51 :: توسط triennatymn در 2009-03-14 12:57

qegi please visit acheter viagra gh viagra nq299

50 :: توسط سخت درمان در 2009-03-14 01:15

خوبه آقاي بادمچيان نگفته هر كي گاو خودش رو نگه داره كه پنير رو هم ...!

هر چند با وجود گاوهايي مثل بادمچيان در مجلس و ... نيازي به اين موضوع هم نيست!

49 :: توسط زیتون در 2009-03-05 03:40

شایان جان
متاسفانه من فکر من فکر میکنم احتمالا حدست درمورد حسین درخشان بعد از آزادی درست از آب دربیاد. البته لو دادن دوستاشو بعید می‌دونم(هنوز فکر می‌کنم اونقدر مروت تو وجودش هست که به کسی از پشت خنجر نزنه) ولی ممکنه بارژیم همکاری بکنه تو بعضی پروژه‌هاش.
حالا ممکنه بگی چطور می‌شه یکی با رژیم همکاری کنه ولی مخالفین رژیم رو لو نده.
اولا هر انسانی تا یه حدی تا یه درجه‌ایمی‌تونه سرسپرده باشه و همه مثل هم نیستن. دوما خیلی‌ها رو می‌شناسم که طرفدار سرسخت رژیمن و باهاش همکاری میکنن- جلوشون فحش هم بدی می‌خندن و به همکاراشون چیزی نمی‌گن.

48 :: توسط shayan در 2009-03-05 03:02

ولگرد جان

من از همين الان و پیشاپیش تمام شايعات مربوط به خودم را به رسم سیاست مداران زبردست شدیدا تکذيب می‌کنم!:)))

شاد باشی

و اما زیتون جان

حمایت از حسین درخشان ایرادی ندارد. او هم بالاخره انسانی است که به صورتی گرفتار است و اگر کمکی از دست کسی بر‌آید و برایش انجام دهد کار خیر و خوبی است. ولی به نظر من می رسد که او از اول هم همین اعتقادات را داشته و تغییر ۱۸۰ درجه ای در افکارش پیدا نشده بوده است. اگر تغییر موقتی هم وجود داشته قبلا بوده و نه در این آخرین حرفها و حمایتهایش از نظام و اعتقاد و ارادتش به احمدی نژادها.

زیتون جان من خودم تا آنجا که بتوانم
به هر کس که در بند و گرفتار باشد کمک می‌کنم. یکی دو بار هم با خودت تماس گرفتم و راجع به بعضی از دوستان که بعدا مشکلشان برطرف شد و به جای امنی رسیدند تماس گرفتم. ولی آنچه در مورد این حسین درخشان مرا بیش از هر چیز دیگری ناراحت می‌کند امکان ضربه شدیدی است که او می‌تواند به همه مبارزان بزند و با شناختی که همه از او پیدا کرده ایم هیچ هم بعید نیست. من فقط می ترسم همه شروع کنند به سر و صدا برای آزادی او و بعد آزاد شود و بیاید بیرون شروع کند به تبلیغ که در زندان همه مراحل قانونی رعایت میشود و زندانیان سیاسی که خودم هم جزو آنان بوده ام هیچگونه اذییت و آزادی نمی‌شوند و خلاصه همه حرفهائی که مخالفان در مورد زندانهای ایران و قوه قضائییه و غیره می زنند دروغ و تبلیغات است و .........

اگر چنین کرد؟ تکلیف چیست؟ تکلیف آنهائی که با مقامات بین المللی تماس گرفته اند و از آنان خواسته اند که برای آزادی او و تحت فشار بودنش کاری بکنند چه می‌شود؟ آیا سکه یک پول نمی‌شوند؟ آیا بار دیگر این مقامات بین المللی حرفهای آنها را در مورد یک بلاگر و یا هر کس دیگری که در بند افتاده باشد باور خواهند کرد؟

ایراد کار این بشر در همین است که واقعا کسی نمی‌داند که او کدام طرفی است؟ برای چه دستگیر شده؟ در چه شرایطی به سر می برد و بعد از آزادی کدام طرف را خواهد گرفت! حقیقت را خواهد گفت و یا باز آنرا فدای مبارزه با آمریکا و امپریالیسم و پست استراکچرالیزم و پست کلونیالیزم و چه می‌دانم مزخرفاتی از این قبیل خواهد کرد؟ اگر او را بزرگ کردیم و آزاد شد و آمد خارج و از این کنفرانس به آن کنفراس و از این تلویزیون به آن تلویزیون و از این روزنامه به آن روزنامه رفت و شروع کرد به داد سخن دادن از حمایت مردم و محبوبییت نظام و رهبر و نمی‌دانم فلان و بهمان تکلیف چیست؟ اونوقت هیچ می‌دانی بنده و شما و دیگران چقدر باید بدویم و نامه بنویسیم و دیدار داشته باشیم تا به این خارجی‌های از همه جا بی‌خبر بفهمانیم که حرفهای این بشر یک غاز ارزش ندارد و فقط دلش می‌خواهد دوباره برود ایران که مبادا دلش برای خانواده و برگشتن به ایران تنگ نشود؟ آیا خواهیم توانست دوباره به سراغ همان مقامات که حمایتشان را از او خواسته بوده ایم برویم و بگوئیم حرفهای او را باور نکنید که مامور نظام است؟

فکر کنم مشکل خیلی ها با او و عدم تمایل آنان از جمله خود من برای تلاش و حمایت از او در این شرایط همین باشد.

به هر حال برای آزادی او باید تلاش کرد ولی نباید او را زیاد بزرگ کرد چرا که برای دیگر زندانیان ممکن است و می‌تواند خطرناک و مشکل آفرین باشد. البته می‌دانم این برخورد با مورد او زیاد منصفانه نیست ولی این چاهی است که او برای خودش کنده و در آن گیر کرده است.

به هر حال امیدوارم هر چه زودتر آزاد شود و به نوشتن مطالبش هر چند پرت و پلا هم که بود ادامه دهد.

من خودم با آنکه از او و افکارش اضلا خوشم نمی‌آید اگر اطمینان پیدا کنم که او بعد از آزادی به مبارزان و فعالان از پشت خنجر نخواهد ‌زد برای آزادی او هر کاری که از دستم براید خواهم کرد. فکر کنم احساس دیگران هم همینطور باشد.

