:)
شرحش با شما
www.newsecularism.com
شرش، با همه ما گير کرده
پاسخی به همنشين بهار
مينا ملکی
دوست عزیز، همنشین بهار،
نوشته تان مرا به تحسین نسبت به شما واداشت چرا که می بینم مدارک زیادی را بررسی و مطالعه کرده اید؛ چیزی که در میان روشنفکران ما بخصوص فعالان سیاسی سابق که خود را مبارز میخوانند نادر است.
دوم اینکه اگرچه خود زندانی سیاسی زمان شاه بوده اید، کوشیده اید بررسیی بدون عقده و کینه به شاه و رژیم سابق انجام دهید و براستی انگیزه شما جستجوی حقیقت انقلاب است تا توجیه آن.
من نیز در جریان انقلاب، در حالی که پانزده سال داشتم، به سیاست بازی کشیده شدم و فکر می کنم به دلیل حماقت و ماجراجویی که خاص هر جوان و نوجوانی است سیاهی لشکر انقلابی از دید آن روز خود شکوهمند و امروز ننگین اسلامی شدم. من دنباله رو چریک های فدایی خلق و بعد جناح اکثریت آن شدم. متاسفانه خیلی دیر، یعنی سال ها بعد از تبعید، متوجه حماقت خود شدم. آه ه ه ...
در مورد نوشته شما سوالات زیادی را می توان مطرح کرد که من تنها به چند تائی اشاره می کنم....
مبارزان سیاسی زمان شاه در بهترین حالت برای برابری و آزادی خودشان می جنگیدند. اگر به جای خمینی مثلا ً ما چریک های فدایی یا توده ای ها یا مجاهدین خلق سر کار میامدند کمتر خون نمی ریختند و کمتر آزادی مخالفانشان را محدود و نابود نمی کردند. در بین اپوزیسیون شاه کسی که به آزادی و دمکراسی به نوعی که امروز در غرب وجود دارد اعتقاد داشته باشد تقریبا نبود. اگر اینطور نیست یک گروه را نام ببرید تا من نیز بدانم.
شاید این فیلم سطح آگاهی و خواستهء واقعی سیاهی لشکری که مخالف شاه شد و به خیابان ها آمد را بخوبی نشان دهد.
http://irannegah.com/Video.aspx?id=1038
کریمِ مادر قحبه؛بمیر.
زیتون جان، سلام عزیزم، راستش من اصلا به فكرم نرسیده بود كه ممكنه بخواهی كه همدیگه رو بیبینیم...دفعه بعد كه اومدم بهت خبر میدم، منم خیلی دلم میخواد ببینمت.
ایران،جدای از مریضیم، خیلی خوش گذشت، ممنون.
زیتون جون،من هیچوقت برای روزنامه ای مقاله ننوشتم، یكی از كسانی كه اون زمان برای شرق كار میكرد ازم اجازه خواست كه چند تا از پستهام رو به اسم شبنم فكری! ؛) تو شرق چاپ كنه و منم موافقت كردم. یكی دو روزنامه دیگه هم این كار رو كردن. ولی راستش الان حتی نمی دونم چه روزنامه هایی بودن!
زیتون جان، سلام عزیزم، راستش من اصلا به فكرم نرسیده بود كه ممكنه بخواهی كه همدیگه رو بیبینیم...دفعه بعد كه اومدم بهت خبر میدم، منم خیلی دلم میخواد ببینمت.
ایران،جدای از مریضیم، خیلی خوش گذشت، ممنون.
زیتون جون،من هیچوقت برای روزنامه ای مقاله ننوشتم، یكی از كسانی كه اون زمان برای شرق كار میكرد ازم اجازه خواست كه چند تا از پستهام رو به اسم شبنم فكری! ؛) تو شرق چاپ كنه و منم موافقت كردم. یكی دو روزنامه دیگه هم این كار رو كردن. ولی راستش الان حتی نمی دونم چه روزنامه هایی بودن!
جدیدترین اخبار رسیده از ماهواره ی امید ... ( جوک )
------------------------
| 118 بازدید | سرگرمی | jokekhoone.com | صفحه لینک
------------------------
ماهواره امید از کشف یک امامزاده بین زحل و مریخ خبر داد
من این آقای مولائی را نمی شناختم , اما اگر ایشون واقعا همان احمد.ف باشد , من شخصن از مرگ ایشون زیاد ناراحت نخواهم بود( با قید شرط)!!؟؟ احمد.ف از آن تیپهای حزب الله – توده ای بود که گاهگاهی از پیکنت هم رفرانس میاورد!! باید اضافه کنم که در مصاحبه انترنتی ای که آقای علیرضا خدائی قریبن انجام داده , عنوان کرده که دو سایت پیکنت و راه توده متعلق به ایشان است.
در مورد بذل و بخششی که در 22 بهمن شد , و پخش اغذیه و کالا در بین مردم , این خود دلیل بر عدم علاقه مردم به سالروز انقلاب در ایران است.
تعامل جنسيتی
مورد استفادهء پرچم اسلامی و تقسيم کالای مجانی در مسير راهپيمائی 22 بهمن امسال
مورد استفادهء پرچم اسلامی و تقسيم کالای مجانی در مسير راهپيمائی 22 بهمن امسال
از وبلاگ يوز پلنگان
راهپیمایی بدون «ایستگاه صلواتی؟» امکان ندارد. شک نکن. شاید هم روزی رهبر انقلاب به تاسی از بنیانگذار انقلاب بگویند: همین ایستگاه هاست که راهپیمایی ها را زنده نگهداشته است. این ایستگاه ها در دو ضلع شمالی و جنوبی خیابان آزادی قرار داشتند
بعد از دیدن ایستگاه های صلواتی، کیسه ها و کارتن های اقلام اهدایی به امت همیشه در صحنه است که بیشتر فضای چشم را تسخیر می کند.
در راهپیمایی امسال سی دی خام هم توزیع شد. فکر کنم بسته هایش صد تایی بود.
البته از هر چه بگذریم سخن کیک خوشتر است.
http://yozpalangh.wordpress.com/2009/02/10/22-bahman-1387
تعامل جنسيتی
مورد استفادهء پرچم اسلامی و تقسيم کالای مجانی در مسير راهپيمائی 22 بهمن امسال
مورد استفادهء پرچم اسلامی و تقسيم کالای مجانی در مسير راهپيمائی 22 بهمن امسال
از وبلاگ يوز پلنگان
راهپیمایی بدون «ایستگاه صلواتی؟» امکان ندارد. شک نکن. شاید هم روزی رهبر انقلاب به تاسی از بنیانگذار انقلاب بگویند: همین ایستگاه هاست که راهپیمایی ها را زنده نگهداشته است. این ایستگاه ها در دو ضلع شمالی و جنوبی خیابان آزادی قرار داشتند
بعد از دیدن ایستگاه های صلواتی، کیسه ها و کارتن های اقلام اهدایی به امت همیشه در صحنه است که بیشتر فضای چشم را تسخیر می کند.
در راهپیمایی امسال سی دی خام هم توزیع شد. فکر کنم بسته هایش صد تایی بود.
البته از هر چه بگذریم سخن کیک خوشتر است.
http://yozpalangh.wordpress.com/2009/02/10/22-bahman-1387
صبرکردم تا کفن مولایی بیچاره خشک شود تا کسی بعدا
نگوید از اب گل الود ماهی میگیرم!؟ حتما خود دیدید وخواندید
که سلطنت طلب بی آزرم چگونه اعتراف کرد که دائما با
مولایی بدبخت در اینجا به جدل میپرداخت و ای بسا همین حرص
و جوش ها مرگ آن خدابیامرز را بجلو انداخت اما چیزی که
این پسرک وقیح نمیگوید اینست که مولایی تنها کسی بود که علاوه
بر بنده اینجا در مخالفت با سلطنت مینوشت و بهمین دلیل همیشه آماج
دشنامهای سرهنگ و مزه پرانیهای همین دغل و منفور همه
پهلوی پرستان از جمله شایان و آذرفخر بود و اینهم در اثر محیطی
بود که همین کامنت نویس ۲۹ که حالا از عشق و ولنتاین و اسبندارمز
و زهرمارمز سخن میگوید بوجود آورده بود و صدالبته که زیتون
هم طرفدار چینین محیطی بود و دامن هم میزد!! به هرحال ایشان
تنها مدافع و همزبان بنده در این سایت بود و از خداوند متعال علو
درجات را برایش طلب دارم که تا بود توی دهان شاهدوستها زد
و نتیجه اش هم همین شد که با توطئه سلطنت طلب مربوطه و
همدستانش ناچار به ترک اینجا شد و زیتون هم حتما یادش هست
که کوچکترین حمایتی از ایشان به خرج نداد همانطور که برای
رفتن بنده لحظه شماری میکند برای رفتن او ازاینجا هم میکرد
به هرحال او رفت و روسیاهی به مانی ماند و زیتون
زیتون جان برای من که در جزیره ی سرگردانم نشسته ام اینجا مثل بطری نامه ایی است که از اقیانوس می رسد به دستم!پر از خبر های خوب وبد!
