93 :: توسط مراسم تنقیح احمدی نژاد در 2009-08-15 11:05

http://www.youtube.com/watch?v=QGtEuOsVE9E&feature=related

92 :: توسط Dariush در 2009-08-11 01:56

‫خانم اذر فخر عزیز و عمه خانوم گرامی
‫هر دوتونو به یه ابجو تگری دعوت میکنم.

91 :: توسط ترانه در 2009-08-11 01:18

محمدرضا شریفی نیا تواب دو آتشه اوین و حامی احمدی نژاد
http://www.irajmesdaghi.com/page1.php?id=308

90 :: توسط آرش در 2009-08-11 00:47

دوستان عزیز

من شاید کمتر وقت کنم اینجا سربزنم. بالاخره تونستم تو بالاترین عضو بشم. میخوام یه کم اونجا وقت بذارم. حالا کسی که از دوری ما نگران نمیشد، ولی خب اطلاع دادم به رسم دوستی :)

به امید پیروزی.

در ضمن امروز پسر آقای کروبی گفت بعد از مغول ها این اولین رژیمه که توی ایران به زندانیان تجاوز میکنه!! دوستان کارهای زیادی داریم که انجام دهیم!!!! خاک بر سر ما اگر بذاریم یه عده حیوان بیشتراز مغول ها توی این کشور جنایت کنند.

89 :: توسط انوشیروان در 2009-08-10 23:52

ماني؛‌ کامنت ۸۰ ؛‌ مسائل مربوط به پرچم ایران بتو نوکر روسیه مربوط نیست ؛‌ شما توده ایهای خائن معلومه که برایتان کشتار و تجاوز به نوامیس ایرانیان مهم نیست ؛‌برای شما مهم اینستکه کسی نگوید مرگ بر روسیه ؛‌ واقعن که مرگ بر توده ای سگ زنجیری روسیه و ارباب کثیفت روسیه.....

88 :: توسط آرش در 2009-08-10 19:35

با پوزش مجدد لطفا کل کامنت را بخوانید. سه کامنت پایین را ندیده بگیرید.

دوستان گرامی:

فکر فکر ..ایده...

الان جدا وقتش هست که فکر کنیم و راه حل بدیم برای زدن ضربه پایانی به اشغالگران بدتر از مغول ها. بیایید این فحش دادن ها و حال گیری ها را یه مدت متوقف کنیم. کسانی که داخل کشورند تحت شدیدترین فشارها هستند. اما آن هایی که در خارج زندگی می کنند فراقت فکری بیشتری دارند. بیایید از نبوغ خود استفاده کنیم. هرکدام ما یا هر گروه ما بشویم یه "اتاق فکر" و ایده تولید کنیم. آیندگان ما را نخواهند بخشید اگر این فرصت نادر تاریخی را به هیاهوهای همیشگی ببازیم.

امروز این کامنت را در بالاترین گذاشتم شما ها هم لطفا فکر کنید و ایده بدین:

شاید بشه بحث هایی شبیه به این را این طور صورت بندی کرد:

"ارزیابی سناریو های ممکن و انتخاب سناریوی بهینه یا راه های بهتر برای به تسلیم واداشتن ولی فقیه و تن دادن به انتخابات آزاد"

معیارهای اصلی بهینه بودن هم:

"کمترین هزینه" و "کوتاه ترین مدت"

می باشد.

در کشور ما متاسفانه این "باندهای قدرت" هستند که نقش تعیین کننده داند بویژه به وقت بحران. این باندها هم در جمهوری اسلامی عموما باندهای "مقدس" اند برای حفظ رژیم در توهم حفظ بیضه اسلام. باندهایی به غایت فناتیک، فاشیست، بی مخ، و بیرحم.
با این حساب از یک طرف جنبش باید گسترش پیدا کند و از طرف دیگر با تدوین استراتژی و نقشه راه چندین پروژه حساب شده عملی گردد.
جنبش باید کمی و کیفی گسترش پیدا کند. چرا که آزادی فرد فرد ما اول از درون خود ما شروع می شود. باید شکیبا بود و پیمودن راه رشد را خود مقصد دانست.
یکی از پروژه ها در بستر راه حل بهینه گمان کنم هدف گیری سر باشد . جنبش می تواند با فرماندهان نظامی وارد مداکره بشه برای جذب آن ها به جنبش یا خنثی سازی آن ها. باید به آن ها تضمین مالی و بخشش داده بشه. میشه با احتمال %90 امید داشت که اگه بتونیم %40 اونا را جذب کنیم، %40 بقیه خود به خود خنثی شوند. با %20 بقیه هم دیکتاتور نمی تونه کاری کنه! البته باید یک کار علمی بشه در شناسایی آن ها، علائق شان... انگیزه شان، درجه وفاداری آن ها... نوع اسلام آن ها... شخصیت آن ها... خودش یک پروژه است که فرماندهان قدیمی و کنار گذاشته شده و نیروهای سابق وزارت اطلاعات می توانند کمک بزرگی کنند. فراموش نشود الان گمانه این است که بیش از %50 نیروهای وزارت اطلاعات با جنبش سمپاتی دارند. . برای همینه که احمدی نژاد شروع کرده غیر قانونی به قلع و قمع وزارت اطلاعات.

برای نمونه پروژه های دیگر اینجا:

http://doust114.persianblog.ir/post/184/

را بخوانید. مروری بر پروژه های جنبش سبز.

87 :: توسط آرش در 2009-08-10 19:30

با پوزش نمیدانم چرا در کپی کردن این قسمت نمیاد:

"ارزیابی سناریو های ممکن و انتخاب سناریوی بهینه یا راه های بهتر برای به تسلیم واداشتن ولی فقیه و تن دادن به انتخابات آزاد"

86 :: توسط آرش در 2009-08-10 19:28

متاسفانه این قسمت اصلی در کامنت زیر حذف شده. کامل آن این است:

بحث را بشه این طور صورت بندی کرد:

>.

معیارهای اصلی بهینه بودن هم "کمترین هزینه" و "کوتاه ترین مدت" است.

85 :: توسط آرش در 2009-08-10 19:24

دوستان گرامی:

فکر فکر ..ایده...

الان جدا وقتش هست که فکر کنیم و راه حل بدیم برای زدن ضربه پایانی به اشغالگران بدتر از مغول ها. بیایید این فحش دادن ها و حال گیری ها را یه مدت متوقف کنیم. کسانی که داخل کشورند تحت شدیدترین فشارها هستند. اما آن هایی که در خارج زندگی می کنند فراقت فکری بیشتری دارند. بیایید از نبوغ خود استفاده کنیم. هرکدام ما یا هر گروه ما بشویم یه "اتاق فکر" و ایده تولید کنیم. آیندگان ما را نخواهند بخشید اگر این فرصت نادر تاریخی را به هیاهوهای همیشگی ببازیم.

امروز این کامنت را در بالاترین گذاشتم شما ها هم لطفا فکر کنید و ایده بدین:

شاید بشه بحث هایی شبیه به این را این طور صورت بندی کرد:
>.
معیارهای اصلی بهینه بودن هم "کمترین هزینه" و "کوتاه ترین مدت" است.
در کشور ما متاسفانه این "باندهای قدرت" هستند که نقش تعیین کننده داند بویژه به وقت بحران. این باندها هم در جمهوری اسلامی عموما باندهای "مقدس" اند برای حفظ رژیم در توهم حفظ بیضه اسلام. باندهایی به غایت فناتیک، فاشیست، بی مخ، و بیرحم.
با این حساب از یک طرف جنبش باید گسترش پیدا کند و از طرف دیگر با تدوین استراتژی و نقشه راه چندین پروژه حساب شده عملی گردد.
جنبش باید کمی و کیفی گسترش پیدا کند. چرا که آزادی فرد فرد ما اول از درون خود ما شروع می شود. باید شکیبا بود و پیمودن راه رشد را خود مقصد دانست.
یکی از پروژه ها در بستر راه حل بهینه گمان کنم هدف گیری سر باشد . جنبش می تواند با فرماندهان نظامی وارد مداکره بشه برای جذب آن ها به جنبش یا خنثی سازی آن ها. باید به آن ها تضمین مالی و بخشش داده بشه. میشه با احتمال %90 امید داشت که اگه بتونیم %40 اونا را جذب کنیم، %40 بقیه خود به خود خنثی شوند. با %20 بقیه هم دیکتاتور نمی تونه کاری کنه! البته باید یک کار علمی بشه در شناسایی آن ها، علائق شان... انگیزه شان، درجه وفاداری آن ها... نوع اسلام آن ها... شخصیت آن ها... خودش یک پروژه است که فرماندهان قدیمی و کنار گذاشته شده و نیروهای سابق وزارت اطلاعات می توانند کمک بزرگی کنند. فراموش نشود الان گمانه این است که بیش از %50 نیروهای وزارت اطلاعات با جنبش سمپاتی دارند. . برای همینه که احمدی نژاد شروع کرده غیر قانونی به قلع و قمع وزارت اطلاعات.

برای نمونه پروژه های دیگر اینجا:

http://doust114.persianblog.ir/post/184/

را بخوانید. مروری بر پروژه های جنبش سبز.

84 :: توسط حميد پوريان در 2009-08-10 17:26

ديدار اعضاء «همبستگی»
www.newsecularism.com
با خانوادهء مهندس کورش زعيم

يکی از رهبران سکولار و ملی ايران

از: انجمن زندانیان سیاسی

عیسا خان حاتمی: ما از یک سال پیش، پیش بینی کرده بودیم که مردم آمادهء قیام هستند و از شرایط انتخابات برای این رستاخیز خود استفاده می کنند. به همین دلیل بود که ایدهء «همبستگی» را مطرح کردیم و حتا به سراغ مهندس انتظام و دکتر باوند و مهندس معین فر رفتیم تا کاندیدائی خارج حاکمیت را معرفی کنیم. اما دستگاه امنیت از یک سو و عوامل داخلی ـ یا به تعبیر دوستم مهندس زعیم ـ «از ما بهتران»، تا توانستند کارشکنی کردند و هنوز ادامه می دهند تا مبادا این جنبش سکولار و بیرون از حاکمیت شکل بگیرد. آن ها گمان کرده بودند که اگر این پتانسیل را به سمت نیرو های درون نظام، مثل موسوی و کروبی هدایت کنند، خواهند توانست بر ان اثر بگذارند. اما شاهد هستیم که میزان نارضایتی مردم به اندازه ای است که حتا کار از دست آن ها نیز خارج شد و به دست خود مردم افتاد
====
نقد اخلاقی ولايت فقيه

آرش نراقی

سخنرانی در ميزگرد لوس آنجلس

ايران، پس از انتخابات رياست جمهوری
====
مردی با تار و محاسن بسیار

عبدی کلانتری

از طرز نوشتن محمدرضا لطفی می شود نتیجه گرفت که او باید سوادی در حد اکابر داشته باشد، اما آنچه با قاطعیت می توان گفت این است که درجهء آگاهی فرهنگی و بینش اجتماعی و معلومات سیاسی ِ او تناسبی معکوس دارد با انبوه محاسن سفید چسبیده به چهره اش. این را می توان در مقالات پراکنده ای که نوشته و مصاحبه های او به خوبی دید، ولی آخرین تراوشات فکری آقای لطفی در قالب مقالهء روده درازانه ای ــ «به بهانهء مرگ مایکل جکسون!» ــ دیگر همهء مرزهای بلاهت را درمی نوردد. در این مقاله ایشان مدعی می شود غرب استکباری (که «از دوران رنسانس تغییر فاحشی نکرده») و چیزی به نام «سـيستم»، در توطئه مرگ جان لنون و مایکل جکسون (که «در بحرین به مذهب شیعه گرویده»!) دست داشته اند.
====

و حالا بشنو از اراذل و اوباش رهبر در خارج:

www.iran-emrooz.net
نامه سرگشاده هوشنگ امیراحمدی به باراک اوباما
«تحریم فروش هواپیماهای غیرنظامی و قطعات‌شان به ایران دیپلماسی مردمی (عمومی) آمریكا در قبال مردم ایران را نیز تضعیف می‌كند.
====

و الان نگاه کن ماله بکش
موج جدید سبز:
www.rfi.fr
رفسنجانی نماز جمعۀ این هفته را نمی خواند
هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، نماز جمعۀ این هفته را برگزار نمی کند. به گفتۀ رئیس شورای سیاستگذاری ائمه جمعۀ تهران، این تصمیم برای " پیشگیری از هرگونه سوءاستفاده های سیاسی" از جانب رفسنجانی گرفته شده است.


83 :: توسط داريوش.ش در 2009-08-10 16:30

مي‌بينم كه بعضي‌ها جيره‌شون نرسيده و قاط زدند!
پسره رواني اين‌كه كسي از وحشي‌گري‌هاي رفقات بگه ناراحت ميشي! و خودت هم خوب مي‌دوني كه نظام اربابانت به‌هم ريخته و شكافي درشان ايجاد شده بس گشاد و پر‌نشدني!
...
اين موج سر باز ايستادن ندارد!
موج‌ام اگر مي‌روم .... گر نروم نيستم!

82 :: توسط eternities در 2009-08-10 16:18

"""من به تازگی وقت پیداکردم کل آرشیوتو مرور کنم . از حالا حسادت هم به اخلاق من اضافه شد : حسادت به نوشته های تو ... .
مخصوصا این یکی رو خیلی دوست دارم.

.....يكي از ناراحت كننده ترين صحنه هايي كه چند بار در مورد مامانم ديده بودم و هميشه قلبم به درد ميومد اين بود كه گاهي ( سالي يكي دو بار ) به طور اتفاقي مي ديدم وقتي مامانم داره ظرف مي شوره آروم آروم اشك هم مي ريزه ... هميشه سرزنشش مي كردم ..شايد ناخودآگاه احساس گناه مي كردم كه نكنه از دست من ناراحته .. ..دنبال دليل بزرگي مي گشتم .... چرا ريزش آب از شير ظرفشويي بايد باعث ريزش اشك از چشم بشه ؟؟ چرا شستن ظرف بايد زني رو غصه دار بكنه ...

