37 :: توسط دكتر لائيك در 2009-06-11 09:38

بیژن کرامتی

• با شما هستم دختران با دستبند سبز در خیابان! آیا به مظلومیت و تنهایی آن دختران و زنان ابر مبارز در بند اندیشیده اید؟ به زخم هایشان؟ به دردهایشان؟ به تنهایی های سرد و تمام نشدنیشان در سلولهای تنگ و تاریک انفرادی؟ شما به آنها می اندیشید؟ شما به قصابان و سلاخان آن شیر زنان و دختران اندیشیده اید؟ شما برای عاملان جنایتی که بر آن زنان و دختران تحمیل شد دست می زنید و هورا میکشید …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱٣٨٨ - ۱۰ ژوئن ۲۰۰۹

در تمام سالهای پس از انقلاب 57 و به خصوص در دهه ی شصت در زندانهای جمهوری اسلامی دختران بین 14 تا 28 سال وجود داشتند که محکوم به محاربه و عناد با نظام مقدس جمهوری اسلامی بودند. این دختران نیز باید همچون ده ها هزار زندانی سیاسی مخالف جمهوری اسلامی در طول آن دوران دهشتناک اعدام می شدند اما از نظر روحانیون و نیروهای در قدرت نظام مشکلی جدی در سر راه قتل عام آنان وجود داشت! طبق احادیثی نقل شده از پیامبر اسلام و امامان شیعه دختران باکره در صورت کشته شدن _ حتی اگر مرتکب گناهان نابخشودنی نیز باشند _ به بهشت می روند و قاضیان شرع، نیروهای حزب الهی، پاسداران و دیگر مدیران در قدرت چنان عداوت و کینه ای نسبت به مخالفان خود و دگر اندیشان داشتند که حتی حاضر نبودند پس از ماهها زندان انفرادی و شکنجه و سالها زندان، قربانیان جنایات آنها پس از اعدام با طناب دار و یا تیرباران شدن به بهشت بروند!!!
دشمنان اسلام، ولایت فقیه و نظام مقدس جمهوری اسلامی باید شدیدترین سختیها و زجرها را در دنیا و آخرت تحمل می کردند و باید راهکاری اتخاذ میشد که حتی این دختران 14 تا 28 ساله ی باکره نیز پس از نهایت شکنجه و آزار در این دنیا و در زندانهای جمهوری اسلامی طعم عذاب آخرت را نیز می چشیدند بنابر این عالمان حوزه و روحانیون تزار اول حکومت عقل خود را روی هم گذاشته و راهکاری برای حل این مشکل پیدا کردند.
دختران مبارز باکره بدون رضایت خودشان و به زور و اجبار به عقد پاسداران و بازجوهای زندان در آمده و پس از تجاوز وحشیانه به آنان و گرفتن بکارتشان به پای طناب دار یا تیرک اعدام برده شدند تا از عذاب دنیوی راهی عذاب اخروی شوند.
در آن سالها رسم بود که وقتی زندانیان سیاسی را اعدام می کردند پاسداری به درب منزل اعدامی میرفت و ساک وسایل او را تحویل خانواده اش میداد. تحویل ساک زندانی یعنی اعدام. خانوده ی زندانیان سیاسی دیگر این را می دانستند و به محض دیدن ساک وسایل عزیزان خود می فهمیدند که وی را دار زده و یا تیرباران کرده اند. کم کم اتفاق جدیدی افتاد. اتفاقی تکان دهنده و باورنکردنی. پاسدارانی که به درب منزل دختران اعدامی می رفتند به جز ساک وسایل یک جعبه شیرینی و اندکی پول خرد هم به مادر یا پدر دختر تحویل می دادند. ساک نشانه ی اعدام بود و شیرینی نشان یک تجاوز شنیع به دختر و پول خرد به عنوان مهریه دختر اعدامی بود و آن پاسدار با نیش بازش همسر زوری (تجاوز کننده به دختر)!!!
با شنیدن این حقایق مو بر تن انسان سیخ می شود. این واقعیت چنان دردناک و غیرانسانی است که به هر انسان بی خبری عرضه می شود او را دچار شک کرده و عاملان این جنایت هولناک و غیر بشری را مسلما در رده ی حیوانات و حتی پائین تر از آن قرار می دهد. این واقعیت وقتی شوکه کننده تر و دلخراش تر می شود که کسانی که از این وقایع بی خبرند مطلع می شوند که جانیان دیروز _ نیم بیشتر عاملان تجاوز به دختران مبارز _ اصلاح طلبان امروز هستند و نوجوانان، جوانان و دانشجویان بی خبر از همه جا برای آنان دست می زنند و هورا می کشند و به آنان دل بسته اند تا برایشان آزادی های اولیه حقوق بشری و برابری زن و مرد و … به ارمغان آورند.
هنگامی که طرفداران جوان میرحسین موسوی با ناباوری به مطالبی درباره ی نقش میرحسین موسوی در کشتارهای دسته جمعی زندانیان سیاسی روبه رو می شوند با ترس، تردید و دلهره روی خود را به سوی طرفداران مسن تر و اصلاح طلبان می گرداندند تا بلکه آنها را از این کابوس وحشتناک بیرون بیاورند و به آنها بگویند و دلگرمی دهند که این حرفها حقیقت ندارد. اصلاح طلبان هم با ذکر این نکته که میرحسن موسوی در دهه ی شصت _ یعنی دهه ی کشتار دسته جمعی زندانیان سیاسی _ نخست وزیر بوده است و بازداشتها، بازجویی، شکنجه، زندان، محاکمات و اعدامها مربوط به قوه ی قضائیه بوده است جوانان را آرام کرده و این جمله ی تاسف بار را بر سر زبانها انداختند که موسوی نقش در کشتارهای دهه ی شصت نداشته است.

تاریخ فریب نمی خورد
جوانان ایران حق دارند که ندانند. سی سال سانسور و سرکوب آزادی، سی سال توقیف قلم و اندیشه، سی سال کشتار دگر اندیشان و مبارزان واقعی آزادی هیچ امکانی برای انتقال گسترده ی حقایق به نوجوانان و جوانان ما نداده است. از همه بدتر اینکه در نبود قهرمانان واقعی عرصه مبارزات اجتماعی و سیاسی و در نبود دگراندیشان معتقد به آزادی کسانی قدم جلو گذاشته و به نام آزادی و اصلاح طلبی میدان را در دست گرفته و جوانان بی اطلاع را می فریبند و نقش موسوی در کشتارهای دهه ی شصت را انکار می کنند که خود بازجوی دیروز، سپاهی دیروز، زندان بان دیروز، شگنجه گر دیروز و …هستند.
دختران جوان ایران با دستبندهای سبز و عکس موسوی در خیابانها راه می روند و دست می زنند و فریاد می کشند و حتی لحظه ای به حال آن دختران مبارزی که دستها و پاهایاشان را به تخت های زندان می بستند و به آنها تجاوز می کردند فکر نمی کنند.
من صدای جیغ های دلخراش آن دختران را که در سلولهای زندانهای سراسر ایران می پیچید را اکنون از گلوی دخترانی می شنوم که در خیابانها برای موسوی فریاد می کشند. آن دختران مبارزان حرفه ای و با اراده ای بودند که منابع تئوریک فلسفی _ سیاسی _ اقتصادی می خواندند و به صورت تشکیلاتی برای نیل به یک هدف می جنگیدند و اینها دخترانی که برای یافتن «چرا» های بی پایان خود سرگردانید. آنها دخترانی بودند که با کابل برق شلاقشان می زدند و از پا از پنکه های سقفی آویزان می کردند و می تاباندند و اینها دخترانی هستند که از ترس گشتهای ارشاد و پلیس امنیت اجتماعی در هنگام راه رفتن معمولی در خیابانها هم دلهره دارند. آنها دخترانی بودند که اطوی داغ بر بدنشان می گذاشتند و زیر مشت و لگد بازجوها و زندانبانان خرد و کبود می شدند و اینها دخترانی هستند که هر یک به نوعی قربانیان حشونت این حکومت مردسالار هستند. آنها دخترانی بودند که زیر شکنجه با جریان برق و در هنگام تجاوز پاسداران جیغ می کشیدند اینها دخترانی هستند که برای میرحسین موسوی در خیابان جیغ می کشند. با شما هستم دختران با دستبند سبز در خیابان! آیا به مظلومیت و تنهایی آن دختران و زنان ابر مبارز در بند اندیشیده اید؟ به زخم هایشان؟ به دردهایشان؟ به تنهایی های سرد و تمام نشدنیشان در سلولهای تنگ و تاریک انفرادی؟ شما به آنها می اندیشید؟ شما به قصابان و سلاخان آن شیر زنان و دختران اندیشیده اید؟ شما برای عاملان جنایتی که بر آن زنان و دختران تحمیل شد دست می زنید و هورا میکشید. هم او که حتی اندکی بیرون ریخته شدن موی شما را از زیر روسری ها و خنده های شما را هم تحمل نمی کند و در جواب تمام دست زدن ها و هورا کشیدن های شما در ورزشگاه 12 هزار نفری آزادی نسبت به شما چنان موضع میگیرد که گویی نسبت به فاحشگان اجیر شده برای یک تخریب!!! برنامه ریزی شده موضع می گیرد.
دختران زیادی را دیده ام که می گویند محال است موسوی در این کشتارها دست داشته باشد. خاتمی از او حمایت می کند و آقای خاتمی که رهبر معنوی اصلاحات است و ممکن نیست از یک جنایتکار دفاع کند و ….

