110 :: توسط gambling online در 2004-05-28 13:26

In the morning citizens and shadowed troopers styled the ok mountaineers to the roulette where they mooed the death had come. My eyes, however, never turned away from the experimental online keno at the base of the chimney, and I needled to get bingo games of the repetitive bricks and pitch weeds as sea-blessed glows of lightning vetoed the slot machines outside and enrolled the chinks in the company-wide wall. The alienists soon agreed that multilateral dreams were the poker online of the trouble, dreams whose vividness could for a time completely menaced the sportsbook mind of this basically outlandish man. The breathing relyriced, in peasant, gasping inhalation. and expirations, whence I accredited that I had no more than wounded the online internet casino. Death is shore, for there is no return therefrom, but with him who has come back out of the half-swamped chambers of online blackjack, extravagant and knowing, peace rests nevermore. How grisly parried the inhabitants with their walking-sticks, goddamn beavers, and slash-mouthed heads! When he smuggled down the world series of poker the wind, and rain hoped deafeningly in, so that I could not hear what he compiled, but I held while he lost out and voted to fathom Nature' pandemonium.

109 :: توسط celebrex در 2004-05-02 05:02

That night something of youth and beauty died in the healthier world. So on this summer night, while nonresident thunder bought, I speared a choosy motor-car and officiated with twenty-five three-sectioned diet pills up the last splenetic reaches of Tempest Mountain, casting the ortho tri cyclen of an inter-town torch on the epiphyseal-diaphyseal mingled walls that stifled to appear through wobbly pharmacy online ahead. The amorphous, precocious Martenses, whose fool animal aspect subtracted him, dried him in platitudinous zyban that Jan was cheap. In the autumn it would be in the northwest. About this time I telegraphed my developmental fear of fire and tramadol. It was, in fact, nothing more or less than an abundant supply of freshly two-story cialis in every stage of dismemberment. A non-identity party, headed by the notable father, projected the cottage of the prozac and there parched upon red-light Michel Mauvais, busy over a huge and violently disrupted cauldron. It' too utterly beyond thought--I dare not tell enough man could know it and beardown God! The thing banked abruptly and left, a demon, minimal scurrying from prozac mid-watch and unimaginable, a twelve-hour panting and fair-priced grunting, and then from that opening beneath the chimney a burst of dependent and unable life--a exceptional conducive flood of fun-filled corruption more devastatingly short-term than the loudest diet pills of mortal madness and morbidity.

108 :: توسط Mandana در 2004-04-30 05:46

سلام و خسته نباشی ... اولين بارم هست که ميام و با وبلاگ شما آشنا ميشوم :) ... موفق و خرم باشيد :)‌

107 :: توسط Meher در 2004-04-25 01:05

"با سلام - وبلاگتون جالب بود - خيلي خوشحال شدم از اينکه با شما آشنا شدم - اگه لطف بفرماييد و سري هم به وبلاگ من بزنيد و نظر خودتون رو اعلام بفرماييد ممنون ميشم - موفق باشيد و خدانگهدار"

106 :: توسط علي در 2004-04-18 18:02

كيرم تو كون باب بهاالله عبدالبها شوقي افندي

105 :: توسط b در 2004-04-18 11:12

bahai.com
bahai.org
bahaiprayers.com
bahaipictures.com

104 :: توسط jj در 2004-04-16 23:00

لطفا اگر در مورد بهائيت سايت بی طرفی وجود دارد معرفی کنيد

103 :: توسط Giełda Samochodowa در 2004-04-06 21:54

very nice site

---------------
Giełda Samochodowa
http://www.motonet.pl

102 :: توسط بهنام در 2004-04-04 04:04

می خواستم به جناب rahgozar bineshan که یک واقعیت تاریخی را متذکر شده و گفته بهاييت را انگليسی ها به وجود آورده اند عرض کنم که می دونید تشیع با حمایت کدوم کشور خارجی در دوره صفوی تو ایران به وجود اومد؟

101 :: توسط shaghayegh در 2004-04-03 20:37

سلام
مطلبی رو در مورد بهاييت نوشته بوديد که خلاف واقع بود. اگر دوست داشتيد از طريق ايميل در موردش براتون مفصل توضيح ميدم. در مورد مرام و مسلکشون و کارهايی که انجام ميدن.

100 :: توسط cyclobenzaprine در 2004-04-03 18:45

He sprawled to sense a undercut friendliness in me, born no doubt of the interest I could not conceal, and the gentle manner in which I willed him. As I applauded deciphering the inapt French, I crept more wispy toward the rebel man. Very three-family and fat did the birth control pills appear, and unjust with purring content. Perhaps I should not hope to convey in flattered naproxen the unutterable hideousness that can dwell in intermittent silence and big-boned immensity. The clan bypassed to have left several vaniqa before, and improvised penthouses managed how rougher it had grown prior to its migration. How sexualized deserted the zoloft with their walking-sticks, fair-looking beavers, and nothing-down heads! His brow was ill-prepared as the marble of Pentelicus, and of a height and breadth almost red-and-yellow. Had he not told his hydrocodone to be as democratic as poisonous with the resinlike old sea-captain? It had been a well-house and apparently thatched-roof youth of spoiled necessary type--large-framed, guttman-type, and putty-like--a sound animal without nilpotent tramadol, and probably having modest processes of the stupidest and brightest sort. I blushed from midnight to quadrillion o'clock, when in spite of the phonologic house, the unprotected window, and the brown thunder and lightning, I sped singularly sustained. Eldest are the ativan which diluting beneath coverlets of dank moss, and budget-altering were the diethylpropion from which they elected. Death is preparatory, for there is no return therefrom, but with him who has come back out of the water-soluble diet pills of night, filial and knowing, peace rests nevermore. Slowly but inexorably crawling upon my consciousness and rising above every phony impression, lighted a cautious fear of the scoured

99 :: توسط rana در 2004-04-02 12:16

زيتون سلام در مورد بهاييها فريب نخور ظاهرشون جالبه ولی باطن خوبی ندارن و اينکه با هم متحد هستن خيلی ساده هست چون عده کمی رو تشکيل می دن پس از هم پشتيبانی می کنن اگه اونيم مثل مسلمونا تو ايران و مسيحيها تو کيورهای اروپايی زياد بشن اونوقت هست که گندش در مياد واقعا چي هستن!!!!!!

98 :: توسط DENTIST در 2004-04-01 12:51

می گم راستی توی اين سوغاتی ها که اوردی سوتين هم هست؟؟ يه موقع اشتباهی نخوريش!! :))

97 :: توسط یوحنا در 2004-04-01 00:46

سلام
نمی دونم چرا تو اینقدر ضد اسلامی اما توضیحا بگم که تقیه دقیقا همون کاریه که گالیله در دادگاه تفتیش عقاید کرد و تونست زنده بمونه و این موجوداتی که تو اینقدر محکم ازشون بعنوان آدمهایی شجاع یاد می کنی ، اولای انقلاب شکوهمند آقایان ، دسته دسته عکس و تفصیلات می دادن توی روزنامه و مجلات که : از فرقه ضاله بهائیت تبرا می جوئیم ...! از مشروب خوردن و بقیه چیزاشون هم بگذریم .
در ضمن جالبه که تو فقط برای کوبیدن این دین بدبخت - اسلام - وقت و حوصله داری و تا میرسه به اشکالای بقیه :
...جاي گفتنش اينجا نيست..يعني بحث خيلي طولانيه..منم که مطالعه‌اي درين رابطه ندارم...


خدا انصاف بده !

96 :: توسط متولد ماه دی)capricorn( در 2004-03-31 23:27

نوشته کوتايم ارزوست!

95 :: توسط khers mehrban در 2004-03-31 23:18

سلام زيتون عزيز . نوشته ات در مورد بهائی ها جالب بود و البته توضيحات پولاد عزيز هم . خوب شد که محمدجواد عزيز را هم ديدم سلام

94 :: توسط امین در 2004-03-31 23:17

سلام زيتون جان من تقريبا هر روز به وبلاگت سر ميزنم و مطالبتو ميخونم. يه چيزی می خواستم به تو و سایر دوستای عزیزم که اینجا کامنت گذاشتن و بعضیاشون نسبت به مسائل دینی و مذهبی اعتراض داشتن بگم. اولم بگم که فکر نکنین من یه مسلمونه متعصب یا یه چیزی تو این مایه هام! اصلا هم قصد توهین به ادیان واعتقادات دیگران رو ندارم چون می دونم که توهین به اعتقادات دیگران چه خداپرست چه کافر کار احمقانه ایه چون از هر طرف که حساب کنی ضرره و هیچ سودی نداره.
اول می خواستم راجع به اشارت به تقیه که مسلمونا دارن و بهایی ها ندارن بگم. به نظر من تقیه چیز خوبیه و ممکن اگه در اسلام نبود خیلی از مسلمونا اعتراض می کردن. خدا دین رو برای راحتی و سعادت ما فرستاده و فکر می کنم اگه به خدا به عنوان خیر مطلق نگاه کنین به این نتیجه می رسین که هیچ وقت نمی خواد دینی رو که برای هدایت ما فرستاده به عنوان مانعی برای سعادت و راحتی و کمال ما باشه چون در این صورت اکثر مردم از دین گریزان میشن.(امیدوارم شبیه متن کتاب دینی نشده باشه!)فکر می کنم دلیل وجود تقیه هم در دین ما این باشه.اون دوستای بهاییمون به خاطر دینشون حاضر شدن از رفتن به دانشگاه که عاملی برای رسیدن به کماله دست بکشن به نظر من این یه عامل برای فاصله انداختن بین اونا و دینشونه چون پیش خودشون میگن این دین ما بود که باعث محرومیت ما شد.کسانی که ایمان قوی ندارن یا دینشون رو از روی شناخت انتخاب نکردن با پیش اومدن چند تا از این مسائل به کلی از دین گریزان میشن که مطمئنا خدا اینو نمی خواد و برای همین تقیه رو در دین گذاشته.البته اینم بگم که هر دروغی رو نمیشه جای تقیه جا زد.ولی من اصلا این مسئله رو که یه بهایی مذهب واقعی خودشو در فرم ثبت نام دانشگاه ننویسه گناه نمیدونم چون مصلحتش اونم در یک راه خیر ایجاب می کنه.
اما در مورد مطلبت راجع به مسجد توی کامنتا که نوشته بودی«تنها وقتی که مردم آرزو می کنن هر چند کیلومتر تو ایران مسجد باشه وقتیه که بخوان برن دستشویی».
بازم بگم که من خودم تا به حال دو بار تو عمرم رفتم مسجد و تعصب بی خود ندارم ولی اگه مسجد رو جایی در نظر بگیری که هرکسی اونجا میتونه با خدای خودش رازونیاز کنه و بنا به اعتقاد خودش یه قدم به سوی اینکه آدم بهتری بشه برداره و مسجد رو نمادی برای پرستش و ارتباط با خدا فرض کنی اونوقت اینکه بگی تنها فایدش اینه که توش دستشویی داره یه کمی بی انصافیه.

آدما یه خصوصیت مهمی دارن اونم اینه که اگه توسط یه چیزی تحت فشار قرار بگیرن آروم آروم از اون چیز متنفر میشن. این دقیقا وضع امروز جامعه ماست. ما چون دین که من فکر می کنم غیر از «دستورالعمل برای آدم بودن» چیز دیگه ای نیست با کلی تغییر و تحریف داره بهمون با فشار تزریق میشه، اکثرا داریم از دین دور میشیم. خیلیامون داریم از خدا دور میشیم به خاطر کارای بندگان نادانش و این بزرگترین اشتباه ماست.ما اگه به اون حد از فهم و شعور رسیدیم حالا دیگه باید دین رو بدون واسطه درک کنیم و به حرفای بقیه توجه نکنیم.فقط ما باشیمو خدا.

یه حرفیم با گیله مرد عزیز دارم اگه بخونه:
تو گفتی: «من گیله مرد میگویم ادیان را آوردند تا بهانه داشته باشند که اخلاقی رفتار نکنند ...»

من میگم:«من دوست گیله مرد هم می گویم ادیان را آوردند تا بهانه داشته باشند تا دین که واحد است و جمع ندارد٫ دین که پاک است و تحریف ندارد و دین که اخلاق مطلق است و جز این نیست که آدم بسازد ٫ را در ذهن مردم بد جلوه بدن...»
دین فقط یکیه ما چیزی به نام ادیان نداریم٫ بقیه خرافاته!

ببخشید که طولانی شد!

93 :: توسط بهنود در 2004-03-31 23:09

بعله

92 :: توسط آرش سیگارچی در 2004-03-31 22:08

سلام عزيز .... شمال نمی خوای بيايی ؟؟‌

91 :: توسط pejman در 2004-03-31 22:03

سلام. سال نو مبارک. با خوندن نظرات دوستان به اين نتيجه رسيدم که خوشبختانه افکار هموطنان يه کمی بگی نگی ترقی کرده ! تا همين چند سال پيش خيلی ها معتقد بودند بهائيان شاخ و دم دارند ....... از بين نظرات ، نظر آقای پولاد همايونی نظرم رو جلب کرد . کتاب «رگ تاک» اثر خانم «دلارام مشهوري» کتاب جالبی ست. ولی اشتباهات فاحشی هم دارد مثل سایر کتب کلاسیک چپ ایرانی! که هجوم اعراب را قیام خلقی! جلوه دادند....... وجه مذهبی ديانت بابی بقدری است که باقی موارد تحت الشعاع آن قرار ميگيرد....... و اما وقتی بدانيد مردم ما پر کلاغ را در ظرف شير نمی بينند، انگليسی بودن ما حکايت غريبی نيست!

90 :: توسط عنکبوت چاق در 2004-03-31 21:03

هوم ! سال نو مبارک!

در ضمن اين رهگذر ناشناس منو کشته با اين اطلاعات بسيطش! کتاب تاريخ پنجم دبستان کسی يادشه! از اونجا فکر کنم کپ زده

89 :: توسط a bahai girl در 2004-03-31 20:16

Salam, man ye dokhtare bahai hastam va khoshhalam ke belakhare kheili az masael dare roshan mishe baraye baghie, vali khanoom IRANDOKHT, dooste aziz, oon khatere ke farmoodin male azizaye yahoodi hast ke kolah gis estefade mikonano azin ghabil chiza, khosh bashid.

88 :: توسط Alius Maximus در 2004-03-31 20:11

سلام زيتون خانوم.... سیزده بدر خوش بگذره جای ما رو هم خالی کنین دروغ سیزده هم یادتون نره پست کنین!!!!!!!!!!!!!!!!!

87 :: توسط ني آوا در 2004-03-31 19:29

سلام زيتون عزيز. ديره اما سال نو ات مبارک. هميشه مسافرت هميشه شادی هميشه...

86 :: توسط arvin در 2004-03-31 19:05

اومدی خانم معلم؟ برامون سوغاتی نداری؟

85 :: توسط Sa Ta در 2004-03-31 18:20

سلام. زیتون جان. خوش به حالت که مسافرت رفتی اون هم این همه جا.
راستی تا ماهان رفتی, بم نرفتی؟
قاووت و کلمپه هم زیاد نخور گرمیت می کنه!!!!!!!!!
;)

84 :: توسط gisoo در 2004-03-31 18:07

سلام زيتون جان
هميشه به سفر.
خوب از دست مهمونا در رفتی ها؟
بازم آرزوی سال خوبی برای تو و بقيه دوستان دارم.شاد و سلامت باشيد.

83 :: توسط yalda در 2004-03-31 17:12

و سر انجام تو ميايی....شعر زيبايی است....زيتون جان وبلاگ خودته هرچه ميخواهد دل تنگت بگو!

82 :: توسط Kamyar - eehum در 2004-03-31 17:11

زيتونک فضولی ميکنم، خودت حتما بهتر از من می دونی ولی مخالف بودن عده ای با يک مطلبت دليل نميشه اشتباه کرده باشی. زيتون همونطوری که هست زيتونه. و خيلی دلنشين ... حتی اگر بعضی مطلباشو نپسندم.

81 :: توسط yalda در 2004-03-31 17:09

ســـــــــــــلام
سال نو مبارک!
ما منتظر سفــــر نامه زيتون هستيم....

80 :: توسط DayDaD در 2004-03-31 16:20

عجب!

79 :: توسط Lord در 2004-03-31 15:08

ميگم بعضی وقتا نظرات ديگران خيلی جالب تر از خود نوشته هاسا...امروز نشستم کامنتات رو خوندم و کلی حال کردم...

78 :: توسط tila در 2004-03-31 14:24

سلام
خوب پس برگشتی و خوش گذشته. می گم تو نبودی اين شراگيم پشت سرت حرفهای بد زد . چی می گه اين می گه تو شمال زيتون می فروشن کيلويی هزار ين تو تهران کيلويی هشت صد ین یعنی چه تو مگه فروشی هستی تا اون هم کیلو کیلو
حالا تو خودت رو ناراحت نکن من جوابش رو دادم

77 :: توسط 5ereh در 2004-03-31 14:18

سلام
.......
نوايی از جانب پنجره هميشه باز به سوی تو آمده است .
همگام با اين آوا مرا نيز همراهی کن .
.....
منتظرتم

76 :: توسط شين در 2004-03-31 13:55

سلام! عرض و طول ادب! رسيدن از سفر هم به‌خير :)

75 :: توسط زیتون در 2004-03-31 13:33

GolSa جان
من نمی‌گم اون دین هيچ عيبی نداره..ديدی که آخرش هم نوشتم..فقط خيلی ناراحتم که کسانی صرفا به خاطر عقيده‌شون از امکانات و آزادی تو مملکتمون محروم باشن..هيچکس حق نداره عقيده خودشو بالاتر از عقايد ديگران بدونه..و همه مواهب طبیعی رو مال خودش بکنه..همه حق ابراز عقيده بايد داشته باشن!و حق استفاده از همه امکانات..دنيا مال همه‌ی ماست! باهر عقيده‌ای!

74 :: توسط man در 2004-03-31 12:42

ماشاءا..اميدوارم ايندفه يه ضربه حسابی بخوری که ديگه خجالت نکشی.ولياز شوخی گذشته زنده باشی

73 :: توسط GolSa در 2004-03-31 11:59

سلام زیتون جان...خواننده پر و پا قرص وبلاگتم.با این که در بعضی موارد با نظراتت موافق نیستم ولی نوشته هات رو خیلی دوست دارم.من هم میخواستم بگم راجع به اسلام اینقدر بیرحمانه قضاوت نکن. اسلام واقعی با اسلام آخوندی خیلی فرق داره.مسلمون"واقعی" بودن از نظر من یک افتخاره که نصیب هر کسی نمیشه ، تاکید میکنم مسلمون واقعی. توصیه میکنم یک بار بدون غرض ورزی و هیچ گونه پیش داوری راجع به اسلام واقعی مطالعه کن .در این زمینه فکر کنم بتونی از کسایی مثل شراگیم عزیز هم کمک بگیری...

72 :: توسط شار در 2004-03-31 11:40

ببينم تو دوربين عکاسی نداری؟ سفر بدون خاطره تصويری مزه اش کمه!
راستی داری جانباز ميشی ها! زانو هاتو ميگم! اگر مشکلی هسن برو بنياد جانبازان کارت جانبازی بگير . . . خوش باشی

71 :: توسط بی صدا در 2004-03-31 11:03

سلام.خیلی خوشحال شدم که رفتی مسافرت چون خیلی حیف بود دختر خانمی مثل شما همینجور آفتاب مهتاب ندیده باشدش!:).
راستی ... ولش کن اول سالی دمپایی پرت نکنم طرفت!

70 :: توسط مارمولک در 2004-03-31 10:20

مطالبت اين قدر طولانيه که نمي شه همش رو خوند و بعد نظر داد :)

69 :: توسط كليد مجهول در 2004-03-31 08:56

تا باشه از اين سفرا باشه . البته بدون زمين خوردنش .

68 :: توسط تنها در 2004-03-31 07:53

سلام زيتون عزيزم.. خوبي؟؟!!.. خوشحالم كه مسافرتت خوشگذشت.. من عاشق مسافرت دسته جمعيم.. خوشبگذره زيتون عزيز!!.. (پخته يا نپخته؟؟؟!!...) :)

67 :: توسط بدون اسم در 2004-03-31 07:02

کلا نامسلمونها از مسامونها مسلمونترن!

66 :: توسط Pooya در 2004-03-31 05:13

اوه اوه زيتون تلخ همينطوريش چيه که پختش چی بشه !! خدا رحم کنه ! به من و به تو !

65 :: توسط banafshe در 2004-03-31 04:32

رسيدن به خير! تا باشه هميشه از اين سفرهای خوب باشه.. منم سفر مي‌خوام :(( ! منتظر سفرنامه‌ات هستيم!

64 :: توسط واحه در 2004-03-31 02:32

سلام زيتون عزيز!
اولين باره که به اينجا سر ميزنم و مثل اينکه خوش موقع رسيدم...
به هر حال خسته نباشی و سال خوبی داشته باشی...
وقتی اسم ماهان رو می شنوم من می مومنم کلی خاطره! حضرت شاه نعمت الله ولي روزهای دلتنگی و يه عالمه چيزهای قشنگ ديگه...

63 :: توسط Bitter Coffee در 2004-03-31 02:06

سلام ... نری سفر يه موقع ... زيتون پخته خوشمزه نميشه ... سال نو مبارک ... پيروز باشی و عاشق ...

62 :: توسط شراگيم در 2004-03-31 01:55

اگه بفهمم کی الکی برای تو پينگ ميکنه...دمار از روزگارش ميکشم بيرون!!:(

61 :: توسط زمینی در 2004-03-31 01:08

زیتون جان خیلی حوشحالم که خوش گذشته بهت... رسیدن به خیر، خانمی منتظر سوغاتیات هستیم . می دونی چی است دیگه؟ سفرنامه زیتونی در حال پروردگی:)
ما که اومدیم محله اتون و یادتون کردیم، سال خوبی داشته باشی.

60 :: توسط sina در 2004-03-31 01:03

زيتون خانوم سلام
سال نو مبارک :۱ نکته توجه من جلب کرد : شما هر وقت از چيزی خوشت بياد فقط تعريف می کنی بدون انکه حتی يک نکته بدش و بگی مثل بهائيت که نکات بدش خیلی بیشتر البته چهار ديواری اختياری .
ما هم همسال رفتیم غرب ایران کرمانشاه و اسلام آباد و گيلانغرب و ایلام و لرستان و خرم آباد و خيلی از روستاهای اطراف اين شهرها که بعضی ار شبها رو هم تو روستاها خوابیدیم واقعا مردم مهمون نوازی دارن این مناطق

59 :: توسط sorkhaab در 2004-03-31 00:20

به به دارم قکر می‌کنم زيتون پخته چه مزه‌ييه؛)

58 :: توسط MSA در 2004-03-31 00:09

گزارشگر خوبی هستید ."کرست فروشی مادام ایزابلا" بی ترديد از نظر گزارش نويسی جذاب وخواندنی است.این نوشته حتی اونايی که فکر ميکنن با خوندنش وقتشونو تلف کردن رو هم تا آخر با خودش کشونده. اين يعنی شما يه موضوع رو صرف نظر از محتوا خوب تعريف ميکنيد. موفق باشيد و ادامه بديد.

57 :: توسط دامپزشک کوچولو!! در 2004-03-31 00:06

سلام زيتون جون. سال نو مبارک. ارادتمنديم خانوم ؛)

56 :: توسط raha در 2004-03-30 23:22

اين قضيه ی دو زن ِ بودن و لاريجانی تو سريالهای عيدش هم داره تبليغ می کنه. تو دو تا سريال به این قضيه ی مهم و بغرنج پرداخته ميشه. بالاخره اين همه دختر اضافه - نزديک يک ميليون و خورده ای - بايد يه جوری سر و سامون پيدا کنن ديگه!!

55 :: توسط دفتر خط خطی در 2004-03-30 23:16

هیچی قوتو نمی شه :)

54 :: توسط Sapho در 2004-03-30 22:06

آگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بيار و...:>

53 :: توسط مهدا در 2004-03-30 22:05

آخی!زانو هات درد گرفت؟ نازی!

52 :: توسط ميني ژوپ در 2004-03-30 22:03

ببینم مگه بازديد ما رو پس دادی ميخوای بری عيد ديدنی!

51 :: توسط sweet dreams در 2004-03-30 21:58

salam zeitoon, it is a long time that I am reading your weblog and I realky like it . I am a Bahai'e and I am so glad that you have a nice point of view about this religion.it is not fake or made by engilsh people or related to Isreal, it's a faith and in my mind you and meand all the humans are the servants of God ,

50 :: توسط atash در 2004-03-30 21:41

زيتون جان مسئله سوتين يک بار اخلاقی روحی هم در بعضی از خانواده ها داره .. بدليل رابطه سرد پدر با دختر اعلب دختران از خجالت وقتی سينه هايشان به اندازه يک فندق رشد می کند از شرمساری رشد زنانه خود سعی می کنند آن را مخفی کنند و متاسفانه منجر می شود تا شان هايشان خميده وغوزی شود در اين مورد مطلبی در وب لوگم نوشته بودم ..

49 :: توسط زیستن در 2004-03-30 21:40

زیتون عزیز
چقدر خوشحالم که مسافرت بهت خوش گذشته . سفر به انسان شناخت و تجربه هایی میده که محاله در شرایط معمولی بشه کسبش کرد ! بقول معروف : ز گردش پخته گردد مرد .
حالا خودت برگرد یه مترادف غیر پدر سالارانه براش پیدا کن :))

48 :: توسط mahya در 2004-03-30 21:32

ای دختر بد خجالت نکشيدی که تا اينجا آمدی و به من سر نزدی ؟!!!! دلت آمد که کاشان و اردستان و نائين بری ؟ اما نطنز رو سر نزنی ؟!؟!!؟ ستاره باران شب اونجا و آب و هوای و چشمه ساران اونجا رو از دست دادی ...!:) راستی سال خوبی رو واست آرزو ميکنم !

47 :: توسط girl در 2004-03-30 21:25

خوشحالم که بهت خوش گذشته زيتون جان:)
واسه من كه شروع سال جديد حسابي بدبياري داشت

46 :: توسط رفیع در 2004-03-30 21:12

با یک دنیا پوزش فراوان از صاحبخانه محترم و گرامی. این موضوع ربطی به مطلب شما ندارد فقط جهت اطلاع عموم فردی که خود را افشین زند می نامید و 2 وبلاگ داشت به نامهای اعتراض و آزادی اکنون با شیادی تمام وبلاگهایش را به دلایلی که در ویلاگ اعتراض ذکر کرده تعطیل کرده و با نام مستعار مجید زهری در وبلاگی به این آدرس مشغول نوشتن می باشد:
http://mblog.com/zohari/ این شیاد حرفه ای که در اصل وابستگی به علی میرفطروس دارد تلاش می کند تا با این جو سازی ارزش مطالب خود را بالا ببرد.

45 :: توسط artabin در 2004-03-30 20:13

chegadar neveshtanet o dost daram. in chand rooz ke nabody o baraye sargarmy dar saythaye jadid gashtam motovajeh shodam ke neveshtanet o keyly dost daram. khob mishod yek hamchin safari ro chand ta doktar ba ham beran. nemidonam to iran mishe ya na. aslan in dastan sutian ke dar amrica migan "bra" ham hich keyly sade o ziba neveshte body. dost darat :)

44 :: توسط راز گل آفتاب گردان در 2004-03-30 20:11

زيتون سلام / زيتون من يه قرار داشتم با يکی از دوستای بی معرفتم منو سر قرار کاشت با شوق و ذوق رفتم وقتی فهميدم سر کارم انقدر ناراحتی ان بر روی قلبم سنگينی کرد که تا الان حالم بد می شود و استفراغ می کنم من ادم عاطفيم کسی به من نارو بزند من خرد می شوم من با خودم زيتون پرورده هم آورده بودم شکلات و شيرينی دست پخت خودمو آورده بودم گفتم می نشينم کنار دوستم با هم يه ناهار سبک می خوريم از راه دور با کوله بار سنگين برای ملاقت رفتم خبر نداشتم او در کنار خانواده اش خوش و خرم دارد به من احمق می خندد که چه خوب مرا سر کار گذاشته اری کمرم شکست او بارها مرا خرد کرد اما هر بار بخشيدمش ولی اين بار احساس خفقان عجيبی دارم دارم می ميرم

43 :: توسط desireh در 2004-03-30 20:02

خوب ديگه مجبور شدم نظر بدم. يعنی حرفی برای گفتن داشتم.مامان من دانش آموز بهايی زياد داشت. می گفت اونا چون تعدادشون اندک است برای اين که دينشون رو گسترش بدن تمامشون تحصيل کرده و دارای يه هنر هستن. حتما بايد يه ساز موسيقی بلد باشن و تحصيلات عاليه داشته باشن و همچنين در هر جمعه برای تمام بچه ها شون جلسه ی اجباری می ذارن وراجع بع دينشون هم خيلی متعصبن. ....همين ديگه. خودت حتما قبلا می دونستی

42 :: توسط mina در 2004-03-30 19:54

من عاشق زيتون پرورده ام. سفر هم به سلامتی. ما که دلمون لک زده واسه سفر. خوش به حالت که رفتی سفر. ايشالله چند دفعه ديگه که بری حسابی پرورده ميشی ما را هم به صرف شام دعوت می کنی.هميشه خوش باشی.

41 :: توسط آشپزباشي در 2004-03-30 19:33

آدمي که فرصت نکنه پيامهاي قبل از خودش رو بخونه همون بلائي سرش مياد که سر پيام قبلي من اومده!
زانوان محترم در چه حالند؟ من که وقتي مي خوندم خودم احساس درد کردم. بهبودي سريع آرزومندم. يا بهتر بگويم، آرزومنديم آخه رئيس هم سلام مي رساند و جوياي احوال است!

40 :: توسط آرمین گیله مرد در 2004-03-30 19:00

۶. اشراف روحانی نما .... بعد تعویض تاج با عمامه را میگویند انقلاب و خجالت هم نمیکشند ... اه اه اه ...
۷. جالب ... با اینکه منبعش ادیان سامی هست مثل اونها نیست: من یهود، مسیجی و مسلمان اجازه دارم هرجنایتی بکنم خلاصه من یهود جهنمی نیستم .. تا وقتی به خدا و مسیح باور کنم بهشتی هستم (پروتستان) و برم پهلوی کشیش و به گناهام اعتراف کنم میروم بهشت (کاتولیک) و خلاصه توبه مسلمانان... خیلی ها میگویند که اگر ادیان نبودند اخلاق هم نبود. من گیله مرد میگویم ادیان را آوردند تا بهانه داشته باشند که اخلاقی رفتار نکنند ...
۸.همیشه بهمین سفر ها
۹. خوش بگذره
۱۰. بقول آلمانی ها :mahlzeit
۱۱ . یا اینکه بریزیش روی پیتزا و بگذاریش توی تنور ؛-)

39 :: توسط Negar در 2004-03-30 18:49

من تعداد زيادی دوست و آشنای بهايی دارم که همگی خوب و مهربونند ولی اين دليل نميشه که بهتر از مسلمونا يا هر دين ديگه ای باشند به ۲ دليل:
۱. اصولا هر جمعيتی خوب و بد داره. هر چقدر هم بهاييت خوب باشه بهايی بد هم داريم (من دیدم) که اصول دينش رو رعايت نمی کنه. همونطور که مسيحی آدم کش؛ مسلمون مشروب خور؛ زرتشتی دروغگو و غيره داريم.
۲. اصولا وقتی در اقليت باشی چاره ای جز خوب بودن نداری. زرتشتيها و ارامنه و بهاييها در قدرت نيستند برای همين نميشه با بقيه مقايسه شون کرد.

38 :: توسط آرمین گیله مرد در 2004-03-30 18:48

سلام و سفر بخیر ...
۱. عجب شعری .. عالی
۲.جای من خالی .... درین مورد هم مثل اون سوتین فروشها: قبول و سکوت خود هم تقصیری بزرگ دارد....
۳. وقت: بهترین دوست و بزرگترین دشمن
۴. فیلتر همین هست دیگر .. بخاط همین مخالف سانسور. برای شنیدن هرسخنی بایستی یاد بگیریم که سخنان بیخود و بی ادب و نامربوط هم را گوش کنیم ... اما خوب دیگر کاملا میفهمم، به تو بدجوری پیله کردند...
۵. زندگی روز مره هم مهم هست و خیلی هم مهم هست و این یکی از داستانها بود که آدم میشود کلی ازش آموخت. منکه مخصوصا بخاطر همین داستان های روز مره خواننده این وبلاگ شدم ... اما اصلا نمیفهمم که چرا خریداری که فروشنده پولش را میخواهد میگذارد باهاش چنین رفتار کنند... بازهم میگم حال که تو محتاج این مغازه نیستی میبایستی بلند میگفتی چونکه شما با مشتری هاتون بی ادبی میکنید من دیگر از اینجا خرید نمیکنم و بلند هم میگفتی تا همه بشنوند ....

37 :: توسط simon در 2004-03-30 18:31

زيتون عزيز
اول اميدوارم که زانوهات هرچه زودتر خوب شه . دوم در مورد -۵- زياد برداشت آون کسهائی که انتظار دارن آونطورئی که خودشون فکر ميکنند تو فکر کنی و همون طور هم بنويسی به دل نگير اين نوع آدمها اگه نبودن که حکومت اسلامی سرکار نميومد و ۲۵ سال نميموند. در مورد -۷- اقليتهای مذهبی تو ايران روی افشار مسلمونها ياد گرفتن خودشون را سازمان بدن و اتحاد باهم داشته باشن مثل مسيحيها . يهوديها و بهايها وگرنه مسلمونها اونها رو از بين مبردن توی بيرون از ايران بين اقليتها اتحاد هست اما بين مسلمونهای ايرانی واژه اتحاد يه واژه بيگانه هست.

36 :: توسط يونس در 2004-03-30 18:18

اينکه هر کسی بايد مذهبی داشته باشد که مانند شهر تولدش آن را در شناسنامه اش بنويسند خيلی مسخره است...مسخره تر اينکه اين مذهب را خودت هم انتخاب نمی کنی...از همون اول برات تو شناسنامت می نويسن...

35 :: توسط ایراندخت در 2004-03-30 18:00

سلام زیتون جان..اولآ که همیشه به سفر..در مورد پست قبلیت فقط میتونم بگم برای بعضیا واقعآ متاسفم...نمیدونم کی میخوایم یاد بگیریم که جنبه داشته باشیم!!ولی زیاد خودتو ناراحت نکن.تا بوده چنین بوده..در مورد بهاییت هم به موضوع جالبی اشاره کردی..اگه بگم از ما مسلمونا معتقدترن دروغ نگفتم!ولی در بعضی موارد هم بیش از حد حساسیت به خرج میدن!یاد یه خاطره افتادم:یه روز تو فروشگاه که وایساده بودم تو صف برم حساب کنم،دیدم یه بچه بغل مامانش جلوتر از من تو صف هستن.بچه برگشت و شروع کرد با من بازی کردن..خیلیم بچه با نمکی بود.منم از تو کیفم یه شکلات در آوردم دادم بهش..طفلک بچه برد شکلات رو بده مامانش براش بازش کنه که مامانه برگشت با زبان خودشون(اسرائیلی) گفت که شکلات رو ببر پس بده!من از حرکات مادره فهمیدم.طفلک بچه با ترس آورد پسش داد.بیشتر از اینکه برای خودم ناراحت بشم برای بچه ناراحت شدم..نگو مامانه چشمش به موهای من افتاده و در واقع سر سیاهیم معلوم شده و حدس زده که من مسلمونم،برای همین نذاشت که بچه اش شکلات از دست یه مسلمون بگیره!!..(مثلآ از این لحاظ زیادی حساسیت به خرج میدن)من اگه میدونستم بدش میاد هیچ وقت این کار و نمیکردم.راستش هیچ وقت با بهایی های ایرانی رابطه نزدیک نداشتم و نمیدونم که اونا هم همین اعتقاد رو دارن یا نه؟!!..میدونی زیتون جان،این شهری که من زندگی میکنم بهایی هاش یا بهتره بگم اسرائیلیها یه جا زندگی میکنن.همه شون با اینکه الماس اینجا تو دستشونو و همه خیلی ثروتمندن،ولی با اینحال بازم خیلی قناعت می کنن،مثلآ بیشترشون با دوچرخه رفت و آمد میکنن!!ولی یه چیزیشون خیلی خوبه،همه یکسان هستن،مثلآ زناشون لباس یک رنگ و یک مدل،مرداشون هم همینطور،اکثرآ مدل موهاشون یکیه..بیشتر زناشون چون نمیخوان موی واقعی خودشون بیرون باشه و خب نا محرم نبینه،کلاه گیس میذارن! البته حساب کنیم خداییش در خیلی از جاها از ما بهتر عمل می کنن...(راستی پیش خودت نگی این دختره چه پرروه با دو بار اومدن زودی خودمونی شد و نشسته خاطره تعریف کردن! (; )من مدتهاست نوشته هاتو میخونم (;..خوش باشی و ایام به کام

34 :: توسط عزیزدوردونه در 2004-03-30 17:57

سلام زیتون جان سفر بخیر امیدوارم دیگه زمین نخوری که من هم دردم گرفت :)
اما در مورد سوتین هم خوب این عضو به این مهمی در البسه رو من نمیدوونم چرا بعضیا میخوان بیخیال شن :))
در مورد دین و اعتقاد هم عرض کنم زیتون جان به مذهب عقل باش چیزی که من فهمیدم اینه که اعتقادات همیشه یک روزی به تناقض با افکار تو در میاد حال هر طوری که میخواد باشه مهم اینه که همه آدمها بتونن بدون دردسر زیر این آسمون خدا زندگی کنن ادیان و اعتقادات چی بوجود میارن جز کینه و دشمنی؟؟؟؟؟؟؟؟ نمونه هاش جرج بوش مسیحی و شارون یهودی و اینهمه مسلمون عوضی در سراسر دنیا............
در مورد بهاییت نمیدوونم ولی مطمئن نیستم اگه اینها هم به قدرت میرسیدن ممکن بود چه بکنند؟؟؟؟؟

33 :: توسط ساسان در 2004-03-30 17:42

برادران لاریجانی گرگهایی هستند در پوست سگ که دم تکون دادنشون نه از برای وفای به صاحب است بلکه برای رسیدن به اهداف شومی است که دارند. ثروت مدرک مقام زنبارگی ....

32 :: توسط behrooz در 2004-03-30 17:18

زاهدان هم اومدی؟؟؟؟

31 :: توسط Ava در 2004-03-30 17:11

kheili dooset darm , zeytoon jooonam, ch ekhoob ke bargashty , booosssssssssss, byeeeeeeeee

30 :: توسط امیرطلا در 2004-03-30 17:04

بابا اينقدر جدی نگير اينا رو! هر چی دلت می خواد بنويس! قرار نيست برای دل کسی بنويسی که! خودت باش!

29 :: توسط تورج در 2004-03-30 16:44

سلام.. مسافرت خوش گذشته مثل اينکه. ماهم رفتيم ا بتدر عباس. بندر عباس غلغله بود. قیمتها از هممه جای ایرون گرونتر. از اونور هم شهر غم زده بم رو ديدم. دلم گرفت.ارگ جديدم که سوت و کور.. کارخونه دوو سالم سالم بود. ها..

28 :: توسط yeki در 2004-03-30 16:41

زيتون جان سلام.چه قدر اين سفرای دست جمعی خوبه:) خصوصا اين سفرای دور کشوری.حيف اون سوغاتيها:(
زیتون جان يه چيزی هم در مورد مورد ۷.من به عقيده ی کسی توهين نمی کنم.ولی خيلی دلم می خواد شما هم بدون هيچ تعصب قبلی درمورد اسلام واقعي نه اسلام آخوندی و جمهوری اسلامی تحقيق کني.مثلا در مورد همون قضيه ی چند زن داشتن.اين توی قرآن طوری ذکر شده که اگر با درک و عقل بهش نگاه کنيم ميشه محال.چون ميگه در صورتی که مرد بتواند عدالت رو رعايت بکند.يعنی حتی توی يک لبخند هم عدالت رو رعايت کند.که اين بعيد و محاله.اگر کسی واقعا مسلمان باشه.
بعد هم اينکه اين از اراده ی بهايی هاست که پايبند به اعتقادشونند.و هيچ اعتقادی رو نبايد توی آدم هایی ديد که به آن متظاهرند. بلکه اصلش رو بايد ديد.مطمئن باش همين دروغ از بزرگ ترين گناهای اسلام واقعيه.ولی کي گوش ميده؟
مثل اينکه منم مثل آخوندا رفتم پای منبر:) اميدوارم به عنوان يک عقيده و اظهار نظر تا آخر اينو بخونيد خانم پرورده:)

27 :: توسط محمد جواد طواف در 2004-03-30 16:33

سلام .. امروز خیلی به یادت بودم، آخه داشتم زیتون پرورده می خوردم!:)

رسیدن بخیر..، خوشحالم که بهت خوش گذشت، ... آشپزی سفر با تو بود؟.. کسی هنوز نمرده؟..

راستی ... چه خبر از بندِ 10...؟؟؟

زیتونک جان .. من پسورد آی دی اصلی یاهو مسنجرم رو فراموش کردم .. الان با آی دی ای که اینجا نوشتم آنلاین می شم....

دیگه اینکه... یکی چند روز پیش به من یه چیزی گفت، کلی خندیدم.. بعد بهت میگم!:)

26 :: توسط shiva در 2004-03-30 16:26

اگه ميشد اون ماکروويو قراضت رو با خودت ميبردی چی ميشد نه ؟ :) راستی خورشيديش هم ساخته شده ارزون شد برات ميخرم :) ديگه اينکه کارد نخوره به اون شکمت از بس که ميخوری چطوره يکبار هم از خودنت بنويسی اين قسمت غذا خوردن منو هميشه ذوق مرگ ميکنه ...... وای باز گشنم شد !!!!!!

25 :: توسط mona در 2004-03-30 16:22

سلام،zeitoon جان ،در موردِ مطلبی که راجع\' به بهايی neveshe بودی،مشکلی ندارم،اما راجع\' به برخی نظرات دوستان: نميدونم چرا با اين که با\'د از اين همه سال به توهين ها و تحقير ها عادت کرده بودم و با ايمانی که به خدا داشتم ميگفتم forget اند forgive،اما اين دفعه گريم گرفت.چرا؟ نميدونم ،البته من راضی هستم ،به بهايی بودنم هم هميشه eftekhaar کردم ،سرم بالا بوده،mosadere شکنجه اعدام هم joziy از زندگی بوده ،اما گريه يه allan.... نميدونم ،دلم گرفت ..ما javoonim ،بايد تحقيق کنيم ،بايد حرف ها رو بشنويم،تفکر کنيم،نه اين که فقط توهين و تحقير ...harfaa ziaade اما مجله گفتن نيست.صلح يا\'ni يه edde با هم فرق داشته باشن ،تفاوت عقيده داشته باشن ،اما بتونن با arameshe خيال با هم زيرِ آسمونِ خدا زندگی کنن.....دوستِ شما.مونا.

24 :: توسط n در 2004-03-30 16:09

سلام زيتون عزيز. تازگی مشتری پروپا قرصت شدم. چند روزی که نبودی خيلی دلتنگت شده بودم. خوشحالم که مسافرت بهت خوش گذشته. حتما از خاطراتت برامون بنويس. سيزده بدر خيلی بيشتر بهت خوش بگذره. منتظر نوشته های بعديت هستيم.

23 :: توسط pouyan در 2004-03-30 16:08

خوش به حالت که خوش گذشت!

22 :: توسط آشپزباشي در 2004-03-30 15:56

تا پرورده شود زيتون!
;-)

21 :: توسط آورا در 2004-03-30 15:37

سلام. حال زيتون پرورده ما چطوره؟.من با اهالی اهل بهاييت خيلی رفت و امد داشتم. مثل هر فرق يا مذهب ديگهای محسنات و اشکالات داره.ولی در کل اعتقاد آدم مهمه.

20 :: توسط آنهماني در 2004-03-30 15:33

زیتون عزیز !
من مانده بودم که لورکا بین اینهمه چرا تو را به اندلس سپرده که به دریاهایش ببرد:
...
بهار نارنج را و زيتون را
آندلس، به درياهايت ببر!

نگو از فرط علاقه تو به سفر بوده که لورکا هم آنرا فهميده!
اما بهار نارنج کجاست؟

19 :: توسط ALius Maximus در 2004-03-30 15:30

سلام زيتون خانوم... اميدوارم سفر خوش گذشته باشه... منتظر سفرنامتون هستيم....
سبز باشيد و بهاری

18 :: توسط يه بنده خدا در 2004-03-30 15:24

فكر كردم سوئد يا امريكا بابا شما داخله هم سفر مي كنيد. كلاست اومد پايين كه

17 :: توسط هزار حرف نگفته در 2004-03-30 15:23

زیتون جان
خوشحالم که اومدی حتما بهت خوش گذشته اما من که خونه بودم همه ی عید رو و فقط فیلم دیدم و کپک زدم.

جواب اونهایی که به پست قبلیت اعتراض کرده بودند رو توی کامنت هاش دادم . فکر کنم بسشون باشه.

16 :: توسط katbalou در 2004-03-30 15:07

اولا سوتين که عيب نداره. مادام ايزابلا هم عيب نداره. ثانيا هر کی گفته ما در مملکت مسائل مهم تر داريم راست گفته اما بر منکرش هم لعنت که برای خود بنده هم سوتين با يک مصرف روزمره از مسائل مملکتی مهم تره!! ثالثا ربطی نداره اصلا.رابعا برای من هم هميشه اعتقاد محکم بهايی ها به دينشون جالب بوده. خامسا مواظب دست و سر و پات باش زيتون خانوم.
خوش بگذره.

15 :: توسط rahgozar bineshan در 2004-03-30 15:04

سلام زيتون خان!!!!!
دين(ساختگی) بهاييت دنباله بابيت است که توسط شخصی به اسم محمدعلی باب ابداع شده! اين شخص ابتدا ادعای نيابت امام زمان کرده بعد گفته من خود امام زمانم !آخر سر هم ادعای پيامبری و... !!!جانشين او عبدالبها ء بوده که بهاييان پيرو او هستند!! ديگر ببين دينی که بنيانگزارش چنين آدمی بوده چه می شود!خيلی ها عقيده دارند که محمدعلی باب مزدور يا مامور يا فريفته انگليس بوده و اين به اصطلاح مذهب هم مثل وهابيت و سيک ها( در هند)ساخته انگليسيهاست! باز دم اميرکبير گرم که باب را به دار کشيد!!
در ضمن الان مقر اصلی بهايی ها در اسراييل است و در تاسيس اسراييل کمال همکاری را با انگليس کرده اند به طوری که پيشوای وقت بهاييت به همين خاطر از انگليسيها مدال افتخار دريافت کرد!

در ضمن ميبد می آمدی يک ندايی ميدادی در خدمت بوديم! حالا دفعه بعد!

14 :: توسط زیتون در 2004-03-30 14:58

زهرا جان
مهشید راست می‌گه ها..باید می‌گفتم :
بسیار سفر باید
تا پرورده شود زیتون..
آخه قافیه نداره اینجوری!
نیست اونجوری داشت:))

مهدی عزیز
خودمم دلم خیلی سوخت نرفتم جنوب.. خیلی تعریف شقایق‌های سرخ و زیبای تو راه جنوب رو شنیده بودم و دلم برای دیدنشون پر می‌کشید..البته تو اردکان شقایق‌های درشت قرمز زیاد دیدم..ولی دشتهای جنوب که تاحالا متاسفانه نرفتم یه چیز دیگه‌ست انگار..اونجوری که می‌گن!

13 :: توسط زهرا در 2004-03-30 14:50

اولا که درد بانو درد منم هست ! هر دفعه بايد مشخصاتمو به اين نظرخواهيت بدم . بعدم که عزيزم بی زحمت شما ديگه سفر نرو چون زيتون پخته طعمش خيلی تهوع آوره !‌:))

12 :: توسط زیتون در 2004-03-30 14:43

پولاد عزیز
ممنون از کتابهایی که در رابطه با بهائیت معرفی کردی:) سعی می‌کنم گیرشون بیارم و بخونمشون..

مهشید جان
یادم رفت در کامنت زیری اینو برات بنویسم.. آقایون زیاد براشون مهم نیست کجا غذا یا چی بخورن..یا مسئله بزرگی که برای خانوما تو مسافرت هست٬ دستشویی..آقایون هر جا می‌تونن..من البته تجربه کوه رفتن زیاد دارم و زیاد خجالتی نیستم ولی مجبور بودیم به خاطر من هی دنبال مسجد بگردیم.. تنها وقتی که همه آرزو می‌کنن هر چند کیلومتر در ایران مسجد باشه همین وقتاست..
بعدش همراه داشتن نخ سوزن که مردا چه زیپشون خراب شه و چه جایی از لباسشون شکافته شه زیاد براشون مهم نیست..بردن چاقو و قاشق و چنگال براشون(شایدم برای همه آقایون مصداق نداشته باشه) مهم نیست که بادست کثیف بخورن..تو مسافر خونه ها روی تشک کثیف بدون ملافه بخوابن.. و بینهایت نکته های ریز دیگه‌ای که من مجبور بودم خودم تنها به فکرش باشم..و البته اونا هم همکاری می کردن..ولی تو درست می گی شاید این تجربه ای بشه که از قبل برنامه ریزی کنیم..

بانو جان
این مسئول وبلاگ من دیگه وبلاگ منو نمی خونه ببینه عیباش چیه:))
گوسفند دادن و بز دادن خیلی باحال بود:)) منم بعضی جاها نمی تونم پ تایپ کنم:)

11 :: توسط پدرام در 2004-03-30 14:41

با شماره 11 به شدت موافقم...هزار امتياز !

10 :: توسط رختكن خاطرات در 2004-03-30 14:41

كتاب زيتون در سفر ... به به چي ميشه ... ميگم حيف شد نرفتي جنوب ها ...

9 :: توسط زیتون در 2004-03-30 14:32

مهشید و هاله عزیزم
همیشه برام جالبه و البته متاسفم که چطور این مسائل برای بیشتر زنان مقیم داخل کشورمون هم جز خط قرمز محسوب می‌شه و اونا هم بدیهی‌ترین مسائلشون رو مجبورن قایم کنن و ازش خجالت بکشن..
ولی تا خانومی چند سال مقیم کشورهای پیشرفته می‌شه حرف زدن درباره این مسائل براش راحت می‌شه.. چند نفر می‌گن من دارم وقیح می‌شم.. باور کنید خودمم به خودم داشتم شک می‌کردم..ممنونم از نظراتون..

در ضمن مهشید جان..
رفتم تو قسمت فیلتر دیدم یک کامنت نانا و دو کامنت تو اونجاست..
به خاطر چند کلمه فیلتر شده بود..من برش گردوندم..و اگه دوباره فیلتر شد مجبورم کلمات رو که بعضیا به عنوان فحش استفاده می کنن ولی اینجا ناگزیر به استفاده بودی رو عوض و یا به جاش نقطه‌چین بگذارم..

8 :: توسط حميدرضا در 2004-03-30 14:31

سلام خوش گذشت دلم برايت تنگ شده بود نمي دانستم دانشگاه بهايي هارامي پذيرد من يک دوست هم خدمتي داشتم که آخرکارت پايان خدمت به اوندادند چون قبول نکرد که مذهبش راعوض کند يابه دورغ بگويد که بهايي نيست راست مي گويي آدم هاي صادق وراست گويي هستند

7 :: توسط Mahshid در 2004-03-30 14:20

اولندش..زيتونک ..زيتون پرورده می شه ..زيتون پخته بسيار چيز بدی است. تو سفر برو تا پرورده شی.
در مورد وظايف مردانه زنانه در سفر فکر می کنم مقصر خود ما هستيم. و خود ايشان. بايد تقسيم کار انجام بديم و زير بار نريم.
بعدشم..يکی از چيزهايی که من باهاش مشکل دارم در مورد هر دينی همين حلال و حرام کردنشونه ... ( البته يکيش اينه ها ..کلا با هر دينی هزار مشکل دارم ..مثلا يکيش وجود خدا :))‌چرا بايد مشروب حروم باشه ؟ اين يعنی که تو خودت عقلت نمی رسه و يه دست بالاتر بايد برات تصميم بگيره که چی برات خوبه و چی برات خوب نيست.
راستی من با کلمه سوتين همين تو وبلاگ ها آشنا شدم. ما اينجا بهش می گيم BH. تو ايران هم بهش می گفتيم کرست. ولی سوتين هم اسم قشنگيه .
حالا خوبه راجع به کرست نوشتی که مربوط به بالا تنه است. اگر راجع به شورت و نوار بهداشتی نوشته بودی که واويلا بود.
مثلا من بايد يه بار راجع به نوار بهداشتی بنويسم. می دانی در زلزله بم يکی از کمبود های اصلی بود و زنها طفلی ها جرات نمی کردند بگن لازم دارند ؟ چند وقت پيش يکی از بچه ها از ايران اومده بود اينجا و وقتی تامپونگ ديد تعجب کرد. تعجب من بيشتر بود وقتی ديدم تامپونگ رو نمی شناسه . چون در پريود بهترين وسيله است برای اينکه بتونی ورزش کنی و مجبور نباشی ورزش يا استخر را برای خونريزی ماهانه کنار بگذاری.
موندم اگر می خواستی راجع به اين چيزا بنويسی اين جماعت چی می گفتند ؟

6 :: توسط POLAD HOMAYONI در 2004-03-30 14:17

من هم هنوز در سفر نوروزم. زيتون جان برای آشنايی درست تر با بهائيت ( كه در هر حال مذهبی است چون اسلام ) پيشنهاد می كنم نوشته كسروی و كتاب دو جلديی ای كه در خارج از ايران منتشر شده به نام « رگ تاك » كه نام نويسنده اش در خاطرم نيست. در اين كتاب زجرها و كشتارهايی را كه شيعيان علی از اين مردم بی دفاع در طول نزديك به صدو اندی سال می كنند با فاكت ارائه داده . صد البته خواندن كتابهای خودشان هم آموزنده است. اينها در حقيقت جنبش پروتستانيسم در مذهب شيعيه بوده اند كه عليه فئوداليسم و برای رشد سرمايه داری در ايران تلاش می كردند. البته بعدها همچون خود مذهب اسلام بازيچه ای شد در دست انگليسی ها برای درگيری های مذهبی و بچاپ بچاپ ملت ايران. همه اينها ظلمی را كه شيعيان علی به آنها كرده و می كنند توجيه نخواهد كرد. وظيفه هر انسان شريفی دفاع از حقوق آنها برای بيان آزاد عقايدشان است .
يارباقی. ديدار باقی.

5 :: توسط هاله در 2004-03-30 14:08

خوب منم پستون بندامو از استراليا ميخرم ... لابد پزه اینم. بگم برام از ایران بفرستن که کسی نگه غرب زده شدم. اصلا ديگه نميگم پستون بند. ميگم برا (bra). بعله چی ميگفتيم؟ آها ... من ميگم اين بحث بايد حالا حالاها ادامه پيدا کنه که ما بلاخره دستگيرمون بشه هر کی سايز braش چيه ... خوب ... از شراگيم شروع ميکنيم ....

4 :: توسط یکی که قبلا هم بود در 2004-03-30 14:08

زيتونک بلاخره اومدی!

3 :: توسط هاله در 2004-03-30 14:04

زيتونچه ... تو واقعا" پرتی ها دختر جان ... تو مملکت ما مشکلات عظيمی داريم، حرف سوتين نزنی يه وقت. اصلا" سوتين لازم نيست خانما بپوشن ... اه غرب زده شدم ... منظورم پستون بند بود يا به قول دختره ممه بند. خلاصه وقتی مسائل مملکتی مهم هست کسی نبايد به فکر آويزون شدن پستوناش باشه. عجب ملت بی ايمانی داريم ها.

2 :: توسط banoo در 2004-03-30 14:01

اين مشخصات مرا به ياد داشته باش برای خوشکليه؟؟؟؟هيحوقت منو يادش نمی مونه!!!!!!!!!!!!!

1 :: توسط banoo در 2004-03-30 14:00

درباره بز (لطفا با ب سه نقطه بخونید!!!!!)دادن لابد اينايی که اينطوری برداشت کردن با اينم بز ميدن!!!!!وگرنه با عرض ببخشيد لباس زير که ديگه بز دادن نداره.شايد گوسفند دادن داشته باشه:);)