81 :: توسط مانی در 2009-08-10 15:57

حالا آرشک !!!؟ آمده با چه چسناله هایی بعنوان خاطرات یک باز داشتی و اینکه
چه کشیده ؟؟؟؟‌ این همه چاخان و لیچار سرهم کردن کار خاله زنک بازیهای شکست
خورده هاست وگرنه کسیکه ادعای پیروزی داره این همه چسناله و ننه من غریبم
در نمیاره ...بابا اگه ادعا دارید که عنقریبه حکومتو وارونه کنید پس گره و ماتم
اینجوری دیگه چیه !؟؟ حقیقت مثل خورشید میمونه و پشت ابرهای دروغ و تزویر
و تبلیغات نمیره ... حالا پرچم ها چی شد ؟؟ بالاخره شیر با خورشیده یا شمشیر
کج عربی !؟؟

80 :: توسط مانی در 2009-08-10 15:48

کروبی وقتی رئیس مجلس بود سر و جانش را فدای انقلاب و رهبر میکرد اما وقتی رای نیاورد
شد یکپارچه مخالف !!!؟ منتظری وقتی معاون خمینی بود روز قدس را ترتیب داد که اسراییل
باید محو شود ولی وقتی با ماجرای دامادش مجبور باستعفا شد حالا یکپای مخالفان شده ؟؟؟ موسوی
هم بیست سال رفت نقاشی کشیدن اما با وساطت خاتمی و رفسنجانی امد که احمدی نجاد را کله پا
کنند اما چون نتوانستند این الم شنگه را بپا کردند ...امریکا و انگلیس که هر دوتاشون را میخواهند
کله پا کنند هزار ساعت وقت تبلیغات کردند عکس و فیلم نشان دادند صد نفر هزار و هزار نفر را
صد هزار نفر جار زدند ولی بالاخره قافیه تنگ امد و علی مونده با حوضش ...اقا حالا هر ایرانی
که تو تصادفی یا دعوایی کشته میشه زود میسچوبنند بمبارزان راه سبز !!؟؟ کروبی چقدر زبون و بدبخت
شده که نامه برفسنجانی مینویسه !!؟؟

79 :: توسط داريوش.ش در 2009-08-10 14:03

دم كروبي گرم!
واقعن كه لره! و شجاعت‌اش بي‌مثال!
...

78 :: توسط Arashk در 2009-08-10 05:12

توی راه چند باری به این طرف و اون طرف کوبونده شدم و یک بارش به یک بشکه خالی بود. از صدایش فهمیدم و هر بار فحش و ناسزا به خودم و خانواده‌ام که من فقط فحش‌های به خودم را می‌نویسم. دری باز شد و هلم دادند توی آن و بعد داد زد: نیم ساعتی پذیرایی بکنین ازش تا من بیام. هنوز جمله‌اش تمام نشده بود که احساس کردم کمرم شکست و هنوز از درد کمر خلاص نشده بودم که پشتم تیر کشید و بعد دستی لای موهایم رفت و سرم به دیوار کوبانده شد و بعد ضربه چپ و راست و عقب و جلو آن‌قدر زیاد بود که چیزی نمی‌فهمیدم. تا اینجا ترس عجیبی داشتم و وسط کتک خوردن دیدم یواش یواش ترس جایش را به نفرت و یک جور شجاعت می‌دهد. دیگر دردم نمی‌آمد. شاید بی‌حس شده بودم، شاید قوی شده بودم. اون لحظه نمی‌دونستم.


نمی‌دانم چقدر طول کشید، چون آدم زمان هم از دستش می‌رود. یک جورهایی زمان و مکان همدیگر را تکمیل می‌کنند. مکان را که گم کنی، زمان هم از دستت می‌رود، و من نمی‌دانستم چقدر اونجا موندم . بعد انداختندم توی یک اتاق. وقتی می‌گم انداختندم، واقعا انداختندم . یعنی بلندم کردند و انداختند توی یک اتاق. در حال زدن هم مرتب تهدیدم می‌کردند که: تازه بعدش که چند نفری میایم ترتیبت رو بدیم، می‌فهمی که انقلاب مخملی کردن یعنی چی.


وقتی انداختندم توی اون اتاق، دیگه باور کرده بودم که برای اون کار زشت انداختنم اونجا و داشتم نقشه‌ای توی ذهنم می‌کشیدم که خودم رو بکشم و نذارم این کار رو با من بکنند. چند دقیقه‌ای هیچ خبری نشد. صدایی نمی‌آمد. احساس می‌کردم که کسی دارد لباس در می‌آورد. شاید هم خیالات بود. زیاد نگذشت که یک نفر اومد. نقشه ام را کشیده بودم، اما او کاری نداشت. بلندم کرد و روی یک صندلی نشاند و با چشم بسته شروع کرد به سوال کردن: اسم، نام پدر ... فحش نمی‌داد. کارش زود تمام شد و دوباره چند نفری اومدن سراغم. گرفتند پرتم کردند یک اتاق دیگه و گفتند: این اتاق تجاوزه، بمون تا برگردیم. موندم اما برنگشتند. هر لحظه سالی بود. یادم رفت بگویم دستهایم از پشت بسته بود.


یکی آمد تو. از صدای در فهمیدم. دستم را گرفت و گفت بدو. دویدم و ناگهان خوردم به دیوار و ولو شدم روی زمین. درد توی بدنم پیچید. تازه فهمیدم که آش و لاش شدم و همه جایم درد می‌کند. گفت: بچه ..نی، مگه دیوار رو نمی‌بینی، کوری؟ دوباره گفت: بدو. با احتیاط دویدم. هلم داد و باز خوردم به دیوار. بلندم کرد و برد. از این جزییات بگذریم که لحظه لحظه‌اش شکنجه بود. بردندم بیرون. دری باز شد و گفت: خوش آمدی بچه ..نی، این اتاق توئه! مبارکت باشه. میام جنازه‌ات رو می‌برم، و رفت . اتاق من فضا برای خوابیدن و نشستن نداشت، فقط می‌توانستم بایستم. به خودم دلداری دادم که این برای چند ساعته. هنوز نمی‌دانستم از من چه می‌خواهند. از همه بدتر در لحظه ورود بوی بدی بود که می‌آمد. سر در نیاوردم چه بوییه، ولی کم کم عادت کردم و مدتی گذشت و کسی نیامد. به صورت ایستاده ولو شده بودم .نمی‌دانم چقدر گذشت. فکرهای عجیب و غریب. دلهره و اضطراب که برای چه اینجایم و چه می‌خواهند از من. شک نداشتم که می‌خواهند به چیزی اعتراف کنم، اما نمی‌دونستم چیه. درد هم اضافه شده بود. آرزو می‌کردم تو همون اتاقی بودم که کتکم می‌زدند. کم کم فشار می‌آمد و انتظار آمدن کسی و تغییر دادن وضعیتم آزارم می‌داد. رفته رفته گرسنگی و تشنگی هم اضافه می‌شد. نمی‌دانم چقدر طول کشید، اما کم کم چشمهایم سنگین شد و خوابم برد، اما چه خوابی. درد و گرسنگی و تشنگی و زخم‌هایی که تازه پیدایشان می‌کردم، به اضافه فکرهای آزار دهنده. تقریبا خیالم راحت شد که قصد تجاوز ندارند. چون با خودم فکر کردم که اگر چنین قصدی داشتند که اول به این روزم نمی‌انداختند. نمی‌دانم چقدر اون تو بودم که در باز شد و بیرون بردندم. ( جزییات چه جوری بیرون بردنم هم تکراری است و هم طولانی می‌شود.)


اولین بازجوییم شروع شد. بازجو محترمانه سوال می‌کرد. بیشتر دنبال این بود که بداند واقعا در ستاد موسوی که من هم گاه گاه به آن سر می‌زدم، چه خبر بود. من هم هرچه می‌دانستم، گفتم. آخر خبر خاصی نبود. یک عده جوان می‌آمدند و عکس و پوستر می‌گرفتند و می‌بردند. دنبال این بود که بداند چگونه و از طریق چه کسی می‌فهمیدیم که در برنامه‌ها شرکت کنیم. این را هم گفتم. چیز خاصی نبود. گفت: بعد از انتخابات، راهپیمایی‌ها را چطور می‌فهمیدی؟ گفتم: نبودم. با لحن مهربانی گفت: غلط کردی گفتی. سوال را دوباره تکرار کرد و از همین‌جا اون روی سگش به قول خودش ظاهر شد. چیزهایی سر هم کردم و گفتم. دنبال این بود که اسم کسی را وسط بیاورم. اسم‌هایی را می‌گفت که درباره اونا حرف بزنم: تاج زاده، رمضان زاده، امین زاده، طباطبایی و ... گفتم: من فقط تاجزاده رو می‌شناسم، و گفت: هر چی از این ... (به مادرش فحش داد) می‌دونی بگو . او که تا اون لحظه فحش نداده بود، از اون لحظه زبانش به فحش باز شد و من هرچی می‌دونستم، گفتم. چیز بدی که نبود، اما اون راضی نمی‌شد.


یکی دیگر را صدا زد. یک دفعه بوی بنزین شنیدم و سرتاپایم خیس شد. گفت: ببرید آتشش بزنید. می‌دانستم بلوف است، اما می‌ترسیدم. بردند زیر نور داغ آفتاب. از زمان ورودم به اینجا آفتاب را حس نکرده بودم. گرما کشنده بود. احساس می‌کردم آب جوش روی بدنم می‌ریزند. یکی دو ساعت زیر آفتاب بودم. بنزین ها بخار می‌شد و می‌ترسیدم که زیر نور آفتاب آتش بگیرم از بس که می‌سوختم. از حال رفتم. افتادم. نمی‌دانم چقدر بعد دوباره در اتاق بازجویی بودم. گفت: حالت سر جا آمد؟ دوباره مهربان شده بود. گرسنه و تشنه بودم. حال نداشتم حرف بزنم. صدایش را نمی‌شنیدم. دیگر نفهمیدم چی شده. وقتی به هوش آمدم که دوباره توی همان سلول تنگ بودم و تمام بدنم درد می‌کرد.

77 :: توسط Arashk در 2009-08-10 05:03

خاطرات تکان‌دهنده‌ی یکی از بازداشت شدگان که برای اولین بار در «موج سبز آزادی» منتشر می‌شود
دو هفته در بازداشت لمپن‌ها

آنچه می‌خوانید، خاطرات تلخ و تکان‌دهنده‌ی یکی از بازداشت شدگان است که حتی نمی‌داند محل بازداشت او کهریزک بوده یا یکی دیگر از همین بازداشتگاه‌های غیر استاندارد! در این متن، که حاوی توهین‌ها و فحش‌های رکیک ماموران دولت جمهوری اسلامی است، سعی شده ادب مقام با سه نقطه حفظ شود و فضای سایت با نقل توهین‌های شرم‌آور بازجویان و شکنجه‌گران آلوده نشود.

ماشین جلوم پیچید و دو نفر پریدند بیرون و مرا بلند کردند و چپاندند توی ماشین. سرم خورد به در ماشین . گفتم آخ . گفت خفه بچه ک...! پشت بندش هم پشت گردنم را گرفت و کوبوند پایین پشت صندلی و همین جور نگه داشت. از فحشی که دادند خوشحال شدم و خیال کردم قصد اخاذی دارند و پول هایم را که در جای خلوتی بگیرند ولم می کنند، اما یک چشم‌بند سیاه دادن دستم تا ببندم به چشم هایم و آرزوی این که گیر زورگیر افتاده باشم بر باد رفت . این چشم بند رفیق شفیق من شد به مدت دو هفته و جز در سلول تنگ و تاریکم نگذاشتند که از چشم بازش کنم.


زیر فشار دست سنگین برادری که زحمت می‌کشید و گردنم را نگاه می‌داشت، کمرم داشت می‌شکست، اما از ترس فحش و ناسزا آخ نمی‌گفتم. فقط یک بار دیگر پرسیدم: منو کجا می‌برید ؟ گفت: می‌بریم تو ...ت بذاریم ! تو حرف اون نقطه چین نداشت. جیک نزدم. گفت: چیه، نکنه خوشت اومد؟ جیک نزدم. گفت: بیخود خوشت نیاد، این دفعه با همه دفعه‌هایی که تو ...ت گذاشتن فرق می‌کنه. با .....کلفت‌ها طرف شدی. تو این فکر بودم که یعنی واقعا اینها نیروهای نظام جمهوری اسلامی‌اند که وااخلاقای آن گوش فلک را پر کرده و از مدرسه ابتدایی تو گوش ما خوندن؟


واقعا نیروهای نظام جمهوری اسلامی بودند ، اما هر چه کردم که بدونم چه نیرویی‌اند، نفهمیدم. ماشین یک کم که راه رفت، مسیرها رو که با حس‌هایم دنبال می‌کردم، گم کردم. دیگه نمی‌فهمیدم چه سمتی می‌رویم. احساس کردم که از یک پل طولانی دور زدیم. فکر کردم آنجا را می‌شناختم. خدا رو شکر کردم که کهریزک نمی‌برندم. حکایت اونجا را قبل از دستگیری شنیده بودم. اون جوری که من حدس می‌زدم، از طرف پیروزی گذشتیم و بعد از یک مدتی معلوم شد که توی محوطه‌ای وارد شدیم که صدای ماشین قطع شد. ماشین وایستاد. هلم دادند بیرون، خوردم به چیزی و ولو شدم روی زمین. یارو گفت بچه ..نی، کوری مگه؟ درخت رو نمی‌بینی؟ جیک نزدم، بلند شدم. دستم را گرفت و داد زد: راه بیافت. راه افتادم و دوباره خوردم به چیزی و افتادم، اما این بار آروم تر، چون محافظه‌کارانه‌تر قدم بر می‌داشتم.
all of the article at http://www.mowjcamp.com/article/id/12956

76 :: توسط پیمان در 2009-08-10 04:08

از شعرهای ارائه شده در کامنت های گوناگون، منجمله شاملو، هادی خرسندی، و خانم شاعر اهل سوریه، ممنونم.