به هر حال

شاد باشي

47 :: توسط مهاجر در 2009-03-05 02:39

جناب ولگرد به عقیده من شایعات را اصلن نباید باور کرد , برای اینکه آنوقت می شود همین وضعی که می بینید, کار کار انگلیسیهاست!!؟؟

ما یاید یاد بگیریم که حرف بدون در و پیکر نزنیم , یعنی باید عادت کنیم که هر حرفی میزنیم اثباتش کینم خصوصن آگر موضوع سیاسی هم باشد, راه دور هم نرویم , برمیگردیم به حدودن یک سال پیش , یادتان هست , چه شایعاتی بر سر زبانها افتاده بود که بعله آمریکا میخواهد به ایران حمله کند, نشریه انترنتی پیک نت , هر روز یک افشارگری مهم در باره حمله آمریکا کشف میکرد, آنهم با نقشه و نشان دادن دقیق مناطقی که آمریکا میخواهد بمباران کند, در همین سایت افرادی بودند که کامنت می گذاشتند و مثلن از سر دلسوزی به مردم اخطار میکردند که اگر نجنبید و خودتون یک کاری نکنید , آمریکا میخواهد به ایران حمله کند و در این صورت حمام خوان راه خواهد افتاد!!؟؟
حالا هر چه ما می گفتیم که بابا این حرقا شایعات است , امکان ندارد , آمریکائی که در عراق و افغانستان گیر کرده , بیاید به کشوری سومی دیگری حمله کند, فایده ای نداشت که نداشت!!؟؟

همین شایعات باعث بالا رقتن نجومی قیمت نفت و پر کردن جیب کشورهای نفت خیز از جمله آخونها شده بود , که بعله ایران ممکن است با حمله آمریکا تنگه هرمز را ببندد و جلوی صدور نفت خلیج فارس را به دنیا را بگیرد.

این مربوط به یک سال پیش بود, حالا هم ,همه شایعات در باره انگلیسهاست , من هر وفت یکی از این تلویریونهای لوس آنجلسی را گرفتم , صحبت از توطئه های روباه پیر آنگلستان بود , خیلی جالب است , کسی که تیتر دکتر فلانی را یدک میکشد , همان حرفهای بی در و پیکری را میزند که مادر بزرگ من میزد, که پشت سر هر وافعه ای انگلیس خوابیده, فکر کنم که انگلستان ژوکر کارخانه شایعه سازیست, بهر صورت اگر بخواهیم حرف شما را قبول کنیم که هر شایعه ای را میتوان قبول کرد , مگر اینکه عکسش ثابت شود, خوب یرای این مورد خاص انگلستان , برای اینکه ثابت شود که انگلستان پشت سر آخوندها نیست , باید بیابد ایران را بمباران اتمی کند , تا ما باور کنیم که شایعه حقیقت ندارد!!؟؟

46 :: توسط زیتون در 2009-03-05 02:05

دانشجو شماره ۲-۳۰
این است شعار بعدی ما:‌هر خروس فقط یک مرغ!!!

ولگرد جان
بابا شما کجایید. دیگه دلواپس شده بودم و قبل از اومدن به اینجا به بهانه‌ی فرستادن عکس پیشکسوت‌های سینما یه احوالی ازتون پرسیدم.
ایشالله ۱۲۰ سال دیگه شما سالم و سلامت باشید و بیایید اینجا کامنت بنویسید:))) این دیگه دعا درحق وبلاگ خودم بود:)
من یک طرحی دارم که در گلدان مرغ بکاریم...
حالا من یه داستانی بگم.
ما یه جوجه‌ی کوچولویی که صاحبش می‌گفت از نسل خروس چهل‌تاج و جنگی‌ست و ما باور نکردیم گرفتیم. جیک‌جیکش ما رو می‌کشت و کلی کیفش را می‌کردیم. روزها می‌بردیمش گردش و یا در تشتی می‌گذاشتیمش وباهاش بازی می‌کردیم و شب‌ها در قفسی در حمام می‌گذاشتیمش. آپارتمان زندگی می‌کردیم و حیاط نداشتیم(مثل حالا). همه دوستش داشتیم وبه محض رسیدن به خانه اول سراغ جوجه کوچولو می‌رفتیم.
ما نمی‌دانستیم چوچه‌هه مرغ می‌شود یا خروس..
تا اینکه جوجه به سن بلوغ رسید و یک روز صبح با صدای قوقولی‌قوقوی ضعیفی از خواب پریدیم و با هزار بوسه و نوازش برایش جشن تکلیف برگزار کردیم.
روز به روز بر اشتهای این جوجه افزوده می‌شد. نان خشک و غذای مرغی که از کوچیکی‌اش دوست نداشت. بهترین برنج دم سیاه اعلا دانه بلند رو براش دم می‌کردیم و زرده تخم مرغ پخته و هندوانه‌ی تو سرخ اعلا و گوشت گوساله‌‌ی پخته لخم و...
کم‌کم محیط حمام دو متری ما براش کوچک شد. سراسر حموم را گه فرا می‌گرفت و ما جرأت نداشتیم بگیریمش و طی مدت حمام کردن در قفس بگذاریمش...
وقتی از سرکار برمی‌گشتم و می‌رفتم که حالش را بپرسم به محض باز کردن در حمام چنان می‌پرید و می‌خواست نوکی به تخم چشمام بزنه که از ترس زهره ترک می‌شدم.
عاشق نوک زدن به انگشت‌های پا بود. پاهامون کبود شده بود. چهل تاج روی سرش درآمده بود و پرهای رنگی قشنگ. اما انگار غولی در خانه‌نگه‌داشته بودیم و سعی می‌کردیم سراسر روز بیرون از خانه باشیم. نصف هندوانه اعلا و دو تخم مرغ پخته و یک قابلمه برنج قد کشیده اعلا برایش می‌گذاشتیم و نصف شب با دلهره وارد خانه می‌شدیم.
آخرش تصمیم گرفتیم این دیو را بدهیم کسی.
وقتی رفت همه گریه می‌کردیم. شاید از خوشحالیمان بود...
آخ آخ ... خیلی معلوم شد من همسایه‌ی بادامچیانم؟:))

45 :: توسط لینک در بالاترین در 2009-03-05 01:21

از کرامات شیخ ما اسدالله بادامچیان...

