواهم شما را خوشحال کنم و آن ساواکی پست را دقمرگ کنم
چگونه !؟ کامنت بعدیم و آخرینم ! را بخوانید
از نگاهی که به دنیا داری لذت می برم
خیلی انسانی می نویسی و امروز با عکس اون سگ منو پرت کردی به ۲۹ سال پیش.
و مظلومیت سگی که داشتیم.
اون قلاده نداشت
از خانه ما بیرون نمی رفت
سال ۱۳۵۸ بود
صبح برفی بود
کلی صبح با من بازی کرد و مسیری را با من اومد
رسیدم مدرسه دیدم تعطیل شده
به خاطر برف و سرما
وقتی برگشتم دیدم طاقباز افتاده روی پله های ایوان خانه
نگاهش با التماس به در خانه ما خشک شده بود.
مرده بود
منتظر بوده کسی از در خانه بیرون بیاد و نجاتش بده
مامورای شهرداری همون صبح توی خیابان گوشت سمی ریخته بودند تا سگ های آن منطقه باغی کشته بشن
این صحنه یکی از غم انگیزترین مرگهایی است که در عمرم دیده ام
می دونم خنده ات نمی گیره
اما همه تعجب می کنن وقتی میگم مرگ این سگ به اندازه مرگ خواهر و مادربزرگم روی من تاثیر تلخش را گذاشت
از نگاهی که به دنیا داری لذت می برم
خیلی انسانی می نویسی و امروز با عکس اون سگ منو پرت کردی به ۲۹ سال پیش.
و مظلومیت سگی که داشتیم.
اون قلاده نداشت
از خانه ما بیرون نمی رفت
سال ۱۳۵۸ بود
صبح برفی بود
کلی صبح با من بازی کرد و مسیری را با من اومد
رسیدم مدرسه دیدم تعطیل شده
به خاطر برف و سرما
وقتی برگشتم دیدم طاقباز افتاده روی پله های ایوان خانه
نگاهش با التماس به در خانه ما خشک شده بود.
مرده بود
منتظر بوده کسی از در خانه بیرون بیاد و نجاتش بده
مامورای شهرداری همون صبح توی خیابان گوشت سمی ریخته بودند تا سگ های آن منطقه باغی کشته بشن
این صحنه یکی از غم انگیزترین مرگهایی است که در عمرم دیده ام
می دونم خنده ات نمی گیره
اما همه تعجب می کنن وقتی میگم مرگ این سگ به اندازه مرگ خواهر و مادربزرگم روی من تاثیر تلخش را گذاشت
http://www.filefactory.com/file/a045a60/n/filtersheeeekane_ba_dastor_zip
بچه ها اینو دنلود کنید تا دیگه محتاج فیلتر شکن نباشید
دستور نصب هم براتون گذاشتم.... بگو مرگ بر چمهوری اسهالی اسلامی....
Bahal bood
jaleb bood .
آرمین گیلهمرد عزیز-۹
دلم تنگ شده بود برات.
گفتی که:
((کلی انتقاد کرده میشود و کلی مابین جملات می اندازند که مردم خوششان بیاید و به به چه جراتی و چه چه میدانم چی .... اما لطفا دوباره همه را با دقت (یا از این به بعد) نگاه کنید.))
خوب قبول دارم یه پارامترهایی بوده که اینا برای مجریگری یا فیلمسازی انتخاب شدن. اما خوب باید از این نکات هم استفاده کرد. شده مثل قضیه فرزاد حسنی. یه عده میگن از خودشونه و یه عده فکر میکنن حسنی یه مخالف سرسخت نظامه...
مرجان عزیزم-۱۱
خوشحالم که خوشت اومد.
فردوسیپور واقعا تو کار خودش استاده. هفتهای یک شب برنامهای اجرا میکنه به اسم ؛نود؛ که طرفداران زیادی داره. موضوع همه در مورد ورزش دور میزنه . فوتبال.
روزی چند ساعت به خاطر اون چند ساعت برنامه مطالعه و تحقیق میکنه. اطلاعات زیادی داره . سعی میکنه بدون هیچگونه موضعگیری و خصومت شخصی با مسائل برخورد کنه.
