vicoden
buy hydrocodon
buy Hydrocodone
Buy hydrocodone Without a perscription
hydrocodone
hydrocodone
Places to buy hydrocodone. On the Web
buy hydrocodone
سلام زيتون جان .مدتی فيلتر بودی نمی تونستم بهت سر بزنم.
شاد باشی .
زيتون خانوم:
اديت شده قسمت پایانی سفرنامه را فرستادم . باز رفت توی فيلتر !! لطفا فيلتر را چک بفرماييد پيداش خواهيد کرد!
ولگرد
قسمت پایانی
*پالیش شده!!*
سفرنامه پاريس سز راه لندن
.......
با لباس روی تخت افتادم..مدتی به همان حال تهی از هر فکری چشم هایم را بستم . سکوت اطاق هتل و هوای خنک کولر بعداز ۵ ساعت پیاده روی زير آفتاب داغ ماه جولای و هیاهوی خيابان های پاريس حالم را بجا آورد. و به خواب رفتم بعدازمدتی چشم هايم راباز کردم به ساعتم نگاه کردم.نردیک ۶ بود باید آماده میشدم لباس هایم را عوض کردم ..به لابی هتل رفتم. روی یکی از مبل ها به انتظار دوستم و همسرش نشستم. بيش از چند دقيقه نگذشت که یک پسر جوان با یونیفرم هتل دست روی شانه ام گداشت و به انگلیسی شکسته بسته گفت :که کسی با تلفن با من کار دارد .از جایم بلند شدم به دنبال آن پسرک راه افتادم .مسئول دفتر هتل گوش تلفن را به دستم داد..
همسر دوستم بود. بعد از سلام احوال پرسی گفت: با کمال معذرت به علت یک جلسه اضطراری درمحل کار شوهرش آنها نمیتوانند سر ساعت مقرر مرا ملاقات کنند . با پوزش از من خواست که اگر ممکن است این دیدار را به شب بعد موکول کنیم.
درجوابش گفتم :متاسفانه فردا باید بروم لندن و برای مهماننوازی گرمتان از شما وهمسرتان تشکر ميکنم...
و بعد خدا حافطی کردیم.گوشی را روی تلفن گذاشتم. برگشتم دوباره روی مبل لابی نشستم ...
فکر کردم این تلفن حال امشبم را درهم کوبيد کرد.!!
چون به خودم وعده داده بودم که امشب باآن دوست گرام و همسرش ضمن صرف یک غذای مفصل فرانسوی با شراب بردوکس و یک گپ لذت بخش در يک رستوران استثنايی شب خوشی داشته باشم!!
..........
از زرق وبرق خیابان شانزه لیزه بیزار بودم دلم نمیخواست به رستوران های آن خیابان شهر فرنگ از همه رنگ را که همه از فرنگ برگشته ها پز راه رفتن درآنجا را میدهند بروم...
تصمیم داشتم ابتدا با آنها به محله شاعرانه و تاریخی *منپارناس* برویم! در يکی از کافه های قديمی که صندلي ها ی آنها در بيرون کافه توی پياده رو ها در زیر چادرهای های رنگارنگ چیده شده اند دور یک میز بنشينيم قهوه ای بخوريم و من کولی های فال گیر و نقاشان پرتره کش و نوازنده گان دوره گرد را تماشا کنم شايد من به يکی از آن نقاشان دوره گرد بگويم برای يادگاری يک پرتره ای از ولگرد و دوستش بکشد . و از کولی فال گيری بخواهم که فال ام را بگيرد !!و به به صدا و نوای فلوتزن يا گيتار زن دوره گردی هم گوش کنیم... و از آنجا با آن ها تا قبرستان منپارناس پياده روی کنم. واز همه چيز حرف بزنيم وبعد آنها را به کافه Café de Flore ببرم و شام را در آن جا صرف کنیم! کافه ای که چندین سال پیش که به پاریس آمده بودم دوستی مر ا به این * کافه دی فلور *برده بود و برایم بسیار جالب بود وقتی که فهميدم آدمهایی معروفی مثل کامو و سارتر سيمون دوبوار پيکاسو و همينگوی ..و آدمهای معمولی مثل ولگرد و دوست اش همه دراين کافه قهوه ..نوشيده اند و وقت دراین کافه گذرانده بودند .
ای وای لعنت به دوستم که همه اين فانتزی و رویا های امشب مرا با غيابش بر باد داد!!
توی اين فکرها بودم که مردی که روبروی ام توی لابی روی مبلی نشسته بود پیپ بدست بطرفم امد واز من به انگليسی پرسيد که ميتواند نقشه پاريس ام را برای چند لحظه قرض کند و مرا از رويا های بیهوده ام بيرون کشيد..نقشه را به او دادم...
ولی بگذاريد ازين کافه دی فلور ببيشتر برايتان بگويم
این کافه دی فلور درگذشته یکی از پاتوقهای مهم روشنفکران فرانسه بوده .
ميگويند بسياری از گفتگوهای داغ جنبش فکری اگزیستانسیالت های جوان چون سارتر و کامو وسیمون دوبوار دراين کافه اتفاق افتاده .. شايد هنوز هم دیوار های این کافه ! گفتگو های آنها را در حال نوشیدن قهوه و شراب وغذا با هم در روی صندلی هایش ضبط کرده باشد! و پيکاسو را که طراحی های اوليه اش را روی ميز های اين کافه به دوستانش نشان میداده!! از ياد نبرده باشد کافه دی فلور يکی از دهها کافه ای است که در پاريس محل تجمع روشنفکران فرانسه در گذشته وحال ميباشند. شاید یک دلیل اش نزدیکی به دانشگاه سوربن باشد؟درست نميدانم.
نقش کافه در فرهنگ هنری فرانسه همیشه بسیار با اهمیت بوده . این کافه ها هنوز هم محلی است برای بحث و گفتگو شاعران و نویسندگان و هنرمندان بايکديگر. یادم آمد در سالهای دور هم در تهران ما هم کافه های مخصوصی به تقلید از کافه های پاریس بوچود امده بود که محل تجمع روشنفکران و شاعران و نویسندگان ان روزگار ایران بود اگر اشتباه نکنم ازين کافه ها يکی کافه نادری وديگری کافه ی فردوسی بود و يک کافه ديگر هم در خیابان استامبول بود به نام کافه استامبول که غیر از هنرمندان گاهی سیاستمداران بدون ترس !! و اسکوزت برای گپ زدن وصرف قهوه .کیک به انجا میامدند يادم ميايد يک دانشجوی جوانی بودم که بيشتر درس هايم را تو اين کافه استامبول يا قهوه خانه های خيابان لاله زار ميحواندم يک روز درهمین کافه استامبول بود که برای اولين بار جلال آل احمد این* عرب زده * نه غرب زده را با روکش فرنگی که آن روز ها برایم ابهت یک روشنفکر !!داشت در اين کافه استانبول ديدم که باگروهی همپالکی هایش مشغول گفتگو بود..چی دارم میگم اخر اين شد سفرنامه . بيحود نيست که بعضی نميفهمند که چه مينويسم!! خب اين هم يک نوع سبک نوشتن است وکاريش هم نميتوانم بکنم. زبان ولگرد گاهی برای خود من هم نامفهوم است..
امشب ديگر حوصله ام از دست اين مادام پاريس سر رفته.!! ميخواهم باخودم تنها باشم. و من هرگر از خودم خسته نميشوم..مارک تواين ميگويد بدترين تنهايی ها اين است که انسان باخودش راحت نباشد. که من باحودم راخت هستم ازاين که بگذريم انسان تنها آفريده شده و تنها زندگی ميکند و تنها می ميرد بقول ولز از طريق دوستی و عشق است که دچار توهم ميشود که تنها نيست.. ومن فکر ميکنم بشر قرن ۲۱ با اين همه وسايل ارتباط جمعی و زندگی درميان ميليون ها انسان ديگر هيچ وقت اينقدر احساس تنهائی نکرده!!...