حساب هنر واقعی از شعار دادن و طرز فکرهای قالبی جدااست. هنرمند آزاده حرف دلش را می گوید، و با این کار، نفس حقیقت را هدف می گیرد. از همین رو، هنر واقعی می تواند ورای مد و سیاست، قرنها زنده بماند. شعرهای شاملو و خرسندی نشان استقلال فکری و روحی این هنرمندان و آزاداندیشی آنها است. اینها دو جواهر تکرار نشدنی فرهنگ ایرانند. باید به آزادگیشان درود فرستاد. خرسندی با حمایتش از وحدت جنبش سبز کنونی به سلامت روح آن کمک کرده و به آن امید داده. هیچ دارویی مثل طنز انرژی مثبت نمی آفریند. امیدوارم همیشه سبز باشد!

از زیتون که این فرصت را برای خوانندگانش ایجاد کرده متشکرم.

75 :: توسط انوشیروان در 2009-08-10 03:09

کاشف به عمل آمده که شمشیری که دست شیر پرچم شیر و خورشید است شمشیر هلالی عربیست(‌ مخصوص گردن زدن ) بنابرین جمعش کنید این پرچم مسخره رو که در حال حاضر بهانیه ای شده بدست وزارت اطلاعات برای تفرقه افکنی بین ایرانیان؛‌ در ضمن پرونده این هادی خرسندی فرصت طلب هم خیلی سیاهه؛‌ ار مسخره کردن شاه بگیر تا منتظری حالا هم به سیز ها بند کرده....

74 :: توسط Dariush در 2009-08-10 02:47

‫خوشم امد

73 :: توسط Dariush در 2009-08-10 02:38


‫‫از هادی خرسندی
‫یکی از بزرگان طنز در ادبیات معاصر

"تن آدمی شريف است به جان آدميت" نه همان نوار سبز است نشان آدميت
اگر آدمی به رنگ است و لباس و کله‌ی گچ چه ميان مانکن ها و ميان آدميت
نه به پرچمی بده گير و نه رنگ را جدا کن و بدان که رنگرنگست روان آدميت
تو نگو در اين شرايط همگان شوند يکسان که به قالبی نگنجد همگان آدميت
تو که پشت هم بگوئی سخن از دموکراسی مگذار چيره گردد خفقان آدميت
همه يکصدا وليکن مشو غافل از حقيقت که هزار لهجه باشد به زبان آدميت
نه بگير خرده بر آن که به خود نبسته سبزی نه هر آنکه بسته بنشان سر خوان آدميت
تو نه مبصر کلاسی و نه ناظم دبستان تو نه ژاندارم سبزی نه آجان آدميت
چه خوشست سبز بودن به ميان جمع و جنبش که گشاده سبزه‌زاريست جهان آدميت

72 :: توسط آرش در 2009-08-10 00:03

دوستان گرامی:

سرانجام با نشر نامه ده روز پیش آقای کروبی به آقای هاشمی،

http://www.etemademelli.ir/published/0/00/65/6571/

تجاوز “مقدس”!!! لات و لومپن های ولایی به فرزندان زندانی و مظلوم این وطن تایید شد. وطنی که در اشغال بدتراز مغول هاست. کجاست درد و ناله علی برای کشیدن خلخال از پای یک بانوی یهودی؟ کجاست دفاع ادعایی مراجع تقلید از مظلوم؟؟

هنگام وقوع این جنایات، مراجع بزرگ در برای شرک ورزی و چرخیدن دور یک جعبه مشبک آهنی در مشهد بسر می بردند. حال ما هم برای دل خوش کردن خود به این آقایان این نامه را ایمیل کردیم:

دوشنبه، ٢٩ تیر ۱۳۸۸
حضرات آیات عظام مکارم شیرازی و صافی گلپایگانی.
رونوشت: آیات عظام سیستانی، منتظری، موسوی اردبیلی و صانعی
سلام بر شما.

مطمئنا از حوادث دردناکی که اخیرا در تهران و سایر شهرها بوقوع پیوست مطلعید. حتما می دانید پاسخ اعتراضات رای دهنگانی که فکر می کنند از آرایشان صیانت نشده چگونه داده شده است.

متاسفانه در این نظامی که “مقدس” نامیده می شود قوه قضاییه قدرت و یا اراده آن را ندارد که به داد این مردم برسد. افرادی خشن و بی اعتنا به هرگونه معیارهای انسانی مردم را در خیابان ها مورد ضرب و شتم های وحشیانه قرار می دهند و به فجیع ترین وضع به قتل می رسانند. هیچکس هم نیست آن ها را به پای میز محاکمه بکشاند و عدالت را در مورد آن ها اجرا کند. فکر می کنید تا چه مدت این نظامی که آن را اسلامی و مقدس می نامند، می تواند با این وضع دوام آورد و با نصرت بالرعب بر مردم حکومت کند؟

خبرهای دردناکی از تعرض جنسی و قتل یک بانوی بازداشت شده شنیده شده است. شایسته است زیارت رجب خود را خلاصه تر برگزار کنید. از مشهد به تهران بیایید و پیگیر فقط همین یک مورد باشید.

71 :: توسط Dariush در 2009-08-09 22:16

‫‫جای فریدون فرخزاد میان ما خالیست
Fereydoun Farrokhzad - Marge Man - Safar Bekheyr
روحش شاد
‫http://www.youtube.com/watch?v=2O2gOz79ZO0

70 :: توسط آرش در 2009-08-09 20:08

دوستان گرامی:

ببینید این جناب اوباش تمام صحبت از تمامیت ارضی کشور میکنه، اما به هموطنان آذری ما که درصد زیادی از حمعیت کشور را تشکیل می دهند آنچنان توهین می کند. دو قبضه اش هم می کند و همزمان به هموطنان گیلکی هم توهین می کند. قبلش هم که به اصفهانی ها. این "تناقض" تنها ناشی از بیشعوری و بیسوادی نیست که از عدم تعادل روانی هم هست.

پرچم سه رنگ شیروخورشید نشان به همان اندازه که پرچم افتخار من است، در دست شعبان بی مخ ها و رهروان روانی اش موجب ننگ و سرشکستگی ماست. زیرا که انگیزه آن ها وطن پرستی نیست. وطن برباد دادن است!

اینجا تو تورتنو یه آقای گردن کلفت قد بلند با کله تراشیده در حالی که چند عکس شهدای جنبش سبز را هم به خودش آویزان کرده با پرچم شیروخورشید در در تمام گردهم آیی ها رژه می ره و به همه هم توهین می کنه و در گیری ایجاد میکنه. چند بار من خودم دیدم که حتی دست بلند کرد خانم ها را بزنه. بذار خیالت را راحت کنم و بگم من ریدم به اون پرچمی که این آقای کله تاس و جناب اوباش تمام حامل آن باشن. پرچمی که بخواهد زیر آن پری بلنده و شعبان مخ و ... اندیشمندان را خفه کنند و یک عده لات و لوت مشنگ هرجایی زیرش سورچرانی کنند... یک وطن پرست در وهله اول باید شعور داشته بشه تا وطن فروشی نکنه یا با کارها و حرف های بی سروته موجب اختلاف و تجزیه نشه! وگرنه رنگ و نشان سمبولی بیش نیست!

69 :: توسط رویا در ان سال ۵۷ در 2009-08-09 19:51

طنز شیرین اخوندی اسلامی عدل علی همین است ..
خوارج را قتل و عام می كنند .. می گویند از فرمان خارج شده بودند و چاق و فربه گشته كه لازم بود توسط روش های علمی قرانی لاغر شوند ..
حالا این مركز درمان علم قرانی از چاق چله ای اخوندی و مفت خوری اسلامی خودشان .. پذیرایی می كند ..

68 :: توسط sara در 2009-08-09 19:24

dariush homayun is on iran's khameneyee payroll fuckin idiot with all the money to have his stupid television program coming directly from coffers of Islamic governments intelligence is it brain in your fuckin head or what

67 :: توسط Dariush در 2009-08-09 17:51


‫‫جناب سرهنگ گرامی، مقاله پیشنهادی شما را خواندم، بسیار خواندنی و واقعی. اقای داریوش همایون قبل از انتخابات به نظر خیلی مایوس میامدند ولی در گفتار و نظرات ایشان تحولات مثبتی رخ داد، شعار الله اکبر هم که این روز ها مد شده از ابتکارات ایشان بود که باید با صلاح خودشان به مبارزه پرداخت،،
‫ جهت تاکید، دوستان این مقاله را حتما بخوانید
‫ttp://www.d-homayoun.net/HTfile/Talash_090724.ht

66 :: توسط Negar در 2009-08-09 17:38

اگر من جای خدا بودم همان یک لحظه ی اول

اگر من جای او بودم همان یک لحظه ی اول ... به همه می گفتم که من اصلا وجود ندارم بروید مثل آدم زندگی اتان را بکنید و این قدر داستان و شعر درست نکنید.

خودتان من را درست کرده اید که کاسبی کنید و سر هم دیگر را کلاه بگذارید، چرا پای من را وسط می کشید؟!

اگر من خدا بودم چرا موسی را بفرستم بگویم شنبه را تعطیل کند و عیسی را بفرستم بگویم یک شنبه را و محمد را بفرستم بگویم جمعه را؟

چرا کاری کنم که عیسوی شرابش را در کلیسا بنوشد و مسلمان به جای شراب شلاق بخورد؟

اگر من وجود داشتم و اینقدر مهربان بودم که همه ی دین ها می گویند چرا بیشتر تلفات تاریخ و جنگ ها در تاریخ با نام دین و انجام تکلیف دینی و هدایت مردم و بردن مردم به بهشت صورت گرفته است؟

اگر من خدا بودم چرا این همه آدم کج و معوج به اسم من روی زمین خدایی می کنند و کلید بهشت می فروشند و یا دنیا را برای مخلوقات من(؟!) جهنم کرده اند؟

خدایی که به عبادت محتاج باشد، خدایی که قسم بخورد جهنمش را از نافرمانان پر می کند،

خدایی که فقط محبان علی را به بهشت راه بدهد و بقیه پیامبرانش بشوند زرشک، خدایی که می گوید زمین آزمایشگاه است و آدم ها موش آزمایشگاهی و تمام آن چه که در زمین حرام کرده را در بهشت وعده می دهد من نیستم. اصلا من نیستم .


بروید مغزتان را بکار ببرید و بیخود بی عرضگی هایتان را به اسم این که من چیزی می دانم که شما نمی دانید نگذارید.

اگر نمی توانید از پس گردن کلفت هایتان بر بیایید چرا پای من را وسط می کشید؟ نخیر قرار نیست من در آن دنیا حساب لات و لوت های دنیا را برسم.

اگر عرضه دارید خودتان از خجالتشان در بیایید و الکی خودتان را بچه مثبت های بی عرضه ی بهشت معرفی نکنید.

یعنی چی دست روی دست می گذارید و منتظران فلان و بهمان می شوید. آقا جان قرار نیست کسی را بفرستم. مفهوم شد؟

همه ی شما ها چند میلیاردی سلول خاکستری در آن مغزهایتان دارید بکارش ببرید و بجای تسبیح استخاره انداختن از این سلول ها استفاده کنید تا فاسد نشود.

اگر در قدرت طلبی و فریبکاری روی مزرعه ی حیوانات را هم سفید کرده اید و به همه ی دنیا گند زده اید چرا می گویید قضا و قدر من است؟ یعنی اگه من خدا بودم اندازه ی مدیر گوگل هم عرضه نداشتم یک دم و دستگاه درست و حسابی راه بندازم که هم کارمندش راضی باشد هم مصرف کننده اش؟!

شما یک بار در این گوگل ساین این کنید تا دو هفته بس است لازم نیست روزی چند بار جلویش خم و راست بشوید و هزار خواهش و تمنا کنید تا سرویس هایش مثل ساعت کار کند.

وضع دعا و نفرین هایتان هم از همه بدتر است!
بهتان گفته باشم که 99.99 در صد این دعاها اسپم است و اصلا در میل باکس من ظاهر نمی شود (تازه اگر باشم!). آخر یعنی چی خدایا همه را خوشبخت کن؟

65 :: توسط Negar در 2009-08-09 17:33

عری از غاده السمان شاعره سوری

اگر به خانه ی من آمدی

برایم مداد بیاور مداد سیاه
می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم

تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم

یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!

یک مداد پاک کن بده برای محو لب‌ها

نمی خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!

یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه در آورم

شخم بزنم وجودم را ... بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا!

یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد

و بی واسطه روسری کمی بیان دیشم!

نخ و سوزن هم بده، برای زبانم

می‌خواهم ... بدوزمش به سق

... اینگونه فریادم بی صداتر است!

قیچی یادت نرود،

می‌خواهم هر روز اندیشه‌هایم را سانسور کنم!

پودر رختشویی هم لازم دارم

برای شستشوی مغزی!

مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند

تا آرمان هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.

می دانی که؟ باید واقع‌بین بود !

صداخفه‌کن هم اگر گیر آوردی بگیر!

می‌خواه م وقتی به جرم عشق و انتخاب،

برچسب فاحشه می‌زنندم

بغضم را در گلو خفه کنم!

یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم

برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد،

فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند،

به یاد بیاورم که کیستم!

ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند

برایم بخر ... تا در غذا بریزم

ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !

سر آخر اگر پولی برایت ماند

برایم یک پ اکارد بخر به شکل گردنبند،

بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم:

من یک انسانم

من هنوز یک انسانم

من هر روز یک انسانم!

64 :: توسط حميد پوريان در 2009-08-09 16:08

===== کوتاه و گويا ====

محال است بگذارم از اينجا بری!