سوالی کوتاه آرامششان را به هم می ریزد
خاتمی را قبل از سال 75 هم می شناختید؟
آنانکه جواب این سوال را می دانند مقصرند نه شما که نمی دانید. آنها که از آن جنایات باخبرند مقصرند نه شما که نمی دانید. کسی چیزی را از کسی نمی داند بازخواست نمی کند. ما خود را بازخواست می کنیم. ما که نگفتیم و کوتاهی کردیم. ما که اندیشیدم چیزی را که خود می دانیم باید همه بدانند. آنچه که در پائین تر خواهد آمد گوشه هایی کوچک از واقعیت بزرگی هستند که ما باید به آنان که نمی دانند می گفتیم.
جمهوری اسلای ایران از بدو روی کار آمدن خود دست به چند سری کشتار زد:
۱- کشتار آغاز انقلاب, سال های ۵٨-۱٣۵۷:
کشتار این سال ها اکثرا” مسولین رژیم پهلوی را در بر گرفت. نخست وزیر, وزیران, فرماندهان ارتش و نیروی انتطامی و امنیتی (اطلاعاتی) و بسیاری از مسولین , کارکنان و وابستگان به دربار و دوایر کشوری و لشکری قربانیان این کشتار بودند.
حکومت اسلامی در این سال ها تعدادی از بهاییان ودیگر مسلمانان مخالف حکومت اسلامی رانیز اعدام کرد.
در این سال ها حکومت اسلامی در یورش به کردستان و ترکمن صحرا تعدادی از مخالفان سیاسی و عقیدتی خود را اعدام کرد, و یا به قتل رساند. در مورد تعداد دگراندیشان به قتل رسیده به دست حکومت اسلامی در این دوره آمار دقیقی در دست نیست , گمان زده می شود صدها دگراندیش در این دوره اعدام , و یا به اشکال گوناگون به قتل رسیدند.
علاوه بر کشتار دگراندیشان, حکومت اسلامی تعداد قابل ملاحظه ای از قربانیان بی سوادی, بیکاری و فقر, به ویژه معتادان و خودفروشان را اعدام کرد , و یا به طرز فجیعی به قتل رساند.
۲- کشتار سال های ۶۲-۱٣۶۰:
حکومت اسلامی در این سال ها هزاران تن از مخالفان سیاسی و عقیدنی خود را اعدام کرد, و یا به اشکال مختلف به قتل رساند. رهبران , اعضا و هوادران سازمان ها ی چپ گرا از دم تیغ گذشتند و ابعاد فاجعه چنان وسیع بود که حتی به روزنامه های رسمی حکومت نیز کشیده شد. به نوشته ی روزنامه های حکومتی تنها دریک روز در تیرماه سال ۱٣۶۰ , بیش از ٣۰۰ نفر در اوین اعدام شدند , که در میان آنان جوانان زیر ۱٨سال نیز وجود داشتند. فعالان سیاسی، فعالان حقوق بشر و پیگیران پرونده ی جنایات جمهوری اسلامی قربانیان این سال ها را ده ها هزار نفر اعلام کرده اند.
٣- کشتار بزرگ تابستان سال ۱٣۶۷.
با وخامت وضعیت ایران در جنگ با عراق و بعد از عملیات موسوم به فروغ جاویدان توسط سازمان مجاهدین خلق ایران در غرب کشور آیت الله خمینی فتوایی به شرح زیر داد:
«… کسانی که در زندان های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می کنند محارب و محکوم به اعدام می باشند و تشخیص موضوع نیز در تهران با رأی اکثریت آقایان حجه الاسلام نیری… (قاضی شرع) و جناب آقای اشراقی (دادستان تهران) و نماینده ای از وزارت اطلاعات می باشد. … در زندان های مرکز استان کشور رأی اکثریت آقایان قاضی شرع، دادستان انقلاب و یا دادیار و نماینده وزارت اطلاعات لازم الاتباع می باشد، رحم بر محاربین ساده اندیشی است… آقایانی که تشخیص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند [اشدًا علی الکفار] باشند و…»
در طول ۲ ماه مرداد و شهریور این سال زندانیان سیاسی و عقیدتی, مجاهد و غیر مجاهد ، در محاکماتی ۲ تا ٣ دقیقه ای که در آن ها یک روحانی نقش دادستان , قاضی و وکیل مدافع را بازی می کرد , محکوم و دسته دسته به دار آویخته شدند.
۴- کشتار در خارج از کشور
طی سی سال گذشته حکومت اسلامی حداقل ۷۰ تن از دگراندیشان, روشنفکران و مخالفان سیاسی و عقیدتی اش را در خارج از ایران ,به ویژه در اروپا به طرز فجیع به قتل رساند و فقط در منطقه کردستان کشور عراق نیز در فاصله سال های ۱۹۹۱ تا۱۹۹۷ بیش از ۲۱۰ تن از افراد اپوزیسیون حکومت اسلامی ترور شدند.
۵- قتل های زنجیره ای
قتل های زنجیره ای که در آن ها حداقل 133 نفر (ثبت شده) به قتل رسیدند با هدف ایجاد فضای وحشت و ارعاب در جامعه , بویژه در جامعه روشنفکری ایران آغاز شد. این قتل ها از آذر ماه سال ۱٣۶۷آغاز و در آذر ماه ۱٣۷۷ با انعکاس خبر پنج قتل سیاسی _ یعنی داریوش فروهر( رهبر حزب ملت ایران) و همسرش پروانه فروهر, محمد مختاری ( شاعر , پژوهشگرو عضو کانون نویسندگان ایران), محمد جعفر پوینده ( نویسنده و پژوهشگر)، مجید شریف (مترجم و نویسنده) _ در روزنامه های علنی شد.

کشتارهای دسته جمعی زندانیان سیاسی در دهه ی شصت به دلیل ابعاد فاجعه، شکنجه های قرون وسطایی زندانیان و دادگاه های چند ثانیه ای و چند دقیقه ای و دفن اعدامیان در گورهای بی نام و نشان و یا دسته جمعی همواره مورد توجه ویژه ای بوده است. در طول سالهای دهه ی شصت میرحسین موسوی نخست وزیر جمهوری اسلامی و فرد شماره ی سه نظام بوده است و بی چون و چرا «حداقل» در جریان این کشتارهای وسیع بوده است. علی رغم آقای منتظری «قائم مقام سابق رهبری» که پس از سالها علنا نسبت به این کشتارها موضع گیری کرده و آنرا محکوم کرده است هیچ یک از اصلاح طلبان و روزنامه نگاران در دوره ی 8 ساله ی اصلاحات به آن نپرداخته و اکنون نیز میر حسین موسوی که پس از بیست سال غیبت از صحنه ی سیاست ایران به عنوان یک «منجی» و «رهبر جدید اصلاحات» وارد فضای انتخابات ریاست جمهوری شده است نه تنها آن کشتارها را محکوم نکرده است که حتی اشاره ای کوچک به آن نیز نکرده و در جواب دانشجویان دانشگاه کرمان و بابلسر که از او نسبت به کشتار دسته جمعی زندانیان سیاسی در دهه ی شصت سوال کرده بودند آنها را تلویحا به «کفر» و «الحاد» متهم کرده و جلسه را ترک کرده است.

چرا اصلاح طلبان از پاسخگویی به سوالات درباره کشتارهای دهه ی شصت طفره می روند؟
به این برگهای کتاب قطور تاریخ دقت کنید:
* در سال ۶۰ پس از کشته شدن بهشتی و قدوسی، عبدالکریم موسوی اردبیلی، ریاست دیوانعالی کشور و شورای عالی قضایی را به عهده داشت. در همین دوره سید حسین موسوی تبریزی یکی از شقاوت پیشه‌ترین چهره‌‌های رژیم، پست دادستانی کل انقلاب را یدک می‌‌کشید. وی خود شخصاً در شکنجه و اعدام زندانیان سیاسی شرکت می‌کرد و به سمت متهمان شلیک می‌کرد. او جدا از جنایاتی که در سیاهترین روزهای دهه‌ی ۶۰ مرتکب شد، کسی است که نقش اصلی و اساسی در پرونده‌ی سینما رکس آبادان و سرکوب جریان «خلق مسلمان» و طرفداران آیت‌الله شریعتمداری در تبریز داشت. جملات زیر تنها یکی از رهنمودهای او به نیروهای رژیم است:
«یکی از احکام جمهوری اسلامی این است که هر کس در برابر این نظام امام عادل بایستد کشتن او واجب است. و زخمی‌اش را باید زخمی‌تر کرد که کشته شود… این حکم اسلام است. چیزی نیست که تازه آورده‌ باشیم.»
(سید‌حسین موسوی‌تبریزی کیهان ۲۹ شهریور ۱۳۶۰)

چنان‌چه ملاحظه می‌کنید فرمان زجرکش کردن بیمار و مجروح را موسوی تبریزی حامی میرحسین موسوی می‌داد. وی در همان روزها در تلویزیون رژیم حاضر شده و به صراحت عنوان می‌کرد کسانی که در خیابان‌ها و درجریان تظاهرات ضد رژیم دستگیر می‌شوند را نیاز نیست به محکمه بیاورند، اگر دو پاسدار شهادت دهند همان‌جا می‌توانند حکم اعدام او را اجرا کنند.

* در سال ۶۱ پست دادستانی کل کشور به آیت الله یوسف صانعی رسید که هم‌ اکنون از مراجع تقلید اصلاح‌طلب‌های رژیم و از حامیان موسوی است.

* در سال ۶۴ پست دادستانی کل کشور به پدر معنوی «اصلاح‌طلب‌« های حکومتی یعنی سید محمد خوئینی‌ها رسید که باز هم از حامیان موسوی است. سید محمد خوئینی‌ها در دیماه ۶۷ مدعی شد که ما از بالارفتن اعدام‌ها نگران نمی‌شویم. در دوران کشتار ۶۷ همچنین سید محمد موسوی بجنوردی یکی دیگر از حامیان میرحسین موسوی، عضو شورای عالی قضایی بود.

* اولین رئیس شورای سرپرستی زندان‌ها ابوالقاسم سرحدی‌زاده بود که امروز از حامیان موسوی است. پس از او مجید انصاری رئیس سازمان تازه تأسیس زندان‌ها شد. مجید انصاری یکی از نزدیکان موسوی و مشاوران وی در انتخابات اخیر است. در دوران کشتار ۶۷ نیز اسماعیل شوشتری رئیس سازمان زندان‌ها بود که در کابینه خاتمی و رفسنجانی وزیر دادگستری بود

* در دوران ابتدایی دهه ۶۰ و تا دیماه ۶۳ اوین و دستگاه سرکوب را هر دو جناح رژیم اداره می‌کردند. بخش ۲۰۹ اوین و یا اطلاعات سپاه پاسداران یکدست در اختیار جناح مقابل موتلفه یعنی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی قرار داشت.
در این بخش از جنایات، فریدون وردی‌نژاد( در خاطرات رفسنجانی از او به عنوان مهدی‌نژاد نام برده می‌شود)، محسن آرمین، سعید حجاریان، محسن میردامادی، محمد عطریانفر، الویری، فیض‌الله عرب سرخی و … شرکت داشتند. بخش ۲۰۹ اوین اگر بیش از دادستانی انقلاب اسلامی و موتلفه در جنایت و خونریزی دست نداشته باشد کمتر نداشته است. تمامی افراد وابسته به مجاهدین انقلاب اسلامی در سرکوب و جنایت دهه‌ی ۶۰ دست داشته و نقش مهم و اساسی در ایجاد ارگان‌های سرکوب رژیم داشته‌‌اند. مصاحبه حسین فدایی یکی از اعضای بنیانگذار این سازمان را بخوانید به صراحت در پاسخ به سوال پرسشگر که می پرسد: « آغاجری، صادق نوروزی، سلامتی بازجو بودند؟» می‌گوید: «از همه گروه‌های سازمان به طور غیرمستقیم یا مستقیم با اینکار درگیر بودند .» همه‌ی افراد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی دست در خون داشتند. از مخملباف بگیرید تا بهزاد نبوی.

* محسن آرمین، نایب رئیس مجلس ششم (مجلس اصلاحات) و یکی از مهره های مهم سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی (یکی از گروه های 18 گانه ی دوم خرداد) برادرش محمود را در زندان شکنجه کرده بود.

* وزارت اطلاعات و امنیتی که آیت‌الله منتظری به صراحت می‌گوید: «روی ساواک شاه را سفید کرده» توسط موسوی و دولتش سازماندهی و راه‌اندازی شد. الویری (شهردار اصلاح طلب تهران) پیگیری آن را در مجلس دنبال می‌کرد و سعید حجاریان (عضو جبهه ی مشارکت) نماینده دولت برای دفاع از لایحه در مجلس بود. معاونت‌های این وزارتخانه از امین زاده (عضو دولت خاتمی) گرفته، تا عباس عبدی (گروگانگیر سفارت آمریکا و متهم پرونده ی نظر سنجی )، از نعیمی فرد گرفته تا علی ربیعی (نماینده ی ویژه خاتمی در پرونده ی قتلهای زنجیره ای)، از تاجیک گرفته تا … همگی از جناح اصلاح‌طلب‌های بعدی بودند.

* یکی از مراکز سرکوب در سال‌های اولیه دهه‌ی ۶۰، اطلاعات و امنیت نخست‌وزیری ( نخست وزیر وقت میرحسین موسوی) بود که توسط خسرو تهرانی اداره می‌شد و عناصری چون تقی محمدی و … آن را هدایت می‌کردند.

* سرکوب و ایجاد جو خفقان در دانشگاه به ابتکار موسوی و جناح همراه او بود. در طول سالهای نخست وزیری میرحسین موسوی چندین و چند بیانیه و بخشنامه در رابطه با نوع پوشش و حجاب زنان، دختران، دانشجویان و کارمندان زن ادارات صادر شد. به دستور میرحسین موسوی بدترین برخوردها را با زنانی که به ادارات مراجعه می‌کردند صورت گرفت که حتی در زمان محمود احمدی نژاد هم شاهد آن برخوردها نبودیم.

* در جریان کشتار سال ۶۷ برنامه‌ ریزی این جنایت بزرگ به عهده‌ی وزارت اطلاعات دولت میرحسین موسوی بود. پورمحمدی (وزیر کشور دولت احمدی نژاد و یکی از عاملا اصلی قتلهای زنجیره ای که به همراه فلاحیان و اژه ای برنامه ی نظام برای قتل نویسندگان و دگر اندیشان را به اجرا در آورد) یکی از اعضای اصلی هیئت کشتار زندانیان، نماینده وزارت اطلاعات کابینه‌ی او (میرحسین موسوی) بود.

* محتشمی رئیس کمیته صیانت آرا که نمایندگی موسوی را هم یدک می‌کشد یکی از مدافعان این کشتار بزرگ بود.

* محسن دعاگو و هادی خامنه ای (برادر خامنه ای و عضو مجلس اصلاحات و مدیر مسئول روزنامه ی اطلاعات) که امروز از سینه‌چاکان موسوی هستند در زمره‌ی بازجویان اوین بودند. دعاگو با اسم مستعار محمد جواد سلامتی دست در خون و شکنجه‌ی بسیاری داشت.

* و اما سید محمد خاتمی!
مهندس بازرگان در تاریخ ۱۵ مهرماه ۱۳۶۰ در مجلس شورای اسلامی نطق نیمه‌ تمامی را ایراد کرد و به اعدام‌های بی‌رویه و کشتار‌های بی‌حساب و کتاب اعتراض کرد. سخنرانی او با شعارهای دیوانه وار «مرگ بر بازرگان» نمایندگان مجلس که «اصلاح‌طلب» های حکومتی اکثریتشان را تشکیل می‌دادند مکرراً قطع شد. عاقبت وقتی بازرگان به این جمله رسید که «مصیبت‌بارتر از همه و حاصل خشونت‌ها و بی‌رحمی‌ها افزوده شدن ناراضی‌ها و انتقامخواهان و برگشت‌کنندگان از انقلاب و دین است و حیثیت و حقانیت اسلام که در دنیا لکه‌دار می‌کند…» مورد هجوم خلخالی و چند نماینده‌‌ی «خط‌ امامی» که بعداً اصلاح‌طلب‌ ها را تشکیل دادند قرار گرفت و با کتک او را از پشت تریبون پایین آوردند. سید محمد خاتمی از فرصت استفاده کرد سه مقاله در روزنامه کیهان بر علیه بازرگان و در دفاع از کشتارهای بیرحمانه سال ۶۰ نوشت. خاتمی خطاب به بازرگان که خیرخواهانه خواهان توقف اعدام‌ها شده بود نوشت:

«آقای بازرگان!
بسیاری از کسانی که امروز در همین دادگاه‌های انقلاب ( که مورد اعتراض شمایند) تنها به خاطر دفاع از اسلام و پاسداری از دست‌آوردهای انقلاب اسلامی، شب و روز زحمت می‌کشند. انسان‌هایی سرشار از عاطفه و رحمتند، اما مسئولیت اسلامی و تعهد انسانی‌شان و نیز فرمان خدا، آنان را وا می‌دارد که قاطعانه در برابر آدمکشانی که موجود انقلاب و جمهوری اسلامی را به خطر انداخته‌اند، بایستند و فساد را از ریشه برکنند. »
خاتمی حاضر نشد نه متن سخنرانی بازرگان را در کیهان چاپ کند که لااقل مردم بدانند او به چه چیزی پاسخ می‌دهد و نه پاسخ مهندس بازرگان به سه مقاله‌اش را انتشار داد.
سید محمد خاتمی، در مقاله‌های سه‌گانه‌اش مدعی است که: چرا دادگاههای انقلاب قاطعیت لازم را در برابر مخالفان به خرج نداده اند و از این که ریشه فساد را از بیخ و بن نخشکانده اند اعتراض می‌کند. وی از مهندس امیرانتظام با عنوان «جاسوس و مزدور آمریکا» نام می‌برد. ترور انور سادات ریاست جمهوری مصر را اقدامی انقلابی و اسلامی و غیرتمندانه معرفی می‌کند. مهندس بازرگان را به داشتن «نگرش آمریکایی» متهم می‌کند و از بنی صدر به عنوان دیکتاتوری نام می‌برد که «آمریکا همه امیدش را به وی بسته بود» مقاله خاتمی مملو از انواع و اقسام طعنه، توهین‌ و تحقیر نسبت به زنده‌یاد مهندس بازرگان است. بعید می‌دانم احمدی‌نژاد امروز این‌گونه قضاوت کند.

* سید محمد خاتمی در تقدیر از لاجوردی (سلاخ و شکنجه گر معروف زندانهای جمهوری اسلامی که یکی از افتخاراتش تجاوز به چندین و چند دختر باکره و جلوگیری از رفتن آنها به بهشت است) او را شهید و « سرباز سخت کوش انقلاب و خدمتگزار مردم» معرفی کرد.

***

سخنی با حامیان سبز موسوی
جمع کثیری از نوجوانان و جوانان گرد هم آمده اید تا به محمود احمدی نژاد «نه»! بگویید. گرد هم آمده اید تا به نماینده ی راستین خامنه ای یعنی محمود احمدی نژاد بگوئید که : «او باید برود»! در خیابانها جمع می شوید و به نشان اتحاد خود پارچه های سبز رنگ به خود می بندید. شما ایرانی می خواهید آزادتر، ایرانی می خواهید بدون ترس و وحشت، ایرانی نه به رنگ سیاه که به رنگ طبیعت، به رنگ زندگی، ایرانی با هوایی برای نفس کشیدن، ایرانی به رنگ سبز اما از آن‌هایی که دهه‌ی سیاه ۶۰ را به خاطر دارند سوال کنید، از آن‌هایی که دوران «سیاه» حاکمیت موسوی و حامیانش را به یاد دارند سوال کنید، آیا سیاهتر از آن دوران را هم به خاطر دارند؟ به بخشنامه‌های دولت موسوی توجه کنید، چه کسی رنگ‌های شاد را از مردم دریغ کرد؟ غیر از دولت موسوی؟ چه کسی رنگ‌های تیره و کدر را باب کرد؟ غیر از دولت موسوی؟ چه کسی رنگ‌های سیاه، قهوه‌‌ای، سرمه‌ای و طوسی را برای زنان پسندید و آن را اجباری کرد؟
شما امروز از آزادیهای چند روز قبل از انتخابات استفاده می کنید و در خیابان جمع می شوید بر ضد حکومت و محمود احمدی نژاد فریاد می کشید. شما به طرفداری از میرحسین موسوی در خیابانها دست می زنید و جیغ می کشید اما آیا به یاد دخترانی هستید که در دوران میرحسین موسوی در زیر شکنجه دست و پا می زدند و هنگامی که دست و پا بسته به آنان تجاوز می کردند از ته دل جیغ می کشیدند؟
فریاد هر دو نسل فریادی علیه دیکتاتوری و استبداد است. فریاد هر دو نسل فریادی علیه تمام پلیدیهای حاکم است. فریاد نسلی که از کشته های آنان پشته ساختند فریاد مبارزانی آگاه علیه قداره بندان تاریخ بود و فریاد ناآگاهانه شما نوجوانان و جوانان فریادی از سر اعتراض به همه ی محدودیتها اما در حمایت از قداره بندان دیروز تاریخ است.
بر عکس آنچه در گوش شما زمزمه می کنند که رای ندادن= رای دادن به احمدی نژاد است، رای ندادن ما نه گفتن به جعل تاریخ است. رای ندادن ما پاره کردن نقاب از صورت جنایتکاران دیروز است. رای ندادن ما نه گفتن به ماهیت کثیف و تغییر ناپذیر نظامی است که ریشه هایش در خون ده ها هزار مبارز گمنام این سرزمین سیراب شده است. رای ندادن ما نه گفتن به سانسور است. رای ندادن ما نه گفتن به ولایت فقیه است. رای ندادن ما نه گفتن به نظارت استصوابی است. رای ندادن ما نه گفتن به حجاب اجباری است. رای ندادن ما نه گفتن به ظلم و ستمی است که به اقلیتهای قومی تحمیل شده است. رای ندادن ما نه گفتن به منجیان پوشالی است. رای ندادن ما یکسان دانستن نقاب داران و بی نقابان است. رای ندادن ما زنده نگه داشتن نام و یاد کسانی است که به وحشتناک ترین شیوه های حیوانی در زندانهای جمهوری اسلامی شکنجه شده و غریبانه تیر باران و اعدام شدند. رای ندادن ما یادی است از صاحبان گورهای بی نام و نشان در سرتاسر خاک این سرزمین. رای ندادن ما رسوا کردن آنان است که با دروغهایشان شما را می فریبند.