فردا ازاين شهر خواهم رفت تا جايی ديگر و آدمهای جدبد ديگری را ببينم. يادم امد که تمام روز تقريبا چيزی نخورده ام. از جايم بلند شدم ديگر حال بيرون رفتن ار هتل رانداشتم . به رستوران هتل رفتم . گارسن آمد عذای کوچکی سفارش دادم..ساعت ۸ بود که از رستوران بيرون امدم و يکراست به اطاقم رفتم .. یگ بار دیگر جلو پنچره رفتم پرده را پس کشیدم و به برج ایفل خیره شدم.و با پاریس خداحافظی کردم . که بخوابم تا فردا صبح زود با اولین ترن سریغ السیر* یورو استار *از زیر دریای مانش به لندن بروم..
لندن شهری که یکبار معمر قذافی درباره ان گفت:
بنطرم امریکا به جای اینکه افغانستان رابمب یاران کند باید لندن را بمب باران ميکرد
زیرا که این شهر مرکز تمام توطئه های عالم است...
اسباب هايم را جمع کردم در چمدان دستی کوچک ام گذاشتم تا اماده باشم صبج وفتم را تلف نکنم. چراع را
خاموش کردم به رختخواب رفت....
******
پ.ن:
اين نوشته ها در اينجا به پايان ميرسد و بقيه ای هم نخواهد داشت..
از همه دوستانی اين نوشته هايی را که ولگرد بر آنها نام سفرنامه!! گذاشت صبورانه خواندند تشکر ميکنم. و زيتون عزير هم که به آنها در صفحه اصلی وبلاگش لينک دادسپاسگزاری ميکنم.
قربان همه شما :ولگرد
زيتون عرير:
این قسمت پايانی سفرنامه را نوشتم . بدون اينکه آنرا اديت کنم دراثر يک اشتباه فکرکنم بجای *پیش نمایش *روی *ارسال* کلیک کرده ام!!
اگر ممکن است به آن در صفحه اصلی ات فعلا * لينک *نده
به من اجازه بده که آنرا *اديت *کنم .. این طور که می بینی پر از اشتباه است!!!
و بعد هرکاری خواستی با آن بکن
بگذار در همین جا بماند!!
قربانت ولگرد
be ALI 53
to delet be hal in gosfanda nasoze ma yek Seda-Sim darim ke be chand zaban ta 40 rooz vasamon roze mikhone ve marg bar amrika mige
va age kasi bere meidan Mohseni sham roshan kone vase dele khodeshe na ba tablighate TV dolta jomhori akhondi
قسمت پایانی
سفرنامه پاريس سز راه لندن
.......
با لباس روی تخت افتادم..مدتی به همان حال تهی از هر فکری چشم هایم را بستم . سکوت اطاق هتل و هوای خنک کولر بعداز ۵ ساعت پیاده روی زير آفتاب داغ ماه جولای و هیاهوی خيابان های پاريس حالم را بجا آورد. و به خواب رفتم بعدازمدتی چشم هايم راباز کردم و
به ساعتم نگاه کردم.نردیک ۶ بود باید آماده میشدم لباس هایم را عوض کردم ..
به لابی هتل رفتم. روی یکی از مبل ها به انتظار دوستم و همسرش نشستم. بيش از چند دقيقه نگذشت که یک پسر جوان با یونیفرم هتل دست روی شانه ام گداشت و به انگلیسی شکسته بسته گفت :که کسی با تلفن با من کار دارد .
از جایم بلند شدم به دنبال آن پسرک راه افتادم .مسئول دفتر هتل گوش تلفن را به دستم داد..
همسر دوستم بود. بعد از سلام احوال پرسی گفت: با کمال معذرت به علت یک جلسه اضطراری درمحل کار شوهرش آنها نمیتوانند سر ساعت مقرر مرا ملاقات کنند . با پوزش از من خواست که اگر ممکن است این دیدار را به شب بعد موکول کنیم.
درجوابش گفتم :متاسفانه فردا باید بروم لندن و برای مهماننوازی گرمتان از شما وهمسرتان تشکر ميکنم...
و بعد خدا حافطی کردیم.گوشی را روی تلفن گذاشتم. برگشتم دوباره روی مبل لابی نشستم ...
فکر کردم این تلقن حال امشبم را درهم کوبيد کرد.!!
چون به خودم وعده داده بودم که امشب باآن دوست گرام و همسرش ضمن صرف یک غذای مفصل فرانسوی با شراب بردوکس و یک گپ لذت بخش در يک رستوران استثنايی شب خوشی داشته باشم!!
..........
از زرق وبرق خیابان شانزه لیزه بیزار بودم دلم نمیخواست به رستوران های ان خیابان شهر فرنگ از همه رنگ را که همه از فرنگ برگشته ها پز راه رفتن درانجا را میدهند بروم...
تصمیم داشتم ابتدا با آنها به محله شاعرانه و تاریخی *منپارناس* برویم! در يکی از کافه های قديمی که صندلي ها ی انها در بيرون کافه توی پياده رو ها در زیر چادرهای های رنگارنگ چیده شده اند دور یک میز بنشينيم قهوه ای بخوريم و من کولی های فال گیر و نقاشان پرتره کش و نوازنده گان دوره گرد را تماشا کنم شايد من به يکی از ان نقاشان دوره گرد بگويم برای يادگاری که پرتره ای از ولگرد و دوستش بکشد . و از کولی فال گيری بخواهم که فال ام را بگيرد !!و به به صدا و نوای فلوتزن يا گيتار زن دوره گردی هم گوش کنیم... و از انجا با آن ها تا قبرستان منپارناس پياده روی کنم. واز همه چيز حرف بزنيم وبعد
انها را به کافه Café de Flore ببرم و شام را در آن جا صرف کنیم! کافه ای که
چندین سال پیش که به پاریس آمده بودم دوستی مر ا به این * کافه دی فلور *برده بود و برایم بسیار جالب بود وقتی که فهميدم آدمهایی معروفی مثل کامو و سارتر سيمون دوبوار پيکاسو و همينگوی ..و آدمهای معمولی مثل ولگرد و دوست اش همه دراين کافه قهوه ..نوشيده اند و وقت دراین کافه گذرانده بودند .
ای وای لعنت به دوستم که همه اين فانتزی و رویا های امشب مرا با غيابش بر باد داد!!
توی اين فکرها بودم که مردی که روبروی ام توی لابی نشسته بود پیپ بدست بطرفم امد واز من به انگليسی پرسيد که ميتواند نقشه پاريس ام را برای چند لحظه قرض کند و مرا از رويا های بیهوده ام بيرون کشيد..نقشه را به او دادم...
ولی بگذاريد ازين کافه دی فلور ببيشتر برايتان بگويم
این کافه دی قلور درگذشته یکی از پاتوقهای مهم روشنفکران فرانسه بوده .
ميگويند بسياری از گفتگوهای داغ جنبش فکری اگزیستانسیالت های جوان چون سارتر و کامو وسیمون دوبوار دراين کافه اتفاق افتاده .. شايد هنوز هم دیوار های این کافه ! گفتگو های آنها را در حال نوشیدن قهوه و شراب وغذا با هم در روی صندلی هایش ظبت ؟ ذبط ؟کرده باشد! و پيکاسو را که طراحی های اوليه اش را روی ميز های اين کافه به دوستانش نشان میداده!! از ياد نبرده باشد کافه دی فلور يکی از دهها کافه ای است که در پاريس محل تجمع روشنفکران فرانسه در گذشته وحال ميباشند شاید یک دلیل اش نزدیکی به دانشگاه سوربن باشد؟
رل کافه در فرهنگ هنری فرانسه همیشه بسیار با اهمیت بوده . این کافه ها هنوز هم محلی است برای بحث و گفتگو شاعران و نویسندگان و هنرمندان بايکديگر. یادم آمد در سالهای دور هم در تهران ما هم کافه های مخصوصی به تقلید از کافه های پاریس بوچود امده بود که محل تجمع روشنفکران و شاعران و نویسندگان ان روزگار ایران بود اگر اشتباه نکنم ازين کافه ها يکی کافه نادری وديگری کافه ی فردوسی بود و يک کافه ديگر هم در خیابان استامبول بود به نام کافه استامبول که
غیر از هنرمندان گاهی سیاستمداران بدون ترس !! و اسکوزت برای گپ زدن وصرف قهوه .کیک به انجا میامدند يادم ميايد يک دانشجوی جوان بودم که بيشتر درس هايم را تو اين کافه استامبول يا فهوه خانه های خيابان لاله زار ميحواندم يک روز درهمین کافه استامبول بود که برای اولين بار جلال آل احمد
این* عرب زده * نه غرب زده را با روکش فرنگی که آن روز ها برایم ابهت یک روشنفکر !!داشت در کافه استانبول ديدم که باگروهی همپالکی هایش مشغول گفتگو بود..چی دارم میگم اخر اين شد سفرنامه . بيحود نيست که بعضی نميفهمند که چه مينويسم!! خب اين هم يک نوع سبک نوشتن است وکاريش هم نميتوانم بکنم. زبان ولگرد گاهی برای خود من هم نامفهوم است..امشب ديگر حوصله ام از دست اين مادام پاريس سر رفته.. ميخواهم باخودم تنها باشم. و من هرگر از خودم خسته نميشوم..مارک تواين ميگويد بدترين تنهايی ها اين است که انسان
باخودش راحت نباشد..ازاين که بگذريم انسان تنها افريده شده و تنها زندگی ميکند و تنها می ميرد بقول ولز از طريق دوستی و عشق است که دجار توهم ميشود که تنها نيست.. ومن فکر ميکنم بشر قرن ۲۱ با اين همه وسايل ارتباط جمعی و زندگی درميان ميليون ها انسان ديگر هيچ وقت اينقدر احساس تنهائی نکرده!!