از وبلاگ رضا درويش
www.newsecularism.com
حوالی پارك ساعی ماموران جوانی را دنبال كردند و با خشونتی وصف‌ناپذير، بی‌رحمانه او را به زير مُشت و لگد و ضربات باتوم گرفتند. تی شرت جوان در اثر تقلا برای رهايی از چنگ نيروهای انتظامی، از چند سو پاره می‌شود و تن لُخت و کبودش را به معرض ديد مردم می‌گذارد. جمعیت با ديدن اين صحنه فجيع يک‌صدا فریاد می‌زند: نزنید! ولش كنید! در اين لحظه چند زن از پياده‌رو وارد خيابان شدند و خود را به زیر دست وپای مامورین می‌اندازند تا سدی باشند در مقابل ضربات باتوم. زنی میان‌سال كه دهان‌بندی بر صورت داشت دست در گردن پسر انداخت و سعی می‌کرد او را به سمت پياده‌رو بکشاند تا از چنگ گاردی‌ها رهايی بيابد. یكی از گاردی‌های ورزيده و درشت اندام، چنگ بر گردن زن انداخته او را از زمين می‌کَنَد و به داخل جوی آب پرت می‌كند. زن جوان دیگری پريشان و گریان و با فریادهای جگر خراش به كمك او شتابيد و خود را به سرو گردن مامور معترض آویزان می‌كند. زنان و مردان دیگر به هم می‌گویند برویم كمك مادرش و نگذاریم گاردی‌ها پسرش را به زندان ببرند. در همین حین جوان برهنه را مامورین به سمت شمال خیابان می‌كشيدند و بعد از سوار کردن او به ترك یكی از موتورسیكلت‌ها، دستانش را از پشت با دست‌بند پلاستیكی بستند. بلافاصله يکی از افراد لباس شخصی به پشت موتور می‌پرد و در پشت پسر جوان می‌نشیند تا مانع رهایی او از سوی زنانی شود که بطرف موتور سیكلت هجوم آورده بودند. پيش از رسيدن مردم موتور سيکلت حركت می‌كند اما در عوض، گروهی از زنان به همراه چند مرد، فرمانده نیروها را محاصره می‌كنند و مانع حرکت و پيوستن او به ديگر نیروهایش می‌گردند. از آن‌سوی، چند زنی كه از سمت شمالی به طرف جنوب می‌آمدند و از دور نظاره‌گر فریادهای خشم‌آگین زنان بودند، همراه با مادر پسر و چند زن دیگر به وسط خیابان دویدند و راه حركت را بر موتور سیكلت‌ها می‌بندند. موتورها در نقطه‌ای متوقف می‌گردند که جمعيت حاضر در پياده‌روی شرقی، به‌طور دقيق می‌توانستند چهره وحشت‌زده جوان و تن کبود و عريانش را از نزديک ببينند. وقتی نگاه غمگين و ملتمسانه جوان با جمعيت حاضر در پياده‌روی شرقی تلاقی نمود، همه متأثر شدند. در اين لحظه زنی میان‌سال مردم را تشویق می‌كند که بجنبید، آزادش كنید و الا فردا باید جسدش را از سردخانه تحویل بگیریم! حالا زنان زيادی فرمانده را در محاصره گرفته‌اند و مردی میان‌سال خطاب به فرمانده می گوید باید آزادش كنید! باید آزادش كنید. نمی‌گذاریم او را ببرید مگر چه كرده؟ در پیاده رو راهپیمایی كرده؟ به چه حقی می‌زنیدش؟ با فشارهای همه سویه ومتحد مردم و جمع شدن گروه بیشتری از زنان که يک‌ريز جیغ و فریاد می‌کشيدند، فرمانده سست می‌شود. حتی زنی كه مصر است به هر قیمتی مانع بازداشت جوان بی‌گناه گردد، زانو بر زمين می‌زند، پاهای فرمانده را محکم می‌گيرد و جیغ‌کشان می‌گويد: محال است بذارم از این‌جا بری! باید آزادش كنی! این صحنه مقاومت شكوه‌مند و همدردی بی‌نظیر انسان‌ها نسبت به هم، اشك شوق در چشمان بسياری نشاند. بالاخره جوان آزاد شد و دستش در دستان زنان و مادران به پیاده رو آورده شد . جمعیت یك صدا دست زدند و هورا كشیدند چند زن به سمت مادرش رفته و او را غرق بوسه كردند او خیس عرق و خسته از پیكاری نیم ساعته آرام بر سكوی دیواره پارك ساعی نشست و وقتی تعریف و تمجید تشویق‌آمیز مردم را كه دورش جمع شده و از فداكاری مادرانه‌اش می‌گفتند، فروتنانه گفت: من مادرش نیستم!
=====
ناهمواری های رسیدن به سکولاریزم نو
گودرز کیوان

از دید من چند نشانهء ساده می تواند به ما بگوید که چه کسی یا چه سخنی همسو با دستگاه است و چه سخنی چنین نیست. هر جا هر کس که سخن از برخورد دوگانه و جداساز میان ملت به میان آورد یا به سخن امروزی خودی و غیر خودی کرد، پای رژیم و عوامل آن در میان است. این کارکرد به راستی شیرازه و شیوه و جوهرهء هر ایدئولوژی و آب حیات این رژیم است. نمونهء آن آقای موسوی است که در بیانیه هایش بدون هیچ پروایی از مردم این جدایی را فریاد زد و البته صداقتش را بایستی ستود. تازه اگر بدین روشنی دیدگاهش را نگوید و همچون خاتمی به اندیشه هایش پوشش مردم فریب بدهد، باز هم یکایک ما می توانیم با چشمان باز جوهر سخنش را بازشناسیم. نمونهء دیگر آن آقای گنجی است که از آوردن پرچم شیر و خورشید نشان، به گردهمایی اعتصاب غذایش جلوگیری کرد و دعوتش به گزینش خاص انجام شد.
===

63 :: توسط شیرمرد در 2009-08-09 12:07

اسلام شده لنگاش هوا

مهدی بیا،مهدی بیا!

ایران شده ونزوئلا،

مهدی بیا،مهدی بیا!

مموتی کرده کودتا

مهدی بیا،مهدی بیا!

رسوا شده علی گدا

مهدی بیا،مهدی بیا!

اسلام شده لنگاش هوا

مهدی بیا،مهدی بیا!

http://harfeakher.blogspot.com/2009/08/blog-post_07.html

62 :: توسط شیرمرد در 2009-08-09 11:37

اسلام شده لنگاش هوا

مهدی بیا،مهدی بیا!

ایران شده ونزوئلا،

مهدی بیا،مهدی بیا!

مموتی کرده کودتا

مهدی بیا،مهدی بیا!

رسوا شده علی گدا

مهدی بیا،مهدی بیا!

اسلام شده لنگاش هوا

مهدی بیا،مهدی بیا!

http://harfeakher.blogspot.com/2009/08/blog-post_07.html

61 :: توسط تنها در 2009-08-09 10:40

نظرتان راجع به تجمع در پارك‌هاي كوچك مانند بوستان رياضيات (كريم‌خان نبش بهجت‌اباد) و يا پارك شهرآرا و يا پارك كوچك ميدان سلماس (شهرزاد) چيه؟ فقط با صد الي دويست نفر مي‌توان جو منطقه را به دست گرفت.

60 :: توسط Arashk در 2009-08-09 08:17

لعن و نفرین آیت الله شیرازی به آیت الله خامنه‌ای! ـ۲۰۵۵ کلیک
Bookmark islamsound.wordpress.com

در این فیلم، آیت الله شیرازی، مرجع سرشناس شیعه در درس حوزه و در مقابل صدها دانشجو، خامنه‌ای را انسانی بی‌غیرت، منافق، گرگی در لباس میش، کافر و ملحد، ناصبی، وحشی، بی ناموس و بی حیا معرفی می‌کند. و می‌گوید که سگهای خامنه‌ای ـ پاسداران و بسیجیهای خط رهبری ـ در بازجوئیها به زنان با حجاب و مؤمن تجاوز می‌کنند!

59 :: توسط شیرمرد در 2009-08-09 07:53

کی بود شعری از شاملو بر علیه رژیم میخواست بخونه؟

در این بن بست - احمد شاملو

دهانت را می بویند

مبادا گفته باشی دوستت دارم

دلت را می بویند

روزگار غریبی است، نازنین

و عشق را

کنار تیرک راه بند

تازیانه می زنند

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

***

در این بن بستِ کج و پیچِ سرما

آتش را

به سوخت بار سرود و شعر

فروزان می دارند

به اندیشیدن خطر مکن

روزگار غریبی است، نازنین

آن که بر در می کوبد شباهنگام

به کشتنِ چراغ آمده است

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

***

آنک قصابان اند

بر گذرگاه ها مستقر

با کُنده و ساتوری خون آلود

روزگار غریبی است، نازنین

و تبسم را بر لبها جراحی می کنند

و ترانه را بر دهان

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

***

کبابِ قناری

بر آتشِ سوسن و یاس

روزگار غریبی است، نازنین

ابلیس پیروزمست

سور عزای ما را بر سفره نشسته است

خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد

- احمد شاملو

58 :: توسط حواننده.. در 2009-08-09 07:52

برو بنشين سرش سرهنگ حمايت
که تا/تورکان/ کنند چوب زیر خایت ...

57 :: توسط Arashk در 2009-08-09 05:41

sarhange kesAfat to rA mAdari na sagi az ghomAshe khAmeneyee dar khiyAbAnhAye chAle meydAn pas endAkhte .agar IP Addreseto z8un bezane malum mishe mAdarat che kasist ey tofAleye ettelAte rahbari. to lAsheyee va nemidAni ehtiyAjee be marge fisiki nadAri mordeye fAsed

56 :: توسط ارتشبد سرهنگ صادق حمایت در 2009-08-09 00:50

برای مسيح علی نژاد آ‌‌ذر فخر و خود زيتون و به یاد سهراب اعرابی نازنین:

زنى بود بر سان گردى سوار

همیشه بجنگ اندرون نامدار

كجا نام او بود گرد آفرید

زمانه ز مادر چنین ناورید ...

بپوشید درع سواران جنگ

نبود اندر آن كار جایى درنگ

نهان كرد گیسو بزیر زره

بزد بر سر ترك رومى گره

فرود آمد از دژ بكردار شیر

كمر بر میان باد پایى بزیر

بپیش سپاه اندر آمد چو گرد

چو رعد خروشان یكى ویله كرد

كه گردان كدامند و جنگ آوران

دلیران و كار آزموده سران
رها شد ز بند زره موى اوى

درفشان چو خورشید شد روى اوى

بدانست سهراب كو دخترست.........


http://www.youtube.com/watch?v=Vrs3Foqpk34

می دونی چیه دوستم؟ درودهای فراوان بر زبان و فرهنگ ایرانی!!! گور پدر هرچه انیرانی می باشد چه عربش چه تورکش!!!


55 :: توسط ارتشبد سرهنگ صادق حمايت در 2009-08-09 00:16

مقاله فوق العاده داريوش همايون را بخوانيد. واقعا آدم از ايرانی بودنش افتخار می کند.
http://www.d-homayoun.net/HTfile/Talash_090724.htm

راستی آرش جون تو مثلی اين که خيلی ريش ريشت می آيد که من يک چيز ُکلفتی برايت بنويسم. آخه مادر قحبه بی سواد تو که احتمالا سه چهار سال است در خارج از ايران به سر می بری چه می دانی ؟ فکر کردی دموکراسی و آزادی بیان ارزشی برابر پرچم شير و خورشيد و تماميت ارضی ايران ندارد؟
تو حتما مامانت خيلی راجع به توهين نکردن به يک شهر و قبيله حساس بوده و خرج خانه و زندگی را هم از اين ملاحظه کاری ها در می آورده است که اينقدر حساس شده ای روی اين موضوع؟!!

من که خودم را می شناسم و اين شعر بابا طاهر را هم به خودم تقديم می کنم

و آن بحرم که در ظرف آمدستم
مو آن نقطه که در حرف آمدستم
بهر الفی الف قدی بر آیه
الف قدم که در الف آمدستم

برو بمير که يک صدم من عيرت ايران و دموکراسی را نداری.

54 :: توسط رضا در 2009-08-08 23:59

ايا ميدانيد چند سال قبل دارويی به خامنه ای خوراتدند که تمام ريش نحس و کثيف اش و تمام موهای بدنش ريخت ...
اگر یادتان باشد
هیچ عکسی که با ریش جو گندمی کامل اورا نشان دهد پیدا نشده اگر هم باشد ساختگی است .. یکباره از سیاه به سفید یکدست تبدیل شده !!
اکنون این ريشی تمام سفيدی که برصورت نجس او می بینید مصنوعی است

53 :: توسط داريوش.ش در 2009-08-08 17:53

آقاي "همايون ديگر" اين‌جا نه جاي بحث درباره شعر و نه وقت آن است!
ولي چيزي كه هست و بايد در بحث در نظر گرفت ارتباط بين زبان آركاييك و ظرف زمان است!
مطمئن هستم اگر شاملو سر سالم بدر نمي‌برد (چه از حكومت قبلي و چه از اين حكومت) ايشان براي شما قديس مي‌شد! و اين گناه شاملو نيست خاصيت استبداد و مبارزات مردم است كه در زمانه‌هاي مختلف شدت و حدت داشته است!
شعر علاوه بر بيان منويات درون شما دو خاصيت دارد يكي زبان و ديگري موسيقي!
اگر شما اهداف و تمايلات سياسي خود را در غالب يك‌سري كلمات بدون در نظر گرفتن خاصيت زبان ولي با داشتن موسيقي بيان كنيد مي‌شود شعار!
نوشته‌هاي فرخي و عشقي و عارف و ... فقط داراي موسيقي بوده است! اگر‌چه شعارهايشان در خور تحسين و به دنبال آزادي بودند و حتا جانشان را براي اين هدف دادند! و در جاي خود محترم هستند! بنده به نوبه خودم فرخي و عشقي شعارگو را فراتر از سپهري شاعر مي‌دانم!
و مقوله زبان چنان مهم است كه كدكني شعر را به بياني رستاخيز كلمات مي‌داند! و رستاخيز يعني اين‌كه شما حرف و نظر خود را نه به زبان آرگو (محلي و ساده) بلكه به زبان آركاييك (باستان) بيان كنيد!
شاملو علاوه بر بيان اشعار حق‌طلبانه به مراتب در صنايع ادبي فراتر از فرخي و عشقي بوده است و اصولن قابل مقايسه نيستند!
...
در خصوص اون بحث اعتياد هم بنده جزو كساني هستم كه زنده‌گي خصوصي افراد (چه شاعر چه سياستمدار و چه نقاش و چه چه چه ) به كسي ربطي ندارد و كار و آثارشان مهم است!
البته در مورد اعتياد شاملو من چيز مستندي نديدم و نشنيدم!

