خنگ خدا جان..نمی دونی چی به سر چلک اومده..اعضای همون تیمی که طرفدارشی یعنی استقلال هر کدومشون یه ویلا ساختن اونجا به چه قشنگی و...حالی می برن:)
به پروين:
من يه ده ٬دوازده روزی بود که اينجا کامنت نگذاشته بودم ... خلاصه منظورت رو نفهميدم.
che ghadr delam vasehye bachehehaye talagh misooze....vasehye oon dokhtare ham
زيتون عزيز خيلی جالب نوشتی و دل کسانی مثل من که شمال را نديدن
ميسوزونی اما طورئی که تو نوشتی خودم را اونجا ديدم.خوش به حال کسانی که ميتونند برند همه جای ايران را بگردان منکه به جز يکی دو شهر از شهرهای خوزستان جائی ديگه ای از ايران را نديدم. اميدوارم که يه روز پا بده همه جای ايران را ببينم.
زیتونکم. این مهمانی ها همه جا هست. در ایران گیرم نه چندان علنی و چون مخفی است خوب شاید جنبه میوه ممنوعه را پیدا می کند که محبوب تر می شود. دختر من تعریف می کند اینجا وقتی به دیسکوی معمولی می روند حتی یک لحظه از لیوان نوشابه شان غفلت نمی کنند و اگر کردند دیگر از آن نمی نوشند ،چون احتمال آنکه کسی قرصی ، چیزی در آن انداخته باشد زیاد است.
من فکر می کنم در یک جامعه دمکراتیک باید این مهمانی ها هم باشد. و باید ما حق داشته باشیم که این مهمانی را برویم و یا نرویم. این حق و استفاده ای که ما انسانها از این حقمان می کنیم همان آزادی و احترام به شعور انسان است. اگر رهبران اجتماع بیایند و بگویند این مهمانی ها بد است و هیچکس حق ندارد در آن شرکت کنند و یا اینگونه مهمانی ها را برنامه ریزی کنند ، از بودن این برنامه ها جلوگیری نمی کند اما به شعور انسان و حق انتخابش توهین بزرگی است. به این معنی که او را احمق تر از آن فرض می کنند که خودش بتواند صلاح خود را تشخیص دهد و از شرکت در چنین اجتماعاتی اجتناب کند.
این حق را بسط بدهیم و در تمام موارد اجتماعی پیاده کنیم. هر آن چیزی که ضربه مهلکی به اجتماع و روابط اجتماعی نمی زند باید آزاد باشد و تو حق انتخاب داشته باشی. چرا که ممنوعیت هر چیزی به خودی خود توهین به قدرت تشخیص انسان است.
برای آن دخترک متاسفم که با وجود دیدن رفتار دوست پسر خود از رابطه خارج نمی شود ، او نیز اگر حمایتی را که تو از خانواده می گیری می داشت جور دیگری برخورد می کرد. و برای تو خوشحالم که قدرت تشخیص بالایی داری و از حق انتخاب خود همیشه به بهترین وجه استفاده می کنی.
راستی بابا در مرکز آمار کار می کنه ؟ :)
اتفاقا يکی از دوستای ما هم تو همون چلک (طرف جنگل) ويلا داره. ما خيلی اون طرفا ميرفتيم . تا چند سال پيش ويلاشون آخرين ويلای پيش از آغاز جنگل بود. اما حالا بالاتر از ويلای اونا ده٬ بيست تا ويلای ديگه هم ساخته شده! معلوم نيست چطوری درختا رو سر به نيست کردند و مجوز گرفتند و ...
يادش به خير تو حياط ويلاشون کلی درخت پرتغال و نارنگی داشتند و ما خودمون رو تو فصلش خفه میکرديم!
شاد باشی
چه زيبا می نويسی زيتون. حسابی هواييم کردی برم شمال.
هميشه شاد باشی و سلامت
سلام زيتون جان،
نمي رسم همه مطالب ات رو بخونم. از آن بخش پارتي رفتن ات احساس دوگانه اي بهم دست داد. به هر حال هم مي شه گفت كاشي به از هيچي و هم مي گم افسوس كه تشنه وقتي به آب مي رسه اينقدر مي خوره كه دل درد مي گيره ...