فردا ازاين شهر خواهم رفت تا جايی ديگر و ادمهای ديگری ببينم. يادم امد که تمام روز تقريبا چيزی نخورده ام.. از جايم بلند شدم ديگر حال بيرون رفتن ار هتل رانداشتم . به رستوران هتل رفتم . گارسن امد عذای کوچکی سفارش دادم..ساعت ۸ بود که از رستوران بيرون امدم و يکراست به اطاقم رفتم .. یگ بار دیگر چل. پنچره رفتم پرده را پس کشیدم و به برج ایفل خیره شدم..و با پاریس خداحافظی کردم ویاداین ضرب المثل فرانسوی افتادم که بخوابم تا فردا صبخ زود با اولین ترن سریغ السیر یورو استار از ریر دریای مانش به لندن بروم..
شهری که یکبار معمر قذافی درباره ان گفت
بنطرم امریکا بهجای اینکه افغانستان رابمب یاران کند باید لندن را بمب باران کند
ریرا که این شهر مرکز تمام توطئه های عالم است...
افسوس بر آپارتاید خبری روشنفکران ایرانی
در هنگام قتل عام شیعیان عراق باید برحال دارفور غصه خورد .
در هنگام سلاخی مسلمانان بوسنی جنایات تیمور شرقی بزرگنمایی می شود .
اگر این واقعه در هنگام کنسرت ۸ می افتاد ( فرضا در یکی از شهرهای اروپایی ) الان دو دفعه در میدان محسنی شمع روشن می کردید و آنوقت وای بر ما که آنها را گوسفند می نامیدیم .
در مورد کابینه احمدی نژاد هم - به ارتباط مدرک و سابقه کابینه اصلاح طلبان ببخشید علی الخصوص در وزارتخانه های بازرگانی و دارایی و آموزش و پرورش و غیرو.... آقای خاتمی متاسفانه صندلی وزارتخانه ها را بدجوری کوچک کردند
سایمون جان
مدل موی احمدینژاد فقط برای پاچهخواراش مد شده نه برای مردم عادی:)
در ضمن امیدوارم همیشه با من آشتی باشی... سر رأی دادنم بدجور ناراحت شده بودی انگار.
زيتون عزيز
چه عكسي ازpresident خوشكلمون گذاشتي از روش كپی کنم ببرم به همسايه هامون نشون بدم و بهشون بگم افتخار ملت ايران رو نگاه کنيد و براش اسفند دود کنيم راستي شنيدم مدل مو احمدي نژاد تو ايران مد شده درسته؟
مزدک جان-۴۸
وبلاگت رو قبلا اومدم ديدم. بحث جالبی رو شروع کردی. الان که اومدم بهت لينک بدم ديدم اشتباهی روی اسمت آدرس پنلاگ رو گذاشتهای. آدرست رو پيدا نمیکنم. ميشه دوباره برام بنويسيش؟
اقایwiseبنده نه روسری در تمام عمرم سرم کردم و نه هم وابسته به يک ارگان مذهبی برای خوردن دو لقمه حلوا هستم...هر چه در فکرم است می گم بدون ترس..ايران جزو اسيا هم است. ماست مالی کردن به معنی نوکری و وصف بيجا کردن است...من خيلی فارسی بلد نيستم اگر انگليسی بلدی بگو تا برات توضيح بدم
اشتباه نکنيد.شتاب هم نکنيد .
همين خانمها که الان مزه ميريزن و (دکتر بعد از اين) رو دست ميندازن کمی (چهار سال)تحمل کنن.تازه اولين ماهه که عاليجناب رو از کاپشن در اوردن وتوی کت وشلوار کردن .
ايراد از مشاورشه اخه مشاورش هم تازه چفيه رو کنار انداخته و از مد و اين چيزا سر در نمياره يواش يواش انشالله
me: *اگر اين بابا با اين ريخت بياد امريکا*.
منظورتان از بابا. خوار شمردن شخص دیگر است ؟
باور کردنش بسيار سخت است که شما در آمريکا باشيد.
* اصلا ابروی همه ای اسيائی ها را خواهد برد*.
اگر در آمريکا زندگی می کرديد٬ می دانستيد که ايرانيان جزو طبقه آسيايی به حساب نمی آيند٬ بلکه خاور ميانه. دروغگويی و فريب تا کجا.
* گيرم که مد سرت نيست *
مد هم سر کردنی هست٬ مثل مثلا مقنعه!
*اينقدر ابروی اين مردم مظلوم و شهيد داده ايران را نبر *
چه ارتباط منطقیی بین مظلوم بودن و کشته شدن ایرانیان و بد لباس بودن و آبرو بردن احمدی نژاد دارد ؟
*نان حلال از مزد دست خود خورده *
آیا منظورت اینست که دیگران فاسد هستند ؟
*ماست مالی کردن ديگران را به کار ترجيع نمی دهند*
ماست مالی کردن ديگران ؟!
ترجيع ؟
* تف زدن کفش های شاه *
کفش های شاه را تف می زدند ؟!
* تو کجا و زندگی با کار و زحمت و داشتن اهداف والا کجا *
اهداف والا از قبیل نوکری ولایت فقیه٬ وابستگی به ارگانها و امتیازات بی شمار و از ایندست.
*ای بابا حالا نوکران و سگان دربار ها هم دنبال ذات مقدس ما عوعو می کنند*
این «بابا» با آن «بابا«ی قبلی به گمانم تفاوت دارد.
ذات مقدس ما ؟!
وقتی می گویم پوشیدن روسری باعث کمبود اکسیژن به مغز می شود٬ بی دلیل نیست.
عليرضای عزيز:
مرسی که کامنت ولگرد را خواندید ولگرد متاسف است وقتتان را تلف کردید چون انقدر گنگ مينويسد که شما حتی متوجه نشديد که ايشان زن است يا مرد نه عليرضا جان ولگرد *مرد *است و ضمنا کی گفته که او باید great بنویسد!!! او قفط يک commetator دراز نويس و کم جرف !!وبلاگ ريتون عزيز ا ست ارادنمند ولگرد
زيتون عزيز و خوبم
سلام خيلی ممنون که به من سر زدی و پيغام گذاشتی . دلی از عزا در آوردم ...... حالا که درست فکر ميکنم می بينم تو همه موضوعات رو می شکافی و خلاصه ميری سراغ هسته ء مطالب و طبيعی است که آدم هر موضوعی رو درست نيگا کنه ياد نطرات تو ميفته... اگه ميشد مشکل سر بالايی بودن کوچه مون رو هم يه طوری حلش کنی عالی ميشد همسايه ء عزيز :))
Alireza : I believe You neither understand Farsi. nor writing English!!!
مهشید جان
اگه سبیلشو بزنن معلومه که نمیتونه راه بره! از خجالت البته.