44 :: توسط زیتون در 2009-03-05 01:14

مهشيد جان
ممنون به خاطر مدال بی‌انصافی و بی‌عدالتی که بهم دادی. همین یک رقم رو کم داشتم.
من وضع روحی حسین درخشان رو واقعا نمی‌دونم. و همیشه نوشته‌م که من هیچ‌وقت دلیل تغییر مواضع ۱۸۰ درجه‌ای او رو هرگز نفهمیدم..شاید شدیدا هوم سیک بود و خانواده‌ش گفته بودن طرفدار دولت بشه بعد برگرده. شاید سر لجش انداخته بودن. شاید می‌خواست بیاد در ایران به قدرتی برسه. دلیلش هر چی بود من با حرفای اخیرش موافق نبودم.
اما رسمش اینه که وقتی یه دوست( او در بلاگستان دوستان صمیمی زیاد داشت که ارتباط دیداری٬ تلفنی و ای‌میلی داشتن. متاسفانه من هیچکدوم از این‌ها رو نداشتم)از نظر ما قاطی می‌کنه٬ اشتباه می‌کنه- حتی قتل و جنایت می‌کنه- کمکش کنیم. ببینیم مشکلش چیه. به نظر من عادلانه نبود دوستاش هم مثل خودش رفتار کنن و بیشتر عصبانیش کنن. وقتی یه شیر هم زخمی می‌شه اگه به حای کمک بهش سنگ بندازیم بیشتر حمله می‌کنه. در مثل مناقشه نیست و واضحه که درخشان یک انسان بود و هست. من نظر خودمو گفتم. یعنی من اگه دوستش بودم به جای عمل به ؛چیزی که عوض داره گله نداره؛ کمکش می‌کردم.
در ضمن حسین درخشان تو وبلاگستان معروف بود و همه می‌شناختنش. اگه بلاگر دیگه‌ای زندانیه لطفا بگو تا از او هم همه بنویسیم. اگه وبلاگت برام باز شد میام می‌خونم ببینم اسماشونو نوشتی یا نه.
اینجا وبلاگ زیتونه. من عده‌ی محدودی رو می‌شناسم. ممکنه سالی چندین بلاگر تصادف کنه٬ دور از جون فوت بشه. یا مثلا دزد بیاد خونه‌ش. اما من سرنوشت کسایی رو که می‌شناسم یا با خودشون یا فامیلشون در ارتباطم متوجه می‌شم و نه همه رو.

43 :: توسط ولگرد در 2009-03-05 00:38

ميگويند هر شایعه را را در باره هر کسی میشود باور کرد تا زمانی که خلاف ان ثابت شود ..
اما هیچ شايعه ای را درمورد سياستمداران نباید باور کرد !!!
تا زمانی که خودشان انرا تکذيب نکرده اند !!
مثلا اگر گفته شد که فلان وزیر میلیون ها تومان دزدیده و یا مدرک اش جعلی است و یا رشوه گرفته اصلا باور نکنید !
ولی بمجرد اینکه ان وزیر امد و انرا تکذیب کرد باور کنید که ان شایغه درست است!!!
اما اگر هر شایعه ای در باره ادم ها یی مثل ولگرد و زیتون و شایان... شنیدید احتمال بدهید که حقیفت داشته باشد!!
تا زمانی که خودشان نیامده اند انرا تکذیب کنند ..
مثل این شایعه که زیتون با افای اسدالله بادامچیان یک شرکت مرعداری دراطراف کرج دارند !!
و نشانه ان عکس دم خروس خانگی افای بادمچیان بوسیله زیتون است!
خوب میشه اینرا باور کرد تا زمانی که زیتون انرا تکذیب نکرده !!
اما عزیزان
در مورد ان کامنت ۲۷ که من گذاشم گفتم بابا ولگرد زنده است هنوز نمرده !! منطورم فقط نوشتن یک کامنت در مورد شایعه سازی بود !!
باور کنید خطابم به هیچ کس از کامنت گذاران محترم این جا نبود ..

42 :: توسط حميد پوريان در 2009-03-04 17:04

احمقها هنوز به امام! و خط امام!
چسبيده اند. بعد از سی سال
نمونه اول:

=======
کوتاه و گويا
=====
www.newsecularism.com
میخی که حزب توده ایران بر زمین انقلاب پنجاه و هفت کوبید

«نا گفته ها» در گفتگوی راه توده با با علی خدایی>>>

«...به هرکس، بویژه خطاب به نسل جوان کشور که می‌گوید حزب تودهء ایران دنباله رو حکومت و یا دنباله رو آقای خمینی بود، باید در بارهء سیاست حزب تودهء ایران در سال های اول بنای جمهوری اسلامی سخن گفت. با صدای رسا باید گفت که اتفاقاً این حاکمیت پر لایه و رنگارنگ جمهوری اسلامی بود که زیر فشار مواضع حزب تودهء ایران در دفاع از آرمان‌های واقعی انقلاب پنجاه و هفت قرار گرفت و حزب آن ‌ها را بدنبال خود کشید. از جمله دلائل یورش خونین و سازمان یافتهء ارتجاع داخلی و سازمان‌ های جاسوسی جهان سرمایه‌‌ داری به حزب ما هم اتفاقاً به همین دلیل بود؛ یعنی خاموش کردن این فانوس انقلاب در تاریک ترین شب ‌ها و ناهموارترین جاده‌ ها. چنان که شما حتی همین حالا هم شاهدید که هنوز صحبت از «خط امام» است و تلاش حاکمیت کنونی برای بیرون کشیدن خودش از زیر بار آن اهدافی که حزب تودهء ایران بعنوان اهداف انقلاب و بنام خط امام اعلام کرد. به نسل جوان کشور باید گفت: یک لحظه چشم خود را ببندید و تصور کنید که در سال پنجاه و هفت و هشت قرار دارید. آیا آن دوران با دوران کنونی جمهوری اسلامی قابل مقایسه است؟ نباید از آن فضای سیاسی و مباحث اولین مجلس، دفاع آگاهانه می‌کردیم؟ نباید خط خطرناک راست را در حاکمیت و در جهت دفاع از خط انقلاب افشاء می‌کردیم؟ نباید به هر طریق ممکن از آزادی‌ها و آزادی خود برای گفتن و رساندن حرف انقلاب و حرف خود به گوش مردم دفاع می‌کردیم؟ گرفتاری امروز طرفداران اصلاحات واقعی چیست؟ جز همین نداشتن امکان رساندن حرف خودشان به مردم؟ حزب توده ایران چنان میخی بر زمین انقلاب پنجاه و هفت کوبیده و چنان شیوهء گفتمانی را در ایران جا انداخت که شما حتی همین امروز هم اگر با دقت پیگیری کنید می‌بینید که جای پای آن شیوه و روش در مشی و روش بسیاری از سیاسیون غیر‌توده‌ای کشور هم قابل شناسائی است. حتی جناح راست حکومتی هم سعی می‌کند از آن سبک سخن گفتن و مقاله نوشتن حزب توده ایران استفاده کند...»
...

41 :: توسط خواننده زیتون در 2009-03-04 15:08

بابا جان
کريم جان
تو چرا هميشه شماره منو پس و پيش ميبينی؟ من ۳۷ ام نه ۳۶ !!!
بعدشم مگه من گفتم تو به ولگرد بد گفتی؟ من گفتم تو خودت کی خيال مردن داری . آخه ميدونم نزديک ۷۰ سالته برای همين پرسيدم
يکی از دلايلش هم که فکرميکنم ديگه آخرای عمرته همينه که شماره منو همش پس و پيش ميگی!!!!

40 :: توسط آنتی ساواکی در 2009-03-04 14:34

والله بنده مخلص ولگرد بوده و هستم اگر چه
اختلاف تفکر داریم ٬ اما آن کامنت نویس بد
بدبخت ۳۶ بداند که ره بجایی نمیبرد و اسم
کثیفش را هر گز نمینویسم چون ساواکی
هستی و منافق

39 :: توسط قلندر شب در 2009-03-04 14:21

این شعر که نه وعر ! را تقدیم آن دلقک معروف میکنم اگر این وقت شبی مثل جغد تو
تاریکی ننشسته باشد و زود با اسم من مزه تکراری بریزد

اگر لشگر ! شاهی این یک نفرست ٬ بخدا خیلی خرست
بعد سی سال هنوز چشم بدرست ٬ بخدا خیلی خرست

آن شاه نگون بخت که تاجش بباد رفت با گوز خمینی
با چه رویی پسرش رهرو آن پدرست ؟ بخدا خیلی خرست

از مردم ایران ندارند خبر که چقدربا شعور وپر هنرند
نخورند قی کرده خود را کین خطرست ٬ بخدا خیلی خرست

این لشگر بی سرباز و دهل امید ببوش داشت !؟ که رفت
اما مگر از رو میرود این کین پرست ٬ بخدا خیلی خرست

حکام ایران چون پیل سر مست زنند گام چنان محکم و ارام
و این شکست خورده تاریخ هنوز هست شاه پرست ! بخدا خیلی خرست

فضولباشی مرامش چنین نیست که بمرده زند لگدی چند
اما چو این دلقک شاهی خیلی خرست ٬ پس فضولباشی مفتخرست

38 :: توسط عمه خانم در 2009-03-04 14:02

دوستان عزيز شما جوری اينجا مينويسيد که انگار مليونها ايرانی ديگه همشون متجدد و با فرهنگن و خيلی سرشون ميشه قربونتم عمه ملتم از همون مايه هستن يادمه خدابيامرز فريدون فرخزاد وقتی قر ميدادو با سمفونيهای بتهون يا اشعار شعرای درست حسابی اهنگ ميساخت و ميخوند يه عده مثلن باشعور بهشون برخورده بود که مرتيکه ...اين موزيکها يا اشعارو خراب ميکنه و ... بهش , جوابش اين بود که مردمو هرچی بخوردشون بدی همونو ياد ميگيرن حالا اگه براشون شعرا و اهنگای مبتذل بخونی همونو زمزمه ميکنن و ياد ميگيرن خوب چرا حافظ و سعدی يا موزيک بتهوون زمزمه نکنن
حالا شايان عزيز ميگه اون اوايل انقلاب بود , خوب عمه اگه اون اوايل انقلاب بود که مردم نفهميدن و گندم کاشتن تو باغچشون و عکس دوستان و فاميلاشونو توی ماه رويت ميکردن , حالا بعد از سی سال در کارخانه خرافات و جهالت ساخته و پرداخته شدن ديگه چه انتظاری داری ?!

37 :: توسط خواننده زیتون در 2009-03-04 13:39

کریم حالا راستی تو خودت کی ميميری؟
بابا ديگه نزديک هفتادسالته وقتشه ها

36 :: توسط قلندر شب در 2009-03-04 13:35

جناب ولگرد کامنت نویس ۲۵ از انجاییکه از میزان نفرت و انزجار شما از شخص خودم
بخوبی اطلاع دارم و میدانم که منظورتان از شایعه ساز بنده هستم که شایعه مرگ سرهنگ
حمایت را در اینجا عنوان کردم بارها گفتم بنده از کامنتهای سایت دیگری اینرا دیده بودم و
قصد دروغ پردازی نداشته و ندارم بنابراین دلیلی ندارد که بخواهم شایعه مرگ برای شما
یا هرکس دیگری بسازم خواهان مرگ هیچکس هم نیستم البته از مرگ یکی دونفر ازکامنت نویسان اینجا
بدم نمیاید ولی شما جزو آن یکی دو نفر نیستید و همه بهتر میدانند که منظور من کیست

35 :: توسط Dariushagha در 2009-03-04 13:30

من شنیدم انقدر ایران خوب شده که آمریکایها دارند گرین کارت ایرانی میگیرند...کریم بدو تا تمام نشده

34 :: توسط قلندر شب در 2009-03-04 13:28

اینو داریوش همایون گفته ٬ همونکه وزیر اطلاعات هویدا بود و از برکت وجودش مطبوعات
شده بودند مدفوعات !!! تو بی بی سی انگلیسی بمناسبت سی سالگی انقلاب داریوش همایون گفت
شاه انقدر ذلیل و علیل شده بود که فکر میکرد با دستگیری هویدا و وزرایش مثل بنده ودیگران
مردم را ارام خواهد کرد یکی نبود بهش بگه با اینکار نابخردانه اش درستی حرف انقلابیون را
صحه میگزارد تازه همه میدانستند دولت هویدا بدون اجازه وی اب هم نمیخورد .....همایون یک
حرف طلایی هم زد که گفت متاسفانه لیدرهای اپوزیسیون رژیم شاه بسیار آگاهانه و با صبر
و تحمل مو بمو نقاط ضعف شاه را میشناختند و سر موقع هم استفاده کردند و هرچه شاه تقلا
کرد نتوانست اوضاع را یک لحظه ارام کند درست مثل روند دوازدهم بوکس محمد علی کلی و
جرج فورمن که ضربات پی در پی و کاری محمد علی ان غول بی شاخ و دم را روانه کف رینگ
کرد ...حالا شما اپوزیسیون به بادامچیان گیر بدهید تا مرغاش خروس خوانی کنند؟

33 :: توسط mahshid در 2009-03-04 11:59

بابا اين کنترلانت کامنت گيرتو بده خروس قندی بگير.
دو بار رد کرده و باز به من ميگه ثبت نظرت امکان پذير نيست.
اينم شد زندگی ؟

32 :: توسط Mahshid در 2009-03-04 11:56

زيتون جان بابت بعضی حرفهايت بايد بهت مدالی چيزی بدهند.
اينکه ميگی ديگران در به وجود آمدن مواضع حسين درخشان مقصرند به جای دفاع از حسين از او موجود احمق و دهن بين و بی اراده ای می سازد که با حرفهای قبلی ات اصلا همخوانی ندارد.
من هم فکر نميکنم عکس درخشان جديد باشد. اينکه با رژيم همکاری کند ولی برايم اصلا سورپريز نخواهد بود.
در عین حال که از زندانی شدنش خوشحال نیستم.

اما راستی ... چند وبلاگ نويس ديگر هم زندانی هستند. ارزش آنها کمتر از حسين است ؟ چرا کسی برای آنها نگران نيست ؟ چرا کسی با خواهر و مادر آنها در تماس نیست ؟ چرا کسی از آنها نمینویسد و اسمی از آنها نیست ؟
آنها البته مجیز خامنه ای و احمدی نژاد را نگفته اند. اینها تاثیری در دفاع ها دارد ؟
همه البته با هم برابریم ولی همیشه یه چند نفری برابرترند.
حتی در وبلاگستان...

31 :: توسط Mahshid در 2009-03-04 11:56

زيتون جان بابت بعضی حرفهايت بايد بهت مدالی چيزی بدهند.
اينکه ميگی ديگران در به وجود آمدن مواضع حسين درخشان مقصرند به جای دفاع از حسين از او موجود احمق و دهن بين و بی اراده ای می سازد که با حرفهای قبلی ات اصلا همخوانی ندارد.
من هم فکر نميکنم عکس درخشان جديد باشد. اينکه با رژيم همکاری کند ولی برايم اصلا سورپريز نخواهد بود.
در عین حال که از زندانی شدنش خوشحال نیستم.

اما راستی ... چند وبلاگ نويس ديگر هم زندانی هستند. ارزش آنها کمتر از حسين است ؟ چرا کسی برای آنها نگران نيست ؟ چرا کسی با خواهر و مادر آنها در تماس نیست ؟ چرا کسی از آنها نمینویسد و اسمی از آنها نیست ؟
آنها البته مجیز خامنه ای و احمدی نژاد را نگفته اند. اینها تاثیری در دفاع ها دارد ؟
همه البته با هم برابریم ولی همیشه یه چند نفری برابرترند.
حتی در وبلاگستان...

30 :: توسط دانشجو شماره ۲ در 2009-03-04 04:41

ولگرد راست ميگويد بیایید ايران را سراسر مرغداری کنيم بامید روزی که هر
ایرانی خانه اش یک مرعدانی بشود و فانونی بگذارانند که هر خروس خق داشتن ۵ مرغ را داشته باشد

29 :: توسط M-R در 2009-03-04 02:26

من یک پیشنهادی دارم بجای اینکه اینها پای مرغ و خروس و گاو و گوسفند را به خانه ها و آپارتمانهای مردم بازکنند , بیایند حداقل برای ایاب و ذهاب در شهر تهران برگردند به 100 سال پیش و از اسب و الاغ و گاری و درشکه استفاده کنند, چه اشکالی داره یارو با اسب بره سر کارش و یا مثلن برای رفتن ار میدان 24 اسفند تا میدان فردوسی درشکه بگیرند , ابنجوری قول میدهم در عرض دو یا سه روز هوای تهران پاک پاک بشه و مصرف نفت و مشتقات نفتی هم میاد پایین.

ولی از شوخی گذشته یادم میاد در زمان ریاست جمهوری بنی صدر, یکی دو روزی طرح ممنوع کردن عبور و مرور اتومبیلهای شخصی در تهران پیاده شد, چه هوائی , چه سکوت آرامبحشی....................................................حالا اگر اینها قصد دارند برگردند به دوران گله داری , بهتره که از ترافیک تهران و شهرهای بزرگ شروع کنند, پرورش مرغ و خروس در آپارتمان و تور امکان نداره!!

28 :: توسط shayan در 2009-03-04 01:10

زيتون جان

آدم واقعا نمی‌داند که بايد بخندد و يا گريه کند به حال و روز اين مملکت! به خداوندی خدا قسم اين جماعت را بايد در آخور بست و کمی يونجه جلوشان ريخت سرشان گرم و شکمشان پر شود. آخه اين جماعت را چه به مملکت داری؟

رهبر ملعونشان هم از همين حرفها می زد. اون اوايل انقلاب يه حرفی زد و گفت مردم چرا گندم نمی‌کارند تا مملکت اسلامی خودکفا شود! آقا اين مردم خل و چل هم در هر گوشه و کناری و حتی بعضی در باغچه هاشان گندم کاشتند! همه بذرها از بين رفت و سال بعد دولت مجبور شد نه تنها کلی گندم اضافه وارد کند بلکه از نظر بذر هم کم آوردند و مجبور شدند چند برابر قبل بذر بخرند و وارد کنند.

حالا اون دجال بود و اول انقلاب! فکر نکنم حتی خودشون هم برای این مردک تره خرد کنند. والا باید دست به دعا بر می‌داشتی که کسی حرفش را جدی نگیره!‌ چرا که نه تنها بوی گند ساختمانهای تهران برا برمی‌داشت از صدای قدقد و قوقولی قوقوی مرغ و خروس این حضرات مردم از یه خواب درست و حسابی و چند دقیقه سکوت و استراحت هم محروم می شدند. همه مرغها هم بعد از چند وقت مريض می‌شدند و همين يه ذره گوشت مرغی هم که الان پيدا ميشه بايد چند برابر قيمت می‌خريديد.

میدونی زیتون جان ایراد از این جماعت نیست. اینها ذهنشان همین است که هست. فکر و شعورشان بیشتر از این کار نمی‌کند. این ما هستیم که اینها را گنده و بزرگ کرده ایم. مشکل از ما مردم است که حکومت اینها را می‌بینیم و تحمل می‌کنیم و از فردای بر افتادنشان بیخود و بیجهت می‌ترسیم!

به هر حال با مزه بود.

شاد باشی


در ضمن سلامی هم دارم خدمت ولگرد عزيز.

ولگرد جان ما منتظر داستانهای شیرین و خواندنی شما هستیم‌ها. کم کاری نکن! :))

شاد باشی

27 :: توسط ولگرد در 2009-03-03 21:32

زیتون عزیز سلام
مراخواهی بخشید که چنین دیر به دیر به دیدنت میایم .. اما گاهی میایم تا شایعه مردنم را هم خنثی کنم !!
میگویند : شخصی به کسی گفت شنیدم که مرده ای !!
مردک گفت :
از کی شنیده ای ؟
ان شخص در پاسخ اش گفت :
از ادم خاطر جمعی شنیدم !!
مرد ک گفت :
قکر میکنی ان راوی از خودم خاطر جمغ تر بود . عزیز دارم به تو میگویم من نمرده ام زنده هستم !!
زیتون جان :
دست خالی هم نیامدم بپاداش این نوشته قشنگت این کامنت رااورده ام تا به اقای بادامچیان به پاس ارایه پروژه بی نظیرشان تفدیم ایشان کنم !:
.............
سعدی بزرگوار مان در هفت صد سال پیش چه خوب با این حکایت زیبا تصویر زمامداران امروز ایران را نقاشی کرده !!
او در احوال پادشاهان میگوید :

هارون الرشيد را چون بر سرزمين مصر مسلم شد .. برخلاف ان طاغوت فرعون که ادعای خدايی ميکرد ..... گفت من اين کشور را جز به خسيس ترين غلامان نبخشم!!...
.............
او غلامی بنام خضيب داشت که بسيار نادان و احمق بود اورا طلبيد و فرمانروايی کشور مصر را به اوبخشيد..
................
گويند ان غلام انقدر کودن بود که سالی گروهی از کشاورزان مصر نزد او امدند و شکايت کردند که پنبه کاشتيم.. باران بيوقت امد همه ان پنبه ها تلف ونابود شد !
ان غلام یا ان فرماندار در پاسخ انها گفت ناراحت نباشید سال ديگر پشم بکاريد !!
............
زيتون عزيز
ما باید شکر گذار باشیم که اين اقای بادامچيان ما به اندازه آن فرماندار مصر احمق نبوده
نگفته اند که به جای ریحان در گلدان هايتان پنیر بکاريد !!
و ایشان هم چنین به مردم پيشنهاد کرده اند خانه های یشان را تبدیل به مرغداری کنند .. این عقل نیست ؟ چرا مسخره میکنید !!مبینید جه راه زیبایی اگر تمام خانه های ایران را تبدیل به مرغداری کنیم کم کم بزرگترین صادر کننده گوشت مرغ.. و تخم مرغ کود مرغ به دنیا خواهیم شد ..
و اگر کارمان گرفت بتدریج مدرسه ها و حوزه ها و مسجد ها و دانشگاه ها .. امامزاده ها و بیمارستان ها زندان هایمان را هم تبدیل به مرغداری میکنیم ...!!!
و باید مطئمن باشیم که به اقای بادمچیان جایزه نوبل در اقتصاد خواهند داد!!


....

26 :: توسط حميد پوريان در 2009-03-03 20:06

کندی حرکت جوامع مسلمان به سوی دموکراسی تکان‌دهنده است
تحليل برخورد غرب و جهان اسلا‌م
www.newsecularism.com
ساموئل هانتينگتون
====
نگاهی به کتاب «بشارت» ازهوشنگ معین زاده

رضا اغنمی

خردگرایان، در هر آئین و عقیده و مشرب فکری، در سراسر دوران حیاتِ بشری بذری از پاکی و طراوت را در این گلستان پاشیده اند. در گسترۀ این تلاشِ ریشه دار است که نویسنده در خیال، خدا را ـ با تمام جبروتِ انتصابی اش ـ به زمین می کشاند. داستانگونه، شرح این سفر شگفت آور را در مؤلفه ای از روایت های تاریخی – مذهبی و علمی صیقل می زند، و با جلایی نو، حضور کهن و نهادینه شدهء خدا را در "بشارت" توضیح می دهد و به آرزوها روح تازه ای می دمد. با این حال، نباید خوش بین شد و خوشباور. محال که نه، ولی می توان گفت در شرایطی که جهان محرومان با رشد فزاینده ای به سوی خداپرستی، آن هم از نوع اسلامی اش، پَرکشیده است، رسیدن به چنین هدفی نزدیک به محال است. اما گزینش صحیح و پیروی از تجربهء غرب، به ویژه در سنت مسیحیت ـ همان شیوه که قدرتِ کلیسا را محدود کرد و، با حرمت به مسئولیت فرد، خدا را به زمین آورد ـ مؤثرتر است تا آرزوی رسالتی تازه در رویاروئی با باورهای نهادی شده ای که بیش ازچهار هزارسال است میراث امانت را فاخرانه به دوش دارند.
=====
ایران به کجا میرود؟
www.iranglobal.info
رئيس پليس نيروي انتظامي تهران بزرگ در جلسه‌‏اي با روساي اصناف گفت: از اين پس استخدام فروشنده مرد در فروشگاه‌‏هاي عرضه‌‏كننده لباس بانوان ممنوع مي‌‏باشد و در صورت مشاهده تخلف به شدت برخورد قانوني مي‌‏شود. اما او از کدام قانون حرف میزند؟ آیا منظور قانون عصر حجر است؟

ممنوعيت فروش لباسهاي زنانه توسط فروشندگان مرد
...

25 :: توسط پویا در 2009-03-03 19:30

زیتون جان ! طنزهای تلویزیون که از بی مزگی دهنو تلخ می کنه ، خوبه که به این تلخی های دردناک زندگی طنز نگاه می کنی . این رو شنیدی که یکی روزی با دیدن نمایشی گفت؛ می خندم ، چون نمی تونم گریه کنم .اگه گفتی کی این جمله رو گفته، جدی که با خوندن این پست دلم می سوزه، اما خنده م گرفته !
روزت خوش !

24 :: توسط خواننده زیتون در 2009-03-03 15:17

فضولباشی آنتی ساواکی اولا من شماره ام ۲۲ است نه ۲۰ !! ۲۰ که مال خودته عمو جون پير چشمی هم داری که !!!! البته گفته بودی بالای شصتی بنابراين اشکال نداره طبيعيه

بعد هم کدوم وبلاگ؟ بابا من يه خواننده معمولی زيتونم وبلاگ زيتون عين خونه منه نياز ندارم خودم وبلاگ داشته باشم بابا تو خیلی خیالاتی هستی عمو

حالا اینا رو ولش جواب منو بده
مهاجر رو بالاخره دیدیش یا نه؟

23 :: توسط آنتی ساواکی در 2009-03-03 15:12

آخه کامنت نویس شماره ۲۰ پدر سوخته متقلب آی پی تو با قبلی و بعدی
یکی نیست !!؟ ده بیشرف دلقک روسیاه دست ازین خریتت بردار
ابله این همه تبلیغ برای خودت نکن که وبلاگت همچنان بی مشتری مانده
و خواهد ماند ... حالا هی این وقت شب منتظر بشین تا من بنویسم
تا تو زود زراجی کنی بکن تا جونت دربیاد

22 :: توسط خواننده زیتون در 2009-03-03 15:07

فضولباشی چقدر ور میزنی
اینا رو ول کن قرارت بامهاجر چی شد؟

21 :: توسط یک نفر در 2009-03-03 15:02

نازلی کاموری بعنوان یک انسان بتمام معنی یک لحظه از گرفتاری حسین درخشان غافل نمیشه
و هم در وبلاگش هم بدیگران فشار میاورد که بداد این گرفتار برسند ٬ از قضا همین نازلی
بد ترین نوع نقادی ها را بحسین داشت ولی انرا بکینه شتری بدل نکرده و نمیکند خب وقتی
وجدان بیدار در دل کسی خونه کرده باشد دیگه دنبال تسویه حساب روزگار گذشته نمیرود
اما بدبختی اینجاست که حکومت حساب و کتاب پس نمیدهد مگر ان مامور اف بی آی امریکایی
که دو سالست در ایران مفقود !! شده و زن و بچه هایش از کاخ سفید گرفته تا دفاتر حقوق بشری
سازمان ملل و اروپا و هرجا که توانستند استغاثه کردند اما مسئولین حکومتی دایم و مکرر هی
اعلام میکنند خبری !!؟ ندارند ...بیچاره حسین که یکهزارم ان امریکایی هم اهرم فشار ندارد

20 :: توسط یک نفر در 2009-03-03 14:54

در باب اریک مرحوم!؟ بد ندیدم سخنی بگویم تاتنورداغست چون زیتون بحث راعوض
کردو اصولا هیچ نظرخواهی برای پست اریک نگزاشت بایددراینجا حرفم را بزنم
اولا زیتون عمدا چنین کرد چون در ماجرای مولایی که باعث رسوایی سلطنت طلبانی
شد که بااوجدال میکردند و زیتون این بار برای جلوگیری از این کار نظرات را غیرفعال
کرد اما ممکن است باخودبگویید دلیلی نداشته که خواهم گفت داشته و خوب هم داشته!؟
حتمابیاددارید اریک باوجود جهود بودن یکی از مخالفان سرسخت ضداسلامها بخصوص
افراد وقیحی مانند حسن آقا و مانی که الم توهین به اسلام و مذهبیون را برداشته بودند
البته در ابتدا که ایندو متعادلتر و در ابتدای راه و در حد مثلا دو مبارز آزادی!؟ بودند
او هم با آنها هماوا بود و ساده دلانه وجود آنها را مفید!؟ میدانست اما پرده دریهای بعدی
اینها و همپالکیهایشان درباره اسلام حتی اریک یهودی را دلگیر و ای بسا غافلگیر!؟کرد
اینجا هم مرتبا اعتراض میکرد اما کو گوش شنوا؟! در آخر هم زیتون کمترین توجهی
به وی نکرد و باعث شد او هم مانند مولایی منزوی شود ودر همان انزوا هم بمیرد
حالا که او مرده اینبارهم زیتون مانند قبل کاسه چه کنم بدست گرفته خانم شماباید ابتدا
نکلیف این دو ماری را که درآستین دارید روشن کنید تا اینطور بعد از مرگ افرادی
مانند مولایی و اریک افسوس نخورید

19 :: توسط یک نفر در 2009-03-03 14:43

در مقایسه اسدالله بادامچیان با همتای آمریکائیش راش لیمبو از نظر تفکرات مذهبی ویا
چرندیات گفتن این اسدالله میرزای ایرانی یک لیبرال !‌بتمام معناست ٬ اتفاقا سه ساعتی که
در گردهمایی جمهوری خواهان حرافی کرد و موجی از تنفر در بین مردم امریکا ایجاد کرد
نه بخاطر کوبیدن اوباما بلکه این همه واپسگرایی و خشکه مقدس بازی هایش و چسبیدن بطناب
پوسیده آمریکا فقط برای سفید پوستان مسیحی و متمدن اروپائیست نه دیگر رنگین پوستان
همه را دلاشوب کرد ٬ این گامبوی حراف و چیره دست تفکر لیبرالی را برای امریکا یک سم
مهلک و کشنده میداند و اوباما را یک سوسیالیسم مخرب و امریکا برباد ده قلمداد میکند
و در آخر سخنرانیش فریاد زد آی سفیدهای خشمگین ! و مسیحیان اهل خانه و خانواده
و محافظه کار هر چه زودتر مملکت را از دست این نو کمونیستها !؟ باز پس بگیرید
که دولتی بزرگ و باز دارنده خلاقیت های فردی در راهست ....بیچاره بادامچیان که با مرغداری
کردن در خانه ها در پی ویران کردن سرمایه داران بزرگ مرغداریست و نابخردانه تیشه
بریشه خود میزند

18 :: توسط بهارك در 2009-03-03 13:57

سلام زيتوني
اين لينك روزنامه اعتماده:
http://www.etemaad.ir/Released/87-12-11/103.htm
بعدش دلم برات تنگ شده چرا اينقدر دير به دير up مي‌كني؟

17 :: توسط بابک در 2009-03-03 13:30

نیک اهنگ کوثر :
اسدالله بادامچیان، عضو ارشد موتلفه از مردم تهران خواست در خانه‌های خود مرغ نگاهداری کنند تا مشکل تخم مرغ حل شود. البته با عنایت به بی خاصیتی شدید خروس‌ها در روزهای اخیر، لابد آقای بادامچیان فردا پس فردا از آقایان خواهد خواست تا بنیاد خانواده را به خاطر رفع مشکل بحران کمبود تخم مرغ به هم بزنند و شب‌ها در مرغدانی بخوابند. رادیو زمانه هیچگونه اظهار نظر بی ادبی در باره عدم تناسب مرغ و آدم نخواهد کرد! خبرنگار ما، یک شب آقای بادامچیان را در مرغدانی مشاهده کرده است!

16 :: توسط مانی خان در 2009-03-03 12:09

نمیدونم توی یو تیوپ اون بچه ایرانی را دیدی که امده بود بستنی برداره

این آقایون هم فکر میکنند ملت خرند
جواب سوال را مثل اون بچه میدن

بقول بابای بجه : آقای بادامچیان میخواهی ملت رو خر کنی؟

15 :: توسط mahmood در 2009-03-03 09:35

ظاهرا بادامچيان داره توي حياط دنبال مرغها ميگرده !

14 :: توسط baran در 2009-03-03 06:20

سلام ، خدا آخر و عاقبت همه مارو به خیر کنه با این مسوولان. اونوقت ببینید همین آقایون موقع انتخابات چه شعارایی که نمیدن... خدا لعنت کنه همه رو جمیعا و ملت رو از شرشون رها کنه ، ایشالا....

13 :: توسط مدیار در 2009-03-03 03:56

از توقع بیش‌تر از این داشتم یا نداشتمش مهم نیست. مهم این که قضاوت کردی در مورد چیزی که من قضاوت نکرده بودم.
و مهم تر این بود که نوشته به لینک توهین آمیزی دادی. نمردیم و حد مروت و انصاف هم رو هم فهمیدیم. نمردیم و فهمیدیم که مدافعان حقوق بشر هم چه کسانی هستند.
به هر حال اون هایی که باید قضاوت کنند بهتر قضاوت می‌کنند:
http://balatarin.com/permlink/2009/3/2/1529192
فقط متاسفم همین.

12 :: توسط فرهاد در 2009-03-03 02:50

در بلاگ نیوز لینک داده شد:

http://blognews.1bn.eu/index.php?subaction=showfull&id=1236035393&archive=&start_from=&ucat=19&

11 :: توسط حميد پوريان در 2009-03-03 02:42

اندر باب پروپاگاندا، كاريكاتوری از نيك آهنگ كوثر
www.newsecularism.com
دوشنبه ها: مکتوبات فدوی ================


گشت و گذار عنترنتی

طنزنوشته های هفتگی حميد رضا رحيمی

بنظر می رسد که حضرات آیات و حجج اسلام، کثرالله امثالهم ،دیگر حوصله شان از پرداختن به ظواهر نسوان اسلامی سر رفته و، بدنبال تنوّع، متوجه درون شده اند. در خبر های رسانه های دارالخرافه دیدم که بین حضرات آیات، اعلی الله مقامهم اجمعین، پیرامون «تعبیه یا بازگشت بکارت دختران توسط جراحی» شدیداً اختلاف افتاده است. فدوی ابتدا به ياد آورد که نديده است به هنگام تعیین تکلیف در باب بیرون یا درون، از صاحب عِلّه، که دختران و زنان باشند، تاکنون سؤال شده باشد که: «شما چطور؟» اما بعد به ياد آورد که در دين مبين ما اختيار با ولی امر است و نه موالی مصرفی.

10 :: توسط یه مست خوش قلب در 2009-03-02 22:42

کی میگه مستی بده
زیتونی شما...چون تو نوشته هام اخلال بوجود اومد(اوردند)
چه جالب
از اولین خواننده های سایت اجتماعی
شما من بودم و خیلی وقته نیستم
بودن ..من ..بودن سیبا
بودنه هیچی و پوچی

فقط همین

9 :: توسط خُسن آقا در 2009-03-02 19:55

فامیل این یارو رو از روزی که این مصاحبه رو ازش خوندم گذاشتم بادمجانیا، آخه گویا قراره خانم ایشان هم توی منزل توی باقچه بادمجون عمل بیارن!

8 :: توسط عمه خانم در 2009-03-02 17:55

-1يادمه عمه موقعيکه مدرسه ميرفتم تو درس تاريخ وقتی به فقر عمومی زمان مری انتوانت رسيديم ميخونديم که اين ملکه وقتی بهش گفتن مردم ندارن نون و گوشت بخورن جواب داده بوده که برن شکلات بخورن ,خوب شکلات که هست .
شماها هم اين داستان رو شنيديد ? عاقبتشم که همه شنيديم .
حالا حکايت اين دوست شماست !!!
طنز بود عمه , طنز تلخ , متاسفم
3 - P-:
)-: - 4
o -: - 7
- 9 خودش مرغ داره !!!!
ههههههههه Yupi

7 :: توسط آرمین گیله‌مرد در 2009-03-02 17:24

سلام ...
1. متوجه هستم ..اما وقتی فکر میکنم که چنین اشخاصی سران و مدیران و ... ما هستند و این چی در مورد ما میگوید، بعد واقعا خنده دار میشود ...
2. بستگی دارد کدام نمایش ما را بیشتر خوش آید ...
3. ز نفر نوشتن ..یعنی .... نوشتن
4. بنظر منکه اکثرا غیر مستقیم طرفداری از افکار تبلیغ شده توسط نظام هست
6. بالاخره روزی میاد که دیگر توانایی جشن نوروز نداریم و چنین بالاخره نوروز حذف میشود ...
7. خجالتش این هست که معلوم میشود مردان کشور با کجایشان فکر میکنند ؛-)
8. ببین نمیدانم یادت هست وقتی بیانیه و تومار برای زندانیان سیاسی و دانوشجویان در بند و .. و.. درخشان چظور حمله و مسخره میکرد و تمام این حرکات چنان کوبوند تا بالاخره حرکتهای دست جمعی در نت خاموش شد (البته حمله او تنها دلیل نبود) ... بخاطر همین به همین سادگی نمیشود از دوستان انتظار داشت به قول آلمانیها از روی سایه خود بپرند ... اینکه ساکت هستند و یا باور نمیکنند و یا بدو بیراه میگویند بخاطر مخالفت باعقایدش نیست بلکه بخاطر رفتاری بود که در مورد تقاضاهای آزاد کردن و بیانیها و تومار ها داشت ...
9. حتما .... بچه حرف گوش کن شد و رفتی مرغ گرفتی و در حیاط نگهداری میکنی و اون هم حتما ریحان هست که در گلدان کاشتی و حالا میگویی حیاط بادامچیان هست :-) ...

6 :: توسط بابک در 2009-03-02 15:37

سلام
من بار اول که اینجا آمدم
وبسایت جالبی دارین
موفق باشید لینکتان را پیوند دادم
خدا نگهدار

5 :: توسط بابک در 2009-03-02 15:36

سلام
من بار اول که اینجا آمدم
وبسایت جالبی دارین
موفق باشید لینکتان را پیوند دادم
خدا نگهدار

4 :: توسط بابک در 2009-03-02 15:36

سلام
من بار اول که اینجا آمدم
وبسایت جالبی دارین
موفق باشید لینکتان را پیوند دادم
خدا نگهدار

3 :: توسط یک نفر در 2009-03-02 15:30

دستش بریده باد که بگوش دختر و زنی سیلی بزند

2 :: توسط رزمین در 2009-03-02 15:14

خوبه نگفت گاو و گوسفند نگه داریم.حالا فکر میکنی خود خرش تو آپارتمانش چند تا مرغ نگه داری میکنه؟

1 :: توسط رزمین در 2009-03-02 15:12

اول!