52 :: توسط حميد پوريان در 2009-08-08 17:14

احمدی نژاد، مرد صلح و مهرورزی، به نيويورک می آيد
www.newsecularism.com
اکبر گنجی و «یک بام و دوهوا»
مسعود نقره کار
در این اعتصاب غذا جز به رنگ سبز و حمایل شنل واره های سبز بر گرده ی حامیان این اعتصاب غذا، به هیچ نماد و رنگ دیگری اجازه ی حضور داده نشد. گنجی حتی از نصب پرچم های سه رنگ، با و یا بدون شیر خورشید، در محدوده و جایگاه اعتصاب غذا پرهیز کرد؛ پرچمی که نه فقط سلطنت طلبان و مجاهدین خلق ایران که بسیاری از ایرانیان مستقل و وطن پرست حامل آن بوده و هستند؛ پرچمی که نماد های هزاران سال تمدن بر آن نقش بسته است. گنجی حتی در اتخاذ و طرح شعارها نیز ایجاد محدودیت کرد، آنگونه که شعار هایی که این روزها از سوی دلاوران آزدایخواه میهن مان در خیابان های ايران فریاد می شوند، در این اعتصاب غذا راه نیافتند. گنجی بارها کاربرد اینگونه روش ها غیر دموکراتیک و فرقه گرایانه ی حزب الهی ها و گروه های فشار حکومت اسلامی را در گفتار و نوشتار مورد نقد و نفی قرار داده است...
====
دیروزی ها و امروزی ها

نادره افشاری

فرض کنیم اصلاً «کودتا»یی اتفاق نیفتاده بود. میرحسین موسوی شده بود رئیس جمهوری و این روزها باید می رفت بیت خامنه ای به دست بوس و بعد هم حکمش را از دست خاتمی و هاشمی رفسنجانی می گرفت... و از این حرف ها... و... خب... البته دیگر این بساط راه نمی افتاد؛ ولی آیا بساط سنگسار و قصاص و دیه و صیغه و تعدد زوجات و سهم ارث نابرابر و شهروند درجه دو بودن خیلی از ملت هم تغییری میکرد؟ آیا دیگر مردم را به تخت شلاق نمی بستند، زن ها با مردها برابر می شدند، حقوق دگراندیشان با شیعه های ناب محمدی برابر می شد، تورم کم می شد، بیکاری کم می شد، یا مثلا وابستگی به روسیه کم می شد؟!
====
از کتاب «درد اهل ذ مه»

فصل نهم: دیهء اهل کتاب ـ نابرابری انسان ها

بخش سوم: دیه در دوران قاجاریه

نوشتهء: يوسف شريفی

نوع برخورد با اقلیت های مذهبی در دوران قاجاریه شباهت بسیاری به وضعیت اواخر دوران صفوی دارد.
====
انتشار 276 كتاب با موضوع مهدويت در يك سال گذشته

خبرگزاري فارس
===

51 :: توسط Ameh Khanoum در 2009-08-08 15:19

بنظر منم فیلم ساختگی اومد البته من ازین شهرام همایون خوشم نمیاد قیافه سالمی نداره اما بهرحال اون فیلمم زیاد درست بنظرم نمیاد یه چیزائیش باهم نمیخونه !!!

50 :: توسط تنها در 2009-08-08 14:12

سلام
اين فقط يك نظر هست.
نظرتون در مورد شركت در نماز جمعه هر هفته و اعلام حضور موج سبز و ... چيه. مي‌شود با برهم زدن اتصال نماز كمي روي اعصابشون راه رفت.

49 :: توسط پیمان در 2009-08-08 13:24

زیتون خانم و دوستداران این صفحه: برای رفع تنوع، این گزارش فوق العاده از جدید-آنلاین را ببینید که دربارۀ برنامۀ گلهای تازه/جاویدان است:
http://www.jadidonline.com/images/stories/flash_multimedia/Golha_program_test/gol_high.html

این هم صفحۀ گزارش اصلی:
http://www.jadidonline.com/story/24072009/frnk/golha_program

(خانمی که این پژوهش چند ساله را انجام داده جین لویسون نام دارد که فارسی اش بی اندازه روان و زیبا است.)

با تشکر از جدید آنلاین.

(*) می گویند در بحبوحۀ جنگ جهانی، چرچیل دستور اجرای یک برنامۀ رقص همگانی را داد. از او پرسیدند، مگر جنگ نیست؟‌ گفت، مگر برای چه می جنگیم؟

شادیتان زیاد...

48 :: توسط همایون دیگر در 2009-08-08 13:03

جناب داریوش.ش از اعضای خانواده ما هستیم, پس به عقیده شما اشعار فرخی یزدی و میرزاده عشقی , شعر نیست بلکه کس و شعر است!!؟؟ البته این دو جانشان را به خاطر اشعارشان از دست دادند و همه شاعرها هم که مثل هم نیستند خوصوصن وقتی معتاد به مواد مخدر هم باشند.....

47 :: توسط داريوش.ش در 2009-08-08 12:40

در كامنتي خواندم كه كسي گفته (ببخشيد اسم‌شان يادم نيست) شعري از شاملو سراغ داريد كه به آخوندها پريده باشد البته بدون كنايه!
پسر جان شعر بي‌كنايه و لخت و عريان شعر نيست! بلكه شعار است! اون‌هم كي شاملو! كه تمام هنر او به‌كار گرفتن زبان آركائيك در شعر بود و اصولن همان‌طو كه كدكني گفته بود زبان شعر زبان آركائيك است و بس! و شاملو استاد اين‌كار!
بي‌خود نبوده كه او چنين بزرگ است!
...
اگر خواستيد شعري از وي (البته با زبان آركائيك) درباره مذهب و تقدير و آخوند بخوانيد من "پيغام" را پيشنهاد مي‌كنم كه شايد هم خوانده باشيد ولي به دوباره و صد باره خواندنش مي‌ارزد!
مرسي!

46 :: توسط داريوش.ش در 2009-08-08 12:26

...
در اين ساعت
رود
سرخوش از باور ِ تقديری‌ آسان‌جويان
همچنان در تک و در تاز است;
که چنين باور
تا هست
عمر ِ آن بهره‌کش ِ قحبه دراز است.
...

من نمي‌دونم چرا به اين راحتي بازي مي‌خوريم! و بين‌مان تفرقه ايجاد مي‌كنند!
همين خدعه (به قول امام‌شان) است كه حضرات توانسته‌اند 30 سال حكومت كنند و اپوزيسيون خارج از كشور را به محاق برده و سرگرم تو سر و كله خود زدن بكنند! ... چرا دوباره؟!
من كه نتونستم اين كليپ موسوم به "ما هستيم" را ببينم ولي با توجه به تفرقه‌افكني‌هاي پي‌درپي حضرات بين خارج‌نشينان فكر كنم حرف Dariush را بتونم در موردش بپذيرم!
اگر‌چه اگر حقيقت هم داشته باشد (بيان حرف و عقيده خودشان در اين برهه و ايجاد تفرقه! به زعم ما ) نمي‌توان صرف بيان عقيده‌شان آن‌ها را محكوم كرد! اون‌وقت جا پاي حضرات گذاشته‌ايم و وا مصيبتا !
دوم اين‌كه بنده با جنبش " ما هستيم" هم‌راه شدم و هزينه هم دادم و هنوز هم هستم! خودم قبلن اعلام كرده‌ام (همين زيتون شاهده!) جايي كه ببينم جنبش "ما هستيم" از حقوق ملت، كه در حال حاضر ملت كساني هستند كه در كف خيابان‌ها با فرياد آزادي چماق مي‌خورند، انحراف پيدا كرده و به فكر منافع و عقايد حزبي و گروهي خود مي‌باشد بنده انصراف خود را از عضويت در اين جنبش اعلام مي‌كنم! (با احترام كامل به‌ اين‌كه آن‌ها هم حق دارند از عقايد خود دفاع كنند)
اين‌ را هم بگم متاسفانه دو ماهي بود (از زمان شروع جنبش سبز) كه از ماهواره خبري نبود و حالا هم كه نصب كردم پارازيت محلي نمي‌گذاره برنامه‌هاي كانال يك را ببينم و براي همين نمي‌دانم الان موضع آقاي همايون و كانال يك در مورد اين جنبش چي هست و چي مي‌گه!
ولي فكر كنم با توجه به سابقه فكري كانال يك به احتمال زياد يه كمي از موسوي و مردم بايد جلوتر باشه!
يعني در جاي كه موسوي مي‌گه "جمهوري اسلامي ... نه يك كلمه كم‌تر و نه يك كلمه بيش‌تر" "ما هستيم" مي‌گه جمهوري اسلامي بايد ورچيده شود!
و اين حرف من هم هست! ولي من در جايي كه مي‌بينم مردم خيلي جلو نمي‌روند و مطالبات خود را كم كم مطرح مي‌كنند گو اين‌كه آخرين شعار هم خبر از برچيده شدن حضرات مي‌داد، من هم خيلي سعي ندارم تمايلات خود را الان مطرح كنم و تا جايي كه مردم جلو مي‌روند جلو مي‌رويم شايد كه به براندازي هم برسيم !
و در مورد پرچم شير و خورشيد هم در زماني كه همه (الان هم هستند تعدادي!) اين پرچم را از آن پهلوي و مترادف با پدر و پسر مي‌دانستند همايون سعي در نجات آن و بيان اين‌كه اين نشان ايران است نه پهلوي داشت! (شايد هم در ضمير خود اين عقيده را نداشته باشد ولي حرف حرف درستي است) و تا جايي جلو رفت كه اين پرچم ايران را بر روي ميز اكثر برنامه‌هاي اپوزيسيون برد! و الان هم تمركز خود را بر روي اين دست‌آورد و خمير‌مايه حركت سال‌هاي گذشته‌ي خود كرده است! و ممكن است اين داستان باعث نديد گرفته شدن قضاياي اطراف‌اش شده باشد ولي هنوز زود است قضاوت كنيم!
و هر جور ببينيد هنوز جنبشي نيومده كه تونسته باشه مردم را حول يك موضوع (آن‌هم پرچم ايران) متحد كند و به خيابان كشيده باشد! (منظورم تجمعات جنبش "ما هستيم" قبل از انتخابات و سال گذشته است!)
...
در ضمن من فكر مي‌كنم جنبش سبز الان به مرحله‌اي از مبارزه رسيده است كه بايد تاكتيك‌هايي كه ما در جنبش "ما هستيم" از قبيل شعار‌نويسي ضربتي (در يك محدوده زماني چند روزه) و يا به اهتزاز درآوردن پارچه‌نويس‌هاي شعاري بر روي پل‌ها و بيلبورد‌ها و يا پرچم (مطمئنن نه اون خرچنگ كه زياد از اون هست!) داشتيم استفاده بكند!
...
هنوز ما هستيم!

45 :: توسط داريوش.ش در 2009-08-08 12:23

تست

44 :: توسط آرش در 2009-08-08 07:22

خانم آذرفخر و سایر دوستان گرامی

اصلا "باید" اختلاف نظر داشته باشیم تا رشد کنیم. چون ما را مجبور به "رقابت" میکند. اینطور آفریده شده ایم. گوناگونی فلسفه خلقت است.

البته رقابت دموکراتیک باعث رشد می شود. آشکار است اگر چون یک جناب-اوباش-تمام رفتار کنیم، این اختلاف نظرها چون سرطان بدخیم است.

من هیچکدام از کامنت گذاران اینجا را از نزدیک نمی شناسم و حتی حدود سنی هیچکدام را هم نمی دانم. ولی کسانی که می آیند و مثلا درجا ساکنان یک شهر یا یک قوم را متهم و به باد ناسزا می بندند، بعید می دانم حتی سواد خواندن و نوشتن درست و حسابی هم داشته باشند. بنظر می آید آدم های پنچر یا اسقاط شده منزوی باشند که هرزگاهی از بیخودی بودن به سرشان می زند و آرزوی بزرگ بودن را با حقارت دیگران در خود تزریق می کنند.

43 :: توسط خواننده زيتون در 2009-08-08 05:32

با با اين اقای
ارتشبد سرهنگ صادق حمايت
ابجی نانا است که تغيير جنسيت داده !!
الان جيغ اش در مياد نگاه کنيد

42 :: توسط کُلُفت در 2009-08-08 05:32

دوستان.بنده سالهاست تلویزیون تماشا نمیکنم.اکنون نیز در جزیره ای دور افتاده کُنجِ عزلت برکشیده امْ و خوشبختانه محلِ سکونتم در جایی قرار داردْ که ماهواره در آن کار نمیکند.

چون صحبت از شهرام همایون است؛ااجبارا با چند نفر از دوستانم تماس گرفتمْ تا راجع به ایشان بیشتر بدانم.
همگیِ دوستان متفق القول بر این عقیده اند که ایشان برای دُلار هر کاری میکنند.یکی از دوستان؛از من پرسید که تو از مادر قحبه ای که همسرش بدری همت یار* بوده و تمام لوس آنجلس میدانند که او تمام پول همت یار را بالا کشید و بعد هم طلاقش داد؛ چه توقعی داری.

*بدری همت یار رسما جنده است و همسر کنونیش (محمد) که در ونچورا آرایشگاه دارد رسما کونی است.

با عرضِ معذرت از همهء جنده ها و کونی ها .بخصوص کریم(فضولباشی) و خواهرشْ اکرم.