از کارشناسا و فوتبالیستها دعوت میکنه و حسابی همهشونو میپیچونه و به صورت ماهرانه ای نتیجهای که میخواد میگیره. یعنی خودش نمیگیره. میگذاره مردم خودشون به اون نتیجه برسن.
سام عزیز- کامنت شماره ۲
باور کن اگه فردوسیپور کاندیدای ریاست جمهوری بشه رای میاره. این مامان بزرگ داستان ماهم میگفت به این رای بدیم.
وبلاگ دوستت مهداد رو باز کردم و گذاشتم بعدا بخونم. اگه انگلیسی نبود همین الان میخوندم:) انگلیسی انگار داره از یادم میره. مطمئن باش هر وبلاگی بعد از یه مدت مخاطبین خودشو پیدا میکنه.
دوست جون- ۷
دوست به تو میگن:)
امان از بعضی نارفیقان
ادمین جان-۴
ممنون . امیدوارم بتونم جوری بنویسم که هیچوقت مشتریهامو:) از دست ندم.
مردم اینقدر به انگیزه و امید نیاز داشتن که جسارت فردوسیپور براشون مهم شد...
رفیعی جان- ۵
مرسی:)) یعنی وقتی بیبی ۱۸۰ ساله بشه من ۱۰۰ ساله میشم تازه:))) یعنی هنوز دنیا نیومدم دیگه(چشمک)
عجب پست بانمكى بود اين!!!!!!! مردم از خندههههههه خيلى بامزه بود
! يه چيزى بگم كه خوب بخندى به من، من اصلا هنوز نميدونم جريان فردوسى پور چى بوده، مامانم هم اينجا همش غر ميزنه كه چيه اين كانالها يك كم تلويزيون ايران رو بگيرين ببينم چى شد از دنيا بى خبر مونديم !! دو بار سر به سرش گذاشتم كه مامان جان يعنى جدى جدى ايران همه دنياست؟؟ خوب اينهمه فيلم و سريال، ديدم ناراحت شد دلم سوخت براش ! ديگه حالا هر از گاهى هم ميزنيم جام جم 2 كه از دنيا! بى خبر نمونه!
شاد باشى زيتون جان
عجب پست بانمكى بود اين!!!!!!! مردم از خندههههههه خيلى بامزه بود
! يه چيزى بگم كه خوب بخندى به من، من اصلا هنوز نميدونم جريان فردوسى پور چى بوده، مامانم هم اينجا همش غر ميزنه كه چيه اين كانالها يك كم تلويزيون ايران رو بگيرين ببينم چى شد از دنيا بى خبر مونديم !! دو بار سر به سرش گذاشتم كه مامان جان يعنى جدى جدى ايران همه دنياست؟؟ خوب اينهمه فيلم و سريال، ديدم ناراحت شد دلم سوخت براش ! ديگه حالا هر از گاهى هم ميزنيم جام جم 2 كه از دنيا! بى خبر نمونه!
شاد باشى زيتون جان
سلام ... آره همین فردا پس فردا ... نمیدانم این انتقادها در برنامههای دولتی قمحوری و در اکثر فیلمها یی که مجوز میگیرند ... حتی اونهایی که چندی نگرفتند و بعد خلاصه گرفتند ... کلی انتقاد کرده میشود و کلی مابین جملات می اندازند که مردم خوششان بیاید و به به چه جراتی و چه چه میدانم چی .... اما لطفا دوباره همه را با دقت (یا از این به بعد) نگاه کنید. نقد از سیستم و نظام نیست بلکه نقد از این هست که نامسلمانانی در این سیستم نفوذ کردند و این بلاها را دارند سر مردم میآورند و اگر اینها «تصفیه» شوند و نظام خالص خلوص شود، بهشت خواهد شد ... دقت کنید....
شبکه تلویزیونی انگليس، رسانۀ برون مرزی جمهوری اسلامی؟
www.newsecularism.com
پیمان، فرزندی از ایرانزمین
از روزی که خبر ایجاد این شبکه منتشر شد، مسوولان امنیتی جمهوری اسلامی سعی کردند با ایجاد جنگ زرگری مبنی بر ممنوعیت این شبکه در ايران و گرفتن جاسوس های آن، حواس ها را به این شبکه معطوف کنند. اما این شبکه در آغاز برنامه های خود، اولین کاری که انجام داد اعلام نتایج یک «نظر سنجی!» بود که بر اساس آن تنها یک درصد مردم ایران دموکراسی میخواهند و بیشتر آنها طرفدار بمب اتمی و جمهوری اسلامی هستند و تنها مشکل آنها اقتصادی است.