آخه یک مسلمون واقعی ریش و سبیل شو میزه؟ اسعغرالله و اتوب علیه:)
میجان
مگه چیه؟ جوراب سفید. یقه و سرآستین سفید. دستمال و لیوان سفید و خال مهرویان سفید و دست آقا سفید و... خلاصه تیریپ سفید با کت شلوار سیاه مدل آخوندی روزه!
احمد سیف عزیز-۱۰
این نوشتهم صرفا یک شوخیبود.
ما اینجا صبح تا شب داریم درباره برنامههاش - و در واقع بیبرنامگیش- و اثرات بدی که انتخابش روی زندگی و آیندهی ما داره صحبت میکنیم. و شاید وبلاگها برامون زنگ تفریحی برای نفسکشیدن و فراموش کردن و نفس تازه کردن باشه... و گرنه کیه که ندونه شوخی کردن با مسئلهای به این جدیای هیچ چیزو حل نمیکنه و چارهی کار نیست.
علیرضای عزیز-۳۷
میدونم خودت نزدیک دوساله وبلاگ مینویسی. فکر میکردم خوابگرد رو همه باید بشناسن. البته تو مطلب قبلی به ایشون لینک دادم .
http://khabgard.com
ولگرد هم مدتهاست با نظرهای خوبش نظر خیلیها رو به خودش جلب کرده. شما باید سفرنامهشو از شماره اول بخونید تا یه کم نوع نوشتنش و همینطور نگرشش به زندگی دستتون بیاد.
ولگرد ساکن امریکاست و اخیرا سفری به فرانسه کرده و قسمتهایی از خاطرهشو برامون مینویسه.
هیچکس نپرسید دکی داره اینجور شنگول کجا میره؟
جواب: پیش رهبر!
می و صادق عزیز
چرا عین بچهها با هم دعوا میکنید. دعوا باید بزرگونه باشه:)
ولگرد جان
خواهش میکنم. قابلی نداشت. منتها شما باید روی سر دکی مینشستید.
گفتم قبل از خوندن سفرنامهتون یهکم ملت تفریح کنن و دلشون باز شه تا هورمونهای یادگیری فعالتر بشن:)
در مورد اون حادثه، خوب شد توضیح دادید که هم خندهداره و هم گریهدار.
راستش امشب چندبار به اخبار نصفه گوش کردم و هر بار علت مرگ این همه آدم رو نمیفهمیدم. نه زخمی روی تنشون نه خون و خونریزی..نه پلی خراب شده بود و نه شیشهخوردهای روی زمین. پس موضوع از این قرار بوده...
ببخشيد بد نوشتم يعني اين پرتاب خمپاره ها با هدف بوده و اون جلوگيري از راي اكثريت به قانون اساسيه
زيتون تو به من گفتي از اين حرفا نزن و بعد خودت هي ابو تابش مي دي(چشمك)(:- غلط نکنم این دکیِ خوشتیپ ما یه زمانی مانکن برنامهی Fashion بوده:) به قدمهای کوچک٬حسابشده و سکسیش و...) در ضمن دل من كه خيلي وقته سوخته از تنهايي، ادم شاعر باشه اونم تنها بمونه (حالا حتما تو دلشون ميگن شاعر كه ريخته خب منم ميگم اين با همه شون فرق ميكنه !!!ياز هم چشمك )زيتون جون!!در ضمن اين p اخرش يعني چي؟و در مورد مرگ شيعيان عراق بيبيسي ولگرد جان گزارش شمارو ننوشته بود و ترشسون علاوه بر اون كه بي دليل نبوده در جهت مقابله با شكل گيري قانون اساسيشون بوده :ساعاتی قبل از اين حادثه، چهار گلوله خمپاره بسوی عزاداران عازم حرم کاظمين پرتاب شده بود که بر اثر انفجار آنها، دست کم هفت نفر کشته و سی و شش نفر ديگر زخمی شدندساعاتی قبل از اين حادثه، چهار گلوله خمپاره بسوی عزاداران عازم حرم کاظمين پرتاب شده بود که بر اثر انفجار آنها، دست کم هفت نفر کشته و سی و شش نفر ديگر زخمی شدند...اين حمله در شرايطی رخ می دهد که کشور عراق در حال آمادگی برای همه پرسی ای است که می تواند به تشکيل سرزمينهای خودمختار جداگانه برای شيعيان و اهل سنت بينجامد
اما من به دوست خوش زبون و با فكرمون خانم me پبشنهادميكنم اسمشون روI بذارن چون مي نشانه من اجتماعي و پذيرش گره كه قواعد اجتماعي رو قبول مي كنه و اما اي نشانه شخصيت انتقاد گرا و متنقدانه است كه يه مي بيشتر مياد هر چند من فضول اسم ايشون نيستم اين فقط يخ پيشنهاده در ضمن من اگر چه ادبيات صاقو مي جان جاهايي دوست ندارم اما واقعا اسمش بهش مياد يعني صادقه و هر چي تو دلشه ميگه و از اين لحاظ با وجود شاه دوستي اصلا به شاها نرفته(چشمك) و ببخشيد سر كار خانم زيتون اين پرتو پلا گويي منو و سلام به خواهر خوانده بي وفا نسرين خانم
چه با نمک
من يه اسم تازه برات دارم صادق..اسمت رو بذار کاسه ليس
صادق بذار باهات مثل يه انسان حرف بزنم گرچه شايد واسه اون مخ ناقص تو حل و تفصيل کردن حرفام مشکل باشه...اولا کسانی که قابلمه فروش و يا باغبون هستن نان حلال از مزد دست خود خورده و کفش چاکی و ماست مالی کردن ديگران را به کار ترجيع نمی دهند..اگر تو انسان باشی اينجور ادم ها را مسخره نمی کنی..اما بابا جون که کار و زحمت را به نوکری و تف زدن کفش های شاه ارجعيت داد و همه عمرش مثل سگ دربان در خونه يه ادم احمق بود اين حرف ها را نمی فهمد...تو کجا و زندگی با کار و زحمت و داشتن اهداف والا کجا...حالا حرف از اين بزن که تو نوکری شدی سگ درباني کی را می کنی که خرج انترنتت رو بده...ای بابا حالا نوکران و سگان دربار ها هم دنبال ذات مقدس ما عوعو می کنند
صادق تو برو بمير که اسم جنابعالی به باغبان و اشغالی شبيه تر از اسم قشنگ و کلاسی من است...حسودی نکن که در کرج اب خنک می فروختی
صحنه را با گلاب بشوئيد.
برای زنگهای اول مهر
برای تولد شجريان
سيارهی بیمرگان
مهرانگیز رساپور (م.پگاه)
نشريه الكترونيك "واژه"
حق با خوابهای من است
« زمين مسکن مناسبی نيست
زمين صفر درشتی است
که آن را تزيين کردهاند »
آنچه گذشت
يک فلاکتِ تفريحی بود
مانندِ تصديق کردن در حال سقوط
يا در حال استفراغ خنديدن
يا با سرفه کسی را بوسيدن
حضور ما در زمين
يک شوخی بیربط بود
مثل بیربطی شاعر
با مهماتِ نظامی
يا امور حسابداری
يا کازينو
در زمين تنها
مرضها ... هدف دارند
و تنها مردگان
همه صاحبِ مسکناند
و تنها
اسکلتها همه خنداناند!
زمين
زمينی که مانندِ سرطان
خود را به نفهمی زده است
ما همه
زاييدهی يک جماع موروثی
مدام ...
فريب فتح میکرديم
ما
باور کرده بوديم
که با نعرههايمان
میتوانيم در برابر زلزله و توفان
مصون بمانيم
و تنها جنازههايمان
ما را به هم شبيه میکرد
ما
به پيروی از يک قانون بيمار
دفن میشديم
ببينيد
بیآنکه بادی در ميان باشد
درختان چنان با اطمينان میلرزند
که انگار درست ترسيدهاند!
( آري
درست ... ترسيدهاند! )
اينک
من شما را به سفری دعوت میکنم
که عمری است منتظريد در خواب ببينيد
در خواب!
اين سفر يک معافيتِ ابدی است ... از مرگ!
همسفران عزيز!