بیژن کرامتی
تهران 19 خرداد 1388
19bahman1349@gmail.com

36 :: توسط زیتون در 2009-05-06 20:38

داريوش جان
اينقدر شهر قصه شهر قصه نگو بابا:)) فقط برای رمز خوبه که اگه با اسم ديگری بودی بشناسمت.
اگه کامنت‌ها برات کش اومد کاش بقيه رو هم می‌فرستادی.
از تو هم معذرت می‌خوام برای بدفهمی کامنت. خيلی قاطی کرده بودم و بين خودمون باشه يه اشکی هم از چشمامون اومد.
اينو نوشتم که دل تو و عمه‌خانم بسوزه و ازم ناراحت نشيد:) مظلوم نمايی

35 :: توسط زیتون در 2009-05-06 20:15

عمه خانم عزيزم
و اقعا ببخشيد.
من اون‌موقع خيلی عصبانی بودم و فکر می‌کنم به قول خارجکی‌ها حرفاتونو کمی ميس‌آندرستود کرده بودم. فکر کردم منظورتون منم. رفتم کلی زير بارون راه رفتم و خريد کردم تا عقلم سرجاش اومد.
خيلی بدم مياد يکی حرفای منو برعکس بفهمه و عجولانه قضاوت کنه اما خودم اين کارو کردم متاسفانه:(
توی راه خيلی به جمله‌تون فکر کردم . يه چيزايی از قبل دست به دست هم داد ه بودن که اين قضاوت سریع رو کردم. بازم ازتون معذرت می خوام.
خواستم کامنت قبليمو پاک کنم اما اگه شما بخواهيد برای ادب کردن و شرمندگی خودم می‌ذارم بمونه

34 :: توسط Ameh Khanoum در 2009-05-06 19:37

داریوش عزیز با یه دنیا معذرت اوضاع این کشورا بعد از انقلابهای رنگینشونم یه شرحی بده عمه بتونیم یذره آینده بینی کنیم

33 :: توسط داريوش.ش در 2009-05-06 17:30

...
يه خلاصه دوباره مي‌آرم ، چيكارت كنم در عوض ِ شهر قصه باشه :)
...
۱- انقلاب 2001 در یوگسلاوی سابق (نخستین انقلاب رنگی/ مسالمت آمیز) با شعار "Gotov je" یعنی"کار وی تمام شده است!" خطاب به میلوسوویچ!
۲- انقلاب گل سرخ (Rose Revolution) گرجستان در ۲۰۰۳ با حمایت جوانانی با شعار Kmara (ديگه بسه!) شواردنادزه را سرنگون كرد.
۳- انقلاب نارنجی ( Orange Revolution) اوکراین در سال ۲۰۰۴ با شعار Pora (وقتشه!)
۴- انقلاب لاله (Tulip Revolution) قرقيزستان در سال 2005 با شعار KelKel (يعني تلولو نور و خوبي!)
۵- انقلاب سرو (Cedar Revolution) در لبنان به دنبال ترور رهبر اپوزیسیون (رفیق حریری) در 2005 شروع شد.
۶- انقلاب آبی (Blue Revolution) در کویت در حمایت از حق رأی زنان در مارس 2005 شروع شد و در سال ۲۰۰۷ جواب داد.
۷- شورش جوانان آذربایجان در
نوامبر 2005 با شعار Yox (نه!)
۸- انقلاب جين (Jeans Revolution or Denim Revolution) در مارس ۲۰۰۵ در بلاروس. گروه جوانان Zubr اين تظاهرات را حمايت مي‌كردند!
۹- شورش 8888 در برمه ، انقلاب انگور در مولداوي ("grape revolution") ، و ...
منبع : ويکی‌پديا - انقلاب‌های رنگی
http://en.wikipedia.org/wiki/Color_revolution
...
و اگر مردم بخواهند انقلاب "ما هستيم" (We Do Exist) در سال ۱۳۸۸ (یه کم بالا پایین) در ايران!
...
یه ساعت شد با ترجمه و ویراستاریش ! مواظب کامنتدونیت باش! که مثل صندوق‌های رای حضرات یه‌هویی کامنت‌ها را بالا نکشند!
...

32 :: توسط داريوش.ش در 2009-05-06 16:15

سازمان تربیت بدنی در اقدامی عجیب نام خلیج فارس را از بروشور نقشه ايران حذف كرد !!! و براي توجيه گفت : در عوض كلمه الله را كه بزرگترين نام است را دوبار نوشته‌ايم !!!!!!!!
http://norooznews.ir/news/11721.php

31 :: توسط داريوش.ش در 2009-05-06 16:11

زيتون عزيز :
تيري كه در رفت ديگر به شست نايد!
...
من اونا رو همين جوري بداهه نوشتم (البته با نگاهي به مقاله ويكي پديا) كجا پيداشون كنم!
هميشه كامنتدوني تو براي من آف‌لاين ميومد و مجبور بود كنترل اف۵ كنم اين دفعه cash اومد :)
...
در ضمن من كه شوخي كردم حالا تو جدي گرفتي پس من رو نشناختي !
ما هستيم!

30 :: توسط Ameh Khanoum در 2009-05-06 15:19

uf uf uf Come down
چون خیلی دوست دارم عمه اومدم توضیح بدم بیخودم از من ناراحت نشو منکه نگفتم تو پاک کردی بچه, من فقط میگم اینکه سرور میگه پهنای باندت کمه چرته
یه مشت کامنت آنچنانی و یهو همشون میپرن منکه باید بهم بربخوره بعد یه عمر عمگی با چی کسایی باید مقایسه بشم تازه بگو ببینم کجان این جماعت که با پریدن کامنتا مثل اینکه اونام پریدن
اگه بچه که بودی بابات یه دوتا ... بهت زده بود حالا با عمه اینجوری حرف نمیزدی

29 :: توسط زیتون در 2009-05-06 15:02

داريوش عزيز
اون کامنتتو درمورد استفاده از کلمات و رنگ‌ها در کشورهای مختلف رو اومدم برای دوستی با ای‌ميل بفرستم که ديدم پريده. اگه ممکنه دوباره برام بفرستش.
ممنون

28 :: توسط زیتون در 2009-05-06 14:59

عمه خانم
اگه يه نفر بياد کامنت‌هاشو از قصد پاک کنه لابد اینقدر زرنگ و کلک هست که بياد کامنت‌های خودشم پاک ‌کنه.

27 :: توسط Ameh Khanoum در 2009-05-06 14:20

چطور ممکنه بخاطر کمبود فضا کامنتا خودبخودی پاک بشن بعضیا هستن که صدها کامنت دارن و خم به ابروشون نمیاد منم ترسو فقط بگم عمه تا موضوع روشن نشه دیگه برات کامنت نمیزارم.
--------------

عمه خانم عزيز
دست شما درد نكنه
به اندازه كافي از دست وبلاگم ناراحت هستم و ديگه نمي‌خوام كامنت شما و داريوش را به حساب تهمت بذارم. اقلا داريوش ترديد داشته
اگه اعتمادتون به من اينقدر كمه من هم جاي شما بودم همين كارو مي‌كردم.
ولي بايد به اطلاعتون برسونم. نه تنها پاك شدن كامنت در وبلاگم سابقه داره، بلكه بارها چند پستم باهم از بين رفته. دو بار وبلاگم به طور كلي پاك شده و به مدد صاحب سرور برگردونده شده .
اگه فكر مي‌كنيد آستانه تحملم در برابر كامنت‌هاي شما و نانا و داريوش و بقيه كم بود كه اصلا وبلاگ نمي‌نوشتم. بايد بريد آرشيو كامنت‌هاي منو بخونيد و بعد قضاوت كنيد. (فكر مي‌كنيد مسئله درست كردن بمب اتم اينجا نوشته شده بود؟)
بايد بهتون بگم اينجور كامنت‌ها(همين كامنت شما) صد برابر دردناك‌تره براي من و اصلا از شما چنين انتظاري نداشتم!
چيزي كه فهميدم در وبلاگستان دوست پايداري نداشتم تا حالا چون طبق عقيده‌ي خودم حرف مي‌زنم نه طبق عقيده‌ي ديگران!
يه نصيحت از يه كوچيكتر:
دوست خوب در برابر مشكلات دوستشو دلداري مي‌ده نه اينكه در اين شرايط سخت بهش تهمت بزنه و تركش كنه!
اين شعرو نشنيدين:
دوست آنست كه گيرد دست دوست
در پريشان‌حالي و درماندگي

از دوستان خوبي كه در موقع پاك شدن مطلب‌ها و كامنت‌ها اگه دستشون مي‌رسه كپيشو به من مي‌رسونن واقعا ممنونم و دوستيشون رو ارج مي‌گذارم.

ببخشيد اگر كمي غمگينم.
از جانب بعضي‌ها براي فيلتر نذاشتن براي نظرخواهي مورد شماتت قرار مي‌گيرم. اونوقت يكي مياد در نهايت بيرحمي منو به پاك كردن كامنت‌ها متهم مي‌كنه. اشكم دراومد به حال خودم.
ما مردم چي هستيم؟

دوست خوبم شايان عزيز
اگر كپي كامنت‌هاتو داري لطفا برام بفرست يا دوباره در نظرخواهي كپيشون كن.