41 :: توسط Arashk در 2009-08-08 05:07

anooshiravan to khod az enshAyat malume az vabastegAneh be arAzele jomhuriye eslAmi hasti mardak bi saro pA chetor be khod ejAze midi tamAme hamvatanAne los angeles rA injur khatAb koni magar khod az kesAfathAye vezArate ettelAte rahbari nabAshi. goorat az injA gom kon!

40 :: توسط azarfakhr در 2009-08-08 02:50

داريوش و ارش عزيز ( عجب نام جالبی داريد نام بزرگان اراد منش ايران زمين ) کامنت هايتان را کاملا قبول دارم .واقعا درست گفته ايد . در حال حاضر فقط همبستگی ميتواند نجات دهنده مردم ايران باشد و اگر اين تمرين خوب دمکراسی را با هم داشته باشيم انوقت ميتوانيم با عقايئ مختلف کنار هم زندگی کنيم و نماينده مان را به مجلس بفرستيم . کثل کشورهای پيشرفته ... چاويد ايران و پاينده ملت هوشيار ايران .

39 :: توسط شیرمرد در 2009-08-08 02:45

شماره 32-اتفاقا منهم به شهرام همایون دارم شک میکنم. چند وقت پیش از مهران مدیری بد میگفت. بنظرم خیلی چرند بود.

38 :: توسط ارتشبد سرهنگ صادق حمايت در 2009-08-08 01:26

۳۶ عزيز بهروز نازنين چه قدر اسمت را دوست دارم!
من از گود بيرون نيستم و هميشه داخل گود بوده ام و تا لحظه آخر که اميدوارم زودتر برسد در داخل گود خواهم بود!!

زيبا نوشته بوديد٬ شايد بعدا بتوانيم بحث کنيم. دوست گرامی مطمئن باشيد که اولين مشتری در صف کتاب های منتشر شده خود من می باشم کتاب آشوب ، مطالعه ای در زندگی و شخصیت دکتر محمد مصدق ٌرا هم خوانده ام! هيچکس در اين کامنتدانی به اندازه من بر تاريخ معاص ایران من مسلط نمی باشد.ولی ......تابعد فعلا تمرکز روی جنبش سبز!

37 :: توسط Dariush در 2009-08-08 01:20

سازمان عفو بين الملل روز جمعه شانزدهم مردادماه اعلام کرد: طی بيش از ۵۰ روز که از انتخابات رياست جمهوری ايران می گذرد دست کم ۱۱۵ نفر در اين کشور اعدام شده اند.
‫‫ایا فکر نمیکنید که اینها مسائلی هستند که میباید مطرح کرد، ندا اقا سلطان یک رهگذر در خیابان مورد هدف یک دیوانه وحشی قرار میگیرد، سهراب اعرابی به همچنین، ترانه موسوی که دیگر از این حرفها میگذرد ، جزئیات وقایعی که بر او گذشت یک پدیده اتفاقی نبود و دل هر انسانی را به درد میاورد به پسران و دختران در زندانها تجاوز میشود از زهرا،،زیبا،، کاظمی با ان سن و سال هم نمیگذرند از شما میپرسم ایا همه این مسائل فقط در چهار سال گذشته اتفاق افتاد، ایا فقط این محمود احمدی نژاد بود که جنایت کرد و حکمرانان قبل از او انسانهای فرهیخته و متمدنی بودند، اگر فقط به امار اعدامها، سنگسارهای اعلام شده از طرف سازمان های بین المللی در دوران خمینی، رفسنجانی، خاتمی و احمدی نزاد نگاهی بکنیم،،، اگر اجازه داشته باشیم،،، در ادم کشی بین هیچکدامشان فرقی نمیبینم تنها فرقی که میبینم اینست که احمدی نژاد ابائی ندارد و هر چه که هست را میگوید، اری سر فرصت سر مخالفان را به سقف میکوبیم، و شوخی هم ندارد، اگر هم مشگل سر روسری خانمها، حالا یه خورده جلو، یه خورده عقب هست، که حق دارید دولت خاتمی دولت دمکراتی بود.
‫نمیدانم چرا ارزش جان ادمی در سرزمین من به این فضاحت رسیده است.

36 :: توسط بهروز در 2009-08-08 01:05

جناب سرهنگ عزیز، این اواخر کمی زود عصبانی میشوید. بنظر ارادتمند بهتر است که این بحث را که کی در جنبش بیشتر یا کمتر شرکت داشته اصلا شروع نکنیم. اولا که ما در محل نبوده ایم و از بعضی محظورات بی اطلاع. ثانیا از صدقه سر آنهائی که شرکت کردند و با تشکر از کسانیکه شرکت نکردند ؛ این جنبش با فرهیختگی و متمدنانه و بدون کلیشه های اسمی و محلی!! انجام شد آنهائی که دلش را داشتند در هرکجا که بودند آستین بالا زدند که نهایتا چهار گوشه ایران از آن بهره خواهد گرفت در مقابل جهان هم روسفیدشدیم. ( ناز شست آنهائی که از جان مایه گذاشتند).
در مورد کلمات کورد و تورک هم از شما واز همه خواهش میکنم از آنها استفاده نکنند و بگذارند آنهائی که میخواهند بین ایرانیان آشوب بپا کنند ؛ آنرا با خودشان بهمان جهنم دره ای که از آن تشریف آورده اند پس ببرند. . مثل اینکه آلمانیها از انگلیسی زبانها بخواهند که نگوئید جرمنی ؛ بگوئید دویچلند در ادبیات منظوم و منثور فارسی کلمات ترک و کرد وجود دارد (صد ها بار) ؛ حالا اگر اینها در مملکت دیگر طور دیگری تلفظ میشوند بما مربوط نیست ؛ علاقه ای هم نداریم که بدانیم.مثال : حافظ-->اگر آن ترک شیرازی ..،.سعدی--> مکن ترک تازی؛ بکن ترک آز//بقدر گلیمت بکن پا دراز ؛ فردوسی--> سخن بس کن از هرمز ترک زاد//که اندر زمانه مباد این نژاد و بالاخره نظامی گنجوی که خودش بچه خطه آذربایجان و آران است--> ترکی صفتی وفای ما نیست// ترکانه سخن سزای ما نیست. صد البته در تمام این مثالها بهیچوجه مقصود، آذربایجانیهای خودمان و آرانیها نیستند بلکه غلامان جنگجوی آسیای میانه و اعقابشان بوده اند که خودشان را در دامان خلفای بنی امیه و بنی عباس انداختند و هر نوع ستم را بر ایران رواداشتند.در نثر هم میتوان بطور مثال از سیاستنامه خواجه نظام الملک نام برد که از ٌ چیره گی بی اصلان ترکمان بر ایران زمین ٌ مینالد و یا شکوه او از اینکه فرقی بین خواجگان و ترکان ( نه تورکان) گذاشته نمیشود.البته این وزیر زیرک در مورد جنگجوئی آنان هندوانه زیر بغلشان میگذارد و بقولی برای اینکه سایه اشان برسر ملت ایران کوتاه باشد با فرمان ملکشاه سلجوقی آنها را مستمرا بکشور گشائی میفرستاد،بطوریکه مرزهای ایران به حدود زمان ساسانیان برگشتند.
ضمنا یک موضوع خصوصی با سرهنگ.کتاب ٌ آشوب ، مطالعه ای در زندگی و شخصیت دکتر محمد مصدق ٌ از احمد بنی جمالی را خوانده ای؟ چاپ ایران است (نی) ولی در محل زندگی شما هم گیر میاد. مکملی است بر کتابهای میرفطروس و متینی.

35 :: توسط انوشیروان در 2009-08-08 00:38

لطفن فیلم را دو باره ببینید, 10 الی 15 نفر مزدوران شهرام همایون هستند و 5 الی 6 نفر هم سیزها , کسی که این فیلم را روی یو توب گذاشته قصد داشته که نشان دهد در جنبش عدالت خواهانه مردم ایران دو دستگی ایجاد شده!!؟؟ کدام دو دستگی ؟ این آرزو را بگور خواهید برد!! جنبش سبز داخل ایران یک پارچه ادامه دارد.

در ضمن این را هم اضافه کنم که احتماع ایرانیان لوس آنحلس کثیفترین اجتماع ایرانیان در دنیاست , یک عده شارلانان و دزد و جاسوس رژیم از دمکراسی آمریکائی سوء استفاده کرده و شهر را به گه کشیده اند, بدانید که ایرانیان روی شماها حساب نخواهند کرد, وقت خودتان را تلف میکنید.

34 :: توسط آرش در 2009-08-07 22:57

سخنی کوتاه و خودمانی با رهبران احزاب و گروه ها و نخبگان ایرانی:

از این بهتر چه می توانست در جریان باشد: یک رستاخیز بزرگ مردمی! دریای خروشان جوانانی مشتاق که آگاهانه و مسالمت آمیز می خواهند سرنوشت خود را در دست گیرند. آینده خود و فرزندانشان را بسازند و از زیستن در ایرانی آباد و آزاد و پیشرفته بر خود ببالند.

پرسش این است:

نقش ملی و تاریخی احزاب و گروه ها و نخبگان در این دوران سرنوشت ساز چه می تواند باشد؟

به گمان من در سی سال گذشته به اندازه کافی کار تئوریک انجام شده و نقدهای فراوانی هم نوشته شده است.

بگذارید خیال خود را راحت کنیم و بی پرده بگوییم:

در این سی سال، نابغه ترین ما چیزی فراتر از اعلامیه جهانی حقوق بشر نگفته است. از این همه فخر فروختن به یکدیگر، قمپز در کردن و ملوسک بازی های روشنفکرانه چه هدفی را دنبال می کنیم؟

مساله مشخص همه ما به تسلیم واداشتن باندهای فاشیست و جنایتکار قدرت در ایران است که خود را "مقدس" هم می دانند. اگر آن ها را به تسلیم شدن در برابر اراده ملت واداریم، بدون تردید این صندوق های رای است که می باید مشگل گشای اختلافات و تفاوت های ما باشد.

چگونه می تواند با "کمترین هزینه" و در "کوتاه ترین زمان" باندهای قدرت را به تسلیم در برابر اراده ملت به پا خواسته وادار کرد؟ نقشه راه چیست؟

بیایید سناریوهای ممکن را بررسی کنیم و راه بهینه و یا راه های بهتر را برگزیده و دنبال کنیم. امیدواریم یک مبارزه همه جانبه و هوشیارانه، هر چه زودتر همه ما را به پیشگاه مقدس و با عظمت صندوق های رای شرف یاب کند!

33 :: توسط Dariush در 2009-08-07 22:20

‫زیتون عزیز
در رابطه با فیلمی که به جنبش ما هستیم نسبت داده شد،
‫اگر این نسبتها واقعیت داشتند مطمئن باشید که اولین کسانی که موضع گیری میکنند همان اعضاء و طرفداران این جنبش هستند همان طور که این اتفاق افتاد و مشخص شد که این گروه مشخص هیچگونه رابطه ای با این جنبش ندارد. درثانی به نظر میاد که عده ای در تجمعات به دنبال ایجاد تشنجات ومستند سازی هستند و قصدشان تخریب حرکتها و شخصیتها ست که با ایجاد یک جو شک و تردید همه را به جان هم بیندازند که تا حدودی موفق هم بوده اند ولی دیگر دستشان رو شده.
‫به نکته ای اشاره میکنم ، امیدوارم همه هممیهنانم در فضای سیاسی ایران عزیز هیچگونه تقدسی در رهبران و سیاستمداران اینده این اب و خاک نسازیم، همه ما میتوانیم اشتباهاتی ویا نقاط ضعفی داشته باشیم. این قوانین حقوقی، مدنی، وجزائی جوامع هستند که میتوانند رهبران و سیاستمداران خودکامه را سر جایشان بنشاند، در جوامع پیشرفته هیچ مقامی نمیتواند ادعای خدائی کند وبه هیچکس جوابگو نباشد بنابر این دوستان عزیز اقای ایکس خانم ایگرگ و یا اقای همایون، هرکس برای خودش باورهائی دارد، تا زمانی که این باورها در راستای منافع ملی و در راه ازادی و ابادی و پویائی فرهنگمان جا بگیرند، منتخب ما هستند واگربخواهند با همان متد های ارباب و رعیتی ،،،برما حکومت،،، کنند و نه ،،،به ما خدمت،،، تغییری بوجود نخواهد امد.
‫هیچکس مقدس ومطلق نیست، هرکس مسئولیت میپذیرد باید هم جوابگو باشد، از همکار اداری خود بگیرید تا رئیس یک مملکت ویا سخنگوی یک حرکت ویا یک رسانه.

32 :: توسط همایون دیگر در 2009-08-07 21:52

این شهرام همایون یا خیلی بی سواده و تاریخ جنبشهای سایر کشورها را نخوانده و یا رک و راست با وزارت اطلاعات کار میکند, میگه موسوی باید رک و راست بیاد بگه که هدفش براندازی نظام جمهوری اسلامیه در غیر اینصورت دروعگویه و من هم از دروغگوها خوشم نمیاد!!؟؟ بابا عجب جاکشیه....

31 :: توسط ارتشبد سرهنگ صادق حمايت در 2009-08-07 20:35

پدر سوخته ها! شلوغش نکنيد! معرکه هم نگيريد!
من می خواهم بدونم چرا تبريز برپانمی خيزد؟ کرمان.. کرمانشاه...ساری...اهواز...شيراز جمعيت اشان کمتر از تبريز است! حتی نوري زاده و سازگارا هم در حيرت بی غيرتی تبريزی ها هستند.
غير از اين است که نبض اقتصادی ايران در دست تبريزيها می باشد و منافع چاق و چله ای دارند؟
حال از اين بگذريم مقاله قشنگ يک تورک را بخوانيم!
http://www.milliharakat.com/articleno687.php
اصلا من مگر توهينی به آذری ها کردم؟ من گفتم تورک! ما تورک ايرانی نداريم! آذری ایرانی داريم! تازه من می گم اگر می شد زيان تورکی را از ايران پاک کرد خيلی خوب می شد چون برعکس کوردی زبانی غير ايرانی می باشد!!
اين از اين...
من اصلا شهرام همايون را آدم هم حساب نمی کنم يک چيزی در مايه های آن مادر قحبه چارلنگی در صدای امریکا می باشد پررو و بی سواد و بی ادب. ولی قداست پرچم شير و خورشيد و تمامیت ارضی ایران که اصلا ربطی به سلطنت ندارد برابر با قداست دموکراسی و آزادی بيان و آزادی انديشه می دانم. مطمئن باشيد که بچه های ايرانی جنبش سبز هم مثل من فکر می کنند.