به هر حال گفتم سرپايي سلامي عرض كرده باشم :-)
بحران کمبود شوهر در حال گسترش است
لطفا به خبر زير توجه کنيد:
ايسنا:«سايت اينترنتي www.geographyig.com چندي پيش، گزارشي كه با انتشار فهرستجامعي همراه بود، در خصوص نسبت زادو ولد ميان ٢٠٦ كشور جهان منتشر كرد كه در آن به بررسي نسبت دختران و پسران به دنيا آمده و چگونگي تعادل موجود ميان آنها پرداخته بود.در ميان ١٢٢ كشور جهان، نسبت دختران متولد شده، بيش از پسران اين كشورها است و اين همان چيزي است كه امروزه به عنوان يك نگراني عمده، در ميان كارشناسان نيروي انساني و جامعه شناسان بسياري از كشورها بروز يافته است.»
از شواهد و قرائن اينطور بر ميياد که در چند سال آينده بحراني که حتي بيش از بحرانهايي مثل اعتياد، ايدز و بيکاري نسل بشر رو تهديد خواهد کرد بحران «دختران ترشيده» خواهد بود. اين بحران حتي ممکنه نسل بشر را به انقراض بکشونه.به همين دليل،اينجانب بچه شهرستان، اعلام ميکنم که حاضرم در نهايت فداکاري و گذشت، جند تن از دوشيزگان عزيز را به همسري بگيرم (البته فعلا حداکثر چهارتا). باشد که قدمي در راه حل اين بحران برداشته باشم. البته اين دخترها بايد حائز شرايطي باشند که دارا بودن اين شرايط براي اينکه به عقد دائم اينجانب دربيان الزاميه. بعضي از اين شرايط عبارتند از : حداکثر سن 20 سال، تحصيل در يکي از رشته هاي مهندسي (اگه مکانيک باشه بهتره، چون اونوقت ميتونه پروژههام رو انجام بده و يا به جام امتحان بده)، دارا بودن ماشين، خونه و شغل مناسب،دوري از هرگونه جريان فمينيستي و خالهزنک بازيهايي مثل اون.
داوطلبان ميتونن درخواستهاشون رو با ايميل براي من بفرستن تا در صورت احراز شرايط باهاشون ازدواج کنم. کساني هم که اين شرايط رو نداشته باشن نااميد نشن، شايد بشه با ازدواج موقت کاري براشون کرد(البته در مورد تعدادشون نميتونم قولي بدم).
من از همينجا از همه آقايون خواهش ميکنم که در اين کار خير شريک بشن تا شايد بتونيم با کمک هم بر اين بحران خانمانسوز غلبه کنيم.
(اين اعلاميه در وبلاگهاي مختلف قرار ميگيرد تا در معرض ديد همه قرار گرفته و عدالت و مساوات بين همه دختران داوطلب ازدواج رعايت شود)
زیتون جان سلام . نوشته های تو نسبت به گذشته ها افت زیادی پیدا کرده و شده خاطره نویسی یا سفر نامه . با دید تیزبین و موشکافانه ای که در تو هست ، مطالب بهتری میتوانی انتخاب کرده و بنویسی و دیگران نقد ان را کنند .
dastan pardaze khobi hasti
inahamaro khab mibini ya az khodet misazi
vaghaan ghoveye takhayole khobi dari
من هم شمال بودم اين جند روز و دريغ ار حتی يک صفحه که ورق بخوره !
سلام
ببين شيما تو وبلاگش چه ازت گفته
htpp//
shima.blogspot.com:
زيتون جان سلام
من خيلی وقته وبلاگتو ميخونم ولی تا حالا کا منت نذا شته بودم
خيلی خوب مينويسی و ممنون که انقدر خوب وقت میزاری
به اراجیف گوئی های بعضی از حسودان هم اهمیت نده
E-mail يادم رفت:
shirazeram@yahoo.com
قبلا از شما ممنونم!
زيتون جان ممنون! ببخشweb تو تبديل به بازار خيريه و استعلام و از اين حرفا شد!
چند روزي بود كه رفته بودم ولات (ولايت) و طبق معمول مستقيما رفتم دهات سراغ دوتا دوستم كه با داشتن مداركي مثل معماري و مهندسي برق صاف رفتن سراغ كشاورزي وخيلي هم راضي هستن، تازه يكيشون ديگه اصلا يك ماه... يك ماه به شهر هم نمياد... عجب آدمائي اونجا پيدا ميشه! اينقدر دنيا رو كوچيك ميبينن كه آدم شاخ در مياره... خيلي پاكن...خيلي باحالن...كاملا راستگو...خيلي كم توقع، اگه ازشون بخواي كه از اين درخت چند تا گردو بشمرن ميگن: يك، دو، سه، خيلي...!!!! قابل توجه زيتون!!!!:-)
وراجي بالا براي اين بود كه بگم مي خوام چند تا كمنت تاخيري بدم:
۱) قابل توجه اونائي كه نوشتن خلخالي مرد: آدم ميميره...خلخالي سقط شد! من آرزوي آويزون شدنش توي ميدون آزادي داشتم!!!! (جالبه كه من خودم هم ميگم بايد كشته ميشد.... همينه كه يارو ميگه ايرانيها ذاتا تروريست هستن... اصلا به محاكمه فكر نميكنيم، تا بدمون اومد ميگيم: بايد بميره!!!! بابا اونجا اگه بعد از نود بوقي به اين نتيجه برسن كه يكي كه ۱۰۰ نفر رو كشته و خورده و بايد از بين بره پروسه به اين صورته: اول آمپول بي حسي بعد آمپول بي هوشي عمومي بعد تزريق مرگ آور... صندلي مرگ هم تازه كنار رفت)
اونائي كه مثل من قاتل نيستن: ببخشيد ! :-)
۲) مريض رواني همه جا هست... ولي خدا از سر آخوند نگذره كه ما تو اين مقوله هم با فاصله بالا اوليم! پيش نهاد چاره بدين...
۳)بابا آخر احساس... اون داستان عروسكا چقدر با احساس نوشتي و در ضمن چقدر حوصله داري! ايول مرام!
۴) از همه عزيزهائي كه اين مطلب رو خوندن ميخوام اگه راهي براي Share كردن فايلهائي كه بيشتر از ۱۰-۲۰ MBحجم دارن بلدن (روي اينترنت) يا همينجا بگن يا به من E_mail كنن ضمنا قبلا از زيتون اجازه گرفته شده... جايزه هم داره: يه mpeg خيلي باحال از ريكي مارتين!
قربون هرچي باحاله!
كاكو...
۱۱ تا مطلب نوشتی بعد توقع داری وقتی برات کامنت میذاريم معنیدار هم باشه ...!
۱- خيلی تعريف فيلمه رو شنيدم ولی متاسفانه نتونستن ببينمش. فکر کنم لاريجانی میخواسته بگه ما هم از مردم هستيم !!!!!
۲- ياد شعارهای مردم تو مراسم استقبال از شيرين عبادی افتادم: "نفرت هر ایرانی - سیمای لاریجانی" یا "سیمای لاریجانی - خاموش باید گردد" ...
۳- شبح رو خوندی؟ رفته شکار!!!!
سلام زيتونک. غوغا نوشتی اين دفعه که. کي-فور شدم. پسرک هيزم فروش واسه همينه که وب ديزاين هم ميکنه. اگه بهش گير بدن که ر..دی به محيط زيست اون ميگه کی بود کي بود من نبود ... بنده فقط يک وب ديزاينر بود. بعدشم بهت خبر خوش بدم زيتونک که هيزم فروشک ما از باغ خونوادگيشون هيزم مياره و هر چی ميبره به جاش ميکاره. حالا راضی شدين عروس خانم؟ وکيليم ما؟
مربوط به نوشته چهارشنبه ات : بابا تو چقدر تو اين كشور احساس امنيت ميكني آدم حسوديش ميشه
و براي پنج شنبه : خوش بگذره !
خوب بود بخصوص ۵، تو دید نویسنده ها رو داری. اگه پيگیريشون رو هم داشته باشي واااای... چییی ميشي!؟ :)
يه نفر جون، من کلا اهل چاقوکشی برای ديگران نيستم( بامداد، حالا ميشه تو هيچی نگی؟ عجبا!) ولی خوب يه خورده انصاف هم بد چيزی نيست. اين پست بسيار زيبا نوشته شده بود و ببينم مگه قانونی هست که هر نوشته بايد چقدر باشه و از چقدر بيشتر، طوماری ميشه و .... که ما خبر نداريم؟ تو هم عاقلانه و منطقی اينه که اگه احساس ميکنی وقتت با خوندن اين مطالب گرفته ميشه، به سادگی نخونيشون. شايد خودت وسواس داری و برای ديگران نسخه می پيچی.
این یه نفر پینگلیش، یه نفر ديگه س
ّYE CHIZE DIGE,GET A LIFE DOKHTAR .KHODET YEBAR NEVESHTEHATO BEKHON,KHODAEESH RAZI MISHI CHENIN TOMARI KE ASLAN HADAFI RO DONBAL NEMIKONE RA BERI , DAR JAEE DIGE BEKHONI ANYWAYS SALAHE MAMLEKATE KHISH KHOSROVAN DARAN
MAN FEKR MIKONAM KE BABAT VASVAS DARE
زيتون جان . نوشته هايت هميشه پر معني است اما اين بار شاهكار بود . ديدم ان سرزمين زيبا را چه بيرحمانه دارند نابود ميكنند . از انسان بگير تا جوانان در پارتي و استفاده از قرص و ... تا محيط زيست . اما ان كاخ طلم پا برجاست با همه نفرتي كه مردم دارند . نگاه مشكوك و ازار دهنده دربان كاخ قدرت به مردمي كه او را براي حمايت از خود انتخاب كرده بودند . تا ان فيلم و شباهت كاراكترهايش به اناني كه در جامعه مان شانه هايشان خم شده در زير بار ظلم . خوشم امد هنوز جا داري براي ديدن زيبايي . اميد كه هميشه ببيني اش . خواندم و در ميان بغض لبخند هم بر لبم بود . حس ميكنم شرايط طوري است كه پيمانه صبر مردم در حال لبريز شدن است . من از ان انفجار ميترسم كه خشك و تر را با هم ميسو.زاند .
جلسه پالتاکی فردا در اتاق FreeIranBateb
ByLanguage/Nationality/Othersساعت نه و نيم شب به وقت
تهران (هفت شب به وقت اروپای مرکزی) در باره بررسی پيشنهادات و
راهکارهای آتی کميته پيگيری با حضور دست اندرکاران کميته پيگيری برگزار می
شود.پالتاک را می توانيد از اينجا دان لود کنيد!
شنبه هشتم آذر ماه ۲۹ نوامبر
--------------------------------------------------------------------------------
فرصت برای امضای بيانيه هنر مندان ، روزنامه نگاران و نويسندگان تا نيم ساعت ديگر
مجموع امضاها تا کنون: ۹۵امضا
فرصت باقی مانده برای امضای تومار حمايت از احمد باطبی ۲۶ ساعت
ديگر
مجموع امضاها تاکنون: ۱۶۹۰
منم دلم براي شمال خيلي تنگ شده .خوش به حالت زيتون .ا
سلام . نمايشگاه نميري ؟ کی ميری بگو مام بيايم ~ البته ۳ شنبه بيای شايد بيام
مثل هميشه قشنگ و زیبا نوشتی خيلی زيبا بود ...ممنون
migam ajab mehmoony boode ha !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دختر عجت جرأتی کردی رفتی به اون پارتی !!!
به: man
نه بابا چه پیشرفتی:(
تازه فهمیدم هیزم شکنی یه کار ضد محیط زیستیه..باید اول کارشو عوض کنه:)
زیستن جان
کرج به چالوس رو می گم نه تهرون به چالوس!
راستی از گفتی، هیزم و شومینه گفتی،ياد اون پسرک هیزم فروش افتادم.پیشرفتی حاصل نشد؟ :)))
دلم برای شمال تنگ شده.خوش به حالت!
دوم
يک