لطفاً عينکهای ويژهی "درکِ ديگر" را به چشم بگذاريد
اين عينکها
فرمولها را ساده میکنند
استفاده از اين عينکها
به مثابهِ خوردن ميوهی ممنوع است
پس فرشتگان خاکی تندخو
مواظب باشند!
توجه! توجه!
سفينهی ما
هر قرن را، در يک ثانيه میپيمايد
توجه! توجه!
آنچه در زمين "عشق" ناميده میشد
دراين سفر همره ما نيست
( عشق دانهای بود که در زمين
برای به دام افکندن ما پاشيده بودند )
کسانيکه "مبايل" همراه داشته باشند
از اين سفر فاصله میگيرند
( مبايل
نشانهی وجودِ فاصله بود! )
اکنون شما
از پشتِ عينکهايتان میبينيد
که جنگی خونين ميان خاطرههايتان رخ داده است
و تماماً کشته شدهاند!
...
آن ستاره که در درخشش مبالغه میکند
سيارهای است که در آن
جشن ورودِ ما برپاست
و آن نقطه که دارد پاک میشود
زمين است
که به يک قانون مکنده
تسليم میشود
اينک ترسی گوارا
اجسام ما را تسخير میکند
و ما
در برق يک دريافت
حل ... میشويم
و انسانی نوين
در هيئتی نوين
گام بر "سيارهی بیمرگان" خواهد گذاشت.
...
يک زن شما را به زمين آورد
و يک زن شما را از زمين برد!
در هم ريختن اسطوره
برتری جوئی
جلوی چشمان.
بزانو درآمدن طالبان به رهبری برژنسکی.
به گل نشستن شيعه در عراق.
رهائی فلسفه آزادی انسان
لايروبی اين طويله
واقعيت هر کوچه برزن.
در هر کجا که هستی
ضربتو مجکمتر بزن.
صحنه را با گلاب بشوئيد.
نکبتی بنام احمدی نژاد
نکبتی مثل سپاه پاسداران
نکبتی بنام خمينی
نکبتی بنام رهبر در هر لباس
لايروبی اين طويله و تيماردارانش
سلاح فلسفه آزادی را نياز است.
آزاديخاهان مسلح شويد
در هر کجا که هستيد
ضربه اتان را هر چه محکمتر بزنيد.
شهر خوابزده ...
گلريز نيکروش
نه کسی صدايی میشنود
از آن سوی در ِ باغ سبز
نه کسی گذری دارد،
از آن در به درون اين شهر سرد
اين زنجرههای اميدند
که صدا میکنند هردم
و بر هم می زنند ،
آرامش بيمارگونهی شهر خوابزده را ...
هياهوی اين بيابان بیچراغ ،
ما را از خود بُرده
کبودی اين خاک ِ مسموم ،
نفس ِ چشمان ما را بُريده ...
شب پرهها با بالهای بسته – بیپروا –
در درون تاريکی
سرنگون میشوند ...
اين کشتی لبريز ِ بیناخدا
اسير توفانهای سرد است ...
پيام آور همه چيز را به ما نگفت و رفت
اگرچه مثنوی صد من از خود
به جای گذاشت ...
زيتون عزيز:
۱. حتما اين خبر غم انگيز شنیدی که حدود ۷۰۰ نفر زاير شيعه حرم کاظمین در بغداد در اثر ازدحادم وترس از بمب گذار استشهادی وشکستتن نرده پل روی دجله کشته شدند... تا اينجای داستان وافعا دردناک و قابل تاسف است .
........
اما طرف عجیب داستان!!
يکی از کسانيکه از حادثه جان به سالم بدر برده به نام فاضل علی ۲۹ ساله به خبرنگاران گفته
وقتی که من احساس خطر کردم از روی پل پريدم تو رودخانه و به *دنبال من* ادم های بسیاری زن و مرد بجه هم پريدند توی رودخانه..!!!
االبته گويا اين اقا شنا بلد بوده
و بفيه به تلقيد ايشان پريدند تو رودخانه که کشته شدند ودراب دجله غرق شدند....
ياد داستان ان ۵۰۰ گوسفند افتادم که چندی پيش در ترکيه بنبال يک گوسفند که از روی صخره پريد پایین کوه و کشته شد بقیه گوسفند ها هم پریدند
و کشته شدند ...
عجیب این جا است که ما آدم ها هم وفتی گروهی ميشويم مثل گوسفند فکر ميکنيم!!!
۲.مرسی که مرا در کنار رئيس جمهور نشانيدی!!
هرگز باورم نمیشد که یک روز درکنار ايشان باشم.
تنها اشکال اين بود که از قبل به من نگفتی کت وشلوار بپوشم
با اين تيشرت کهنه باعث خجالتم شدی..
راه رفتن ایشان مرا ياد راه رفتن پرزيدنت بوش انداحت .. فقط باید یک دست اش را بالا بگیرد ..و تکان دهد .. دیگر چیزی از پرزیدنتی کم ندارند
البته گام های ایشان از گام های بوش بلند تر است ..
faghat mitoonam begam....eyyyyyy khaaaaak bar sare maaaaaaa melateeeee iraaaaaaaaan.
بیایید به هم دیگر نخندیم
بـــا هـــــم دیـــگر بخنــدیم
بیا ای پسر تو به هر کس نخند
ازین توبه کن با همه کس بخند
آخ جگرش را بروم من. جان تو بايد برم بشينم سر فتوشاپ يه مايو خوشدوخت بدم تنش...........چه شود
اين عمله و ولد نامشروع تقيه صفوی ميتونه جايزه خوش تيپ ترين بوزينه کره زمين رو ببره و اسمش تو کتاب رکورد گينس ثبت شه !
باید به حال ملتی که همچین آدمی رییس جمهورشه گریه کرد!
خانم ME شما يا يادتان نمی آيد يا خودتان را به فراموشی مصلحتی زده ايد. پدر محترمان خودتان هم قبل از فروختن ديگ و قابله و کوچ دادن خانواده به امريکا با همين سر و وضع مشابه آقای احمدی نژاد می آمد خانه ما باغبانی گل ها و چمن ها. خانم آذر تحویل نمی گیریدها مدتهای طولانی ولی خوب من هم اهل مزاحمت و خواهش تمنا نیستم. ((((:
ائه اين همه کفش بی صاحب اونجاست احمد کوچولو يا بايد جوراباشو عوض کنه يا اون کفش سفيدا را بپوشه
ای داد و بيداد..جوراب سفيد؟ ای قوم ايران عزت و ابرو شما در خطر است اگر اين بابا با اين ريخت بياد امريکا..اصلا ابروی همه ای اسيائی ها را خواهد برد..اخه مرد حسابی جوراب سفيد با کت شلوار تيره ؟ گيرم که مد سرت نيست برو پای انترنت بنشين و نگاهی به فشن شو ها بکن و اينقدر ابروی اين مردم مظلوم و شهيد داده ايران را نبر ...اصلا مي دونيد چيه اين لبخند فلمی که بر لب اقاست دليل اش اينه که می گه اينهاش بيا منو مسخره کرديد به خاطر کاپشنم حالا شما ها را با اين طرز لباس پوشيدنم زجر ميدم و هيچ کاری هم از دست شما ملت ساخته نيست دم من گرم..
صحنه را با گلاب بشوئيد
گويند مشت نشانه خروار است.
Sun 21 08 2005 20:10
زنان و دختران، قربانی سوءظن
جنايتهای خاموش و جنايتكاران آزاد
خبرگزاری دانشجويان ايران
يكشنبه ٢٩ مرداد ١٣٨٤
نگرش همراه با شك و سوءظن بين اعضای يك خانواده در موارد زيادی زمينهساز خشونت و قتل است كه قربانيان اين نگرش پارانوئيدی غالبا زنان و دخترانی هستند كه همسر يا پدر و برادر آنها با شك و سوءظن به نجابتشان، آنها را مورد هجمه قرار میدهند؛ اين زنان، ستمديدگان خشونتی هستند كه اغلب ناشی از توهمات بیپايه و اساس است.
افزايش اخبار مربوط به اين گونه جنايات درحالی است كه شرع و قانون بر لزوم حفظ حقوق زنان تاكيد دارند؛ اما برخی سنتهای غلط و نقص برخی قوانين جزايی همچنان زمينه ساز خشونت و اين قبيل جرايم است.