30 :: توسط me در 2009-08-07 20:30

Just to be clear, I was not accusing you deleting comments. It was a reply to Paymon’s suggested censorship. [9] a

I am not a monarchist and it is not only monarchs who carry Shir-o-khorshid flag. The problem is elements within the Islamic regime trying hard to keep this regime, they react violently against protestors diverging from mainstream reformists’ scripts. It goes beyond the flag, anti regime slogans such as “Down with Islamic Republic” are not allowed either
.
www.newsecularism.com

29 :: توسط خیال تشنه در 2009-08-07 19:01

با تشکر از فعالین حزب سبز سوئد:
حزب سبزهای سوئد، شرکت سفير اين کشور در مراسم تحليف احمدی نژاد را محکوم می کند , بوديل سه با لئوس , نماينده پارلمان و سخنگوی سياست خارجی حزب سبزها ی سوئد، شرکت سفير کشورش را در مراسم تحليف احمدی نژاد با وجود مخالفتها در سوئد و برخورد با تظاهرکنندگان در ايران را زير سوال برد. او گفت : شرکت سفير سوئد در اين مراسم غير قابل قبول بوده و ميشود آن را به منزله تائيد جنايتهای رژيم ايران بر عليه بشريت تعبير کرد. دموکراسی و احترام به حقوق بشر از اصول اساسی حزب سبزها بوده و معتقديم که کشور سوئد می بايست از فرايند دموکراسی در ايران حمايت کرده و تاکيد کند که استفاده از خشونت، سانسور و اعدام غير قابل قبول ميباشد. بوديل سه با لئوس نماينده پارلمان و سخنگوی سياست خارجی حزب سبزها برگردان از مقصود رنجبر ( نماينده حزب در شورای شهر اوربرو )

28 :: توسط حميد پوريان در 2009-08-07 16:50

جمعه گردی ها
يادداشت های هفتگی اسماعيل نوری علا
www.newsecularism.com
ايران برای همهء ايرانيان؟

هميشه، هنگامی که زمانه سخت تنگ و تاريک می شود و گياه اميد در دل ها می پژمرد، و آن گاه، ناگهان، سوسوی نوری از جائی بچشم می خورد، همهء انسان های شب گريز، طبعاً و بی هيچ ملاحظه ای، به هر رشته از آن سوسو می آويزند، با اين دل اميدوار که شايد اين شعاعی از نور واقعی رهائی باشد و شايد دوران دوزخی زيستن شان به پايان رسيده باشد. در هنگامهء سال 1376 نيز کسی را سر ايستادن و پرسيدن از «مشارکتی ها» و «اصلاح طلبان» نبود که چگونه می خواهيد اين سرزمين را به «همه» ی ايرانيان برگردانيد؟
====
کدیور می گويد: مردم ایران خواهان جدایی کامل دین از حکومت نيستند

کیخسرو آرش گرگین
====
جنبشی برای تأسيس جمهوری؟

عبدی کلانتری

جنبش سبز طی همين چهارـ پنج هفته به اندازه چندين سال از آن انتخابات فرمايشي‌ی هميشگی فاصله گرفته؛ انتخاباتی که مثل صفحه‌ی خط خورده هرچهارسال يکبار همان صدای تکراری را مرتب به گوش ما می رساند. ديگر «خاتمی دوم» و «خاتمی سوم» راه حل خروج از اين بحران نيست. کافی نيست که رأی مردم شمرده بشود؛ اين رأی بايد ضمانت اجرايی هم داشته باشد. چه فايده که سيزده ميليون، بيست ميليون، يا چهل ميليون شهروند به کسی رأی بدهند، او رئيس جمهور شود و اعلام کند به اصول جمهوريت وفادار است اما همزمان از پشت سر او، از بالای سر او، اهرم های اصلی قدرت و ثروت و اداره‌ی کشور و اجرای عدالت در دست ارگانهای غيرمنتخب و ولايـت پناهان باشد؟!

27 :: توسط رهگذر در 2009-08-07 16:29

کريم
تو که ميخواهی وانمود کنی بيش از يک نفر هستی لااقل در ساعات مختلف اين کامنتهايت را بنويس نه اينکه از ساعت ۱۴:۲۸ تا ۱۵:۳۸ هشت تا کامنت بگذاری و بعد بگويی ديگران نوشته اند !!!!

26 :: توسط پیمان در 2009-08-07 16:21

زیتون خانم،

از پاسخت متشکرم، ولی واقعاً احتیاجی نبود. سایت شما در عرض این دوماه یکی از امن ترین جاها بوده است. شخصاً حملۀ گروهی از /مأموران توهین/ به سایت شما را نشانۀ ضعف آنها و دارودسته شان می بینم. نادیده شان بگیرید. خوانندگان شما می دانند قضیه چیست، کما این که این که برخی از آنها پاسخ توهینها را می دهند. به کار زیبای خود ادامه دهید.

آن ویدیوی /پرچم و غیره/ را دیدم. یکی از اقوام من، که خانمی خانه دار در لس آنجلس است، از دست این آقای همایون و تفرقه اندازی هایش کلافه بود. تازه فهمیدم چرا! یا این آقا خیلی آدم سطحی است، یا آن که از جایی خط می گیرد. (خودم برنامه اش را ندیده ام که قضاوت کنم.) حداقل آن که خیلی بچگانه است که در حالی که مردم بیش از همیشه به اتحاد احتیاج دارند، اینها دور از معرکه آتش نفاق می پراکنند. من برای مدنیت و شهامت موسوی صد برابر احترام قائل هستم، حتی به فرض آن که ممکن است با من نوعی میانۀ خوبی نداشته باشد. بدبخت جانش را کف دستش گذاشته، همچنان به همراهی با جنبشی ادامه می دهد که دیگر او را هم با خودش برده. خاتمی و کروبی هم همینطور. آنوقت یک عده بیرون معرکه نشسته اند و هی شعار بزرگتر از خودشان می دهند، در حالی که این بیچاره ها در دل آتش وقایع دارند در حد خودشان برای احقاق حقوق این مردم بی گناه یک کاری می کنند.

در مجموع سالها است که به بیشتر برنامه های تلویزیون های ایرانی لس آنجلس امیدی نیست. من که اصلاً دنبال نمی کنم. مدت ها پیش شیندم که حداقل یکی از آنها از دولت اسلامی ایران جیره می گیرد و بلندگوی آنها شده. شایع است یا واقعیت دارد؟‌‌ نمی دانم. اما شاید وقتی که این کلیپهای عجیب را می بییند، به انگیزه های ممکن پشت آنها بهتر پی ببرید.

آنها که چیزی سرشان می شود، اصلاً اسم این عده را هم نشنیده اند...

ضمناً‌، امشب در یک رستوران در شهرمان در این سوی دنیا بودم، آقای جوانی با مچبند سبز آن طرفتر نشسته بود. به نظر ایرانی هم نمی آمد. پیش خودم گفتم، آیا تصادفی است؟

سبز باشید.

25 :: توسط تقدیم به مانی +۱۸ در 2009-08-07 16:14

ای کریمِ احمقْ خرِ پیر
خواهم کُنمت نصیحتْ از من بپذیر
خواهی تو اگر به حرفِ تو گوش کنیم
باید که میانه رو شوی همچون کیر.

به همشیره ات؛ اکرمْ خانم سلام برسان و خانم والده را از جانب بنده ببوس.

24 :: توسط مانی در 2009-08-07 15:38

میدانم که الان کلفت و بقیه نشسته اند تا بنده یک غلط داشته باشم و سریع
عاتو بگیرند برای همین یکبار بدقت کامنتهایم را خواندم و دیدم باز شماره
کاممنتگزار ۱۵ که مانی بانام میلادنوشته را به اشتباه شماره یکی از کامنتهای خودم
عنوان کرده ام که دیدید دفعه قبل کلفت سر همین قضیه خیر سرپدرش
از بنده نقطه ضعف!؟ گرفت

عزت زیاد

23 :: توسط مانی در 2009-08-07 15:31

حالا زیتون کدوم وریه !؟ بعضی ها گاوند و زیتون را اصلاح طلب میدانند و بعضی هم گاوتر
که زیتون را طرفدار خامنه ایی !؟ قلمدادمیکنند اما بنده دروغگو !!؟ بارها نوشتم ایشون یک
جمهوری خواه سکولاره و غیر ازین هیچی را قبول نداره البته خودش بارها نوشته که مردم ایران
دیگه بشاه یا شیخ اعتمادی ندارند ... البته نظرش در باره شاه با انقلاب ۵۷ دیگه جای حرف نداره
اما در باره این حکومت در اشتباهه محضه چرا که بدون همین موسوی اصلا جمعیتی برای سکولارها
بخیابونها نمیایند و همین چند صد تا و احیانا دو و سه هزار همه طرفداران سکولارها هستند
تازه رهبرشان گنجی و سازگاراست !؟ که تو خارج گرفتار مجاهد و سلطنتی ها هستند
تو داخل همین زیتون و چند هزار هوارچی ...دروغ میگم بزن تو مخم ؟؟

22 :: توسط مانی در 2009-08-07 15:23

اینرا هم اضافه کنم که زیتون فکرنکنه ازموضع ضعف حرف میزنم ده آخه تو
فکرکردی در کل مونترال همین یه کافی نت هست؟! ده بابا آخه عقل هم خوب چیزیه
حالا گیریم که تو این آی پی مرا بستی فوری میروم در کافی نت دیگری و باز هم
پته ات را روی آب میریزم خودت هم بهتر میدانی که بنده چقدر فقط برای اینکه در این سالها
جلوی زر زر کردن تو و سلطنت طلبهای دیگر را بگیرم هزینه داده ام و باز هم با کمال
میل خواهم داد پس لطفا این پنبه را ازگوشت خارج کن بنده نمیگزارم سلطنت برگردد

21 :: توسط مانی در 2009-08-07 15:16

زیتونی گیرم که قادر بودی آی پی منو ببندی اما حقیقت را که نمیتونی جلوشو ببندی
دروغ میگم که زیاد نیستید اما هوار میزنید میلیونها هستید ؟؟ اگر بودید بابا این بی
بی سی و سی ان ان دارند خودشون را برای شما چند صد نفر جر میدن دیگه چقدر برای
مردم امریکا و انگلیس دروغ سر هم کنند !؟ اگر میلیونی هستید چرا نیامدید تو خیابونها؟
مگر تمام بسیجی ها و پاسدارها حریف جمعیت میلیونی میشن ؟؟ بابا انروز اول هم بخود خدا
صدهزار نبودید ولی با الم شنگه و چند فیلم افقی از یکخیابون سعی کردید میلیون بسازید ؟؟

بابا مگه مردم کورند ٬ میگی پلیس و تفنگ مردم را خونه نشین کرد ٬ پس چرا شاه با تانکهایش
و حکومت نظامی اش نتونست جلو مردم را بگیرد !؟ اینها که تانگ آوردن نه سپاهی فقط چند
صد تا بسیجی !؟ نه خانم دروغ نوشتید گنده کردید و کاه را کوه کردید و نتیجه اش هم اینه

تازه آمریکا و اروپا را دنبال خودتان دارید اما مردم انقلابی ۵۷ آنها را هم نداشتند
قبول کن که مردم ایران آگاهند و دست انگلیسی ها و آمریکایی ها را پشت این شلوغبازی ها
میبینند و بخیابانها نمیایند

ضمنا آن مانی دلقک هم هی کاممت میزاره که تو سلطنت طلب شدی
بنده قبول ندارم چون کونش داره میسوزه چرا این فیلم ساواکی ها گذاشتی
تا مردم بدونند چقدر این ساواکی ها احمقند

کامنت ۱۶ مال اون مانی دلقکه که انشاعش مثل شاش شتره!؟

20 :: توسط انوشیروان در 2009-08-07 15:03

آتوئی که این ما هستیمیها دارند اینه که پرچم شیرو خورشید نشان در تضاد کامل است با جمهوری اسلامی و پرچم شیر و خورشید نشان به معنی مرگ بر جمهوری اسلامی می باشد و اینها حاضر نیستند کنار کسانیکه پرچم جمهوری اسلامی را بدست گرفتند به ایستند, در صورتیکه همین افراد در سال 2006 در میدان تروکادروی پاریس در کنار عوامل جمهوری اسلامی و با پرچم جمهوری اسلامی در تظاهرات ضد جنگ ( شایعه حمله قریب الوقع آمریکا ) شرکت کردند, یعنی پرچم شیرو خورشید در کنار پرچم جمهوری اسلامی علیه سرنگونی جمهوری اسلامی که با حمله احتمالی آمریکا ممکن بود محقق شود قرار گرفت, البته الان ثابت شده که تمام این شایعات از طرف سایت وزارت اطلاعاتی پیکنت منتشر می شد و حقیقت نشد.

در ضمن اسپانسور این تلویزیون دار و دسته رضا نیم پهلوی و مافیای اطرافش هستند که در دبی با همکاری وزارت اطلاعات مشغول پول پارو کردنند و این کمک خواستنها از مردم برای گمراه کردنه و بعد اینکه این ویدئو را خود دار ودسته شهرام همایون روی یو توب گذاشته اند به هدف اینکه شعار مرگ بر موسوی را از این طریق بست بدهند..........