راستی من هم یک طنز توپ برای امید خان نوشتم حتما بخونیدش
اگر هم می تونید لطف کنید بفرستش دنباله
من که 2 هفته هست منتظر لینک فعال سازی دنباله ام
www.patrishian.blogfa.com
راستی من هم یک طنز توپ برای امید خان نوشتم حتما بخونیدش
اگر هم می تونید لطف کنید بفرستش دنباله
من که 2 هفته هست منتظر لینک فعال سازی دنباله ام
مگه می شه کسی از شنیدن خبر مرگ منوچهر احترامی شوکه نشده باشه
درود - گريه نکن که من هم گريه ام می گيره ... اين طوری که تو پيش می ری نه تنها تو رو ميان می گيرن بلکه ما رو که می يايم اينجا نظر می ديم هم می گيرن اما يه نکته ،من شعر حسنی رو شنیده بودم اما نمی دونستم شاعرش کیه !! خدا بيامرزتش ! کلا يه چيزی که من برای شناخت آدمها در نظر می گيرم احساساتی است که نسبت به بچه ها بروز می دهند و مخصوصا اينکه حسشون رو اينطوری به تحرير در بيارن خدا رحمتش کنه ...
زيتون جان
رفتم عکس اون آقاي بدهيبت روکه آدرس دادی ديدم. باباماقلبمون ضعيفه اگربه اينجورتصاويرلينک ميدی اقلابنويس بالای ۱۸ سال زهره ترک نشيم.
گفتی اين آقاقراره نويسنده بزرگی بشه؟ مردم دراونجاباقرارمدارقبلی نويسنده بزرگ ميشن؟
بقيه جكها پس چي؟
دومين پيام ماهواره اميد: از اون بالا كفتر ميايه
با توجه به در اختيار گرفتن فضاي بالاي زمين از اين پس اسم كهكشان راه شيري به بزرگراه فضل اله نوري تغيير يافت
بقيه جكها پس چي؟
دومين پيام ماهواره اميد: از اون بالا كفتر ميايه
با توجه به در اختيار گرفتن فضاي بالاي زمين از اين پس اسم كهكشان راه شيري به بزرگراه فضل اله نوري تغيير يافت
Hi Z8un jaan,
Omidvaram ke salhaye sal zende bashi va blog benevisi. va roozi beresad ke ba esme vaghei khodet ba rahti benevisi.
rastesh man ham mesle Siba negaranet hastam. nemidoonam dar Iran cheghadr mitoonand dar in zamineha pishrafte bashand vali aya emkanesh hast ke peydat konand? hatman khodet in goor chizhar ro behtar midooni. rahayee baraye in kar hast ke man in ja neminevisam ke rahnamee baraye admam haye bad jens nabashe. be har hal kheili movazebe khodet bash
kheili bloget ra doost daram va omidvaram ke hamish bar gharar bashe.
Love,
Rasti, Happy Valenties day!
Ocean
یادش به خیر، حتی موقع رفتن از این دنیا هم دست از شوخی و طنز برنداشت، روز رفتنش ،روز ۲۲ بهمن مثلا قرار بود روز شادی و جشن برای ۳۰ امین سال انقلاب باشه!!،
سلام... یادش زنده و روانش شاد ...
پیرمرد طناز ادبیات ایران رفت
www.iran-emrooz.net
منوچهر احترامی - طنزپرداز و نویسنده و شاعر پیشكسوت كودكان و نوجوانان - شب گذشته در سن ۶۷ سالگی، بر اثر نارسایی قلبی از دنیا رفت.
======
برگهائی از دفتر زندگی - بخش سوم
“رويداد سياهکل”: نابالغی خود خواسته
جمشيد طاهریپور
در حبس باور ايمانی
...
راست اينست که "محمد رضا شاه" نيز در باورهای سياسی خود، در متن " فرهنگ دينی" میانديشيد و به گونهای خودويژه؛ خود را "ناجی و قهرمان" و دارای "رسالت" میشناخت. منجی و قهرمان در حصار آئينی است که هرکس را توان دست يافتن به آن نيست! او در زندان آئين خود يکه و تنها و يگانه است، اين تنهائی و يکه بارگی دوسويه دارد؛ در يکسوی آن اندوه "خفته چند" است که تودهاند و در سوی ديگر آن شکوه و تبختر شاهپيامبر! پس آن چه که بر او زندگی و شادی تواند بخشيد، احساس "رسالت" است که الهام بخش اوست به آرزوپروردن و دل سپردن به صور خيال! منجی و قهرمان، يا شاه پيامبر در موجوديت متوهم خود زنده و باقی است و آئين؛ کارکردش اين است که وجود متوهم او را اعتبار میبخشد و پاسداری میکند؛ بدين گونه که ميان او و مردم يک رابطه ی اين همانی برقرار میکند! تا او خود را مردم ببيند و مردم را در خود خلاصه بداند. شاهپيامبر در آئين پرستی خود تحقق اين توهم را "رستاخيز " توصيف میکند، که عاطف بر مفهوم "رستگاری" است. ليکن هرکجا که اين توهم صورت واقعيت و زمينی پيدا کرده، رابطهای که ميان شاهپيامبر با مردم شکل پذيرفته؛ رابطه ی خدايگان بنده و امام امت بوده است. (۱۳)
راه جوئی سياست به رستگاری پديداری شکست زا و تباهی آور است. وقتی اين پديدار شکل میبندد، اتفاقی که پيش میآيد اين است که سياست در حصار ايمان محبوس میشود. "ايمان" ايمان است و کارکرد خود را دارد؛ حال میخواهد ايمان به خلق باشد يا " کورش آسوده در خواب" و يا "اسلام عزيز"... با حبس سياست در حصار ايمان، رشتههای ارتباط سياست با واقعيت پاره و گسسته میشود و سياست سرشت دينی، اتوپيک و ايدئولوژيک پيدا میکند. پديداری دگرانديش ستيز، اختناق پرور و پر از خشونت و ويرانگری و توطئه انديشی. هرکس دردرون حصار ايمانی سياست بود؛"خودی" و هرکس نبود؛ "غيرخودی" شناخته میآيد! حتی زندگی که در تکثر و گوناگونی معنا و شکل، جريان دارد، در معنائی معين و در شکلی خاص، منجمد و منحصر میشود، پس نزهت و زايائی از کف مینهد و رو به انحطاط و مردگی میگذارد.(۱۴)
آميختن ايمان با سياست، به سياست رويکردی دشمن خو میبخشد و آن را بر طاعت و پيروی مبتنی میکند ، دايره ی ايمانی حصار سياست در هر چرخه ی خود، تنگ و تنگ تر میشود وبه حلقه ی کوچکی تبديل میشود که انسان صاحب رسالت را نيز میفشرد و از پا در میآورد! اما قبل از هرچيز استبداد و جباريت و کشت و کشتار در ابعاد کوچک و بزرگ میآفريند!
همهی فرهنگ سياسی ايران و همهی حکومت کنندگان ايران را میتوان در اين "چرخه" ديد و مورد شناسائی قرار داد! از مصدق که به روی سياست رنگ عناد و دشمنی پاشيد؛ تا "شاهان پهلوی" که در روياروئی با مخالف و منتقد؛ جز کشتن و سرکوب نمیانديشيدند و تا خمينی که از سر سجاده نماز به قتل عام هزاران تودهای و فدائی و مجاهد فرمان میداد و در کمال رضايت گزارش شکنجه و کشتار زندانها و ميادين اعدام را میشنيد!!
...
سهم نسل من ازشاديهای کودکانه چندبيت شعربود........................
آقای احترامی خالق لبخندبرلبهای ماکودکان ديروزهميشه زنده هستند.
توی ده شلمرود
حسنی تک و تنها بود٬
حسنی نگو بلا بگو
تنبل تنبلا بگو
موی بلند٬ روی سياه٬
ناخن دراز٬ واه واه واه!!!
نه فلفلی٬ نه قلقلی٬
نه مرغ زرد كاكلی٬
هيچ كس باهاش رفيق نبود.
تنها روی سه پايه
نشسته بود تو سايه
باباش می گفت: حسنی ميای بريم حموم؟
نه نميام! نه نميام!
سرتو می خوای اصلاح كنی؟
نه نمی خوام! نه نمی خوام!
كره الاغ كدخدا
يورتمه می رفت تو كوچه ها٬
الاغه چرا يورتمه ميری؟
دارم ميرم بار ببرم٬
ديرم شده عجله دارم.
الاغ خوب و نازنين!
سر در هوا سم بر زمين
يالت بلند و پرمو
دمت مثال جارو
يك كمی به من سواری ميدی؟
نه كه نميدم
چرا نميدی؟
واسه اينكه من تميزم
پيش همه عزيزم٬ اما تو چی؟
موی بلند٬ روی سياه٬
ناخن دراز٬ واه واه واه!!!
غازه پريد تو استخر٬
تو اردكی يا غازی؟
من غاز خوش زبانم!
ميای بريم به بازی؟
نه جانم٬
چرا نميای؟
واسه اينكه من
صبح تا غروب
ميون آب٬ كنار جو٬
مشغول كار شستشو٬
اما تو چی؟
موی بلند٬ روی سياه٬
ناخن دراز٬ واه واه واه!!!
در وا شد و يه جوجه
دويد و اومد تو كوچه
جيک جيک كنان
گردش زنان
اومدو اومد پيش حسنی٬
جوجه كوچولو
كوچول موچولو
ميای با من بازی كنی؟
مادرش اومد قدقدقدا
برو خونتون تو رو به خدا
جوجه ی ريزه ميزه
ببين چقد تميزه؟
اما تو چی؟
موی بلند٬ روی سياه٬
ناخن دراز٬ واه واه واه!!!
حسنی با چشم گريون
پا شد و اومد تو ميدون:
آی فلفلی! آی قلقلی!
مياين با من بازی كنين؟
نه كه نميايم
چرا نمياين؟
فلفلی گفت:
من و داداشم
و بابام و عموم
هفتهای دو بار ميريم حموم
اما تو چی؟
قلقلی گفت:نگاش كنين
موی بلند٬ روی سياه٬
ناخن دراز٬ واه واه واه!!!
حسنی دويد پيش باباش٬
حسنی ميای بريم حموم؟
ميام! ميام!
سرتو ميخوای اصلاح كنی؟
ميخوام! ميخوام!
حسنی نگو يه دسته گل
تر و تميز و تپل مپل
الاغ و خروس٬ جوجه و غاز و ببعی٬
با فلفلی٬ با قلقلی٬ با مرغ زرد كاكلی٬
حلقه زدن دور حسن
الاغه می گفت:
اگه كاری نداری بريم الاغ سواری.
خروسه می گفت:
قوقولی قوقو قوقولی قوقو
هر چی ميخوای فوری بگو.
مرغه میگفت:
حسنی! برو تو كوچه
بازی بكن با جوجه.
غازه میگفت:
حسنی بيا با همديگه بريم شنا.
توی ده شلمرود
حسنی دیگه تنها نبود!
----------------
روحش شاد!
گرچه از صدقه سر خمينی و انقلاب و جنگ و اعدام هاو... از بچگيمم خيری نديدم ولی کاش هنوز هم بچه بودم يکی برام کتاب حسنيم و می خوند. زيتونی کاش نيومده بودم وبلاگت امشب. احساس می کنم يک دفعه هزارساله شدم.
امیدوارم خبر مرگ رهبر نکبتو دارو دسته ارازل اوباشهای اسلام را بزودی برایمان هدیه کنی...
نههههههه ؟ منوچهر احترامی هم؟
حیف!! حیف :(
نههههههه ؟ منوچهر احترامی هم؟
حیف!! حیف :(
زيتون عزيز :
ميگويند بعضی ادمها به دنيا میایند و هر کاری که ميکنند برای ديگران است !
تنها وفتی ميميرند برای خودشان ميميرند!
و بعضی هم هستند که حتی مرگشان هم بخاطرديگران است !!
..................
و آذر عزيز م :
مرگ بعضی ها هم جه برایمان غم انگیز است !!
ختی ادم با اينکه انها را نديده وقتی میشنود که دیگر نیستند مثل اينکه عزيز ي را از دست داده ..
شایان جان
سلام:)
آبنوس جان
خوش اومدی
طاهای عزیز
تو وکیل مبرزتری میشناسی بگو:)
در ضمن، تو شوخی سرت نمیشه؟
بحث ما سر شیرین عبادی و شادی صدر و خانم ستوده و اینا بود:)
خيلي وقت بود اول نشده بودم