26 :: توسط زیتون در 2009-05-06 14:13

مشتری قديمی عزيز
آره اونم خوندم. اما جز من کسی دسترسی نداره به اديتور.
تنها چيزی که به فکرم می‌رسه اينه که شايد به همون دليل چند وقت پيش که مسئول سرور گفت فضام تموم شده و کامنت‌های طولانی کسی نذاره و تعدادی خود به خود پاک شده بو باشه. چيز ديگه‌ای به فکرم نمی‌رسه.
من هميشه کامنت‌هامو دوست داشتم... بازم می‌خوامشون:(
اگه کسی به صورت آفلاين بهشون دسترسی داره لطفا برام بفرسته.

25 :: توسط زیتون در 2009-05-06 14:13

مشتری قديمی عزيز
آره اونم خوندم. اما جز من کسی دسترسی نداره به اديتور.
تنها چيزی که به فکرم می‌رسه اينه که شايد به همون دليل چند وقت پيش که مسئول سرور گفت فضام تموم شده و کامنت‌های طولانی کسی نذاره و تعدادی خود به خود پاک شده بو باشه. چيز ديگه‌ای به فکرم نمی‌رسه.
من هميشه کامنت‌هامو دوست داشتم... بازم می‌خوامشون:(
اگه کسی به صورت آفلاين بهشون دسترسی داره لطفا برام بفرسته.

24 :: توسط داريوش.ش در 2009-05-06 14:10

زيتون تو هم سانسور کردی يا تقصير تکنولوژيه؟!!!

23 :: توسط مشتری قدیمی در 2009-05-06 13:59

زیتون جان تا چند ساعت پیش سایت اصلا باز نمی شد. فکر کنم یکنفری از کامنت ها خوشش نیامده..

مخصوصا در مورد نامه بروجردی به آقای رضا پهلوی.

22 :: توسط زیتون در 2009-05-06 13:32

تا ديشب من ۵۷ کامنت اينجا ديدم..
بقيه‌شون کو؟؟؟؟؟

21 :: توسط دانشجو شماره ۲ در 2009-05-04 04:50

وا لله من زياد درباره اين شعار
/ ما هستيم /.. فکر کردم بلاخره عقلم به اين جا رسيد :
که رهبران به اصطلاح این جنبش ما هستیم . زیر این شعار دارنديک پيام مخقی به جمهوری اسلامی میفرستند . و ان اين است اگر شما هستيد ... ما هم هسيم حق و حقوف ما يادتان نره !!
.............
چون اگر راست ميگویند . وقتی که جان جوان بیچاره ای را میتوانند بخطر
بیاندارند که بنويسد / ماهستيم /
به او بگویند زيرش هم بنويس:
مرگ بر جمهوری اسلامی !!!
دانشجو شماره ۲

20 :: توسط زیتون در 2009-05-04 03:15

نويسنده محترم كامنت ۸
والله ما رو ديوار نيروي انتظامي هم ديديم نوشتن ما هستيم و سرباز جلوش با اسلحه به قراول وايساده و حتي فرمانده ش نمي‌گه پاكش كن.
اگه بتونم از اونجا هم عكس بگيرم ميذارمش اينجا...

خ عزيز-۱۰
اين كه نوشتي فحشه؟ شعاره؟
فكركن بري رو تموم ديوارها همينو به عنوان مبارزه بنويسي:)


داريوش جان ۱۱
يادم رفت بپرسم تو همون داريوش بي‌قرار خودمون هستي؟
داداش ما چاكر شما هم هستيم:)

آرش جان-۱۳
با بازرسي صندوق‌ها از اول تا آخر ماجرا موافقم. بالاخره هر چقدر هم انتخابات فرمايشي باشه بازم تقلب خيلي بده.


شايان جان- ۱۴
باور كن من با هيچ‌نوع مبارزه‌اي مخالف نيستم.
شهر هم اونقدر كثيف نيست كه قبلنا بود.
تو فكر كن هر جا سر مي‌چرخوني نوشته ما هستيم. روي نيمكت پارك كه مي‌شيني رومجسمه ها روي ديوارهاي بناهاي تاريخي و... روي ديوارها و درخت‌ها و درهاي منازل بگذريم...
بعد يواش يواش كه چند ماه ميگذره مي‌بيني اين كلمات هيچ احساسي در تو برنمي‌انگيزه.
حتي حكومت اصلا پاكش هم نمي‌كنه و اين بي‌تفاوتي قضيه رو بدتر مي‌كنه.
اگه حكومت بهش اهميت مي‌داد باور كن حالت مبارزه پيدا مِي‌كرد. اما من نديدم از ديدن اين نوشته ‌ها كسي خوشحال شه چون اصولا نمي‌دونن يعني چه. شايد شعارهاشونو بايد عوض كنن.
در هر صورت من با كثيف كردن شهر مخالفم. شما فكر كن خونه‌تو تازه رنگ كردي يكي بياد بزرگ بنويسه ما هستيم. هيچكس هم نفهميده يعني چي. پاكش كني دوباره بيان بنويسن. ماهستيم روي ستون هاي آپادانا و تخت‌جمشيد و كاروانسراهاي شاه‌عباسي و موزه‌ها معني مي‌ده؟


19 :: توسط زیتون در 2009-05-04 01:53

ياسي جان-۵
منم مشكلم با اينا همينه.
يعني يه جوري شده هيچ احساس رزمندگي يا اميد در آدم بر نمي‌انگيزه. يكي همه جا بنويسه ما هستيم. خوب بعدش چي؟

داريوش عزيز-۶
باور كن هيچ قصد توهين ندارم.
بذار يه داستان بگم ببين ربطي به اين موضوع داره يا نه.
در زمان شاه يه آقاي خطاط بوده به اسم محي‌الدين. اين آقا از صبح تا شب تو خيابونا مياد با رنگ مشكي اسمشو رو ديوارها مي‌نويسه.
هيچكس نمي‌فهميده معني اين كلمه چيه؟ اسمه؟ رمزه؟ يه نوع مبارزه‌ست؟ اگه تبليغه چرا زيرش شماره تلفن طرف نيست. خلاصه اين موضوع ادامه داشت تا چند سال پيش بعد كه جناب محي‌الدين پير شد( نزديك مرگ) بالاخره يه روزنامه نگار بعد از تلاش بسيار پيداش مي‌كنه.
مي‌گه قصدت چي بود از نوشتن مكرر محي‌الدين درشت و با رنگ سياه بر سر هر كوي و برزن و تابلو و كركره مغازه‌ها و... مي‌گه من خطاطم و قصدم فقط معروف شدن اسمم بود. دوست داشتم اسمم رو همه جا ببينم. بيچاره خودش اصلا از اين معروفيت بهره‌اي نبرد. خبرنگار انگار پرسيده بود خوب مرتيكه اقلا اسم فاميلي، شماره تلفني چيزي مي‌دادي. اينجوري نونت هم تو روغن مي‌شد اينقدر كه سفارش خطاطي و پارچه‌نويسي بهت مي‌دادن.
خوب حالا من تازگي‌ها با ديدن ماهستيم همين احساس بهم دست مي‌ده. من تلاش نويسنده‌ها رو درك مي‌كنم. چون اگه بگيرنشون حداقل ۳۰ هزار تومن جريمه كثيف كردن اموال دولتي و بيت‌المال مي‌شن.
حالا تو بهم بگو، بعدش چي؟ اساسنامه و مرامنامه‌شون چيه؟ مانيفستشون رو تو كدوم نشريه چاپ كردن. به غير از نوشتن ماهستيم ديگه بايد چكار كرد؟
اگه خوشحالت مي‌كنه، به خدا من روزي هزاران ماهستيم اينور اونور مي‌بينم. هزاران عكس ازشون گرفتم.
اما نمي‌فهمم بعدش چي؟
مثلا نوشتن ما هستيم روي يه مجسمه زيباي تو پارك يا روي يك درخت هزارساله يا روي در ابنيه تاريخي با ارزش چي مي‌خواد ثابت كنه؟

18 :: توسط زیتون در 2009-05-04 01:38

بهارك عزيز-۲
فكر اينكه يه وقت عكسم توي تلويزيون بره جزء مستقبلين نرفتم براي سوژه‌يابي:)
منم هر جا مي‌رم حرف حرف انتخاباته. جايي هم كه حرفش نباشه خودم حرفشو مي‌كشونم بهش...
از بيكاري‌ بهتره:)

رفيعي عزيز- ۳
البته تو همه‌ي اتوبوس‌ها ازين خبرا نيست. تو اتوبوس‌هاي خيلي خيلي شلوغ كه مرتب جمعيت پياده و سوار مي‌شن خوب كمتره.
گرچه تو اتوبوسي كه نق‌نقو سوار شده شلوغ هم بوده و بحث هم شده
http://www.neghneghoo.com/archives/2004/12/oeoeoeoeuoeuoe.php
اما اتوبوس‌هاي محلي كه همه باهم مي‌رن به يه محل بخصوص كه طول مي‌كشه رسيدنشون بيشتره.

خنديدن و كيف بچه‌ها هم دليل داره. يه عده‌ي زياديشون كه رفتن مدرسه اسم نوشتن بعد يه جوري در رفتن الواتي. اون عده هم انگار اومدن سيرك. خوب كيك و آميوه‌اي مي‌دن و عكس مي‌گيرن و تصويرشون تو تلويزيون مي‌افته. بعدش مي‌رن دختر بازي
عين نوشته‌ي نق‌نقوhttp://www.neghneghoo.com/archives/2007/02/_2_6.php
كسي به فكر احمدي‌نژاد بيچاره نبود كه.
حالا يه سر بيا ايران با اتوبوس‌هامون در خدمت باشيم.

17 :: توسط زیتون در 2009-05-04 01:30

نق‌نقو جان
نمي‌دونم چرا كامنتت رفته بود جزء كامنت‌هاي منتشر نشده.
هر دو مطلبتو كه لينك داده بودي خوندم. هم اوني كه با نثر زيبا از استقبال از شاه همراه با خوردن ساندويچ و نوشابه و خوندن كيوان نوشته بودي. هم آخوند توي اتوبوس رو.
خيلي قشنگ نوشتي .كيف كردم از خوندنشون

16 :: توسط در 2009-05-04 00:55

جناب شایان من فکر میکنم , نوشتن ماهستیم و رنگارنگ بعنوان مخالفت با نظام نوعی توهین به مردمیه که زیر بوغ رژیم ملاها در حالت پوسیدن هسند!!؟؟ شما به برنامه های این تلویزیونها نگاه کردید؟ آدمهای بی سوادی که خودشونهم گاهی نمی فهمند چی میگند!! بعنوان مثال چند روز پیش آقائی بنام آتابای, در انتقاد از رئیس جمهورهای مادام العمر از انورالسادات بعنوان رئیس جمهور مصر یاد کرد ( فکر میکرد که سادات هنوز رئیس جمهور مصر است).............

15 :: توسط nana در 2009-05-03 23:29

قابل توجه کل مردم داخل ایران


شما در ایران دو نوع مردم هستید

خودی
غیر خودی

میان وبلاگ نویسان کسانی که باقی را به شرکت در سیرک
سید علی با کیر چروکیده اش دعوت میکنند از خودی های نظام
خون و جنون اسلامی ایران هستند


هر کس غیر خودی است باید حد غیر خودی بودن را بشناسد
و کاری با صندوق های مسخره بازی امت مسلمان خودی و
ملایان و نظامیانشان نداشته باشد

فضولیش به برده ها و اسیران نیامده است


برده ها و اسیران غیر خودی میتوانند روز قبل از سیرک رهبر
با افراشتن یک ملافه سفید از خانه های خود اساسا به کار
سیرک و سیرک باز و ملا و نظامی در ایران خاتمه دهند

و کر کر کر کر و هر هر هر هر به ریش خودی ها بخندند


زیرا انتقامشان را میگیرنددددددددددددد مگه نه زیتون ؟؟؟؟؟؟؟؟ نانا زولا

14 :: توسط shayan در 2009-05-03 21:44

زيتون جان

میگم همه چیز اون مملکت بحمدالله والمنه اونقدر درست و زیبا و تمیز است که کثیف کردن دیوارها به شعار نویسی راستی راستی که کار درستی نیست!

ياد گفته مشهور بنجامين فرانکلين افتادم که گفته بود:

آنان که برای امنييتشان حاظرند ذره ای از آزاديشان را فدا کنند نه لايق امنييت اند و نه در خور آزادی!

اگر آن مرحوم حرفهای اين دوستت را شنيده بود چی ميگفت من نمی دانم.

ولی برايم جالب است که تازگی ها میبینم مردم ما چقدر سوسول و احساساتی شده اند چون حرف از هر نوع اقدام و تلاشی که برای تغيير اين نظام گثيف و بدقواره زده ميشه يکی يه بهانه مياره. جنگ که نکنید مردم بدبخت کشته ميشن! تحريم که نکنید فشارش به مردم بدبخت مياد! انقلاب که نکنید که ويرانی به بار مياره!‌ تظاهرات که نکنید مردم بدبخت به زندان ميافتن! شعار نويسی هم که نکنید که محيط زيست را کثيف و منظره شهرها و دیوارها را بدترکیب ميکنه!

حالا من مونده‌ام انگشت به دهان که این نظام که خدا را شکر همه هم معتقدند که روزی باید از بین بره و عوض بشه قراره چطور عوض بشه و از بین بره؟

چطور قراره ترس مردم بریزه؟ چطور قراره طرفداران نظام بفهمند که مخالفین همه جا هستند؟ چطور قراره در دلشان ترس بیافته؟ چطور قراره دروغهای نطام که یک عمر به آنان گفته اند همه مردم طرفدار نظام اند برای بسیجی و پاسدار و غیره روشن بشه و به فکر بیافتند؟ چطور قراره کشورهای خارجی بفهمند که مردم در ایران مخالف اند و دارند هر طور که می‌توانند و از دستشان بر می‌آید به جهان می‌گویند که این نظام را نمی‌خواهند؟ دارند می‌گویند که این نظام نماینده آنان نیست! حسابش را با مردم ایران جدا کنید؟ و .......

از دوستت بپرس و اگر راهی داشت لطف کن و به ما هم بگو چون به شدت کنجکاوم.

شاد باشی

13 :: توسط آرش در 2009-05-03 17:50

با سلام

از ویژگی های یک رهبر این است که هشتاد در صد وقتش صرف آینده می شود و فقط بیست درصد آن صرف امور جاری.

برای جلوگیری از تقلبات این متقلبان حرفه ای، خوب است تیمی قوی از جوانان در ستاد میرحسین و آقای کروبی تشکیل شود. این تیم با کمک گرفتن از افرادی که دارای قدرت تجسم خوب هستند، تمام سناریوهای ممکن تقلب را بازسازی کنند و برای جلوگیری از آن راه حل ارائه دهند.

یک کلک این متقلبان مثلا این است که از قبل در صندوق ها رای به اسم احمدی نژاد بیندازند. یا بعد از رای گیری به اسم او رای در صندوق ها بریزند. یا صندوق ها بعد رای گیری با صندوق هایی که از قبل آماده کرده اند عوض کنند. باید نماینده کاندید ها در هر حوزه انتخابی روی هر صندوق را امضا کنند و دستی تعداد رای هایی که در هر صندوق ریخته می شود ثبت کنند. حتی از هر صندوق در تمام مدت رای گیری ویدئو تهیه شود که بعدا بتوان تعداد رای های ریخته شده در هر صندوق را با آنچه احتمالا از صندوق ها در خواهد آمد تطبیق داد!
یک احتمال دیگر تقلب، استفاده دو نوع رنگ است برای علامت دار کردن انگشت ها. انگشت رای ریزان خودشان را با رنگ پاک شونده رنگی کنند تا بتوانند چند بار با شناسنامه مرده ها یا شناسنامه های تقلبی رای بدهند.
همچنین می توان با آدم هایشان که در دوره های قبل در تقلب دست داشته اند ولی حالا پشیمان شده اند، دوست شد و رمزهایشان را باز کرد!

12 :: توسط حميد پوريان در 2009-05-03 17:37

Declaration of the Rights of Man and of the Citizen approved by the National Assembly of France, August 26, 1789.

«اعلاميهء حقوق شهروندان مرد و زن»

مصوب مجلس ملی فرانسه در 26 ماه اگوست 1789 (دويست سال پيش)

(سال سوم قيام آغا محمدخان قاجار عليه زنديه)
www.newsecularism.com

قهرمانان منفعل و بی خاصیت سکولاریزم

سيامک ستوده

سکولاريسم نو: قصد ما از انتشار اين مقاله همصدائی با آقای سيامک ستوده نيست و اکثر شرکت کنندگان در کنفرانس تورنتو مورد احترام ما هستند. از روزی هم که آقای دکتر رهنما خبر انجام اين کنفرانس را برای ما ارسال کردند، تا روز اول کنفرانس اگهی آن را در صفحهء اول سايت خود به نمايش گذاشتيم. در عين حال، به آقای دکتر رهنما اطلاع داده شد که سکولاريسم نو آماده است تا اخبار و سخنرانی های ايراد شده در کنفرانس را منتشر کند. اما آنچه آقای سيامک ستوده در مورد خود مسئلهء عقب نشينی سکولارها در برابر اسلاميست ها و رابطهء آن با عملکرد روشنفکران دانشگاهی می گويند حاوی نکات درست و قابل تعمقی است. پس به دوستان شرکت کننده در کنفرانس درود فرستاده و آنها را به انديشيدن درباهء نکات مندرج در مقالهء آقای ستوده دعوت می کنيم.
...
قهرمانان منفعل و بی خاصیت سکولاریزم

سيامک ستوده

این خانم ها و آقایان این همه پول بی صاحب را خرج کرده اند که بررسی کنند ببینند چرا در دهه های اخیر سکولاریزم در برابر بنیادگرائی مذهبی عقب نشینی کرده است. خب، جواب این روشن است. بخاطر انفعال امثال خود این آقایان و نیروها. راه دور نرویم. در همین تورنتوی خودمان که میگویند مرکز حزب الهی ها و عوامل جمهوری اسلامی است، مگر دو سال پیش نبود که ما جلوی مصباح، "امام جمعه مسجد امام علی" که برای پاکسازی کتابفروشی ها از مطبوعات ضد شرعی راه افتاده بود، ایستادیم و او را وادار به عقب نشینی و معذرت خواهی کردیم؟ مگر این مبارزه سکولاریزم در برابر بنیادگرائی مذهبی نبود؟ آیا این آقایان و خانم هائی که در همین تورنتو زندگی می کنند (آقایان سعید رهنما و هایده مغیثی، امیر حسن پور، رامین جهانبگلو، شهرزاد مجاب، و ...) و حالا برای بحث در باره علت عقب نشینی سکولاریزم در برابر تعرض مذهب کنفرانس تشکیل داده اند، کوچکترین حرکتی در دفاع از سکولاریزم و آزادی مطبوعات و محکوم کردن مصباح کردند؟

11 :: توسط داريوش.ش در 2009-05-03 17:36

قرار نيست من بيام اين‌جا فكت بيارم كه بدتر از ديوار سپاه و نيروي انتظامي هم نوشتند و كار كردند! تا شمايان راضي بشيد! برويد بنشينيد بدون بغض چند هفته يا روز داستان را دنبال كنيد بعد قضاوت كنيد! ...
به نظر من تحريم انتخابات يك هدف دم‌دستي است و تاكتيك ولي ؛ما هستيم؛ يك راهبرد است! ... يك فرهنگ‌سازي و يك خار در چشمه!
...
آقاي بي‌نام و نشان شما فداي چي ميشيد؟!!!

10 :: توسط kkh در 2009-05-03 14:21

lkj

9 :: توسط مانی خان در 2009-05-03 14:17

عاقلان دانند همین بس

پاینده باشی زیتون

8 :: توسط در 2009-05-03 12:52

یاسی, راست میگه داریوش جان, تو که میگی اینکارتون حکم تیر داره, یعنی با جونت بازی میکنی, خوب برو روی دیوار نیروی انتظامی بنویس ما هستیم!!؟؟ که اگه یک وقت بقول خودت کشته شدی فدای کیــــــــــــــــــــــــرخر نشی!!؟؟ ما هستیم که چی!!؟؟ حتمن منظورتون اینه که ما هستیم تا احمدی نژاد تنها نمونه!!؟؟ راستی به جای ما هستیم , چرا نمی نویسین تحریم انتخابات, بقول خودت چه بنویسی ما هستیم با تیر میزننت , چه بنویسی تحریم انتخابات, پس چرا نمی نویسی تحریم , بجای اینکه پاشنه سایت زیتون رو از جا دراری!!؟؟

7 :: توسط یاسی در 2009-05-03 11:34

داريوش جان! گفتم که: تو که جراتش رو داری برو ديوار سپاه يا دفتر امام جمعه يا ... بنويس. چه اشکالی داره ؟ ها؟ نکنه خدای نکرده تو *نيستی* ؟

باور کن جک قشنگی گفتی *كاري نمي‌كنند جلوي پاي بقيه هم سنگ مي‌اندازند ! * به اينکه ديوارا رو کثيف کنيد ميگيد کار کردن... خسته نباشيد...

6 :: توسط داريوش.ش در 2009-05-03 10:58

زيتون عزيز می‌بينم که اين ماهستيم بدجوری ذهن و فکر تو و بقيه رو مشغول کرده !!!
...
ياسی جان اگر تو جرات اون رو نداری شعاری چيزی بنويسی (که اگر ماموری ببيند حکم تير دارد!) بگذار اين کار را ديگران بکنند و تو هم حداقل از ديوار خونت مايه بذار باشه؟!!! ...
بعضي‌ها بي‌خود نمي‌گن كه مفت باشه كوفت باشه كلفت باشه ...
كاري نمي‌كنند جلوي پاي بقيه هم سنگ مي‌اندازند ! ... خب بابا جان فشار به كجاتون اومده يه جوون مي‌ره شعار مي‌نويسه و يا پرچم ايران را (كه آمارش از 60 تا هم رد شد!) در خيابان و بزرگراه به اهتزاز در‌مي‌آره !!! براي دُم‌كراسي اسهالي شما مشكل ايجاد ميكنه ؟!!!
...
خب مگه چيه؟! آدم عصباني ميشه ديگه !
ما هستيم!

5 :: توسط یاسی در 2009-05-03 10:31

آخ آخ گفتی، این ما هستیمشون واقعا منو کشته. یکی به من هم بگه این ها کجا هستن. فقط صبح بلند میشی میبینی رو دیوار خونت (ملک شخصی تو) نوشتن ما هستیم. خوب هستی که هستی چرا رو دیوار خونه من مینویسی. اگه راست میگی و هستی وقتی یک بدبخت بیچاره بدون دلیل میکنن زندون برو *هست * بودنت رو نشون بده. اصلا خیلی دلت میخواد اسپری مصرف کنی و اثبات کنی که *هستی*‌برو رو دیوار سپاه بنویس چکار خونه مردم داری.

4 :: توسط NeghNeghoo در 2009-05-03 09:18

زیتون جان این یادداشتت مرا یاد دوتا از یادداشت های قبلی ام انداخت:
http://www.neghneghoo.com/archives/2007/02/_2_6.php

http://www.neghneghoo.com/archives/2004/12/oeoeoeoeuoeuoe.php

3 :: توسط رفیعی در 2009-05-03 08:27

سلام
من که باورم نميشه ..... گفتگوهای بين اتوبوس را ميگم .... باورکن باورم نميشه اينکه چرا نميدانم شايد به اين دليل که درايران نيستم ..... ولی چيزی که ازتلويزون درمراسم استقبال ديده ميشه چيزی نيست که بشه به ليست کردن ازمدارس ونميدانم اجبار آن گروه را جمع کرد اگه اينطورباشه پس چرا اين مسرام استقبال مثل تشييع جنازه سوت وکورنيست ؟ چرا با هورا ودست زدن وهياهو همراه است ؟ اين حرفا يک دفعه اين ذهنيت را درشما خلق نکنه که من خدای ناخواسته ازچفيه داران بسيج يا پيروان خط فلان ملا باشم نه ....

2 :: توسط بهارك در 2009-05-03 07:25

سلام زيتون عزيزم
فكر كنم الان خوابي!! پاشو دختر پاشو اول استغفار كن از اين حرف‌ها و نشر اكاذيب و تشويش اذهان عمومي، بعدش هم برو استقبال ديگه:))
تمام اين روزهاي من صرف اين مي‌شه كه آدم‌هاي دور و برم رو قانع كنم برن راي بدن، همه‌اش حرف حرف حرف به جايي نمي‌رسه كه... يه دفعه به خودمون مي‌آيم مي‌بينيم به به ما شجاعانه (!) همه چيز رو تحريم كرديم اونا هم از فرصت استفاده كردن و پدرمون رو درآوردن.

1 :: توسط Ali در 2009-05-03 06:05

http://www.pouyashome.com/flashtest/delara/delarasite.swf
یاد آر ز شمع مرده یاد آر!