=====================
فیلم «مصطفی»: میراث آتاتورک و ما
احمد وحدت خواه
===================
آشنائی با پيدايش نظام آموزشی جمهوری ترکيه
بخش اول از فصل هفتم کتاب «ترک های امروز»
آندرو مانگو
مطلب اختصاصی سکولاريسم نو
==================
دو روی يک سکه: کار انگليسی ها؟
اسماعيل نوری علا ـ سيروس بهرامی
از اين پس برای پنجشنبه ها صفحۀ جديدی را در سکولاريسم نو می گشائيم. داستان اين صفحه آن است که من، اسماعيل نوری علا، دوست قديم و نديمی دارم به نام سيروس بهرامی که تقريباً روزی يک بار با هم صحبت می کنيم و در اغلب اوقات نظرمان در مورد مسائل مختلف دنيا کاملاً عکس هم است. بالاخره فکر کرديم که اين اختلاف نظرها را مکتوب کنيم و نتيجه را تحت عنوان «دو روی يک سکه» بطور هفتگی به اطلاع خوانندگان سکولاريسم نو هم برسانيم و، در عين حال، از خوانندگانمان هم دعوت کنيم که اگر قسمتی از مقاله ای را ـ در هر کجا که ديده باشند ـ قابل نقد می دانند آن تکه از مطلب را همراه با نظر خودشان برای ما بفرستند تا در همين صفحه منعکس شود. يادمان باشد که شرط اول آزاد انديشی تنها به قاضی نرفتن است.
5 سالی بود که به سایتت سر نزده بودم الان که اومدم دیدم هنوز فعالی خیلی خوشحال شدم
موفق باشی دوست قدیمی
زیتونی از چه و از که فرار میکنی؟! هنوز کامنت قبلی را درمورد
اینکه تا من کامنتی میگزارم زیتون پست جدید میگزارد جوهرش
خشک نشده بود که باز پست جدیدی از راه رسید چرا؟! چون بنده
و عمه خانم ماهیت جنابعالی را برای همه رو کردیم زود باید قضیه
را سروتهش بهم میاوردی؟! زیتون خنده دار هستی تو از بنده
کامنت نویس یک لاقبا!؟ و عمه خانم بی ازار انجنان به هراس
افتاده ای آنوقت میخواهی جلوی یک حکومت درآیی؟! البته طبق
معمول شیشکی را نباید از یاد برد به همه خوانندگان توصیه میکنم
کامنتهای بنده و عمه خانم در پست قبل را یکبار دگر مطالعه فرمایند
تا ماهیت واقعی زیتون و همدستان این خانم برایشان فاش گردد
سلام محضر سرکار خانم زیتون
مدتهاست مشتری اینجام
البته از طریق وبلاگ شیوا مشتری شدم گهگداری کامنت میذارم اما همیشه میخونمش
این دفعه کلی کیف کردم و دلم نیومد نظرم رو نگم
واسه برنامه نود این بار همه مردم حساس شدن و چقدر وبلاگ و سایت که به راه انداخته نشد و بالاخره فردوسی پور پیروز شد.
http://mahdadweekly.blogspot.com/nemidoonam in kare dorosti hast ya momkene delkhoret kone,ba in ham be komaket ehtiyaj daram.in adresse bloge yeki az doostame ,( taze dast be ghalam borde) nemidoonam chetori mishe be baghiye moarefish kard,shayad azge to doost dashte bashio zahmat bekeshi behesh link bede ,koli jolo biofte.in tanha fekri bood ke bezehnam resi.midooni ke man salhast khanandeye weblogam na nevisande.ma
z8un jan ,mesle hamishe gira neveshti.sadeo samimi.ajibe ke chetor majaraye ye TV Show tabdil mishe be ye azme meli.dar shegeftam az ghabeliyathaye in melet.sokoot ,skoot & yekbare khoroosh.gah fekr mikonam dar khoone mast ,setam keshidano ,nagoftano nagoftano nagahan faryad zadan.arezoo mikonam yad begirim hamishe harfhaye oghde shode dar galoo ro faryad bezanim.pish az anke dir shavad..
Heh