*مردى به علت سوءظن به همسرش، او را پس از ٢٩ سال زندگی مشترك، در برابر ديدگان فرزندانش به قتل رساند و با تصور اين كه همسرش به او خيانت مىكرد، با كمال افتخار كشتن زنش را پذيرفت و اظهار ندامت نكرد.
*نوعروس ١٩ سالهای قربانی توهم همسرش شد و با ضربات قمه جان خود را از دست داد و وقتی ماموران تحقيق پرونده ادعای همسر او مبنی بر اين كه همسرش با جوانى به نام «شهاب» رابطه داشته را بررسی كردند معلوم شد شخصى به نام «شهاب» وجود ندارد.
* مستخدم مدرسهای به دليل شك به رابطه نامشروع همسرش با مدير مدرسه، او را به قتل رساند.
*عروس جوانی پس از گذشت ٤٨ ساعت از پيمان زناشويی، توسط همسرش حلق آويز شد.
* جسد مثله شده زنى كه شوهرش به او مشكوك شده بود در رودخانه كارون پيدا شد.
* دختر ١٧ساله پس از مورد تجاوز قرار گرفتن از سوی يكی از مردان فاميل، توسط پدر و برادرانش به آتش كشيده شد، اوليای دم دختر، قاتلان را عفو كردند و گفتند او خودسوزى كرده است؛ متجاوز نيز آزاد است.
* دختر ١٥سالهای كه پدرش فكر مىكرد مورد تجاوز عمويش قرار گرفته، سر بريده شد.
* دختر ١٣ سالهاى كه مورد تعدی قرار گرفت، توسط برادرها و با كمك عمويش از بالاى كوه به پايين پرت شد.
*دختر ٩ساله به دست پدرش به قتل رسيد. پدر در جلسه محاكمه مدعی شد كه «دايى مريم به او تجاوز كرده بود و من از شرف و ناموسم دفاع كردم.»، دختر ١٢ سالهاى به خاطر همراه داشتن يك كارت تبريك بدون امضا كه نتوانسته بود ثابت كند كارت را از كجا آورده است، به قتل رسيد و ... نمونههايی از اخبار حوادث است كه هر روزه مواردی شبيه به آن را میشنويم و با اظهار تاسفی از كنارش میگذريم بدون آن كه به طور جدی به حق حيات سلب شده از يك انسان بيانديشيم.
سوءظن، شديدترين نوع مجازات را از سوی محارم، برای زنان و دختران بیپناهی در بر دارد كه يا تخلفی مرتكب نشده يا قربانی خشونتهای جنسی جنايتكارانی هستند كه اغلب از مجازات میگريزند. چنين قتلهايی در حالی در ايران اتفاق میافتد كه شرع و قانون اساسی بر رعايت حقوق آحاد جامعه به ويژه زنان تاكيد داشتهاند ولی متاسفانه اين موازين و قوانين ناديده انگاشته شده تا آنجا كه به جلوههای ناخوشايند محروميت از حقوق اجتماعی و انسانی و رفتار خشن و ضدبشری نظير جرح و قتل نسبت به زنان منجر شده است.
نظر شرعی مراجع تقليد دربارهی قتلهای سوءظنی
خبرگزاری دانشجويان ايران در يك استفتاء از مراجع تقليد خواست تا در مورد قتلهای سوءظنی و ناموسی، ديدگاه شرعی خود را بيان كنند. ايسنا پرسيد: در مواردی ديده شده است كه برخی خانوادهها به قتل دختر خود كه بر اساس ظن و گمان وی را متخلف از حدود عفت میدانند، اقدام مینمايند. ديدگاه شرع مقدس در اين خصوص چيست؟ آيا حكم هر تخلفی برای دختر قتل است؟
بر اساس نظر آيتالله العظمی مكارم شيرازی، «حد دختری كه شوهر نكرده در صورت ارتكاب عمل منافی عفت (نعوذبالله) قتل نيست بلكه يكصد تازيانه به حكم حاكم شرع است.»
طبق اعلام آيتالله العظمی سيستانی، «اين امر جنايت است و مستلزم قصاص و بر فرض كه تخلفی صادر شود، حكم آن را بايد حاكم شرع جاری كند و ديگران حق اجرای حدود را ندارند.»
به بيان آيتالله العظمی نوری همدانی، «بايد در اين گونه موارد به محاكم اسلامی مراجعه شود و اگر بر اين اساس قتل واقع شود، قاتل مستحق قصاص است.»
طبق نظر آيتالله مظاهری، «اينگونه قتلها، قتل عمد است و علاوه بر اينكه قاتل بايد قصاص شود، گناه قاتل بسيار بزرگ است.»
با وجود تاكيد مراجع تقليد بر مستحق اشد مجازات بودن (قصاص) متهم به قتل، به اعتقاد برخی صاحبنظران حقوقی، قوانين جزايی، به موارد ديگری جز اين اشاره میكنند كه به نوعی وقوع قتل را از سوی پدر يا همسر قابل توجيه میسازد و نتيجه اين است كه مجازاتی متناسب با جرم سنگين قتل برای قاتل در نظر گرفته نمیشود.
بر اساس مادهی ٢٢٠ قانون مجازات اسلامی، «پدر يا جد پدرى كه فرزند خود را بكشد، قصاص نمىشود و به پرداخت ديه قتل به ورثه مقتول و تعزير محكوم خواهد شد.»
طبق مادهی ٦٣٠ قانون مجازات اسلامى «هرگاه مردى همسر خود را در حال زنا با مرد اجنبى مشاهده كند و علم به تمكين زن داشته باشد، مىتواند در همان حال آنان را به قتل برساند و در صورتى كه زن مكره باشد، فقط مرد را مىتواند به قتل برساند. حكم ضرب و جرح در اين مورد نيز مانند قتل است.»
حال آن كه در اكثر پروندههايی كه ذكر شد، قاتل، همسرش را در حال وقوع جرم مشاهده نكرده و تنها به وی سوءظن داشته است يا پدران قاتل با گذشت اوليای دم، حتی از حداقل مجازات و پرداخت ديه هم میگريزند.
قتلهای سوءظنی، فاقد پشتوانهی شرعی و قانونی است
در رابطه با اين قوانين، قاضی تشخيص ديوان عالی كشور با تاكيد بر اينكه تنها يك مورد از قتلهای ناموسی در شرع و قانون پذيرفته شده، اظهار میدارد كه قتلهايی كه به واسطهی ظن و گمان صورت میگيرد، فاقد پشتوانهی شرعی و قانونی است و مرتكبان بايد قصاص شوند.
حجتالاسلام علیاصغر باغانی به خبرنگار حقوقی ايسنا، میگويد: از نظر قانون و شرع قتلهای ناموسی به سه قسم تقسيم میشود؛ يك قسم آن كه مستوجب مرگ است، اين است كه مردی، مرد بيگانهای را در بستر خود با همسرش ببيند؛ در اين حال در قانون و شرع آمده كه مردی كه اين حادثه را ديده، میتواند زن و مردی را كه به اين انحراف مبتلا شدهاند، بكشد.
وی ادامه داد: مادهی ٦٣٠ قانون مجازات اسلامی، برگرفته از شرع است و در شرع نيز آمده، جايی كه اجرای مجازات نياز به مراجعه به محكمه و تقديم دادخواست و محكوميت زن و مرد و اجرای حكم ندارد، همين مورد است.
قاضی تشخيص ديوان عالی كشور میافزايد: نكته اينجاست كه مردی كه شاهد اين عمل شنيع است اگر بخواهد دنبال دادخواست يا حتی شاهد برود، زن و مرد صحنه را ترك میكنند و صحنه به هم میخورد و مرد هيچگاه نخواهد توانست ثابت كند كه متجاوز با همسر او عمل خلاف شرع انجام داده است.
باغانی تاكيد میكند: البته وقتی اين ٢ قتل اتفاق افتاد، مرد بايد در دادگاه ثابت كند كه اين دو در حال عمل شنيع بودند و اگر نتواند اثبات كند، او را قصاص میكنند؛ البته بايد گفت اثبات آن مشكل نيست زيرا زن و مردی كه در اين حالت كشته شدند، اگر هركسی صحنهی قتل را ببيند تصور نمیكند كه شوهر زن به زور اين صحنه را ايجاد كرده و زن و مرد را در اين حال كشته است و قهرا آزمايش پزشكی قانونی هم اين را تاييد خواهد كرد.
رييس شعبهی ١٣ تشخيص ديوان عالی كشور تصريح میكند: اينكه مرد خود، شاكی پرونده و هم مجری حكم باشد، به خاطر حفظ فراش (خانواده) و ناموس و حفظ هميت ناموسی مسلمانان است.
وی، نوع دوم از قتلهای ناموسی را حالتی میداند كه مرد با زنی در حال خلوت باشد و میگويد: اگر در اين حال مردی همسرش را كه با مرد ديگری در خلوت ديده، به ظن اينكه رابطه نامشروع داشتند، بكشد، قاتل محسوب میشود و در محكمه در صورت اثبات عدم رابطه نامشروع، قصاص برای قاتل مقرر میشود.
باغانی ادامه داد: نص قانون و حديث هم بر اين امر دلالت دارد كه كشتن به زعم ظن و گمان عمل شنيع مستحق قصاص است ولی اگر مرد ادعا كند كه من اين مرد را مهدورالدم میدانستم و يقين داشتم كه اين مرد با همسرم رابطه دارد و بار اول نيز نيست كه نزد همسرم میآيد و من يقين به اين رابطه دارم و او را مهدورالدم میدانستم، در اين صورت بحث اعتقاد به مهدورالدم بودن فرد مطرح میشود.
وی تاكيد میكند: اين اعتقاد، بايد در دادگاه ثابت شود نه اينكه مهدورالدم بودن فرد بر دادگاه ثابت شود و اگر بر دادگاه ثابت شود اين مقتول واقعا مهدورالدم بوده، قانون تصريح بر عدم قصاص و پرداخت ديه توسط وی دارد اما اگر اعتقاد قاتل بر مهدورالدم بودن مقتول در دادگاه ثابت شود و ثابت شود كه قاتل به همين انگيزه اينها را كشته نه به انگيزه ديگر، گفته شده است كه قتل، قتل عمدی است و فقط ديه دارد و قصاص ندارد.
قانون در زمينهی مهدورالدم بودن افراد ابهام دارد
باغانی در ادامه با بيان اينكه قانون در زمينهی مهدورالدم بودن افراد ابهام دارد، يادآور میشود: در بازنگری كه در قانون مجازات اسلامی صورت خواهد گرفت بايد درباره مشخصات مهدورالدم در قانون توضيح داده شود.
وی با تاكيد بر اينكه قتلهايی كه به واسطه ظن و گمان صورت میگيرد، مستحق قصاص است، میگويد: بايد اين موضوع در قانون توضيح داده شود.
رابطهی نامشروع در هر شق آن كه صورت بگيرد، مستحق مجازات قتل نيست
باغانی با يادآوری اين كه رابطهی نامشروع در هر شق آن كه صورت بگيرد، مستحق مجازات قتل نيست، توضيح میدهد: فیالمثل كسی كه با همسر مردی رابطهی نامشروع پيدا كرده باشد، اگر مجرد باشد در اين صورت فرد زنای غيرمحصنه انجام داده است كه مجازات آن قتل نيست، بلكه صد ضربه شلاق است بنابراين قتلهايی كه به انگيزهی رابطه نامشروع انجام میشود و بعد افراد در محكمه به عنوان فرد مهدورالدم از آن ياد میكنند، بايد توضيح داده شود و در اينجا قانون نياز به توضيح دارد كه مهدروالدم چه كسی است؟.
وی میافزايد: حتی اگر زنای فرد با همسر مرد، زنای به عنف باشد، باز هم اين عنف موجب مهدورالدم بودن فرد نمیشود و در زنای به عنف فرد بايد به محكمه مراجعه كند و حق ندارد خودش كسی را بكشد؛ حتی در مورد زنای با محارم نيز بايد در دادگاه ثابت شود و دادگاه حكم اعدام را بدهد.
باغانی تصريح میكند: اين توضيحات بايد در قانون گنجانده شود و اين شقوق بايد از هم جدا شود تا قتلهای سوءظنی و ناموسی به انگيزه رابطه نامشروع صورت نگيرد.
اگر دختری به اتهام حرف زدن با پسری به قتل برسد، قاتل بايد اعدام شود
وی با انتقاد از وجود قتلهايی كه در برخی استانها توسط محارم دختر و يا نزديكان يك دختر كه با پسری كه قصد ازدواج با هم را دارند و با هم گفتوگو میكردند صورت میگيرد، میگويد: شرع اجازه داده است كه پسری كه قصد ازدواج با دختری را دارد، صورت و مو و محاسن دختر را نه يكبار و دو بار بلكه تا حدی كه برايش ديد حاصل شود، نگاه كند و به واسطه اين نگاه نبايد پسر تنبيه و مجازات شود و پسر حق دارد، با دختری كه قصد ازدواج با وی را دارد، حرف بزند و اگر كسی اين دختر را به اين اتهام به قتل برساند، بايد قاتل اعدام شود؛ مگر اينكه اولياء دم گذشت كنند.
طبق قانون زن حق ندارد وقتی همسرش را در حال خيانت میبيند او را به قتل برساند
باغانی در مورد اينكه آيا زن نيز حق دارد كه در صورت مشاهدهی همسرش با زن ديگر و يقين به رابطهی نامشروع آنها، مرد را به قتل برساند يا خير؟ يادآور میشود: اين حق تنها برای مرد تعيين شده است نه برای زن و توجيه آن شايد اين است كه مرد صاحب فراش است و مرد است كه بايد خانه را حفظ كند و زن در برخورد با چنين شرايطی تنها میتواند به دادگاه دادخواست دهد و اگر در دادگاه گناه مرد ثابت شود، مرد به جرم زنای محصنه كشته میشود.
فرهنگسازی و اصلاح قوانين برای جلوگيری از قتلهای سوءظنی لازم است
حسينی، وكيل دادگستری نيز با اشاره به اين كه در برخی پروندههای اين چنينی، سوءظنها حقيقت نداشته، به خبرنگار حقوقی ايسنا، میگويد: جايگاه جرم در قتل اگر عمدی باشد در بالاترين درجه قرار میگيرد و اگر غيرعمد باشد در جرايم غيرعمد طبقهبندی میشود و نمیتوان به صورت مطلق گفت كه جرم در چه طبقهای دارد. اگر در قتلهای سوءظنی اثبات شود كه قتل به صورت عمدی شكل گرفته، جرم بزرگی محسوب میشود و اگر اثبات شد كه فرد در حالت روانی مناسبی قرار نداشته، قتل غيرعمد محسوب میشود. در هر صورت طبقهبندی قتل مطلق نيست، نسبی است و نسبت به تقصير، قصور يا خطای محض طبقهبندی میشود و اين سه دسته علل اصلی جرم هستند.
وی برای پيشگيری از وقوع چنين قتلهايی، بر لزوم فرهنگسازی در جامعه و اصلاح قوانين تاكيد میكند و با بيان اين كه از همهی اينها مهمتر اجرای قوانين است، يادآور میشود: علل جرايم تنها در تعليم و تربيت و فرهنگ و قاضی خلاصه نمیشود بلكه از مسائل اقتصادی نيز نشات میگيرد.
حسينی، قوانين را در شرايط فعلی ناقص میداند و يكی از علل وقوع بزه در جامعه را سهلانگاریها يا تسهيل دادرسی در رسيدگی به جرايم عنوان میكند.
منشأ قتلهای سوءظنی سطح پايين آگاهی مرتكبان به اين قتلهاست
مسعود خسروی، وكيل دادگستری نيز در اين زمينه به خبرنگار حقوقی ايسنا میگويد: منشأ قتلهای سوءظنی سطح پايين آگاهی مرتكبان به اين قتلهاست. اصولا اگر آماری از مرتكبان به قتل بگيريم متوجه میشويم كه اين نوع قتلها بيشتر در بين افراد ناآگاه اتفاق میافتد. اين ناآگاهی ممكن است بر اثر بالا بودن يا پايين بودن سن و سال يا به علت پايين بودن تحصيلات يا آنچه كه ما به آن دانش و انديشه میگوييم، باشد.
وی ادامه میدهد: هرچقدر سطح آگاهی بيشتر باشد خشونت و در نتيجه ارتكاب به قتل و ضرب و جرح كمتر میشود. قتلهای سوءظنی بيشتر در بين زوجينی اتفاق میافتد كه شناخت لازم به يكديگر را ندارند و اصولا از ازدواج، برداشت نادرستی دارند. انسانی كه آگاه باشد به صرف سوء ظن به خود اجازهی قتل كسی را نمیدهد.
قتلهای سوءظنی جزء قتلهای عمد محسوب نمیشوند
خسروی در اين خصوص میگويد: قتلهای سوء ظنی در جايگاهی قرار میگيرند جزء قتلهای عمد محسوب نمیشوند به خاطر اينكه كسی كه به خاطر سوء ظن كسی را به قتل میرساند از نظر ذهنی و مغزی انسان سالمی نيست و دچار اختلالاتی است و برای همين نمیتوانيم جزو قتلهای عمد به حساب آوريم.
وی با يادآوری اين كه «هيچ انسان سالمی به صرف شك و ترديد نمیتواند كسی را به قتل برساند»، میافزايد: اين افراد به علت ناراحتی روانی نبايد آزادانه در جامعه بگردند. بايد دولت و حكومت اين افراد را تحت درمان قرار دهد چرا كه كنترل اين افراد دست خودشان نيست و ممكن است، مجددا مرتكب جرم شوند.
قوانين جزايی ناقص است
خسروی در ارتباط با قوانين رسيدگی به قتلهای سوءظنی و ناموسی ابراز میدارد: اصولا قوانين ما در مسائل جزايی به حدی ناقص است كه نمیتوان به آن قانون گفت و میتوان گفت اصولا در مسائل جزايی قانونی نداريم مخصوصا در قوانين مربوط به قتل و ضرب و جرح. چون قانون حدود و قصاص پاسخگوی فعلی جامعه نيست.
اين وكيل دادگستری بر لزوم فرهنگسازی برای پيشگيری از وقوع قتلهای ناموسی تاكيد میكند و يادآور میشود كه اين فرهنگها هستند كه روح انسانها را لطيف بار میآورند.
قانونگذار بايد قاطعانه با قتلهای سوءظنی و ناموسی به عنوان قتل عمد برخورد كند
يك حقوقدان و وكيل دادگستری نيز تاكيد میكند كه قتلهای ناموسی به لحاظ حيثيت عمومی جرم بايد توسط حاكم و حكومت پیگيری و با متخلف برخورد قانونی شود.
بهناز اشتری، رواج قتلهای سوءظنی و ناموسی را موجباتی برای گسترش ناامنی در كشور عنوان میكند و در همين رابطه به خبرنگار حقوقی ايسنا میگويد: آنچه كه تحت عنوان قتل ناموسی در ايران وجود دارد، تنها در يك مورد از محمل قانونی برخوردار است كه به استناد مادهی ٦٣٠ قانون مجازات اسلامی تنها شوهر حق دارد در صورتیكه همسر خود را در حال زنا با مرد اجنبی مشاهده كند و علم به تمكين زن داشته باشد، در همان حال به قتل برساند كه اين جواز نيز به نظر اكثر حقوقدانان به لحاظ حاكميت قانون مناسب نيست.
وی، رواج قتلهای سوءظنی و ناموسی در ايران را نتيجهی جهل فرهنگی و حاكميت تعصبات خشك در خانوادهها ذكر میكند و و اظهار میدارد: متاسفانه در بسياری از مواقع تنها به صرف يك سوءظن نابهجا زنان و دختران ما قربانی تعصبات بیجا و نابخردانهی همسر، پدر، برادر و حتی در مواقعی بستگان خود میشوند.
اين حقوقدان، پيشگيری از رخداد چنين قتلهايی را نيازمند اقدام قاطعانهی دستگاه قضايی عنوان و تاكيد میكند: قانونگذار بايد در يك اقدام قاطع با اين قتلها به عنوان قتل عمد برخورد كند حتی در اينگونه موارد حاكم شرع میتواند از اختيارات حكومتی استفاده كرده و چنين مجرمانی را مفسدفیالارض اعلام كند كه حتی رضايت اولياء دم نتواند مانع از مجازات اين مجرمان شود.
اين كارشناس حقوق جزا، قتلهای سوءظنی و ناموسی در كشورمان را موجبات وهن خوانده و تصريح میكند: رواج اين قتلها ما را به نقض حقوق بشر در سطح بينالمللی محكوم خواهد كرد؛ نمیتوان با قتلهای ناموسی به صورت جرايم خصوصی برخورد كرد و ابعاد و پيامدهای مهم اجتماعی و بينالمللی آن را ناديده گرفت.
وی در ادامه میگويد: در حالی كه هماكنون در قانون مجازات اسلامی مواردی در خصوص برخورد با مرتكبان اعمال منافی عفت از هر نوعی وجود دارد و دادگاهها نيز با اين موارد برخورد میكنند، دليلی وجود ندارد كه افراد بخواهند به صورت خودسرانه به اعمال مجازاتهای غيرشرعی و نامتناسب با ميزان جرم بپردازند.
اشتری كنار گذاشتن سنتهای ناروا را نيازمند تحول فرهنگی و آموزشی میداند و متذكر میشود: مردم برای كنار گذاشتن سنت و رويههای نادرست و غيرقانونی و شرعی خود نيازمند آموزش هستند و در همين راستا حكومت موظف است كه همزمان با اجرای برنامههای فرهنگی و آموزشی و وضع قوانين مناسب و اجرای آن برای ريشهكن كردن اين معضل بپردازد.
با توجه به اظهارات كارشناسان حقوقی و قضايی، لازم است قانونگذار با بازنگری در برخی قوانين جزايی و اصلاح موادی كه زمينهساز برخی سوءاستفادهها از قانون میشود يا قتل را قابل توجيه میسازد، از وقوع چنين جرايمی كه در بيشتر موارد بر اساس سوءظنهای بیپايه و جهل ناشی از سنتهای غلط رخ میدهد، پيشگيری كند و قاطعانه در برابر چنين جرايمی بيايستد.
بگذار در سوئد طنز نويسان ما ذر وجدان مسخ شده خود نه خيلی زياد بلکه فقط کمکی فشار بياورند.
زمان فشار خروارها در افق تاريک را ميشود حس کرد مثل نسيم صبح پائيزی.
در هر کجا که هستی
ضربتو محکمتر بزن.
من که عاشق اون کاپشن گل و گشادش هستم که ۶ نفر توش جا می شن.(بس که ساده زيست هست گشاد خريده تا آخر دوران رياست جمهوری اندازش باشه . )خدا کنه با همون بياد آمريکا.
زیتون خانم گرامی: پس از سلام، من فکر می کنم باید اندکی از پرداختن به تک و پز آقای احمدی نژاد کم کرده به عوض به سیاست هایش بپردازیم. البته با مقداری مزاح و شوخ و شنگی مسئله ای ندارم ولی به نظرم این گونه می آید که مسایل مربوط به رئیس جمهور در اغلب وبلاگ ها سرتاپا شوخ و شنگی شده است و این به گمانم بد است. بهرصورت موفق باشی خانمی با این قلم زیبایت.
کاملا موافقم..
بد مصب کت والک ميره اصلا .
کلی کتاب گذاشته رو سرش راه رفته..از سيبيلش پيداست :))))
راستی فکر ميکنی اگر سيبيلش را بتراشند ميتونه راه بره ؟
نسرين عزيزم
در نظر من همه اولن و من دوم:) شما و سيما که جای خود داريد!
(چه جالب! شما و سيما اسم يکی از برنامههای تلويزيونیست:)) )
ميگم زيتون جان به من نيومده پز بدم مثل اينکه :)
در ضمن یادم رفت بگم : اول، اول... ؛)
زيتون جان
اول شدن آنهم در وب لاگ زيتونٍ شيرين زبان (قلم) عالمی داره ها :)