19 :: توسط مانی خان در 2009-08-07 15:02

شماره ۱۷ تو همان کلفت فضله موش ننه باباگدا هستی
سگ لجن دیگه ازت نمیگزرم به اندازه کافی مراتتو کردم
کثافت بیشرف پست تو هم احتمالا یکی از سلطنت طلبها هستی
راستی از میراژ چه خبر ؟؟ او هم خیلی وقته مزه شمشیر
آخته بنده را نچشیده بهش بگو بیاد دوتاییتون با هم جر بدهم فضله ها

18 :: توسط مانی در 2009-08-07 14:57

آرش فضله!؟ در کامنت ۱۲ از خانم آذر فخر خواسته
پادرمیانی کند ده آخه الاغ !! بنده سه کامنت خطاب به
این خانم نوشتم و جواب نگرفتم حالا تو با دوخط میخواهی
جواب بگیری؟؟ هرچند اینبار آذر فخر را مقصر نمیدانم
چون اصولا شگرد زیتون حمال؟! را در این سالها
نسبت به خودم خوب شناخته ام همیشه وقتی کامنتهای
سوال برانگیز و کلیدی برای کسی میگزارم زیتون فورا
برای دهن کجی یک پست جدید قرار میدهد دیروز هم تا
دید در کامنتهایی که خطاب به خانم آذر فخر نوشتم
دارم پته او و مانی را هم بر آب میریزم فورا دست بکار
شد و یک پست جدید سریع سر هم کرد و فرستاد
درهمینجا بنده از خانم فخر میخواهم در ارتباط با مسائلی
که درمورد پیشینه اینجا گفتم شهادت دهد و بعدش اگر خواست
میتواند جواب آرش فضله را هم بدهد سگ خور؟!

17 :: توسط : تقدیم به مانی از کریم در 2009-08-07 14:53

این شعر را همشیره ام ؛ اکرمْ برای دکتر احمدی نژاد سروده است.
تیرِ کیرش چو کمان خَم باشد
زیرِ کیرش همه شب نم باشد*

مُرده شو کلهء کیرش ببرند
که چو عمامهء رهبر باشد

* حمام نمیرود.

16 :: توسط مانی خان در 2009-08-07 14:28

زیتون در کامنت ۱۰ بنده را دروغگو و احمق!؟ خوانده اما همین
باعث شد که بخش دیگری از چهره زیتون را افشا کنم و آن اینست که
این خانم با این کار نشان داد که صددرصد سلطنت طلب است با آنکه
تا بحال برای گول زدن بنده و نزدیک شدنش به بنده ادعا میکرد که
نیم نگاهی!؟ به حزب توده دارد اما باید به ایشان گفت خانم خر باباته

در کل این کامنت نویس ها تنها توده ای از هفت سال پیش تا بحال بنده
بودم اما این خانم از ابتدا با من سرناسازگاری داشت و در عوض
تمام افرادی که او قربان صدقه شان میرود سلطنت طلب هستند!! این
چه چیز را ثابت میکند؟! چطور یکی میتونه طرفدار توده ای ها باشد و
در عین حال با تنها توده ای سایتش کارد و پنیر یا بقول معروف جن و
بسم الله باشه که البته در اینجا جن خود زیتونه و بنده بسم الله!!؟

اگر باورتان نمیشود به آرشیو کامنتهای زیتون نظری بیفکنید تا
ببینید چگونه دائم یا فدای آذرفخر شده یا قربان شایان رفته یا ابراز
علاقه به مانی کرده و با مرمر و لیلا هم که از سلطنت طلبان دواتیشه!؟
هستند همیشه ارتباط نزدیک و احتمالا رو در رو هم داشته حالا خودتان
قضاوت کنید این خانم حتی با سرهنگ هم که گاهی مرا به فحش میکشد
با نرمش برخورد میکند اما مرا شش سالست به درخواست همان مانی لوده بایکوت کرده است

15 :: توسط میلاد در 2009-08-07 14:07

این سلطنت طلب ها به خدا که خیلی مشنگن اینا بشینن تو خونشون نخواستیم با ما اعلام همبستگی کنن ما میریم تو خیابون خودمونو جرمیدیم اینا زرتی با دو تا پرچم شیر و خورشید میپرن بیرون میرینن به جنبش مردم یه آتویی هم میدن دست جمهوری اسلامی که ببین این طرفدارای موسوی فلان جورن.هرچند قافیه مافیه تعطیله ولی حزب فقط جنبش سبز رهبر فقط موسوی!!

14 :: توسط :سُخنی با ارتشبد در 2009-08-07 12:49

اگر یکبارِ دیگر به هر گونه اقلیتی( اعم از مذهبیْ یا نژادی) توهین بفرمایید؛ بروحِ ارتشبد اویسیْ قسمْ چنان مادری از شما در این دنیایِ مُجازی بگایم که روحِ ارتشبد نصیری بحالتان بریند.

مرتیکهء مادر کوسده. تو چه ارتشبدیْ بودی که یکی دو سالْ پیش به ایران سفر کردی.
حالا هم در غربت هی لاف بزن.

13 :: توسط آش در 2009-08-07 05:48

کسی که خودش رو به خواب زده با مشت و لگد هم بیدار نمیشه. باید با جاش انداختش تو دریا یا در مورد این آقایون سیل بنیان کن بیاد و با خودش ببردشون.

12 :: توسط آرش در 2009-08-07 05:25

سلام خانم آذرفخر گرامی

اگه دوست داشتید در گوشی با این دوست نازنین خود یه صحبتی داشته باشید. حالا اتحاد و حقوق بشر و احترام و ... به کنار. من مطمئنم با این attitude این آقا زندگی را برای خودش و زن و بچه ش جهنم کرده است!

11 :: توسط shayan در 2009-08-07 04:56

زيتون جان

خوبی؟ اون طرف راست میگفته گمان نکنم به چهار سال بکشد. البته اگر شما مردم اتحادتان را حفظ کنید و پایدار بمانید و به هیچ چیز جز آزادی کامل از دست این نظام رضایت ندهید. اگر به چیزی کمتر راضی شوید وضعتان وحشتناک خواهد شد.

من که هر خبری از ایران می‌گیرم از لحاط جهت کلی و روند تکامل این مبارزه خبر خوبی است. جوانانی که با من تماس میگیرند را هرگز به این مصممی و با روحییه‌ای چنین امیدوار ندیده بودم.

گول این حرفهای به قول تو از روی خواب را نخورید این رژیم بی‌نهایت ضعیف شده و تازه اول مشکلات و بدبختیهایشان است. مثل کسانی می‌مانند که داشتند راه می‌رفتند و ناگهان پایشان پیچیده و با آرنج به زمین خورده اند و استخوانشان ترک برداشته ولی چون بدنشان گرم است درد را آنچنان که باید و شاید احساس نمی‌کنند و کمی که گذشت فریادشان به آسمان خواهد رفت. نباید گذاشت التیام یابند و باید این ترک را عمیق‌تر و عمیق تر و دردشان را بیشتر کرد.

هیچ وسیله ای برای فروکش کردن خشم مردم نخواهند داشت. وضع اقتصادی روز به روز بدتر و نارضایتی مردم روز به روز بیشتر خواهد شد. به وعده هایشان نخواهند توانست عمل کنند و آنچه در ۳ توضیح دادی اول کار است و همین باعث می‌شود همان ته مانده طرفدارانشان را هم کم کم از دست خواهند داد.

این فشارهای اقتصادی و حضور مردم در صحنه مثل خوره بدنه نظام را خواهد خورد و از بین خواهد برد.

اینها هنوز گیج و منگ اند و نمی‌دانند چه بلائی بر سرشان آمده است.

نگران نباشید و با حضور با هوش و برنامه ریزی شده خودتان آینده آی روشن برای خود و فرزندانتان خواهید ساخت.


به امید آزادی ایران و ایرانی و به امید نظام و حکومت و سیستمی ایرانی

شاد باشی

10 :: توسط زیتون در 2009-08-07 04:44

پیمان عزیز- ۶
و می-۹
من هیچ کامنتی رو حذف نکردم.
رفتم در قسمت کامنت‌های اسپم دیدم چند کامنت داریوش .ش اونجا بود و چون تکراری بودن یکیشونو زدم پابلیش بشه.
ظاهرا نظرخواهی من ایراد داره. چون گاهی نظرای خود من هم ثبت نمی‌شه.
چند وقت پیش هم از طرف مووبل تایپ یه ای‌میل برام اومد که یه آی پی که پشت سرهم کامنت داده بن شده.
من اصلا نفهمیدم اون آی پی مال کی بوده و نمی‌دونم چه‌طوری دوباره مجازش کنم.
من اگه بلد بود ای پی کسی رو ببندم آی پی این فضول‌باشی احمق دروغگو رو می‌بستم. شما که حرف بدی نمی‌زنی.

9 :: توسط me در 2009-08-07 04:16

"ضمناً این سایت شما است. هر موقع کامنتی را صحیح نمی بینید حذف کنید، منجمله همین را."

all animals are equal
some more equal than others...


. true face of reform is start to show

8 :: توسط عزیز حکیم در 2009-08-07 03:52

زیتون جان این هیجده و نیم میلیارد دلار که من حتی نوشتنش هم بلد نیستم کجا می رفته بابا ؟

7 :: توسط نافرمانی دینی در 2009-08-07 02:37

سرهنگ تهران 12 میلیونی خودش یک کشوره ولی در شهرستانها دست و بال مردم بسته است و شدیدن سرکوب می شوند, پای گود نشستن و دستور دادن خیلی ساده است , خودت بیا برو تبریز و رهبری مردم را بدست بگیر......

6 :: توسط پیمان در 2009-08-07 02:08

زیتون گرامی:

آنچه که من در آن ویدیوی کوتاه تحلیف دیدم خواب نبود، بلکه گیجی بود، عدم اطمینان بود، ترس بود. اصلاً خماری بود.

حدس می زدم که بعد از بهره برداری کرۀ شمالی از دستگیری دو خبرنگار آمریکایی، اینها هم به طمع آدمربایی و باجگیری از آمریکا بیافتند. کلمات هم در زبانشان بی معنی شده اند. اما بعید می دانم آمریکا همان شیوه را در مورد ایران اتخاذ کند. کرۀ شمالی هم یک عده تبهکار اداره می کنند، که حالا سعی دارند هر طور شده از چاه ایدئولوژیکی که برای خودشان کنده اند با حفظ آبرو بیرون بیایند. اما لااقل با آن دو خبرنگار جوان تا حدی با رعایت اصول بنیادی رفتار شده بود.

تردیدی نیست که پایه های این دولت از نظر حقوقی، اجتماعی و اقتصادی بسیار متزلزل است. گاه با زرنگی جنبۀ سیاسی و ایدئولوژیک به قضیه می دهند که کارشان را جلو ببرند. اما اینها مسائل ملموس زندگی است. همانطور که شما گفتید، وقتی نان آن بازنشستگان را هم کم کنند، یک گروه دیگر هم به معترضین اضافه می شود.

نگرانی اصلی من از نظامی شدن شدید جریان توسط آنها است که به شدت از موقعیت ضعیفشان می ترسند، صدها برابر بیش از آنچه که تا به حال کرده اند. چیزی شبیه فاشیسم محض خواهد بود. ممکن است که حتی یک جنگ همینطوری راه بیاندازند تا جناحهای نظامی و گروههایی از مردم را دوباره پشت سر خودشان بیاندازند. امیدوارم که تا آنجا دوام نیاورند. مردم از حق نفس کشیدن هم محروم می شوند. به همین دلیل به نظرم نباید اتحادتان را از دست بدهید. نباید پشت رهبران اعتراض را خالی کرد. گول تاکتیکهای موقت آنها را هم مثل این به اصطلاح اعتراف گیری های کثیف را هم نخورید.

یاد فیلمی از فریتز لانگ افتادم که سالها پیش در ایران دیدم:‌ جلادها نیز کشته خواهند شد. داستان مقاومت مردم در برابر قوای اشغالگر نازی است.

ضمناً این سایت شما است. هر موقع کامنتی را صحیح نمی بینید حذف کنید، منجمله همین را.

5 :: توسط زیتون در 2009-08-07 02:00

سرهنگ!!!
این که نمی شه هر بار میای به یه آدم, یا گروه یا اهالی یه شهر توهین می کنی می ری. اتفاقا آذری ها از شجاعترین و غیورترین افراد این مملکت هستن.در جنبش سبز هم بیشترین شرکت کننده را داشتند.

4 :: توسط ارتشبد سرهنگ صادق حمايت در 2009-08-07 01:45

به تمام تبريزی ها پيشنهاد می کنم که اسم شهر خودشان را از تبريز به رشت!! تغيير دهند که بی غيرت ترين و ترسوترين ايرانی ها در تبريز هستند که شکم هايشان پر از دلارهای جمهوری اسلامی می باشد و نگاهشان به ترکيه و جمهوری ساختگی آذربايجان می باشد. ريدم به هرچه تورک آغوز می باشد!!!

3 :: توسط خیال تشنه در 2009-08-06 23:50

سلام خسته نباشید اولین گام مهم برای بی آبرو کردن این رژیم برداشته شد حالا وقت برنامه ریزی برای گام دوم و اعتصابات است. مبادا ناامید بشوید. کمی استراحت کنید و بعد...ما هم گامهای مهمی برداشته ایم و داریم خودمان را برای مرحله بعدی آماده می کنیم
شاد و پایدار باشید
حمیرا طاري

2 :: توسط خیال تشنه در 2009-08-06 23:48

سلام خسته نباشید اولین گام مهم برای بی آبرو کردن این رژیم برداشته شد حالا وقت برنامه ریزی برای گام دوم و اعتصابات است. مبادا ناامید بشوید. ما هم گامهای مهمی برداشتیم و داریم خودمان را برای مرحله بعدی آماده می کنیم
شاد و پایدار باشید
حمیرا طاری

1 :: توسط ملت در 2009-08-06 23:45

با آن خواب وحشتناکی که از ملت دیده اند از خواب پریده اند ولی چون جایشان را از ترس خیس کرده اند ؛ خودشان را بخواب زده اند. بزودی در فاضلاب تاریخند. مطمئن باش

زبان: