24 :: توسط MarianANTHONY26 در 2010-03-30 03:28

Set your life time easier get the personal loans and all you want.

23 :: توسط لینک در بازنگار در 2009-08-22 03:55

آجرلو نماینده ی زنان ایرانی یا سرسپرده جناح احمدی نژاد؟

22 :: توسط meow در 2009-08-19 19:26

اگر ازين خانم در مورد تجاوز به زنان زندانی بپرسند حتما جواب ميدهد:‌بله تجاوز خيلی هم خوب است مخصوصا اگر به دست مرد مسلمان باشد. خیلی پیرزنها آرزوشان این است که بهشان تجاوز بشود و آنوقت این خانمهای بیسواد ایرانی که مثل من لیسانس و دکترا ندارند فکر میکنند بد است. حضرت محمد هم تجاوز و زنا با زنان اسير ميکرد. امام خمينی هم دستور دادند که به دختران زندانی تجاوز شود. خودشان با دختر بچه ای ۱۲ ساله ازدواج ! کرده بودند و میدانستند که تجاوز به دختر بچه ها هم خوب است. خوب اگر امام و پيامبر الله چنين دستوری داده اند حتما خوب است ديگر. اگر بد بود چنين دستوری ميدادند؟ ما خيلی چيزهاست که نميدانيم ولی چون زنان ما بوسيله فمينيستهای آمريکا و اسراييل و غربزده ها گول خورده اند و رفته اند دانشگاه و تحصيل کرده اند نميدانند که تجاوز خوب است و دارند با اسلام و فرامين حضرت محمد و الله و بقيه موجودات فضايی مبارزه ميکنند. من با حمايت رهبر انقلاب و رهبر ملت دستور ميدهم که درهای دانشگاه را به روی زنان ببندند. رفتن به دانشگاه فقط برای ريختن پول به جيب رفسنجانی کافر است که دين را رها کرده. آخر برای باز کردن لنگها که اصل وظيفه يک زن به عنوان يک انسان است ديگر دانشگاه لازم است؟ حتی مدرسه های دخترانه را هم بايد ببندند.
(بقيه سخنرانی را بگوييد خودش بنويسه!)

21 :: توسط azarfakhr در 2009-08-19 17:52

ارشک جان ... هنوز هم بعد از يکساعت که نوشته هايت را خواندم اشکم بند نميايد . چون ميدانم نوشته هايت حقيقت دارد . دو دختر يکی از دوستانم که ۱۴ و ۱۶ ساله و در زمان انقلاب جزو مجاهدين دبيرستانشان بودند در همان زمان دستگير شدند خواهر بزرگتر زير شکنجه طحالش پاره شد در همان حال اويزانش کردند و مرد و خواهر کوچکتر بعد از ۸ سال ازاد شد که فرارش دادند و امد امريکا ..به او بازجو مرتب تجاوز ميکرد ..نميدانی چه ها ميگفت ؟ البته بعد از چندين سال روان درمانی حالش حوب شد . او هميشه ميگفت اگر روزی انقلابی ديگر شود جتا شکنجه گران را هم نبايد شکنجه کرد من ميدانم کشتن روح جقدر وحشتناک است . خواهرم خوشبخت بود که در روز دوم مرد و راحت شد .... يادمانباشد اگر روزی از دست ابليسان رها شديم هرگز مقابله به مثل نکنيم چون اگر چنين باشد ميشويم مثل خود انها ... بيگاری کشيدن . در نقاط بد اب و هوا از انها در کارخانه های توليدی کار کشيدن . کوير را اباد کردن با کمترين دستمزد به اقتصاد کشور کمک ميکند . در مورد هتاکان و انهايی از شدت بی منطقی دوستان را به مرز بددهنی ميکشاند فقط نديده گرفتنشان کافيست . اگر اهل گفتگو و منطق باشند ولی دروغ های بزرگ مثل اربابانشان نگويند مثل انسانی که حق دارد عقيده خودش را داشته باشد ميتوان به صحبت نشست . دوست عزيزم ... پسرم ( کسی که جواب را با فحش داده ) خواهش ميکنم بخودت مسلط باش . حيف توست . ميدانم بتنگ امده ای . ولی تمنا ميکنم بر اعصابت مسلط باش .
عمه خانم عزيزم .. خيلی بشما ارادت دارم . حرف هايتان ناب است و وجودتان مغتنم . کمک کنيد به خانه زيتون برای ارامشش همانطور که هميشه ميکنيد .

20 :: توسط نافرمانی دینی در 2009-08-19 17:43

زیتون دم از تفرقه افکنان میزند , در صورتیکه یه عقیده من عمده ترین کسانیکه به تفرقه دامن میزنند , دوستان خود زیتون هستند !! یکیش همین آقا حمید پوریانه که اکثرن هم کامنتهای یک کیلومتری میگذره !! آقا جان مردم در این دو ماه با حفبقت تلخ و وحشتناکی روبرو شدند و اینکه دیدند که همسایشان و بقال سر کوچشان و رنیس شرکتشان , کلت می بندد و سوار موتور سیکلت می شود و میزند و میکشت و می سوزاند و به هیچ کسی هم حساب پس نمی دهد!!؟؟.....................بس کنید , اینقدر نگوئید در دولت رفسنجانی اینطور شد و در دولت موسوی و خاتمی آنطور,مگر یادتان رفته که با بنی صدر که رئیس جمهور 20 ملییونی بود چه کار کردند, مگر فراموش کردید که حجاریان را نیمه کش کردند, مگر کورید و نمی بینید که حسین شریعتمداری با آن داغ ننگی که روی پیشونیش داره آیت الله ای را که مرجع تقلید هم هست تهدید میکنه به زندان و شلاق..........................حالا هی شما کامنت بگذارید که موسوی نخست وزیر قاتله, پیامد اینجور کامنتها هم اینخواهد بود که در این جو بگیر و بیند و بکن و بکش یواش یواش برای موسوی و خاتمی و بقیه کسی تره هم خرد نکند و به فراخوان به تظاهراتشان هم کسی محل نگذارد, اگر هدفتان اینست خوب رک بگویید !!؟؟

19 :: توسط Orange در 2009-08-19 16:41

A place where psychos rein over sains is where Satan himself multiplies orgasms. , . ,

18 :: توسط حميد پوريان در 2009-08-19 16:35

«پيام مصدق»؛ يک ويدئوی کوتاه دربارهء مردی که در 28 مرداد هر سال زنده می شود
www.newsecularism.com
====
تکان دهنده تر از دروغ

فرشته قاضی

مرتضوی از من می خواهد نزدیک میزش بروم. می ایستم . بلند می شود و در حالیکه نفس اش به صورتم می خورد می گوید: «فحش باد هواست؛ از این گوش شنیدید از اون گوش رد کنید». از رئیس دفترش می خواهد که همسرم را بیرون ببرد و من می مانم در اتاق و دادستان تهران. نزدیکم می شود و کنارم می نشیند. ترس عجیبی دارم و حس می کنم قلبم می خواهد بیرون بپرد. صورتش را نزدیکم می کند و می گوید «مثل اینکه تذکرهای بازجو را جدی نگرفته ای؟» اینقدر نزدیک شده که می ترسم حرفی بزنم یا تکانی بخورم. می گوید: «نه تصادف شوخی است نه تجاوز و...»
====
دولت کودتا و وزارت زنان

عسل اخوان

خانم وزیر را تصور کنید که به شوهرش به خاطر اختیار کردن زن دوم و سوم اعتراض کرده و از او خواسته است هوو ها را طلاق دهد و شوهر هم بنا به حق و وظیفهء شرعی اش او را تنبیه بدنی کرده. حالا خانم وزیر می خواهد به جلسهء هیئت دولت برود تا در مورد مسائل مهم مملکت اظهار نظر کند اما شوهرش «اذن» خروج از منزل را به او نمی دهد و او را وادار به «تمکین خاص» می کند تا هر جور که بخواهد از او «متمتع» شود! به هر حال خانم وزیر خودش را به هزار بدبختی به جلسه سخنرانی هنگام غروب در فلان سمینار می رساند در حالیکه تمام بدنش کبود است.
====
به جرم دفاع از حقوق بشر

دکتر دادخواه را در زندان اوين کتک می زنند

نشريهء موج سبز آزادی
====
کودتا در معنایی جدید

گفتگو با ماشاالله آجودانی

اگر یک دولتی واقعاً از طریق ملت خودش رأی آورده است، آن دولت مقتدر است برای این که مبتنی بر حق حاکمیت ملی است. ولی وقتی چنین چیزی نیست، طبیعی است که نمایش قدرت و اقتدار آن هم با نیروی نظامی شروع می‌شود. دولت نیروی نظامی را وارد میدانها و خیابانها می‌کند و علیه مردم به‌کار می‌گیرد. خب این تعبیر می‌تواند در مفهوم کودتا شناخته بشود. برای این که دولت با قدرت نظامی مانع این می‌شود که قدرت سیاسی به بخشی از حاکمیت ایران برسد، به بخشی از نیروهایی که با رأی مردم می‌خواهند قدرت را دست بگیرند، برسد. خب وقتی مانع چنین چیزی می‌شود، می‌توان از آن به‌عنوان کودتا حرف زد.
====
برنامهء ايجاد نشاط در جامعه

مهدی کلهر، مشاور رسانه ای احمدی نژاد

مهدی كلهر در بخشی از گفت‌وگوی خود با ايسنا با تاكيد بر اينكه جامعه‌ي ما در حال حاضر جامعه بانشاطي نيست و تفريح آن‌چناني در آن وجود ندارد،
...
====
www.asgharagha.com
سابقه‌ي تجاوز در زندان‌هاي جمهوري اسلامي
برميگردد به دوران رياست جمهوري رفسنجاني و خاتمي. همين!
===
خوش و بش دیروز غیرت‌الاسلام با انچوچک

به رعایت ادب، جملات متبادله حذف شد!

17 :: توسط مانی در 2009-08-19 16:01

منظورم کامنت شماره ۱۲ بود که مشخصات خودش را به بنده نسبت داده
اگر خود زیتون است که نوش جانش اگر هم کلفت است بعدا باز هم برایش دارم

عزت زیاد

16 :: توسط داريوش.ش در 2009-08-19 16:00

ما بي‌شماريم!

15 :: توسط مانی در 2009-08-19 15:40

یک چیزی هم به کامنت شماره ۱۴ که احتمالایا خود زیتون است یا کلفت زشت نویس فضله
بگویم و بروم تا فردا..ده آخه ای الاغ ننه فضله خود خرت گفتی که حرف بنده این بود که
لینک مانی برداشته بشه که نشد!؟ و لینکدونی زیتون به تیرغیب گرفتار شد و شاید هم اثر دعای بنده بود
اما چیزی که محرض است این بود که زیتون خودش اینکاررانکرد و هنوز هم تا بنده چیزی
از مانی یا هرکدام از سلطنت طلبها میگویم این خانم فورا جوش میاره!؟ و فوری یک پست جدید
میگزاره که کامنتهای من این وسط بخیال او لوس بشه؟!! حالا جالب اینست که
ادعای دفاع ایشان از توده ایها کون خر را پاره کرده ولی همین یک توده ای سایتش را نمیتواند
تحمل کند و روزی نیست که آرزوی کم شدن شر بنده را نکند حالا هم میگویم زیون باید
رسما از بنده عذرخواهی کند و توهینهایی که از سرف دوست عزیزش به بنده شد را نکوهش کند

14 :: توسط مانی در 2009-08-19 15:25

خانم زیتون اینهمه از دست فضولباشی ناله نکن ٬ این بابا یکنفره و مگه چقدر زوردداره
که اتحاد !!! شما را بهم بزنه !؟ خانم از حقیقت ناله کن که دست و بال شماها را تو پوست
گردو کرده حقیقت چیه !؟ خب وقتی نتیجه انتخابات شوکه ایجاد کرد روز اول صد یا
کمی بیشتر فرضا ۱۵۰ هزار نفری آمدند و اعتراض کردند و رفتند خانه هاشون ٬ اما شش
روز بعدی در کمال آزادی هی فقط ده یا پانزده هزاری رژه رفتند و شعار دادند تا اینکه
خامنه ایی دید اینها شده تفریهگاه براشون و مطبوعات خارجی هم دارند شورش را درمیاورند
که گفت دیگه بسه !!! خب اگر دو یا سه میلیون ادعا میکردید بایست میامدید تو خیابونها دیگه
اما دروغ میگفتید و نبودید و تازه آن مردمیکه روز اول بخیابان امدند دیدند آمریکا و اروپا
میخواد بانقلاب لطمه بزنه دیگه نیامدند و شما هوچی های حرفه ایی ماندید تک و تنها ....این
حقیقته که باعث ناراحتی شماهاست حالا هم بچسبید ببازار شایعه و دروغبافی که شکنجه یا
تجاوز شده ... هیچ سودی نداره جز خسته کردن خودتان در ضمن این دلقک بجای من کامنت
میزاره و کار منو راحت کرده و بنده یک کامنت بیشتر نمیزارم ٬ اینم کار خداست دیگه

13 :: توسط -- در 2009-08-19 15:12

پس اينجور که نوشتی اين خانم آجرلو خيلی شبيه خودته فقط اون طرفدار احمدی نژاده و تو طرفدار موسوی اون توی سفره ابولفضل روضه ميخونه تو توی وبلاگ وزين و پر محتوای زيتون!!!
ولی از بد روزگار اون شده نماينده مجلس و حالا قراره وزير بشه و زيتون چون طرفدار اصلاح طلب ها بوده سرش بی کلاه مونده . به اين ميگن بدشانسی !!! تازه تو کلاستم از خانم آجرلو بالاتره .

12 :: توسط : سُخنیْ با کریم در 2009-08-19 12:20

تو ای مادر قحبهء کوس بالا خوار؛ تا پارسال بهانه ات این بود که تا وقتیکه زیتونْ لینکِ وبلاگِ مانی را از لینکدونیش حذف نکند؛تو هم کامنت میذاری.آخه ننه هزار کیر؛ که بابات تو شهرنو در بازکُن بود و ننه ات هم تو راستهء التماسیها خواهشْ تمنا میکرد.
زیتون که لینکدونیش کار نمیکنه.رضا فاضلی هم که مُرد.


گیرپاژ کُن.آخه آبجی کوسده؛۶ سال داری گوه میخوری.بیش از هزار تا کامنت گذاشتی و هنوز یکنفر تو رو پشمش حساب نمیکنه.

11 :: توسط Arashk در 2009-08-19 09:45

پشت پرده اسرار بازجویان

بازجویان نظام جمهوری اسلامی در حقیقت فرزندان ابلیس هستند در قالب انسان، با وظیفه آزار دادن مخلوقات خدا تا سرحد بی انتها. شیطان از شدت حسادت و غرور حاضر نشد بر انسان سجده کند و قسم خورد که از انسان انتقام بگیرد و برای عمل به عهد خود، فرزندانش را بصورت انسان نما به زمین فرستاد تا بنام بازجو انتقام تلخ و زجرآور شیطان از انسان را بگیرند. شیطان و فرزندانش انسان را زیر شکنجه گرفته و صدای ضجه و ناله انسان که بلند می شود خنده های مستانه سر داده و به خدا طعنه می زنند که همین بود اشرف مخلوقات!
براستی عقل و منطق و احساس بشری هرگز نمی تواند بازجویان را انسان بداند، حیوان هم نیستند، نه انسان و نه حیوان هیچگاه از زجر دادن همنوع خود لذت نبرده است، برعکس، در انسانها که بطور طبیعی و حتی در حیوانات نیز بطور غریزی احساس ترحم بر همنوع و همدردی با درد همنوع وجود دارد.
شکنجه نوعی لذت است برای بازجو که از هر لذتی در دنیا برتر و بالاتر بوده و بهمین دلیل بجز اینکه آنها را فرزندان شیطان و دشمنان نوع انسان بدانیم راه دیگری نداریم.
بازجو کابل را با تمام قدرت بالا می برد و بر کف پاهای انسان می زند و در همان لحظه تمام سلولهای بدن در حد نهایت درد بی انتهایی را احساس می کنند که تا آخر عمر باقی خواهد ماند. اصل شکنجه روح انسان را هدف می گیرد، زخم های جسمی شکنجه بعد از مدتی التیام می یابد ولی جراحتهای روحی آن هرگز. شلاق، بدست بازجو بالا می رود ولی در این لذت فقط او تنها نیست، شریکان وی نیز بهمان اندازه در این لذت شیطانی سهیم هستند و با قدرت همه آنها است که شلاق فرود می آید. آنکه به بازجو دستور می دهد، آنکه حکم می دهد، و آنکه از نتیجه کار بازجو سود می برد، همه وهمه در این حمله شیطان به انسان شریک هستند.
در ابتدای جمهوری اسلامی شایع شد که: «دیو چو بیرون رود فرشته درآید» و ما انسانهای ایران زمین شادمان و خرسند از این خبر، در انتظار دیدن این فرشته ها بی تاب و مشتاق شدیم. ولی فرشته ها قدری غیر طبیعی بودند، فرشته ها خلخالی و لاجوردی نام داشتند و آنچنان انسانهای ایران را نوازش می کردند که جای آن تا مدتها خوب نمی شد.
به شهادت تاریخ می توان بطور قطع و یقین گفت که ایرانیان در هیچ حکومتی، حتی تحت سلطه حکومتهای اشغالگر، باندازه نظام جمهوری اسلامی رنج و زجر نکشیدند. این آزار در همه ابعاد بود. تا قبل از این، هر که در سرزمین ایران زندگی می کرد ایرانی نامیده می شد و با دیگر ایرانیان دوست و مهربان بود و خودش و خانواده اش در امنیت و احترام. ولی بعد از ظهور این نظام، ایرانیان دچار بلایی وحشتناک شدند، ایرانی در مقابل ایرانی ایستاد، اولین گام برای جدایی و دشمنی کلمه انقلاب بود، انقلابی و ضدانقلاب دشمن یکدیگر شدند و انقلابیون مجاز شدند با ضد انقلاب هر کاری دلشان خواست بکنند. در مرحله بعدی انقلابیون به دو شاخه مذهبی و ضد مذهبی تقسیمانده شدند تا مذهبی ها ریشه چپی ها و کمونیست ها را بکنند. بعداً خود مذهبی ها دو دسته شدند، مومنین و منافقین، و همان قصه تکراری نابودی اقلیت توسط اکثریت، سپس مومنین به لیبرال غربزده و اسلام ناب محمدی تقسیم شدند و باز هم بدنبال از بین بردن لیبرالها، اسلام ناب محمدی تنها شد و ناچاراً خودش انشعابید و شد جامعه روحانیت مبارز سنتی طرفدار امام و مجمع روحانیون مبارز تجددخواه طرفدار امام و شکار ادامه یافت. باقیمانده ها باز هم انشعاب شدند و گروه پیروان ولایت مطلقه فقیه و گروه پیروان ولایت فقیه پدید آمدند، بعد از هضم این یکی توسط آن یکی باز هم این انشعابات ادامه یافت و مدافعان ولایت مطلقه فقیه به دو گروه تقسیم شدند، نظامیون و سیاسیون، البته اینبار خوشبختانه یا متاسفانه دشمنی بین خودشان نیست بلکه این اقلیت محدود با اکثریت جامعه که ظرف 30 سال گام بگام به اسم ضد انقلاب و لیبرال و غربزده و روشنفکر و بدحجاب و سوسول و بالا شهری و دانشجو و طلحه و زبیر و اطلاح طلب و ایرانی، بتدریج و مرحله به مرحله حذف شده اند، دشمنی دارند، روز اول که تقسیمات را شروع کردند 98 درصد انقلابی بودند و 2 در صد ضدانقلاب، بعد از 30 سال تبدیل شده به 2 درصد طرفدار خلافت و 98 درصد ایرانی که باید حذف و نابود شوند.
و در همه این 30 سال آنچه فراوان بوده خوراک بازجوها. همواره اطاقهای بازجویی پر بوده از انسانهای ایرانی که هر کدام با انگی متفاوت به آنجا آورده شدند ولی سرنوشتشان یکسان بود. اولین کسی را که بعد از بیرون رفتن دیو و درآمدن فرشته بر تخت شکنجه خواباندند و کابل زدند تهرانی بازجوی ساواک بود که خود تا قبل از آن در همان اطاق و روی همان تخت فلزی و با همان کابل بسیاری را نواخته بود. ولی چه کسانی تهرانی شکنجه گر را شکنجه کردند؟ جالب است که بدانید هیچ کدام از آنهایی که از دست تهرانی شلاق خورده بودند در مقام تلافی برنیامدند و هم آنها فریاد داشتند که بس کنید این رفتار غیرانسانی را، ما خود قربانیان این اطاقهای وحشت هستیم. ولی فرشته های جدید الاحداث توجیه آوردند که «فقط» برای سران رژیم طاغوت اینکار اشکالی ندارد. شلاقی که برای نواختن پای تهرانی شکنجه گر بالا برده شده بود 30 سال است که همچنان در اهتزاز می باشد و 30 سال کف پاهای انسانهای زیادی را درید تا امروز که کف پاهای ابطحی و عطریانفر و سحرخیز و تاج زاده و محسن روح الامینی و بهزاد نبوی و امیر جوادی فر و هزاران ایرانی دیگر را می کوبد.
با اولین خط کشی سیاسی در این نظام و خلق نمودن دشمنی که واقعاً دشمن نبود و با ادامه کار این کارخانه دشمن سازی، روزبروز شغل بازجویی مهمتر شد و مشتاقان بیشتری پیدا کرد. بازجوها در رقابت با یکدیگر افتاده و هر کدام در پی کسب شهرت بیشتری بودند. از سال 1360 و موفق شدن نظام در هل دادن مجاهدین خلق به فاز نظامی و شروع بمب گزاریها و ترورها، تاریخ نوینی در بازجویی گشوده شد. افرادی که از خانه های تیمی دستگیر می شدند باید بسرعت هر چه تمامتر تخلیه اطلاعاتی می شدند تا بر اساس اطلاعات بدست آمده، سایر افراد مرتبط نیز دستگیر شوند. سقوط ارزشها و اخلاقیات سرعت وحشتناکی گرفت و مراکز متعددی در سپاه و دادستانی و وزارت اطلاعات برای تخلیه اطلاعاتی فراهم شد. از زندان 59 و 66 سپاه گرفته تا کمیته مشترک و اوین و 336 و اف 64 و صدها مرکز دیگر در تهران و شهرستانها. فردی را که می گرفتند با سرعت فراوان به یکی از این مراکز رسانده و تحویل بازجویان می دادند، فرزندان شیطان هم که به طعمه خود رسیده بودند با همه ابزار و امکانات شروع می کردند. بتدریج ابزار دیگری نظیر شوک الکتریکی و شکنجه دارویی و اطو و تجاوز و ... هم به کابل و شلاق اضافه شد. بازجوها از طرف مسئولین تمسخر می شدند که فلان بازجو یکساعته چند تا آدرس از متهم درآورده اما تو یک روز است که داری متهم را می زنی و هیچی! متهم را ناز می کنی یا واقعاً شلاق می زنی؟! و اینجا بود که شیطان شروع به جعل حدیث و روایت کرد و ندای ابلیس از زبان آیت الله محمدی گیلانی بیرون آمد که: « تعزیر باید پوست را بدرد، از گوشت عبور کند و استخوان را بدرد».
نظام اعضای مجاهدین را بچشم خطرناک ترین دشمنان خود دیده و لذا برایش مهم نبود که آنها زیر شکنجه کشته شوند، وجود آنها ارزشی نداشت و فقط اطلاعاتشان بود که بدرد می خورد و ارزش داشت. از طرفی وقت برای تخلیه افراد دستگیر شده محدود بود و بازجوها هم در رقابت با یکدیگر افتاده بودند و همه اینها دست بدست هم داد تا نسلی از بازجویانی بوجود بیایند که از شکنجه شدید و وحشیانه و آزار و زجر دادن زندانی لذت ببرند.
روسای سازمان مجاهدین که شکسته شدن افرادشان زیر شکنجه های سهمگین را می دیدند به چاره جویی پرداخته و به همه اعضای خود کپسول سیانور دادند. آنها هنگام دستگیری سیانور می خوردند و یک مرگ سریع و بی درد را بر مرگ تکه تکه زیر شکنجه ترجیح می دادند. بازجوها بدون خوراک ماندند و دستگیرشدگان سیانور خورده به زندان می رسیدند که طبیعتاً بدرد بازجوها نمی خورد چون مرده بودند و زیر شلاق فریاد نمی کشیدند.
دکتر شیخ الاسلامی وزیر بهداری رژیم شاه که در زندان اوین بود بشرط تخیف در مجازاتش به همکاری خوانده شد و وی برای اولین بار دارویی را در اختیار حکومت قرار داد که سیانور را خنثی می کرد. باز هم کار بازجوها رونق گرفت. ابتکار شیخ الاسلامی سبب شد که بازجویان توجه بیشتری به وی کرده و باب شکنجه دارویی را هم باز کنند. از همان سالها استفاده از داروهای مخصوص شکنجه در ایران هم رایج شد، کاری که در جنگ دوم جهانی ارتش آلمان نازی برای تخلیه اطلاعات اسیران بطور گسترده ای از آن استفاده می کرد. بدترین داروی شیمیایی برای شکنجه، مسکالین است که بلافاصله بعد از تزریق، باعث اقرار و حرف زدن زندانی می شود. شکنجه دارویی بمرور زمان تکامل یافته و بعنوان بخش مهمی از روشهای بازجویی درآمده است.
بتدریج بازجوها هم دارای نام و نشان شده و درجه بندی شدند و بیرحم ترین تیمهای بازجویی بعنوان بهترین شناخته شده و پرونده های مهم به آنان سپرده می شد. بعد از احداث رهبری جدید و روی کار آمدن خامنه ای وی توجه ویژه ای به تیم های ارشد بازجویی نشان داد و با آنها ارتباط مستقیم برقرار نموده و به این تیمها اختیارات و قدرت بیشتری داد، اولین اقدام وی این بود که این تیم ها را از زیر مجموعه وزارت اطلاعات و سپاه خارج نموده و تحت نظارت دفتر رهبری درآورد. به این ترتیب اطلاعات مربوز به بازجویی های پرونده های مهم اول بدست خامنه ای می رسید و آنچه او صلاح می دید به زیرمجموعه نظام یعنی رئیس جمهور و وزرا منتقل می شد، ضمن اینکه همه نهادها و ارگانهای ذیربط نظیر وزارت اطلاعات و سپاه و دادستانی نیز بدون هیچگونه سئوالی به سرویس دهنده این تیم های بازجویی تبدیل شدند. هدایت تیم های بازجویی یکی از کارهای مورد علاقه خامنه ای است که وقت زیادی روی آن می گزارد و حتی گاهی بخاطر آن، برنامه عادی ملاقاتهایش را برهم می زند، اینکار برای وی مثل یک سرگرمی، یک حل جدول، یک ماجراجویی پلیسی و یک وسیله خود ارضایی شده است.
پس از ماجرای قتلهای زنجیره ای، برای اولین بار رفتار بازجویان با زندانیان از پشت پرده های آهنین حکومت بیرون افتاد و در برابر انظار عمومی قرار گرفت. رهبر در ماجرای این قتلها مظنون اصلی بود و بهمین دلیل تلاش می کرد به هر طریق از خود رفع اتهام نماید و بهمین دلیل ناچار شد با کوبیدن متهمین قتلهای زنجیره ای و مخوف جلوه دادن آنها، بنوعی به دیگران القاء کند که ارتباط آنها با رهبر و اینکه او دستور قتلها را داده باشد قابل تصور نیست، در حالیکه آمر اصلی قتلها خود وی بود ولی اینک افراد مجری دستورات را بیرحمانه قربانی می کرد تا نام خود را پاک کند.
فیلمهای بازجویی ها، البته فقط صحنه های پاستوریزه آن، بیرون آمد تا از یک طرف مسئولین نظام ببینند که این افراد مشتی جاسوس اسرائیل و منحرف جنسی بوده اند تا ارتباط رهبر با آنها مورد تشکیک واقع شود و از طرف دیگر پرسنل وزارت اطلاعات متوجه شوند که اگر بخواهند به شیطنت بر علیه رهبر ادامه دهند چه سرنوشتی در انتظارشان خواهد بود.
حتی نگاه کردن صحنه های این فیلمها نیز انسان را دچار خفقان روحی می کند و انسان پس از تماشای آن خود را بدلیل سنگدلی که نشان داده و فیلم را دیده سرزنش می کند. همچنین باید توجه داشت که بازداشتیان همگی از افراد رده بالای وزارت اطلاعات بوده و واقعاً نسبت به آنچه با سایر افراد می کنند، شکنجه های آنها با وجود اینکه برای بیننده بشدت وحشیانه است از دید بازجویان نوع خفیف شکنجه است و اصلاً نباید آنرا با شکنجه افراد معمولی مقایسه کرد، حال می توانید تصور کنید که در شکنجه گاهها چه بر حال و روز زندانیان معمولی می گذرد.
بخش اعظم این فیلمها اختصاص دارد به بازجویی توام با شکنجه افراد برای اینکه به فساد جنسی و ارتباط به همجنس و غیر همجنس اعتراف کنند، فهیمه دری همسر سعید امامی در حالیکه از شدت شلاق بر کف پاهایش نمی تواند راه برود جلوی دوربین از همه گونه ارتباط جنسی با افراد مختلف و به روشهای مختلف با ذکر جزئیات می پردازد. زنی که بواسطه دانستن زبان انگلیسی و ارتباط صمیمانه شوهرش سعید امامی با خامنه ای، ندیم مورد اعتماد همسر خامنه ای در سفرهای خارجی به دبی و ترکیه و انگلیس بود بیکباره زیر شلاق تبدیل به یک منحرف جنسی می شود و اعترافاتی می کند که حتی در مورد منحرفین جنسی اروپایی و آمریکایی هم سابقه نداشته است.
مهدی ریاحی، از پرسنل وزارت اطلاعات و از بازداشت شدگان پرونده قتلهای زنجیره ای، پس از آزادی از زندان در جمع پرسنل وزارت اطلاعات اظهار می کند: "فقط یك صحنه را بگویم كه در حالی كه پای من تاول زده بود و كیسه ی خون شده بود، از شلاق هایی كه 2 نصفه شب تمام شده بود، از اتاق تعزیر آمدم و نمی توانستم راه بروم . با زانو راه می رفتم . یكی از آنها به این آقا جواد آزاده گفت كه آقا جواد، این را ببریم بهداری پوست پا را بچینند خون را تخلیه كنند. گفت نه، می بریم در اتاق با شلاق خالی می كنیم. بردند با همان حالت پاهای من را بستند به تخت و با كابلی كه زدند خون پاشید كه لباسهای خودشان پر از خون شد. توی اون شرایط كه پاهای مرا اونجوری می زدند، تمام كبود شده بود و توی دمپایی نمی رفت و باد كرده بود می آوردند دوباره دستبند قپونی می كردند. قپونی تمام می شد برمی گشتیم اتاق تعزیر ...به من فشار قپونی خیلی زیادی می آوردند. یه جوری می شد كه از 2 ساعت و نیم ، دوساعت و ربع كه می گذشت با اینكه من توان جسمی ام در حد خودم خوبه بی هوش می شدم... باور كنید این دستهای من اینقدر كه از پشت به هم نمی رسید، جواد آزاده، اون مجتبی [اشاره به "مجتبی بابابی" یا "امیری" از اعضای تیم بازجویی] و احمد ["احمد نیاکان" یا "تفتازانی"، از اعضای تیم بازجویی] بعضی وقتها سه نفری دستهای منو می كشیدند كه صدای استخوانهایم درمی آمد تا اینكه این قپونی را جا بندازند.

http://sohrabestann.blogspot.com/2009/08/blog-post_19.html

10 :: توسط مهتا در 2009-08-19 09:27

زنده باشی زیتونو
آه....

9 :: توسط Arashk در 2009-08-19 09:27

به مادر زندانی جوان هم تجاوز کردند

وبلاگ ارژنگ بامشاد

وبلاگ؛ بیماران جنسی در مقام “قضاوت” و ضابطین “عدالت”

تجاوز گروهی مأموران جمهوری اسلامی به ترانه موسوی و قتل دلخراش او، آن چنان تکان دهنده بود که وقتی دوستانش این جنایت را افشاء کردند، بسیاری از باور آن سرباززدند. بسیاری از رسانه های گروهی سکوت معناداری را نیز پیشه ساختند. اما وقتی سیمای کودتا تلاش کرد ترانه موسوی دیگری را بیابد و کل ماجرا را کتمان کند، ماجرای هولناک ترانه موسوی توجه همگان را به خود جلب کرد. زمانی که مهدی کروبی از کاندیداهای ریاست جمهوری، در نامه ای به رفسنجانی پرده از تجاوزات جنسی برداشت و به این موضوع نیز اشاره کرد، این مسئله هم چون بمبی در سراسر جهان منفجر شد. با تازه ترین افشاگری مهدی کروبی که تلاش های مقامات امنیتی رژیم برای سرپوش گذاشتن بر جنایت هولناکی که بر ترانه موسوی رفته است، را افشاء کرد، مسئله ابعاد تازه ای به خود گرفته است. اما این تمام ماجرا نیست. رسانه های مجازی و خبری اکنون به گزارش ها و حقایق تکان دهنده ای اشاره می کنند. در یکی از تازه ترین این گزارش ها که گفته می شود مستند به تحقیقی پنهان است, آمده است” : به شهادت مهدی، پدرام ( اسم مستعار) هم سلولی او بارها مورد تجاوز قرار گرفته و قاضی پرونده، از تجاوز مأموران به پدرام، بوسیله موبایل خودش، فیلمی تهیه کرده و مادر جوان او را تحت فشار گذاشته بود ده میلیون تومان رشوه بدهد تا با یک تعهد ساده، پدرام را آزاد کند. مادر پدرام بعد از تأمین و پرداخت رشوه ده میلیون تومانی به قاضی، مورد سوءاستفاده قاضی قرار گرفته و برای نجات جان فرزندش از دست متجاوزان وحشی، ناگزیر تسلیم خواسته جنسی قاضی شده است”.
آن چه در بالا آمد، متاسفانه داستان نیست، واقعیت های هولناکی است که سی سال بر ملت ایران، توسط دینداران حاکم روا می شود. تجاوز جنسی یکی از خشن ترین شکنجه هایی است که در زندان های جمهوری اسلامی مرسوم بوده است. منیره براداران در خاطرات زندان خود، از طاهره ی زیبا سخن می گوید که به دلیل تجاوز بازجو، دیوانه شد، سودابه اردلان از شخص بازجوی بیشرمی در زندان تبریز در سال 60 سخن می گوید که بطور سیستماتیک به اکثر دخترهای زندانی تجاوز کرده بود؛ حسین علی منتظری در نامه معروفش به خمینی نوشت: “آیا می دانید در زندان های جمهوری اسلامی دختران جوان را به زور تصرف کردند؟”؛ در تمامی کشتارهای سال 60 و اعدام های تابستان سال 67 به دختران جوان باکره، قبل از اعدام تجاوز می کردند؛ پیکر زهرا کاظمی خبرنگار ایرانی ـ کانادایی را برای این که سند تجاوزشان آشکار نشود، سیمان گرفتند؛ و به گزارش پزشکی قانونی، زهرا بنی یعقوب که در زیر شکنجه به قتل رسیده، در بازداشتگاه بسیج همدان مورد تجاوز قرار گرفته بود. اما علاوه بر این مستندات، اقدام شجاعانه آذرآل کنعان است که در جلو دروبین، مسئله تجاوز بازجو در زندان سنندج را بازگو کرد و با این اقدام ستودنی اش، به دیگران پیام داد که با سکوت نمی توان با این شنیع ترین نوع شکنجه مقابله کرد. باید کاری کرد که متجاوزین رسوا و شرمسار باشند نه قربانیان شکنجه. باید با آغوش باز سراغ قربانیان رفت و به آن ها در خروج از انزوای تحمیلی کمک کرد تا خشم ونفرت خود را در افشای جانیان به کار گیرند.
اکنون که بیداری ملی گسترش می یابد؛ حال که یخ های ترس به تدریج آب می شود؛ زمانی که می توان هر خبری را با یک کلیک به سراسر جهان مخابره کرد؛ باید دیوار سکوت را شکست؛ اجازه بهره برداری متجاوزان از “شرم” و”حیای” قربانیان تجاوز جنسی را به آنان نداد و به افشای بیماران جنسی در هر لباسی همت گمارد. آن قاضی بیشرمی را که ده میلیون رشوه می گیرد و به مادر جوان تجاوز هم می کند باید با نام و نشانی رسوا کرد؛ آن بازجویان بی شرمی را که در سیاهچال ها به دختران و پسران ما تجاوز کرده و می کنند را باید یکایک با نام ونشانی رسوا کرد؛ آن روحانیون بی وجدانی که فتوا و اجازه این تجاوزات جنسی را می دهند، باید به مردم شناساند؛ و با افشاگری های گسترده ” هاله ی نور” دور سر این دیوصفتانی که خود را فرشته نشان می دهند را در برابر افکارعمومی، در جلو خانواده و دوستان و فامیلشان و در مقابل دیده گان مردم جهان، از هم درید و زندگی معمولی را برآن ها حرام کرد. این متجاوزان و بیماران جنسی مأموران خودسر نیستند؛ آن ها مهره های رژیمی هستند که با لباس دین بر دولت مسلط است؛ استبداد دینی خشنی را بر کشور حاکم کرده است؛ با تبلیغات جهنمی اش، رهبرش را نماینده خدا و امام زمان می داند و حکم خود را حکم الهی جا می زند و از این طریق به فریب مسلمانان جهان مشغول است. باید با گسترش این افشاگری پرده قداستی که بر دور استبداد دینی اش کشیده است را از هم درید. باید به مردم جهان و بویژه به مسلمانان جهان وخاورمیانه و آسیای میانه چهره واقعی حکومت اسلامی را نشان داد

http://rastaakhiz.blogspot.com/2009/08/blog-post_140.html

خدا رحم كنه به اين مردم نجيب ايران و اين دولت مردم فريب .

7 :: توسط دانشجو شماره ۲ در 2009-08-19 05:09

زيتون جان مرا ببخش من به مقام زن جسارت نمیکنم اگر او انسان بود اینهمه جنایت را میدید فبول نمی کرد بزارت !! ا.ن را
با معذرت او یک زن نيست !!
اين / بزیر / فقط يک حيوان ماده است ! که با ا.ن همکاری مي کند..

6 :: توسط زیتون در 2009-08-19 04:59

دانشجوی شماره 2
:))
اما به عنوان یه زن دوست ندارم با این خانمها شوخی جنسی زنانه بشه

5 :: توسط دانشجو شماره ۲ در 2009-08-19 04:53

یکی از برنامه های کار اين خانم وزير مرضیه وحید دستجردی به عنوان وزیر بهداشت
ایجاد کلاس های تدریس و تهیه مطالب درسی برای اموزش/ سکس سالم / جهت برادارن بسيچی و پاسداران و لباس شخصی ها است
در موقع تجاوز به بزندانیان است که خدای نخواسته دچار بيماری جنسی نشوند !!!!!!!!

4 :: توسط زیتون در 2009-08-19 04:53

آذر فخر عزیزم
واقعا متاسف می شم بعضی ها چقدر راحت بازی می خورند و بعد از خوندن نظرخواهی قبلی خواستم تشکر کنم که داری این همه زحمت می کشی برای اتحاد بین مردم.
یکی از بهترین روش های خنثی کردن این جنبش تفرقه بینداز و حکومت کن است.
درست مثل این کریم فضولباشی که انگار در نظرخواهی من بست نشسته تا همه را به جان هم بیندازد.
واقعا ازت ممنونم آذر جان:*

3 :: توسط azarfakhr در 2009-08-19 04:07

زيتون جانم ... انقدر هول شدم که ادرس عوضی دادم . توی گويا نيوز نوشته . توی فيس بوک هم براش جايی درست کردند که اگر اسمش را بنويسی ميبينی . مخصوصا در وبلاگ تو دوستان ندانسته دارند به تفرقه کشيده ميشوند .

2 :: توسط azarfakhr در 2009-08-19 04:01

زستون عزيزم . همين الان بابک داد پستی نوشته که حکومت کودتا چقدر دارد خرج ميکند تا بين جنبش سبز تفرقه بيندازد و در حال حاضر توانسته در وبلاگها اين تفرقه را ايجاد کند . و همچنين ميان کروبی و موسوی و خاتمی را . خواهش ميکنم حتما مقاله اش را درپست خودت بنويس تا همگان بدانند راستی در راديو زمانه پيدايش کن

1 :: توسط رها در 2009-08-19 03:48

بقیه اش چی شد ؟

زبان: